جلسه 077 - معاد
شماره جلسه
77
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
10
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 077 - معاد

بحث جدیدی را از امشب شروع خواهیم کرد به نام حرکت و سیر در عالم برزخ. در درسهای نخستین این کتاب ما دو نکته را ثابت کردیم یک نکته این که ما هم در برزخ حرکت تکاملی داریم و هم بعد از برزخ. با عطف به بحث هایی که داشتیم در مورد سیر حرکت انسان بعد از مرگ و بعد از قیامت این درس را آغاز می کنیم بحث شیرینی است و متصل می شود به جلد دوم و مباحث زمان هم اضافه می شود به آن که مفهوم زمان در عالم برزخ به چه معنا است. ما گاهی در برخی از روایات مفهوم زمان را اخذ می کنیم در برزخ و از طرفی با استدلالاتی که داریم مفهوم زمان را به معنای دنیائی او از برزخ سلب می کنیم.

(از سطر 19 صفحه 329 تا سطر 12 صفحه 330)

با توجه به درسهایی که گذشت این پاک شدن از نقایص را دو نوع معنا کردیم یکی این که در تحول و انتقال به برزخ خود مجرد عالم برزخ یک عالمی دارد غیر از عالم اینجا. خود این انتقال یک کشف است. و برطرف شدن بسیاری از حجاب ها است، یک سری حجاب ها هست که از طریق انتقال برطرف می شود از ما و دسته دوم حجاب هایی هستند که با زحمت خودمان و تلاشی که در دنیا روی روح خود می کنیم برداشته می شود.

(از سطر 13 صفحه 330 تا سطر 18)

یعنی چه؟ اگر دقت کرده باشید خداوند تبارک و تعالی در آیات زیادی کل وجود را و مسئله حرکت و مسئله شدن و معاد را تنها به انسان ندارد. گفتیم همه عالم وجود این چنین حرکتی را دارند ادامه می دهند.

به قول یکی از افراد ظریف می گفت حالا که همه دارند حرکت می کنند از جماد و نبات و حیوان تو هم عقب نمان. نکند این ها حرکت داشته باشند و تو به عقب برگردی. هر چند هر حرکتی انسان بکند به لقاء می رسد امّا مهم این است که با کدام اسم از اسامی خداوند تبارک و تعالی لقاء پیدا بکند. اصل نظام کلی وجود و هستی یک حرکت آن چنانی دارند که انسان باید با این ها همراهی کند و اما در خصوص آنانی که از صراط انسانی منحرف بوده و با اصل نظام کلی وجود منطبق نبوده، یعنی در حالی که همه نظام وجود در حال حرکت و شدن هستند این انسان مقاومت نشان می دهد، علت آن این است چون تنها موجودی که می تواند مقاومت نشان بدهد انسان است به خاطر این که خداوند او را مختار آفریده است.

و می تواند به خاطر اختیاری که دارد مسیر نظام اصل وجود را طی نکند. آن چیزی که همه نظام وجود دارند می روند به سمت شدن مثبت او نرود. او چه برود و چه نرود اختیار داشته باشد یا نداشته باشد می شود ولی با اختیار نوع شدن خود را می تواند مشخص کند. یعنی انسان با اختیارش می تواند نوع مثبت تحول را انتخاب کند یا نوع منفی آن را.

(از سطر 19 صفحه 320 تا سطر 21)

عناد با انکار فرق می کند، انکار یعنی قبول نداشتن امّا عناد قبول دارد اما لج بازی می کند مثل ابوجهل علیه العنة که می گفت من می دانم حق با محمد (ص) است ولی جواب دختر مدینه را چه بدهم. اگر من بخواهم این حقیقت را بپذیرم باید از زن بازی و دختربازی و هرزگی و این چیزها جدا بشوم و نمی توانم از علاقه هایم دست بردارم و او چون حیاتی جز حیات حیوانی نداشت اقرار به پیامبر برایش امکان نداشت. نظیر این ها الان هم است که می گویند من مجالس آن چنانی را چه کار کنم یا قمار را چه کار کنم یا رشوه خواری و نزول خواری و دیگر چیزها را چه کنم پذیرفتن این ها یعنی کانالیزه شدن و وارد حیات انسانی شدن یعنی پا روی حیوانیت گذاشتن یعنی قبول یک سری تقیّدها و محدودیت هائی که باید باشد تا انسانیت انسان آزاد شود.

