یک فرمایشی را در شخصیت شناسی مؤمن از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردیم که فرمودند: «تجد المؤمن مجتهداً فیما ما یطیق متلحفا علی ما لا یطیق» مومن در آن چیزی که طاقت دارد حالا در آرزوهایش، چون آرزوهای مؤمن با آرزوهای فاسق فرق دارد. فرق مؤمن با فاسق در این است که مؤمن سه معشوق اصلی اش الله، اهل بیت و جهاد هستند. غیر از این شخصی مؤمن نیست. اگر کسی ادا دربیاورد این را نمی گویند مؤمن. مؤمن آنی است که فاسق نیست. نقطه مقابل فاسق است «افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقا» مؤمن غیر از فاسق است به نص قرآن سوره توبه آیه 24 مؤمن کسی است که همیشه سه معشوق سه آرزو و سه آرمان در رأس معشوق ها و آرزوها و آرمان هایش است الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا.
پس مؤمن وقتی که بخش فوق عقلانی اش را غلبه می دهد بر بخش های عقلانیاش، حیوانی، گیاهی و جمادیاش این چهار بخشش هم بخش های پایینی اش هم خودشان نور می شوند عبادت می شوند. مؤمن اگر به سراغ کار اقتصادی برود، این اقتصاد در استخدام ایمانش است یعنی در استخدام چی است؟ در استخدام آرمان هایش است یعنی الله، اهل بیت و جهاد. اگر فعالیت های بدنی، ورزشی، گیاهی، خوراکی، تولید مثل را کند بچه دار شدن این کارهای بدنی این ورزش این، عبادت است در استخدام الله، اهل بیت و جهاد قرار می گیرد. اگر فعالیت های اجتماعی، سیاسی، حیوانی، جنسی، انجام بدهد، عشق های زمینی داشته باشد عشق های زمینی اش هم در استخدام بخش فوق عقلانی است. این که در روایت داریم هر چقدر مؤمن به ایمانش افزوده می شود علاقه اش به همسرش بیشتر می شود برای این است که این علاقه های جنسی و زمینی اش هم از جنس ایمانش است. یعنی این نوع نگاهش به همسرش نوع نگاهش به مردم نوع نگاهش به اشیاء اطرافش تابع ایمانش و تابع عشقش به الله، اهل بیت و جهاد است برای همین می تواند به دیگران یک نگاه محبت آمیز رحمانی بکند هر چند برای مؤمنین رحیمیت دارد که مرحوم ایت الله بهجت سلام الله علیه فرمود من اگر برای شیعیان دعا نکنم برای چینی ها دعا می کنم که دین هم ندارند. این آن نگاه رحمانی است که یک کسی که در جایگاه رحمانیت قرار می گیرد الله، اهل بیت و جهاد در رأس معشوق هایش قرار می گیرد نوع نگاهش نگاه عاطفی و رحمتی و رحیمی است برای مؤمنین. بنابراین عواطف جنسی آن رابطه اش با فرزندش یک رابطه فوق العاده زیباست مومن با اعضای خانواده خودش خانواده همسرش، همسایه ها دوستان و با هم محلی ها به رحمت به عاطفه و به محبت رفتار می کند. و اصلاً نوع نگاهش به دیگران از ناحیه ی نگاه خداوند تبارک و تعالی است از ناحیه نگاه اهل بیت علیهم السلام است. مؤمن چون خودش را حذف کرده در رفتارهایش در نگاه هایش و در محبت هایش و کینه هایش اگر به یک شخص نگاه کند او را به چشم فرزند اهل بیت و با همان معنا و مفهوم و ارزش نگاه می کند به دیگران این طوری نگاه می کند. بنابراین مؤمن در هرکدام از این بخشی که دارد تلاش می کند مجتهد است یعنی سخت کش است. این طوری نیست که در کار اقتصادی بی عرضه باشد شل باشد. تنبل باشد بی حوصله نیست مؤمن. گفتیم از امام باقر علیه السلام که کلید همه بدبختی های انسان چه در دنیا و چه در آخرت دو چیز است یکی تنبلی و یکی بی حوصلگی. مؤمن و تنبل و بی حوصله در کار اقتصادی اش نیست. در روزی اش تنبل نیست. امام عسکری علیه السلام فرمود: هیچ وقت شما را رزق مضمون خدا از عمل مفروض خدا باز ندارد. یعنی شما یک سلسله وظایفی دارید دوندگی هایی دارید که باید انجام بدهید برای کار اقتصادی. مؤمن مفت خور نیست تنبل نیست. شل و ول نیست. در کار بدنی هم مؤمن همینطور است. در کار بدنی هم مؤمن این که در روایت داریم مؤمن قدرتمند است، مؤمن به بدنش می رسد، مؤمن نظام غذایی اش را درست انجام می دهد، مؤمن خیانت به بدنش نمی کند، مؤمن به سلامتی اش فکر میکند یک مسواک می خواهد بزند. تنبلی اش شود بخواهد یک مسواک بزند، حمام بخواهد به موقع برود ولی نرود. تنبل نیست. مؤمن در همه این جهات چون نگاهش به بخش های پایینی اش نگاه انسانی و مقدس است می فهمد جایگاه هر چیزی را. در اسلام شما بدن به قدری جایگاهش مهم است که اگر نماز برایش ضرر داشته باشد باید کیفیت نماز را تابع بدن کند کمیت نماز را تابع بدن می کند. اگر روزه برایش ضرر داشته باشد روزه را کنار می گذارد به بدن نباید آسیب برسد. یعنی بدن خیلی مهم است مؤمن به بدنش فوق العاده احترام می گذارد برایش مهم است. به غذایش احترام میگذارد. مؤمن نیاز بدنی اش را می دهد. به بدنش مهربان است این طور نیست که تابع شهوت باشد. بعضی ها تابع شهوت شکم است می داند که اگر این دارو را بخورد خوب می شود، میگویی بخور می گوید تلخ است دوست ندارم. مؤمن این طوری نیست مؤمن وقتی دارد غذا می خورد این طوری نیست که بگوید مزه اش این طوری است دوست ندارم خوشم نمی آید اگر برای سلامتی بدنش یک چیزی سخت است، ناخوشایند است او با عقلش می خورد با شهوتش. با میلش نمی خورد با عقلانیتش می خورد خوب هم می خورد و می گوید برای بدنم لازم است این طوری نیست که میل های پایینی را به قدری وسعت بدهد که به آن سه تا معشوقش لطمه وارد شود این طوری نیست. اگر خوب لازم است خورده بشود می خورد. حتی میلش را تابع وظیفه اش می کند که در روایت داریم: «المومن یأکل بشهوته اهله و المنافق یأکل بشهوته» مؤمن به میل خانواده اش می خورد یعنی مؤمن آنقدر روی خودش تسلط دارد که در محیط های خانواده و محیط های اجتماعی میل خودش را حاکم بر کسی نمی کند. ترجیح نمی دهد. می بیند در خانواده زن چی درست کرده همان را می خورد و نق و غر هم ندارد. بیرون می خواهند بروند هر جوری که خانواده و همسر راضی هستند این هم راضی هست. این جور نیست که همه را تابع خودش و میل خودش بکند. در بخش های عقلی هم همینطور مؤمن شخصیتی است که به فکر به عقل به علم اهمیت زیادی می دهد. مؤمن خیلی به فهمیدن به شنیدن به رشد به مطالعه به علما احترام می گذارد و برایش این قضیه اهمیت زیادی دارد در بخش فوق عقلانی هم مؤمن سخت کوش است.
