حضور حضرات معصومین (ع) در برزخ :
قبلاً در مورد حضور معصومین (ع) در هنگام اشراف انسانها به مرگ مطالبی عرض شد، الان بعد از مرگ هست و در برزخ میخوانیم : ( از روایات و اشارات آنها این حقیقت نیز استفاده میشود که حضرات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین ) علاوه بر حضور در هنگام قبض روح در خود عالم برزخ نیز حضور دارند و صالحین و مؤمنین از حضور آنها بهره مند میگردند. با بیانی که گذشت به این نکته هم پی میبریم که حضور آنان در خود عالم برزخ نیز با ابدان نوری و تمثل برزخی میباشد و به لحاظ سعه وجودی و کمال بالاتری که با عنایات الهی واجد آن هستند، نوعی احاطه و اشراف به عوالم برزخی داشته و در عین اینکه در عالم اصلی و برتری خود میباشند در عوالم نازله از جمله در برازخ هم حضور دارند. آنچه از روایات بر میآید اینست که مومنین یا عده ای از آنها در بعضی از مراحل برزخ شاهد آنان بوده و از برکات حضور آنان بهره مند گشته و از خطراتی که آنان را تهدید میکند با استفاده از مومنین تنها در بعضی مراحل بلکه همیشه در عوالم برزخی خویش از محضر آنان و از مصاحبت و مجالست آنان مستفیض میباشند یا هر وقت خواستند و یا در بعضی مواقع ) دو تا کلی داریم، دو تا جزئی داریم همه مومنین یا بعضی شان. در همه موارد یا در بعضی موارد از معصومین (ع) استفاده میکنند. قبل از اینکه نمونه ها را بخواهیم خدمتتان عرض کنیم، آنچه که مهم است صرفاً یک گزارش از حضور معصومین (ع) در هنگام اشراف انسان به مرگ و یا پس از مرگ نخوانیم و بشنویم، بلکه آنچه که خیلی اهمیت دارد در ریشه معرفت نفسی این قضیه خیلی اهمیت دارد و مهم که باید بر ایمان روشن شود و باصطلاح آن ساختار و کیفیت قانونی قضیه میباشد. قانون یعنی همان قانون خلقت و ساختار تکوینی مسئله خیلی اینجا اهمیت دارد نه فقط اینجا برای بعد از برزخ هم همینطور تکوین که میگیوم فقط در مقابل جهان ماده عرض نمی کنم. اینکه میگویم یعنی کلاً نظام مند بودن برا چرایی و علت این قضایا ما باید روبرو شویم. این خیلی مهم است آن فهم اجتهادی قضیه اهمیت دارد. چون میدانید که در عالم برزخ هم روابط علّی و معلولی برقرار هست و در بعد از قیامت هم همینطور روابط علی و معلولی برقرار است. هیچ وقت از قوانین و روابط علی و معلولی هیچ چیز خارج نیست. همیشه است ولی این روابط منطبق با شرایط زیستی هر مرحله است (در اینجا به گوشه هایی از بیانات و روایاتی که در همین زمینه هست اشاراتی میکنیم. در همان بیان اول که از تفسیر امام علی (ع) قسمتی از آن را بصورت ترجمه فشرده هست سابقاً نقل کردیم بعد از اینکه حضور حضرات معصومین صولات الله هنگام قبض روح را ذکر میکند و مسائل دیگری را توضیح داده و قبض روح شدن مومن و چگونگی آن را شرح میدهد چنین میفرمایند: اذا ادخل قبره وجد جماعتنا هناک : سپس بعد از اینکه روح مؤمن قبض گردید و به عالم برزخی خیوش (قبرش) داخل گردانیده شد در همان جا نیز جمع ما ( جمع معصومین (ص)) و خواص و خیار ل و محبین را مییابد .)
خیلی زیباست. میفرماید : جماعت ما را میبیند. گروه ما آنجا هست. وقتی وارد قبر میشود ما را آنجا میبیند. وجدتما عتنا: جماعت ما را آنجا میبیند. ظریفتر از (وجد ناهناک ) است. ما را آ«جا میبند، نه، بلکه چی؟ جماعت و گروه ما را آنجا م یبند. عجب جمعی است .( در این جمله با صراحت کامل به حضور آنان در عالم برزخ و به مشاهده مءمن حضور آنان را در ابتدای ورود به عالم برزخی خویش اشاره شده است ) اینکه میفرماید : خواص و خیار و محبین یعنی چه ؟ چرا این ترجمه را در آورده است؟ چون توی متن این نبود. این به خاطر اینست که اساساً نمی شود معصومین (ع) بیایند و سایر اخیاری که قطعاً درجه و رتبه شان از معصومین پایین تر هست و حتما ًیک نسبت و ارتباطی بین او و شخص میت وجود دارد آنها حاضر نشوند. حتماً میآیند ( در حد این جمله با صراحت کامل به حضور آنان در عالم برزخ برای مشاهده مومن آنان را در ابتداء ورود به عالم برزخ خویش اشاره شده است و اما اینکه این حضور و این مشاهده فقط در همان اول ورود مومن به عالم برزخ خواهد بود یا بعداً نیز هر وقت خواست و یا در بعضی مواقع و مراحل از حضور و مشاهده آنان و از برکات مصاحبت و مجالست با آنان بهره مند خواهد گشت. مسئله ای جداگانه است و نمی شود هیچ کدام از دو احتمال را از این جمله استفاده نمود و قضاوت قطعی کرد کما اینکه وجود دیگری را نیز میتوان احتمال داد. البته از روایتی که بعد از این خواهیم آورد. از زیارت آنان در مواقع دیگر هم استفاده میشود)
