جلسه 094 - معاد
شماره جلسه
94
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 094 - معاد

اینکه ما چیزی را هوس می کنیم و آرزو می کنیم و می خواهیم این یک عمل هست که انجام می شود و کاملاً نتیجه می دهد و شاکله را هم شکل می دهد در روایت داریم مردم بر اساس نیتها شون محشور می شوند آنچه که ما یاد می کنیم و هوس می کنیم از غیر خدا ما را دور می کند این مقدار که هوس می کنیم به هر حال عملی انجام می گیرد و یک وصالی را خواستیم این که انسان هوس چیزی را می کند یعنی یک تمنائی دارد یک وصالی را می خواهد و این یاد بیخود نمی خواهد قبلاً هم توضیح دادم یاد براساس سنخیت هست یعنی تا شما سنخیت نداشته باشید از چیز ی یاد نمی کنید حتی گناهانی که یاد می کنیم با آن سنخیت داریم بعضی از گناهان هست که اصلاً یاد نمی کنیم مشروب بخوریم و اصلاً یادش هم نمی کنیم ولی خدای نکرده بعضی از گناهان هست که ممکن است ما یاد کنیم و این نشان دهنده این است که نوعی سنخیت با آن گناه داریم و بعد از یاد کردن آنرا می طلبیم و تمنا می کنیم و چه بسا در خیال خود آن را بپرورانیم و تمام این کارها در روح دارد انجام می گیرد و در حال شاکله سازی است.و روح را شکل می دهد و هر وقت که هوس بیاد روح هم شکل می گیره .

و این نکته خطرناک است برای وضعیت روحی بشر ،هم نکته مثبت و هم نکته منفی نکته مثبت مثل این که یاد کنیم معشوقهای را که به عشق آنها ما را به طرف عشق حقیقی که عشق خداوند تبارک و تعالی است و معصومین علیهم السلام و این حالت دائماً شاکله عاشقانه تو را گسترش می دهد و نکته منفی آن در مورد یاد اغیار و بدی ها و معشوق و محبوب غیر اله است و در این حالت نیز شکل می گیرد روح تو بر این اساس این همه که انسان خیلی باید مراقب اعمال و حرکات و ارتباط خودباشد و کمتر هست که در ارتباطات خود این اصل را رعایت می کند مثلاً کسی می گوید فلان شغل پیشنهادشده گفتن ماهی 50 هزار تومان می دهند یا 100 هزار تومان می دهند و این بهتر از شغل معلمی است که ماهی 30 هزار تومان می دهند این شخص دیگه حاسبه اش صد تومان و سی تومان هست دقت نمی کند که چه بسا این شغلی که صد هزار تومان حقوق داره ودر آنجا مجبور است یاد کند و هوس خود را زیاد کند .

یعنی هی چیز هائی را هوس کند و یاد می کند که خوب نیست این تصاویر بیاد توی روح و وقتی میاد هی از روح کم میکند یعنی روح را در جهت منفس وسعت می دهد و شاکله سازی می کند ، و متأسفانه اینها را ما هیچ وقت در زندگی و ارتباطاتمان جزو مخارج و هزینه هامون حساب نمی کنیم در حالی که این هزینه ای است که بر مینای ابدیت بپای ما حساب می کنند نه بر مینای دنیا ممکن است به عمل خارجی هم دست نزند ولی همین که روح تودائم در معرض حملات ایناغیار هست و صحنه های آلوده هست این داره از تو کم می کند و بسیاری از مدیران ما هستند که وقتی می خواهند کار کنند در کارکردهای خود مسائلی را که خدا و ملائکه حساب می کنند و می نویسند آنها حساب نمی کنند بعداً فکر می کنند خیلی هم موفق بودند و هم همین طور هستند .

ذره ذره کاند ر این ارض و سماء جنس خود را همچو کاه و کهرباست

اگر انسان واقعاً پاسبان باشد بر دل خود بقول مرحوم نراقی رحمةالله علیه و حساب کند در طول روز هوسچه چیز هائی را می کند عاشق چیست ، یاد چه چیز هائی را می کند دلش برای چه چی هائی تنگ می شود یاد ذکر هست یاد امام زمان علیه السلام هست یاد نماز جمعه هست این قبیل ارزش پیدا می کند و اصلاً ارزش پیدا کرده که این یاد ها را می کند توانائی داشته که توانسته یاد گل و بوستان کند .

