بحثمان درباره دنیا بود که ثمرات محبت دنیا را عرض کردیم که چه خواهد کرد، چند روایت دیگر را خواهید خواند، علی (علیه السلام) در مورد برادری صحبت می کنند، در نهج البلاغه هست این حدیث، حضرت خصوصیات خیلی زیبا و عالی را از شخصی که ایشان می گویند برادر من بوده، نقل می کنند، در مورد این که برادر حضرت کی بوده اختلاف نظر هست اما در مورد دنیا اینطوری می گوید، من در گذشته برادری الهی داشتم، من برادری داشتم که آن چه که آن برادر را در نزد من خیلی بزرگ کرده بود، کوچکی دنیا در چشم او بود. این حدیث خیلی حرف دارد، حضرت گزارشی می دهد که چنین کسی بوده و برای من خیلی عزیز بوده و یکی از خصوصیاتش این بوده که دنیا در نزدش کوچک بوده، اما بحث معرفت نفسیش مهم است، آنچه که در نزد علی (علیه السلام) این شخص را بزرگ کرده بود این بود که دنیا در چشم این شخص کوچک بود. این خیلی مفهومی است. علی (علیه السلام) امام است و انسان کامل است، یعنی نسخه ی حقیقی انسان. سالم ترین انسان. از رذائل و گناهان و از هر چیز پلید و زشتی دور، این عین طهارت بود، اوج انسانیت، اسوه ی حسن و الگوی کامل بود. می گوید آن شخص در نظر من بزرگ شده بود چون دنیا در نزدش کوچک بود، س معلوم است روند طبیعی عظمت یک شخص در نزد خداوند تبارک و تعالی، چون ولی خدا روی زمین، اینجوری می گوید قطعاً برای خدا هم چنین است، این است که دنیا در نزد شخص کوچک باشد. یعنی هر مقدار، انسان به سمت فطرت حرکت کند، هر مقدار انسان به سمت سلامت قلب حرکت کند، هر مقدار انسان به سوی انسانیت حرکت کند، هر مقدار انسان به سوی شباهت به خداوند حرکت کند، و هرچقدر تشبه بیشتری بین خدا و خلیفه خدا حاصل شود، دنیا باید کوچک شود، این روند طبیعی کار است. که آنچه که عظمت و شباهت می آورد، بی ارزش شدن و کوچک شدن دنیا در نزد شخص است. همانطور که خداوند فرمود دنیا در نزد من مبغوض است، آنقدر که از وقتی که خلقش کرده ام هنوز نگاهش نکرده ام. آنجا که جلوه های دنیا که عرض کردیم، مهم و عزیز می شوند برای انسان، جلوی چشم انسان می آیند، دلبستگی ایجاد می کنند، خانه، زن، ماشین، مقام، پست، اسم در کردن، شهرت، علو، آنچه که از این دنیا جلوی چشم انسان عزیز می شود، انجا انسان سقوط می کند و دور می شود و اشتباه دارد می رود. اینجا دیگر انسان اصلاً نگاه نمی کند خود را، منظر، منظر ناخود است، سقوط یک نفر همین است، به محض اینکه این ها مورد توجه قرار می گیرند و در دل انسان لذت و قلقلکی ایجاد می کنند، آن موقع از فطرت دور می شویم، چون اوج فطرت علی (علیه السلام) است و می گوید بزرگ می شد برادر من در نزد من، با کوچکی دنیا در نزدش، پس معلوم است اگر ما بخواهیم به حضرت امیر (علیه السلام) نزدیک شویم، قرب وجودی اگر بخواهیم پیدا کنیم، باید دنیا در نزد ما چنین باشد. این ملاک است. امام حسن (علیه السلام) هم در مورد این برادر در گذشته همین را می فرماید: خبر می دهم به شما درمورد برادری که داشتم و بزرگ ترین مردم در چشم من بودم، و آنچه که در راس همه آن چیزهایی که این داشت و این شخص را در نظر من بزرگ کرده بود، کوچکی دنیا بود در نظر او. روایت بعدی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که همین مضمون