منظور از نوم منظور خاصی است. جلسه گذشته در موردخواب صحبت شد که ملکینی که در برزخ می آیند به میت که مؤمن است می گویند که بخواب به مانند خوابیدن عروس یا میّتی که وضع بدی دارد نوع دیگری از خواب را می گویند. منظور از خواب چیست؟
(از سطر 26 صفحه 324 تا سطر 11 صفحه 325)
یعنی در واقع به کسی می گویند به خواب، یعنی در آن حالتی که شایسته تو است قرار بگیر.
(از سطر 11 صفحه 325 تا 17)
یعنی برای او به اندازه ای که چشمش کار می کند و نگاه می کند قبرش را وسعت می دهند، مد بصر یعنی تا جائی که چشم می بیند. خوب این عجیب است که مقداری که چشم می تواند ببیند چقدر است، اگر چشم ما در فضای باز باشد میلیون ها کیلومتر را می توانیم با همین دید چشم ببینیم.
(از سطر 18 تا وسط سطر 23)
یعنی اوّل درب را باز می کند به رویش و به اندازه ای که چشم کار می کند درب را باز می کنند چه مؤمن و چه کافر و بعد می گویند بخواب. در حالی که چشمت روشن است مخصوص مؤمن.
وقتی درب را باز می کنند بعد می گویند بخواب و این خوابیدن معنا دارد یعنی قرار گرفتن در مسیر حرکت به سمت چیزی که به رویش درب باز شده است.
(از وسط سطر 23 تا سطر 15 صفحه 326)
یعنی مثل حالت کُن فیکون یعنی می گویند نم این مثل دنیا نیست که به یک نفر می گوئیم بخواب یا بخوابد یا نخوابد یا بخواهد که بخوابد ولی خوابش نبرد. وقتی می گوید و امر می کند که بخواب آن تبعات خواب که ثبات و استقرار در هر جهت جهت حرکتی است که به رویش باز شده است خود به خود تبعات ظاهر خواهد شد.
(از سطر 16 تا وسط سطر 20)
خوب دقت کنید تمام چیزهائی که آن جا هست در این جا اتفاق افتاده است این غم هم که آن ها به ما می گویند در این جا هم اتفاق افتاده است و می افتد.
(از سطر 21 صفحه 326 تا سطر 4 صفحه 328)
خیلی واضح است که این خواب به معنای این خوابی که ما تصور می کنیم نیست مضافاً به این که ما در دروس معرفت نفس ثابت کردیم که نفس خوابی برایش نیست اگر چُرت و خوابی است مربوط به عالم ماده است.
از جهت قوس نزول که صحبت کردیم گفتیم ماده کدام عالم است؟ پست ترین عالم است و همه حقایقی که در این جا هست ریشه و اصل آن و کامل تر آن ها در عالم برزخ است. معنا ندارد وقتی از این عالم وارد آن عالم می شویم این مدت را تا قیامت خواب باشیم به معنای خواب مادی. بلکه آن جا ورود به یک عالم بسیار بزرگ تر و وسیع تر با قوانین کامل تر است و نسبت رحم به دنیا داریم و یک تولد است به عالم برزخ. تا این جا این مطلب را فهمیدیم که حقایق عالم از حق تعالی تا عالم ماده حالت نزول داشتند و نازل شدند و سیر نزولی پیدا کردند. بعد خداوند تبارک و تعالی تمام آن چیزهائی را که ما می بینیم و با آن سر و کار داریم در زندگی دنیائی و همه کمالات را جلوه خودش می داند و آیه خودش معرفی می کند چه آن ها که در درون ما است به عنوان آیات انفسی و چه آن چیزهائی که در خارج است به عنوان آیات آفاقی.
طبیعت با جهان با همه عظمت، این ها صورت های نازله ای از آن حقایقی هستند که در عالم ماورای طبیعت وجود دارد. یعنی گل و آب و بو و لذت و زیبائی و علم و امثال این ها که در این جا داریم همه یک سایه و دقیقه ای از آن حالتی هست که در عالم برزخ است و از آن جا به این جا تابیده و گفتیم عالم ماده معلول عالم برزخ است.
حالا خوب دقت کنید به این ظریفه: پیامبر انسان را در دنیا تعبیر به خواب کردند. بعضی از بزرگان مثل محی الدین رحمة الله علیه خیلی زیبا این حدیث را باز کردند فرمودند که: در خواب ما با صورت سرو کار داریم و صورت های حقایق مادی. یعنی یک حقایق مادی داریم در خارج که این صورت ها را ما در خواب با خودمان می بینیم که معمولاً دوست داریم آن صورت ها را در بیداری داشته باشیم. وقتی از خواب بیدار می شویم با یک حقیقت روبه رو می شود نه با عالم رؤیا و خیال.