یاد گل کن یاد خارو خس مکن یاد او کن یاد دیگر کس مکن

ارزیابی که ما از روح خود می کنیم این است که ببینیم در روز زیاد تمنای چه چیز هائی را می کنیم یک مقدار کار هست که برای امورات زندگی می کنیم و فرقی نمی کند چی باشد به هر حال هر کس برای امورات زندگی شغلی داره و فرض می گیریم در این ساعات قلب خنثی است ویک مقدار زبان و بچه هست و خوردن و خوابیدن ولی بقیه ساعتها انسان خیلی خوب می تواند خود را ارزیابی کند که در اوقات فراقت یا در خواب چی یا تمنا دارد نوع خوابهای که افراد می بینند نشانگر نوع شخصیت افراد هست روح فراغت پیدا کرده می رود سراغ آن چیزی که دوست داره.

از سطر 18 ص14 تا سطر 5ص15

یعنی انسان به محض این که عمل را انجام داد چه عمل درونی و خالص و چه عملی که حرکات ظاهری به آن تحقق می بخشد باقی می ماند حالا این باقی ماندن دو جور هست ما یکی این که از طریق فیزیک جلو برویم و بگوئیم که هر چیزی که در این عالم انجام میشود موجود شده و از بین نمی رود آنطور که دانشمندان گفتن اگر ما به وسیله دستگاهی بتوانیم برگردیم به عقب می توانیم با دستگاهی که سرعت آن بیش از سرعت صوت باشه می توانیم اصواتی را که قبلاً تولید شده و از بین نرفته بگیریم . و در مورد تصاویر و طول موج هم همین قانون هست و می شود با دستگاهی که باشد آن تصاویر و طول موج هائی که قبلاً تولید شدند بگیریم .

و آنچه که مربوط به درس ماست ایناست که این عمل باقی می ماند با تمام صورتهایش و جزئیاتش در نفس بشر یعنی نفس انسان مثل لوحی بوده که همه اینها را پذیرفته و شکل گرفته و طبق اصلی که قبلاً خواندیم چیزی که بوجود بیاد از عالم وجود خارج نمی شود . موجود معلوم نمی شود من شنیدم یکدفعه برای چند لحظه آمد جلوی چشم ما و گذشت و بخصوص افرادی که در معرض مرگ قرار می گیرند یک دفعه همه گذشته میاد جلو ی چشم آنها با یک سرعت زیاد .

از سطر 6ص15تا سطر 19

دقت کنید که مهمترین چیز هائی که وجود پیدا می کنند همان هائی است که نفس انسانداره شکل می گیره ،عادت نکنیم به ظاهر بینی وقتی که می گوئیم موجود حواس ما برود به سراغ ماده ، واقعاًهیچ جا امن تر از نفس بشر برای حفظ موجودات نیست .دربحث اتحاد عاقل و معقول توضیح دادیم که انسان متحد می شود با عمل خود و یکی می شود و ما خود عمل هستیم و به شکل عمل می شویم .

مثلاً قرآن کریم پسر نوح را بعنوان یک عمل معرفی می کند یعنی تمام شاکله او شده یک عمل ان عمل غیر صالح تا حضرت نوح علیه السلام می گوید خدایا این را نجات بده خداوند متعال می فرماید نه نمی گوید او انسان غیر صالح است ، یک کافر است یک مشرک است بلکه می فرماید او عمل غیر صالح است .

اگر کسی به ما بگوید شما عمل هستید می گوئیم بله ما عمل هستیم . حقیقت ما عبارتست از عمل ما یا صالح یا غیر صالح و یا درونی محض است یا اعمالی بوده که حرکات خارجی در آن نقش داشته .

و عجب است که این عمل و مردم یعنی نفس اعمالی هستند که مبنای خلقت این نظام هستند و این اعمال هستند که بر مبنای آنها به بشریت در برزخ جزا داده می شود و قیامت روز محاسبه اعمال است یعنی میخواهند جزای عمل ها را بدهند یعنی جزای شخصیت ها را و شاکله هاوقتی جزا و پاداش در خود نفس اتفاق می افتد آنموقع ما متوجه می شویم که برداشت ها از قیامت و از برزخ با هم چقدر متفاوت است .

اصلاًجزا عین عمل است وعمل عین جزا است . یعنی با هم عینیت دارند و بهمحض این که انسان عملی را انجام می دهد خود آن عمل جزاست مثلاً دیدید که دست خود را می زنید به یک چیز داغ ، در واقع عمل انجام می دهید ولی خود این عمل مساوی است با جزا یعنی سوختن .