را می گوید (من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه) کسی که نفسش بزرگ باشد، بزرگواری روح را می گوید، روح که بزرگ شد، دنیا در نظرش کوچک می شود. این اصل است. شما در پزشکی می بینی که مثلاً شما اگر ادرار این رنگی باشد نشان دهنده این است، اگر کم باشد این است، اگر رنگ ناخن اینجوری باشد، فلان چیز است، در معرفت نفس و طب روحانی، شما این را باید بدانید که وقتی دنیا بزرگ است معلوم است نفس کوچک است، پست است، مکرومیت ندارد و مکارم در او نفوذی ندارد، وقتی دنیا کوچک می شود معلوم است که روح بزرگوار است، روح اوج گرفته و پرواز کرده، آنجایی که این چیزها جلوی چشم یک نفر بزرگ می شود، مطرح می شود و برایش مهم است و جنبه وسیله بودنش را از دست می دهد و ارزش ذاتی پیدا می کند برایش، معلوم است که نفسش، نفس کوچکی است و حاضر شده بی نهایت را رها کند و به موقت و رفتنی و چیزی که برای انسان باقی نمی ماند و انسان هم برای او باقی نمی ماند دل بسته. (من کرمت نفسه صغرت الدنیا فی عینه) دنیا در نزدش کوچک می شود. این دوتا روایت دوتا ملاک هستند که هیچ ضعفی درشان نیست. یکی از جهت بزرگواری روح و یکی هم از جهت تقرب به خداوند تبارک و تعالی و شبهت به انسان کامل. یک دسته از روایات روایاتی هستند که ما را از توجه به دنیا بر حذر داشته اند و گفته اند که مواظب باشید دچار غرور دنیا نشوید. چندتا آیه ذکر کرده اند در این کتاب، (زین الذین کفروالحیاه الدنیا فیسخرون من الذین آمنوا و الذین التقوا فیفقهون الیوم القیامه) سوره بقره آیه 212. زی حیات دنیا برای کفار زینت داده شده، یعنی دائم ان جلوی چشمشان است و تمام تمرکزشان در دنیاست و مظاهرش. فیسخرون من الذین آمنوا. مسخره می کنند مؤمنین را، یعنی نتیجه ی طبیعی مست شدن در محبت دنیا مسخره کردن ایمان است، که هم سنخ نیستند با هم، الجاهل یستوحش مما یانس بالحکیم. او نمی فهمد که مومن به چه علاقه دارد چه می خواهد و چرا. مثل درکی که ما از بسیجیان داشتیم، خیلی ها درک نمی کردند که این ها چه بودند و چطور بودند. چون آن ها برای آن چیزی که حیوانات می بینند، نیستند. و همین جلوی چشمشان است، اگر کسی برای این چیزی که این ها توجه می کنند، توجه نکنند، تعجب دارد برایشان و مسخره می کنند و می گویند این ها امل هستند و نمی فهمند و دلشان به چه خوش است. چندتا آیه قرآن دارد که این ها پوزخند می زنند و تحقیر می کنند مؤمنین را. (زوی للناس حب الشهوات من النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَهِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّهِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا) سوره آل عمران آیه 14. مردم برایشان زینت داده شده، حب شهوات، شهوات را آیه تقسیم می کند، علاقه شهوانی به زن، فرزندان، طلاها و نقره هایی که جمع کرده اند، کنایه از پول است، اسب ها و مرکب ها، الآن می توانیم بگوییم اتومبیل، کشت و کشاورزی و زمین و این زینت ها، این ها کالاهای دنیایی هستند، نزد خدا هست بهترین بازگشت و سرنوشت. بین علما اختلاف هست در مورد همین آیه زین للناس، که زینت داده شده برای مردم شهوات، بعضی از مفسرین گفته اند، این که زینت داده شده یعنی انسان به