أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
می رسیم به این فقره «وَأسئلُهُ أن یُبلغنی المَقامَ المحمود لَکُم عندالله» از خدا می خواهیم که مرا به مقام محمودی که شما در نزد خدا دارید برساند. دراین باره من اشتباهاً سال گذشته چون یک صفحه را اشتباه خواندم موقعی که اینجا خدمت شما بودم حواسم نبود یک نیم جلسه ای را درباره ی محمود صحبت کردم ولی خوب هم عهد خیلی بعید شد و هم مطالب دیگری است که باید خدمتتان عرض کنم که بحث را از نو خدمت عزیزان، بحث مقام محمود را عرض بکنم. اولاً همان طوری که امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: درخواندنی که معرفت نیست «لاخَیرَ فی قرائت فیها، لا خَیرَ فی قرائت لا تدبُّرَ فیها» درخواندنی که تدبّر و تفقه نیست، فهم عمیق نیست چیزی نیست. ما اگر زیارت عاشورا را فهم عمیق نکنیم و بخوانیم، 50 سال هم بخوانیم فایده ای ندارد. لا خیرَ، امیر (علیه السلام) می فرماید: برای همین ما باید بفهمیم که چه می گوییم اصلاً. در نماز همین طور. در قرآن همین طور. در ادعیه همین طور، در اذکار همین طور. تا نفهمیم چه می خواهیم، چه می گوییم، فایده ای ندارد. آن ها هم اثری ندارد. جز آثار خیلی ضعیف. پس ما باید بفهمیم که مقام محمود چیست؟ اولین از اینکه مقام است. ما طالب مقام هستیم و باید بدانیم مقام محمود چیست؟ اصلاً، چون ما می گوییم آن مقام محمودی که شما نزد خدا دارید ما آن را می خواهیم. «أَسئلُهُ یُبلغنی المَقامَ المَحمود لَکُم عِندالله» پس ما باید بدانیم که آن مقام محمود چیست؟ مقام پسندیده چه مقامی است که معصومین دارند. مقام پسندیده آن ها چیست که ما می خواهیم به آن مقام برسیم. جزء خواسته ها و دغدغه های ما رسیدن به آن مقام است.
اجمالاً راجع به مقام صحبت کنیم و رسیدن به مقام صحبت کنیم و شرط رسیدن به مقام، معنی مقام را خدمتتان بگویم تا بعد به مسئله محمود بودن مقام و مقام اهل بیت چیست و اینکه آیا آن مقامی که آن ها دارند ما می توانیم به آن برسیم به آن مقام یا نه! راجع به این هم مقداری، چند جلسه باید بحث کنیم.
3 تا فقره است که در زیارت عاشورا پشت سرهم قرار گرفته که این ها یک ربط منطقی با هم دارند. عرض کردم تمام مخلوقات عالم از اتم ها و الکترون ها بگیرید شما تا این ها که تجلیات مادّی است، تجلیات تظاهری است از آن عالم حق، تجلیات کتبی مثل قرآن، ادعیه ای که از معصومین به ما رسیده یا از خود خدا رسیده به ما، تجلیات انسانی، خود نفس انسان، تمام این ها براساس تعریف انسان ساخته شده؛ یعنی آن چیزی که خدا به عنوان انسان در نظر داشته، نفحه الهی با آن تنظیم شده یادتان باشد. هیچ چیز دراین عالم نیست مگراینکه با محورانسان تنظیم شده. اتم ها، الکترون ها، درخت ها، ماهی ها، کهکشان ها، سنگ ها، معادن، گیاهان همه برای انسان تنظیم شده است. یعنی اوّل این موجود درنظر گرفته شده بعد خلقت بر اساس این موجود انجام شده است.
دعاها هم همین طور است، یعنی اگر کسی نفس انسان را بشناسد متوجه می شود که چرا؟ «أن یثبت لی قَدَم صِدقٍ» اول آمده بعد «وَأسئلُهُ أن یُبَلِغَنی المقامَ المحمود» آمده، بعد «وَأن یَرزُقَنی طَلَب ثاری مَعَ أمامٍ هدی» این 3 تا اگرانسان نفس را بشناسد متوجه می شود که با ساختار نفس این 3 تا جمله باید همین جوری بیاید، یعنی «أن یَثَبِت لی...» بعد « وَأسئلهُ أن یَبلغنی...» بعد «وَ أن یرزُقنی » حالا چرا؟ من می خواهم ربط معرفت نفسی این ها را خدمتتان عرض کنم. این خیلی مهم است. اگر شما این را بدانید بسیاری از رمزهای دیگر را در آیات، روایات و ادعیه ی دیگر می آید دستتان. این فرمول معرفت نفسی خیلی مهم است.
اولاً وقتی سخن از مقام می شود و ما این مقام را می خواهیم؛ یعنی این مقام با ساختار تو تنظیم است، ساختار تو و ذات تو ذاتاً این مقام را احتیاج دارد. دوستش دارد. این مقام را می خواهد. اگر بفهمی چیه نمی توانی از آن بگذری. اگر بفهمی این مقام محمود چیه، چقدر قشنگ است، چقدر خوب است، می فهمی که خیلی برایت لازم است. می فهمی که خیلی ضروری است برایت این مقام، بعد عاشق این مقام می شوی. مقام در اصطلاح عرفانی که، تمام ادعیه و آیات بر اساس عرفان تنظیم می شود که راجع به این هم توضیح می دهم.
مقام اصطلاحاً جایگاهی است که شخص تثبیت شده آن را دارد. یعنی شما گاهی وقت ها یک خواب قشنگ را می بینید، یک حال خوش معنوی به شما دست می دهد؛ مثلاً یک موقعی است که می آیید در جایگاه اینجا، دلتان خیلی نرم می شود. در حرم دل نرمی خوبی پیدا می کنید، نورانیتی پیدا می کنید. بعد اشکی می ریزی، روضه ای خوانده می شود، چیزی خوانده می شود، این حال خوبی برایت دست می دهد. می گویی رفتیم جلسه، رفتیم روضه، رفتیم حرم حال خوبی به ما دست داد. می گویید حال به ما دست داد. بعد این حال میرود. مثل برق است. اصطلاح عرفانی اش برق است؛ مثل برق می آید و می رود. رعدوبرق را شما دیدید می آید روشن می کند چند لحظه ای و می رود یک روزی، دو روزی، ضمیرت روشن است و فکرهم می کنی که خیلی آدم خوبی، روشن و بزرگی شدی که مثلاً این حال به تو دست داده و فکرمی کنی که این می ماند، بعد از چند روز می بینی که برگشتی به همان حالت اول خودت، بعد هم غصه می خوری که کاشکی همان 48 ساعت پیش را داشتم. چه می شد، این را می گویند حال، می آید و می رود. مقام نه، مقام یعنی شما داری در آن یعنی جزء دارایی نفست است. مثل باسواد بودن است که شما وقتی رفتی سواد را تحصیل کردی این مقام باسواد بودن با شما است؛ یعنی همیشه سواد جزء دارایی هایت می ماند، با شما می ماند. این مقام می شود. وقتی مقام یعنی آن محلی که قیام می کنی رویش، زیر پایت است، رویش می ایستی و محکم نگهش می داری. این مقام می شود. می بینی به آن رسیدی. تثبیت کردی. شما این مقام را می خواهید یعنی درواقع می خواهید برسید به اینجا و این جزء دارایی های شما باشد و تثبیت کنید آن را. مقام را داشته باشید. یک موقع است گاهی وقت ها انسان گریه اش می گیرد، گاهی وقت ها انسان یک حال خوشی به او دست می دهد، ما یک کسی داریم در این هیئتمان به او می گوییم وزیرگریه، وزیر گریه یعنی این همیشه اشکش دم مشکش است. یعنی وارد هیأت که می شود شروع به گریه می کند. همین جوری که دارد کار می کند، آشپزی می کند، پیازی سرخ می کند و هر کاری که می کند خلاصه گریه می کند. اصلاً همین جوری است. حس روضه را که می گیری می خواهد که روضه بخوانی برایش، این مقام را دارد و تثبیت شده است، قساوت ندارد. همیشه روضه می خواند. حضور قلب یک مقام است. چیزهای دیگر یک مقام است. حالا میخواهم توضیح دهیم.
