جلسه 123 - معاد
شماره جلسه
123
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 123 - معاد

حضرت علي‌عليه‌السلام فرمود: (اين روايت در مورد جايي است كه ما از دست كسي عصباني و غضبناك هستيم و زورمان به او نمي‌رسد و قادر نيستيم ضرري به او بزنيمو حق خودمان را از او بگيريم حال فرض بر اين است كه ما محق هستيم و حق با ما است اما راهي كه حضرت نشان مي‌دهد و حقيقتي را كه از اين نوع غضب بيان مي‌كنند فرقي نمي‌كند يعني اگر ما هم ظالم باشيم و طرف مقابل ما مظلوم ولي مظلومي است كه قدرت برگرفتن انتقام و ضربه زدن به او را نداريم و اين نوع اخير نادر و كمياب است كه كسي خودش ظالم باشد و اين را مي‌داند و در فكر ضربه زدن به مظلومي است كه او به اين ظالم غلبه دارد با اين قيد كه ظالم خودش را محق مي داند.) حضرت مي‌فرمايد: اگر با قدرتمندي طرف شديد كه هيچ ضرري به او نمي‌توانيد بزنيد در اين موارد غضب باعث طولاني شدن حزن انسان و عذاب نفس مي‌شود. سؤال اينكه پس چه كنيم اين غيظ و خشمي كه در دل ما ايجاد مي‌شود مخصوصاً خشم مقدس باشد يعني رابطه بين ظالم و مظلوم رابطه ديني است و بحث سر اعتقادات و انديشه و تفكر و دين و ارزشهاي ديني است، در اين موارد چه كنيم؟ مي‌فرمايد اگر كاري از دستت برنمي‌آيد غضبناك شدن بي‌فايده است اما معمولا ما قادر بر مضرت دشمنان خود هستيم يعني مي‌توانيم كسي را كه فعلاً نمي‌توانيم به او ضرر بزنيم براي او طوري برنامه‌ريزي كنيم كه بتوانيم به او ضرر بزنيم. روايت مي‌فرمايد كه عاقل در عمل خودش خشمش را نشان مي‌دهد برعكس جاهل كه در فحاشي و پرخاشگري و زدن و كشتن و اين موارد خشم خود را نشان مي‌دهد، بعنوان مثال اگرخشمي از ناحية كسي به ما عارض شده بجاي اينكه بصورت ظاهري عمل كنيم داد و فرياد كنيم و چيزي را بشكنيم، اين خشم را بايد به يك برنامه و عمل حساب شده تبديل كنيم كه بتوانيم كار خود را بكنيم. امامسلام‌الله‌عليه نمونه خوبي است، در 15 خرداد 15 هزار نفر از ورامين و شهرري را عمال رژيم مي‌زنند و مي‌كشند و بعد خود حضرت را هم مي‌آيند به تركيه تبعيد مي‌كنند و هيچكس چيزي نمي‌توانند بگويند حالا اگر آنهايي كه از ياران باقي مانده بودند و از جمله خود امام مي‌آمدند با داد و فرياد و بصورت حمله مسلحانه عمل مي‌كردند ولي امام آمد 15 سال برنامه‌ريزي كرد و كاركرد و پايه‌هاي حكومت اسلامي را ريخت و بحث ولايت فقيه و حكومت اسلامي را در نجف پايه‌ريزي كرد. اگر حضرت سجادعليه‌السلام مريض نبود ايشان هم مثلاً مي‌خواست به جنگ برود كشته مي‌شد يا اگر در حال بيماري مي‌خواست رعايت مصالح را نكند البته حرف خود را با يزيد ملعون زد اما به گونه‌اي عمل مي‌كرد يعني خشم خود را طوري اعمال مي‌كرد كه منجر به كشته شدن خودش مي‌شد باز بي‌فايده بود ولي حضرت متين عمل كرد.

