جلسه 088 - معاد
شماره جلسه
88
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 088 - معاد

در جلسه گذشته در باره عمل و ساختار عمل مطالبی را خواندیم و عرض شد که واقعیت عمل هر انسان عبارتست از یک سلسله مبادی که در درون انسان است و یک سری کارها ی ظاهری و خارجی که انجام می دهد .

از سطر 6ص5تا سطر 12ص25

اصل عمل عبارتست از چیزی که در درون اتفاق می افتد و نیازی که در درون ایجاد می شود خلعی که شخص در نفس خودش احساس می کند تشنگی و فقر ی که در نفس خودش می یابد و برای آن حالت نقص نیازمندی ،عطش ، فقر دست بدامن یک سلسله اعمال ظاهری و خارجی می شود .

در واقع ماده و مولد اعمال چیز های است که در درون خودش اتفاق می افتد از سطر 13 ص 5 تا سطر 14ص 6

چرا ما وادار به عمل می شویم چرا یک فشار به ما وارد می شود در صدد رفع آن هستیم . اصلاً معشوق حقیقی و اصلی انسان آرامش است انسان نیازش آرامش است بحث آرامش در زندگی انسانی چه در آخرت چه در دنیا بحث اصلی است . تمام کارهای که انجام می دهیم به خاطر این است که در درون احساس ضعف ها ی می کنیم می خواهیم به آرامش برسیم .

سر کلاس برای چی می آئید یا اصلاً شما

چرا سر کلاس نهضت سواد آموزی نمی روید چون احساس فقر و بی سوادی که هست در درون شما برطرف شده .الان چرا این کلاس را می آئیم و این کتاب را مطالعه می کنیم چون از درون احساس تشنگی می کنیم . و یک بحث دیگری است که احساس عطش و احساس نیاز معلول چی هست و چه می شود که انسان احساس عطش و نیاز می کند . آیا همه احساس عطش ها صادق هستند و آنها که احساس عطش و نیاز نمی کنند به آن رسیدند و سیراب هستند و سئوال بعدی این که چرا بعضی ها نسبت به آن چیز احساس عطش می کنند و بعضی ها این احساس را ندارند .

هر کاری را که انسان می کند برای رسیدن به آرامش درونی است و در این بین خوش به حال کسانی می شود که از بین این هزاران مایه آرامش دهنده مایه اصلی آرامش را پیدا کند .یعنی چیزی را پیدا کند که هرگز تشنه نشود .

و در این جا بحث صور مقدس پیش میاد . کسانی که تشنگی بهشون دست می دهد در درون و می خواهند به آرامش برسانند افرادی که با تقوی هستند برای فرو نشاندن تشنگی خودشون فقط از طرفی که دین تجویز کرده استفاده می کنند ولی اگر تقوی نباشد برای فرو نشاندن آرامش به راههای حرام متوسل می شوند . وحالت سوم این که بعضی وقتها حالت درونی اش یک حالت کاذب هست یک عطش خبیث و شیطانی است که در درونش ایجاد شده اگر نتواند با صور حرام برطرف کند سراغ صور مقدس میرود می رود در لباس دین بلکه بتواند آن عطش خودش را برطرف کند .

یک بحث تربیتی دیگری هست این است که وقتی با اعمال و حرکات ظاهری خیلی وقتها نمی توانیم به آرامش برسیم به خیال پناه می بریم . شخص می رود در عالم خیال و برای خودش کمالات می بافد و توهمات می بافد و پیروزیها و مقام ها را تصور می کند تا این که خود را آرام کند ولی آرامش معشوق اصلی است یعنی نمی تواند خودش را آرام نکند تا وقتی آرامش دست نداده باشد شخص رنج می برد اگر نتواند این کار را بکند پناه می برد به خیال و توهمات و اگر این عرض را نداشته باشد و مسئله ای که نسبت به آن احساس عطش می کند خیلی بزرگ باشد دست به خودکشی می زند . چون که خودش فراموش بشود و وجود تشنه ای نباشد تا تشنگی او را زجر ندهد یعنی موضوع عطش را از بین می برد .

بعضی ها بی خیال می شوند برای این که تشنگی اذیت نکند آنها را .بحث جایگزینی هست جایگزینی های حقیقی و کاذب که من چون معشوق خود را نیافتم یک معشوق دیگر می گذارم جایش بلکه او مرا آرامش بدهد ولو این که در واهمه باشد اما بعضی وقتها جایگزینی حقیقی است و طرف دست از سراب بر می دارد و دنبال آب می گردد .