ببینید مقام یعنی دارایی. شما باید به دارایی برسید. این را خوب دقت کنید. باید به دارایی خودتان را برسانید. هدف از خلقت این است که ما شبیه خدا شویم. دقت کنید که خودمان باید یک چیزی شویم. رمزی که امشب می خواهم بگویم رمز بزرگی است. خوب دقت کنید. این رمز را اگر امشب خوب یاد بگیرید برای خودشناسی تان و شناختن دیگران خیلی کمکتان می کند. ببینید هدف از خلقت این است که ما شبیه خدا شویم یعنی شویم یعنی شدن است. "صِیرورت" است. گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم است با دنیا. جنین می شود؛ یعنی یک سلول تخم است بعد یک موجود شبیه شرایط زیستی دنیا می شود با تمام دارایی ها است. تمام دارایی ها، اعضا و جوارح مورد نیاز دنیا با خودش می آورد. در هدف خلقت انسان فرمود: «ما خلقتُ الجنَّ و الانس الا لیعبدون» ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت. عبادت یک عمل است، این را خوب دقت کنید. شدن نیست. برای همین این عمل حتماً نمی تواند هدف خلقت شود که ما خلق شده باشیم (جن وانس) برای عبادت؛ بلکه وسیله ای است برای نحوه شدن. این نحوه شدن چیست؟ قرآن می فرماید: یقین است. یعنی ما «وَاعبُد رَبّکَ یأتیکَ الیقین» خود خدا عبادت را هدف غایی نمی داند. هدف متوسط می داند. می گوید جن و انس را نیافریدم مگر برای عبادت، درخود عبادت می فرماید: عبادت بکن تا به یقین برسی یعنی شهود داشته باشی. یعنی بشوی. معصوم کلمه یقین را برداشته جایش عرفان گذاشته است. معرفت، گفته «لیعبدون ای لِیَعرفون» از امام صادق داریم هم از سیدالشهداء (علیه السلام) خدا خلق را خلق نکرد «إلا لیعرفون» مگراینکه او را بشناسد. این شناخت چه کارمی کند با انسان؟ این شناخت انسان را همان جوری که خدا می خواهد می کند. یعنی به همان چیزی که خدا می خواهد تبدیل می کند. کسب این معرفت با شدن یکی است. فاصله ندارد. معرفت با شدن یکی است. یعنی معرفت درواقع همان تبدیل شدن است. اینجا ممکن است گیج شویم، باید دقت کنید. بعضی ها می گویند ما الآن می رویم کلاس معرفت نفس، معرفت نفس یاد گرفتیم، رفتیم مثلاً 3 سال معرفت نفس، رفتیم روان شناسی خواندیم، رفتیم سر زیارت عاشورا، مثلاً رفتیم زیارت عاشورا، ما الآن 200 جلسه است که زیارت عاشورا می گوییم، رفتیم 200 ساعت، 201 ساعت، 202 ساعت، شرح زیارت عاشورا یاد گرفتیم. این معرفت نیست. یادتان باشد. این علم است. علم یعنی آگاهی، اطلاعات اولیه، یعنی فرمول ها را یادگرفتن، بله مقام یعنی این، محمود یعنی این. این علم است. شما می روید یاد می گیرید. شما می روید تفسیرمی خوانید، عرفان می خوانید این علم است. معرفت نیست. معرفت چیست؟ معرفت شدن است. خودش نفسش شدن است.
عرض کردم آن هفته آقایی به من می گفت که یک استاد عرفانی داریم در دانشگاه، نماز نمی خواند، گفتم او خوب است که نماز می خواند ما استاد عرفان می شناختیم دانشگاه بود به غیر از اینکه نماز نمی خواند مشروب هم می خورد. ببینید آن علم عرفان است، نه اینکه عرفان بلد است. نه اینکه عارف باشد نه! توجه بفرمایید. علم عرفان است رفته، بله عرفان معنایش این است، این تاریخچه عرفان است، عرفا این ها بوده اند، نظریاتشان در عرفان این بوده است. در مواردی این جوری می کردند. عرفان نظری این است، نفس این است. عرفان عملی این است. این می شود اطلاعات یعنی شما می آیی سرکلاس ما، چه چیزی یاد می گیری شما. اطلاعات یاد می گیرید. می روید حوزه علمیه اطلاعات یاد می گیرید. مثلاً می روید حوزه 50 سال اطلاعات جذب می کند. می روید دانشگاه اطلاعات می گیرد. می رود خارج از کشور. اطلاعات یاد می گیرد، خودش می نشیند مطالعه می کند اطلاعات می گیرد. علم وظیفه است؛ یعنی شما عقل ما، شعور ما به ما می گوید فطرتاً، خدا هم دستور داده، معصومین هم که واجب کردند که هر کس اگر بخواهد هر کاری انجام دهد بدون علم امکان ندارد. باید حتماً علم کسب کند. اول اطلاعات، اطلاعات واجب است. ما باید اطلاعات کسب کنیم. اما اطلاعات غایت ما نیست. اینکه من استاد شوم، درس بدهم، کتاب بنویسم، جایزه بگیرم، از من تجلیل کنند، من بتوانم مثلاً قرآن تفسیر کنم، مفسر شوم. این غایت نیست. غایت شدن من است. یعنی من باید شوم. شبیه شوم. اسم حق تعالی در حق تجلی پیدا کند. یک موقع است من می روم کلاس اسماء می بینم، دوره ی اسماء، دوره شرح جامعه ی کبیره، دوره ی جوشن کبیر، دوره یاسماءالله. خدمت یک استاد دوره می بینم با علم الاسماء آشنا می شوم. وقتی من آشنا شدم با اسماء اینجا فقط علم می شود، اما معرفت که یعنی شدن. این شدن خیلی مهم است. یعنی هدف خلقت این است که آن اسم در من تجلی پیدا کند. حالا من می آیم کلاس مهرورزی هم می بینم، کلاس مهرورزی را هم یاد بگیرم، بیایم بروم کلاس غضب را یاد بگیرم، امّا عملاً نمی توانم جلوی غضبم را نگه دارم، عملاً مهرورز نیستم، پس شدنی در کار نیست، علمش را دارم، اطلاعاتش را دارم، فرمولش را بگویم همین امروز فرمولش را حفظ کنید. 4 تا کلمه است در فارسی هم 4تا کلمه را داریم. می گویم فرمولش را تا برای همیشه دقیق در ذهنتان باشد که بدانید می خواهید چه کار کنید در برنامه ریزیهایتان:
