أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحثمان در جلسه گذشته درباره ي مقام محمود بود. اين نكته را عرض كرديم كه مقام يعني: دارايي روح، يعني نفس به جايي برسد كه از آن آثاري ظهور كند. اين را مقام مي گويند. مثلاً يك نفر خوش اخلاق است. از اين فرد آثار خوش اخلاقي هميشه ظهور دارد. يك موقع است يك كسي خودش را به خوش اخلاقي مي زند. سعي مي كند آدم خوش اخلاقي باشد ولي مقام خوش اخلاقي ندارد. چون در كمترين تحريكاتي عصبي مي شود دوباره برمي گردد به همان خراج در زندگي و نيش زدن به ديگران، عبوس شدن و كارهاي ديگر. مقام يعني اينكه كاملاً به آن كمال تسلط داريم. اصلاً محل قيام است. شما پايت رويش است. رويش قيام كردي، ايستادي. به اين مقام مي گويند. ميگويند طرف صاحب مقام است؛ يعني واقعاً آن حكم به اسمش خورده و در آن مقام ميتواند قدرت نمايي كند. دستور بدهد. هر كاري كه دلش بخواهد بكند. در مقامات معنوي هم همين طور است. يعني وقتي مي گوئيم يك نفر به مقام مي رسد، به مقامي كه حسود نباشد مثلاً. به مقام خوش اخلاقي، به مقام جود وكرم، به مقام مهرورزي، به مقامات مختلفي كه هست. مقام صبر، مقام رضا، يعني اينكه به راحتي آن كار از او صادر مي شود. ما مقام محمود مي خواهيم. مقام محمود يعني مقامي كه مورد ستايش و پسنديده است. آن هم نه مقام محمود معمولي، بلكه مقام محمودي را مي خواهيم كه مال اهل بيت است. « وَ أسئلُهُ أَن يُبَلِغَني المقام المَحمود لَكُم عندالله» آن مقام محمودي كه شما پيش خدا داريد و همه دهانشان آب مي افتد از آن مقام، آن مقام همه را به حسرت مي اندازد، من از آن مقام مي خواهم. حالا دقت كنيد اين ها چقدر شما را دوست دارند كه مي گويند شما از مقامات ويژه ما بخواهيد. ببينيد آدم با اين حال احساس ذلت و كوچكي بكند بايد آدم احمق و ناداني باشد كه معصوم، خداوند چقدر بايد مهربان باشند به شيعيان، ارادتمند انسان و پيروانشان كه به آنها مي گويند شما مقامات ويژه بخواهيد. خدا مي گويد وقتي شما با امام حسين (عليه السلام) حرف مي زنيد از او بخواهيد از او بخواهيد كه در مقام ويژه ي امام حسين باشيد. مقام محمود را درك بكنيد. در آنجا حضور داشته باشيد در آن مقام. اين فوق العاده مهم است. وقتي ما اين را مي دانيم اگر با وجود اينكه مي دانيم ما را دعوت به اين مقام كردند. دعوتنامه براي ما دادند. اگر احساس كوچكي در زندگيت كنيد يا يك كسي بتواند تو را تحقير كند و تو تحقير بشوي، خيلي حماقت است. خيلي ها ممكن است تلاش كنند در زندگي ما كه ما را تحقير كنند. تحويل نگيرند. اصلاً قصد آبرو بردن ما و تحقير ما را داشته باشند. اما وقتي كسي كه دعوتنامه دارد از پيامبر و آل از خداوند كه آقا مرا به مقام محمود دعوت كردند. من آنجا مي توانم بروم. الآن مثلاً بعضي ها ميگويند كه من در دانشگاه هاروارد قبول شدم اما نرفتم، بيلكي قبول شدم، نرفتم، يعني اهل آنجا بودم و مي توانستم به آن مقامات علمي آن دانشگاه برسم. دعوتنامه داشتم امّا خودم نرفتم. يك دختر خانم طلبه اي چند وقت پيش خيلي قوي و قدر است. فوق العاده در خورده در جهات مختلف اين خانم قوي است، هميشه جزء شاگردان ممتاز كشور است در جهات مختلف، بعد يك موقع به او گفتم كه شما در دانشگاه هم شركت كرديد. گفت: بله شركت كردم . گفتم براي چه؟ گفت: نمي خواستم بروم، خواستم يكبار شركت كنم، دانشگاه تهران هم قبول شدم و نرفتم كه همه بدانند طلبه ها آدم هاي وامانده از همه جا نيستند. خيلي طلبه داريم كه اين جوري اند. الآن زياد در روحانيون و طلبه ها داريم كه اين ها شاگردان خيلي خوب دانشگاه ها بودند اما آمده از حوزه. يك موقع است طرف مي گويد من قبولي دارم، به من گفت: من دعوتنامه دارم كه به مقام ويژه اينجا دعوت شده ام. يك كسي كه دعوتنامه برايش آمده، دعوتنامه چه جوري است؟ يعني ما از كجا مي دانيم كه اهل آن مقام هستيم؟ دعوت شديم به آن مقام. از اينكه آنجايي كه اذن مي دهند دعا بخوانيد. شما ميلياردها آدم روي كره ي زمين است، همه اذن ندارند اين دعا را بخوانند. ده ها ميليون نفر در اين كشور دارند زندگي مي كنند همه اذن ندارند كه زيارت عاشورا را بخوانند. يعني بايستيد جلوي امام حسين و بگويند اين مقام را مي خواهيم. اگر شما حضور قلب داشته باشيد در زيارت، روز قيامت مي تواني به امام حسين بگويي يادت هست مرا در زيارت حرم عبدالعظيم، در خانه، فلان جا و فلان جا، با هم نشسته بوديم من آمدم ملاقاتتان، جدي از شما خواستم كه مرا به اين مقام برسانيد. جدي از شما خواستم كه با شما در دنيا و آخرت باشم. اين خيلي مهم است كه در حافظه ي ابدي تو بماند و فشار قبر و سكرات موت اين را از ياد تو نبرد كه من با امام حسين (عليه السلام) نشستيم و گپ دوستانه زديم يكبار، درخواست دوستانه داشتيم از او، نشستيم با هم صحبت كرديم و گفتيم آقا اين را من واقعاً مي خواهم. اما ما وقتي مي خواهيم الآن 30 سال است كه زيارت عاشورا مي خوانيم، چند نفر از كساني كه زيارت عاشورا مي خوانند يادشان هست كه هم چين مقامي را خواستند. يادشان هست كه به صورت جدي گفتند: «أن يَجعَلَني مَعَكُم في الدنيا»، «أن يَرزُقَني طلبَ ثاري » ما اصلاً يادمان مي رود كه اين ها را مي خواهيم. اصلاً مهم نيست برايمان. ولي چرا شود مي خواهم، زن مي خواهم، چك برگشتي داشتم، مريض دارم، اين ها يادمان نمي رود. مي گويد من چند بار رفتم حرم امام رضا (عليه السلام) و به او گفتم و التماسش هم كردم ولي به من نداد. اين يادم مي ماند. ولي يادم نمي ماند كه اين مقامات را جدي خواستم. چون كه جدي نمي خواهيم. چون كه دغدغه ي ما نيست. يعني اين طوري نيست كه من اگر يكبار زيارت عاشورا خواندم به امام حسين گفتم اين، بعد بگويم حالا اين مقام را كه من مي خواهم حالا چه كارش كنم؟ چه جوري خودم خودم را به آنجا برسانم. جزء آروزها و خواستههاي حقيقي ما نيست. تقليداً و به خاطر ثواب به ما گفتند اين را بخوانند. ما هم مي خوانيم. اما وقتي من مي گويم: «أن يَرزُقني مَعَكُم أن يَجعَلَني مَعَكُم، أَن يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ، أن يَرزُقَني طَلَبَ ثاري» بعد بروم به مقام منتظر خودم را برسانم. بعد بروم خودم را به مقام منتقم برسانم. چون حضرت فرمود: هركس خودش را به مقام منتظر برساند هم درجه ي من و با من در بهشت است: اميرالمؤمنين (عليهالسلام) فرمود. هم درجه ي من و با من در بهشت است. اين دغدغه من است كه يكبار به امام حسين (عليهالسلام) گفته باشم عجب مقامي است مقام منتظر، اينكه انسان به مقام منتظر امام زمان برسد. ساختار شخصيتي به آنجا برسد كه جزء منتقمين باشد. كارهايش، عملش، هيكلش، قيافه اش، تمام شاكله اش اهل انتقام باشد. كسي كه اين جوري است يعني تمام تلاش و عمرش اين است كه گلوي دشمنان خدا را فشار دهد و از سر راه مردم بردارد. اين خارهاي سر راه مردم، كسي كه اين جوري است، دغدغه دارد كه اين جوري است. مي خواهد برسد به اين مقام. واقعاً مي خواهد شب اول قبر، جلوتر از آن وقتي كه چشم در چشم امام زمان مي افتد بگويد كه آقا من جزء منتقمين بودم. سرباز واقعي و فداكار و وفادار. در زيارت جامعه كبيره نگاه كنيد: «مُحققٌ لِمُحَقَقَتُم، مُبطل لِما أبطَتُم« من جزء كساني هستم كه آن چيزي را كه شما مي خواهيد تحققش مي دهم. آن چيزهايي كه شما حق مي دانيد حق ميدانم و براي آن حق تلاش ميكنم. آنچه كه باطل ميدانيد شما من هم باطل ميدانم و براي ابطالش هم تلاش ميكنم. عمر من، جواني من، ذهن من، استعداد من، قلم من، هنر من، پول من، ارتباطات من، آبروي من صرف اين مي شود كه آن چيزهايي را كه شما باطل ميدانيد باطل مي كنم. آبروي من اين جوري است. اين مقام خواهي، ما جدّي نيستيم در اين مقام خواهي و اگر ميخواستيم مثل كسي كه عاشق كنكور است كه قبول شود و دكتر شود، مهندس شود، با چه كسي ازدواج كند، به كجا برسد، فلان شغل را داشته باشد، خانه اش كجا باشد، فلان اتومبيل را داشته باشد، واقعاً دغدغه ي ما مي شود و برايش تلاش مي كرديم. امّا اين فقط در حد يك حرف است، يك اماني است، آرزو است، مي گوئيم و رد مي شويم. آنها به ما گفتند كه جدي دعا ميكنيم. بايستيد پاي كار، استقامت كنيد در دعاهايتان، درخواسته هايتان، حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند: هر وقت يك مقامي را طلب كرديد برايش همّت داشته باشيد ، سفت بايستيد پاي كار. همت كنيد و بگوئيد كه ميخواهم و بايد پايش بايستم. من از بقيه هيچ چيزي كم ندارم. من ميتوانم يك كاري كنم كه إن شاءالله اگر خواستم از اين دنيا بروم جزء منتقمين باشم. جزء منتظرين باشم. جزء دوستان باشم. جزء سربازان باشم. در حزب الله بميرم. فكر مي كنيد كم است اين! اگر كسي اين جوري بميرد. اصلاً غير از اين مردن شرم آور است. غير از اين مردن خوبي ندارد، خجالت هم دارد. شرم آوري دارد. غصه دارد براي انسان. غصه هاي طولاني دارد. مگر مي شود غير از هم آدم بميرد. بايد آدم در يكي از اين مقامات جاي بگيرد. بايد وقت كند خودش را. بايد بخواهد. يك خانم شوهر داري كه اين را مي خواهد بايد در برنامهريزيش با يك زن شوهرداري كه اهل مسجد است. متدين است. اهل حج است. اهل منبر و حسينيه است، كربلا و سوريه است با هم خيلي فرق مي كنند. آن خانم طبق روال عادي ايماني خودش، كربلا برود، سوريه برود، حرم برود، نماز بخواند، نماز شب بخواند، دعا بكند، كلاس برود غير از يك خانمي است كه مي خواهد به آن مقام برسد. اصلاً نوع برنامه ريزي زندگي اين دو تا خانم با هم خيلي فرق ميكنند. آقايان هم همين طور. مجردها همين طور، مديران همين طور. خيلي فرق مي كند. او اصلاً تمام عشقش اين است كه به اينجا برسد؛ يعني اين هر كاري اش بكند هر بلايي سرش بياوري، در تمام صحنه هاي زندگيش، در ارتباطات زناشويي، پدروفرزندي، رفيقي، دوستداري، استاد و شاگردي، محيط كارش، آبروهاي اجتماعي، مقامات اجتماعي اش، اين اصلاً هر كس كه ببيندش مي فهمد همه اينها براي يك وسيله است. اصلاً اين نمي خواهد اين چيزها را. خواسته حقيقي اش نيست. اگر سراغ اين ها هم مي آيد مي فهمد كه اين ها همه برايش وسيله است براي اينكه او به آنجا برسد. مي خواهد براي آنجا تلاش كند. حتماً توجه داشته باشيد كه اگر ما اين مقام را مي خواهيم اگر بخواهيم جزء دروغگويان نباشيم، يعني فقرهي قبل را سالم رد كرده باشيم. «أن يُثَبت لي قَدَمِ صدقٍ» قدم صدق داشته باشيم، اگر راست بگوئيم به امام حسين (عليه السلام) بايد در مرحله ي:« وَ أسئَلُهُ أَن يُبَلِغَني المقام َالمَحمود» واقعاً به صداقت رسده باشم. يعني اين را صادقانه بگوئيد. عزيزان من، ما چند سال است كه داريم مي آئيم سركلاس زيارت عاشورا، دويست و خورده اي جلسه از آن گذشته شايد 100 یا 50 جلسه ي ديگر هم داشته باشيم همه ي اين آمدن ها و وقت گذاشتن ها براي اين است كه شما يكبار زيارت عاشورا را راستي بخوانيد. خوش به حال كسي كه هزاران ساعت دوره ببيند، آموزش ببيند، جان بكند، زحمت بكشد، تا يكبار زيارت عاشورا را راست بخواند. اگر يكبار زيارت عاشورا را راست بخوانيد مي دانيد چه اتفاقي مي افتد؟ مي دانيد آدم در چه مسيري مي افتد؟ اگر يكبار زيارت عاشورا را درست بخوانيد، صادقانه بخوانيد، خوب به اين توجه كنيد. مقام را اگر مي خواهي بايد به وزران آدم مقامي كه مي خواهي تلاش داشته باشي. «لَيسَ للانسانِ إلا ما سَعي» بايد سعي بكني. حديث: «طَلَبُ المراتبَ وَ الدَرَجات غير عملٍ، جَهلٌ» طلب مراتب و درجات بدون عمل، جهل است. مقام چون مقام روحي است بايد تو باطن دار شوي. بايد متناسب با آن مقام باطن سازي كني. باطن متناسب با مقام منتقم. باطن متناسب با مقام منتظر. باطن متناسب با مقام كسي كه معيت با پيامبر وآل دارد. باطن متناسب با مقام محمود. اينها مقام است، درجه است، سلوك است. شما بايد رشد كنيد. در زيارت عاشورا تنظيم كردند كه از اولش كه شروع مي كني تا آخرش. بالاخره منتقم شوي. منتظر بشوي. وقتي كه شوي مي شوي: «أن يَجعَلَني مَعَكُم في الدُنيا وَالاخرة » براي شما محقق پيدا مي كند. چون جزء كساني هستيد كه اين جوري هستيد. بايد اين باطن سازي را انسان بكند، متناسب با آن مقام. قرآن هم در مورد آخرت هم همين را مي گويد، مي فرمايد: «وَمن أرادَ الاخرةِ وَ سَعي لَها سَعيُها وَ هُوَ مؤمن» اگر كسي اراده آخرات را داشته باشد يعني واقعاً مدير باشد بخواهد برسد، سعي بكند براي آخرت سعي متناسب با آخرت، اگر تناسب با آخرت سعي كردي به آن مي رسي. امّا اگر سعي كردي ولي تناسب نداشت، نمي رسي. درس خواندي تجديد مي شوي، درس خواندي و زحمت هم كشيدي نه براي نمره ي 10 نبوده، نمره قبولي نگرفتي، مي گويند آقا تجديدي، تجديد كه شدي مي گويند بيا امتحان بده، دفعه ي بعد بايد سعي متناسب با اين نمره را بكني. اگر نمرهي قبولي گرفتي وگرنه رد مي شوي. پس سعي كردن به درد نمي خورد. صرفاً كلاس بيايي، جلسه بيايي، دلتان بخواهد، خوشتان بيايد نه! سعي بايد انسان بكند، سعي به انسان قدرت و سرعت مي دهد؛ يعني من چون مي خواهم به آنجا برسم روابطم را تنظيم مي كنم. خوردني هايم، ديدني هايم، شنيدني هايم، گفتني هايم، ارتباطاتم، افكارم را تنظيم مي كنم. يك موقع است كه من مي خواهم به مقام محمود برسم ولي افكارم به آدم هايي مي خورد كه به هيچ وجه خيال رفتن به آن طرف را ندارد كه هيچ، بلكه ضدّ آنجا است. خيال هاي متناسب با مقام بايد تشكيل دهيم ما. اوهام متناسب با آن مقام را بايد تشكيل دهيم. خيال هاي عاشقانه، وهم هاي عاشقانه بايد تشكيل دهيم متناسب با آنجا. امام سجاد (عليه السلام) ياد مي دهد. يك موقع است كه بحث سر رفتن است به خدا، رسيدن به خدا، خوب اين آدم تلاش را مي كند. يك موقع است انسان در حركت به سمت معشوقش بايد در رضايش با معشوقش خيلي بازي بكند تا به آن مقام برسد. احتياج داريد شما عشق بازي بكني.
گر ميسر نيست برمن كام او/ عشق بازي مي كنم با نام او.
اين قاعده است. بايد آن مقامي را كه خوشت مي آيد شب ها خوابش را ببيني. يك كسي مي خواست نمايندهمجلس شود، مدير كل شود، مي خواهد رئيس شود، مي خواهد كنكور قبول شود، مي خواهد پزشك شود و خودش را در لباس پزشكي ببيند. در فلان بيمارستان و در اينها مي بيند. بايد هي حديث نفس كني. بايد خيال پردازي قشنگ بكني. خيال پردازي هاي عاشقانه و متناسب با آن هدفي كه ميخواهي برسي. الآن ببين خيال پردازي هايت در چه زمينه اي است. قيمت هم همان است. از خيالات مي تواني بفهمي، با خيال پردازي ها و وهم هاي خودت، خواب ها و خيال هاي خودت مي تواني بفهمي كجا هستي، واقعاً چه چيزي را مي خواهي. اينكه فقط بيايي و در لفظ بگويي: «أَن يُبَلغني المَقامَ المحمودَ لَكُم عندالله» اين حرف است. يا واقعاً اين دغدغه ي تو شده است، تو معشوقت اين مقام است بايد در خيالات هم با آن عشق بازي كني.
حجاج يوسف يك شبي داشت رد مي شد رفته بود رسيده بود طرف كركره ي را نمي كشيده، بسته بود و صداي طرف مي آمد. از اين هايي كه سفال گري مي كنند. گفت: من اين سفال ها را بايد ببرم بفروشم، فردا كه بفروشم اينقدر سودش است اين سود را مي آورم دوباره اين سفال ها را مي فروشم چه كار كنم و .... مي شود اينقدر، بعد يواش يواش اين جوري مي شود، بعد لباسم اين طوري مي كنم، بعد پولدار مي شوم، بعد مركب خوبي مي گيرم، بعد لباس هاي خوبي تهيه مي كنم و.... بعد مي روم خواستگاري دختر حجاج، بعد مي روم دخترش را مي گيرم و اگر ندهد فلان مي كنم. اگر ندهد مثلاً حجاج را مي دهم كه فكش را پايين مي آورم. پوزش را مي زنم، حجاج كركره را كشيد و به او گفت با دختر من چه كار داري اينجا نشستي، در اين وضعيت. اين آرزو است و از آلان مي نشيند و آرزوي ازدواج با فلاني را مي كند كه اگر ازدواج كنم چه مي شود و.... در هر مقامي اين جوري است. طرف مثلاً از الآن 50 هزار تومان پس انداز كرده براي اتومبيل، هر روز خواب مي بيند سوار اتومبيلش است. هميشه مي گويد من قرار است اتومبيل دار شوم هميشه هم مي گويد به زودي، خودش را ماشين دار مي داند. تمام خيال هايش اين است كه سوار اتومبيل شود و با اين اتومبيل كجاها برود. چه كسي را سوار كند. چه اتفاقي بيفتد. در خيال اين جوري است. اين يك قاعده است. در حركت به سمت خدا خيال هاي آدم بايد اين جوري عاشقانه باشد. يعني ما بايد تمرين كنيم. با امام زمان در خيالات خودمان خيلي عشق بازي بكنيم. با خداوند در خياللات خودمان خيلي عشق بازي بكنيم. خيالش هم قشنگ است. خيالش هم حق است. قشنگي فقط خيال نيست. يادتان باشد عالمي حقيقي تر از خيال نيست. عالم حس قدرتش و عالم بيرون و خارجي قدرتش و لذتش خيلي كمتر از عالم خيال است. اگر كسي مي خواهد واقعاً به جايي برسد اول بايد در خيال برساند خودش را به آن مقام. در خيال با آن مقام عشق بازي بكند و اصلاً اين خيال موتور حركتش مي شود. اميد! اميد! اميد! فوق العاده مهم است. بعد طلب ايجاد مي شود. آدم وقتي خيال زده مي شود بعد طلب ايجاد مي شود. «مَن طَلَبَ شأناَ نالهُ أَو بعضاَ» اميرالمؤمنين (عليه السلام) كسي كه طلب چيزي مي كند يا به همه اش مي رسد يا به قسمت هايي از آن مي رسد. اگر به همه آن مقاماتي كه براي ما گفته شده نرسيم به بعضي اش مي رسيم. اما تا به مرحله ي خيال بازي و عشق بازي و توهم نرسيم، نمي شود. به شما مبنا مي دهم. يك كسي كه مي گويد الآن دارم خدمت به امام زمان مي كنم، تلاش براي امام زمان مي كنم اين وقتي نمي فهمد كه تحت تحريكات خارجي دارد اين كار را مي كند. مي آيد سركلاس، استاد، يك چيزي مي گويد اين هم داغ مي شود و مي خواهد ثوابي ببرد مي گويد و مي دود كاري براي امام زمان مي كنم يا بزور خودش را در شرايط كاري، شرايط شغلي، شرايط زن دارايي، شرايط شوهر داريش، شرايط علمي اش، يكجوري تنظيم مي كند كه در بسيج باشد. در هيئت باشد. مثلاً در خدمت امام زمان باشد. اين خوب است. عملش هم است. ثواب هم است. شروع قشنگي هم است. ولي اين كجا تا اينكه انسان عاشق شود. بيايد واقعاً به طلب برسد. طلب علامت دارد. صادقانه، بحث مستقلي دارد بحث طلب. اين خيلي مهم است كه ما در خيال خودمان آن چيزي كه از امام، ائمه، و از خدا مي خواهيم خودمان خيال زده شويم نسبت به آن. نه اينكه تا ول مي كنند ما را خيالمان را ول مي كنند، تا تنها مي شويم يكدفعه خيالمان به جاي اينكه بيايد به سمت معشوق هاي حقيقي، برود به سمت معشوق هاي وهمي، خيالي، خود معشوق هاي خيالي، مجازي، ذهن وقتي ولش مي كني فرض بفرمائيد در خواب هم مقامات با امام زمان بودن، همراه امام زمان بودن، در طهور بودن، شمشير زدن، خدمت امام زمان(عج)، در لشكر امام زمان بودن و بالاتر از اين، ما بايد خيال سازي بايد بتوانيم بكنيم. اين فوق العاده مهم است. بنابراين ببينيد معشوقتان چيست وقتي با معشوقتان خيال بازي مي كنيد و خيال بازي مي كنيد و در واهمه خودتان با او عشق بازي مي كنيد بدانيد قيمت خودتان هم همان است.
قبلاً توضيح دادم كه قوه خيال حقيقي ترين چيزي است كه ما داريم. از عالم مادّه قدرتمند تر و حقيقي تر است و مؤثرتر است. البته تا الآن هم همه ي چيزهايمان در خيالاتمان است. ما الآن كه با بيرون در ارتباطتيم به وسيله خيالاتمان درارتباط هستيم. ما آنچه كه برداشت مي كنيم از همسرمان، آقا همسرا را دوست داري؟ بله! كدام همسر را دوست داري؟ همسر خارجي را يا آني كه در تو حضور دارد از همسرت، كدام را دوست داري؟ آني را كه حضور دارد. آيا از اين آب لذّت مي بري يا نه؟ آن لذّتي كه شما مي بريد خيالتان لذت مي برد. درواقع با افكار و انديشه تان لذّت مي بريد يا يك كسي ديگر اين را مي خورد لذت هم نمي برد. يك آدمي است كه من از او بدم مي آيد ولي يك كسي از او خوشش مي آيد. پس مني كه خوشم مي آيد يا بدم مي آيد از چه چيزي بدم مي آيد؟ از خيال خودم بدم مي آيد. آن هم آن برداشتي كه از آن آدم دارد از برداشت خيالي خودش خوشش مي آيد. ولي واقعيت خارجي يكي است. مثلاً فلان چيز براي ما لذت دارد. شما مي روي سر يك سفره غذا، مي خواهي از آن لذت ببري. لذتي كه سر يك سفره ي غذا مي بري لذت از خيال خودت است يا سفره خارجي؟ از خيالت است. يعني شما با خيالت غذا را مي خوري، آن خيال به تو حال مي دهد. مزه اش، غذا و همه چيز. والا آن شيئي خارجي نيست. به يك نفر بگوييد آقا قرار است يك سفره خيالي باحال و خيلي خوب از آن هايي كه آدم خيلي دوست دارد، آدم وقتي به آن مي رسد دست و پايش را گم مي كند، زن و بچه اش هم يادش مي رود. ديديد بعضي ها سر سفره خلقشان تغيير مي كند؛ مثلاً بچه اش را مي گويد كه خيلي دوستش دارم یا خانمي كه مي گويد فلان، آقايي كه مي گويد خيلي دوستش دارم كافي است سر لذيذترين غذا يكي از اين عزيزان صدايش كند و بگويد كه من كار دارم و بيا با هم برويم به داروخانه، بيا با هم برويم مطب دكتر و غذاي امشب را بي خيال شو. برويم با هم يك ساندويچ بخوريم. يا نه، چند نفر حاضرند خوشمزه ترين غذايي كه در خانه شان است و محدود است اين غذا و بعد بگويند كه اين را مي دهم همسرم بخورد و خودم نان و پنير مي خورم. حتی بعضي ها نمي توانند از اين غذا بگذرند كه مي گويد زنگ بزن رستوران يك غذا بياوريد حالا اين بخورد تا من بتوانم اين را بخورم، نمي تواند بگويد شما اين غذا را بخوريد حالا من نان مي خورم. شعار زياد است در محبت، امّا در عمل اگر بخواهيد پياده شود رسوايي زياد دارد. حالا شما نگاه كنيد اين خوشمزه ترين غذا جلوي من است. قبل از اينكه بخواهم پاي سفره بروم كيف هم كرده ام اين سفره را هم چيده اند الان گرسنه هم هستيم مي گويند الآن براي شما از دادگاه نامه آمده است. چه شده آقا؟ به شما به جرم اختلاس بايد به دادگاه بيایيد. يا عزلت كردهاند از آن مديريت. شما ديگر فردا سر كار نيا. يا يك مسئله ديگري برايت پيش مي آيد كه مي گويند مثلاً بچه ات مرد. حالا برو سر سفره بنشين. از غذا لذت مي بري يا نمي بري؟ آن لذت براي آن نبود. مال خيال تو بود. تو با يك خيال مي روي و مي خوري و لذت مي بري. پس چون با اين خيال نمي روي پس لذتي هم ندارد. شما الان هم ما در عالم خياليم. «الناس نيامٌ» مردم خوابند. يعني با صورهاي نفساني خودشان دائماً سر و كار دارند. شما اگر از امام زمان خوشتان مي آيد از امام زماني كه در تو حضور دارد از آن خوشت مي آيد. خيلي ها از امام زماني كه در آنها وجود دارد و حضور دارد خوششان نمي آيد. اگر من ازخدا لذت مي برم از حضرت عبدالعظيم لذت مي برم از حضرت عبدالعظيم خودم لذت مي برم. حضرت عبدالعظيم من قشنگ است. و دوستش دارم. براي همين است كه مي گويند اول شما كسب معرفت كنيد يعني اول خيال قشنگ از طرف بسازيد بعد دوستش داشته باشيد. براي همين آدمي كه از يك نفر متنفر است مي تواند عاشقش هم باشد و اگر يك نفر هم عاشق يك نفر است مي تواند متنفر هم باشد. موضوع اين است كه كدام خيال را از او داريد. و إلا شخص خارجي كه محبوب نيست. من مي خواهم يك نفر از يك نفر بدش بيايد. من مي روم و خيال بد از او در ذهن اين مي سازم پس بدش مي آيد. دروغ مي گويم. تهمت مي زنم. آبرويش را مي برم. پس خيالم تغيير مي كند. و إلا شرايط خارجي كه تغيير نمي كند. مثلاً يك كسي بين 2 نفر دو بهم زني مي كند و يك نفر واقعاً مرد خوبي است و هيچ اشكالي ندارد ولي مي روم و به زنش مي گويم كه اين آدم فلاني است. خيلي فلان است و .. و آن مرد هم هيچ اشكالي ندارد. الآن اين زن متنفر شده مگر صورت خارجي تغيير كرده،آن مرد عوض شده يا نشده؟ عوض نشده، خيال عوض شده. پس ما دائماً درخيال داريم به سر مي بريم. در همه چيزهايمان در خياليم. يعني الان همه ما در برزخ داريم زندگي مي كنيم. فقط اين صورت هاي مادي و ظاهري كه چشمتان مي بيند حواس پنج گانه مان نمي گذارد بفهميم كه در برزخ هستيم. براي همين است وقتي كه شما شب مي خوابيد چون صورت مادي را از دست مي دهيد راحت مي روي به برزخ. بي درد سر يك دفعه مي روي در برزخ. بدن برزخي است. شبهايي كه خواب مي بينيد. همه چيزهايي كه مي بينيد ديگر در عالم ماده نيستيد. راحت مي تواند اين كار را بكنيد. ما اگر يك كسي تلاش كند دو حالت بيداري كه از صورتهاي مادي بگذرد در بيداري به برزخ راه پيدا مي كند. چون مي فهمد كشف كرده الآن من دست مي گذارم به اين اين گرمايي كه من از آب دارم مي گيرم گرماي آب كه نيست. گرمايي است كه من حس مي كنم آن را. يعني اول بايد براي من ملموس شود. گفتيم و درمعرفت نفس ثابت كرديم اشياء محسوس معلوم به ذات ما نيستند. معلوم بالعرض اند. معلوم بذات چيزي است كه تو برداشت مي كني از آن. پس ما همين الان هم در خياليم همه ما. داريم در برزخ زندگي مي كنيم. متوجه نيستيم. همه تأثيرات مال خيال است. همه لذتهايي كه شما داريد مي بريد از يك شخص، از يك كسي از يك شيء مال خيالتان است. فوق العاده اين رمز مهم است. همه لذتهايي كه داريد مي بريد مال خيالتان است. همين الان. يعني اگر شما داريد از اين آب لذت مي بري از خيال خودت از آب لذت ميبري. و إلا كافي است يك خيال بدبه تو بدهند عين هم مي شود و اصلاً متوجه نمي شوي خوردي. من مثلاً با يك كسي نشسته ام. مي گويد به خانمش چايي لطفاً بعد مشغول بحث مي شويم آنقدر من اينها را امتحان و آزمايش كردم در اين كارگاه هاي طبيعي بعد خانمش چاي مي آورد و دارد با من صحبت مي كند. و مي گويد دستت درد نكند بعد دارد گوش مي كند. بعد من مي گويم بفرمائيد چاي را بخوريد. مي گويد چشم، بعد دارد هم گوش مي كند هم چاي مي خورد بعد مي گويد. ما چاي خورديم يا نخورديم؟ استكان را آوردند برداشتند وبردند يك ليوان چاي خورده ولي متوجه نيست چاي خورده است بعد مي گويد ما چاي خورديم يا نخورديم. نمي داند. چاي خورديم يا نه؟ تو الان داري با ما حرف مي زني با ما داري حرف مي زني. با خيالت من خيال به شما منتقل مي كنم. خيال هاي شما برداشتتان مي شود. خوب آن طرف آنقدر در خيال خودش است كه به او مي گويند بچه ات مرده است، صد نفر مي آيند با او سلام مي كنند اصلاً نمي بينيد آنها را. تماس مادي برقرار شده اما ادراك حاصل نشده است. ادراك محسوس آنجاست. ادراك كه براي مسئله مادي نيست. صد نفر آمده اند با من حرف زده اند اصلاً نشنيده ام. مگر فركانس ارتباط برقرار نكرد و باگوش ولي شنيدن صورت نگرفته. شنيدن مال نفس است. شما اگر يك خيال خوب تشكيل دهيد از چيزي كه نبايد خوشتان بيايد ديگر خوشتان نمي آيد. اگر خيال بد تشكيل دهيد از چيزهايي كه بايد خوشتان خيلي ها لذت مي برند شما ديگر لذت نمي بريد. متأسفانه. بنابراين تنفرهاي شما معلول خيالهاي خودتان است. محبت هاي شما هم معلول خيال هاي خودتان است. معلول باطن هاي خودتان است. پس قوه خيال اصل است. خيلي مهم است. خيال آنقدر مهم است كه قبلاًعرض كردم كه قرآن فرمود:« فتمثل لها بشرا ًسوياً» جبرئيل آمد تمثل كرد. مگر جبرئيل كجا بود كه آمد تمثل كرد؟ جبرئيل سر جاي خودش است. پيش خداست. تمثل مي كند به صورت جواني به حضرت مريم (سلام الله عليها) نه اينكه واقعاًآمده آنجا پيش حضرت مريم مثل امام زمان كه امكان دارد موقعي خيلي جاها او را ببينم و با او حرف هم بزنيم. فكر مي كنيم امام زمان ازجايي كه بوده پا شد آمده با اسب اينجا،پياده شده جلوي پاي من با من دست داده. نه تمثل است. يك تمثل است. يك خيال است فقط،تمثل آنقدر قوي است كه مريم باردار مي شود. يعني صورت شيء خارجي واقعاً آنجا نبوده كه يك كسي آنجا بيايد و به مريم بدمد. واقعاًچيزي بدمد به مريم و مريم باردار شود. هيچي نبوده آنجا. « فتمثل لها» تمثل مي كند براي مريم. يعني مريم در عالم خارجي اگر مي رفت آنجا دست مي زد چيزي نمي ديد آنجا كه. چيزي نبوده اصلاًهيچي نبود. فقط مي بيند كسي جلويش است. اين صحبت ها را مي كند. اين صحبت ها را هم مي شنود. همان خيال مريم را باردار مي كند به عيسي. تمثل فوق العاده قوي است. امام زمان وقتي مي آيد درخواب شخص را در خواب شفا مي دهد. در خواب مگر چه اتفاقي افتاد و مگر واقعاًدست زد به بدن طرف نه يك دفعه من خوابيدم حضرت آمد مرا شفا داد. به اين بدن مگر حضرت كار داشته تماس بدني انجام نگرفته ولي شخصي مغزش شفا پيدا كرد. چشمش بينا شد. حواستان جمع باشد. اين داستان بحث تخصصي دارد در مباحث تغذيه و هيچ وقت هم ما نرسيديم اين مباحث را بگوئيم. اينها خيلي اهميت دارد. خيال همين جا نشسته ي خيال مي كني همين خيال كار مي سازد برايت. همان خيال شكل مي دهد تو را. اينكه