از سطر 15تا سطر 4 ص 7

شما وقتی تشنه می شوید نفس احساس عطش می کند چون بدن موجود مادی است و شعور خاصی نداره . بدن کم میاره و علائم را نشان می دهد اما درک کننده نفس است . کسانی که استشقا می گیرند یعنی تشنگی دائمی این بنده خدا درونش بهش می گه آب و آب را می خورد یک لیوان یا دو لیوان بعد مجدداً احساس تشنگی می کند آیا بدن نیاز داره ؟

نه بدن باد کرده ولی این احساس هنوز سر جایش هست بعد هی آب می خوره تا این که بدن دچار ناراحتی می شود یا بالا می رود شتر های که استشقا می گیرند بعد از این که به آب می رسند آنقدر آب می خورند تا می ترکند . حالت درونی هست اما شیءخارجی برطرف کننده نبوده امیر المومنین علیه السلام معاویه لعنت الله علیه را نفرین کردند که هیچ وقت سیر نشود . همیشه معاویه گرسنه بود و تقاضای کباب می داد وقتی کبابها را می بردند بگذارند روی سیخ تا می خواست این گوشت ها کباب طاقت نداشت حمله می کرد گوشت ها بردارد دستش می سوخت بعد می گذاشت توی دهنش دهنش هم می سوخت و دادمی زد بعد آنرا قورت می داد می گفت سوختم . بعد آنقدر می خورد که خسته می ش و می گفت خسته شدم اما سیر نشدم .

بدن او نیاز نداره اما حالت از بین نرفته .در مورد ساختار طبیعی خداوند متعال این حالت را قرار داده کهآب بخوریم جهت رفع تشنگی . بدن نیاز به یک چیز ی داره برای بقاء خودش و این می تواند آب باشد یا چیز دیگر بطور طبیعی خداوند متعال این نیاز را آب قرار داده ولی آیا واقعاً جایگزینی نداره؟ چرا .

حضرت موسی علیه السلام در طی سی شبی که مناجات کرده آب نخورده ولی بدن با این که سرپا بوده و کار می کرده احساستشنگی نکرده چون یک جایگزین پیدا شده که نفس به آب احتیاج پیدا نکرده .

کسانی هستند که الان ار تشنه بشوند با گفتن ذکر رفع عطش می کنند .از سطر 11ص7تا سطر 7ص8)

اگر تشنگی در درون انسان ایجاد شد و بر اساس نیاز واقعی انسان نبود و با مایه اصلی آرامش انسان منطبق نبود به این می گویند تشنگی کاذب .مثلاً یکی دائم تحقیر شده و دائم به او توهین شده و بی توجهی شده و این شخص فقط این را می خواهد که به او بگویند تو برای ما عزیزی و مهمی و در درون روح افراد این حساس باشد و این حساب را رویش باز کنند .نوع تصور ما در آرامش ما و در اعمال ما موثر است .

از سطر 9 ص 8 تا سطر 14

بر فرض که بیایند و به ما بگویند شما می روید به بهشت . یعنی آن است که اگر بهش برسیم آرامش پیدا می کنیم . و واقعاً خود بهشت است که به ما آرامش می دهد . دردروس معرفت نفس عرض شد که باید بین طالب و مطلوب سنخیت وجود داشته باشد . وقتی بحث طلب پیش میاد این طلب در وجود من داره پیش میاد که من می طلبم یک چیزی را .

از سطر 15ص 8تا سطر 3ص9

ادعا این است که مطلوب است در درون خود انسان است نه شیءخارجی . انسانها ئی هستند که مطلوب خودشون را در شیء می بینند ما در این جا 2 چیز داریم یک طالب و مطلوب و احساس نیازی هم هست که جز با رسیدن به شی خارجی آرام نمی گیرد . بعد شخص در عین این که داره بدنیال معشوق خودش می گرده نظام ارزشی اش عوض می شود بعد دیگر معشوق نیست با این که وصالی صورت نگرفته . تشنگی در روح این شخص وجود داشته و او نمی دانست که تشنه چیست و به سراب دل بسته بود .

بعد که نظرش عوض می شود و عقیده اش بر می گردد می بیند که چقدر عمرش را در چیز ای باطل حرام کرده . بعضی ها که توبه می کنند می گویند خدایا از بس گناه کردیم خسته شدیم اما یک نفر هست که تشنه است ولی فکر می کند که آن صورت حرام می تواند به او آرامش بدهد .

