جلسه 006 - مقام محمود
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
9
روز
2
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - مقام محمود

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

به اين فقره رسيديم. البته عرض كردم به مناسبت ميلاد حضرت بقيه الله ارواحناه الفداء، فقره بعدش را «وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي (ثَارَكُمْ) مَعَ إِمَامٍ (مَهْدِيٍّ) هُدًى ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ» بوده را شرح كرديم. قسمتي از اين بحث مقام محمود را در توضيح داديم و حالا برمي گرديم به اصل بحث كه همان مقام محمود است. در بحث روانشناسي جاهل يك اصلي را من توضيح داده ام، عزيزاني كه قبلاً كار كردن مي دانند و توضيح هم باز مي دهم اين خيلي مهم است در فهم فقرات دعا كه «رَغْبتُكَ في المُستَحيلِ جَهلٌ» اگر يادتان باشد اين را خوانده ايم اينكه آدم در كارهاي محال رغبت بكند چيزهاي محال و نشدني را بخواهد اين ازعظيم ترين درجات نفهمي اوست. يعني انسان بايد در چيزي رغبت بكند تمايل داشته باشد كه شدني باشد يعني معقول باشد اين را بخواهد، چيز نشدني را كه آدم هوس مي كند و آرزو مي كند يعني مي گويد اي كاش اين جوري بشود يعني مي شود اينجوري شود خيلي از هوس هاي اينجوري به سراغ آدم مي آيد كه زياد هم شيطان مي آورد. درحمله از جلو زياد اين چيزها را مي آورد. در حمله از عقب هم همين طور در حمله از راست و چپ هم اين كارها را مي تواند انجام دهد.

يكي از خصوصيات آدم جاهل همين است كه ميل ها و رغبت هايش درچيزهايي است كه شدني نيست، آرزوهايي دارد كه دست يافتني نيست. در دعا به ما ياد مي دهند شما چيزهاي شدني را بخواهيد، علي (عليه السلام) مي فرمايد: اگر به يك نفر اذن دادن كه دعا بكند، پس يعني مي شود كه بهش اجازه دادن. و إلا خداوند وقتي ومعصومين خودشان از ما عمل به چيز محال را يا درخواست چيز محال را نمي خواهند. چرا؟ چون اين كار به قول حضرت علي (عليه السلام) از بزرگ ترين درجات جهل است. پس اگر معصوم به ما مي گويد شما اين خواسته ها را داشته باشيد يعني امكان اينكه بهش برسي، مي توانيد بهش برسيد وجود دارد اين امكان كه شما به اين درجه ازمقام برسيد. اگر دقت كرده باشيد توضيح داده ام. قبلاً كه زيارت عاشورا تنظيم شده براساس ساختار وجودي انسان يعني با بخش گياهي ما كاري ندارد، با بخش جمادي ما كاري ندارد، با بخش حيواني ما هم كاري ندارد، يعني بعضي از دعاها را داريم كه در دعاها جنبه گياهي، بدني ما را در نظر گرفته، جنبه حيواني ما را در نظر گرفته اند، مثلاً دعاي عاليه المضامين که خيلي عالي هم است توصيه شده كه بعد از زيارت هر امامي بخوانيد اينجا مي گويد به من بدن سالم بده، از مريضي ها و آفات دورم كن، مال كثير به من بده، رزق زياد به من بده، خانواده ام را نگهدار، آنها را سالم كن دعا كن براي بابا و مامان و خاله و عمه و دائي و عمو و اينها را مي آوريم در ذكر هست تو دعاها. شاگردها و اساتيد و همسايه ها و دوستان وهمه را انسان با تعلقات مختلف كار دارد اين بخش. بعد ضمناً درباره مسائل فوق عقلاني، بخش انساني در همين دعاي عاليه المضامين هست.

زيارت عاشورا را اصلا يك دعاي تشريفاتي و وفق العاده مهم است يعني همه اش از اول خطابش شروعش اين هست كه به هيچ وجه فضاي دنيا و مسائل مربوط به شئون غير از بخش فوق عقلاني انسان را راه نداده است درونش؛ يعني حتي بخش عقلاني ندارد همه اش بخش چيست؟ بخش فوق عقلاني انسان است؛ يعني از 5 مرتبه نفس اين بخش فوق عقلاني را گرفته و با اين دارد كار مي كند و خطابش و درخواست هاي همچين موجودي را دارد درنظر مي گيرد با آرزوهاي يك همچين موجودي را درنظرمي گيرد و زبانش زبان عشق و عرفان است. زبانش نه زبان حس و خيال و وهم است ونه زبان عقل است زبان زبان عشق و عرفان است. بنابراين فقط و فقط با بخش انساني ما كار دارد؛ يعني يك انسان انسان يعني كودك عزيز روان كه حالا اين كودك عزيز روان كه از خدا در وجود همه هست، آن نفخه ي كه در وجود همه ما هست به نام بخش انساني ما، آن كودكي كه غالباً همه ما به آن ظلم مي كنم و نمي گذاريم رشد بكند اين بزرگ شده الآن، رشد كرده، بالغ شده، حالا وقتي بالغ شده بزرگ شده؛ مثل بچه كوچك حرف نمي زند با بزرگان يعني با پدر خودش كه امام حسين است كه خطاب ملاقات است اول ازاين يعني رسيد به مقام ملاقات امام حسين با پدرخودش و خليفة الله دارد رودررو مي شود؛ يعني با مظهرخدا رودررو شود خوب مي خواهد حرف بزند حرفهايش هم ديگر بچگانه نيست گاهي اوقات ما با بابا و مامانمان آن وقت كه كوچك بوديم حرف مي زيدم به عنوان يك بچه حرف مي زديم حرف هاي ما جدي بود بچگانه نبود بچه تو بچگي خودش جدي و معصوم هست خواسته هايش هم جدي و معصوم است. ولي پدرومادر مي فهمند حالا كه اين خواسته هايي دارد خواسته هايش