صورت طبیعی به این چیزها تمایل دارد، به سمت زن، ماشین داشتن، خانه داشتن، پول داشتن، گرایش این چنینی است، ولی بعضی از مفسرین ما مثل آیت الله طباطبایی و بعضی ها گفتند که این زینت، فاعل زین، شیطان است که زینت می دهد چنین چیزهایی را برای انسان، چون خداوند در انتهای آیه تقابل بین دنیا و آخرت را مطرح می کند، در اینکه خداوند چنین قوایی را در انسان گذاشته شکی نیست ولی زینت دادن و انسان را تحریک کردن به سمت آن ها، از ناحیه شیطان است که زینت می دهد و دائم جلب توجه می کند در انسان که به سمت این چیزها کشیده شود. (المال و البنون زینه الحیات الدنیا و باقیات الصالحات خیر عند ربک) فرزندان و مال زینت های زندگی دنیا هستند و باقیات و صالحات را سه چیز ذکر کرده اند، یکی علمی هست که انسان می گذارد که دیگران بعد از او ازش استفاده کنند، چیزی را می گذارد که مردم یاد می گیرند، در روایت داریم کسی که چیزی را به دیگران یاد می دهد ثواب همان کاری که شخص می کند برای این هم نوشته می شود بدون اینکه از ثواب عامل چیزی کم شود. کارهای عام المنفعه است، شما در بنای مسجدی کمک می کنید، در بنای بیمارستانی کمک می کنید، در بنای کار محل خیریه ای، پلی، چیزی، تا وقتی این ها هستند و اثراتی درش است ثواب دارد برای انسان، توصیه می کنم دوستان هروقت می روند مساجد مختلف، مبلغ اندکی هم باشند، در صندوق کمک به مساجد چیزی بریزند، چون پولی که می گذارید در مساجد سرمایه گذاری کرده اید. مشهد می روید، یکی از بهترین مشائر شریفه است در زمین، بعضی وقت ها که مثلاً یک ارزی از آنجا می خرم، نگه می دارم، به خانواده می گویم که برایتان سهام خریدم، این ها هم سهام های خوبی هستند، سهام فقط سهام شرکت نیست، مساجد مختلف، هرکدام که می روید، ولو مبلغ اندکی هم باشد مشارکت کنید در ساختمان بنای آن، تاثیر دارند. و دیگر فرزند صالح، کسی که شما تربیت می کنید، همسرتان، نه فقط فرزند، دوستتان، آن اثر تربیتی شما که می ماند، جزء باقیات صالحات است، ولی مطلقاً چیزی که از انسان می ماند، این می شود باقیات صالحات. می فرماید این ها ثوابش برای خود شماست. سوره کهف آیه 46. این ها سه آیه از آیات قرآن بودند. (فی حدیث المعراج یا احمد) خطاب می کند، کسی می داند چرا در حدیث معراج، پیامبر را احمد صدا کرده اند، محمد صدا نکردند، احمد اسم آسمانی حضرت است، (احذر ان تکون مثل السبی اذا نظرالی الافضل و الاصبر احبه و اذا اعطی شیء من الحلو والحامس اعتذر به) بپرهیز از اینکه مثل بچه ها باشی، که موقعی که نگاه می کند به سبز و زرد خوشش می آید، به بچه ها اسباب بازی می دهی می گویند سبزش را بده، زردش را بده، قرمزش را بده، خوششان می آید، موقعی که چیزی از شیری و ترش بهش می دهی، مغرور می شود بهش، به بچه کاکائو می دهی ساکت می شوی، می شود بچه را با همین خرید، میسیونرهای مذهبی در کشورای مذهبی همین کار را می کنند، غذا می دهند دین می خرند، شخصیت می خرند، شکلات می دهند، این ها را تا آخر عمر مال خودشان می کنند، شما شرح حال بزرگان را هم نگاه کنی می بینی همینجوری هستند، کوچک ها از تفنگ و ماشین و دوچرخه و این ها، وقتی بزرگ تر می شوند ماشین و موتور، 50 سالش هم که می شود، در موقعیت