بعد نظام ارزشی شخص عوض می شود و مطلوب عوض می شود مثل قضیه گوهر شاد که شخص عاشق او می شود و با مشکلات فراوان به وصال گوهر شاد می رسد او مهریه خود را چهل روز عبادت در محراب مسجد قرار می دهد که وقتی آن بنده خدا آن چهل روز را بعادت می کند بعد از اتمام کار دیگر حاضر نیست در کنار گوهر شاد بماند چون معشوق و مطلوب واقعی را پیدا کرده بود .و مشکل ما حالت های درونی ماست اگر معشوق واقعی را نشان ما بدهند بسیاری از حرکات زائد شخص مثل تکاپو ها و دویدن ها و اضطراب ها از بین می رود . مربی و معلم کار آنها این است که واسطه ها را از میان بردارند لذا پیامبر اسلام صل الله برای این که همه راراحت کند روز اول در اولین شعار خود فرمود قولو لا اله الا الله تفلحو تمام حرف انبیا و پیامبران و ائمه از اول تا به آخر این بود که هیچ معبود و معشوقی جز خداوند متعال نیست و این را در زندگی بهش عمل کنید تا راحت شوید .

معلم به خاطر این که شاگرد زود هدف اصلی برسد معشوقهای کاذب را واواسطه ها را تند تند از میان بر می داره و به شاگرد می شناساناند و باطن این چیز ها را برای او تشریح می کند . استاد سنخیت معشوقهای دروغین را به شاگرد می شناساند شاگرد هرکجا که می رود سریع محک می زند چون سنخیت دستش است و اگر دید دلش نمی گیره اصلاً سراغ اون شیء نمی رود و خودش را آلوده نمی کند . برای همین کسانی که استاد به آنها جنس معشوقهای باطن را شناسانده ، تلاشی را که دیگران برای غلبه بر این چیز ها می کنند نمی کند ، او اصلاً در درونش تمنائی ایجاد نمی شود که بخواهد اذیت کند .

خیلی راحت از کنار این چیز ها سالم رد می شود و می رود ولی یک عده تا آخر عمر با یک امر کوچک گرفتار هستند اگر خواسته باشیم تبلیغ کنیم بخصوص در این زمان که فرصت نداریم بایستیم با این تشنگی و هجو *****نسبت به اسلام ناب مهدی (ص)هست نمی شود گفت خوب حالا 5 سال در این موطن بمانید تا من بگویم این چی هست !

توی این زمان کار ما این است که به سرعت معشوق های قلابی را بشناسیم . پیامبر هم نیامد بگوید آقا این معشوق قلابی است این را داشته باشید و هواستان پیشاین باشد بقیه همه سراب است خداوند متعال حق است بقیه چهره ها همه باطل فقط یک گیر وجود دارهانهم در چهره ها و صور مقدس است رنگ معشوق حقیقی را بخودش می گیره که آنجا هم خداوند متعال راهنمائی می کند ندانستن این فرمول ها باعث می شود وقتی که وارد مسائل فرهنگی می شویم واز ده باشیم بگوئیم کی می تواند حریف این مردم بشود ، مردم دیگه درست بشو نیستند ، امامزمان باید بیاید ، آمریکائیها در لجن غرقند .

اروپائیها این جوری اند نمی شه اینها را درست کرد ، با این همهفیلم های سوپر ،مشروب فروشی ها ،امپریالیزم خبری مگر می شود کار کرد ، وهابیت این همه پول ریخته ، مسیحیت این همه تبلیغات می کند ما با دست خالی چکار می توانیم بکنیم ولی خیلی کارها می توانیم بکنیم پیامبر یک نفر بود روز اول ،حضرت امام سلام الله یک نفر بود و آنهم در زمان شاه ، درود به رهبران ما و علما ما آنها که زنده هستند و آنها که به رحمت خدا رفتند که در زمان ستم شاهی امید نشان را از دست ندادند و ما را رساندند به این جا و ما بقول امام رحمةالله علیه پیروز هستیم .

و فرمود که اسلام سنگر های کلیدی جهان را فتح خواهد کرد و ما حتماً پیروزیم چون چیزی دست ما هست که دست دشمن نیست و آنهم فطرت مردم است فطرتی که وقتی بهش گفتن این معشوق تو هست وقتی احساس آرامش کرد دیگه ول نمی کند مثل بچه های بوسنی که در یک کشور کمونیستی و با فساد بالا حالا بیایند پیشانی بند های یا حسین و یا فاطمه الزهرا ببندند به سرهایشان و باید با فرمول های تربیتی آشنا باشیم .