(از سطر 21 تا آخر صفحه 330)

مثلاً صدام از وقتی شروع کرده تا این زمان که رسیده به این حد از قدرت روحی و بزرگی روحی در جنایت و قساوت و ظلم و بی رحمی. یک سیری را شروع کرده تا رسیده به این جا، یا اشخاصی مثل چنگیز و موسولینی و غیره... این که چه طور می شود یک شخصی حجاب از او برداشته می شود در عالم برزخ، متوقف بشود و بگوید من از این جا می خواهم آدم بشوم این جا شدن دیگر ممکن نیست برای این که ریشه را در دنیا کاشته و ریشه ای که در دنیا دارد، تبعاتش این طور است که یکسره میوه می دهد در برزخ. در هیروشیما که هنوز دارد ناقص الخلقه متولد می کند این اثر یک تصمیمی است که پنجاه سال پیش گرفته شده است و تبعاتش هنوز هست. درختی که میوه تلخ دارد به تعبیر قرآن شجره طیبه است یکسره در برزخ میوه تلخ می دهد.

(از سطر 1 صفحه 331 تا سطر 7 صفحه 332)

پس بحث نعمت های بهشتی این طور است که همسر بهشتی و شراب بهشتی در روایت داریم آمیزش با همسر بهشتی برای انسان معرفت می آورد. این خیلی مهم است که همسرانی در بهشت هستند که روی لبهایشان بسم الله الرحمن الرحیم است.

(از سطر 8 صفحه 332 تا سطر 15 صفحه 334)

ما هر وقت رفتیم ماورای طبیعت را مطالعه کردیم باید حتماً دقت کنیم که ماورای طبیعت مبتنی است بر دنیا. یعنی نمی شود چیزی را بخوانیم در مورد برزخ و در بهشت و یا در قیامت و جهنم مگر این که اصلش در دنیا باشد. این دو حالت در این جا مثل نماز خواندن است مثل قرآن خواندن است یا عبادت کردند در اول که می خواهد انجام بدهد ممکن است سخت باشد بعد روایت داریم که کسی که چهل روز نماز می خواند خودش شوق به نماز پیدا می کند قرآن هم همین طور چه کسانی بیشتر مایل هستند قرآن بخوانند کسانی که قرآن زیاد خوانده اند چه کسانی بیشتر علاقه دارند قرآن را بشنوند کسانی که قرآن را بیشتر شنیده اند. امّا کسانی که بهره برداری نکردند اصلاً کمالی در آن ها متحقق نشده است. یک روانشناسی بسیار مهم است و آن این است که چگونه هست با این که تکرار یک عمل ما ببینید تکرار عمل در یک شرایطی زدگی ایجاد می کند یک کاری را شما انجامش بدهید. هی تکرارش کنید بعد از یک مدت زده می شوید. بعضی از تکرارها نشاط آور است وقتی تکرار می کنید قضیه را به جای این که خسته شوید هی نشاط بیشتری پیدا می کنید. این مربوط به شخصیت های افراد است.

این که می فرماید از نعمت های بهشتی استفاده می کنند و لذت می برند و قرب هم پیدا می کنند مثل همین عبادت هائی که خودمان انجام می دهیم و لذت می بریم مثل نماز شب و قرآن خواندن و ذکر گفتن یعنی در حالی که لذت می بریم و حظ می بریم و وجودمان استحکام پیدا می کند و لذت تمام این اعمال نقد است یعنی همین جا ما لذت می بریم و بهجت و سرور به ما دست می دهد و در عین این حال قرب هم دست می دهد و انسان جلوتر هم می رود و در گناه هم همین وضعیت است.