يك عزادار و روضه‌خوان واقعي وقتي در قالب روضه مصائب اهل‌بيت‌عليهم‌السلام را مي‌شنود خيلي فشار به انسان وارد مي شود و حقيقتاً در جلوي قلب ما پرده قرار داده‌اند كه واقعيت حادثه عاشورا را نمي‌فهميم اگر پرده كنار برود ما واقعاً كشنده است و تحمل آن فوق‌العاده سخت است. يك عزادار سطحي‌نگر فقط مصيبت را مي شنود و مقداري گريه زاري مي‌كند ولي عزادار واقعي وقتي مصيبت را شنيد خوب تحليل مي‌كند:«كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را مي‌فهمد كه يزيد ملعون الآن هست امام حسينعليه‌السلام الآن هست مي‌فهمد كه «و من اتباعهم و اشيائهم و اوليائهم» يعني چه، اينكه ما انتظار داشته باشيم ما عمرسعد و شمر را انتقام بگيريم اين فكر بي‌جا و بيهوده‌اي است آنها الآن در برزخ ميليونها برابر آنكه ما اگر بودند و از قدرت ما برمي‌آمد بلايي سرشان مي‌آوريم، بلا دارد سر آنها مي‌آيد و عذابهايي مي‌بينند كه ما فكرش را هم نمي‌كنيم. بحث اين است كه اين خط را به من دادند كه الآن بفهمم كه هيچ فرقي بين زمان من و عاشوراي سال 61 ندارد و يزيدهايي كه الآن هستند مثل همان يزيد هستند آنقدر يزيدهاي زمان ما يزيد هستند كه امام زمان عليه‌السلام هنوز ظهور نكرده است يعني ميليونها برابر آنكه بر سر ائمه عليهم‌‌السلام در آن زمان‌ها آورده‌اند اگر ظهور كند بي‌موقع بر سر آن حضرت درمي‌آورند يك عزادار واقعي وقتي گريه مي كند تمام وجودش پر از غضب و خشم است اما اين خشم را متين بروز مي دهد يعني عزادار دائما خود سازي مي كند وجودش را چنان قوي مي كند كه براي يزيدها غير قابل تحمل است يعني خشم را در عمل پياده مي كند عمل زنجير زدن و سينه زدن و مشكي پوشيدن نيست هر چند همه اينها خوب است و ثواب هم دارد ولي مقدمه است براي اينكه من به آن محتوا برسم يعني اين كينه و خشم مقدس را كه در دل دارم بايد بتوانم خوب بروز بدهم و انتقام گيرم.

امام آن سازنده‌گي‌هاي كه ايجاد كرد دشمن را ناراحت مي‌كند و شهيد بهشتي چقدر زيبا مي‌گويد از ما عصباني باش و از اين عصبانيت بمير. يعني ما در ايران كار مي‌كرديم كه شما شب و روز خواب از چشمتان گرفته شده و رئيس جمهور آمريكا مي‌نويسد كه من ياد ندارم هيچگاه گريه كرده باشم ولي اينكه امام فرمود آمريكا هيچ غلطي نمي‌تواند كند مرا به گريه انداخت. پرچم آمريكا را زير پا مي‌گذارد و با قدرت از روي آن عبور مي‌كند انسانهاي را پرورش داده كه در اسارت هستند هر نوع فسادي كه به آنها عرضه مي شود نگاه نمي‌كنند و نمي‌پذيرند و اين حركات دشمن او عصباني مي‌كند و به زانو درمي‌آورد برعكس همان آزاده وقتي مي‌آيد وارد كشور مي‌شود يواش يواش در پيچ و خم مسائل زندگي ارزش را كنار مي‌گذارد اينجاست كه دشمن جان مي‌گيرد و قوي مي‌شود لذا انتقام حقيقي و جنگ و شمشير زدن حقيقي زماني است كه من خودم را بسازم زماني است كه اقدام كنم جداي از اين براي ديگر سازي.