اساساً با توضیحی که جلسه قبل خدمتتان عرض کردم ما اصلاً نوع ارتباطمان با معصومین در دنیا (به عنوان خلیفه خدا ) بسته به میازن پرتوی است که آنها در ما دارند. آنها در همه انسانها پرتو دارند. معصومین (ع) در وجود همه انسانها پرتو دارند. چون وجود معصوم، ارادت به امام (ع)، توجه به حجت و نیاز به حجت یک مسئله فطری است. کاملاً فطری است و قراردادی نیست همانطور که خداوند در همه بندگانش پرتو دارد. اگر ( و نفخت فیه من روحی در همه انسانها این روح و فطرت خداجویی وجود دارد، نمونه اتمّ روح کیست؟ خود معصومین (ع) ممکن نیست که کسی در فطرت خودش کشش و گرایش و نیاز به معصومین را نداشته باشد. خوب چرا در غیر شیعه ظهور نمی کند؟ چرا در غیر شیعه هم ظهور دارد. در ادیان دیگر هم ظهور دارد. امّا این هم مثل خداشناسی است. همان معامله ای که شما را توحید میکنید که فطری است. همان معامله را با مسئله نبوت و امامت بشود. نه نبوّت به عنوان یک اصل، بلکه منظور نبی و شخص نبی و ارتباط با نبی است. اینها را باید در بحث فرهنگ فطرت و طبیعت اینها را خدمت شما عرض کنم که اینها چیست ؟ تا آنجا ما بیشتر روشن میشویم که توجه به معصومین (ع) یک امر فطری است. عشق به آنها و نیاز به آنها یک امر فطری است. از هر جای دنیا هر کس که باشد فطرتش فعال میشود. یعنی خودش فعال شد و علیه ناخودش قیام میکند، یا فطرتش فعال میشود و علیه طبیعتش قیام میکند، میبینید که نیاز به معنویت و نیاز به معصوم هم در او ظهور میکند، اگر درست اینکار را بکند. یعنی کافیست که شخص هر جای دنیا، با هر مسلکی که باشد ، حقیقتاً بخواهد و نسبت به چیزی تعصب نداشته باشد. حقیقت و حق را اگر کسی به طور کامل و تمام و بدون تعصب خواست ممکن نیست، دستش به دست معصومین نرسد. چرا ؟ ذلک بانّ الله هو آنجا می بیند .الحق و انّما یدعون من دونه هو الباطل: چون او حق هست، هر کس حق را بالفطره بخواهد قطعاً دستش به دست خدا میرسد و قطعاً از طریق خداوند دستش به معصومین هم میرسد. هر چند در جریان شدن، حقیقتاً اول از کانال معصومین است که مورد شفاعت قرار میگیرد دوستان عزیز خوب توجه کنند که این مسئله یک ساختار و یک ساختار قانونی و تکوینی دارد اصلاً ولایت و بحث ارتباط با معصومین (,) چیزی است که کاملاً فرمول بندی شده است در طبیعت با معصومین کیلویی نیست. هر توجهی و توجه کردن به معصوم و تحت پرتو پرتو معصوم قرار گرفتن طبق مقررات خاصی انجام میشود همانطور که هر ارتباطی با خداوند تبارک و تعالی طبق مقررات خاصی انجام میگیرد. که اینها جایش در معرفت نقس باید بیشتر بررسی شود. یک داستان برای شما تعریف کنم. این داستان خیلی میتواند به شما کمک کند. این داستان را آقای موسوی لاری (حفظه ا... ) نماینده ولی فقیه در لار رئیس مرکز نشر معارف اسلامی در جهان که ایشان در قم زندگی میکنند، فرزند او موسوی لاری بزرگ (سید مجتبی موسوی لاری.)
از یک خانمی تعریف میکردند این خانم حالا یادم نیست ایرلندی بود. اتریشی بود، با هم ملاقات داشتند. این خانم جریان شیعه شدن خودش را تعریف کرد. میگفت من مسیحی بودم، پدرم نذر کرده بود من وقتی دیپلمم را گرفتم من را کلیسا بگذارد. به نذرش وفا کرد و من را کلیسا گذاشت و من دائم روح جستجوگر و حقیقت طلبی به معنای واقعی اش را عرض میکنم را داشتم. وارد کلیسا شدم، عقاید کلیسا و مسیحی بر من عرضه میشدو من هم سوال میرکدم. سوال هم در کلیسا ممنوع است. چون عقاید آنها حکم احکام ما را دارد. ما میگوئیم در عقاید تحقیق کنید، وقتی عقیده مند شدید، نسبت به حقانیت دین و نبوت و نبی و امامت. وقتی برایتان مسلم شد، اینها معصومند از طرف خدا هستند ( ما ینطق عن الهوی ان هو الاوحی یوحی ) معدن علم هستند و چه و چه و چه ) بعد از همه مقدمات حالا که فهمیدید اینها از خودشان حرف نیم زنند در مقام معصوم هستند در مقام گرفتن وحی، در مقام بیان معصوم هستند، بعد از فهمیدن اینها چرا نیایید؟ یعنی پشت این تقلید که میگویند بکنید، و احکام ندارد، کلی تحقیق و استدلال و عقیده خوابیده است، آنها برعکس هستند آنها میگویند در عقاید مسیحی تحقیق نمیتوانید بکنید. چرا نگویید. کلیسا هر چه میگوید شما بگویید : چشم. کلیسا تعیین میکند که شما به چه چیزی اعتقاد داشته باشید و به چه چیزی نداشته باشید. عقیده را از ما باید بگیرید، شما نمیتوانید مستقیم با خدا ارتباط برقرار کنید. از طریق واسطه ها که ما هستیم. کلیساها. خوب من برایم سوال خیلی مطرح میشد، سوالی که میکردم این بود که شما میگویید : عیسی پسر خداست،اگر پسر خداست روی چه حسابی میگویید پسر خداست؟ اگر اینگونه باشد، مریم هم باید زن خدا باشد، خیلی ناراحت میشدم چند بار به من اعتراض کردند و تذکر دادند و آخر هم مرا اخراج کردند. به عنوان یک آدم مفسد و به عنوان یک آدمی که اصلاً صلاحیت در کلیسا بودن را ندارد من را اخراج کردند. ولی این روحیه حقیقت طلبی من اصلاً فروکش نکرد. گفتیم حالا بریم دانشگاه تا ببینیم چه میشود. یک شب خواب دیدم یک اتاقی هست، در اتاق یک جعبه بود و اتاق تاریک. درجعبه که باز شد، اتاق روشن شد، نور خیلی زیادی از جعبه ساطع شد و یک صدایی به من گفت آنچه تو میخواهی توی این جعبه هست. بعد به اسم بعد به اسم هم آن شیء داخل جعبه را معرفی کرد که القرآن و صبح من هم از خواب پا شدم و خیلی مضطرب و متعجب که این القرآن چیست ؟ رفتم به کتابخانه شهرمان و دنبال کتاب قرآن گشتم. پرسیدم شما کتاب قرآن داردی ؟ کتابدار گفت : نه ما نداریم ولی دوستم یک جایی به من قرآن هدیه داده میدهم به شما. قرآن را گرفتم و خواندم. با شیفتگی زیاد و هر میخواندم شیفتگی من بیشتر میشد،فهمیدم که من باید به این کتاب آسمانی ایمان بیاورم و بپذیرم و آنچه میخواهم در این کتاب هست و رفتم مسلمان شدم.
ایشان در مرکز وهابیت مسلمان میشود. و متأسفانه جمهوری اسلامی به عنوان نماینده اسلام ناب این ضعف را دارد که در خیلی از کشورها هنوز مرکز و مرجعی ندارد که اگر کسی خواست مسلمان بشود یا اسلام حقیقی را بشناسد، وجود ندارد. هست در طبقه دانشمند و محقق که وقتی میخواهند راجع اسلام تحقیق کنند میگویند : باید برویم قم. کما اینکه در قم هم الان عده زیادی طلبه از کشورهای خارج آمده اند و تحصیل میکنند. ولی این موضوع هنوز جا نیافتاده. من در سوئیس که بودم اتفاقاً یکی از سوالهایی که برایم مطرح بود این بود که حالا در سوئیس تبلیغی شد و یک عده ای خواستند مسلمان شوند، به کجا مراجعه خواهند کرد ؟
توی مرکز وهابیت که رفته بودم، از رئیس مرکز وهابیت سوال کردم. گفتم این جا چه جایگاهی دارد؟ البته نفهمید منظور من چیست ؟ ولی توانستم از او خوب حرف بکشم. میخواستم چنین مرکزی هست و دیدم حقیقتاً و متأسفانه چنین مرکز (مرکز وهابیت) هست، که اگر کسی خواست مسلمان شود به آنجا مراجعه میکند. در خیلی از کشورها هم اسلام آنها را میپشندند. چون اینها اسلام آمریکایی را تبلیغ و آسیای میانه هم همینطور است. خیلی مخالف ابرقدرتها نیست این اسلام آمریکایی و وهابیت، لذا اجازه فعالیت و تبلیغ به آنها راحت داده میشود. اتفاقاً یکی از اهداف مهم ابرقدرتها همین است که به عنوان یک جریان موازی در مقابل اسلام ناب محمدی (ص). این اسلام را قرار دهند. چون حقیقتاً قویترین چیزی که میتواند جلوی اسلام ناب را بگیرد، اسلام از نوع آمریکایی آن است. این را من به عنوان نظریه نمی گویم بکله به عنوان یک حقیقت معرفت نفسی در بحث شیطان و صور مقدس خدمتتان عرض کردم. اگر کسی شیطان و صور مقدس را فهم کرده باشد متوجه میشود که الان چرا اسلام آمریکایی قویترین جبهه را در مقابل اسلام ناب دارد؟ نه یهودیت، نه مسیحیت، نه بودائیسم و نه مکاتب دیگر، بلکه اسلام آمریکایی قویترین ابزار در مقابل اسلام ناب محمدی(ص). انواع تصوفها و وهابیت، که اسمی از اسالم دارند و خیلی خطرناک هستند. ابرقدرتها خودشان هم به اینها کمک میکنند اجازه کار میدهند، که آنها مرکز بسازند و فعالیت کنند و ... در خیلی از کشور ها متأسفانه این وضعیت هست. الان وقت نداریم. چون اصل بحث ممکن است لطمه بخورد ولی این بحث تحلیل مهمی دارد. بحث حضور اسالم آمریکایی در کشورهای مختلف دنیا. در کشور این خانم هم اینطور بوده. مرکز اهل تسنن و مرکز وهابیّت، به عنوان اسلام شناسایی شده است. این خانم به مرکز وهابیت رفته و مسمان میشود، مسلمان وهابّی. بعد این خانم میگفت : تند و تند برایم کتاب میآوردند و دائم بارم میکردند که آنها را بخوانم من هم میخواندم و شدم یک مسلمان و در جمع آنها شرکت کنم. در مجالس و مراسم ...