(از سطر 16 صفحه 334 تا سطر 3 صفحه 335)

یعنی همین هم در مردم عادی می توانید ببینید شما بروید حرم حضرت عبدالعظیم ساعت دو نیمه شب دختر و پسر جوان به چه عشق و شوری آمدند زیارت یا مسجد جمکران چندین هزار جمعیت در سرما و گرما می آیند زیارت شما در هر جای دنیا عیاشی هم اگر باشد باید شرایط مادی آن فراهم شود. اما این ها زجر می کشند. مثلاً ده روز مرخصی عید را می گذارند که بروند با ماشین به مشهد و کرایه خانه بدهند و بمانند که موفق به زیارت امام رضا علیه السلام شوند یا قدیم ها یک سال با پای پیاده مسیر حج طول می کشید و می رفتند و می آمدند. این برای این است که خود انسان در این حالات احساس تکامل می کند و ثبات شخصیت پیدا می کند و بهجت پیدا می کند و لذت می برد نماز واجب 17 رکعت است ولی می بینی شخص نیمه شب نماز شب می خواند یا نافله ها را می خواند یا این همه نماز مستحبی و هی تکرار می کند و یا چرا این تسبیح دستش هست و هی ذکر می گوید می تواند کار دیگری کند چون از این حالت ها لذت می برد و چرا در حال انجام این عبادت ها دوست ندارد کسی مزاحمش بشود.

( از اول سطر یک صفحه 335 تا سطر هشتم)

ببینید حضرت سجاد در این صحیفه سجادیه در مورد یاد خدا چه می گوید که یاد تو آرام جان من و لذت من است، ای دنیا و آخرت من و ای بهشت و جنت من.

ما اگر خودمان این گونه نیستیم خدا را شکر می کنیم که در روزگاری واقع شده ایم که دیدیم زاهدان شب را در این جبهه ها و اگر مثلاً هی از عبادت شب علما برای ما گفته اند ولی ما در جبهه ها عبادت صدها هزار بسیجی را دیدیم و آن کجا و این کجا. و در ساعت یک و دو نیمه شب صدای مناجاتشان فضای منطقه را عطرآگین می کرد و شب حمله که در دو طرف اضطراب و دل شوره بود ولی می دیدی بچه ها ده دقیقه هم که مانده بود به شروع عملیات توسل می خواندند و حال و شور و دعا بود. و حتی وقتی تیر می خورد دوست نداشت کسی در آن حالت وارد حریمش بشود و می گفت تنهایم بگذارید این چند لحظه را قرآن بخوانم.

و این حالتی است که شخص را به جلو می برد و در آن یکسره تنعم و بهجت و سرور است.

(از سطر 8 صفحه 335 تا سطر 20)

و خیلی ها لحظه مرگ اصلاً به التماس نمی افتند، خیلی متکبّرانه جان می دهند چون روح به قول مرحوم مطهری رحمة الله بزرگ شده است. ابولهب وقتی ابن مسعود می آید که سرش را ببرد به او می گوید تو من را نکش چون تو یک زمان برده من بودی و برو به یکی از این آدم حسابی هایتان بگو بیاید سر من را ببرد.

در مورد حجاج یا مروان درست یادم نیست که می گویند وقتی که می خواسته جان بدهد آمد کنار پنجره کاخش ایستاد و گفت خدایا می دانم اشتباه کردم و می دانم که اگر توبه کنم می پذیری و یا ممکن است که بپذیری ولی آن قدر از تو بدم می آید که این کار را نمی کنم. این کسی است که در روایت می گویند سنگی را رها کردند بعد از هفتاد سال رسید به ته جهنم و این شخص است که از اوّل شروع کرده و حالا که آخر عمرش است رسیده به آخر جهنم. و در قرآن کریم است که هرگاه اسم خدا جلوی این ها آورده می شود دل هایشان قفل می کند و می گیرد.

(از سطر 21 صفحه 335 تا آخر سطر 25 صفحه 336)

تا حالا دقت کردید بعضی وقت ها از یک حرکت یک آدم حزب الهی و مؤمن و خوب خوشتان می آید دفعه اوّل نمی روید دست بیندازید گردنش و ببوسیدش و انس بگیرید با او و می گوید آدم باحالی بود خوشم آمد از او. یک مقدار که می گذرد دوست دارید پهلویش بنشینید و بعد چند کلام با او حرف بزنید و بعد دوست دارید ارتباط بدنی برقرار کنید دستش را ببوسید و رویش را ببوسید و یکسره این رحمتی که هست می کشاند انسان را و دوست دارد انسان که به اصلش نائل بشود.

والحمدالله رب العالمین