حالا این بحثی بود که برای مقدمه سازی بود که دفعه قبل ما راجع به اینها مفصل صحبت کردم بعد می فرماید:« متلحفا علی ما یطیق» مؤمن آنجایی که طاقت ندارد، یعنی امکانش را ندارد متوقف نمی شود باز آرزومند می ماند. یعنی نقشه اش را دارد، فکرش را دارد، نیتش را دارد، که به آن خواسته ی بزرگ و مهم برسد. حالا مؤمن هر خواسته ای داشته باشد چون در رأس معشوق هایش الله، اهل بیت و جهاد هستند همه معشوق های چهارگانه مؤمن به سمت الله، اهل بیت و جهاد می رود. مؤمن اگر آرزوی پولدار شدن می کند یا کار اقتصادی می کند، می رود یک شرکتی می زند به این امید است که سودی کند و این سود را در کجا مصرف کند؟ نه در پز دادن به مردم برود ماشین آنچنانی سوار شود و برود خانه آنچنانی بنشیند. بخواهد پز بدهد به بقیه. نمی خواهد فخر فروشی کند از این ثروت. مؤمن اگر ثروت را می خواهد، چطور انسان در بخش حیوانی ثروت را می خواهد برای خانواده اش می خواهد، برای خانواده زمینی اش برای رفاه آنها و تجملات آنها. مؤمن این طوری نیست مؤمن اگر ثروت را می خواهد ثروت را می خواهد برای این که خرج الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا کند. او به پول به شکل الله و اهل بیت و جهاد نگاه میکند. مؤمن اگر می رود طلبه شود اگر می رود دکتر می شود اگر مهندس می شود اگر هنرمند است، اگر کاری بلد است، نویسنده است به هر چی کمال دارد دوست دارد این کمال را پای کی بریزد؟ پای الله، اهل بیت و جهاد بریزد.
بنابر این مؤمن در آرزوهایش، آرزوهایش همیشه یک آرزوهای بسیار بزرگ است اگر دستش از نظر اقتصادی یا بدنی یا سیاسی – اجتماعی یا علمی کوتاه باشد، آرزویش را نگه می دارد. آرمان هایش را نگه می دارد. می خواهد که این هدف را پیاده بکند. من خیلی از مؤمنین را می شناسم که الان کارهای بزرگی انجام می دهند. بعد به آنها میگویند که شما چطوری نیت می کنید و این کارهای بزرگ را انجام می دهید کار های قشنگ را انجام دهید, چطوری به این فکر افتادید می گوید من از بچگی آرزویم این بوده، از جوانی آرزویم این بوده که بتوانم یک زمانی یک کار این طوری برای دین انجام بدهم. یک کار این طوری برای خدا اجام بدهم یک کار این طوری برای ائمه انجام بدهم. این آرزویش بوده و این آرزو را نگه داشته« متلحفا علی ما یطیق» یعنی این آرزومندی را نگه داشته، و نیت را نگه داشته همین نیت باعث شده که به تلاش هایی دست بزند که برساند به آن مسئله. یعنی مؤمن به صرف نیت اکتفا نمی کند بلکه نیت را دارد اگر مرد خدا براساس نیتش «احشروالناس علی نیاتهم» مردم با نیات شان محشور می شوند. اگر شما آرزو داشتی که ای کاش من مثلاً یک میلیارد تومان پول داشتم این را در فلان کار خیر در راه خدا مصرف می کردم، خدا روز قیامت تو را در نامه عملت نوشته این یک میلیارد تومان پول هزینه کرده برای این کار، با این که تو هزینه نکردی، چرا؟ چون شما نیتش را داشتی، آن نیتت هم صادقانه بوده خدا پایت حساب می کند. چطور در مورد مریض می فرماید اگر کسی مریض شد و نتوانست عبادت الهی را انجام بدهد و دلش سوخت واقعاً ای کاش الان من بدنم سر پا بود، می توانستم پا شوم بروم هیئت. یک عزاداری کنم و یک اربعین بروم و یک سینه ای بزنم بروم زیارت امام رضا و راست هم می گوید این اگر مریض نبود می رفت واقعاً. خداوند به فرشتگان می فرماید که فرشته ها برایش ثوابی بنویسید بیش از موقعی که اگر سالم بود این کار را انجام می داد. بیشتر از عملش بنویسید. چون نیتش نیت صادقانه است. مؤمن این را دارد اما این نیست که به این اکتفا کند. مؤمن نیت های پاکی که در مورد الله، اهل بیت و جهاد دارد در راه خدا در خودش نگه می دارد. و حالا کارش را ادامه می دهد آن آرزومندی را دارد می آید، می نشیند اگر قرار است از طریق هنر از طریق قلم زدن از طریق کار اقتصادی، از طریق کار اجتماعی، از طریق کار سیاسی، از طریق عبادی برود به سمت الله، اهل بیت و جهاد و پیاده کردن نقشه های الهی خودش درباره ی امام زمان درباره ی برطرف کردن موانع ظهور امام زمان، نهضت جهانی امام زمان، تمدن بزرگ اسلامی، فکر می کند به این جور چیزها مؤمن نقشه اش را می ریزد. 20 سال بعد آن را پیاده می کند. یعنی مؤمن همیشه نقشه راه