«ألعلمُ أولُ دلیلٍ وَ المعرفةُ آخرُ نهایةٍ» از حضرت علی (علیه السلام): علم اولین راهنما است ولی معرفت آخرین آخر نهایت است؛ یعنی پایان پایان است. یعنی شما اول علم کسب می کنید و معرفت را آخر کسب می کنید. یعنی معرفت آن شدن است که آخر دست می دهد. شدن چیست؟ علم عبارت است از دانایی، دانستن است. معرفت، دارایی است. یعنی شما بعد از اینکه علم را کسب کردید، معرفت هم برایتان حاصل می شود. معرفت یعنی اینکه شما به عرفان می رسید؛ یعنی شهود می کنید؛ یعنی یقین دارید. ما می دانیم که مرده با ما کاری ندارد. این علم است. راجع به آن مقاله می نویسند. یک خانمی آورده بود از وسواسی بود خیلی هم شدید، شوهرش آورده بود و می گفت این وسواسی است. بعد من شروع کردم مسائل شرعی وسواسی را بگویم، یک ذره از دشمن شناسی گفتم، گفتم الآن خیلی هم اثر می گذارد رویش، گفت: البته من خودم این ها را بلد هستم چون پایان نامه خودم راه های درمان وسواس بوده است. ببین این اطلاعات است فقط یعنی دانایی است. دارایی که آن معرفت است کِی حاصل می شود؟ زمانی که انسان بتواند آلوده به وسواس نشود. یعنی وجودش، یعنی من کی دارا هستم؟ بدنم کی داراست؟ زمانیکه که پلاکت ها، گلبول های سفیدم به قدری قوی باشند، خوب باشند، زیاد باشند که وقتی میکروب آمد من آلوده نشوم. واکسن اگر نزده باشم دارایی ندارم. بیماری بیاید مرا از کار می اندازد. دارایی یعنی وقتی که آلودگی آمد من آلوده نشوم. این را دارایی می گویند، معرفت می شود. معرفت را چه کسی دارد؟ معرفت را مرده شور دارد. مرده شور علماً می داند که مرده با او کاری ندارد. از نظر معرفت و یقین این را هم دارد. یعنی قشنگ و راحت مرده را می شوید، مرده ها را با قیافه های مختلف، پاشیدگی بدن، سر ندارد، سرش نصف شده، نصف سرش نیست، له شده، خیلی عادی مرده را می شوید، خسته هم شود خمیازه می کشد و می رود یکی از پاهای مرده ها 2 ساعتی را هم می خوابد. نه خواب می بیند، نه وحشت می کند، نه برایش کابوس می شود، الان مثلاً می گویند فلانی بچه که بود و یک مرده را دید، الآن که 30 سالش است می ترسد و کابوس دارد. بچه که بود مثلاً یک کسی خوابی دیده. این مال این است که این اصلاً معرفت ندارد. این وجود، وجود توانایی نیست، وجود فقیر و غیردارا است. مرده شور سواد ندارد ولی معرفت دارد.یعنی مثل ما نمی آید مقاله بنویسد راجع به اینکه مرده با کسی کاری ندارد. ما خیلی می توانیم مقاله بنویسیم، سخنرانی کنیم. پس علم ما خیلی زیاد است. از مرده شور هم علممان بیش تر است. ولی دارایی را چه کسی دارد؟ دارایی برای مرده شور است. چون او اصلاً نمی ترسد. پس داراست؛ یعنی چیزی دارد که توهمات که شیطان است یا توهم، این مرده الآن بلند می شود و می خورد تو را، الآن دنبالت می کند، تا کجا می آید دنبالت، الآن در ماشینت است، الان پشت ماشینت است، الآن شب می آید در خواب سراغت، از این مزخرفات، این ها هیچ کدام نمی توانند او را، یعنی تحریک نمی کنند او را، هر چیزی بگویی فایده ندارد.
شما وقتی حساب یاد می گیرید دارایی است امّا وقتی یقین می کند4 2+2 زیر شکنجه هم بگذارند، از تو کَنده نمی شود؛ یعنی زیر شکنجه به تو بگویند که بگوی=5 2*2 شما شاید از روی ترس بگویی5=2*2 ولی باطنت دارای اش 4=2*2 است. اصلاً جدا نمی شود از تو. دارایی یعنی داری آن را. مقام یعنی، وقتی من می خواهم به آن مقام برسم- چون بحث کاربردی می خواهم بگیرم، یکی دو جلسه ی دیگر می خواهم بحث کاربردی بگیرم آن بحث کاربردی اش، فوق العاده مهم است در زندگی ما- ما این مقام را می خواهیم باید داشته باشم آن را، یعنی می خواهیم که با زیارت عاشورا به آن برسیم، با زیارت عاشورا و تقرب امام حسین(علیه السلام) می خواهیم به این مقام برسیم. این مقام هم همین آلان بدرد ما می خورد. یعنی اگر الآن به دردمان نخورد آخرت آن را می خواهیم چه کار؟ اصلاً اگر الان به درد مان نخورد و نداشه باشیم این مقام را آخرت را هم به ما نمی دهند. چون هر چه آخرت می دهند معلول دارایی های اینجاست. مثل جنین، جنین هر چه دنیا به آن می دهد به خاطر کارهایی است که خودش از هم رحم آورده است. اگر نور مناسب، صدای مناسب، صوت مناسب، هوای خوب به آن می دهد از این هوا لذت می برد. قفسه سینه اش سالم است، ریه اش سالم است، دستگاه تنفسی اش سالم است، آورده است با خودش. برایتان مثال زدم. یک پیرزنی است مثلاً راحت مکاشفه می کند. امام زمان را می شناسد، حرف می زدند، وقتی امام زمان رامی شناسد این پیرزن بی سواد، بی سواد است ولی داراست. دارایی دارد که او را می شناسد. قدیمی های خودتان را نگاه کنید. مادران و پدرانتان را چقدر اینها، اینها فقط سر منبر رفتند و نشستند منبر، حسینیه، خانم جلسه، حاج آقایی که روضه می خواند پیش نماز مسجد، گفتند خانم ها نماز را باید این جوری بخوانید، علی اصغر را این جوری سرش را بریردند. امام حسین سرش این جوری بریده شد. حجاب واجب است. روزه واجب است، نماز واجب است. بدون درد سر هم حجاب را رعایت کنید، زمان شاه را نگاه کنید بنده خدایی به من می گفت اگر الآن زن ها بی حجاب و لخت اند به خاطر این است که مقامات مملکتی فاسدند. گفتم که ما زمان شاه که مقامات مملکتی ما چه کسانی بودند؟ مگر یک مشت فاسد نبودند یک عمر تلاش می کردند که ما فاسد شویم. چقدر زنان و دختران و مادران کدامشان رفتند و حجابشان را کنار گذاشتند. چندتای از آنها رفتند و بی حجاب شدند و بدحجاب و عریان شدند. مقامات هم سعی می کردند خود آدم باید دارا باشد. تربیت باید شود. آنهایی که در اروپا هستند مقاماتشان هم پاک و سالمند؟ نه. دخترانی که در اروپا و اسپانیا چادری اند در ایتالیا و فرانسه دارند مبارزه می کنند به خاطر حجابشان اینها مقاماتشان کار درست بودند و اینها این جوری شدند؟ نه. یقین بابا و ننه های خیلی از من و شما، پدربزرگ ها و مادربزرگ های من و شما ازمن و شما بیشتر بوده؛ یعنی دارایی شان بیشتر بوده است. این خانمی که می آید و بچه بغل می کند و می رود جلو گلوله و می داند ژستث است. یک تیر بزنند بچه و مادر با هم دوخته می شوند و متلاشی می شوند این چه جوری جلوی گلوله می ایستد و می گوید: مرگ برشاه مادر است بچه اش را جلویش می آورند ساوراکی ها بچه اش را می آورند جلو مادران طرف بچه این طرف گریه می کند بچه و مادر را می خواهد. بچه را جلوی مادر شکنجه می کنند. بچه جیغ می زند که مادر اطلاعات بده. مادر سفت ایستاده است. مثل امام حسین که علی اصغر را جلویش سر بریردند ولی گفت: خدایا این راحت است در راه تو. مثل حضرت زینب (سلام الله علیها) حضرت زینب راست می گوید: «و مارأیت إلا جمیلاً» این دارایی است. چرا؟ نه شمر، نه معاویه نه عمر سعد نه یزید هیچ کدام نمی توانند مرا تحقیر کنند. هیچ کس نمی تواند مرا کوچک کند. هیچ کس نمی تواند به من غصه وارد کند. بچه هایم را هم جلویم بکشند، داداشم، خواهر زادهها، بردارزداه هایم را بکشند من شادم. من زیبا می بینم. چون دارم. دارایی را دقت کنید. اگر در عمل کمکمان بکند. این دانایی های ما در عمل به داد ما برسد. به ما وقتی که به خاطر،با جهنمی که نزدیک می شود به سمتت از جهت همه کس یعنی پدر، مادر، شوهرت، زنت، پسرت، دخترت، از طرف هر کس جهنم شلیک شود، باید آنقدر دارا باشی که آلوده نشوی. یک کسی می خواهد عصبانیت کند مادرت است از روی نادانی. اگر همسرت است از روی نادانی بچه ات از روی نادانی، دوستت از روی نادانی عصبانی نشوی. دارایی یعنی این. غضب نگیرد تو را. این دارایی می شود. بچه را با قیچی جلوی مادر تکه تکه کردند. مادر هیچی نگفت. با شکنجه کشتند هیچی نگفت. بچه جیغ می زد تا کشته شد، ولی اطلاعات نداد. چون چه کسی را دارد؟ چون خدا دارد. دارایی یعنی اینکه اسماعیل را بردار خیلی راحت و بی درد سر بروی و سرش را ببری. دارایی یعنی اسماعیل دارد، که به بابا می گوید: «إفعل ما تؤمر تسجدنی إن شاءالله من الصابرین» دستهایم را ببندد که حرکت دستهایم تو را اذیت نکند. چشمهایم را هم ببند که چشم هایمان به چشم های هم نیفتد. راحت کار خودت را بکن. من هم راضیم. من هم مشتاق خدا هستم. عزیزان من کلاس رفتن، حرم رفتن، زیارت عاشورا خواندن همه اینها مقدمه است برای اینکه تو یک چیزی شوی. تا به توانایی برسی. بشوی.
بچه رزمنده 17، 18 ساله جبهه آمد ، بچه 13 ساله با چشمم دیدم که چند بار خدمت امام زمان رسیده بود. اطلاعاتش مگر چقدر بوده؟ این بچه چقدر بود. دارایی دارد که می تواند حضرت را ببیند. هم می تواند ببیند هم می تواند بغلش کند. هم می تواند با او سؤال و جواب کند. این دارایی را دارد. دارایی دارد. ما برای دارایی داشتن خیلی اطلاعات نمی خواهیم. ما چه می خواهیم؟ فاصله بین دانایی و دارایی یعنی علم تا یقین را، علم تا معرفت را عمل پر می کند. عمل، عمل، عمل. یادتان نرود. یعنی اگر شما عمل نکنید هیچ فایده ی ندارد، خودت را مسخره کردی. حدیث را نگاه کنید: «من تعلم العلم لغیر العمل فهو کالمستهزء بربه عزوجل» کسی می آید برود کلاسی تعلیم علمی می کند، حوزه ای، دانشگاهی اما خیال ندارد خودش شود واقعاً. یعنی خیال ندارد به این چیزهایی که میخواند عمل کند. نمی خواهد رنج عمل را به خودش هموار کند، می فرماید این مثل کسی است که خدا را مسخره می کند. خدا می گوید من نیافریدیم شما را برای اینکه بیائید بدانید. دانستن یک ارزش نسبی را در روایت داریم پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: روز قیامت عالم بی عمل را یکبار عذاب می کنند اما جاهل را دوبار عذاب می کنند. چرا؟ چون که ما سه تا مرحله داریم علم، عمل، یقین (مقام). شدن، نتیجه. مرحله اول را عالم واجب بوده شرعاً انجام دهد، عالم بی عمل رفته یاد گرفته در حوزه. دانشگاه، کلاس، جایی رفته یاد گرفته. کتاب خوانده، پس این مقدار از وظیفه اش را انجام داده. کوتاهی عالم در کجا بوده؟ در قسمت وسط که عمل بوده. بنابراین به یقین هم نرسده. الان ما مجتهد داریم یقین ندارد، شک دارد. باور کنید بعضی وقت ها من باکسانی سر و کار دارم که درس خارج خوانده ها درس خواندند، ولی ابهاماتشان وحشتناک است. طلبه است ولی خودش یقین ندارد. چقدر ما آخوند داریم در این دوره گذشته (8سال پیش) در این مقالات و روزنامه ها علیه معصوم، علیه قرآن نوشتند. این بدبخت ندارد. فقیر فقیر. پس در عمل کوتاهی کرده. ببینید این 2 تا واجب است. عالم این را انجام داد پس این مقدار از وظیفه انجام داده، کوتاهی درعمل بوده است. جاهل یعنی کسی که نرفته دنبال مطالعه دنبال، دنبال یاد گرفتن، حال ندارم حوصله ندارم، درس دارم، کنکور دارم، شوهر دارم، زن دارم، نون باید دربیاورم هیچ کدامش راانجام نداده. هم خودش را جاهل نگه داشته، وظیفه ی که نسبت به حرکت آخرتش بوده جدی نگرفته. نسبت به قیامت و قبر و برزخ، پس نسبت به این کوتاهی کرده پس این گناه است. در اثر این کوتاهی عمل هم نکرده. دوتا گناه، پس دوبار عذاب می شود. بنابراین یک وقت نگوئید عالم بی عمل آدم جاهل باشد، از علمای بی عمل بهتر است. نه باز هم عالم بی عمل وضعش بهتر است از کسی است که خودش را جاهل نگه داشته است. نرفته یاد بگیرد. او 2 بار عذاب می شود. صریح داریم که می گویند شما چرا نرفته اید یاد بگیرید؟ حتی آیه قرآن است که می گویند: «ما کنّا مستضعفین فی الأرض» ما روی زمین واقعاً امکانات نبود. نمی شد برای ما، محیط درسی مان، محیط کارمان، محیط خانه مان، محیط شرکت مان محیط کسانی دیگر ما نمی توانستیم واقعاً برویم یاد بگیریم. محیط ما یک محیط بود که این چیزها را به ما یاد ندادند و نگفتند. ملائکه می گویند: «ألم تکن أرض الله واسعة متهاجرون» مگر زمین خدا وسیع نبود ولی می کردید و می رفتید. اصل هجرت اینجا واجب است. جایی که تو نمی توانی دینت را حفظ کنی، باید ول کنی و بروی. فردا خدا دختر و پسرهای اروپایی را می گذارد جلویت و می گوید چطور اینها دیناشون رایاد گرفتند، در آمریکاست چطور بار 700 تا کانال، بعضی جاها با 1000 تا کانال چطور اینها توانستند دینشان را با کانال های منحرف یاد بگیرند چطور به دین شناسی رسیدند. شما ببینید در قم طلبه های آمریکایی طلبه سروستان( یوگسلاوی سابق) کمونیستی، کشور روسی، چند روز پیش من رفته بودم خانه یکی از بزرگان دیدم یک طلبه روسی نشسته است آنجا مثل بلبل فارسی حرف می زد. او به چه عشقی آمده فارسی یاد گرفت؟ه چرا رفت یاد گرفت او. می گفت فارسی یاد گرفتم چون از طریق فارسی دینم را بهتر می شناسم. طلبه روس که زبان خیلی سختی است روسی. آمده فارسی یاد گرفته. ما الآن خیلی هایمان قرائت قرآن بل دنیستیم، روخوانی هم نمی کنیم. فردا او را می گذارند جلوی ما و می گویند از سروستان آمد عربی یاد گرفت. قرآن یاد گرفت. تفسیر یاد گرفت. احکام یاد گرفت. فقه اصغر یاد گرفت، فقه اوسط یاد گرفت، فقه اکبر یاد گرفت. رفته کشور خودش مبلغ است. جعفر بونزاس آمد 10 سال در قم ماند کارهایش را کرد الآن دارد در اسپانیا تدریس می کند. مرکز فرهنگی امام رضا را دارد و در مادرید دارد کار میکند. گرانادا کار می کند و جاهای دیگر کار می کند. با زن و بچه اش آمده بود. «تهاجروا» مهاجرت. ما اینجا کتاب در اختیار مان است درخانه هایمان تلویزیون. رادیو معارف است، تلفن است می گوید من مشکلم این است که نمی دانم مسائل شرعی ام را از کجا یاد بگیرم. یک دانشجو به من می گوید مرجع تقلید که تلفن آنها فراوان است. بعضی ها هم که سایت هم دارند. یک سی دی پرسمان است که 8800 تا سؤال دارد. برو بنشین همه آن را بخوان. هم کتابش است و هم سی دی اش است. ما حال نداریم این کارها را بکنیم. عذاب ما خیلی بیشتر از آنهایی است که در جهالت مانده اند، مستضعفان واقعی. اینجا مرکز علم، اطلاعات، صدتا حرم اطرافت بوده، این همه علماء، آخوند، طلبه، اساتید، کتاب، تلویزیون، رادیو، روزنامه، مجلات، تمام آنها آموزش است درشان. بعد می گوید من هنوز احکام را بلد نیستم. به عقایدم هنوز شک دارم. در ابتدایی ترین مسائل، این خیلی جنایت است. امام صادق (علیه السلام) فرمود: اگر یک جوان شیعه ای را ببینم که دینش را یادنگرفته باشد چندتا تنبیه دارد. می گوید ادبش می کنم با شمشیر می زنم او را. چرا؟ چون که واقعاً حماقت کرده. نرفته دنبال یاد بگیرد. مسخره کرده دین را خلقت را، قرآن و علماء را، این همه شهید. برای چه شهید شدند؟ برای معرفت. مسخره کنیم و از کنارش رد شویم انگار نه انگار. « لست احبّ عن أر شاباً فیکم إلا قادیا، فی حال» دوست ندارم جوانی از شما را ببینم مگر اینکه در یکی از این دو حالت باشد. امام صادق (علیه السلام) می گوید: «إما عالم و متعلماً» یا عالم شده باشد حتماً. چون این علم دعوت می کند انسانی را به عمل و با آن عمل انسان به معرفت می رسد. اگر علم اولی نباشد عمل باطل است. جوان باید عالم باشد. حضرت می فرمایند: سه سال از تکلیفش گذشت می تواند عالم شود. جوان 18 ساله یااینکه نه در حال یادگیری باشد. اگر غیر از این جوانی، شیعه ی را ببینم که غیر از این حالت باشد. «فإن لم یفعل فرت» اگر این کار را نکند کوتاهی کرده «فإن فرت ضیع» اگر کوتاهی کند ضایع می کند خودش. می خواهد ازدواج کند بلد نیست. ضایع می کند خودش و همسرش را، بچه داری بلد نیست. انعقاد نطفه نیست،بچه را هم ضایع می کند. با پدر و مادرش نمی تواند درست رفتار کند. روابط پدر و مادر را هم ضایع می کند. می خواهد برود سر کار، کار اقتصادی بلد نیست. به حرام و نزول خوری و بهره و ... می افتد. آن را هم ضایع می کند. نه می تواند زن داری کند، نه می تواند شوهرداری کند، نه می تواند بچه داری کند. نه می تواند با پدرزن و مادرزن و پدرشوهر و مادرشوهر چه جوری رفتار کند. نه می داند با باجناق و دوست و استاد باید چه کار بکند. نه می تواند کار تجاری اش خرید و فروش چه جوری است. نه می داند حجابش را چه جوری است، نه می داند ناموسش چه جوری باید بیرون بیاید. بیغیرت می شود. جاهل است. هیچی. «و إن ضیع عصیٍ» و اگر ضایع کند گناه کرده است. یعنی ریاضیات خدا را به هم ریخته؛ یعنی اندازه ها و حدود الاهی را به هم ریخته. خداوند در مورد کسانی که حدود الاهی را رعایت نمی کنند سه تا تعبیر در قرآن دارد. کافر، فاسق، گمراه.
ریاضیات خدا را یاد بگیر. اندازه حجاب این است. خمس این است. زکات این است. حدود پدر و مادر این است. همسر این است، بچه این است. بعد می گوید اگر گناه کند چی؟ راجع به شیعه دارد می گوید. فردا نگویی ما با همه معصیت مان چنین وچنان. نه «و إن عصیٍ سکن النار» ساکن جهنم می شود. بعد برای اینکه باور کنید قسم می خورد امام صادق. «والذی بعث محمداً بالحق» اینها را می گویم که در فهم مقام محمود خیلی مهم است. این بحثی که دارم می کنم چون شما باید این مقام را داشته باشد الان و ظهورش دهید. بعد هم می گویم چه جوری ظهورش دهید متوجه می شوید این حث را چرا الآن دارم می گویم. پس ما باید برویم یاد بگیریم و کوتاهی نکنیم. رساله را باید یاد بگیریم. فقه اصغر را. فقه اوسط (اخلاقیات را با خودم خدا و مردم چه جوری رفتار کنم.) 3) عقاید را هم باید یاد بگیرم. (فقه اکبر). معرفت پیدا کنیم و ببینیم این خدا کیست؟ وقتی می گویی صمد یعنی چه؟ الحمدلله یعنی چه؟ سبحان الله یعنی چه؟ عظیم یعنی چه؟ اعلی یعنی چه؟ چرا یکی است؟ چرا احد است؟ چرا پیامبر واجب است؟ نبوت برای چیست؟ امامت برای چیست؟ چرا هر کس امام زمانش را نشناسد، جاهل محشور می شود؟ مرگ جاهلیت فرمود: کفر و نفاق و ضلال. اصلاً امام زمان کیست؟ من باید با امام زمانم چه کار کنم؟ او باید با من چه کار دارد؟ او از من چه می خواهد؟ من چه وظیفه ی در قبالش دارم؟ باید یقین داشته باشیم. هی با تردید این کار را کنیم فایده ای ندارد. مثل آن احمقی که بعد از 60 سال رفته بودم حرم امام رضا (علیه السلام) می گفت: این آقایان اگر می توانستند و قدرتی داشتند خوب آقا نمی گذاشت بمب در حرمش منفجر کنند. آنقدر بی شعور یا مثل آقایی که به یکی از اصحاب امام صادق گفته بود پیغمبر آنقدر در قیامت خودش درگیر و گرفتار کار خودش هست که اصلاً نمیتواند کسی را شفاعت کند. آنقدر گرفتار خودش است. امام صادق فرمود: به او بگو تمام اولین و آخرین از روز اول خلقت تا روز آخرین نفر دنیا به شفاعت پیغمبر محتاج اند. مقام محمود یک شأنش شفاعت است. ما باید به شفاعت برسیم و اینجا هم اهل شفاعت باشیم و بعد توضیح می دهم راجع به این. این خیلی نادانی است که آدم بعد از 40 سال، 50 سال سؤالات مبتذل، شبهه های مبتذل یکی آمده بود می گفت: پادگان بنده خدا می گفت رسول اکرم زن بود یا مرد؟ گفتیم مرد بود. گفت پس چرا اسمش اکرم است. جدی سوال می کرد. نه اینکه از روی نادانی باشد و مسخره کند. واقعاً سؤال می کرد. آنقدر ما از کسانی که نزدیکتر به مراکز علم و دانش در هیئتها و در جاهای دیگر می بینیم و می شنویم سؤال های مبتذل که نگو. چندروز پیش آقایی آمده بود و می گفت میدانید من چه کسی هستم؟ من حاج آقا فلانی را می شناسید فلان مداح کشور که معروف است که ما هم دوستش داریم و عزیز است. گفتیم: بله. گفت من 30 سال پای منبر اینها بودم در روضه ها. گفتیم حالا سؤالاتت را بگو. گفت برنامه می خواهم گفتم. سؤالات را بگو. سؤالها را که نوشت برای من، به خدا قسم آدم دوست دارد بمیرد، غصه، دوست دارد بمیرد. 30 سال در هیئت تلف کرده عمر را. دارایی یعنی اینکه آقا شیخ عباس وقتی که ساعتش خراب می شود ترتب به آن می مالد خوب می شود. چون معرفت دارد به اینکه این تربت چه کار می کند. انگشتش را می زند در این لیوان آب و می گوید این انگشت را من حدیث نوشتم با آن حدیث مگر شوخی است. حدیث آنقدر مهم است. گفتم شب شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) که 40 تای آن را اگر کسی یاد بگیرد روز قیامت فقیه محشور می شود. 40 تا حدیث اگرکسی بلد باشد. از ما کداممان 40 تا حدیث حفظیم. الان سؤال می کنم. چندتای ما 40 تا حدیث می توانیم بخوانیم. آقا لیسانس داری، تاریخ بلدی، تمام پادشاهان را بلدی، ازدواج هایشان را بلدی، زن هایشان را می شناسی. بچه هایشان را می شناسی، سلسله ها را می شناسی، خیلی بلدی. شیمی بلدی، 114 تا عناصر را بیش تر از این ها می شناسی، ترکیباتشان و.... را می شناسی. فیزیک بلدی، کامپیوتر بلدی، فوتبالیست ها را می شناسی، ذخیره هایشان را می شناسی، مسابقات و برد و باخت هایشان را می شناسی، واقعا 40 تا حدیث بلدی راجع به 14 معصوم، 14 تا 5 دقیقه می توانی حرف بزنی. یا از امام هادی چه می دانی؟ می گوید: امام هادی خیلی ماه است، گنبدش از گنبد همه ی امام ها بزرگ تر است. از امام هادی همین را می داند. الآن هم همین طور. بعضی از آقایان می آیند اطلاعات می دهند رفتیم کربلا می بینی تعداد درهای حرم را بلد است. هر کدام از درها اسمش چیست. این ها خوب است آدم بداند؛ ولی واقعاً امام را چقدر می شناسی. امام کیست واقعاً.
در زیارت جامعه کبیره می گویی خدا نصیبم کن که این ها را بشناسم انوار طیبه را. معرفت دارایی است عزیزان. یعنی همه این دین، امام حسین(علیه السلام) کشته شدنشان، بین در و دیوار ماندن، سر بریدن ها برای این بوده که تو بشوی. نه اینکه بدانی، عالم باشی به چه درد می خورد. عالم ارزش دارد، ثواب دارد سر جای خودش، هیچ کس تردید در این ندارد، هیچ کاری هم بهتر از این نیست که آدم عالم شود. آخرت را بشناسد. فقه یاد بگیرد، فقه اصغر، فقه اوسط، فقه اکبر. این کار واجب شرعی هم است. پیغمبر هم واجب کرده. اگر کسی این کار را نکند همانطور که امام صادق (علیه السلام) فرمود: جایش در جهنم است. سرجای خودش ولی بعدش چه؟ بعدش یعنی این که ما یک چیزی شویم. یعنی وقتی تو آمدی کلاس مثلاً مهرورزی از تو انتظار نمی رود که در خانه آنقدر بی ادب، خشن باشی، آمدی کلاس غضب را طی کردی، شرح حدیث عنوان بصری را طی کردی، باز هم روزگارت که همان است. محرم گذشت، صفر گذشت، آمدی در این جلسات ائمه شرکت کردی، بعد محرم و صفر با قبلش هیچ فرقی نکردی. بلکه دورتر هم شدی. رجب آمد و رفت، اعتکاف رفتی، بعد از اعتکاف چه شد، باید یک ذره توانایی ات اضافه شده باشد. تو که هنوز افسرده ای. هنوز که قرص اعصاب می خوری. هنوز که شیطان دارد گولت می زند. راحت در هر موضوعی مضطرب می شوی. دلشوره سراغت می آید. هنوز عرضه نداری خودت را جلوی شیطان نگه داری. «إن الشیطانَ لَکُم عَدّوَ فاتخذواها عدوّاً» شیطان برای شما دشمن است. پس شما هم او را دشمن گیرید. افکاری که از جلو حمله می کند، از عقب، از راست و چپ را نگذار مؤثر باشد. نگذار بین تو و همسرت، بین تو و پدرت و مادرت و بین تو و استادت، بین تو و دوستت خراب می کند. دو بهم زنی می کند، مؤثر واقع شود. وقتی بخوری و قبول کنی افکار پلیدی را بر علیه عزیزترین کسانت حتی گاهی وقت ها علیه خدا، معصومین، علیه اولیای خدا، علیه خودت گاهی وقت ها، خودت را پیش خودت ذلیل می کنی.