زماني كه از حد خودم به حق و به موقع بيرون مي‌روم و ديگران را مخاطب خودم قرار مي‌دهم و سعي مي‌كنم كه ديگران را از دست شيطان نجات دهم فوق‌العاده براي شياطين و شيطان صفت‌ها سخت است و عصباني هستند اگر مي‌خواهيد حسيني باشيد بايد خاري در چشم دشمن و استخواني در گلوي او باشيد و اين پياده كردن خشم مي‌شود يعني اول خودسازي و بعد به فكر ديگران بودن براي همين در روايت داريم كه مرگ هيچكس در نزد شيطان محبوب‌تر از مرگ يك عالم نيست مرگ يك عالم براي شيطان بهتر از مرگ هزار عابد است چون علما موي دماغ شياطين هستند. تا شما اهل تقوي و عبادت و ارزشها و شعائر ديني هستند او در فشار است پس آنجايي كه «ما لانقدر علي مضرت منظلمنا» ضرر خود را طي برنامه حساب شده به دشمن مي‌زنيم. 4 بچه سپاهي و حزب‌اللهي خوب بلند مي‌شويم به لبنان‌ مي‌رويم و در آنجا شروع مي‌كنيم با تقوي و با سختي هسته اوليه حزب‌الله را مي‌گذاريم، آموزش مي‌دهيم صبر مي‌كنيم يكدفعه بلاي جان اسرائيل مي‌شود و او نمي‌تواند اين را كاري كند و مي‌شود استخوان تيز در گلوي اسرائيل و اين مي‌شود انتقام. بلند مي‌شويم مي‌رويم هركجا كه منافع دشمنان ما هست هسته بسيج تشكيل مي‌دهيم وقتي اين كار را كرديم انتقام را مي‌گيريم.

امام هادي عليه‌السلام فرمود: غضب به كسي كه تو اختيار او را داري پستي است. منظور اينكه زيردست غضب ندارد بلكه تربيت دارد و عفو و گذشت مثلاً مرد كه در خانه اختياردار است در روايت مي‌فرمايد كه اگر زن خطا كرد او را ببخش؛ نمي‌گويد اگر خطا كرد او را بزن يا سرش داد بزن. امام حسن مجتبيعليه‌السلام فرمود: نظر افراد شناخته نمي‌شود مگر هنگام غضببحارالانوار، ج78، ص 113. انسان 3 حالت هيجاني دارد كه هم ديگران را و هم خود را در اين 3 حالت مي‌توان شناخت و غير از اين 3 حالت حالت ديگري نداريم. خودشناسي و ديگرشناسي در 3 حالت ممكن است يكي در موقع طاعت است يعني زماني كه انسان با يك وظيفه شرعي رو به رو است اين در باب فقه فروع دين مي‌شود، در اين 10 مورد هم كه الي ماشاءالله زياد است مثلاً در مورد پدر و مادر وظيفه‌اش هست كه با پدر به نحو خاصي برخورد كند كه اگر به صورتي كه بايد برخورد كند نكند معصيت كرده است و بحث استحباب نيست بلكه وظيفه است، در مورد خداوند تبارك و تعالي هم جداي از نماز و روزه و فروع دين يك ارتباطاتي بايد داشته باشيم در آن ارتباطات حد شرعي وجود دارد مثل حرام و حلال و اينكه نبايد شرك بورزيم يا طور خاصي ديدگاه بايد داشته باشيم. ديگر زمان معصيت است زماني كه انسان با معصيت رو به رو مي‌شود؛ معصيت يعني براي انسان شهوتي پيش بيايد اعم از ثروت، مقام، جنسي و... كه در اين مواضع افراد شناخته مي‌شوند قارون يك فقيري بود مي‌آيد نزد حضرت موسيعليه‌السلام كه در حقش دعا كند كه پولدار شود بعد كه به آن ثروت افسانه‌اي مي‌رسد و حضرت موسي مي‌خواهد حقوق الهي را از او بگيرد آنچنان گردنكشي مي‌كند.