مربوط به سن اوست مربوط به ساختار شخصيتي اوست. ولي يك موقع آدم بزرگ مي شود درجه اي كه رفيق مادر مي شود يك دختر مي شود رفيق مادرش يك پسر مي شود رفيق مادرش. يك افراد ديگر بزرگ مي شوند. از حالت فرزندي هم مي آيد بيرون يك حالت جدي و تخاطب جدي هم دارد. حالا ما رودررو شديم به عنوان يك بچه بزرگ كه بابا مون مي خواهيم رودررو شويم با سيدالشهداء و خواسته هاي داريم از امام حسين (عليه السلام) عشق ورزيهاي داريم كه اين عشق ورزيها و دلتنگهايي كه داريم يك فرزند با پدرش دارد، دلشورههاي مهمش اين هست كه من تو را دوست دارم از ظلم هايي كه بابا جون بهت شده به تو و باقي پدران من شده بيزارم. آنها را لعنت مي كنم. از كساني كه الان هم دارند آن ظلم ها را انجام مي دهند بيزار هستم. بعد دلتنگي ها شروع مي شود كه خداوند إنشاءالله به من نصيب كند انتقام شماها را بگيرم. اينها كارهاي بزرگانه است. هر كسي اهل انتقام نيست. روح انتقام سراغ هر كسي نمي آيد. لازم است آدم خيلي بزرگ باشد كه روح انتقام درش زنده شود يعني صرفاً ‌عزدار نباشد فقط گريه و گريه و گريه بلكه خودش هم براي رفع اين ظلمهايي كه به اهل بيت شده كاري بكند. بعد بعضي وقت ها دلتنگي به جاي مي رساند كه دلشوره مي آيد سراغش كه نكند بين من و شما جدايي بيفتد و دوباره مي گويد: «أنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي»، «اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ» من را خدا در دنيا و آخرت با شما قرار بدهد. دوست ندارم از شماها جدا شوم. و يكي ازآن چيزها كه دغدغه هست براي آدم حسابي براي بخش حيواني اينها مفهوم نيست. يعني خيلي وقت ها وقتي ما زيارت عاشورا مي خوانيم با گوش بخش حيوانيمان مي خوانيم و با زبان بخش حيواني زيارت عاشورا مي خوانيم. اينها را اصلاً‌ نمي فهميم. رد هم مي شويم. دغدغه ما نيست مثلاً «أن يرزقني طلب ثاري» مي خوانيم چهل سال ممكن است ما زيارت عاشورا بخوانيم پنجاه سال زيارت عاشورا بخوانيم ولي هيچ وقت جدي نيست مثلاً ‌به اندازه ي كه من بگويم من امشب دوست دارم يك غذاي فلان چيز بخورم قصد دارم نيت دارم غذاي فلان بخورم امشب فلان كس را ببينم امشب فلان جا بروم. اين قصد است اين هوس است. اين يك خواسته هست؛ ولي اينها هيچ وقت جدي براي كسي كه با بخش حيوانيش مي آيد سراغ زيارت عاشورا هيچ وقت به يك خواسته و تمنا درنمي آيد اصلاً؛ ‌يعني جزء خواسته هاي حقيقي اش نيست. از آن جهت كه گفته اند بخوانيد اين جملات عربي را مي خواند و اميدواراست كه به يك ثوابي برسد. اين واقعاً ‌جزء حرف هاي جدي و قصدي ما نيست كه مثلاً‌ ما بگوئيم كه ما مي خواهيم دنيا و آخرت باشيم من مي خواهم واقعاً ‌جزو منتقمين باشم. حتماً مي خواهم در عمليات انتقام شركت بكنم. نمي خواهم محروم شوم از عمليات انتقام. اين را ما خيلي وقت ها جدي نمي گويم. زيارت عاشورا مي خوانيم جزو دغدغه هايمان نيست. چرا؟ چون اگر بلافاصله امام حسين بگويد حالا بيا تو اگرمي خواهي انتقام مرا بگيري اين هم مهدي (عليه السلام)، پسر من حسين اوست. حسين زمان تو اوست برو به كمكش برو كمكش كن. برو ياريش كن. برو وقت بگذار بروسرمايه گذاري كن. برو فكر بگذار. بروهنربگذار مي بينم ما واقعاً‌وقت يك همچين كاري را نداريم. ما جداً‌واقعاً‌نمي توانيم توي اين لشگر وارد شويم. درلشگربازاست آنها ما را دعوت كردند جزءاين لشگر باشيم. اما به قدري ما خودمان را تنيديم در مسائل دنيا كه كمالات جمادي و حيواني و حسي و خيالي و وهمي كه اصلاً فرصت سركشي به امام زمان يا اهل بيت را به معناي حقيقي كه من بگويم اين لباس نظامي را پوشيده ام و شمشير هم بدستم آمده ام چكارم داريد؟ برويد هر كاري كه داريد انجام دهم؟ در زمان جبهه وجنگ كه واقعاً بچه ها از درسش، از كارش ازهمه چيزمي زند مي رود جبهه مي گفت هركاري كه داريد بگويد؟ راست هم مي گفتن قدم صدق داشتند. اينكه انسان به قدم صدق برسد خيلي است براي همين هم قبل ازاينكه بيائيد مقام محمود را روشن بكند تكليف ما را در قدم صدق معلوم مي كند« أن يثبت لي قدم صدقٍ » اول من آدم راستگويي باشم حالا اگر راستگو شديم به قدم صدق رسيديم بعد مي گويد خوب حالا چكار كن؟ حالا بگو واقعاً صادق هستي بيا در مقام ما «أن يبلغني مقام المحمود و لكُم عندالله» من مي خواهم به مقام محمودي كه نزد شما است كه شما نزد خدا داريد من مي خواهم به آن برسم. من راهم را پيش شما بياورد در آن مقام محمود، مقام محمود، مقام قشنگي است. إن شاءالله اگر امشب تصوير مقام محمود را بگويم براي شما ببينيد چقدر دوست داشتني است. اين مقام مگر آدم ديوانه باشد يا حيوان باشد كه آرزويش را نكند يعني جنبه حيواني بهش غلبه داشته باشد هوس يك همچين مقامي به سرش نزند و اگر كسي مودتي نسبت به اهل بيت داشته باشد واقعاً حس فرزندي نسبت به سيدالشهداء و اهل بيت و امام زمان داشته باشد اين عُلقه و الفت فرزندي بين او و امام زمان برقرار شده باشد، اصلاً تمناي بزرگش اين مقام محمود هست. مقام محمود را توضيح داديم اصلاً مقام محمود به صورت كلي هر مقامي است. هر درجه اي است كه شما مورد حمد واقع مي شود. به هر حال انسان هر چقدر بتواند به مقامي برسد، مقام اخلاقي، مقام معنوي برساند كه پسنديده باشد به پيغمبر نزديك تر است. توجه فرموديد. وقتي كه آن بالا را من نگاه مي كنم كسي كه طالب مقام محمود است؛ يعني مي گويد آن مقام محمودي كه براي شما نزد خداست؛ يعني هوسم خيلي بلند است. مي خواهم به او برسم، اينجا مبنا رسيدن به آن مقام است. يعني من مي خواهم حتماً به آن پايه برسانم خودم را. حالا اگر مي خواهم برسانم خودم را چشمم كجا را مي بيند؟ چشمم كجا را مي بيند، آن مقام را يعني به آن بالا مي رسد. مي خواهم آنجا برسم. وقتي به آنجا مي رسم، نگاهم، نوع انتخاب هايم، ارتباط هايم، رفتارهايم و تنظيم افكارم كلاً براساس آن هدف تنظيم مي شود. چون مي خواهم به آنجا برسم. صداقت هم دارم. واقعاً راست مي گويم مي خواهم برسم به آن مقام. وقتي اينجوري مي شود، يعني در پسنديده ترين مقام آن وقت ديگر كاري ندارم، كه موانع سر راه من چي است؟ كلاً چون آن مقام را مي بينم قدرت حركت من را نگاه به آن مقام در من ايجاد مي كند، عاشق خودم هستم. حب ذات دارم. خداوند در همه ما حب ذات قرار داده است، عشق به خودمان. با معرفتي كه به خودم دارم. خود حقيقي را از تولد تا مرگ نمي بينم، محدود نمي بينم. خود حقيقي من از تولد تا بي نهايت است و تجلي خداست، نفخه خداست. درست. حالا مي خواهم به همين مقدار بزرگ شوم، خيال دارم بزرگ شوم. حالا كه مي خواهم اين كار را بكنم در بدست آوردن چيزهايي كه قشنگ هستند يعني هر چيز پسنديده اي (هر چيز) هر اخلاق پسنديده اي، هر درجه پسنديده اي در بدست آوردن آن ها من با شرايط زماني و مكاني گرفتار نمي شوم. ببينيد شما يك موقع است مي گويد كه فلاني در حق من محبت كرده من هم بهش محبت مي كنم. يك جا است شما مي گوييد فلاني در حق من ظلم كرده من هم نمي توانم بهش محبت كنم ازش خوشم نمي آيد. اينجا مبناي شما در انجام خوبي و بدي چي شده؟ اشخاص هستند. زن و بچه ات هستند، شوهرت است، پدرو مادرت است، دوستانتان هستند، شاگردان يا اساتيدتان هستند. اينجوري. اين ديگر نمي گذارد تو به مقام محمود برسي. چون تو خودت را واقعاً چكار كردي؟ محدود كردي. وقتي من مي خواهم به مقام محمود برسم، مهم اين نيست كي قدر مرا مي داند، نمي داند. قرار است محبت هاي مرا جبران كند نمي كند. مي فهمد نمي فهمد؛ شعورش است نمي رسد؛ سوء استفاده مي خواهد از من بكند نكند. اصلاً من با اين كار ندارم. شما اگر خيلي وقت ها اگر جاي اهل بيت ما باشيم آن عفوهاي كه آنها كردن آن بزرگ گواريهاي كه آنها كردن ما نمي كرديم. چون اينجا هم اينجوري، شما ديگ ركوتاه نيا اصلاً آقا. ولي آن قرار نيست خودش را اينقدر كوچك كند كه با آدم ها مقايسه بكند و مبناي رفتاري او و نيت او چي باشد؟ آدم ها باشد. بلكه او چون قرار است خليفه خدا باشد. خليفه لفظ قرآني است؛ يعني مظهر خدا. چون مي خواهد او باشد، قرار است آن نقش را بازي كند، اصلاً اين قدرمي داند لايق است، لايق نيست. او مي گويد من مي خواهم اين نقش را بازي بكنم. من بايد چيزي را كه خدا دوست دارد جلو بدهم. نه چيزي را كه خودم دوست دارم. آتش دلم را مي خواباند. اين غلط است. (من) اونيكه او مي خواهد. او چي مي خواهد او مي خواهد من ببخشم، مي بخشم، نبخشم، نمي بخشم، توجه فرموديد. خيلي جاها ما اينقدر رحيم، دلسوز، مهربان مي شويم در صورتيكه خدا اصلاً دوست ندارد ما اينجوري باشيم. خدا مي فرمايد: اينجا بايد خشن، ‌سخت گير،‌ عبوس باشيد. آنجا كجاست جاي كه قرار است معصيت خدا اتفاق بيفتد تازه همه جايش هم نه. يك جاي نه خدا مي گويد ببخش‌، عفو كن، ‌كوتاه بيا، ‌درنظرنگير، ‌مطرحش نكن،‌ اصلاً‌به ذهنت نياورش. اصلاً ‌نبين آن بدي را،‌ما مي گويم نه هي مي نشينيم نبش قبر مي كنم به خصوص در حمله از عقب برمي گرديم به گذشته. چون نمي توانيم. ولي وقتي قرار است الگوي من خدا باشد اخلاق الله، ‌«تخلق باخلاق الله» يعني شبيه خدا شويم. بزرگان دين فرموده اند كه فرمايش پيامبر كه فرمود: «تخلق باخلاق الله»؛ يعني تشبيه به حق تعالي. من قرار است اين نقش را بازي كنم. اسم الرحمان در من تجلي كند. اسم الرحيم در من تجلي كند. اسم حليم در من تجلي كند، ‌اسم غفور در من تجلي بكند، اينها در من تجلي كند. چون قرار است من آن نقش را بازي كنم و شبيه خدا شوم كاري ندارم كه بقيه مي خواهند شبيه خداوند شوند يا نمي خواهند شبيه شوند. يك باشگاهي كه روزاول رفته در باشگاه قهرمان آن ورزش را عكسش را زده اند روي ديوار گفتن اين قهرمان ورزش است توي دنيا يك ورزشكار عاقل كاري ندارد كه بقيه شاگردان باشگاه مي خواهند بيايند يا نمي خواهند او به چي نگاه مي كند؟ او به قهرمان نگاه مي كند و تمام تلاشش اين هست كه مثل اين شود نه بقيه شاگردان حالا شاگردان نخواستن بيايند به ما چه مي خواند بيايند مي خواهند نيايند. اينكه قرآن دستور مي دهد شما سرعت بگيرد و سبقت بگيرد، اول سرعت بعد سبقت براي همين هست كه ما اصلاً ‌نبايد با كسي كاري داشته باشيم. من اگر قرار باشد بايستم به يك نفر جزاء هم حالش را بگيرم دلم را خنك كنم اينكه شهوت مي شود. اينكه مي شود من،‌اينجا كه ديگرخدا نيست. انتقام بگيرم نمي دانم جگرم حال بياييد. نمي دانم اينكه اصلاً ‌خوب حالا اينكه يك حيوانيت است درمقابل خدا مطرح كرديم. ببينيد علي (عليه السلام) و حضرت زهرا و حسنين و فضه (عليهم السلام)، اينها وقتي آن سه روز را غذا نمي خورند و با آب روزه مي كنند غذايشان را «و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيماً‌و اسيراً» سه روز چي مي گويد؟ « إنما يطعكم لوجه الله» ما به خاطر چهره خدا وجه خدا يعني ما به خاطر رضاي خدا براي اينكه خدا از ما راضي شود، خشنود شود، شما را اطعام كرديم. «يطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لاش كوراً» اصلاً‌ از شما نه پاداش مي خواهيم و نه تشكر عمل خالص يعني اين. عملي كه من برم انجام دهم. خيلي ها براي امام زمان كار انجام مي دهند براي خداانجام مي دهند بسيج مي روند مثلاً‌مي خواهند بروند انجام دهند به اسم خدا. كار براي خدا به اسم امام زمان. ولي صدتا شرط توش دارند كه من لحاظ شوم من بزرگ شوم من عزيز شوم اسم من گفته شود اسم من سر زبان ها آورده شود. اين اگر اين جوري نباشد نظر من تأمين نشود كار نمي كنم، ‌بسيج نروم هيئت نمي آيم،‌ جلسه نمي آيم نمي دانم كاربراي امام زمان نمي كنم اين در واقع براي خود فروشي آمده آنجا آمده خودش را بزرگ كند. مي گويد «لا نريد منكم جزاء و لا شكوراً» ما بايد عبرت بگيريم درس بگيريم ازهيچ كس از هيچ كس نخواهيم كه تشكر كند از ما يا جزاء بدهد، مقابله به مثل كند نه. سخت است. نمي گويم سخت نيست. اصلاً‌اصطلاحاً‌بهش مي گويند مرگ سيا،‌مرگ سياه مرگي هست كه در آن حيات مي آورد براي انسان. ما چند تا مرگ داريم. مرگ سفيد و مرگ قرمز و مرگ سبز و مرگ سياه. بعد هر كدام از اين مرگ ها وقتي شما بتوانيد برويد نترسيد و شجاعت آن مردن را داشته باشيد پشت آن مردن يك حيات خيلي قشنگي گيرتان مي آيد. چون حيات را خداوند گذشته يعد از چي؟ بعداز مرگ يعني شمااول بايد بميريد تابه آن حيات برسيد. اصلاً‌قاعده اش اين هست. چون شما اگر مرگ سفيد را نچشيد لذت بعد از مرگ سفيد را نمي چشيد و مرگ قرمز را نچشيد آن لذت گيرت نمي آيد. تا مرگ سبز و سياه را نچشيد، قشنگ ترين،‌سخت ترين نوع مردن ها و قشنگ ترين حيات ها با مرگ سياه است و حيات بعد از مرگ سياه ايجاد مي شود. مرگ سياه يعني من كار ندارم طرف قدر مرا مي داند يا نميداند، مي فهمد من آدم خوبي هستم يا نه مي فهمد من ملاحظه مي كنم يا نه. مي فهمد كه من چنين و چنانم يا نه. اصلاً‌كاري ندارم با اين قضيه. از هر كس مي خواهد باشد. بابام، ‌پدرم،‌ مادرم، ‌همسرم، ‌فرزندم،‌ اصلاً كاري ندارم كه اين شعور را دارد يا ندارد نمي دانم خانواده همسرم،‌دوستانم، ‌باجناقم،‌ جاريم، ‌اصلاً‌كاري ندارم نمي خواهم هم اصلاً‌قدر بدانند چون من تمنايي ندارم من خودم را به او نمي فروشم. من خودم را حيف مي دانم كه با او معامله كنم. يعني توقع داشته باشم كه جزاء عمري وقتي كه گذاشته باشم، كي جزايش را بدهد؟ انسانهاي روي زمين اصلاً‌اين توقع خودفروشي هست. چرا خودمان را كوچك بكنيم. مقام محمود براي انسان طلبش آرامش مي آورد؟ چون شما در فضاي دلي كه داريد وقتي دلت را فقط به خدا سپردي. آن ساكن قلب تو حرم قلب تو خداست. در قلبت كاملاً ‌آرامش داري. چون مي داني لحظه اي و ثانيه اي از وقت و استعداد و عمرت را به غير خدا نفروختي. و خداوند هم توش هست. لذا خداوند هم قدرمي داند و خشنود هست. كاملاً‌ آرامش مي آورد و ممكن است قدر نشناسي ها،‌شيطنت ها،‌بي ادبي هاي ديگران آزاردهنده باشند اين آزار ديگر به دل من وارد نمي شود. اين به طبيعت من وارد مي شود اذيت مي شوم اما كدام بخش من اذيت مي شود؟ بخش حيواني من اذيت مي شودمثل حضرت سيدالشهداء حيوانيتش له شد توي عاشورا مثل حضرت زينب اما دل حضرت زينب بخش انساني. كودك عزيز روان چي گيرش آمد؟ « وما رأيت إلا جميلاً» جزء زيبايي هيچ چي نديده. ببينيد معصوم مي گويد: «كلما إشدت عليه الأمر احمر و لا نوا» هر چقدر كار شديد مي شد به سيدالشهداء اين عليه ضميرش به سيدالشهداء برمي گردد به كدام بخش سيدالشهداء به بخش دنيايي سيدالشهداء فشارمي آمد. « إحمر و لانوا» شاداب تر مي شد كدام بخش شاداب تر مي شد؟ بخش انساني بخشي كه با خدا مي تواند معامله كند فقط اين بخش انساني هست كه مي تواند با خدا حرف بزند تخاطب داشته باشد. دوستش داشته باشد دلتنگش شود. اين بخش هست.