امام (سلام الله عليه) مي فرمايد: انسان بدون تلقين به هيچ جا نمي رسد. تلقين عين خيال سازي است. تلقين بكنيد تلقين يعني خيال ساز پاك. اين خيال در شما حضور پيدا مي كند و كار مي كند براي شما. بيش از 99 درصد شفاهايي كه صورت مي گيرد مال عالم تخيل است يعني در عالم خيال اتفاق مي افتد. شخص اينجا شفا مي گيرد. شخص مي گويد امام رضا (عليه السلام) آمد دست كشيد به سر من فكر ميكند واقعاً امام رضا (عليه السلام) دست كشيده به بدنش. نه اين جوري نبوده حضرت درمقام خودش پيش خدا كه هست تو را شفا مي دهد. امام زمان همين جوري است همان جا كه درمقام خودش است يك ميليون جاظهور مي كند در همان يك ميليون جا با خيالهاي شما ارتباط برقرار مي كند. يكي از شما را كتك مي زند. يكي از شما را شفا مي دهد. به يكي از شما هم مي گويد بروي بعداًبيا. بنابراين اگر شما مي خواهيد مقام برويد اگر مي خواهد شروع شود بايد تأثير روي حس بگذارد. يعني واقعاً اگر كسي مقامي را بخواهد بايد بدنش را تكان دهد. بايد شب بي خوابي بكشيد. بايد سحر داشته باشد. بايد شب جمعه داشته باشد. بايد روز جمعه داشته باشد. بايد تعطيلي نشناسد. بايد كار دارم و فلان و اين حرف ها... خيلي ها هستند درمسائل معنوي مي آيند درس مي خوانند،كلاس مي آيندولي عمل زياد تأثير زياد ندارد. چرا؟ چون جز ذاتيات و دارائي هايش نيست. مي گويد ولي فايده ندارد. چون قوه واهمه تمام چيزهايي كه از طريق عقل مي خواهد درك كند خراب مي كند. خيال منفي بحث ها خيلي قوي تر از حقيقت و عقلي بحث هايي است كه دارد مي گيرد. خيال هاي منفي اش اثر مي گذارد. خيال منفي كار را خراب مي كند. واهمه است ديگر. نمي گذارد اثر بگذارد. الآن بسياري از مواردي كه ما از مسائل ديني خوشمان نمي آيد براي اينكه تحث تأثير واهمه ايم. مي فهميم اين قشنگ است و اين خوب است. موثر است ولي واهمه نمي گذارد. آلوده است، قوه خيال آلوده است. وقتي كه آلوده باشد پيغمبر هم با شما حرف بزند شما قوه خيال خودت حرف پيغمبر رامي شنوي. امام زمان هم با تو حرف بزند با قوه خيال خودت با امام زمان برخورد مي كني.
اگر مقام محمود را مي خواهي بايد روي حس تأثير بگذارد و بيايد درخيال واقعاًيعني من واقعاًاين تمنا را داشته باشم. خواب را از من بگيرد. مريض مي شوم به من انرژي دهد كه با وجود مريضي بلند شوم،كار كنم، نيفتم از حركت. الآن طرف يك سرما مي خورد سرماخوردگي معمولي است از صدتا از كارهايش مي افتد. آن وقت يك نفر هست تير مي خورد همه كارهايش را هم انجام مي دهد. سرطان گرفته همه كارهايش را انجام مي دهد. رزمنده شما فكر كنيد طرف پاهايش قطع است شوخي نيست هيچ جاي دنيا نداريم طرف پايش قطع است يك پا،دو پا،چشم ها كور،نا بينا، عصا زنان مي دود براي عمليات. آقا دو تا از چشمهايش را از دست داده كدام نيرو مي رساند؟ بدن مي رساند. اين اصلاًبدن دارد. خيال مي آوردش تااينجا. خيالپاك. واهمه قدرتمند مي آوردش ايمان مي آوردش و اين بدني كه دو تا پا قطع است و شوخي نيست. پاي مصنوعي گذاشته، عصا مي زند و خودش را مي رساند به عمليات ما چقدر جانباز داشتيم، نابينا، دو دست قطع، دو تا پا قطع، بعد از چندتا عمليات شهيد شدند. آن هم كجا بكني از شهر از تمام تعلقات پا شوي بروي جبهه تا به شهادت برسي. اين يعني اصلاً در تمام لحظات خيال ول نمي كند او را. يك نفر وقتي مريض است روي تخت افتاده است و سرطاني است. فلان است گرفتار است ،اين فقط معشوق خودش را مي بيند اصلاً كاري ندارد بدن مي خواهد بيايد يا نمي خواهد بيايد. بدن از خودش هيچ كاري روي اين نمي تواند تأثير بگذارد. نمي تواند موثر واقع شود. مثلاًبابايش به او مي گويد برو مثلاً فلان جا ،مادر،دختر،بابا به پسرش مي گويد مثلاً برو پياده فلان جا يك چيزي را بخر بيا، بابا حال ندارم، جان تو بابا خسته ام،بابا بگذار براي بعد،حال ندارم،بعد نامزدش زنگ مي زند از پنج كيلومتر دورتر مي گويد اينجا ايستاده ام آمدم. مي آيد راحت راه مي افتد و ميرود. يك دختر خانم يك سوسك ببيند يك موش ببيند مي ترسد مادر كه مي شود قوه تشكيل مي دهد، تاريكي بچه را مي زند زير بغل،ده شب،يازده شب،از هيچ كس هم نمي ترسد. چون واهمه قدرتمند تشكيل داده. حس مادري است اين حس نگه مي دارد او را ولي همان آدم است. مگر مردمي، من يادم هست مي آمدم با پدرم حرم پياده مي آمديم چند كيلومتر را دوست داشتيم با هم پياده بيائيم. مي آمديم. به كرات اين صحنه را مي ديدم يك پاسبان مي آمد در بازار عربده مي كشيد. من مي ديدم يك دفعه همه مي رفتند و مي دويدند. مغازه ها دارند مي بندند. اصلاً عربده مي كشيد بعد دو ماه بعد ايستاده جلوي ژست مي گويد يا مرگ يا خميني،اين همان هايي بودند كه فرار مي كردند. بنابراين خيال بايد تشكيل شود اگر شما مي خواهيد به جاي خوب برسيد اگر خيالش را نداشته باشيد نمي رسيد. بايد عشق بازي كنيد در خيال خودتان در درون خود در واهمه خودت. امام سجاد مي گويد: خدايا چقدر شيرين است در اوهام خودش به سوي تو حركت كند. نمي تواند اين كار را بكند بعد مي گويد امشب ليلة الرغائب اگر من مشهد برسم چه مي شد. اگر امشب كربلا بودم چه مي شد؟ مي شود من يكبار بروم روبه روي خانه خدا بنشينم آنجا خطبه هاي توحيدي بخوانم. ادعيه بخوانم. با خدا حرف بزنم. اين عشق بازي است. اين خيال است. مي سازد اصلاً آدم را. شد اتفاق افتاد و تشكيل شد چون شاكله شكل مي گيرد. شما به ميزان خيال بازي هايتان مقام مي گيريد. اين را يادتان باشد. عمل خارجي خدا خيلي درگير عمل خارجي نيست. هر كس به صدق نیت شهادت را بخواهد شهادت نصيبش مي شود و او را دررختخواب بميرد. «من طلب شهادة بصدق نية مات شهيداً و لو كان علي فراش» شهيد مي ميرد حتي اگر در رختخوابش باشد. خدا مي گويد اين همه وقت تنها مي شد خواب شهادت مي ديد. خيال شهادت داشت. بارها با لذت با خيالش آمد جبهه و جنگ و در ميدان مين و جلوي گلوله ايستاد فداي اسلام كرد خودش را. فداي امام زمان كرد. فرق بين زن و مرد ندارد. فكر مي كنيد زنان كه خدمت نمي روند شهيد نمي شوند. چرا. مقام شهادت دارند. مي آيد در خيال « الأعمال بنيات» «إنما الأعمال بنيات» فقط به نيت است. آنقدر آدم هايند كه براي امام زمان كار مي كنند. زن هايي هستند كهشوهرانشان مي روند و جايي براي امام زمان كار مي كند. مرده هايي هستند كه زن هايشان مي روند براي امام زمان جايي كار مي كنند. بعد يك ذره فشار به آنها مي آيد آنقدر در دلشان ناراضي اند كه نگو. آنقدر غرغر مي زنند كه نگو. يك موقعي شود كه نشود اين كار كار امام زمان لنگ بماند شاد مي شوند. ولي عشق اصلاً اين جوري نيست. خيال اين جوري نيست. اين همه اش جنبه مثبت است. حركت است. هي به شدن فكر مي كند. در همه حالت هايش. براي همين است در خيال، خيال قشنگ تشكيل مي شود لذت هاي ديگر نمي توانند آدم را از راهي كه رفته منصرف كنند. نمي شود. يعني هر لذتي كه بيايد چون اين قبل تشكيل خيال عاشقانه داده،اين جوري است. يكي از اين بچه پولدارها بود زمان جنگ آن موقع كه كسي ويدئو نداشت در كشور ما ويدئو محدود بود. انگشت شمار بود. اين آمده بود جبهه بچه پولدارهاي بالا شهري آمده بود جبهه بسيجي خيلي با حال، بابايش وقتي اين برگشت هر كاري توانست كرد كه نتوانست بعد با ماشين كاديلاكشان آمدند پشت ديوار ها و سيم خاردارها، سيم توريهاي پادگاه دو كوهه صدا مي كردند با بلند گو او مي گفت بگو نيستند. بابايش صدا مي كرد كه او را ببينند ولي او مي گفت بابايم اگر مرا ببيند مرا پشت ماشين مي اندازد كه برگردانند بعداً كه رفت مرخصي بابايش تير خلاص را زد. كه اين نتواند بيايد يك كاري كرد كه نتواند. يك موتور تريل خريد با يك ويدئو كه براي جوان يك ويدئو آن وقت خيلي بود. مثل اينكه الان براي يك جوان آنتن ماهواره بخرند. بعد از چند وقت ديديم كه ويدئو و موتور را گذاشته پشت ماشين آمده جبهه، يعني شما هر كاري بكنيد با او، او در خيال معشوق خودش است. اين اصلاً شب عميلات را در خواب مي بيند. براي همين درجبهه ما افراد براساس وظايف شرعي نمي جنگيدند كه اصلاً آقا وظيفه من شرعاً اين است كه بجنگم اسلام گفته كه جهاد واجب است. خدا رحمت كند حسن واحديان را كه معاون من بود در اين پايگاه بسيج وقتي مصاحبه كردند از او راديو كه شما انگيزه ات چيست از رفتن به جبهه؟ گفت: هيچي يخ كرد بيچاره. گفت: هيچ انگيزه ي ندارد گفت امام گفته عشقم امام است كه گفته برويد. مي رويم. در خيالش با امام عشق بازي مي كند كه عشقش امام است و با امام محشور مي شود. خدا شاهد است عمليات كربلا 5 در درياچه ماهي من زنده بودم و دو سه نفر از گردان ما ما صبح كه رفتيم دانه به دانه از آن سر خط عراقي ها همين جوري مي زدند. كشتند، كشتند نوبت به نوبت مي كشدند. ما مي دانستيم كه خمپاره پنجم سهم من است. همه مي دانستند و همه نشسته بوديم منتظر بوديم. ازاين طرف از اين طرف جلويمان عراقي ها بودند و پشتمان آب بود. بعد همين جوري نشسته بوديم. بعد ديديم يكي دو نفر نزديك من بودند كه آنها هم رفتند. من نشسته بودم يك بچه كوچولو هم نشسته بود پيش من. بچه 13 سال، بعدش محاسن نداشت. يك آهي كشيد من گفتم اين بريده گفتم چيه؟ گفت: امام چه كار مي كند؟ اين اصلاً توجه ندارد كه سومين گلوله متوجه اين است كه تكه تكه شود. من يك لحظه پا شدم رفتم در درياچه سر اين ني ها بدن تكه اين بچه بود. تكه تكه بدن بچه ها افتاده بود روي ني ها، بعد اين نشسته بود مي گفت امام چه كار مي كند؟ قربان امام بروم. اصلاً نمي بيند قرار است چند لحظه بعد تكه تكه شود. بعداين جوري كرد گفت: برادر، گفتم چيه؟ يك عكس از من بگيريد. اين رفيقمان شهيد شد يك عكس بغل من بگير. اصلاً تكليف كدام بود. طرف تير مي خورد و ميگفت: يا زهرا،يا محمد، يا حسين نه بدن را مي فهميد نه تير را نه تركش را نه قطع شدت دست و پايش را. باور بفرمائيد من صحنه هايي را مي ديدم كه طرف دستش و پايش قطع شد، شوخي مي كند. امام باقر مي فرمايد: شهداي كربلا «لم يجدوا ألم الحديد» ورد شمشير را احساس نمي كردند. آنقدر مست بودند دانه دانه اصحاب عاشورا. چون همه در خيال شان به كجا وصل شده بودند؟ بدن ديگر وجود نداشت. اصلاً بدن كجاست؟ شما الآن در دنيا هم اين جوري هستيد وقتي عصباني هستيد در خيالت تنفر از شخص است چاقو هم خوردي متوجه نمي شوي. بدن تا نفس نخواهد حس ندارد. شما زماني كار مي كند كه نفس بخواهد. وقتي نمي خواهد شما هي بيا چاقو بزن. آقا نمي خواهم درد را احساس كنم. خوب درد را احساس نمي كنيد. شما علامه را گفتند چشمتان به لندن مي بريم و عمل كنيم. گفت چه كار مي خواهيد بكنيد. گفت دوروز چشمت را دو ساعت، سه ساعت باز نگه داري مي خواهيم عمل كنيم. گفت بيهوشي نزنيد. من باز نگه مي دارم شما سوزن بزنيد. سوزن مي كردند در چشم علامه. نمي خواهم درد بگيرد. درد نگير،درد نميگيرد. خيال كجا مي رود؟ بله بايد كسي عرضه داشته باشد كه بتواند خيال را خارج كند ببرد جايي كه ديگر بعداً مال او نباشد. اين اتفاق در زندگي روزمره شما بارها اتفاق افتاده است. تك تك شما صدها بار اين مسئله برايش اتفاق افتاده، وقتي چيزي ذهنمان را مي گيرد بدن ديگر كاره ي نيست در اين وسط. بنابراين اگر ما مقام خواهي مي خواهيم داشته باشيم بايد عاشق شويم. عشق هم در اثر 2 چيز به وجود مي آيد. معرفت و تلقين و عمل. تا يواش يواش. حضرت مي فرمايد اگر اين كاره نيستي خودت را به اين كارگي بزن. آدم خودش را به اين كاره مي زند اين كاره مي شود. اگر اين كاره نيست. «إن لم تكن حليماً فتحلّم» اگر حليم نيستي اداي آدم هاي صبور را در بياور. اگر كريم نيستي، كرامت بكن زوري، يواش يواش مي بيني كريم مي شوي. بعد مي بيني چقدر كار را حتي بوده است. چون خداوند پشت هر عمل خير لذتش را همان جا نقد حساب مي كند با شما. بهشت و بعداًو ... بحث ديگري است. نقد حساب مي كند. نقد مي دهد به تو. تو حرام انجام ندهي لذت انجام ندادن همان حرام همان موقع به تو داده مي شود. مي شود آدم قوي هم باشد. آنچه از من مي ترسيدم همه اش توهم بوده است. مثلاً فكر مي كردم اگر نماز بخوانم چه مي شود؟ روزه بگيرم چه مي شود؟ اگر با فلاني قهر بكنم كه معصيت كار است چه مي شود؟ اگر فلان جا حرف دين خدا را بزنم فكر مي كردم الآن مثلاً همه چاقو مي كشيدند ولي ديدم من حرف خدا را زدم. ترسيدند ازم و حساب بردند. فكر مي كردم از فلان مجلس حرام پا شوم همه مرا بايكوت مي كنند محاصره مي كنند بعد ديدم نه عزتم هم بيشتر شد. هيچ اتفاقي هم نيفتاد. عمل، تلقين،وقتي وارد كار مي شوي. مي بيني خدا همان جا نقد حساب مي كند بعد يواش يواش آدم كريم مي شود. آدم حليم مي شود، آدم صبور مي شود. خودتان را به آن نقش بزني اينجوري مي شوي. تلقين فوق العاده موثر است. بنابراين اگر ما واقعاً مقام محمود را مي خواهيم درست است الان هيچ كدام از ما اهل آن مقام نيستيم. به آن مقام نرسيديم، ولي عشق بازي با آن مي توانيم بكنيم. هي زيارت عاشورا را هر بار بخوانيم و در هر باري كه مي خوانيم عشق ورزي كنيم با اين مقام. «أن يجعلني معكم في الدنيا و الآخرة» اين را بگويم. اين را هي بگوئيم. «أن يثبت لي قدم صدق» « أن يرزقني طلب ثارك» « أن يرزقني طلب ثاري» هي بگوئيم و بگوئيم و... اصلاً ذكر براي همين است كه مي گويند وقتي تكرار كنيد مثلاًصد بار بگوييد،1000 بار بگويئد براي اين است كه شما هر وقت اين را مي گويئد با لذت مي گویيد. بعد هم بايد آدم لذت ببرد. با خستگي و ناراحتي و به زور خودم را بكشانم نه. وقتي همين جوري با لذت مي گويي مي گويي يواش يواش آن اتفاق مي افتد و تو مي شوي آن جوري كه بايد بشوي. پس مقام خيلي مهم است.
خطبه 176 نهج البلاغه اين خطبه را مي خواهم برايتان بخوانم. فقط مي خوانم. قسمتي كه توضيح مي خواهد را مي گذارم براي هفته بعد. خوب دقت كنيد. فوق العاده تكان دهنده و زيباست اين خطبه. ميفرمايد: از بيان خدا سود ببريد و از مواعظش پند گيريد و نصيحت خدا را بپذيريد كه خداوند با آيات و دلايل روشن خود جاي عذر و بهانه اي براي شما باقي نگذارده. مي گويد من شما را دعوت كردم به مقام محمود. من خدا مي خواستي بيايي. امام حسين را به تو دادم. عاشورا را به تو دادم. زيارت عاشورا را به تو دادم. قرآن به تو دادم. خوب اين همه دادم به تو. مي خواستي بيايي. خودت تنبلي كردي «و حجت را بر شما تمام كرده. براي شما بيان نموده كه چه كارهايي را دوست دارد و از چه كارهايي بيزار است تا آنچه را دوست دارد عمل كنيد و آنچه را نمي پسندي ترك گوئيد. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند»: «اين كان يقول ماضي استمراري است . يعني پيغمبر هميشه اين جوري مي گفت يكبار نگفته. «بهشت به سختي ها پيچيده و آتش دوزخ به شهوت ها درآميخته است». اين قاعده اش است اگر مقام مي خواهي بهشت هم يك مقام است. بايد عشق به سختي ها داشته باشي. بايد با شيريني تن به سختي هاي بهشت دهي. «آگاه باشيد انجام هر طاعتي دشوار و گران است و ارتكاب هر گناهي خوشايند و لذت بخش است. پس خداوند رحمت كند كسي را كه از شهوتش دل بركند و هواي نفس را سركوب نمايد. سخت ترين كارها دور داشتن نفس از هوي و هوس هاست كه پيوسته خواهان معصيت و هوسراني است. بندگان خدا آگاه باشيد كه مومن شب را به روز و روز را به شب نمي آورد جز آنكه نفس خود را متهم مي كند». مومن به خودش بدبين است. از اين بدبيني كه به خودتان داريد اذيت نشويد. هي بعضي ها مي آيند و به ما مراجعه مي كنند كه ما به خودمان شك داريم. شك خوبي است؛ ولي زماني اين شك خوب است كه شما را وادار به اصلاح و ترقي و عمل كند. ولي بعضي از شك هاست كه آدم به خودش مي كند كه كار را ول مي كند و مي برد. اين بد است. اين شك شك شيطاني است.
«همواره عيوبش را برمي شمارد و از او افزايش كارهاي سنگين را ميخواهد». دائما نفس را درفشار مي گذارد كه بايد خودت را قوي تر كني.بايد بيشتر كار كني. بايد بيشتر زحمت بكشي. اين كافينيست. ولي نفس را وادار به حركت به سمت ابديت مي كند. «در اين كار همچون گذشتگان پيش از خود و رفتگان در برابر خويش باشيد كه مانند مسافران خيمه از زمين دنيا بركنده اند كه دنيا را چون كسي كه منازل را مي پيمايد و از آن مي گذرد پيموده اند».
رسيد به اصل بحثمان. «العمل، العمل ثم النهاية و الإستقامة الإستقامة ثم الصبر الصبر الورع الورع» مي رسيم إنشاء الله به اينكه غوغايي است كه اينجا اميرالمومنين چه كار كرده، چه جوري و با چه ادبياتي حرف زده است. شما حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) را با آن عظمت در نظر بگيريد. اميرمومنان نماينده خدا ومظهر خدا روي زمين ايستاده جلويت و دارد با توحرف مي زند. العمل العمل خيلي حرف است. «ثُم الصبر الصبر ألورَعَ الورَع. دارد با تو حرف مي زند. اميرالمومنين (عليه السلام) كه موقع مردن مي آيد بالاي سرت دارد با ما اين جوري حرف مي زند. إن شاءالله باشد براي جلسه ي بعد. يك خطبه ي قشنگي دارد دربارهي مقام خواهي كه اين هم بماند براي جلسه ي بعد.