جلسه 004 - مقام محمود
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
5
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - مقام محمود

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحثمان در مقام محمود بود. وعده کردیم که قسمتی از نهج البلاغه را خدمت عزیزان درباره خواست مقام، لوازم رسیدن به مقام عرض کنم. همان طور که قبلاً عرض کردم مقام محمود یا مقام های دیگر، به هر حال هر مقامی دو جور است: مقام های خیالی وهمی یا مقام های حقیقی، مقام های خیالی و وهمی چیزهایی است که ما در دنیا اعتبار برایش قائل هستیم و خداوند آن ها را اصلاً مقام نمی داند و اگر کسی داشته باشد قیمتش اضافه نمی شود، اما ما تصور می کنیم که با داشتن آن مقام ها به قیمت و اعتبارمان افزوده می شود که این نگاه هم شرک است و هم غلط است و باعث می شود که استعدادهای انسان هدر برود و انسان از خداوند تبارک و تعالی دور باشد. آن چه را که خداوند مقام نمی داند، ارزش نمی اند، اگر ما مقام و ارزش بدانیم اختلاف با خداوند تبارک و تعالی داریم، یعنی سنخیت نداشتن باعث اختلاف نظر با خداوند تبارک و تعالی می شود. مثلاً اگر کسی فکر بکند که درجات دنیایی بگیرد، مثلاً مقام و شهرت داشته باشد، محبوبیت داشته باشد، درجات و اعتبارات دنیایی را داشته باشد از همه ارزشش بیشتر است که اکثر قریب به اتفق مردم هم همین جوری فکر می کنند؛ این ها انسان را به چیزی قیمت دادند که این دروغ است و قیمت انسان نیست.

مقام یعنی مقام انسانی، مقامی که خداوند برایش ارزش قائل است، اعتبار قائل است و آن را مهم می داند، رسیدن به آن را خوب می داند. این آن مقامی است که خدا دوست دارد و معتبر می داند مقام هر موجودی براساس ساختار وجودی آن موجود تنظیم می شود یا تعریف می شود. ما اگر آمدیم یک امر خیالی را یا یک کمال گیاهی را، یک کمال حیوانی را، یک کمال جمادی را مقام دانستیم، با توجه به این که ما نه جمادیم و نه گیاه و نه حیوان، چیزی را که مربوط به خودمان نیست برایش قیمت قائل شدیم. این همان شرک و غلطی است که دچارش می شویم و باعث اتلاف استعدادهای ما می شود. این مقام و شئونات که ما آن ها را دوست داریم و به آن ها علاقه مند می شویم، از مقامات جمادی و نباتی و حیوانی، می شوند اِلهِ ما و بُت ما هر چه قدر این اله ها و بت ها بیشتر باشند، فاصله ما از خداوند تبارک وتعالی بیشتر می شود. هر چه اله ها و بت های انسان بیشتر باشد توقف انسان در عذاب و جهنّم دوری از خداوند تبارک و تعالی بیشتر می شود. بنابراین ما باید اساساً اول این توحید را در ذهن خودمان بیاوریم و در ذهن خودمان به توحید برسیم و موحّد و مؤمن شویم، یعنی آن چه را که آن ها قبول دارند را قبول داشته باشیم و آن چه را که آن ها قبول ندارند را قبول نداشته باشیم. آن چه را که آن ها دوست دارند دوست داشته باشیم و آن چه را که آن ها دوست نمی دارند دوست نداشته باشیم. آن چه را که خدا قبول دارد و دوست دارد و برایش ارزش قائل است، ما هم قبول داشته باشیم و دوست داشته باشیم و ارزش برایش قائل باشیم و آن چه را که خدا برایش ارزش قائل نیست، ما هم برایش ارزش قائل نباشیم.

در مقام ها که ما خیلی دنبالش می گردیم در دنیا و حاضریم مقامات آخرتی و انسانی را فدای رسیدن به این مقام های موهوم و خیالی بکنیم یا مقامات حسی و وهمی و خیالی بکنیم، این ها هر چه قدر پیوند با آن ها بیشتر باشد پیوند با باطل است.

در بحث مقام توجه داشته باشیم خداوند که برای ما می گوید شما بگوید که خدا ما را به مقام محمودی که شما در آن هستید برساند، این ها از اوج دقت نگاه و اوج محبتشان به ما هست. آن ها چون ما را به بلندای ابدیت و حامل نفخه الهی می دانند، مقام را برای ما طوری تعریف می کنند که در بلندای ابدیت معنادار باشد با ساختار حقیقی ما سازگاری داشته باشد. مقام محمود یعنی هر مقامی که مورد ستایش قرار می گیرد. مقامی که مورد ستایش و محمود است، چه مقامی مورد ستایش است؟ مقامی است که سازگاری با حقیقت انسانی داشته باشد. اگر چیزی در قیمت من نیست محمود هم نیست. بنابراین وقتی که ما مقام خواهی می کنیم باید توجه داشته باشیم که مقام حسی و خیالی و وهمی نیست. مقام جمادی و نباتی و حیوانی نیست. هیچ کدام از اعتباریات دنیا که همه مردم برایش سر ودست می شکنند، نیست. آن مقام با ذات و حقیقت ما و با آن نفخه الهی سازگاری دارد و ما باید به دنبال این مقام بگردیم. مقامی که با حقیقت انسانی ما سازگاری دارد و واقعاً به بلندای ابدیت بقاء داشته باشد. آن چه که به بلندای ابدیت بقا ندارد، مقام انسان نیست. توجه داشته باشید. آن چه که به بلندای حقیقت معنا ندارد مقام انسان نیست. مقام انسان یعنی چیزی که با انسان برای ابدیت بماند و برایش مفید باشد. ما باید عاشق این چیزها باشیم، علاقه به این چیزها پیدا بکنیم، چیزهای ماندنی، چیزهایی که با مردن از ما جدا می شود، فایده ای ندارد. حتی گاهی وقت ها ما چیزهای مذهبی می خواهیم، آن چیزهای مذهبی هم به دردمان نمی خورد توهمات مذهبی داریم. یکی از آقایان در جایی عبادت می کردند و مدت ها ریاضت می کشیدند که به او اسم اعظم بدهند. الان خیلی از افراد این