امروز آقایی آمده بود می گفت: آقا من خیلی نحسم. هر جا می روم افراد بدبخت می شوند. گفتم: چه کسی گفته این را، یعنی چه؟ شیطان چرا باید به ما این جوری بگوید؟ حتی علیه خودت می گوید. تو دارایی، نه من هیچ کدام از این ها را قبول ندارم. اطلاعات غلط به من داده شده. من گنهکارم، بدبختم، بیچاره ام، خدا نمی بخشد مرا. اطلاعات غلط است. خدا می گوید من خنده ام می گیرد به بنده ای که نومید می شود بنده ی مرا نگاه کن. ببین گناهش را از من بزرگ تر می داند، از عفو من بزرگتر می بیند. اطلاعات غلط است. وقتی اطلاعات ریاضی نیست چرا می گویی: 5=2+2 احمقانه نیست این کار. وسوسه کند. حالا آمدیم بچه ها دیدیم 5=2+2 شد. هیچ کس وسوسه نمی شود به این. وقتی حمله از جلو می کند تو عرضه داشته باش، نترس. برای چه اظطراب می گیرد تو را. نسبت به آینده چرا آنقدر دلشوره داری؟ چرا باید گذشته ات را بکشانی و شکست هایت، گناهانت، کدورت هایت را بکشانی، حالت را، زندگیت را، روابط خوبت را به هم بزند و گند بزند. اطلاعات غلط است. نروی مسجد و نماز جماعت نخوانی. حرم نروی کلاس نروی، ریا است. این ها همه اش ریا است. تو داری ریا می کنی نرو. آقا ریا تعریف دارد جای دارد. شرایط دارد. همین جوری برای ریاست. وقتی ما دارایی داشته باشیم، شادیم. چرا می گوید: «أَلمؤمنُ دائمُ النشاطُ» به من بگویید عزیزان. مؤمن نشاطش دائمی است. چرا؟ برای اینکه داراست. مؤمن دارست. إن شاءالله در هفته ی آینده می گوییم که چرا مؤمن مقام دارد؟ مقام محمود دارد؟ مؤمن یعنی امنیت دهنده. یعنی دارد که می دهد. می تواند به دیگران امنیت بدهد. می تواند همسرش در کنارش آرام بگیرد. بچه هایش در کنارش آرام بگیرند. «أَلمسلمُ مَن سَلَم المُسلمَ مِن یدهِ وَ لِسانهِ» دیگران از دستت و زبانش در امانند. آنقدر دارایی که زبانش علیه کسی استفاده نشود. آنقدر دارایی دارد که دستش کسی را آزار نرساند. خیانت نکند، دزدی نکند، رانت نکند، نبش نزند به کسی، کسی را مسخره نکند. کسی را تحقیر نکند. این دارا است. مؤمن داراست. به دیگران امن می دهد. اگر امن ندهد به دیگران درواقع مقام محمود هم ندارد. مقام محمود إن شاءالله بعداً می گویم. مصادیق مقام محمود همین امن دهندگی و شفاعت است. مؤمن عرضه دارد، مؤمن توانایی دارد. مؤمن سربار ضعیف و بی عرضه نیست. مؤمن کسی است که می تواند امام زمان را بخنداند. دارد. دارایی می شود. می گفت: من رفتم احکام خواندم. همه چیز خواندم. یکی می گفت من یک خانمی را که بدحجاب بود، چند نفر می خواستند این خانم را اذیت کنند می خواستند با خودشان ببرند. این خانم اصلاً آمده بود برای این کار، گفت من رفتم کشیدمش کنار با او صحبت کردم، حدیث خواندم، آیه خواندم، هرچه حدیث می خواندم بقیه حدیث را خودش می خواند، من آیه می خواندم بقیه آیه را خودش می خواند. گفت آقا اگر اهلش هستی بيا يا نیستی برو من همه اینها را حفظم. این چه فایده دارد. تو وقتی نمی توانی حجابت را راعایت کنی. دارایی یعنی وقتی پایت را از این مملکت بیرون گذاشتی، رفتی ترکیه، دبی، آنجا هم حجابت با تو باید باشد. دارایی وقتی تو را شب عروسی دعوتت کردند حجابت حجاب قبل از عروسی باشد. فرق نمی کند. امشب عروسی است؛ یعنی چه عروسی است. حالا وقتی عروسی است خدا گفته حیا را باید بگذاری کنار. باید یک ذره حیا داشته باشی که امام زمان را اذیت نکنی. آنقدر غیرت داشته باشی که امام زمان را خون به دلش نکنی. مراسم آن جوری نرو، نگیری. دارایی یعنی اگر دعوتت کردند عرضه داشته باشی که پاشوی و بیایی بیرون. این دارایی است. والا ما آنقدر آدم هایی دیدیم که دانا هستند و می روند. در این جور مجالس می نشینند. اینقدر ذلیل می شوند که نگو. اصلاً نمی توانند پا شوند از آنجا. جگرش را ندارند. از همه کسانی که در آن مجلس هستند بیشتر از خدا می ترسند. بیشتر از امام زمان حساب می برد. درایی یعنی وقتی موعد خمست رسيد، بی دردسر بتوانی خمس را بدهی و نلرزد دست و پایت هی وسوسه بشوی. دارایی یعنی وقتی که می خواهی با امام زمان صحبت کنی جدی بگو. «بأبی أنت و امی» پدر و مادرم فدای تو. برای همین گفتم اگر معرفت نفس شما نداشته باشی نمی فهمی که چرا « أن یثبت لی قدم صدق» را قبل ازمقام محمود آوردند. یعنی اگر تو می خواهی مقام محمود را برسی، مقام فاصله بین فهم مقام تا کسب مقام عمل است. باید عمل بکنی. برای همین باید قدم صدق داشته باشی. دارایی یعنی این که من دوست دارم من به این مقام برسم، صادقانه هم دوست دارم به این مقام برسم پس برایش تلاش می کنم. فهمیدم این مقام چیست. فهمیدم باید به این مقام برسم. پس تلاش می کنم به آن دارایی برسم.
امروز یک عزیزی کاری کردی که من خیلی لذت بردم. واقعاً احساس کوچکی پیش او کردم. یک دوست عزیزی هست که در جلسه هم می آید توانایی بدنی خیلي قوی، مربی ورزش رزمی است. بچه حزب الاهی بچه بسیجی امروز اینجا نهی از منکر کرده بودند با خانمشان، شوهر آن خانم یانامزدش می گوید آقا به تو چه که این این جوری آمده، دوست دارم ناموسم است. مردم نگاه کنید ناموس مرا، من به اوگفتم آقا خوب نیست. درست نیست این جوری گفت حمله کردند این جوری. من دیدم حمله کردند به این آقا این بچه بسیجی ها، چند نفر هم ریخته بودند یعنی مرد و زن چند نفری ریخته بودند. این فقط کتک خورد. می گفت من می دانستم حاجی تو که مثلاً یک فوت می کرد همه اینها می مردند. گفت: من به همه شاگردانم می گویم ازهمه قدرت هایتان نباید استفاده کنید. لوس نشوید، یک موقع اینجا آمدید از همه قدرت بدنیتان برای مردم فردا قیافه بگیرید. این مرد است ، این عمل است، دارد این را. من یک ذره فکر کردم گفتم اگر تو هم چنین قدرت بدنی داشتی یک کسی این کار را می کرد، می توانستی بایستی کتک بخور. گفت: خدا شاهد است آقای شجاعی اگر یک اشاره کرده بودم، مرده بود. واقعاً همین جوری است. قدرتمند است. دارد، داراست. درعمل به دادش رسیده کمکش کرده است. این دارایی می شود، معرفت، یقین. خیلی بزرگی می خواهد وقتی می تواند جلوی غضبش را می گیرد. این می شود دارایی، جهنم نرود. وقتی دارد شیطان می برد تو را، وقتی که عصبانیت می کند تو را ،ببیند از دست در آتش بتوانی قیچی بزنی و بگویی من عصبانی نمی شوم. مفت نمی توانستی مرا عصبانی کنی. خیلی راحت بتوانی مرا غمگین کنی، افسرده کنی، بددهن کنی، عصبی کنی، مرا در جهنم بسوزانند. خدا شاهد است این را همیشه به عزیزان گفتم بارها عرض کردم یکبار عصبانیت عذاب های طولانی و فشار قبر طولانی برای ما دارد. این یکبار است. فکر کردید مفت برای ما تمام می شود. عصبانی شدی، رنجیدی، به تو برخورد، خوب حالا برخورده پس سوختی که به تو برخورده است. اصلاً برخوردن