یک روز تصمیم گرفتم نماز جمعه شرکت کنم. بعد شنیده بودم که پیامبر (ص) روی زمین پاک نماز میخوانده. همین باعث شد که استدلال کنم برای سجده کردن احتیاج به یک چیز پاک دارم. مهر درست کردم با خودم بردم، سر نماز که مهر را در آوردم گذاشتم جلو، اینها خیلی بدشان آمد. زنهای وهابی دیدند مهر گذاشتم. این هم علامت منحرفین و از دین خارج شده ها یعنی شیعیان بود. خلاصه کتک مفصلّی به من زدند و خیلی به سرم مشت و لگد کوبیدند و بیرونم کردند. خیلی دلم شکست. آمدم گفتم : خدایا ( گریه میکردم) من که به دین پیامبرت ایمان آوردم. مسلمان شدم. چرا مسلمانها با من این کار را کردند. توی این حال بودم شب خوابیدم و دیدم که یک جایی مردم همه دارند گریه میکنند، عزاداری میکنند، یک آقای نورانی هم جلوی جمع عزادارها به من خطاب میکند که تو ناراحت نباش، تو از آن ما هستی. بیا پیش ما. گفتم : شما که هستید؟ گفت من حسین هستم. مردم هم گریه میکردندو من هم از خواب پا شدم. بعد گفتم حسین کیست ؟ این را در کجا پیدایش کنم ؟ پا شدم راه افتادم توی خیابان این طرف و آن طرف به دنبال حسین .(موضوع حرکت است، حرکت)، یعنی خواستن، یعنی به دنبال حق بودن، یعنی تسلیم محض بودن و بی تعصب به دنبال حقیقت گشتن، این فطرت پاک یک دختر هست که آلوده به گناه نشده) گفت : رسیدم در یک مسجدی و دیدم یک خانم چادری ایستاده) این فایده حضور یک مرکز تشیع هست. ) سلام علیک کردم بعد فهمیدم آنجا مرکز اسلامی است و آنها مسلمانند. به او گفتم خانم شما حسین را میشناسید. گفت: آره میشناسم. امام ماست و شروع کرد به تعریف کردن و من هم شیفته شدم رفتم توی مسجد امام جماعت مسجد هم یک روحانی بود و آمد و دیدم مردم دارند گریه میکنند و با هم عزاداری میکنند. با امام جماعیت که صحبت میکردم گفت: خوب موقعی آمدی امروز عاشوراست و این ملت هم آمدند برای عزاداری برای سیدالشهداء. بیا تو. بعد این خانم شیعه میشود و میآید ایران و در ایران هم ازدواج میکند. این یعنی چه؟ یعنی فطرت هر کجا که تشنه شود ممکن نیست با اصل قانون حق و خلیفه حق انس پیدا نکند. این یک قانون مسلم است بحث خرافی نیست. این یک اصل قانون مند است در معرفت نفس از این نمونه ها الی ماشاءالله برایتان بگویم زیاد سراغ دارم. این نمونه را عرض کردم مراحل مختلفش، تا بدانید مسئله از چه قرار است یعنی همانطور که اعتقاد به خدا فطری است، اعتقاد به اهل بیت (ع) هم فطری است. همانطور که نیاز به خدا فطری است، نیاز به اهل بیت هم فطری است. خداوند اهل بیت (ع) را به عنوان خلیفه خودش روی زمین قرار داده است. ممکن نیست کسی متوجه مبداء بشود و دلش تمنای یک انسان کامل را روی زمین نکند. اصلاً فطرت پاک میخواهد، عقل میطلبد، امام معصوم و اما در مباحث اثبات عصمت و علم بی نهایت معصومین (ع) استدلال عقلی داریم. عقل به یک جایی میرسد که احتیاج به تکیه دارد. در مباحث عقیدتی آنجا بحث خیلی مهم است عقل میگوید که ما به یک تکیه گاه نیاز داریم. یک تکیه گاه مطلقی که هر وقت پیشش رفتی تشنه برنگردی. هر وقت بری سیر شوی و بی جواب بر نگردی. توجه به معصوم یک ساختار قانونی دارد. این خیلی دقت میخواهد و باید این مسئله باز شود خیلی از قوانین دیگر هم از این مسئله انشعاب پیدا میکند. چون در بحث امامت و ولایت نیستیم این مسئله را خوب نمی توانیم باز کنیم. لذا حضور معصوم در نفس هر فردی قانونمند است. یعنی طبق یک روند خاصی انجام میشود. میزان حضور آنها در انسانها میزان و شدت پرتو آنها در انسانها قانونمند است. پیامبر (ص) فرمود : در قلب هر مؤمنی یک محبت مکنونه نسبت به حسین (ع) هست. محبّت به حسین (ع) که بی حساب و کتاب که نیست. مقررات دارد. میگوید : آقا ما که زحمتی نکشیدیم، اما نمی دانم چرا وقتی اسم حسین (ع) میآید دلم یک جوری میشود. میگه من کاری نکردم که این بشود کار شده برای تو. مادرت، پدرت، جامعه ات برای تو کار کردند. اینها طبق قانون انجام میشود شما فکر نکن زحمتی نکشیدی. یکی از لاتهای قهّار میگفت : من در اوج گناه آمدم توی خیابان چشمم خورد به یک پرچمی نوشته بود : السلام