جوری هستند. مثلاً من خواب ببینم فلانی را، من احضار روح بکنم، احضار جنّ بکنم، بعضی اینها را مقام می دانند. بعضی از طلبه ها حتی این چیزها را مقام می دانند و مقدار مهمی از وقت زنده ی خودشان را صرف این ها می کنند، طلبه ها، دانشجوها ، آدم ها به کلاس های مختلف می روند تا یاد بگیرند احضار روح کنند، احضار جن بکنند. کلاس هایی که بتوانند فکر دیگران را بخوانند، مثلاً بتوانند قوای روحی پیدا بکنند، کلاس هایی هست که بسیار شرک آمیز هست، با تبلیغات بسیار زیبا و دلفریب در همین تهران، مؤسساتی هست که مخصوص مسائل باطنی است. انسان های زیادی را جذب می کنند به سمت به قول خودشان مسائل باطنی؛ ولی تمام این ها شهوت و شیطان است؛ یعنی هر کدام از آن ها به شما می خواهید به آن برسید، پُز حیوانی دارد، پز خیالی و وهمی دارد که ما بتوانیم به این ها برسیم، بتوانیم مثلاً خروج از بدن پیدا کنم، بتوانم مثلاً شب روی آسمان راه بروم. این چیزهایی که الان مرتاض ها به آن علاقه مند هستند، قدرت های زیادی که خیلی از جوان ها هستند که از شهوت های دنیا می برند، در این مسیرها می افتند، خوششان می آید به این قدرت ها برسند، جن احضار کنند، تسخیر کنند، قدرت های مختلف که همه شهوت هستند سر راه انسان و بسیار خطرناک هستند. ما برای این که دلمان از این شهوت ها راحت شود، باید توجه کنیم آن چه که پیامبر و آل یعنی مظاهر خدا، آن چه که خود خدا برای ما دوست دارد، همان را بخواهیم. چیزی اضافه تر نخواهیم. دنبال چیزی بیشتراز آن نباشیم. این را فراموش نکنیم، ریاضت کشیده بود که به او اسم اعظم بدهند، خب حالا اسم اعظم به او داده بودند. مرحوم شیخ رجبعلی به او می گوید این اسم اعظم به چه درد تو می خورد؟ تو دنبال چیزی باش که بعد از قبر و قیامت با تو باشد. حالا اسم اعظم را پیدا کردم و چند کار هم با آن کرده ام ولی به چه در د می خورد؟ گفت: برو با این اسم اعظم حداقل تعدادی فقیر را غذا بده و به بیچاره و فقیر برس و خدمتی به خلق الله بکن. درست است خدمت به خلق الله ذاتاً جزء کمالات حیوانی است؛ اما وقتی به عشق خدا و برای خدا باشد، جزء بالاترین کمالات انسانی محسوب می شود که انسان به خاطر خدا به خلق خدا نگاه بکند. با اسم الرّحمن و الرّحیم به سراغ مردم بیاید، با تجلّی رحمانیّت و رحیمیّت به سراغ مردم بیاید، عاشق مردم به بلندای ابدیت باشد، دلشوره مردم را داشته باشد برای ابدیت آن ها، این خیلی خوب است و ارزش دارد. بنابراین توجه بکنیم که این بحث مقام بحث فوق العاده مهمی هست که ماها متأسفانه بیشتر عاشق نوع حسی و خیالی و وهمی آن هستیم یا نوع جمادی، نباتی و حیوانی آن هستیم. چه قدر از مردم از اهل دنیا به دنبال همین مقامات هستند که در دنیا محمود باشد؟ مردم بگویند به به، چشم مردم را ما می خواهیم پر کنیم، ما می خواهیم مردم غبطۀ ما را بخورند، ما می خواهیم رو دست مردم بلند شویم، ما می خواهیم چیزی اضافه تر از مردم داشته باشیم؛ حتی مقدساتش هم خطرناک است. تفاخر می شود که تفاخر جهنم می آورد. در بحث علوّ که یادتان نرفته که علوّ درهر صورت انسان را جهنمی می کند. این که انسان روح علوّ داشته باشد بخواهد از بقیّه جلو باشد، یک سرو گردن بالا باشد. مثلاً دوست من، برادر من، همکار من، باجناق من، ... پنج مرتبه به مکه رفته من باید یک بار اضافه تر بروم، خیلی وقت ها افراد این جوری هستند. تمام دارایی او از مکه رفتنش همین است که به او حاج آقا بگویند، یعنی خیلی عشق می کند. بعضی ها واقعاً ناراحت می شوند. یعنی خیلی به آن ها برمی خورد اگر حج رفته باشند و به آن ها حاج خانم یا حاج آقا نگویند. این وهمی است، مقدسش هم خوب نیست که انسان بخواهد رو دست دیگران بلند شود. چرا سبقت داریم که از دیگران سبقت بگیرید، اما در سبقت از دیگران انسان دائماً امور دنیایی را فدا می کند نه این که بخواهد در دنیا مطرح تر بشود. به اسم مقدس و ولیّ خدا جا بیفتد، به اسم دوست خدا. اصلاً نباید انسان این تمنّا را داشته باشد که دیگران مر ا به عنوان یک مؤمن، مقدس و دوست خدا بشناسند، اعتبار مذهبی این جوری پیدا بکنید. این خطرناک است. اگر انسان طالب چنین چیزهایی باشد خیلی بیچاره است. مقامی که نزد مردم محمود است، نه! مقامی که نزد خدا محمود و پسندیده است، خدا این مقام را قبول دارد. البته ممکن است مردم هم این مقام را قبول داشته باشند و دوستش داشته باشند، خیلی هم خوب است؛ ولی کاری نداریم که مردم دوست دارند یا ندارند باید این مقام را خدا تأئید کند. انسان باید به دنبال اعتبار در نزد خدا باشد، خدا قبول بکند انسان را، امام زمان از انسان خوشش بیاید. 14 معصوم به انسان بخندند نه این که دیگران لبخند رضایت داشته باشند. لبخند رضایت دیگران وقتی که چهارده معصوم راضی نیستند، هیچ فایده ای ندارد. لبخند رضایت دیگران، تشویق دیگران، به به و چه چه گفتن دیگران، تأئید دیگران، جایزه دادن دیگران وقتی خدا جایزه ندهد و تأئید نکند، ثواب ندهد، فایده ای ندارد. اگر خدا این کار را دوست داشت و قبول داشت و به به گفت، آفرین گفت، ارزش دارد. اگر خدا آفرین نگوید همۀ مؤمنین هم بیایند بگویند حزب اللهی ها هم بگویند به به چه فایده دارد.