اجتماعی خوبی قرار دارد، به نظر خودش آدم بالغ و عاقل و جا افتاده ای است، ولی اندیشه اش در بنز و ماشین های دیگر می گردد که رنگش را عوض کنم، مدلش بالاتر باشد، به خانه، به بالکن و مبلمان و لوسترش، فرقی نکرده، فشار خونش با همین چیزها تنظیم است، یکی از این ها آسب ببینند، روحیه اش به هم می ریزد، ماشینش طوری شود انگار که قیامت شده، زن ها که بیشتر، به جز مومن هایی که عاقل هستند تویشان، بقیه همین طور هستند، زینت دنیا و فساد. مثل بچه هستند، سر کیک عروسی و چلو کباب عزا دعوایشان می شود، برای ما نیاوردید، جشن تولد دعوت نکردید، هدیه چنان شد، از این ها بحث ها در خانواده ها، کفش تو اینجوری، لباس من اینجوری، مدل مو و فلان و فلان. خیلی از این جهنم ها که هرکدامشان چیز بی انتهایی هستند اکثراً گرفتارشان هستند. خطاب با پیامبر است، می گوید تو بپرهیز از اینکه اینجوری شوی. ما که گرفتاریم، و سعی کنیم خودمان را از این لجن زار دربیاوریم، خلاصه دنبال این ها نباشیم. توجه به رنگ چیز خوبی است، توجه به مزه هم چیز خوبی است، اهل بیت (علیهم السلام) به شیرینی علاقه دارند، ولی هیچ وقت به این ها گرفتار نبودند، برخورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) هست، پول می دهد به انبر که برو بازار لباس بخر. دوتا لباس می خرد، یک لباس شیک و یکی لباس ساده تر، حضرت می گوید این را تو بپوش، تو جوانتر هستی، این ساده را بگذار برای من. بعضی ها اعصابشان در این چیزها حساس هست، برایشان مسئله هست، ما به ملاحظات مختلف به این ها توجه می کنیم ولی نگاه استقلالی نیست، یکی خودش گرفتار این است، یکی ریشه دارد، من می گوید مثلاً سفید باشد، چون پیغمبر فرموده، این اهمیت به رنگ است ولی مبنا دارد، اگر پیغمبر می گفت سیاه، من سیاه می پوشیدم، اگر حضرت می گفت این رنگ را نپوشید نمی پوشیدم، بچه را در پارچه آوردند، سید الشهداء به دنیا آمدند، حضرت گفتند پارچه زرد نپیچید دور بچه، عوضش کنید. نه اینکه حضرت گرفتار رنگ است، گرفتار رنگ نیست، معنا دارد، لابد تاثیری روی بچه دارد که نباید داشته باشد. اثرات روانی رنگ ها سر جای خودشان، اما این که انسان نگاه استقلالی به این ها داشته باشد و خودش را تلف کند پای این ها، مشکل است، بد است. شما مثلاً همسرتان دوست دارید این رنگی بپوشید، خوب است همسرتان را از این جهت اغنا کنید. رنگ جلف نباشد، مبنای عقلی دارد، مبنای عقلی استحکام خانواده است، رضایت همسر است، مطابق شان من باشد، جلف نباشد، کفش مثلاً کفش سبک نپوشید، در کفش های سنگین یک کفش انتخاب کن، یک پیراهن مناسب انتخاب کن، به همسرتان احترام می گذارید می گویید از این کت و شلوارها کدامش را برای من می پسندید، مؤمن با میل اهلش می خورد، نه فقط یاکل، کارهای دیگرش هم همین است، ولی منافق است که نظر خودش شرط است و غیر از این هم نیست. من باید همین رنگ را بخرم چه زنم خوشش بیاید چه نیاید، چه دیگران خوششان بیاید چه نیاید. این گرفتاری است، مؤمن اگر شرایطی هم برای لباس و کفش می گذارد، این ها شرایط ارزشی و دینی هستند. مثلاً لباس من نباید جلف باشد. ولی بقیه اش هم دیگران نظر بدهند چه اشکالی دارد. همسرت هرکدام را انتخاب کرد، فرزندت هرکدام را انتخاب