بعدها باز به این تیجه می رسیم که اصلاً جزا در دنیا به انسان داده می شود و قیامت چیزی نیست جز کنار رفتن پرده ها و حجاب ما . و الا ما همین الان هم داریم جزا داده می شویم و هر کدام بر اساس شاکله خود داریم محاکمه میشویم و یکسره داریم جزا می بینیم .

خوش به حال کسی متوجه باشد که چه کار داره می کند و جزاهایش را هم خوب ببیند . یعنی هم متوجه را شاکله ها باشد و هم متوجه و اگر به این توفیق نائل بشویم هم به قیامت نزدیک می شویم و هم به برزخ

از سطر 9تا 10ص 15

یعنی عملی را انسان انجام می دهد با عمل دیگری دیگری تبدیل و تبدل صورت می گیرد : ان الله تبدل الله سیئاتهم حسنات ، یک دفعه طرف توبه می کند یک عمل قوی و نورانی وارد نفس می کند وارد شاکله می کند که شاکله با این عمل حق که قدرت او خیلی زیاد است و تمام شکل های بد تبدیل به حسنه می شود یعنی یک شاکله خوب .

از سطر 10تا ص15تا سطر 17

آنچه که اصرار دارم به آن توجهکنید این است که هر یک گرایش ما و هر میلی که در خارج داریم و آنچه که در درون ما اتفاق می افتد محصول موجوداتی است یعنی چه طور می شود که ما به یک چیزی میل پیدا می کنیم همین جوری نمی شود یک میلی در ما ایجاد بشود ما چه ابزاری چه مواد اولی های چه قدرت اولیه ای و شاکله اولیهای وجود داشت که بالاخره منجر شد به اینکه ما به یک چیزی میل پیدا کنیم و تمنای چیزی را بکنیم این اسباب در کجا هستند و محصول چی هستند که باعث شدند ما یک همچو فکری بکنیم ،فکر مگر شوخی است مثلاً شما سوءظن پیدا می کنید به یک نفر و خیلی اسباب و علت پشت پرده بوده که این ظن شما را به سوءتبدیل کرده که نتوانستید درست ببینید و وقتی می خواستید در باره طرف قضاوت کنید یک قضاوت ناعادلانه کردید .

بعضی وقتها حتی انسان می تواند برای این که سوءظن را از بین ببرد از عوامل خارجی استفاده کند ولی عرضه این کار راندارد خداوند متعال می فرماید تا می توانی کار برادرت را به نیکی حل کن ولی ما این کار را نمی کنیم یک عامل خارجی هست و آن قول خداوند تبارک وتعالی است و این نوع اعتقاد ما به خداوند تبارک وتعالی که می تواند باعث می شود که بتوانیم از این قول کمک بگیریم یا نه .

بعضی ها می گویند چون خداوند متعال گفت پس من همین جوری می بینم ولی بعضی ها هر چه می گوئی خداوند سبحان و پیامبر صل الله گفته نمی توانند غیر از آنچه که هستند ببینند چون آن قول خدا و پیامبر برای اینها جایگاهی نداره و ارتباط اینها با این قول ارتباط ضعیفی است .در مورد بسیاری مثلاً چه می شود که وقتی کلیه یک نفر را به یک بیمار پیوند می زنند قبول نمی کنند و می گویند عمل موفقیت آمیزی نبود چون یک ماده خاصی که عامل پیوند هست در بدن این شخص وجود نداره .

و دکتر مواد خوراکی و آمپول تجویز می کند تا این عامل ایجاد بشودبلکه این پیوندی که بعداً می خواهند انجام بدهند بگیرد .اگر قرار است ما پیوند بخوریم به ماورای طبیعت به اصل خودمان پیوند بخوریم ، این عوامل پیوند چیز های هستند آیا داریم یا نه معلم خوب و استاد خوب که تخصص در نفس داره کسی است که وقتی با مریضی روبرو می شود بداند کجای کارش عیب داره و این را باید چه جوری درمان کرد و چه چیزی کم داره که این چون نداره الان به این روزگار افتاده ،آن را به این شخص تجویز بکنند و این ارتباط برقرار بکند و روانشناس امروز از این حقیقت خیلی دور هست . البته خیلی وقتها هم هست مثل مریضی که دکتر به اومی گوید فلان قرص یا دوا را بخور و او نمی خورد یا نمی خواهد بخورد و با سرنوشت خودشبازی می کند در مسائل معنوی هم این طور هست و به شخص می گوئی که فقط این راه نجات توست و بااین باید خوب بشوی ولی می بینی مقاومت نشان می دهد به صورت غیر مستقیم برایش تجویز می کنی می بینی قبول نمی کند وهم نپذیرفت تحولی هم صورت نمی گیرد . و تغذیه ای صورت نمی گیرد وقتی تغذیه نبود هضم و جزم و تبدیلی هم وجود ندارد لذا سازندگی هم نیست .