آمد خدمت امام سجّاد علیه السلام عرض کرد: «إنّی اُحِبُّکَ فِی الله حُبّاً شدیداً » من خیلی تو را دوست دارم به خاطر خدا به امام سجاد عرض کرد. حضرت زد تو سر خودش فرمود « اللهم اِنّی اَعوذُبِکَ اَن اُحِبّ فیک وَ انتَ لی مُقبِل» خدایا من پناه می برم به تو از این که مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند امّا تو از من بدت بیاید. این را خوب دقت کنید مردم چه مذهبی و مقدس و عرفانی از ما خوشش بیاید، چه دنیایی خودشش بیاید، انسان باید اول حساب بکند ببیند خدا هم خوشش می آید یا نه؟ خیلی وقت ها مردم ما را به خاطر امام زمان، به خاطر خدا، به خاطر دین، به خاطر اهل بیت دوست دارند؛ ولی واقعاً آدم بنشیند و فکر کند امام زمان هم ما را دوست دارد؟ من دیروز اردویی بود در شمال که باید هشت سخنرانی نود دقیقه ای می کردم در مورد امام زمان علیه السلام، در رابطه با تنهایی، غربت، مظلومیت امام زمان و این که در رابطه با امام زمان چه کار باید بکنیم وقتی داشتم پیاده می آمدم از آن ارتجاعات بلند کوه های آمدم پائین یک سؤال بدون جواب برای خودم مطرح شد. سؤال کردم از خودم گفتم تو برای این همه مردم راجع به امام زمان حرف می زنی به آن ها می گویی امام زمان غریب است، مظلوم است ، طرد شده و آواره است تو خودت چه قدر برای امام زمان مفیدی بود؟ یک سؤال دیگر هم کردم گفتم این حرف هایی که تو برای این ها زدی، کارهایی که الان باید بکنی حالا خدا وکیلی از خودم سؤال کردم به خدا به جوابش هم نرسیدم. گفتم که حالا فکر می کنی امام زمان از تو خوشش می آید؟ آیا توانسته ای لبخند رضایت حضرت را جلب بکنی؟ یک علامت سؤال خیلی بزرگ و بدون جواب به ذهنم آمد. آقا واقعاً این جوری هست یا نه؟ مقام باید طوری باشد که آن ها به ما بخندند، خوششان بیاید واقعاً، لبخند رضایت بر لب هایشان بیفتد، این را تأیید بکنند. این خیلی مهم است.

برای رسیدن به این مقام ها، یعنی آن مقامی که محمود است آن ها می گویند بارک الله. آن ها نمره بدهند خیلی خوب است. میزان نزدیکی تو با پیامبر و آل (چون قبلش شما گفتید اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُّنیا و الاخِرة – اَن یَرزُقنی طلَبَ ثارکَ مَعَ امامٍ منصور – اَن یرزُقَنی طلَبَ ثاری مَعَ امامٍ هُدی این مقام هایی که ما می خواهیم یک چیز به آن ها گفتیم، گفتیم که اَن یُثبِّتَ لی قَدَمَ صِدق، واقعاً اگر این مقام ها می خواهیم راست بگوییم، دروغ نگوییم. بخواهیم واقعاً، حالا اگر بخواهیم یعنی این که می خواهیم نمره مان را آن ها به ما بدهند. من یک مثال بزنم وقتی جنگ شد خیلی از طلبه ها برای این که مبادا از مرحله ی علمی بیفتند، از مجتهد یا آیت الله در بین مردم ظاهر شوند جبهه نرفتند. صریحاً می گفتند ما اگر برویم جبهه از درس و علم و این ها می افتیم ما باید چند سال بعد شناخته شویم، مردم ما را به عنوان مجتهد و آیت الله بشناسند، حتی آقایی می گفت من می ترسم که مبادا شاگردانم از من جلو بزنند. خیلی صریح، حجاب این طوری می شود دیگر! امام فرمود: کسانی که به خاطر درس ماندند و نرفتند باید روز قیامت جواب بدهند و طلبه هایی که رفتند را تأیید کرد این ها! قال از پای علم باز کردند و آن هایی که نرفتند، باید گرفتار شهوت و حجاب علم شدند. گاهی وقت ها این جوری است یعنی من می خواهم آیت الله و مجتهد شوم که در تلویزیون بیایم، استاد شوم، مطرح شوم در روزنامه، مجله ، سمینارها دعوتم کنند بروم صحبت کنم و کسی باشم در این جامعه، یک سری بین سرها داشته باشم، مطرح باشم، انگشت نما باشم. این تمام بدبختی آدم است که انسان شهوتش این باشد. وقتی که مردی تو جمع خوب ها راهت ندادند. السلامُ عَلَینا و عَلی عِبادالله الصّاحین. تو صالحین راهت ندادند. خیلی از مردم ممکن است قبولتان بکنند، امّا جزء صالحین راهت ندهند. یک سره در نماز گفتی اِهدِنا الصّراطَ المُستقیم* صِراطَ الذّین انعمت علیهم یعنی شهدا، صدّیقین، صالحین، انبیاء اگر از این دنیا رفتی و هیچ کس به استقبالت نیامد آن جا، برای جشن تولدت به برزخ هیچ کدام از انبیاء، صدّیقین، صالحین و شهدا نیامدند. چه کار می کنید؟ اگر از آن ها نبودی، چه کار می کنید؟ این خیلی مهم است که ما در درجه اول فکر بکنیم که با چه کسی می خواهیم مسابقه بدهیم. دنبال کدام مقام می خواهیم بیفتیم، اعتبار و ارزش در امور محدود ما به چه چیز است؟ باور بفرمایید من با بسیاری از نخبه ها صحبت کردم در مورد غربت امام زمان، مظلومیت امام زمان، آدم های مایه دار، آدم های قدرتمند از نظر علمی برایشان صحبت کردم راجع به غربت و تنهایی و مظلومیت امام زمان که گفتم شماها وظیفه تان هست وقت بگذارید، از آبرویتان، از اعتباریاتتان، فقط و فقط، بعضی ها که اصلاً مسخره کردند. فقط و فقط حاضر شدند می گویند ما حرفشان این است که اگر به این جور مسائل ما لطمه وارد نشود برای امام زمان سرمایه گذاری می کنیم. به شرط این که به دنیا و اعتبارات دنیایی ما لطمه وارد نشود. در جمعی از نخبه ها قرار شد من صحبت کنم، نخبه های کشور، اساتید دانشگاه ها، مسئولین، برجستگاه من این جمله امام را خواندم که امام فرمود: اگر مسئولین جمهوری اسلامی فقط به فکر رفاه مردم باشند و از تشکیل حکومت جهانی اسلامی غفلت بکنند خیانتی سهمگین و خطری بزرگ را مرتکب شده اند. گفتم آیا این فرمایش امام حجت است یا نه؟ به این کلمه نگاه کنید: خیانتی سهمگین و خطری بزرگ! معمار انقلاب می گوید. بعضی از آقایان برای این که عذاب وجدان خودشان را از بین ببرند و جوابی به ما داده باشند گفتند آقا این حرف، حرف بزرگی است. ما مشکلات داخلی داریم نمی توانیم فکر امام زمان و فکر مسائل جهانی و تبلیغ امام زمان و نهضت امام زمان باشیم. وقتی شما امام زمان را فراموش می کنید مطمئن باشید در تمام رده های زندگی انسان مشکل پیدا می شود. چون قطب عالم با تو نیست.

چند وقت پیش یکی از اولیاء خدا برای من یک پیغام فرستاد این را به شما بگویم هدیه ای است می خواهم انشاءالله شروع بکنم چون خودم می خواهم عمل بکنم انشاءالله به شما هم بگویم شما هم از این به بعد عمل بکنید انشاءالله. خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ جعفر مجتهدی را یک پیغام فرستاده بود برای حضرت آیت الله بهاء الدینی، آیت الله بهاءالدینی از بزرگان و اوتادی بود که با اهل بیت ارتباط داشت. خیلی بزرگ بود، مجسمه اخلاص و تهذیب بود. با این حال، مرحوم آقای مجتهدی به او گفته بود که شماها چرا کوتاهی در دعای امام زمان می کنید؟ چرا در قنوت نمازهایتان دعای فرج را نمی خوانید؟ آقای بهاءالدینی گفته بود که حق با شماست ما کوتاهی کردیم. چشم. این ولیّ خدا فرمودند که این را برای من گفت به خاطر خود من نگفت این را به خاطر شما گفته. خیلی وقت ها این چیزهایی که گیر ما می آید به برکت شماها گیر ما می آید. ما فقط ضبط صوتیم و حمّالیم که بیاییم به شما بگوییم. فرمود که قبل از این که غذا را شروع بکنید دعای فرج را بخوانید. ما قبلاً در جبهه دعای سفره می خواندیم «اللهم الرزقنی حلال طَیِّباً واسِعاً» را می خواندیم خیلی هم خوب بود در جبهه و رسم بود حالا فرمودند که دعای فرج بخوانید. قبل از این که دست به غذا ببرید بگویید: اللهم کلِّ وَلیّک الحُجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائِه، چی؟ ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عینا، بعد به من خیلی چسبید، وقتی که این پیام را داد انگار یک مژده بود برای من، یک فرصتی برای عشق بازی کردن بیشتر با امام زمان و دعای بیشتر کردن، خیلی این دعای فرج لذیذ است. هیچ وقت کم نگذارید از آن. شما نگاه کنید شب قدر، شب بیست و سوم که بیشترین احتمال شب قدر است، فرمودند آن شب وارد شده این دعا، که آن شب بسیار بگویید: «اللهم کل ولیک الحجة ابن الحسن...» اصلاً اگر شب قدر انسان با امام زمان ارتباط نداشته باشد قدر نیست. چون تَنَزَّلُ الملائکتِه و الرَّوح به امام زمان تنزَّلُ نازل به او می شوند. من خیلی بِهم چسبید ولی این بزرگ چیزی گفته بود که خیلی بیشتر چسبید به من گفت: در قرآن هست هر وقت اِذا حُیّتُم بِتحیّتتهٍ، هر وقت سلامی به شما داده شد شما جواب بهتری بدهید. حدیثش را برایتان خواندم کسی آمد خدمت رسول خدا فرمود: سلام علیکم، حضرت فرمود سلام علیکم و رحمة الله. بعد یکی آمد خدمت رسول الله گفت: سلام علیکم و رحمة الله، حضرت فرمود: سلام علیکم و رحمة الله و برکاة، اضافه کرد یعنی هر وقت به شما سلام کردند شما جوابش را بهتر بدهید. یکی آمد خدمت رسول الله و گفت سلام علیکم و رحمة الله وبرکاتة، پیغمبر فرمود سلام علیکم و رحمه الله و برکاة، ولی چیزی برای من نگذاشتی. چون این اخلاق واجب است انسان رعایت بکند یعنی بهتر است و توصیه شده و برای معصوم واجب است که رعایت بکند اگر به تحیّتی سلام داده شد، دعا بکند بهتر جواب بدهد، این را شما بدانید هر