کرد، بپوش، خودتان گرفتار نیستید، ولی بعضی ها گرفتارند، همسرشان چیزی برایشان می خرد به جای اینکه تشکر کند، می گوید این چه رنگ دهاتی است رفته ای خریده ای، زن هایی هم که بی سلیقه هستند، روابط خوب بلد نیستند همینطور، انقدر رنگ برایشان ارزش دارد که حاضرند بزنند توی ذوق همسرشان، کار ضد اخلاقی کنند، یکی را برنجانند، این گناه بزرگی است، او این را خریده، دوست دارد این را توی تن تو ببیند، از همسر آدم چه کسی بهتر برای آدم لباس بخرد، آدم برای همسرش باید بپوشد، ولی این خودخواهی ها نمی گذارند که مثلاً دیگران این را تن من می بینند چه می گویند، خلاف شرع نباشد، خلاف دین بناشد، خلاف عرف نباشد، چرا توی ذوق دیگری می زنی، همین که در ذوق می زند معلوم است گرفتار است، این چیست، چرا خریدی، یک هدیه خریده به شما داده، برو عوضش کن، یک موقع است می گوید ممنون، این را گرفتی، کوچک است اگر می شود عوضش کن، تازه بعضی ها این را هم نمی گویند، حالا به کسی دیگر صلاح می دانند می دهند، نگهش می دارند، عوضش کن یا آدرس بده خودم بروم عوضش کنم. باید مسائل این چنینی رعایت شوند. یا انقدر اختلافات سر خوراک به وجود می آیند که حد ندارد، سر نوشابه، سر سبزی، سر نان تازه و نان مانده، سر غذای دیشب و غذای امروز، چقدر در خانواده ها از این اختلافات است، زن و شوهرها، برادرها، مادر و فرزند، پدرو فرزند، این ها مال این است که شخص بزرگ نشده و روحش کوچک است که چنین مسائلی بین افراد اتفاق می افتند. این حدیث اگر بخواهد شرح داده شود خیلی جای حرف دارد. خداوند گفته گرفتار سبز و زرد و شیرین و ترش نباشید. دسته دوم آیاتی که درباره غرور به دنیا است، (و من حیات الدنیا الا متاع الغرور) آل عمران آیه 185. نیست حیات دنیا مگر متاع غرور. کل حیات دنیا را متاع فریب و غرور معرفی کرده. (فلا تغرنکم الحیات الدنیا و لا یغرنکم بالله الغرور) دنیا شما را گول نزند، فریب ندهد. اگر ما در معرض فریب نبودیم خداوند تاکید نمی کرد و این تعداد آیه را به این قضیه اختصاص نمی داد که مواظب باشید غرور شما را برندارد. ما زیاد فریب می خوریم، سرمایه ابدی از دست می دهیم، کلاه سرمان می رود، گرفتار می شویم سر چیزهایی که بی ارزش هستند. وقت گذاری، چاره ای نیست انسان باید برای این چیزها وقت گذارد اگر سوار دنیا شود وقت گذاریش ارزش دارد، مثل همین لباس خریدن ولی به حداقل. یعنی من می توانم همان اولین کفاشی که رفتم کفش مناسب دیدم، بخرم بیایم، تمام شود. نه اینکه بروم صد تا مغازه را بروم بگردم. شما کفش مناسب می خواهی بخری، یک تعریفی داری، بله ممکن است کفش یک جای دیگر قیمت مناسبی داشته باشد، ولی آدم بعضی موقع ها وقت الکی تلف می کند، 5 ساعت در بازار می گردد یک کفش بخرد، و آخر هم نخرید. بعضی ها مثلاً سه روز می روند بازار که کفش بخرند. یک روز می روند بازار ری، می گویند این جا کفش دل بخواه ما نبود، یک روز می روند کوچه برلن، یک روز می روند سپهسالار می گردند، آخر هم می گویند پیدا نکردیم، این گرفتاری است، سه روز می روی دنبال کفش، سه روز می دانی سرمایه اش چقدر است؟ بگذارش در مقیاس ابدیت ببیند چقدر است، حدیث داریم که در روز قیامت انقدر حسرت انسان برای یک ساعت زیاد است که اگر این حسرت را بین بهشتی ها تقسیم کنند بهشتی ها لذتشان از بین می رود، دیگر نمی توانند لذت ببرند، خب حالا، سه روز گذاشته برای کفش، بیست روز گذاشته ببرود کت و شلوار بخرد، اولین مغازه ای که لباس مناسب داشت، قیمتش هم مناسب بود، بخریم، ما سر قیمت معمولاً کلاه سر ما می رود، می گوییم امروز نخریدم، رفتم تهران، هزارتومان ارزان تر خریدم، خب تو یک روز وقت صرف کردی، بدبختی همه ما این است که زمان را جزو مخارجمان حساب نمی کنیم، بعد هم کرایه ماشین دادی رفتی، از کارهایت افتادی، مجبور شدی آنجا یک ساندویچ بخری، نوشابه بخوری، گاهی وقت ها ما روی قیمت گول می خوریم، من می دانم اگر آنجا هزار تومان گران تر بخرم، از وقت نگذشتم، بسته به کرامت نفس انسان است، یعنی کی نفس و روح و عمرش برایش ارزش داشته باشد، همین مقدار ارزش داشته باشد می فهمد، می گوید من حاضرم گران تر بخرم، ولی وقتم را تلف نکنم. این در نزد عقلا کار پسندیده ای است، شما از اینجا می خواهی بروی تهران کاری انجام دهی، پولی می دهی کسی کاری برایت انجام می دهد، دولت برایت انجام می دهد، پیک ها انجام می هند، این جا باید گفت دارندگی و برازندگی، خیلی هم خوب است، چرا عمر تلف کنیم؟ می ارزد؟ حالا شما بگو دو هزار تومان ارزان تر بخر، می ارزد یک روز بروی 5 ساعت را تلف کنی، دو هزار تومان ارزان تر بخری، بله برای خانواده ای که دو هزار تومان در سرنوشتش تاثیر دارد، بحث دیگری است، که اگر بخواهند دو هزار تومان اضافه تر خرج کنند، به خیلی جاها لطمه می خورد، که یک روز باید صبرکنند هزار تومان ارزان تر بخرند، ولی کسی که این چنین نیست، حالا بیاید یک روز، دو روز وقت بگذارد که من این را ارزان تر خریدم، خیلی سر ما کلاه می رود که هیچ وقت متوجه نمی شویم و عبرت نمی گیریم که چقدر داریم وقت می دهیم و عمر تلف می کنیم، هزینه گران تر می دهیم که چیز ارزان تر بخریم. کسانی که می روند خارج از کشور، آن جا می خرند دو هزار تومان، این جا می فروشند هزار و پانصد تومان، پول خودشان هم در نمی آید، عین این است در مسئله وقت و عمر و آخرت. و این ها همه اش بزرگی روح می خواهد، یعنی کسی که وقتش تنگ است، مسئله و کارهایش برایش اهمیت دارند، او نسبت به این مسائل خلی سهل رد می شود، نکته بعدی این است که وقت بگذارم بروم ببینم کدام زیباتر است، مشکلات نفسانی شروع می شود، به ضرر خودت این کار را کردی، بقیه می خواهند بگویند به به و چه چه، به اشتباه می اندازد تو را، به جای اینکه به روح اهمیت بدهی، به شخصیت حقیقی اهمیت بدهی، بقیه هم می خواهند بهت نگاه کنند و تو کیف کنی، اسارت روح است، مشکلات این طرفی برای انسان می آورد، گرفتار می کند انسان را. شما همراهی که با همسرتان می کنید برای خرید یک چیزی، خانم همیشه از این دیدگاه نگاه نمی کند که شما وقتت چه جوری است، برایش هم مهم نیست که سه ساعت وقت گذاشته، ته قضیه نگاه می کند که شما بهش اهمیت دادی، برای خود او وقت گذاشتی، آمدی باهاش بازار، از نظر ناموسی خوب است که آدم همراه زنش باشد، این وقت گذاشتن خوب است، ولی یک موقع است که خودش هم می تواند از یک جا خرید مناسب کند و هیچ مشکلی پیش نمی آید، بماند بحث برای جلسات آینده. والحمدالله رب العالمین.