آن هفته يك خانمي آمد مشاوره عرض كردم به عزيزان خيلي من خودم در مقابل اين خانم احساس كوچكي كردم خانمي شايد در حدود شصت يا هفتاد سال سنش بود. مي گفت من هفت، ‌هشت تا بچه بزرگ كردم. شوهرم هم ظاهراً‌ آدم متديني هست. ظاهراً‌اهل مسجد و جماعت اين چيزهاست ولي بسيار بداخلاق‌، زبان نفهم، فحاش دائماً ‌جلوي عروس ها دامادها و بچه ها به من فحش مي دهد. ولي به من اين جوري گفت گفت وقتي اين به من فحش مي دهد من فكر مي كنم دارد مي بوسد مرا. فكر مي كنم دارد به من دسته گل مي دهد. چرا چون من با او معامله نكردم آقاي شجاعي. من فقط و فقط با خدا معامله كردم. چقدر بزرگ است. اين زن چقدر بزرگ است. ما نه ما اگر احساس كنيم يك جا كسي مثلاً‌مي خواهد مثلاً‌يك كاري كند مي گويم نه اين مي خواهد سر من كلاه بگذارد. دارد سوء استفاده مي كند ازمن دارد، مي خواهد مي ايستيم و جنگ و دعوا راه مي اندازيم پيغمبر مي فرمايد: آدم هاي زيرك و مومن حقيقي تو بين شبيه ديوانه ها هستند. پخمه ها،‌ يك جوري رفتار مي كند انگار هيچ چي حاليش نيست. افراد هوس مي كنند هي سرشان چكار كنند؟ فكر مي كنند مي توانند سراشان كلاه بگذارند. ولي اين جوري نيست اين نقش را دارد بازي مي كند. اگر خيلي جاها باج مي دهد خيلي جاها سكوت مي كنند حرف نمي زند نه اينكه نمي فهمد خيلي خوب مي بيند. «المؤمن ينظر بنورالله» ولي قرار نيست يك سره با تو يك و بدو بكند‌، قرارنيست جواب تو را بدهد. قرار نيست خودش را كوچك بكند. قرار نيست مچ گيري بكند. مي خواهد مظهر خدا باشد. مي خواهد مظهرغفور باشد‌، مظهر ستار خدا باشد،‌مي خواهد بپوشاند‌، قرار نيست مچ گيري كند، ‌حال گيري كند. تو ذوق بزند،‌ يكسره جنگ و دعوا راه بيندازد. اين جوري نيست. وقتي اين جوري نيست. ما خيلي وقتها فكر مي كنيم مي توانيم سر يك مؤمن حقيقي يا ولي خدا را كلاه بگذاريم. در صورتي كه اين طوري نيست. داريم سر كي كلاه مي گذاريم. «وما يخدعون إلا انفسهم» ما سر خودمان كلاه مي گذاريم. براي رسيدن به مقام محمود اگر مي گويم قدم صدق قبلش گفته يعني تو بايد صادق باشي. صادق باشي يعني دندان طمع را از نگاه مردم‌، حب محبوبيت،‌ حب مشهور شدن،‌ حب مقبول شدن، ‌زير سؤال نرفتن را درآوري. خدا نگاه كنيد بيش ازهر كس ديگر مظلوم هست و زير سؤال و فحش شنيده. بيش از هركس ديگري بيش از هر كس ديگر مورد سوء ظن است خدا،‌ ولي پذيرفته اين راه براي خودش. براي كساني هم كه شبيه خودش هستند همين را پسنديده. براي همين هم در قرآن است مي گويد براي هر پيغمبري دشمناني از انسان و جن قرار داديم تا آنها را آزار دهند و اذيت كند آن پيغمبر را. ما قرار داديم برايشان. چون پيغمبر بدون آزار و اذيت مثل من نمي شود. آزار و اذيت به كدام بخش بايد بيايد. بخش حيواني را بايد هي بهش ضربه بزند و بتراشد اين را. تا از توش خالص يك آدم بيايد بيرون. ما براي امام زمان كار مي كنيم. پس چرا امام زمان هفته به هفته يك كيسه پول نمي فرستد بذاريم. ما اگر درراه خدا هستيم چرا خدا كمكمان نميكند چرا مي گذارد تو تنگنا قرار بگيريم چرا تو بدهي قرار بگيريم تو سختي قرار بگيريم. اصلاً‌قاعده اش همين است. پيغمبر خداست كليد آسمان ها و زمين را دستش دادند. آنچه را كه خدا راضي بود فقط مي خواست. قاعده اين است. ما هم بايد همين مسير را طي بكنيم. اگر هوس اين را داشته باشيم در ازاء كمالاتي كه داريم فضائلي كه داريم خوبيهاي كه داريم، هي همه ببينند همه قدر بدانند هي تعريف بكنيم براي ديگران هي همه تشكر بكنند و بگويند تو چنين هستي و چناني. اصلا ‌ًحركتي به سمت خدايي شدن نيست و آنجا نشده حركتي به سمت مقام محمود نشده. خدا رحمت كند مرحوم آيت الله بروجردي را ايشان يك جايي نشسته بوده چند نفر از اين آقايان هي شروع كردن تعريف كردن از ايشان آقا شما چنين و چنان كرديد اگر شما نبوديد واقعاً هم خدا رحمت كند ايشان را كارهاي بسيار بزرگي انجام داده اند. اين كار را كردي اين كار را كردي اين كار را كردي تا رسيد به يك آدم زيركي پيرمردي كه نشسته بود آنجا گفت شما بگو فرمود: «خلص العمل فإن ناقد بصير» بصير خاص كن را كه آني كه نقد مي زند، آنكه قيمت گذاري مي خواهد بكند خيلي بيناست خيلي بصير است كه تو اين كار را براي خودت مي كني يا براي امام زمان، براي خودت مي كني يا از اين دولت مرداني را من مي شناسم فوق العاده با اخلاص، فوق العاده با اخلاص، جناحشان بهش گفته تو امسال كانديد نشو، چشم. اينها مي خواهند بشوند چشم. تبليغ بايد بكني چشم. تبليغ هم مي كنم خودش را مي گذارد كنار مي تواند رأي بياورد مطرح بشود ولي نمي رود رأي بياورد، خيلي راحت مي گذارند از اين جيفه، شما در نهضت ها نگاه كنيد هر جا يك بناي خيري گذاشته مي شود، يك عده سهام مي خواهند آنجا، مي خواهند بروند انگارارث مي خواهند، چقدر از اصحاب پيغمبر بودن اميرالمؤمنين حاكم شد بهش گفتن يا سهم ما را مي دهي يا ما جنگ راه مي ادازيم، رفتن جنگ راه انداختند. عدّه اي بودن هيچ سهمي نگرفتن، هيچ سهمي نخواستن با اينكه لياقت داشتن با مظلوميت هم كنار حضرت بودن تا به شهادت رسيدن. وقتي مي گويي مقام محمود يعني من اساساً در دنيا من حسابي براي كارهايم باز نكردم جيبي براي دنيام ندوختم، مقام محمود يعني من فقط شما را مي بينم. «فَمَعَكُم مَعَكُم لا معَ غَيرِكُم» من فقط مي خواهم با شما باشم و با شما با هيچ كس ديگري هم كاري ندارم. با هيچ كس ديگري كار ندارم. اگر به قيمت له شدن من باشم. اينكه آبرويم برود. بهم تهمت بزنند، غيبتم را بكنند، هر چيز ديگر كاري ندارم. ولي بعضي ها كه مي خواهند براي امام زمان كاري بكنند اينجوري مي كنند، اين كار را نكنيم ها فردا اينجوري مي گويند، ما چقدر جوان داشتيم آدم هاي با استعداد داشتيم وقتي كه مي خواستند كار براي امام زمان كنند نه بابا نرويد بهتان انگ مي زنند مي گويند اينها چنين و چنان هستند، مي گويند اينجوريند، اينجوريند، اسم امام زمان بابا دعاي امام زمان را نخوان دعاي فرج را نخوان الآن دعاي فرج بخواني مي گويند اينجوري هستي. اگر براي امام زمان كار كني مي گويند، اي امام زمان همين جوري مظلوم مانده و ما بدبخت شديم يعني ترسيديم انگ فلاني نزنند بهمان چرا؟ چون فكر آبروي خودمان بوديم اول آبروي من حفظ شود فردا نگويند اين خورد و برود و سوء استفاده خوب بگويند به خدا مگر نگفتند، به پيغمبر مگر نگفتن به ائمه مگر نگفتن، به اولياء الهي مگر نگفتن، به امام امت مگر نگفتن، به شهيد مظلوم بهش مگر نگفتن، ما از چي مي ترسيم مردم كي هستند؟ كه ما خودمان را اينقدر بدبخت كنيم كه بايستيم ببينيم قضاوت مردم درباره ما چي است. من يادم است وقتي مي خواستيم ميثاق مقدس را دوره بگذرانيم بعضي از بزرگان آمدن گفتن نگذاريد شما براي دختران كلاس بگذاريد آقا فردا براي شما حرف درمي آورند، براي كلاس ازدواج براي دختران يعني چه؟ دختر اينقدر بي حيا مي شود بيايد كلاس براي ازدواج ببينيد شعور را شما ببينيد چقدر است. نگذاريد كلاس براي دخترها، مثلاً اينها حرف در مي آورند پشتتان، بابا دختر آدم است. پيغمبر آموزش مي داد زمان پيغمبر آموزش خيلي راحت تر بود تا الآن، الآن بايد يك كسي آموزش بدهد اينها كه چگونه ازدواج كنند؟ با كي ازدواج كنند؟ با كي نكنند؟ اگر ما آموزش ندهيم كي آموزش بدهد؟ خارجي ها بيايند اقدام كنند؟ بروند كتاب هاي خارجي بخوانند. حرف درمي آورند؟ خوب حرف دربياوريد. اگر قرار باشد آدم از اين چيزها بترسد پس هيچي. راه خدا را نبايد بروي كه تو اسير خوت هستي . تو مي خواهي يك خود مقدس پاك كاردرست تو چشم ها داشته باشي همه بگويند اين چه امامزاده خوبي است نگاه كنيد چقدر خوب است. اين كه هنر نشد كه.

بسياري از خواص كه بيش ترين ضرب ها را به اسلام زدند، اسلام بيش تر از هر كس لطمه ها را از خواص خورد، امام فرمود: خون دلي كه پدرپير شما خورد از اين طائفه خورده، از هيچ طائفه اي نخورده، طائفه خواص. روحاني ها، علماء خيلي ها بودن توشان ترسيدن كه به تقدسشان لطمه وارد شود. خيلي وقت ها كه وظيفه شان داد زدن و فرياد زدن و در صحنه آمدن بودش، نيآمدن و بدعت هاي گذاشته شد در اثر اعمال اينها كه الآن هم مانده،

يادم است يك فتنه بزرگي يكي از علماء درست كرده بود در اين قم عليه كشور نزديك بود كشور را بدهد تو حلق آمريكا، يكي از بزرگان آمد اين جگر و اين شجاعت را داشت. آمد در صحن حضرت معصومه فرياد زد طلبه ها را جمع كرد و يك تظاهرات بزرگ خياباني راه انداخت تا فتنه خوابيد. خيلي از آقايان مقدس و درس خوانده گفتن ايشان شأنش اين نبوده بيايد اينجوري سخنراني كند و دسته راه بيندازد، بابا اسلام دارد نابود مي شود، الآن جمهوري اسلامي كه حفظش از همه فروع دين واجب تر است دارد نابود مي شود، آقايان مي خواهند دنبال تقدس خودشان باشند. يك موقع بهشان لطمه وارد نشود، يك موقع كسي نگويد اين جوري. بلاخره يا ما بايد خدا را بخواهيم يا آبروي شخصيمان را يا چيزهاي ديگر را، يك موقع است حساب بكنيم هر كه بچسبد به اين چيزها من راه خدا را جاهايش را مي روم كه آهسته آهسته كسي هيچ چيز نگويد. يك جايي كه انجام مي دهم برام شأنيت بياورد، برام مقام بياورد، هي به درجاتم را زياد كند، محبوب تر بشوم نزد مرم اينجا كارهاي خدا هرچه باشد انجام مي دهم، هرچي باشد. ولي آنجايي كه قرار است از آبرويم سرمايه گذاري كنم، از مالم سرمايه گذاري كنم، از حيثيتم سرمايه گذاري كنم، ممكن است خيلي ها بدشان بيايد آنجا مي گويم نه حيف است قلب هاي اينها را از دست بدهم، بزرگ ترين شركي كه ما بهش دچاريم اين است كه بقول امام طالب قلب مردم هستيم، مردمي كه بقول امام مي گفت اگر قلب همه اينها را گنجشك هم بخورد سير نمي شود. بدبختي ما اين است. لذا اگر كسي مي خواهد بگويد من به مقام محمود برسم من ديگر كار ندارم يك كسي هم مرا بفهمد يا نفهمد، آبرويم درست حفظ مي شود يا نمي شود، من مي خواهم مثل آنها شوم. مثل آنها شوم يعني مثل آنها تكه تكه شوم قطعه قطعه شوم؛ مثل آنها با آبرويم بازي شود مثل آنها بزنند چكار كنند ائمه چقدر فحش شنيدند، فحش هاي ركيك. به اميرالمومنين نگه كنيد زن پيغمبر در خانه اميرالمؤمنين بهش فحشي مي دهد. حضرت زهرا نگاه بكنيد زن هاي پيغمبر فحشش مي دادند و اذيتش مي كردند، مسخره اش مي كردند، مادرم حضرت خديجه (صلوات الله عليه ) چقدر فحش شنيد. چقدر زخم زبان شنيد، چقدر اذيت شد، ولي چون با خدا معامله كرده بودند از اينكه مردم طردشان كردند و به ظاهر آبروي ايشان رفت. اينقدر اين خانم طرد شد كه موقع بارداريش هيچ زن حاضر نشد برود براي كمك به حضرت خديجه(صلوات الله عليه) يك زن هم نرفت حتي يك زن. اينقدر تنها. همه ايشان، اين قبيله، قبيله عشق هستند، قبيله عشق يعني فدا كردن همه چيزت حتي گاهي وقت ها صورت هاي مقدس براي معشوق خودت. نه آنها بلكه پيروان آنها هم همين طور بودن، شما نگاه كنيد تو تاريخ چقدر به ملاصدرا لعن كردند، چقدر به علما ديگر لعن كردند، چقدر به امام امت، علماء به مراجع بد گفتن. هنوز هم دارند مي گويند. مقام محمود را اگر تو مي خواهي بايد اول پيه اين را به تنت بمالي. راست بگويي كه آقا من مي خواهم به مقام ما برسم.