و باید به جولان باطل نگاه نکرد و حق را تبلیغ کرد . و هیچ جا باطلی رشد نکرد مگر این که حقی کوتاه آمده باطل با نظام وجودی انسان سازگاری نداره و اگر انسان نور را پیدا بکند هرگز با سراب و با ظلمت خودش را سیراب نمی کند .قرآن کریم می فرماید و اذا قلنا للملائکةاسجدو ولادم فسجدو الا ابلیس .........

به ملائکه گفتیم به مقام آدم سجده کنید همه ملائکه که مظاهر خیر هستند با انسان سازگار هستند و درگیر ی ندارند و سجده می کنند اما شیطان که مظهر خباثت است سجده نمی کند و این یعنی شیطان با انسان اصلاً سازگاری نداره و شیطان در وجود انسان تخیلی است . دین اسلام یعنی همین دین فطری و فطرت هم با حق سازگار است وقتی گفتی قبول می کند اما باطل سازگاری نداره و طرف بعد از سی سال گناه کرده اضطراب داره و ناراحت است .

وقتی میاد توی مسجد و کسی هم باو نگفتند وقتی می ایستند و با خدا حرف می زند می فهمد که درست آمده .

تمام گناه کارها می دانند اشتباه می کنند و به جز افسردگی چیزی برای آنها نداشته . ودر همه عالم وقتی گناه کارهامی خواهند توبه کنند می روند سراغ خداوند متعال و اگر اهل خدا هم نباشند و کافر باشند می روند یک جای خلوتی پیدا می کنند و بیتوته می کنند و به مبدا متعال متوجه می شوند .

ا ز سطر 4ص 9 تا آخر سطر 8)تا حالا این نتیجه را گرفتیم که آنچه مهم است در درون انسان می گذرد و اعمال انسان در واقع در درون خود انسان انجام می گیرد و حرکات ظاهری ارزش ذاتی ندارند .به روش های معلم خوب دقت کنید حضرت مجتبی علیه السلام شخصی میاد به پدرش و هم خویشان ******می دهد و با یک حساب و کتابی و با یک بغضی آمده اگر ما باشیم مثل اصحاب امام حسن می خواهیم آن شخص را نابود کنیم اما حضرت می فرماید چیه ای برادر گرسنه ای غذایت بدهیم ، تشنهات سیرابت کنیم ، قرض داری بی نیازت کنیم و می گوید ای حسن تا اینک تو و پدرت مغبوض ترین افراد پیش من بودید اما حالا محبوب ترین افراد هستید این برخورد تربیتی چه می کند با این طرف .

و یک شوفاژکاری بوده که از امام سلام الله بدش می آمده از قضا شوفاژمنزل امام خراب می شود و این شخص رامی آورند وقتی مشغول کار بوده امام دست این سرف را می بوسد یک دفعه این شخص تمام ذهنیت های که داشته راجع به امام بر طرف می شود و محبت امام رابه جای بغض امام به دل می گیرد . وقتی بدانیم مخاطب ما اندیشه اش و انچه که او را آزار می دهد و بر اساس آن به یک سری اعمال خارجی دست می زند البته تا مرحله عناد نرسیده باشد چون وقتی به مرحله عناد برسد کاریش نمی شود کرد ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم با عنود و لجبازی کسی نمی تواند کاری کند فقط جهنم او را آرام می کند اما تا مرحله عناد نرسیده با صورت ظاهری قضیه نمی شود کار داشت .

امیر المومنین علیه السلام در جنگ هر گاه احتمال می داد طرف مقابل درست بشود او را نمی کشت یا سید الشهدا علیه السلام در لشکر عمر سعد 2 تا برادر بودند که با رسول الله جنگ کردند با امیر المومنین جنگ کردند در همه جنگ ها علیه خاندان پیامبر بودند و بغض داشتند .

بعد سید الشهدا علیه السلام می ایند نصیحت می کنند حر را نگاه کنید می نشیند فکر می کند مانده بین قدرت و سر لشکری و ثروت و مسئله آخرت وقتی اندیشه تغییر کرد دیگر از هیچ چیز واهمه نداره و با ذلت می آید در خیمه ابا عبد الله و در لحظه آخری کهسید الشهدا علیه السلام ندای هل من ناصراً ینصرنی را سر می دهند آن دو برادر که عرض شد به هم یک نگاه می کنند و می گویند برویم و می آیند در جبهه حضرت می جنگند تا شهید می شوند .

والحمد الله رب العالمین