علیک یا فاطمه الزهرا همین پرچم را که نگاه کردم، حالم خراب شد، منقطب شدم و توبه کردم. با نگاه به یک پرچم شخص منقلب میشود. ما فکر میکنیم اینها کیلویی است. نه اینطور نیست خیلی حساب و کتاب شده تا این شده. در قوانین فطرت و طبعیت ان شاءالله اگر فرصت شد من اینها را خدمت شما عرض میکنم، قوانینی را عرض میکنم که چطور، یک جوان ایرانی که در دیسکوی ژاپن در حال رقص است در میان دخترها و زنان آنچنانی و شراب و موسیقی و آهنگاهی تند، زن و مرد در حال کثافتکاری و فحشا میرقصند در حال مشروب خوردن و قمار جمع شدند آنجا، میگوید : یک دفعه این حال من به یک جایی رسید که گفتم الان باید بروم نماز بخوانم. توی دیسکو تصمیم گرفتم نماز بخوانم. یعنی چه ؟ آقا اینها قانون دارد. قوانینش هم حساب و کتاب دارد. همه اش هم قوانین ریاضی دو دو تا مساوی چهارتا دارد. چون در روابط روحی است، لذا این قوانین را نمی توانیم استخراج کنیم. هنر استخراج یک هنر است از آن بالاتر اینست که یک معلم یک مبلّغ دین نه تنها بتواند این قوانین را استخراج کند، بلکه استخدام بکند. در برخوردش با افراد بتواند، استخدام کند. مسئولین فرهنگی ما تا به این قدرت نرسند نمیتوانند آن کار فرهنگی را که باید انجام بدهند. تا نتوانند این وقانین را خوب استخراج کنند، چون وقتی ندانی برای مردم چه برنامه ای میریزی برای مردم ؟ و اگر ندانی چطور میخواهی استخراج کنی. فقط کسی میتواند برنامه ریزی فرهنگی خوب بکند که با این ساختار نفسانی کاملاً آشنا باشد. همه را هم معصومین (ع) هستند. راهی جز قرآن نداریم. به محض اینکه فرمولهای قرآنی، و فرمولهای ائمه کنار گذاشته شود ما از اصول پیشرفته ترین قانون داریم تخلف میکنیم. من بیایم با درسی که فرانسه خوانده ام و دوره فرهنگی که در اروپا دیده ام و کارشناسی دکترا به من دادند، بیایم اینجا برای مملکت شیعه، برای روح شیعه یعنی برای عظیمترین ارواح آن هم روح ایرانی که به فرموده رسول خدا اعظم الناس یقیناً هستند. اسعد الناس بالاسلام هستند نیم توانند برای چنین ویژگی های روحی برنامه ریزی کنند. چه در آموزش عالی چه در آموزش و پرورش، چه در مسائل فرهنگی، تا وقتی هم این تفکر در مسئولین ما هست، ناکام هستند. برنامه ریزی میکنند، در طول 20 سال کار فرهنگی، نتیجه اش میشود : کثرت طلاق، کثرت بدحجابی کثرت مشورب، کثرت مواد مخدّر، آمار بگیریم ببینیم بیشتر شده یا نشده ؟ کثرت روابط نامشروع دختر و پسر والی ماشاءالله. چه میشود که یک گناهکار در اوج گناه دستش به دست معصومین (ع) میرسد. یک خانمی بود توی یکی از این شهرها، خیلی آدم گناهکار و اهل رقص در میان مردان بود. بعد یکدفعه محجوب شد، خیلی متدّین و نورانی و محجوب و ... از او پرسیده بودند، که چه شد؟ گفت : هیچی توی خانه نشسته بودم، گفتم : بس است. دیگر بس است. ما مینشینیم بعد میگوییم : مگر میشود، او این همه تغذیه بد کرده، بعد بگوید : بس است و دستش را بگذارد دست خدا. این قانون دارد. بی حساب و کتاب نیست. بی قانون نیست. ما هستمی که نمی فهمیم یعنی چه؟ چرا اینگونه شده ؟ ما هستیم که از قوانین خدا سر در نمی آوریم و الّا از روی قانون است و کاملاً طبیعی است. حساب ریاضی دارد. فهمش مهم است آقا میبینی از توی یک خانواده فاسق و فاجر یک دفعه یک انسان برجسته بیرون میآید. متدیّن، نورانی، قوی، چه بسا سرعتش هم از بقیه کسانیکه در شرایط بهتری بودند بیشتر باشد. حالا بعضیها تعجب، میکنند. میگویند : از آن خانواده یک چنین آدمی؟! آنهم اینقدر سرعت؟! ولی آنکه آشنای با قوانین فطرت هست و روابط بین فطرت و طبیعت را میداند، برایش تعجبی ندارد. او میگوید : درست است، بله، باید از چنین خانواده ای این شخص بیرون بیاید. اگر سرعت دارد میدانم دلیلش چیست؟ میگوید : آقا چه شد که این یکدفعه رشد کرد و قوی پیش رفت؟ دست کارشناس که میدهی، باباش اینطوری، ما درش اینطوری، خانواده اش آنچنانی، ... کارشناس میگوید: درست است از چنین خانواده ای همین باید باشد. بعد میپرسد چطور اینقدر سرعت دارد؟ کارشناس میگوید اتفاقاً بی نمازی بابا، باعث سرعتش است. مگر میشود ؟ بله، میشود. باید روابط بین فطرت و طبیعت را فهم کرد، کسیکه خوب فهم کرد، میفهمد که چطور میشود که ناگهان اینگونه میشود. ساحرهای موسی (ع) در اوج شرک و کفرشان که چند روز قبل از آن به فرعون گفتند و اگر ما موسی را شکست دهیم برای ما چه خواهی کرد ؟ فرعون گفت از مقربین ما خواهید بود. آنها که طالب قرب فرعون هستند در اوج ته چهنم، در یک لحظه، آنچه را که اینها میبینند، فرعون هم میبیند، در یک لحظه تغییر میکنند ،و القی سحره ساجدین. یکدفعه همه به سجده رفتند و (امنا برب هارون و موسی ) ایمان آوردیم به پروردگار هارون و موموسی بعد فرعون میگوید : من دست و پای شما را قطع میکنم. آنها از خلاف پای چپ با دست راست، که کلاً تعادل را از آدم بگیرد خیلی شکنجه سختی است، میگویند : فرعون تو که نمی توانی با ما کاری بکنی، هر کاری بکنی فقط محدود به همین دنیاست : انما تفضی هذه الحیاه الدنیا : تمام کاری که میتوانی بکنی در این دنیا میتوانی در یک لحظه میبینی که عالیترین اندیشه های توحید از چه کسی صادر میشود ؟ از کسیکه چند لحظه پیش مشرک بود، انّا الی ربنّا منقلبون : ما به پروردگار خودمان منقلب شدیم. یکدفعه تمام بینهایت جلوی اینها باز میشود، ربشان را میبینند، انقلاب به رب را هم میبینند، کاملاً جلوی فرعون میایستند. آن اصحاب کهف و الی ماشاءالله داریم. تاریخ را بخوانید. تاریخ زنها را بخوانید چه خانمهایی که اوضاع بدی داشتند و به اولیای خدای تبدیل شدند. آقایانی داشتیم، همینطور. در تاریخ ایاض داریم، فضیل داریم و چه و چه و ... معاویه پسر یزید و ... خوب این توضیح خروج از درس نیست. میخواهم بگویم متوجه باشیم که ارتباط با معصوم و ارتباط با مبدأ هستی قانونمند است و لو اگر قانونش را هم ندانیم، حالا امیدوارم در این بحث بسیار ضعیف و ناقصی که کردم، آنچه که لازمه فهم بهتر این درس هست را دوستان بدست آورده باشند به توضیحات جلسه قبل هم خیلی احتیاج است. آنجا هم مراجعه ذهنی باید بکنید تا این مسئله حل شود که معصومین مثل خداوند تبارک و تعالی در ما پرتو دارند و پرتوشان مثل نوع ارتباط ما با خدا هم همینطوری هست. جلسه قبل ما در مورد معصومین خدمتتان عرض کردیم. در مورد خداوند تبارک و تعالی حقیقت همینطور هست. یعنی خداوند تبارک و تعالی در هر کس پرتوی دارد و این پرتو شدت و میزان خاصی دارد. این معلول این است، چه پرتو معصومین. چه پرتو قرآن، چه پرتو خداوند تبارک و تعالی معلول اینست که ما ارتباطاتمان را چگونه با اینها تنظیم کرده باشیم. به تنظیم ارتباط ما با اینها مربوط است که اینها رد قوانین مربوط به فطرت و طبیعت باید بررسی شود. لذا الان هم ارتباط شما با معصومین همین طور هست. لذا اگر ما همین الان در آستانه مرگ قرار بگیریم. نوع ارتباط ما با معصومین در لحظه شرف به مرگ معلول ارتباط ما با آنهاست. تعدادشان، نوع حضوری که بالای سرما دارند و مسائلی از این قبیل، معلول گذشته ماست. اینکه چه مقدار از این پرتو جمع آوری کردیم. همین الان هم مشرف شویم همینگونه است. 20 سال دیگر هم مشرف شویم باز هم معلول تلاش ما تا الان باضافه 20 سال آینده است. در تنظیم نوع رابطه مان با خداوند، با قرآن کریم با معصومین. اینکه قرآن در قبر با تو هست روزه و نمازت در قبر با تو هست، صبرت از همه مهمتر در قبر با تو هست، از همه اینها بالاتر ولایت هست، اینها جایگاه قانونی و تکوینی دارد. جایگاه معرفت نفسی و دقیق ریاضی دارد. الا ما سعی بله این سعی یک مفهوم خیلی وسیعی دارد. اینکه میگویند : شخص در قبرش نماز و و روزه اش و غیره بالای سرش میآید، اینها بسته به این است که ما ارتباطمان را چگونه با اینها تنظیم کرده ایم. با نماز و روزه چه ارتباطی تنظیم کردیم؟ با چیزهای دیگر چگونه ارتباطمان را تنظیم کردیم ؟ نوع تمثل اینها و میزان کمکی که آنها میتوانند به ما بکنند، دقت بکنیم که همه اش بر اساس یک قانون است : الیوم عمل و لاحساب و غداً حساب و لاعمل. آنجا اگر میتوانم کاری بکنم معلول اینجاست به نسبت خیلی توجه بفرمائید : رابطه دنیا و آخرت مثل رحم مادر با دنیاست.