اين مقام محمود از جنبه شخصي ماست. از جنبه شخصي ما، ما دوست داريم به آنجا برسيم. امّا يك نكته ديگرعزيزاني است. آن چي است، آن اين است كه من دوست دارم پيامبر وآل هم در آن مقام محمود باشند. يعني دوست دارم آنها در آن مقام محمود برسند. من هم با آنها در آن مقام باشم. تمناي اين بازازنظر صداقت شرط دارد؛ يعني شما بايد يك شرط خاصي يك رابطه خاصي با پيامبر داشته باشي تا يك همچين آرزويي براي پيامبر بكني. ببين خيلي فاصله بين من و پيامبر زماني كه بفهمم پيغمبر در آن مقام باشد، اميرمؤمنان در آن مقام باشد بعد من بگويم كه چرا آنها من نه؟ چرا حضرت معصومه (سلام الله عليها) من نه؟ خوب دقت كنيد. ما چرا آنجا نباشيم، چرا فلاني و فلاني ما نه؟ اينها وقتي من مي گويم چرا فلاني و فلاني من نه؟ اينجا از نظر نوع نگرش من اساساً عضو خانواده آنها و متعلق به آنها و شأني از شئون آنها نيستم. من يك شخص مستقل هستم براي خودم، در مقابل آنها بعد كه آن مقام را مي بينم يك ذره حسوديم مي شود، اذيت مي شوم، بعد مي گويم چرا آنها من نه، چرا آنها آره من نه؟ ولي يك موقع اين نگاه غلط است، نگاه صحيح اين است كه من بچه حواسم باشد بچه آن آقا هستم. شما اگر قرار است پدر شما به يك افتخار برسد يا نرسد يا در يك رتبه اي قبول شود مثلاً پدر شما در امتحان دكترا شركت كرده دوست داريد پيروز شود يا نشود؟ دوست داريد قبول شود. پدرشما يك ورزشكار است يك جام جهاني شركت كرده. براي قبولي بابات چكارمي كني، چگونه دست مي زني، كف مي زنيد چگونه نه دعا مي كني وقتي مي روي حرم؟ بچه شما توي يك مسابقه شركت كرده يا در يك امتحان درسي شركت كرده در يك امتحان ورزشي شركت كرده، كانديداي مجلس شده، كانديداي شوراي شهر شده، كانديداي رياست جمهور شده، عزيزترين كسي كه داريد. چگونه برايش دعا مي كني قبول شود. مي گويي چي؟ آن چرا رئيس جمهور شود من چرا نشوم. يا اينكه با تمام اخلاص برايش دعا مي كني و برايش تلاش مي كني. دوتا نگاه است ديگر، يك موقع است مي گويم من و آن با هم فرق داريم، يكي نيستيم، كاشكي من جاي او باشم. اين غلط ترين نگاه است. چرا؟ چون در زيارت عاشورا در فقره قبلي مقام محمود خوانديم كه من و سيدالشهداء يكي هستيم، در آنجا گفتيم «أَن يَرزُقني طَلَبَ ثارك» اينجا مي گويم «أَن يَرزُقني طَلَبَ ثاري» من انتقام خودم را مي خواهم بگيرم؛ يعني من و سيدالشهداء نداريم كه. يعني من اينقدر نزديكم، اينقدر درخانه آقا هستم، اينقدر بين ما علقه و عاطفه وجود دارد كه قهراً او به هرجا برسد ما راهم چي است؟ من هم، اصلاً نمي تواند مرا با خودش ببرد. اينقدر دوستم دارد. اينقدر دوستم دارد بدون من بهش خوش نمي گذرد. حالا خيلي از افراد مي گوينداي كاش حقوق بابام زياد شود. اي كاش بابام بانك برنده شود خوب اين مي فهمد با علقه ي كه باباو ننه اش بهش دارند، اگر برنده شود در واقع به كي مي رسد؟ به اين مي رسد نه از باب اجبار، از باب علاقه به شما مي دهند اين را، آنها دوست دارند شما در مقامشان باشيد. ببينيد خداوند دوست دارد تو مثل او باشي و مثل او هر چي اراده كني بشود. بنابراين بخلي ندارد از اينكه ما شبيه او شويم اصلاً ما را خلق كرده كه شبيه خودش شويم اينقدر دوستمان دارد، اينقدر كريم است، اينقدر مهربان است. حضرت فرمود: اين همه تجليات از خدا در جهان شده است از روز اول خلقت تاكنون يك درجه از رحمت خدا است، خدا نودونه رحمتش را گذاشته براي قيامت. ببين خدا مي خواهد چه بكند با ما. اهل بيت ببين با ما چكار مي خواهند بكنند. احمقانه ترين تصوير حسادت است. احمقانه ترين فكر جدايي من واهل بيت است. يك دروغ شيطان است كه شيطان دارد بين ما و اهل بيت جدايي مي اندازد، علقه هاي عاطفه اي ما را و اهل بيت را مي گيرد كه من فكر كنم اگر قرار است پولي از جيبم براي امام زمان خرج كنم از دستم رفته است. خيلي از ماها براي امام زمان خرج مي كنيم امّا نه بعنوان غريبه نه بعنوان فرزند امام زمان بعنوان يك غريبه، انگارداريم صدقه مي دهيم بهه آقا، آقا را خيلي دوستش داريم، اين آقا كه خيلي محبوب مااست به كمك احتياج دارد، حال من هم اينقدر كمكش مي كنم. اين كجا كه من فكر كنم براي فرزندم، همسرم، خرج مي كنم. براي بابام خرج مي كنم، آنجا شما همچين احساسي نداريد، آنجا مي داني اگر پدرت در ضعف است كي در ضعف است؟ تو، در ضعف هستند. يك خانمي آمده بود مي گفتش كه از دست اين شوهرم اعتراض دارم گفتم براي چي؟ گفتش كه 10 روزخانه ما روضه انداخته است اين فرش هاي من كثيف شده، مبل هاي من كثيف شده، تازه خانه رانقاشي كرده بوديم. ببينيد اين غريبه است. يعني اين شوهرش برايش و خانه اش برايش و بچه هايش از امام زمان يعني باباش عزيزتر است از فاطمه زهرا براش عزيزتر است. يعني نمي گويد شوهري است، همسري است، بچه اي است، خانه اي است، فرشي است فداي بابام يعني فداي خودم فداي خود حقيقي خودم در واقع، اين را نمي فهمد. چون اصلاً شناختي از خودش ندارد. معرفت نفس اگر نباشد آدم بدبخت مي شود. اين فكر مي كند دارد صدقه مي دهد به اهل بيت، نمي داند هر چه دارد به صدقه سري آنهاست، آنها مي توانستند يك كاري كنند كه تو خانم آنها مي توانستند كاري كنند كه تو از فرط گرسنگي بروي خودفروشي كني، از فرط بدبختي بروي كه اين بكني، اگر خيلي هم پاك باشي نروي خودفروشي كني بروي گدايي كني اين طرف و آن طرف مي توانست اهل بيت با شما اين كار را كند. با كرامت داده به تو، عرضه نداري براي خودشان مصرف كني درواقع داري براي خودت مصرف مي كني آن كه نيازي ندارد. چه نيازي دارد او به تو، كه تو منت مي گذاري سر امام زمان، سر اهل بيت. مقام محمود را خواستن يعني من اينقدر اين آقايان را دوست دارم، اينقدر مادرم فاطمه زهرا را دوست دارم كه دوست دارم روز قيامت هيچ كس به غير از اينها، نزديك تر به خدا نباشد؛ يعني دوست دارم بيش ترين مقام، بيش ترين تجلي، بيش ترين قرب ها، بيش ترين درجات را اينها داشته باشند، اصلاً هوس من اين است. مثلاً مي خواهم آنها به اين مقام برسد، من اصلاً دوست دارم عزيزترين كسانم را، دوست دارم ريشه خودم را، دوست دارم اصل خودم را پدر خودم را، در عالي ترين درجه ببينم. شما الآن مثلاً بفرماييد باباي شما يكي از مسئولين مملكتي باشد وقتي رهبر انقلاب حفظه تعالي را نشان مي دهد از تلويزيون، دوست داريد بابات نزديك تربه رهبرباشد يا دورتر باشد؟ اگر برود جاي اختصاص بنشيند كيف نمي كنيد. اگر بچسبد به آقا كيف مي كنيم مي گويم اينقدر باباي من عزيز بوده كه نشسته پيش نايب امام زمان خيلي كيف مي كنيم. پس چرا من اين را براي مادرم فاطمه زهرا نخوانم. اين را براي پدرم پيامبر و آل نخوانم. ببينيد آنها اينقدرما را دوست دارند كه وقتي يك نفر آمد پيش امام صادق عرض كردم در بحث صلوات كه وقتي آمد پيش امام صادق عرض كرد:« اللهم صل علي محمد و اهل بيته» عرض كرد اينجوري صلوات نفرست بگو « اللهم صل علي محمدوآل محمد» كه شما هم كه جزء آل محمد هستيد را در برگيرد. او مي گويد آل محمد خودت هستي. زيارت عاشورا هم دارد همين را مي گويد، مي گوييم « ان يَرزُقني طَلَبَ وان يرزُقني طَلَبَ ثاري» اين را نمي فهميم كه ما هستيم اگر نفهميم تا آخر عمر ممكن است متدين باشيم مؤمن زندگي كنيم اما اصلاً تقربي نيست. عشقي نيست، قربي نيست. بفهميم بچه امام زمانيم ما، بفهميم كه آقا چقدر ما را دوست دارد، بفهميم كه عواطفش نسبت به تك تك ما چقدر سرشار امام زمان است. بفهميم كه او به ما چگونه دارد نگاه مي كند او آنقدر با محبت و كرامت به ما نگاه مي كند كه مي گويئد بابا وقتي مي آيد پيش ما وحالا كه ملاقات مي كنيم از ما و از خدا بخواهبد كه پيش ما باشيد. ليلي از مجنون بسي مجنون تر است. تو بخواه از ما باشي از اين كرامت بالاترماها تو خدمت به آقا امام زمان بخل بكنيم هي اين كرم طبيعت، كرم حيواني، كرم گياهي و طبيعيو نفساني و خيالي و وهمي را بپيچيم دور خودمان و زندگي مان و همسرمان و فرزندانمان به زور يك لحظات را از لاي اين چيزي كه تنيديم دور خودمان دستمان را بدهيم بيرون يك صدقه بدهيم به خدا و اهل بيت. يا بخواهيم خودمان را وقف كنيم. خيلي اين نگاه غلط است. براي اينكه اين مقام محمود روشن شود 2تا صفحه را راجع به قيامت برايتان بايد بخوانم. صحنه قيامت صحنه زيبايي است، صحنه قيامتي مقام محمود را برايتان بگويم اين خيلي شورانگيز و قشنگ است إن شاءالله هفته بعد برايتان بگويم. يكي هم در مورد اينكه آنها از ما خواستند كه ما چگونه اين مقام محمود را براي آنها آرزو كنيم.

يك سؤال چرا آنها خواستن كه ما مقام محمود را براي آنها آرزو كنيم؟ براي اينكه شما اگر نتوانيد، عرضه نداشته باشيد اين مقام را براي آنها بخواهيد كي را محروم كردي؟ خودت را محروم كردي. لذا حضرت مي گويد تو زماني مي تواني با من و هم درجه من باشي كه من را از خودت بداني، تو با من اينقدر اياق هستي، اينقدر با من مهربان هستي كه من را از خودت بداني. اگر تو مرا از خودت مي داني من هم تو را از خودم مي دانم عرضه داري من را از خودت بداني. اگرعرضه داري من را از خودت بداني بايد تو دنيا مثل بچه اي من با من رفتار بكني. نه مثل يك پيرو غريبه، مثل بچه ام رفتار كن با من، مثل بچه ام با من صميمي باش، من را جزؤ خانواده خودت بدان، من را هم جزء يكي از اعضاء خانواده خودت بدان. اگر تو عرضه داشته با من مثل يكي از اعضاي خانواده ات رفتار كردي من هم با تو مثل بچه ام رفتار مي كنم. ولي تو واقعاً اين را مي خواهي، يعني اين تمنا در تو است كه تو خودت را مثل من بداني، با من بداني. من را از خودت بداني، اگر دانستي چشم من تو را اصلاً فراموش نمي كنم، نه در موقع مردن، نه در قبر نه در قيامت و نه بعد از قيامت، بچه ام هستي همه جا بايد با من باشي، ولي آيا تو هم مي خواهي اينجوري باشد، اگر مي خواهي اينجوري باشد زندگيت را درست كن، مراسم عروسي هاي آن چناني ديگر نمي خورد. جشن تولدهاي آن چناني، بي رحمي ها و بي عاطفي گيهاي آن چناني نسبت به امام زمان اصلاً با اينكه مي خواهم با آنها باشم جور درنمي آيد.