یعنی سوختن. می گویی جگرم سوخت این حرف را شنیدم؛ یعنی سوختن پس نداشتی که بتوانی جلوی آتش را بگیری و نسوزی. بالاخره باید دارا شویم. مثل حضرت زینب (سلام الله علیها) بگوئیم: «وما رأیت إلا جمیلاً»؛ یعنی بلا ببینیم با خدا رابطه مان خراب نشود. بگوئیم: «سبحان الذی یقتل أولادنا و لانزداد له إلا حباً»؛ منزه است خدایی که بچه ما را می کشد. بچه ما را می گیرد و ما جز محبتمان به او چیزی اضافه نمی شود. اگر بچه ات را کشت، اگر شوهرت را گرفت، زنت را گرفت، تصادف کردند، اگر فقیر شدی، اگر چکت برگشت خورد، اگر مشکل مالی پیدا کردی و ورشکسته شدی؛ همان صفایی که قبلاً با خود داشتی و اهل بیت داشتی یعنی داری. دنیا نتوانسته تو را از معشوقت جدا کند. داری، دارایی داری. یعنی اگر به تو قاقای چرب و نرم پیشنهاد کردند آدم هر چقدر مقام معنویتش هم می رود بالا حالا قاقایی که پیشنهادی می کنند زیادتر است. به تو قاقا پیشنهاد کردند نچسبی به قاقا، بعد امام زمان راول کنی. یعنی آنقدر آدمهایی راداشتیم کور کوری می خواندند تایک دانه بورسیه خارج از کشور پیدا کردند دویدند رفتند آنجا بعد هم هر چه می گفتند توبه کردند از حرف های قبلی شان. مثلاً فقط یک دکترا بشنود و یک پولی بگیرند آنجا مفت با پول بیت المال و دزدی، این همه آدم داشتیم شعار می دادند علیه ظلم و بی عدالتی و عدالت. حرف زدند. وقتی رسیدند به جایی که از بیت المال دزدی کنند برای تبلیغاتشان کردند. برای دفتر کارشان 300 میلیون بودجه بیت المال دزدی کردند. سرمایه ها که از بیت المال دفتر کار درست کنند. از بیت المال تبليغ کنند که رأی بیاورند این دارایی نیست. بدبختی است. نتوانستی جلویش را نگه داری. بیت المال زیر دست بود سوءاستفاده کردند. آنی را که مال مردم است و مال تو نیست. تو فقط امانت دار بودی اینجا. کشیدی بالا خوردی. نمی توانی جلوی خودت را نگه داری. بابا یک مقدار پول امانت به تو سپردند که مدتی دستت باشد خوب تو سوءاستفاده مالی کلانی کردی به نفع خودت یعنی این دارایی نیست. پس عزیزان دقت کنید مانباید خودمان را مسخره کنیم. گول کسانی را هم که خودشان را مسخره می کنند نداشته باشیم. ما باید بیاییم در عمل الآن چندتا اسم های خدا در ما تجلی کرده. این مهم است. چقدر شادیم، چقدر آرامیم، چقدر مؤمنیم، چقدر می توانیم وقتی حسادت می خواهد بیاید چنبره بزند روی ما و ما را میخواهد وسط جهنم نگه دارد، حسادت می دانید چندمیلیون سال آدم را در جهنم نگه می دارد. وقتی میخواهد بیاید حسود نشویم. باید آنقدر حسادت نتواند بسوزاند مان. ندارم چه جوری،چه جوری جلوی دیوهای دیگر خودم را نگه دارم. این را معرفت می گویند که من بتوانم خودم را نگه دارم. به این یقین می گویند ، یقین یعنی اینکه من می توانم ببینم. به یکی گفتند آقا امام زمان کی می بینیم. آن یکی آقا شیخ جواد آقا انصاری همدانی فرمود: شما امام زمان را دیدنش کاری ندارد. هر وقت بود امام زمان با نبودش برای شما یکی شد، شما امامتان را همیشه می بینید. این یقین است. علم نه معرفت. معرفت یعنی می دانم الآن پیشم است. مي دانم پیشم است الان. چه کار باید بکنم. اینکه همیشه حضور دارد این است. برای همین پیغمبر می فرماید شما وقتی می خواهید نماز بخوانید: «إذا قمت فی الصلوة فصل الصلاة مودع» هر وقت می خواهید نماز بخوانید نمازی بخوان که. وداع می کند که آخرین نمازش است و می خواهد بمیرد. شماامشب مغرب و عشاء تان را با همین یقین بخوانید که دارید می میرید. ببیند نمازتان تغییر نکرد. وقتی داری می بينی می میری انسان وقتی تمرین می کند یقین می آید برایش این می شود دارایی برایش.
هفته بعد راجع به این می خواهم صحبت می کنم که ما باید فاصله بین فهم مقام تا کسب را با عمل باید طی کنیم. همان بحثی که در قدم صدق قبلاً برایتان گفتم. تمرین، تکرار، اینهایی که باید شود. شما الان می آیید اینجا یاد می گیرید فقط اطلاعات کسب می کنید. از این کلاس بیرون رفتید می روید حرم إنشاءالله ماه رجب می روید اعتکاف می کنید، می روید تمرین میکنید، کلاس نماز را می آئید یاد می گیرید شب احیاء می آیید فرمول ها راما خدمتتان عرض می کنیم، اما بعد از اینکه از آنجا رفتی باید شروع کنی نماز را تمرین کنی تا با تمرین آنچه که گرفتی تا به یقین برسی؛ تا فاصله بین علم و یقین با عمل طی نشود شما به چیزی به اسم مقام، یقین، شدن، تولد سالم نمی رسید. تولد سالم یعنی وقتی من جهنم بعد از مرگ، فشار قبر، فشار قبر ازچه چیزی حاصل می شود؟ از رعایت نکردن نجسی، پاکی، احکام را رعایت نکردن، حسادت، سوءظن، بداخلاقی، اینها فشار قبر می آورد. من باید بتوانم رعایت کنم. همین جا رعایت کنم که آنجا نسوزم. والا آنجا سوزشی در کار نیست. جهنم یادتان باشد وجود خارجی به معنای آنجا که آتش تو را بسوزاند، جهنم را تو خلق می کنی و با خودت می بری. جنین درد را با خودش از رحم می آورد و مگر مادر دنیا کوری داریم. خدا کوری آفریده. نه، خدا کمر درد آفریده؟ نه. خدا سردرد آفریده؟ نه. کری آفریده؟ نه. کری، کوری، کمردرد، سردرد از کجا می آید؟ از رحم می آید. یعنی عدم تطبیق با شرایط زیستی. جهنم یعنی عدم تطبیق با بهشت. در بهشتی. وقتی نمی توانی لذت ببری. آن میوه اش دیوانه می کند آدم را. پدر آدم را در می آورد. همان خوراکی که یکی می خورد لذت می برد برای تو زقوم و حمیم است. مثل حرم است که شما اینجا لذت می برید یک عده در حرم و سر کلاس بنشینند اعصابشان خورد است. یک شرایط زیستی است. یک کسی را لذت می دهد یک کسی را می خواهد خفه اش کند. یک چیز است. تو با خودت می بری. پس خوب برو یاد بگیر احکام را شرایط نجسی و پاکی را . حواست باشد شیطان هم آن طرف است برای تمرین تو می آید شیطان. می گوید خوب تو حالا نجسی و پاکی رایاد گرفتی میگوید حالا برای اینکه یک موقع فشار قبر نگیری دوبار که رساله گفته برای اینکه فشار قبر نگیری سه بار بریز. می آید برزخ را ریاضیات. فرقی نمی کند که تو شرایط نجسی و پکی را رعایت کنی یا رعایت نکنی و به جای دوبار، سه بار بریزی. چون وجود شیطان و وسوسه شیطان ازهر نجاستی در روح انسان بیشتر آلوده می کند آدم را. وسواس یعنی حضور یک غریبه یک نامحرم در تمام دل تو، در تمام شخصیت تو، اضطراب یعنی این، نومیدی یعنی این، یعنی حضور شیطان. وقتی در خودت راهش می دهی یعنی از هر زنایی بدتر است. از هر روابط نامشروعی بدتر و اثرش مخرب تر است در روح انسان. نپذیر این را. احکام و عددها را رعایت کن، اما مواظب شیطان هم از این طرف حمله راست نکند. حمله از سمت راست یادتان است که چه بوده است. از سمت راست حمله می کند و می آید به تو می گوید که اندازه ها را رعایت نکن. بیشتر رعایت کن.