از سطر18تا آخر صفحه 15

اگر انسان در این جا این حقیقت را فهمید که کسی است و چه کاره است زودتر می تواند بهداد خودش برسد .ما بعضی وقتها به خاطر این که خودمون را نمی شناسیم حاضر نیستیم زیر بار معرفی که امام معصوم کرده بودیم . مثلاً عبدک المسکین استکین مستجیر لا یملک لنفسه نفعاً و لا موتا و لا حیوةولا نشورا . بعضی از این دعاها را ما ها اصلاً نمی فهمیم که چه گفته یعنی فهم ما نمی رسد که امام خبر داره از اصل بشر و حقیقت خودمون را نمی فهمیم که وقتی در پیشگاه خداوند رحمان و وهاب می خواهیم دعا کنیم نمی گذارد درست دعا کنیم .

دعا های ما می شود بی ادبی و جسارت و بی نتیجه . خوش بحال کسی که با حقیقت خوش آشنا بشود و بشناسد و با آن شناخت برود دعا کند . دیدید یک نفر در دادگاه محکوم شده همه چی اش لو رفته و همه آمدند شهادت دادند و خودش می فهمد که خودش کیست و می داند که بقیه هم می دانند که او کیست ، حالا این شخص می خواد برود پیش قاضی و التماس کند که رحم کند به او و این شخص با تمام حقیقت خود می رود چون چیزی پیش قاضی پنهان نیست .

ما خیلی وقتها حقیقت خود را گم می کنیم و بعد هم که می خواهیم برویم دعا کنیم بلد نیستیم و با تمام حقیقت خودمون نمی رویم و قضیه برای ما مشتبه است و یک چیزی از خدا وند متعال می خواهیم و او یک جور دیگری ما را می بیند ما یک ادعای داریم ملائکه خنده شان می گیرد ما درگیر پله اول هستیم بعد که به دعا می ایستیم می گوئیم خدایا این پله صدم را برای ما باز کن ،اونها می گویند تو هنوز پله اولی چشمت را باز کن و متوجه باش گاهی وقتها معصوم علیه السلام ما را معرفی کرده ولی ما حاضر نیستیم زیر بار برویم می گوئیم نه بابا این جوری هم نیست .

معصوم می گوید . خدایا من هیچ عملی ندارم که عرضه کنم به تو ولی من قبول نمی کنم و وقتی می خوام دعا کنم حواسم به عمل های است که انجام دادم . معصوم علیه السلام می فرماید خدایا من اصلاً کی هستم که تو بخواهی به من غضب بکنی ، به عزتت قسم که خلقت تو را و جهان را خلقت وجود من و کارهای خیر من اصلاً تزئین نکرده و من هیچ کاری ندارم که بگویند این یک کار قشنگی کرده و چیزی بوجود آورده ، و گناه و اسائه و بی ادبی من هم اصلاً چیزی نبوده که بخواهد زیبائی خلقت تو را به هم بزند .

و چرا ما نمی توانیم مثل امام معصوم علیه السلام سخن بگوئیم این که ذره ای از اعمال امام علیه السلام به اندازه عبادت جن و انس هست به چه خاطر است امام علیه السلام مالی را گم کرده بودند و فرمودند اگر آن را پیدا کنم چنان خدا را سپاس بگویم که هیچ انسانی این حمد را نگفته باشد ، مال را پیدا می کند و می گوید الحمد الله ، کسی گفت آقا این الحمد الله را ما هم می گوئیم .

حضرت فرمودند تو نم فهمی ما کسی اگر به بنشین برسد می فهمند شما هم الان می فهمد لا اله الا الله که الان می گوئید با چهار سال پیش فرق داره الله اکبر و الحمد الله شما با چند سال قبل فرق کرده و خوش بحال کسی که به این بشین برسد و تمام بودن ما روی زمین هم برای انی است که بالاخره ما به این آگاهی و شناخت برسیم والحمد الله رب العالمین