دارد طرح و فکر دارد طرح و برنامه دارد. برای این که آن آرزوهای بزرگی که درباره سه تا معشوق هایش است برسد. مثل کسی که ازدواج کرده و در حد حیوانی است و الان مستأجر است همه اش دائماً در خودش است من باید از این مستأجری در بیایم. من باید برای زن و بچه ام خانه بخرم. من باید یک کاری بکنم که زن و بچه ام خانه دار شوند خوشحال شوند. من الان وسیله نقلیه ندارم باید یک زمانی وسیله نقلیه بخرم. این آرزوها را دارد و بعد در خودش نگه می دارد، بعد شروع می کند این آرزو باعث می شود که این تن بدهد به کار کردن، پس انداز کردن، به وام گرفتن، به قرض گرفتن، به دوندگی کردن تا بتواند یک وسیله نقلیه تهیه کند. تن بدهد به تلاش بیشتر برای این که بتواند منزل مستاجری اش را تبدیل کند به منزل ملکی خودش. در این جهت است نگه می دارد آرزو را و این نیت و آرزو باعث می شود که زمانی به عمل برسد. مؤمن چون آرزویش پیاده شدن اهداف الله، اهل بیت و تقویت جهاد در راه خدا برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان است اساساً همه درس خواندنش کار کردنش قلم زدنش طلبگی اش، ازدواج کردنش، بچه دار شدنش با آن نیت است. مؤمن اگر بچه دار هم می شود می گوید بچه دار هم اگر می شوم باید لشکر امام زمان را زیاد کنم. و قلت عددنا یک داستان است ما در دعای افتتاح می خوانیم کثرت عدو یک فاجعه است قلت عدد یک فاجعه است مؤمن بچه دار می شود نوع نگاهش به بچه داری حیوانی نیست که حالا من یک پسر داشته باشم یا دختر داشته باشم. مهم این است که من بچه تولید می کنم زیاد هم تولید می کنم برای این که به همین وسیله قرب به الله پیدا می کنم. تعداد شیعیان و محبین اهل بیت را زیاد می کنم و این هم یک جهاد است و این هم مهم است و به این جهت هم اهمیت می دهد. اگر می روند دنبال خانه دار شدن نمی خواهد فقط مشکل خانه دار شدنش را حل کند. من خیلی از مؤمنین را دیدم می گویند ای کاش من این خانه را می خریدم یک خانه بزرگ می خریدم. می گویم برای چی؟ می گوید در خانه بزرگ آدم یک روضه در آن می اندازد، یک مجلس امام حسین می اندازد. می بینید نیتش نیت قشنگی است. یعنی مؤمن سراغ هر چی می رود نیت های آرمانی خودش را در نظر می گیرد. بعد بررسی می کند که حالا برای رسیدن به آن آرمان هایش که برطرف کردن موانع ظهور ایجاد تمدن بزرگ اسلامی هست از کدام راه باید برود. بیشتر کار اقتصادی کند؟ توان اقتصادی دارد، کار اقتصادی میکند. کار بدنی باید انجام بدهد، کار اجتماعی، سیاسی باید انجام دهد، کار علمی باید انجام دهد، یا فعالیت های عبادی انجام دهد، یا از همه اش باید بهره مند شود. کدام، کم و بیش برنامه ریزی دارد برای همین «متلحفا علی ما یطیق» الان خیلی آرمان دارد ولی به آنها هم نمی تواند برسد، اما مؤمن با اینها بار می آید. با اینها بار می آید، نگاه کنید چقدر دعا داریم در ماه رمضان، پر از این نیت ها داریم. «اللهم اجعلنی ممن تنصر به دینک و لا تستبدل بی غیری» خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری می کنی و کسی را هم جای من نگذار. «و قتلا فی سبیلک فوفق لنا» شهادت در راه، مؤمن شهادت در راه خدا را دارد همیشه. یعنی همیشه این با او هست و آرزویش این است که یک روزی به شهادت برسد. عشق به شهادت دارد. به قول مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی: ما به مرگی به غیر از شهادت فکر نمی کنیم. مؤمن اساساً به مردن فکر نمی کند. مؤمن هر چه در ذهنش است این است که یک زمانی من به شهادت برسم و من به شهادت می رسم. این برایش مهم است به این نیت است. اگر هم بمیرد مهم نیست، اگر سرطان گرفت، تصادف کرد، در رختخواب مرد، برد کرده مؤمن. یک کسی که بتواند جانش را در کف دستش بتواند نگه دارد و آماده تقدیم داشته باشد شهید از دنیا رفته. امام باقر علیه السلام در رابطه با همین نیت شهادت فرمود: «من طلب شهاده بصدق نیه مات شهیداً ولو کان علی فراشه» مؤمنی که واقعاً شهادت در راه خدا را می خواهد شهید از دنیا خواهد رفت. هر چند در رختخواب بمیرد. بنابراین این بحث نیت بحث مهمی است. مهم در شخصیت سازی مؤمن این است انسان شاکله اش را آن سه تا عشق تشکیل بدهد. شاکله ی عشق به الله به اهل بیت و جهاد.