وقت شما می گویید السلام علیک یا ابا عبدالله حضرت می گوید السلام علیک و رحمة الله و برکاتة. چون بهتر باید جواب بدهد تمام سلام های شما با سلام بهتر جواب داده می شود لذا فرمود: وقتی شما سر سفره بگویید اللهم کل ولیک الحجة ابن الحسن تا بگویی ولیاً خدا هم برای تو می خواند و می گوید: اللهم کلِّ فلانی کُن لِفلانی که برای من سلام می دهد، بعد تو می گویی ولیّاً او هم می گوید ولیاً ولی بهتر. تو می گویی و حافظاً او هم می گوید و حافظاً. برای تو همین دعا را امام زمان خواهد خواند در واقع به خودمان برمی گردد. مثل صلوات که وقتی می فرستید در واقع به خودتان برمی گردد. این همه یک هدیه در آستانۀ میلاد امام زمان برایتان بگویم که باشد. از بحث جدا نشیم اگر مقام را می خواهیم یعنی آن چه را که اعتبار هست و آن ها قبول دارند دقت بکنید آن ها می پسندند، مقام محمود مصادیق مختلفی دارد. یکی از مصادیقش مثلاً مقام شفاعت است، مقامات دیگری نیز هست که محمود هستند حالا هر مقامی که بخواهیم که خدا قرار است دوستش داشته باشد آن مقام را برای ما خدا قرار است آن مقام را برای ما تأیید کند که امیرالمؤمنین برای آن شرایط گذاشته. مقام گفتیم یعنی دارایی، دانایی نیست، دارایی است. این را یادتان باشد همیشه: هیچ دانایی وقتی که منجر به دارایی نشود، مقام محسوب نمی شود. اگر عالم را گفتند اکرام بکنید، برای این است که این عالم به برکت این علم به دارایی رسیده باشد. واِلّا دانایی بدون دارایی مذموم هست. حجّت خدا است بر ما. وظیفه است اما حجت خداست بر ما. روی این حساب خیلی تأکید کرده اند که شما سعی بکنید دارایی هایتان بیشتر از دانایی هایتان باشد.

خدا رحمت کند امام را در مورد شهید رجایی فرمود: رجایی عقلش بیشتر از علمش هست. بعضی ها علمشان بیشتر از عقلشان هست. متوازن و خطرناک می شود.

قرار شد برایتان از خطبۀ امیرالمؤمنین علیه السلام برایتان بخوانم فرمود: «از بیان خدا سود برید و از مواعظش پند گیرید و نصیحت خدا را بپذیرید که خداوند با آیات و دلایل روشن خود جای عذر و بهانه ای برای شما باقی نگذارد و حجت را بر شما تمام کرده است. برای شما بیان نموده که چه کارهایی را دوست دارد و از چه کارهایی بیزار است تا آن چه را که دوست دارد عمل کنید و آن چه را نمی پسندد ترک کنید. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: بهشت به سختی ها پیچیده و آتش و دوزخ به شهوت ها درآمیخته» (یعنی اگر مقام را می خواهید حواست باشد که باید چگونه بروی ) «آگاه باشید انجام هر طاعتی دشوار و گران است و ارتکاب به هر گناهی خوشایند و لذت بخش است. پس خداوند رحمت کند کسی را که از شهوتش دل برکند و هوای نفس را سرکوب نماید. سخت ترین کارها دور داشتن نفس از هوا و هوس هاست که پیوسته خواهان معصیت و هوسرانی است. بندگان خدا آگاه باشید که مؤمن شب را به روز و روز را به شب نمی آورد جز آن که نفس خود را متهم می کند. همواره عیوبش را برمی شمارد و از او افزایش کارهای نیکش را می خواهد. در این کار همچون گذشتگان پیش از خود و رفتگان در برابر خویش باشید که مانند مسافران خیمه از زمین دنیا برکندند و دنیا را چون کسی که منازل را می پیماید و از آن ها می گذارد و پیمودند»

حالا برسیم به اصل بحث. العَمَل، العَمَل تأکید را دقت کنید. شما نگاه کنید امیرالمؤمنین در مقام خودش با ما که می خواهد سخن بگوید چگونه حرف می زند؟ «العمل، العمل» فکر کنید الان ما در محضرشان نشسته ایم می خواهد با ما سخن بگوید یا شب شما خوابش را دیده اید که حضرت می خواهد با شما حرف بزند و به شما می گوید: العمل، العمل، این اصل که آن چه که می فهمید و یاد می گیرید به آن عمل کنید، سرمایه گذاری کنید، وقت بگذارید، خیلی وقت ها عزیزان به من می آیند و می گویند آقا ما از شما برنامه گرفتیم 5 ماهه، شش ماهه بعد از یک مدت حالمان خراب شده، بد شده اول خیلی رشد کردیم و خیلی خوب بود ولی بعد نه. می گویم حالا چه قدر عمل کردید به این ها؟ اولاً به این برنامه ها کامل عمل کردید یا نه؟ غالباً می گویند نرسیدیم عمل کنیم برنامه را. خودعمل به برنامه توانایی می آورد، اصلا ًخودش یک توانایی است. شما روزی پنجاه آیه قرآن بخوان، هر روز دعای روز را بخوان، زیارت روز را بخوان، این به دارایی هایت اضافه می کند هر روز، به توان ارتباطت با خدا و معصوم می افزاید، پنجاه آیه در روز هر روز بخوان خیلی به دارائیت اضافه می کند، می گوید نکردم، زیارت عاشورا نخواندم، آل یاسین نخواندم، جمعه ها فلان نه، شب ها دوش نگرفتم، این ها ضعف می آورد. این ها را نوشتیم که عمل کنید شما. اگر شش ماه به این وفادار باشید و عمل کنید، امکان ندارد شما به دارایی نرسید باید برسید. «العمل ، العمل ثم نهایتاً» نهایة نهایةً. نهایه یعنی آن انتها را نگاه کنید، آن جایی که باید برسید چشمتان به آن انتها باشد. امروز یکی از عزیزانی که در مژسسه منتظران منجی کار می کردند برادر عزیزمان جناب آقای مقدس به رحمت خدا رفتند و در این کلاس می آمد می نشست. به چه اخلاصی می آمد در مؤسسه کار می کرد و بعضی مواقع می آمد در مؤسسه کاری نبود انجام دهد می نشست آن جا حوصله اش که سر می رفت می گفت خداوکیلی من آمده ام این جا برای امام زمان کار کنم. اگر از من استفاده نمی کنید من بروم بیرون یک حمالی و کاری و کسبی بکنم و پولش را بیاورم به مؤسسه بدهم که لااقل کاری برای امام زمان انجام داده باشم، هر کاری که می توانم به من بگوئید انجام دهم. خدا رحمتش کند انشاءالله به حق امام زمان با نیتش محشورش کند، با نیت های خوبی که داشت و خب همین چند روز پیش هم دیدم آمده بود و آن جا نشسته بود و منتظر بود برود کاری انجام دهد بعضی از کارها را هم قبول کرده بود برود انجام دهد که آن کارها در خانه اش است هنوز که به رحمت خدا رفت جهت شادی روحش صلوات ختم کنید.

توجه بکنید ما به نهایت و آن انتها باید فکر کنیم، حواسمان را باید خیلی جمع بکنیم. نهایة النهایه یعنی فرصت خیلی کمی دارید با خودت را به آن جا برسانی، به آن چه که برایش خلق شدی، به آن چه که برای تو می پسندند، به آن چه که برای تو در نظر گرفتند، به آن و به نهایت فکر بکن. «النهایه النهایه» این فرمول خیلی فرمول جالبی است، به آن خیلی توجه کنید العمل، العمل النهایة النّهایة اگر کسی می خواهد قدرتش زیاد شود، سرعتش زیاد شود، غم هایش کم شود اضطرابش از بین برود، شادی هایش زیاد شود به نهایت زیاد فکر بکند. والاستقامة الاستقامة این رمز خیلی بزرگی است. تعبیر را دقت کنید که آقا چگونه با شما حرف می زند العمل العمل النهایة النهایة خب این وسط را باید با چه پر کنید؟ اگر بخواهید به نهایت برسید؟ استقامت وَ اَن یَوستَقامُو عَلَی الطَّریقةِ الاَسقَیناکُم ماءً قَدقا» این یادتان باشد، اگر کسی می خواهد به نتیجه برسد حتماً باید اهل استقامت باشد. بعضی از بزرگان می گویند چهل سال، بعضی ها می فرمودند هشتاد سال ما صبر کردیم تا در به رویمان باز شد. آن وقت بعضی از عزیزان با چهار تا کتاب خواندن، با 5 یا 6 ماه یا یک سال – دو سال کار آن هم کار نصفه کارۀ به درد نخور شل با هزار تا آفت انتظار دارند به نتیجه برسند. بعد هم از خدا گله می کنند، از اهل بیت گله می کنند. بابا آن ها هم به ما این جوری نگاه می کنند می گوید اگر عمل می کنید اهل استقامت باشید، یعنی بمانید، جایی دیگر نروید: نگویید چند سال ما این کار را کردیم چی شد؟ نگویید چند سال بسیجی ماندیم پس کو نتیجه اش؟ چند سال در هیئت زحمت کشیدیم کو نتیجه اش؟ اصلاً این جوری نگویید. یه آقایی بود خیلی سال هم زحمت کشیده بود در هیئت. بچه ای داشت خیلی دعا می کرد این بچه شفا بگیرد. هیئتی قدیمی حق آب و خاک دارد، حق آب و گل دارد، بالاخره برای خودش اعتباری دارد. این خیلی خطرناک است که انسان مدتی در بسیج، در خدمات مذهبی در حرم یا هیئتی می ماند یواش یواش فکر کند که حقّی نسبت به اهل بیت پیدا می کند، نظر صحیح این است که آن ها تو را بیشتر در خانه شان نگه داشتند. آن ها به تو حق بیشتری دارند. تو باید وقتی بیشتر در خانه آن ها ماندی، در هیئت و بسیج ماندی کار بیشتری برای امام زمان کردی توقعت هم کمتر شود. چون نگه ات داشته اند در خانه شان، به تو این افتخار را داده اند، به تو این اجازه را دادند که تو به آن ها خدمت بکنی. مگر خدمت به اهل بیت کم است. امام حسین آن قدر بزرگ است که کوچک ترین کاری که برایش بکنید پاداشش بهشت است. این نوکری درگاه آن ها کم چیزی نیست. خیلی قیمتش بزرگ است، امام جماعت این مسجد شیخ هادی در خیابان شیخ هادی تعریف می کرد که چند سال پیش آقایی آمده بود این جا که شیعه شود صبح که همه عزاداری داشتند تو هیئت، گریه هم می کرد خیلی منقلب، گفتم چه شده؟ گفت من چند روز پیش از جلو این مسجد می رفتم، چند تا بچه به من گفتند که آقا قدّت می رسد این پرچم را چند تا میخ بزن آن جا. گفت من میخ را زدم و رفتم شب خواب دیدم قیامتی است چون امام حسین نمی خواهد به هیچ کس بدهکار بماند یعنی اگر کسی برایش کوچک ترین کاری بکند به بهترین وجه جواب می دهد. خیلی نوکر پروری بلدند، خیلی هوای نوکرانشان را دارند. آن داستانی که در کتاب عزادار از آقای بهجت نوشتم یادتان هست همه خواندید. یک آقایی آمده یک میخ زده گفت آقا دیدم قیامت است و همه ی حساب ها را کشیدند و به ما هم گفتند جهنمی. ما هم داشتیم می رفتیم یه آقای بزرگواری آن جا ایستاده بود گفت: این آقا را نگه دارید. حقی بر ما دارد و کاری را برای ما کرده. مکرر این اتفاق برای خیلی ها افتاده گفتم آقا من چه حقی گردن شما دارم؟ چه کار کردم؟ گفت تو یک میخ برای ما زدی، حضرت این را نمی تواند فراموش کند. بالاخره این آقا برای این یک میخ زده. این قدر مهربان، ما هم این جوری باشیم که اگر کسی کاری کرد قدردان باشیم، نمک نشناس نباشیم، سعی کنیم به بهترین وجه جبران کنیم، خیلی وقت ها می شود که دست عسلی افراد در دهان ماست ما گاز می گیریم دستشان را، اگر کاری کرد به بهترین وجه جبران کنیم، آقا این دستگاه خیلی بزرگ است، این آقا ناراحت شد و به او برخورد. بچه اش مرد. گفت آخر من سی سال در این خانه بودم مگر چه خواستم که بچه ام مرد؟ آقا اهل بیت هم بچه شان می‌مرد ولی فرمود سبحان الذی یَقتُلُ اولادَنا وَ لا نزدادُ لَهِ حُبّا» منزه است خدایی که بچه های ما را می کشد و جز محبت خدا در دل ما اضافه نمی شود. بچه قبل از آن که مال تو باشد مال خداست، تو بیشتر دوستش داری یا خدا؟ تو بیشتر دلت برایش می سوزد یا خدا؟ خیلی بد است آدم طلبکار باشد. آدم باید همیشه احساس دین بکند. این که من سابقه دارم در خدمت به اسلام و بسیج و مسلمین و امام زمان و هیئت خطرناک است این فکر. آقا آن ها منّت سر ما گذاشتند که ما را قبول کردند به عنوان نوکری شان در این درگاه، این لباس را تن ما پوشاندند، ذهن ما را به خودشان مشغول باشد،

من که باشم برم خاطر عاتر گذرم لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

این اتفاق از این بهتر که یک بار به تو گفتند این کار را برای ما انجام بده، این نوکری را برای ما انجام بده و تو انجام دادی و آن ها به پاس این نوکری که تو انجام دادی و این زحمت را کشیدی افتخار دادند که یک زحمت بالاتر، مسئولیت قشنگ تر و بهتر به تو بدهند که خودشان را بیشتر زیر دین تو کردند. آن ها خودشان را زیر دین احساس می کنند ما نباید خودمان را طلبکار بدانیم. آن ها به یک مسیحی که یک میخ به دیوار زده بود احساس دین می کنند؛ ولی ما باید چرا این قدر بی ادب باشیم. چه توقعی باید بکنیم از اهل بیت؟ که چون ما تو این مسیر بودیم باید به ما بیشتر از بقیه لذّت بدهی، مشکلات مالی ما نداشته باشیم، مریض نداشته باشیم، مریض نشویم، کسی از ما نمیرد، مشکل اقتصادی پیدا نکنیم! چرا؟ چون ما خدمتگذار امام زمانیم، این مشکلات که زینت ماست، اتفاقاً چون نوکر امام زمانی این زینت توست این یک هدیه است که تو می دهند. طبیعت تو را از تو می گیرند. کمی بلا به تو هدیه می دهند. این هدیه است واقعاً. اصلاً بیاییم این دندان بی ریخت طمع را بکنیم و دور بیاندازیم، از اهل بیت جز اهل را نخواهیم، از خدا جز خدا را نخواهیم، از خدا جز توفیق بندگی را نخواهیم. از امام زمان جز توفیق این که به عاطفه خوب نسبت به او برسیم، سرباز خدمتگذار باشیم. اللهم الجعلنی مِن جُندِک ، اللهم جعلنی مِن حزبک، اللهم جعَلنی مِن اولیائک، این ها را بخواهیم « اللهم جعلنی مِمَّن تَنصِرُ بِهِ لدینک و لا تستَبدِل بی غَیری» خدایا مرا از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری می کنی و کسی را هم به جای من نگذاری. خدایا مرا بی لیاقت نکنی که از خدمت به دین تو کنار بروم و کس دیگری جای من قرار بگیرد. اگر به کس دیگری مستقلاً می خواهی بدهی بده من حسودی نمی کنم مطلقاً هر کسی بیشتر خدمت کند من هم بیشتر دوستش دارم، ولی نشود که مرا از خدمت به خودت و خدمت به دینت معاف بکنی و به جاهای دیگر بفرستی آن وقت باید خدمتگذار کسانی شوم که لیاقت من خدمت به آن ها نیست. الاستقامة الاستقامه تحمل کنید دنیا را خوب بودن، مؤمن بودن، حزب الهی بودن، رعایت مسائل شرعی، رعایت حجاب، رعایت حیا، رعایت تقوا، هیئتی بودن، بسیجی بودن، عمل کردن، جهاد کردن، دست به شمشیر بردن، تحمل بکنید. نَبرید، پشیمان نشوید از این که خدمتی برای اسلام کردید، برای خدا کردید، برای امام زمان کردید، هیچ توقعی هم از آن ها نداشته باشید که مقابل این خدمت چیزی به شما بدهند چون هر چه بدهند باختید. جز همان چیزی که خودشان برای ما می پسندند. مگر ما خودمان را بیشتر از امام زمان دوست داریم؟ امام زمان ما را میلیاردها برابر بیشتر از خودمان دوست دارد پس بگذاریم کسی که محبت بیشتری دارد خدمت بیشتری بکند. تو می خواهی به خودت خدمت بکنی، امام زمان هم می خواهد به تو چیزی برسد، تو می خواهی برای خودت کمال انتخاب کنی، امام زمان هم می خواهد برای تو کمال انتخاب کند ولی کدام قشنگ تر انتخاب می کنند کدام یک از من و امام زمان، من و خدا، من و اهل بیت قشنگ تر انتخاب می کنیم، بگذاریم آن ها برای ما انتخاب بکنند ما توقعی از توی دنیا نداشته باشیم، ما نگوییم ما بعد از این مدت خدمت و زحمت این حال و روزمان است این خیلی بی ادبی است، این خیلی بی حیایی است که انسان این خدمت را بکند و از این خدمت چیزی غیر از خودشان را بخواهند. حال و روزمان این هست که باشد مگر فاطمه زهرا (س) حال و روزش بهتر از ما بود، مگر حال و روز پیغمبر و اهل بیت بهتر از ما بود. سه سال شعب ابی طالب داشتند که ما دو روزش را هم نمی توانیم تحمل کنیم، آن همه تمسخر آن همه شکنجه و بدبختی گرما و زخم و گرفتاری های زیاد، بدبختی که می گویم برای ظواهر دنیایی، بیائیم پشیمان نشویم، بیاییم نَبُریم، توقعی نداشته باشیم خیلی از زن ها هستند که به شوهرشان زخم زبان می زنند که تو از وقتی که به بسیج رفتی چه شد؟ به تو چه داده اند؟ به باجناقت نگاه کن، رفته دنبال کار الان خانه خریده، ماشین خریده و چه و چه ... تو چی؟ تو این همه رفتی تو هیئت به کجا رسیدی؟ پس چرا امام حسین به داد تو نرسیده؟ پس چرا امام زمان به داد تو نرسیده؟ این زخم زبان ها زشت است و گناه معصیت و اثم است. بی لیاقتی به خرج ندهید خانم ها، اگر پدران شما، پسران شما، همسران شما، برادران شما، خدمتگذار خاندان اهل بیت هستند برای شما هم این کرامت و افتخار است. نخواهید که به واسطه این خدمتی که می کنند و از بعضی از نعمت های دنیا محروم می شوند بخواهید به جای آن نعمت دنیا به شما بدهند. کسی را تحقیر نکنید، کسی را تمسخر نکنید. الاستقامة الاستقامة و اَن لَوستقامو خدا می گوید اگر استقامت بکنید پرده ها می رود به کنار، نَبرید. یک موقع می بینید پرده شما بعد از مرگ می رود کنار و آن چه را که قرار است به شما بدهند آن وقت خواهند داد. صلاح نیست الان بدهند. فرمود: هشتاد سال استقامت کردم، حتی یک خواب هم ندیدم که دلم خوش باشد. از حرم حضرت معصومه داشتم ته پیری بیرون می آمدم یعنی اواخر عمرم بود امام زمان زد به پشت من و آن موقع ملاقت کردم وجود مقدس آقا امام زمان (عج) را فرمود تا این جا خوب آمدی بارک الله. چیزی نخواهیم فقط استقامت بکنیم. قرآن می گوید اگر استقامت بکنید توی راهتان آن آب حیات به شما نوشانده می شود. هی توقع چرا داریم؟ که من این قدر نماز خواندم و روزه گرفتم پس چرا هیچ اتفاقی نیفتاده، پس چرا این اولیاء خدا این همه کارهای عجیب و غریب کردند و ما نمی توانیم بکنیم؟ با هیچ کس نباید خودت را مقایسه کنی اگر به کسی دادند، دادند. خداوند هم ندادند پس مزدور این جور کارها هستیم ما؟ شهوت این کارها را داریم که مثل آقای فلانی، فلانی شویم؟ هیچ لباسی قشنگ تر از این نوکری نیست. همین که پیش آن ها باشیم این می شود معیت، اگر هر چه بدهند ما را از اهل بیت غافل خواهد کرد. می گویند می خواهی به تو ثروت بدهیم؟ اسم اعظم بدهیم، قدرت شفای مریض بدهیم؟ می گوید نه آقا من وقتم تلف می شود، پس کی با شما باشم، هی ما قاقا نخواهیم که حواسمان را پرت کند «اِنَّ الذینَ قالُو رَبُّنا الله» گفتند پروردگار ما الله است «ثم استقاموا» استقامت کردند و محکم ایستادند روی این «تَنزَّلُ الملائکة اَن لا تَخافُو وَ لا تَحزَنُو و اَبشروا بالجَنَّتِ الَّتی کُنتُم توعَدون» خدا از شما استقامت می خواهد. نبرید. تا به دانشگاه می رود چادرش را برمی دارد، در لباسش تأثیر می گذارد نمی تواند در آن هویت و حقیقت دینی که داشته دوام بیاورد. تا لیسانس می گیرد دیگر برای نماز به مسجد نمی آید. فوق لیسانس که می گیرد دیگر در هیئت پیدایش نمی شود، دکترا که می گیرد دیگر نماز را هم به زور می خواند. نماز آخر وقت و به درد نخور، این کارها را نکنیم و این خوب نیست، حالا جلسه بعد انشاءالله در این باره بیشتر توضیح می دهم.