حالت سوم مصيبت است زماني كه به انسان مصيبت مي‌رسد 1- ممكن است شخص عندالغضب در يك حالت خنثي قرار گيرد و چيزهايي را بگويد اولاً در حالت خنثي هيچ نوع صادراتي از شخص نداريم فقط واردات است و انفعال‌پذير پس در هيچيك از حالت‌هاي هيجاني شخص در حالت خنثي قرار نمي‌گيرد. 2- ممكن است در حالت عصبانيت انسان چيزي بگويد كه خودش قبول نداشته باشد، اصلاً چنين نيست يعني در موقع عصبانيت انسان دقيقاً آنچه را كه قبول دارد مي‌گويد ولي بعد فروكش مي‌كند به همين دليل حضرت اميرعليه‌السلام در روايتي فرمود: زمانيكه عصباني مي‌شوي براي حالت رضايتت هم سهمي بگذار. يعني به‌گونه‌اي عصباني نشو كه وقتي خواستي فروكش كني جايگاه نداشته باشي. انسان نظرات واقعي خود را در همان لحظات خشم مي‌گويد، مثلاً در موقع عصبانيت زير بعضي از چيزها مي‌زند براي همين در روايت داريم كه موقع عصبانيت تصميم نگيريد؛ مي‌گويد اصلاً نمي‌خواهم، دقت كنيد اين رأي نيست بلكه عمل است انسان ممكن در حال عصبانيت عمل خطايي كند و تصميم خطايي بگيرد و بعد از آن معذرت بخواهد و اين را مي‌شود پذيرفت كه شخص در زمان عصبانيت شخصيت خودش را بروز نداد زيرا فرمود تصميمات موقع هيجان و عصبانيت به درد نمي‌خورد. تصميم‌گيري و عمل غير از رأي است رأي يعني اظهار نظر يعني بينش خود را بروز مي‌دهد يعني توصيف كند و تفسير كند چيزي را در اين موارد دقيقاً همه آن چيزي را كه دارد بيان مي‌كند، مثلاً من راجع به يك آخوندي صحبت مي‌كردم اين يكدفعه زد به مقام رهبري و ولايت فقيه و... معلوم است اين شخص از بنيه اعتقاد به ولايت فقيه ندارد. خود حضرت اميرعليه‌السلام تمام اين 3 حالتي را كه من گفتم در يك فرمول فرمودند در تقلب احوال يعني زير بيايد رو و رو برود زير يعني دگرگوني جوهره افراد شناخته مي‌شود و چه جوهر منفي و مثبت.

انقلابي مي‌شود، امامي مي‌آيد، بعد مي‌فهميم در بين مردم چه بسيجي‌هايي در اين مملكت داريم، چه قدرتمنداني داريم، جنگي مي‌شود مي‌فهميم چه سرداراني در اين كشور هستند، زمينه كار توليدي و صنعتي مي‌شود مي فهميم چه افراد فاضل و دانشمندي داريم و چه مغزهاي متفكري داريم. اينها جنبه هاي مثبت تغييير حالت است. افراد خودشان را نشان مي‌دهند. شخص در يك گوشه‌اي خوابيده پر از انرژي است، يك دفعه در يك جا او را رييس مي‌كنند، به او قدرت مي‌دهند، آن قدر كار خيز مي‌كند كه نگو. «الذين مكناهم في الأرض اقام الصلوة و آتي زكوة و آمر بالمعروف و نهو عن المنكر» مركز و منشأ بر چه كسي مي‌شود؟ اين تغلب احوال است حالش را تغيير داديم، از آن حالت بيرون آورديم به يك حالت ديگر گذاشتيم تمام جوهره و نيات خير و توانايي‌هاي او بروز مي‌كند و منشأ خيرات كثيري مي‌شود يك زمان هم تغلب احوال شهوت، ثروتمند شدن، دچار مصيبت و فشار شدن است. مروانعليه‌اللعنه داشت قرآن مي‌خواند به او گفتند از اين به بعد خليفه هستي قرآن را بوسيد و كنار گذاشت و گفت از اين به بعد بين من و تو فاصله افتاد، خوش مي‌داند چه كاره است.

طلبه محصور و محدود در حوزه باشد و با شهريه ناچيز قدرتي ندارد كه كاري كند:

ميلها چون سگان خفته‌اند كاندر ايشان خير و شر بنهفته‌اند

همه مردم اينچنين هستند وقتي به امكانات مي‌رسند جوهره افراد مشخص مي‌شود بعد حضرت مي‌فرمايدگذشت زمان آن سريره‌ها و باطن‌هاي مكنون و مخفي را براي تو كاملاً باز مي‌كند و براي تو واضح و روشن مي‌كند، در تاريخ نمونه‌هاي بسيار هست كه چه محبوب‌هايي منفور شدند متأسفانه و چه افراد اراذل و اوباش و چه آدم‌هاي به درد نخور و پستي آمدند و سنگرها را گرفتند.

والحمدلله‌رب‌العالمين.