امشب می خواهم یک چندتا روایت در همین زمینه برایتان بخوانم، بحث نیت بحث فوق العاده مهمی است قوانین بسیار پیچیده و مهمی دارد که خواهش می کنم دقت بکنید. غربی ها بعضی وقتها یک چیزهایی در می آورند در بحث روان شناسی، مثل قانون جذب، قوانینی که الان هست، خیلی هم سروصدا کردند با آن و کتاب با آن نوشتند و کتاب هایش را هم در این کلاس های (نمیدانم) این چنینی پخش می کنند و خیلی از مردم شیعه ما که نمی دانند ما قوانینی بینهایت پیشرفته تر و کاملتر و بیشتر در فرهنگ دینی داریم فکر می کنند که حالا فلان روان شناس و فلان دکتر و فلان پروفسور غربی چه حرفی زده. بحث قانون جذب را مثلا مطرح کرده. مثلا یک قانون نوشتند «قانون جذب» آن هم تازه نصفه کاره است. همه جانبه نیست همه جنبه نگر نیست. درست هم است تا یک حدودی درست است تا یک حدودی غلط است. غلط و غلوط یک چیزهایی خلاصه به خورد مردم می دهند. ولی ما قوانین جذب ما فوق العاده است قوانینی که در فرهنگ شیعه داریم ای کاش دانشمندان شیعه بنشینند و بنویسند و تولید بکنند اینها را، و به جهان عرضه بکنند. که اینها قوانین بسیار پیشرفته ای است در جلب خیر و ربط بین فیزیک و متافیزیک و بین ظاهر عالم با باطن عالم. اینها فوق العاده است بده بستان هایی که بین ظاهر و باطن است انسان اگر این قوانین را یاد بگیرد خیلی خوب می تواند بده و بستان های بین ظاهر و باطن را کنترل بکند. بحث نیت را از اینجا می خواهیم بگوییم. ببینید ما یک سلسله قوانین فیزیکی داریم که این قوانین فیزیکی مثل آب صد درجه به جوش می آید. فیزیکی است دو دوتا چهارتا. اگر به یک شیء ای یک نیوتن نیرو وارد بکنی یک نیوتن هم به دست شما وارد می شود. اینها قوانین فیزیک عالم است. چون در بحث شرح جامعه کبیره بحث «و مختلف الملائکه» در بحث فرشته ها آنجا توضیح دادیم که ملائکه و باطن این عالم هستند و تمام ظاهر این عالم به وسیله ملائکه اداره می شود امام سجاد شرح دعای سوم توضیح دادم دعای سوم صحیفه را ما توضیح دادیم تقریباً بیش از 40 ماموریت امام سجاد علیه السلام در مورد فرشته ها ذکر می کند. بیشتر از اینهاست ولی حضرت در مقام دعا اساس و اصول و کلیات مسئولیت ها و ماموریت های فرشته ها را آنجا امام بیان کرده. آنهایی که علاقمند هستند می توانند به همان مباحث شرح دعای سوم صحیفه ما مراجعه کنند مفصل توضیح دادیم. با قوانین ظاهری کار نداریم. بحث در نیت، این که ما داریم می گوییم و حضرت اینقدر دقیق دارد می فرماید: « متلحفا علی ما یطیق» این است که شما ها یک سلسله قوانین هم پشت پرده ی این فیزیک عالم است قوانین برزخی، قوانین ملکوتی، قوانین معنوی و باطنی که آنها هم همین جا در استخدام شما هستند. یعنی لازم نیست شما بمیرید و بروید در برزخ و آنجا با آن قوانین روبرو شوید. نه همینجا شما با استخدام آن قوانین می توانید روی فیزیک عالم تاثیر بگذارید. یعنی در نظام دو دوتا چهارتای این عالم یک کسی هست قائل به همین فرمول ها و قوانین فیزیکی است خوب بله، اینها را استخدام می کند و از آن لذت می برد، از آن خیر می بیند، از آن استفاده می کند، از عقلانتی ظاهری استفاده می کند. ما یک سلسله امور و فرمول های باطنی داریم، قوانین باطنی معنوی داریم که اینها هم هست در قرآن پر است از این قوانین، خیلی هست، در روایات هم الی ماشاءالله از این قوانین وجود دارد اگر این قوانین را انسان خوب بشناسد، و نیتش را ببرد سمت آن قوانین این قدرت را پیدا می کند که قوانین طبیعی را چه کار بکند؟ جاهایی که خطرساز هست، کمش کند، یا خطرش را بردارد جاهایی که خوب است زیباست، زبیایش بکند. مثل رزق، ما الان یک سلسله قوانین داریم، قوانین رزق است، مثلا برای رزق یک سلسله فرمول داریم، کافر این کار را انجام بدهد یا مؤمن، فرقی نمی کند. رزقش می آید روزی اش زیاد می شود. قانون است دیگر، هر کس تلاش بکند آن کارها را انجام بدهد، فرق نمی کند خدا به او می دهد. چطور اگر اینها تلاش می کنند برای این که به علم برسند کافرند، فاسقند، حتی دشمن خدا هستند، ولی خداوند تقدیرش به این است که حکمتش به این است سنتش به این است هر کس چه دشمن خدا چه دوست خدا تلاش بکند در جهت کار علمی، علم در استخدامش قرار می گیرد قدرتمند می شود. چطور الان دشمنان خدا در خیلی از مسائل ظاهری قدرتمند هستند، سنت خداست هر کس زحمت بکشد تلاش کند بهش می دهد خدا. ولی یک سلسله از فرمول ها هست فرمول های باطنی است اگر مومن آن فرمول های باطنی را اجرا بکند، می تواند قوانین ظاهری را، آنهایی که خوب هستند را قدرت بدهد آنهایی که خطرناک هستند را کم کند. مثلا یکی از قدرت های باطنی دعاست، شما با دعا چه کار می کنید اصلاً؟ با دعا می آیید شما یک سلسله قوانین ظاهری را کنترل می کنید. دکتر گفته این آدم سرطان می گیرد شما می آیید از دعا استفاده می کنید سرطان این خوب می شود. ولی از نظر پزشکی و قوانین زمینی و فیزیکی این آدم دو ماه دیگر می میرد. شما می آیید آن قوانین را استخدام می کنید و سرطان او را از بین می برید و نابود می کنید. یا قوانین زیاد هست قوانین جذب این گونه که فوق العاده است که نمی رسیم همه را بگوییم. من می خواستم این را عرض کنم خدمت تان که ما در بخش نیت، مسئله را ساده نباید بگیریم. بخش نیت مسئله ای است که به ما کمک می کند ما توانایی استخدام قوانین متافیزیکی را پیدا بکنیم و آنها را به کار بگیریم. شما در انقلاب اسلامی نگاه کنید از نظر ظاهری انقلاب اسلامی طبق قوانین دو دوتا چهارتا هیچ وقت نباید پا می گرفت؟ درست است؟ ولی گرفت. هیچ وقت نباید پیروز می شد. ولی شد در 8 سال دفاع مقدس هیچ وقت امکان نداشته موفق شویم، ولی شدیم. در این جنایت ها و حمله هایی که این اخیر داشتند در جنگ 33 روزه و 8 روزه در داعشی ها ما تا الان باید شکست می خوردیم، اما چه چیزی توانست این فرمول های ظاهری که آنها فکر می کردند موفق شوند و به هم بزند؟ قوانین ماورای طبیعی آمده این را به هم زده. پس ما می توانیم یک جاهایی متوقف کنیم، یک جاهایی قوانین فیزیکی را کمش کنیم یک جاهایی حذفش کنیم، یک جاهایی اضافه اش کنیم. زیادش کنیم. این دست ماست. بحث نیت را خوب دقت کنید می خواهیم وارد شویم خیلی خیلی مهم است که بتوانیم در زندگی از آن استفاده کنیم و فقط یک دانش صرف نباشد.
«النیته اساس العمل» فرمایش امیرالمومنین علیه السلام است. فرمول کلی اش را از قرآن بگوییم بعد شرحش می کنیم این را. قرآن فرمول کلی اش را در سوره اسراء آیه 84 می فرماید:« قل» چون مهم است با قل شروع می شود. «قل کل یعمل علی شاکلته» هر کسی (کلٌّ) فرقی نمی کند، هر کسی عملش براساس شاکله اش است. یعنی ساختار وجودی اش است. آیا ساختار وجودی فاسقانه دارد آن هم در کدام مرحله؟ یا ساختار وجودی مؤمنانه دارد در کدام مرحله؟ اگر فاسقانه باشد شاکله اش گفتیم یا جمادی است، یا کمتر از جماد، یا حیوانی است یا کمتر از حیوان، یا شیطانی است فاسقان با یکی از این 5 شاکله با درجات متفاوت عملشان براساس این شاکله شان است. مؤمن هم عملکردش براساس ایمانش است. شاکله ایمانی اش است و با درجات مختلفی که ایمان دارد. همه ی انسان ها آن باطن، آن ذات، آن شاکله ظهورات شان را می رساند. فرمول کلی اش را هم امیرالمومنین این گونه می فرماید: «الظاهر عنوان الباطن» یعنی آن چیزی که از یک شخص یک شیء یک عالم فرقی نمی کند هرچیزی که از هر چیزی ظهور می کند نماینده ی باطنش است. یعنی نشان می دهد در باطن چه خبر است که این دارد به این شکل ظهور می کند. هر جا شما ظهوری از یک شخص دیدید یا از یک شی دیدید این نشان می دهد در باطن آن شخص در باطن آن شی چیزی وجود دارد که توانایی این نوع ظهور را دارد. این فرمول کلی، «قل کل یعمل علی شاکلته» خیلی آهسته من با یک شیب ملایم می خواهم وارد این بحث شوم که عزیزان خوب جذب کنند و اذیت نشوند.