تا این قوانین را انسان نفهمد انسان همیشه بین ضعیف عقیده یا گرایش به خرافه، این وسط جولان میکند و میرود و میاید. پس توجه داشته باشیم که وقتی میگوئیم در برزخ ارتباط با معصوم چگونه است این بسته به میزان پرتو آنها در ما دارد مومنین به یمزان پرتوی که جذب کردند ،بحث رأفت و فضل آنها و مسائلی از این قبیل، جایگاه خودش را دارد و آن فضل و رحمت آنها هم باز حساب و کتاب خاصی دارد آنچه که از طرف ماست باید دقت کنیم. اینکه در اینجا خواندیم همه مومنین یا خواصی از مومنین بسته به میزان و شدت پرتو آنها دارد. اینکه همیشه است یا بعضی وقتها باز هم، اینچنین هست. این یکطرف قضیه. نکته دوّم : ما طبق قانون عشق هم که مراجعه کنیم و فکر کنیم اینست که بابا ما حضرت عباسی، اینجا که هستیم معصومین را چگونه یاد میکنیم؟ دلمان تنگ میشود ؟ دوست داریم اسمشان را بریم ؟ هر وقت هم که دوست داریم اسمشان را ببریم با آنها صحبت میکنیم ؟ معصومین هم مثل خداوند تبارک و تعالی اینگونه سهتند. چون احاطه کلی دارند شما هر جا، ولو توی دیسکوی ژاپن، هر وقت بخواهی با اشان ارتباط برقرار کنی آنها وجود دارند. و بابشان باز است. چون ابواب الایمان هستند و دائم باز میباشند. ما دلمان تنگ میشود دوست داریم یادشان کنیم. دوست داریم اسم بچه مان، اسم آنها را بگذاریم. دوست داریم برایشان جشن بگیریم و در عزایشان شرکت کنیم. قانون محبت اینست که انسان دائم مصوب خودش را میطلبد. دائم دلتنگ اوست. امام زمان از ما دور است ولی ما جمعه ها میخوانیم عزیز غنی ان دری الخلق و لا تری : خیلی سخت است برای من که مردم را ببینیم ولی تو را ببنیم. به دلمان هم که مراجعه میکنیم، میبینیم دروغ نمی گوئیم حقیقتاً دوریش برای ما سخت است. اینکه نمی توانیم ببینیمش. نمی توانیم با او ارتباط خوبی برقرار کنیم. چه در ظاهر و چه در باطن ناراحتیم. ( حتی اگر گناه کنیم باز هم ناراحتیم. خجالت میکشیم. از اینکه این گناه آمده بین ما و محبوبمان فاصله انداخته. ما دائماً اینها را میطلبیم. حالا یک اکبر رمضانی که روی مین میرود و مین تکه تکه اش میکند، این میگوید : حسن جان حسین جان ... تا اینکه میآید کنار میدان مین تا به شهادت میرسد یا بچه بسیجی که دائم فقط ذکر یا فاطمه روی لبش هست تا به شهادت برسد. بچه بسیچی که دائماً یابن الحسن گو است یعنی چه : آنهم در بدترین حال از نظر طبیعی. توی فشار و جنگ و مجروحیّت و زخم و ... دیشب دیدید فیلم را، اسمش را هم نمی دانم : این خبرنگاره رضا برجی تعریف میکرد، زیر مهمات داشت دفن میشد و فقط دستش بیرون آمده بود، آن زیر فقط میگفت یا فاطمه الزهرا(س). فیلم هم گرفته بود. خوب توی این حالت طبیعت به یاد کجاست ؟ طبیعت به یاد زمین و نامزدمش و مالش و بچه اش و مغازه اش و ... ولی فطرت در این حالت اصلاً به یاد اینها نمی افتد. حالا شما فکر کنید در سخت ترین شرایط این بسیجی، هیچ کاری با دنیا ندارد هیچ وابستگی به طبیعت ندارد. او دائم میگوید : یاالله ... اشهد ان لا اله الاالله ...
سید الشهداء (ع) در لحظه آخر بعد از این همه مصیبت چه اذکاری دارد : الهم انت المتعال ...
چه کیفی دارد آن لحظه آخر انسان هر جوری که میخواهد بمیرد مهم نیست ولی وقتی میخواهد وارد برزخ شود با همه عظمتش و با همه عشقش و با همه باورش ورود خودش را اعلام کند. بسم الله و بالله و علی مله رسول الله. این خیلی مزه دارد، بچه بسیجی های ما اینجوری وارد شدند حالا شما اینطرف را داشته باشید. اگراز بچه بسیجیها مثال میزنم چون کامل بودند. از مردم عادی هم بودند. از علماء چرا نمی گویم. چون اینها رفتند حوزه علمیه و دوران و تعلیم و تزکیه را طی رکدند. بالا رفتند. بچه بسیجیها مثل ما بودند، معلم بودند، یک موقعی توی خیابان میرفتم، دیدم یکی از بچه بیسجیها پیش بند کفاشی را دوشش انداخته و مشغول دوختن کفش و کفاشی است. بعد به خودم گفتم این همانی است که آرپی جی میزد، اینجا نشسته و دارد کفش میدوزد. طلبه حوزه علمیه نیست. توی مکانیکی میرفتی شادگر مکانیکی سیاه و روغنی زیر ماشین آچار میزد، این همان بود که میدان مین باز میکرد و با یا حسن جلو میرفت به بقال و تدارکاتچی نگاه میکردی، اینها اینطوری بودند. دکتر بود، از آلمان پا شده بود آمده بود، نه از حوزه علمیه. از آلمان 3 ماه مرخصی به او داده بودند،درسهاش تعطیل بود، گفته بود بروم جبهه. از توی مهد فساد آمده بود لباس بسیجی تنش کرده بود تا به شهادت برسد. از کسانی که از موقعیت شغلی و هویت سنجی به ما نزدیکترند باید گفت: هی دور نرویم که نتوانیم جمعش بکنیم که بپوئیم آنها ایت الله و ... بودند. نه از خومان و مثل ما بودند. طرف عید میآید میتواند برود شمال دنبال بطالت و تفریح ولی همه بودجه کارگری سالش را جمع کرده، قران قران، تومان تومان، کشاورز از روستا آمده همینطور، کجا میخواهی بروی؟ میخواهم بروم مشهد. بود دیگه توی حرم امام رضا را بروید ببینید، الان هم اینطوره. کربلا هم همینطور. پای پیاده بکوب برو کربلا و برگرد. خوب میتوانست نرود. برای چی رفت ؟ رفته بود که یه او بگویند کربلایی، یا حاجی یا بگویند مشهدی؟ نه، توده مردم که اینجوری نیستند. یک سال به عشق امام رضا (ع) صبر کرده تا رفته حرم مثلاً. این برای چه رفته ؟ درست است که برای 10 روزه رفته رفته ولی یکسال این عشق او را میکشید تا آنجا آن کسی هست که وقتی وارد حرم میشود، میگوید : قربان کبوترهای حرمت، قربون صفا و کرمت. ببینید چه عشق بازیها در این اشعار با معصومین (ص) با سیدالشهداء (ع) شده با امام غایب، اما میگه ... 1 سال غایب است هزاران جلد برایش نوشته شده است. در وصالش و در فراغش چه اشغاری، چه طوفانهایی از کششهای عرفانی، چه بدمستیهایی نموده اند، چه جنونهای عاشقانه ای، چه شعله های سوزانی از عشق ظهور کرده، حالا این حرفها را زدم که چه بشود؟ آقا کسی که اینجوریه معلوم است که در دنیای این انسان در دلش خیلی پرتو جمع شده که اینگونه رفتار میکند. صبح جمعه بجای اینکه تا 10 صبح بخوابد چه چیزی او را میکشد که سحر بور سوار مینی بوس شو فرضاً برو تهران، دعای ندبه بخوان، یا برو شیخ صدوق ندبه بخوان. چه کسی او را وادار کرده که ندبه بخواند؟ چه کسی به او گفت برو حرم؟ برو دعای کمیل بخوان ؟ این چه پرتوی است که دائم انسان را متحول میکند، به این طرف و آن طف میکشاند. یک کسی که اینطوری هست، خوب طبیعی است که موقع مرگ عزیزانش بالای سرش بیایند. کسی با عشم ائمه زندگی کرده، توی برزخ هم همینطور هست آقا. اصلاً مگر غیر از اینست که اینها ستون دل ما هستند؟ غیر از اینست که اینها عنصر وجودی ما را تشکیل میدهند ؟ مگر غیر از این است که عشق به اینها شاکله ما را ساخته است ؟ به این حدیث شریف خیلی دقت کنید که، شیعتنا خلقوا من فاول طینتنا: شیعه ما از باقیمانده خاک ما ساخته شده اند. یعنی ساختار وجودی، یعنی تکوین، یعنی شیحه ما تکویناً جنس ماست.
کند همجنس با همجنس برخورد ذره ذره کاندرین ارض و سماءست جنس خود را همچو نگاه و کهرباست. سنخیت است این قانونمند است. مگر میشود بروم برزخ آنجا دنبال کسی غیر از سیدالشهداء بگردم؟ دنبال کسی غیر از حضرت عباس (ع) بگردم؟ آنجا هم ایشان ستون دل ما هستند. قوام وجو ی ما توی برزخ هم به همینهاست. نه قیامت هم به همینهاست ان شاءالله و بعد از قیامت هم همینطور. تکویناً ما وابسته به آنها هستیم و قائم به آنها هستیم.
در دنیا چگونه بودی؟ اگر یک موقعی دلت تنگ میشد به آنها که بروم با ایشان صحبتی بکنم، در برزخ هم همینطور هستی. در برزخ هم اگر یک مدت با حوری و میوه بهشتی و گشتن و ... سرگرم باشی یک موقع هم عشقت میکشد که با معصومین (ع) ملاقاتی داشته باشی. اگر اینجا دائم به ذکر آنها و به یاد آنها بودی، پرتوشان طوری بوده که دائم تو را در تلاطم عشق خودشان میگداختند، بدان که برزخ هم دائم با آنها خواهی بود. طرف متدین و پولدار است. فکر میکند که چگونه از پولش خرج کند برای عشق خودش. سر سال میرود 12 بلیط میخرد که هر ماه قمری، سر هر ماه پی شامام باشد. معلوم هم نیست زنده باشد. خوب این دائم طالب است. این معلوم است آنجا هم دائم همین را میطلبد. غیر از این که نیست. اینها اصول تغذیه های حسینی (ع). لذا مسئله برای ما روشن است اینکه بعضی موارد است، هر وقت است، برای کیست؟ به همین جا نگاه کنید. فقط نگاه به اینجا کنید و بعد آخرت را تفسیر کنید. همه چیز اینجاست. اصلاً آخرت فقط باطن همین جاست. چیزی دیگر که نیست. باطن نمود ظاهر است. همین و بس. چیز دیگری نیست. برزخ باطن اینجاست، قیامت و آخرت هم باطن برزخ هستند. همه چیز و همه خبرها همینجاست. من بشینم با خیالات و اوهام سرو کار داشته باشم. اینجا بعد فکر کنم آنجا که میروم خیلی وضعم خوب است. الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسبون صنعاً: فکر میکنی آنجا چه کار خواهند کرد. نه بابا، ببین اینجا در خیالات خود با چه چیزی و چه کسی محشور هستی ؟ در فکر کردنهایت، در شبهایت، در خوابیدنهایت، در ساعتهای خلوتت، موقعی که کسی پیش تو نیست. در شادترین لحظاتت، در غمگین ترین مواقعت، ببین چطوری هستی و با کی هستی ؟ کاملاً روشن خواهد شد، که آنطف چگونه است. خوب امشب طول کشید بحث و ما هم نرسیدیم این نمونه 1 را هم بخوانیم. فکر کردم آن جلسه تمامش کنم ولی خوب بحث را میطلبد و نیاز دارد و صحیح نبود بدون اینکه این توضیحات را بدهم از این بماحث رد شود. ادامه بحث جلسه آینده.
والحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمدا و آله الطاهرین.