«النیه اساس العمل» امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: بنیان یک عمل را نیت می سازد. آنچه که از یک شخص ظهور می کند نشاندهنده و حاکی از یک نهادی در آن درون است که این اتفاق می افتد. اساس یک عمل ارزش یک عمل قیمت یک عمل به چی است؟ به آن نیت است. به آن قصدی که این شخص دارد. این باعث می شود شخص اگر دستش بسته است با تقویت نیتش به عمل کمش قدرت بدهد. خوب دقت کنید. شخص وقتی که دستش بسته است به قول پیغمبر متلحفا علی ما لا یطیق است آرزومند در چیزی است که طاقتش را ندارد. ولی مؤمن می آید برای این که عملش را کیفیت بدهد و قدرت عمل را بالا ببرد، می آید الان دستش بسته است همان مقداری هم که می خواهد انجام بدهد، یک نیت قدرتمند می گذارد پشتش. آن نیت قدرتمند به این عمل کم انفجار و قدرت می دهد. شما نگاه کنید مدافعین حرم زیاد رفتند و شهید شدند سلام و درود خداوند به همه شان. شهید ححجی هم کار بیشتر از بقیه نکرد، همان بلایی که سر بقیه آوردند سر شهید ححجی هم آوردند شاید بدتر هم سر بقیه، من سراغ دارم خیلی ها بدتر از شهید ححجی به شهادت رسیدند. اما چی باعث شد شهید ححجی انفجار ایجاد کند در کشور به قول مقام معظم رهبری غوغا ایجاد بکند در دل یک کشور. ظاهر عملش بود؟ ظاهر علمش که نبود. ظاهر عملش که مثل بقیه بود این هم مثل بقیه اعزام شد سوریه، مثل بقیه اسیر شد مثل بقیه هم سرش را بریدند. مثل بقیه هم مثله اش کردند. پس ظاهراً با بقیه فرقی نداشت اما چی شهید ححجی را شهید ححجی می کند؟ یعنی این جوری یک دفعه انفجار در کشور ایجاد می کند تحول در کشور ایجاد می کند حتی در کسانی که مسلمان نیستند. چی اش؟ نیت. کیفیت نیتش خیلی مهم است آن اخلاصش آن نیت، می آید یک عمل این طوری را یک دفعه انفجار ایجاد می کند. در بین علما شما نگاه کنید علما آثار مشابه زیاد دارند. آثار مشابه زیاد دارند مثلاً کتاب نوشتند در عقاید کتاب نوشتند، در اخلاقیات کتاب نوشتند در احکام و کتاب نوشتند در ادعیه. ولی یک دفعه می بینی یک دانه شان چی می شود، ماندگار می شود. می ماند. شما نگاه کنید ما کتاب های دعای خوبی داریم. قبل از مفاتیح، بعد از آن هم کتاب های دعای خوبی نوشته شده اما هیچ کدام جای مفاتیح را نگرفت. توانست بگیرد؟ همتراز قرآن در همه خانه ها هست. کی به این مفاتیح ماندگاری داده آن چیزی که در درون آقا شیخ عباس قمی رحمه الله علیه بود این کار را ماندگار می کند. در اشعار شعرا هم همینطور است. خوب همه شعر می گویند راجع به اهل بیت شعرهای باحال و خوب ولی بعضی شعرها می ماند. ما شعرای عرفانی زیاد داریم اما هیچ کدام جایگاه حافظ را نمی گیرد و بخاطر آن نوع نگاهی که به اهل بیت و امام زمان داشته اخلاصی که داشته کتابش را نگاه کنید به لسان الغیب معروف است. بزرگان با هیچ کتاب شما می بینید تفأل و استخاره نمی آورند ولی برای حافظ این کار را می کنند. پس نیت است که وقتی که جذب می شود یعنی آن نیت مقدسی که در یک فرد جمع می شود. یک طلبه هست مثلاً سال دوم است سال سوم است، این پر از نیت های بزرگ است. «وانته بنیته الی احسن النیات»در دعای مکارم اخلاق داریم که خدایا من را به نیکوترین نیت ها برسان. طلبه سال دوم است طلبه سال سوم است بعد می بینی این خروجی اش از یک طلبه ی سال بیستم هم بالاتر است. تاثیرگذاری اش از یک مجتهد بالاتر است. چطوری این طلبه دو سال درس خوانده، سه سال درس خوانده، چطوری شده ه این یک دفعه اینقدر قلمش، کارهای دیگرش، تبلیغش، کلاس داری اش خیر و برکت پیدا می کند. خدا رحمت کند مرحوم خواجه طوسی را چقدر بزرگ بودند اینها، ماها واقعاً هم به قول امام نمی شود «و ما ادراک» ما نمی توانیم بفهمیم. خواجه طوسی اصلاً خیلی بزرگ است، مرحوم نصیر همه جوره بزرگ است خودش یک داستان تعریف می کند و چقدر با تواضع بوده عمل کردن به قوانین اخلاقی اینها را چقدر بزرگ و ماندگار کرده. اینها با اخلاق عمل کردند. متخلق بودند. خودش تعریف می کند ببین چقدر بزرگ بوده ایشان، از ایشان چند مورد نقل کردم اینجا نمی خواهم تکرار کنم. می گفت من گوشه مسجد نشسته بودم یک چندتایی آمدند از دهات از من سوال کردند، سوال شرعی داشتند می گفت توضیح می دادم اینها نمی فهمیدند. من هر چه خواستم توضیح بدهم اینها خوب درک نکردند مسئله را. گفت رفتند آن طرف مسجد تنبل ترین شاگرد من آنجا نشسته بود، ضعیف ترین شاگرد من آنجا بود. گفت: این چنان قشنگ برای اینها توضیح می داد اینها قشنگ مسئله را فهمیدند و بعد به من گفتند او مسئله می فهمد نه تو. به خواجه گفتند. خواجه نقل می کند خواجه چقدر صفا دارد که نقل می کند این نشان می دهد که چقدر بزرگ است این آدم. یک موقع هایی این طوری می شود. یک موقع یک روحانی مسئله گو بهتر از صدتا مرجع می تواند مسائل فقهی را جا بیندازد. یعنی یک عشقی پشت این این مسئله گویی است یک نیتی پشت این مسئله گویی هست یا سخنرانی، یا روضه ای که می خواند، همه روضه می خوانند همه هم سخنرانی می کنند، ولی می بینی این یک سوزی، یک نیتی، یک عشقی، یک چیزی پشت این روضه خوانی و سخنرانی اش است که باعث می شود آن سخنرانی اش ساده هم حرف می زند مثلا چیز خاصی نمی گوید الان خیلی از اولیای خدا که مردم می رفتند می نشستند پای درس هایشان نگاه کنید می بینید که خیلی ساده هم دارد مطالب را بیان می کند ولی مردم های های گریه می کنند تاثیر می گذارد روی شان. خیلی هم تحول می پذیرند. یک کسی می آید حرف های صد من برابر بیشتر از او و قوی تر از او هم می گوید ولی هیچ تحولی در کسی اتفاق نمی افتد. این خیلی مهم است که اگر یک کسی می خواهد عملش قدرتمند باشد باید پشت عمل چی بگذارد؟ نیت بگذارد. یعنی این نیتش را باید بالا ببرد. اگر تاثیر می خواهد بگذارد نیتش را باید بالا ببرد. ما در جبهه پر از این چیزها دیدیم یعنی آن جایی که آن نیت است یک عمل کوچک یک رزمنده یکدفعه، یک گردان عراقی را زمین گیر می کرد. دست خالی یک رزمنده دست خالی یک رزمنده یک عده زیادی را به اسارت می برد. من یادم است در عملیات مسلم بن عقیل، تخریب چی بودیم، این میدان را خط را که شکستیم رفتیم میدان را باز بکنیم گفتیم حالا وایستیم برویم میدان را باز کنیم که بچه ها که می خواهند بیایند با ماشین و با تانک و نفربر می خواهند بیایند فضا باز باشد که بتوانند بیایند ما مشغول بودیم داشتیم جاده را باز می کردیم یک دفعه دیدم که از توی شکاف کوه یک عراق این طوری اولین نفر یک عراقی با دست بالا خیلی هیکل دار اسلحه اش هم رو دوشش بود. یعنی معمولا کسی را که تسلیم می کنند اسلحه اش را می گیرند این اسلحه اش هم رو دوشش بود ولی دستهایش بالا بود آمد، بعد دیدم نفر بعدی آمد، نفر بعدی آمد، نفر بعدی آمد، گفتم خدایا ما تازه عملیات کردیم کی اینها را اسیر کرده. وایستاده بودم که ببینم کی اینها را اسیر کرده این همه عراقی همه هم اسلحه دار، دارند می آیند بعد آخر وقتی اینها کلی آمدند رد شدند دیدم یک بچه 13- 14 ساله است یک نفر هم است اینها را گرفته آن هم یک اسلحه، یعنی اگر آن عراقی می زد تو سر این مرده بود، ولی همه ی اینها اسیر یک بچه بسیجی شده بودند آن هم یک بچه 13- 14 ساله بود یعنی بیشتر از 13-14 نبود خیلی کوچولو، بعد عجیب هم این بود که اسلحه هایشان را داده دست خودشان. اسلحه هایشان را هم نگرفته، بیارید اسلحه هایتان را خودتان، حیف است بیاورید. آنها همه از این حساب می بردند. این روح این بسیجی است که اینها را اسیر می کند نه بدنش. بدن بسیجی که چیزی نبوده. اینها یک لگد از پشت می زد این مرده بود جا در جا. این آن نیت است این آن روح است که قدرت، انرژی، شجاعت، می دهد و ترس می اندازد در دل دشمنش. نیت که دارم می گویم خوب دقت کنید راجع به چی صحبت می کنم. من مثال ها را متنوع می زنم که بدانیم که ما باید روی روح مان کار کنیم اینقدر اسیر ظواهر نباشیم. نیت است که کار می کند. روح و نیت این بسیجی که با آن آمده به جنگ، آن قدرت را دارد که این تعداد آدم را به اسارت می گیرد، ولی اینها هم هیچ کاری نمی توانند بکنند. می ترسند از او، حساب می برند از او. لذا قرآن سر مسئله نیت و روح این داستان را تعریف می کند که شما «إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ = اگر از [ميان] شما بيست تن شكيبا باشند بر دويست تن چيره مى شوند». ضمیرش به مؤمنین بر می گردد. می گوید شماها اگر قوی باشید به 20 نفر یک نفر تان غلبه می کند. بعد میگوید حالا که ضعیف هستید، ببینید ضعف رفته رو ایمان. بعد دلیلی که قرآن می آورد که اینها چرا ضعیفند در مقابل شان، می گوید چون آنها ایمان ندارند. آنها ضعیفند، آنها فاسقند، «لایفقهون» آنها تفقه ندارند و شما دارید. پس در جنگ اگر هم بخواهم عملم یک آرپی جی بزنم کار صدتا موشک را بکند، در جنگ ما داشتیم دیگر. ما در جنگ عملیات داشتیم، هواپیمای عراقی می آمد اذیت می کرد یک بنده خدایی نشست پشت چیفته، پشت تانک، در دنیا سابقه ندارد یک کسی با تانک هواپیما بزند. چقدر مگر قدرت دارد، این با تانک هواپیما را زد با آرپی جی هلیکوپتر را زد. یکی دیگر البته. با آرپی جی هلیکوپتر را زد این به آن آرپی جی می کند موشک، موشک ضد هواپیما، نیت اینطوری قدرتمند است. اساس عمل می شود عمل را متمرکز می کند و لیزری اش می کند. روح که قدرتمند می شود به نیت قوی به نیت پاک عملی ازش سر می زند از بدن، که اصلا هیچ کس باور نمی کند. این آن بدن است؟ این همان بچه است؟ همان بدن ضعیف است؟ آره. نگاه کنید بخوانیم روایتش را، دیگر بس است برای امشب. از امام صادق علیه السلام: «ما ضعف بدنٌ» این معجزه اش این را یادداشت کنید دقت کنید ازش خیلی می شود استفاده کرد، «ما ضَعُفَ بدنٌ امّا قوی علیه النیه» هیچ وقت بدن نسبت به چیزی که نیت بر او قوی باشد یعنی روح قدرت پیدا کند رویش ناتوانی نشان نمی دهد. به طور طبیعی به این بچه هایی که آمدند جبهه، دوران دفاع مقدس یا اینهایی که می روند الان مدافع حرم، این اگر یک سوسک می دید می ترسید، یک موش می دید می ترسید این از تاریکی می ترسید. بعد همین بچه ای که از سوسک و موش و تاریکی می ترسد یک دفعه پا می شود می در بیابان های جبهه عملیات می کند، شناسایی می رود، پیاده روی می کند، می رود در فرات و دجله، می رود در کارون، می رود در باتلاق، می رود در جزیره مجنون. چی به این قدرت می دهد این بدنش در شهر چهارتا پشه بزند نمی کشد بعد آنجا می رود وسط یک میلیون پشه، چطوری بدن می کشد؟ یا ما مؤمنینی داریم که در حالت عادی سرما می خورند می افتند واقعاً ولی روح شان اینقدر قوی است بعضی ها که سرطان هم می گیرند این سرطان نمی تواند این را از کار بیندازد. می زند همه چیز را بیرون می کند از بدن. این بدن سرطانی این از بدن یک آدمی که نیت ندارد کشش قوی تر است. لذا حضرت می فرماید که می خواهید بدن تان را قوی کنید صرفا این نیست که فقط ورزش بکنید ما این همه ورزشکار داریم می ترسند. این همه ورزشکار قوی، اگر بگویی یک شب حاضر است برود جبهه؟ بگو بیا برویم یک شب سوریه؟ فرار می کند. مگر ارتشی های عراق نبودند، همه قدر و همه ورزشکار و همه آدم های اینطوری بودند، روح نداشتند که نمی توانستند کاری بکنند در مقابل بسیجی ها. اگر میخواهی بدنت قدرتمند شود حس پیدا کنی جان داشته باشی بکشد، نیتت را باید قوی کنی. بگویی من همه اش خواب آلود هستم، همه اش چرت می زنم، این همه اش بخاطر این است که نیت تو ضعیف است، روحت ضعیف است که تو همه اش چرت می زنی. خواب آلود هستی اگر یک کسی روحش را قوی کند. دائماً غفلت ز گستاخی بود/ که برد تعظیم از دیده رمد. یعنی خواب را می گیرد اگر یک چیزی نیت درستی داشته باشد انسان با عظمت به یک چیز نگاه کند برایش مهم باشد خوابش گرفته می شود اصلا دیگر خوابش نمی برد. اصلا نگاه کنید این کسی که در بخش توهم قوی است، در بخش توهم یا در بخش گیاهی قوی است مثلا به فوتبال اهمیت می دهد اگر به این بگویی نماز شب بخوان می گوید چرتم می گیرد می خوابد. اگر به او بگویی سی دی گوش کن کتاب بخوان می خوابد. اگر به این بگویی که الان دوتا باشگاه اروپایی با هم مسابقه می دهند این پلک نمی زند می نشیند تا آخر مسابقه را 90 دقیقه با وقت اضافی می نشیند نگاه می کند. پای تلویزیون می نشیند یک فیلم سینمایی نگاه می کند اصلا خوابش نمی برد. اصلا چرت نمی زند پس این قدرت بدنی را از کجا آورده. مگر نمیگوید من اگر فلان کار را بکنم خوابم می برد. پس چرا الان خوابش نمی برد. چرا؟ چون این بدن را آن موقع چی اداره می کند؟ یک نیت، حالا یا یک نیت شیطانی قوی، یا یک نیت وهمی قوی، نیت حسی قوی، نیت حیوانی قوی، یا نیت الهی قوی یا نیت عقلانی قوی. شهید مطهری می فرمودند من وقتی خوابم می گیرد کتاب را که باز کنم خواب از چشمم می برد. ما نه، ما که کتاب را باز کنیم خواب مان می برد. من الان در برنامه هایم که می نویسم برای افرادی که می گویند ما خوابمان نمی برد شبها، باور کنید من برایشان می نویسم می گویم بروید بخوابید به پشت بخوابید یک شمع یا چراغ خواب روشن کنید و یک کتاب بگیرید دست تان، و سعی هم نکن بخوابی. بعد می بینی طرف مثلاً چند ثانیه چند دقیقه اصلاً این صفحه را نمی تواند به پایان برساند خوابش می برد. نیت این طوری است بدن اگر روح قدرت مند بخورد یک بدن ضعیف یک روح قدرتمند را صدبرابر می کند. این که در روایت داریم مؤمنین سربازهای امام زمان هر کدام شان به اندازه 40 مرد قدرت دارند اینها نرفتند پرورش اندام، نمی روند باشگاه سینه های شان را اینطوری کنند بازوهایشان را اینطوری کنند. چی باعث می شود که اینها به اندازه 40 مرد قدرت دارند، چی باعث می شود فرمانده های دوران دفاع مقدس ما سه شب نخوابند. روح شان قوی است که بدن با آن راه می آید. حضرت می گوید اگر روحت را قوی کنی بدنت کم نمی آورد. دقت کنید این مهم است «ما ضعف بدن اما قوی علیه نیه» بدن ناتوانی نشان نمی دهد از کاری که نیت بر آن کار قدرتمند است یعنی وقتی که شما مریض هم هستی بدنت بخواهد روحت بخواهد این بدن می کشد می آوردش. طرف پایش قطع شده دوباره می رود عملیات، دوتا پایش قطع شده عصا زنان می رود عملیات، تفنگ حمائل کرده با دوتا عصا می رود عملیات، چطوری است این. یک دستش قطع است زدند چشمش درآمده، باز دارد می آید جبهه. چطوری است؟ بعد آدم هایی هستند که بسیار روح شان ضعیف، ذلیل، این سالم سالم هم هست یک سرما بخورد دیگر نمی آید. می گوید من سرما خوردم. با یک سرماخوردگی از وظایف سر می زند با یک تب و لرز و سرماخوردگی. پس آنجای یکه بدن کم می آورد چی کم آورده؟ روح کم می آورد. نیت کم می آورد. این خیلی مهم است. پس ما اگر می خواهیم بدن قدرتمند هم داشته باشیم باید نفسمان را تقویت کنیم روح مان را باید قدرتمند کنیم این داستان سر دراز دارد یعنی این فرمولی که امام صادق علیه السلام فرمود صدها فروغ می شود از آن استخراج کرد.
والحمدلله رب العالمین.