وقتی حضرت فرمود الناس نیامٌ مردم با همه بیداریشان و با همه این که در دنیا با حقایق خارجی سر و کار دارند امّا این حقایق خارجی صورتی بیشتر نیست و سرابی بیشتر نیست و مردم با صورت ها دارند زندگی می کنند و با امتیازات و فعلاً این ها با حقیقتی سر و کار ندارند. تازه وقتی می میرند به حقیقت اشیاء و ملکوت اشیاء تازه آن جا سرو کار پیدا می کنند.
سبحان الله الذی بیده ملکوت کل شیئ.
یعنی حقیقت آن چیزی که ما در این جا با آن سر و کار داریم عالم برزخ است و این جاهائی که ما داریم کار می کنیم و زندگی می کنیم و فعلاً امورات می گذرانیم صورت هائی بیش نیست از آن حقایق. فعلاً مثل افرادی که در خواب با صورت ها سر و کار دارند ما هم در این عالم با صورت ها سر و کار داریم. و هر کدام از این صورت ها یک حقیقتی دارند که پس از مرگ که عالم بیداری ما است برملا می شوند و تازه از خواب ارتباط و تماس و زندگی با صورت ها بیدار می شویم و آن جا است که تازه حقیقت را می بینیم و پرده کنار می رود. و آن چه تا حالا دیدیم تنها سراب بوده و این است حقیقت. برای همین آن هائی که با برزخ سرو کار دارند و اتصال دارند آن چه که در این جا است به این حال نمی بینند. بزرگی که می گوید من همه دنیا را لا اله الا الله دیدم یک جور دیگر دارد نگاه می کند حقیقت عالم را.
این موتوا قبل ان تموتوا که سؤال شد یعنی این که شما از این حالت نائم بودن و خواب بودن در بیائید یعنی زودتر خودتان را به حقیقت برسانید قبل از این که شما را وارد حقیقت بکنند بیدار شوید و با حقایق سر و کار داشته باشید. این توجه که به باطن خودمان می کنیم و سیری که می کنیم در باطن و تلاشی که می کنیم برای برداشتن حجاب ها این عبارت است از آن نوع مرگ.
حالا وقتی می گوئیم حقیقت شما همه اش ذهنتان نرود به این که حالا حقیقت گل چه است یا کوه یا آب چه است بیائید در عالم معنا و بیائید در نفس بیائید در این چیزهائی که ما بیشتر با آن سر و کار داریم.
(از سطر 5 صفحه 328 تا سطر 11)
امورات اعتباری یادتان است که توضیح دادیم این ها را موهومات، مخیّلات چقدر از حقیقت دور می شویم مثلاً من تلاش می کنم برسم به یک میز در این خواب طولانی که در دنیا دارم که به من بگویند وکیل، وزیر، استاد. اموری از قبیل شهوت، شهرت و این چیزها. ولی اگر من تلاش می کنم و به آن می رسم یک خیال بیشتر نیست. این فکر واقعاً در خیلی از بن بست ها انسان را نجات می دهد، انسان توجه داشته باشد بسیاری از چیزهائی که در آن ها حرص و جوش می زند و ناراحت است و فکر می کند به آن ها و بی خود شاد می شود از آن ها و شعف و شور او را می گیرد یک خیالی بیشتر نیست. اگر انسان عادت کند که امورات را این طور نگاه کند نفس یواش یواش راحت می شود.
ذهن ما مثل کش می ماند، انس گرفته با جهنم دنیا تا یک مقدار ذهن را برمی داری و می بری در یک عالم برزخ و بالاتر و می خواهی با حقیقت انس بدهی او را یک دفعه غفلت می کنی و می بینی آمدی در این دنیا و گرفتاری های دنیا و خیالات و این چیزها.
(از سطر 11 صفحه 328 تا سطر 24)
یکی از بزرگان چندی پیش تعریف می کرد که در یک مجلس رفتم خیلی به من بد گذشت. در یک مجلس ختم بوده ظاهراً گفت دیدم جلوی من یک کفتار نشسته خیلی معذب شدم. بعد این آقای که پیش من بود گفت این آقا را می بینی این نزول خور است گفتم من که آقا نمی بینم یک کفتار جلویم نشسته است. این کارهایی که ما داریم می کنیم از قبیل نگاه ها، گفتار، کردار و کارها یکسره دارد حقیقت می سازد. ما از همه این حقیقت ساختن ها و باطن سازی ها بی خیال هستیم و غافل هستیم و یک کارهای دیگر داریم می کنیم. طرف در اوج بده بستان و معامله و بساز و بفروش یک دفعه می میرد و منتقل می شود آن طرف و می بیند جزی از فرش و ماشین و خانه و سفر خارج و مجسمه و دلار و طلاها و نیست. حالگیری این مثل حال گیری خواب می ماند انسان در خواب برای خودش چه کارهایی که نمی کند و چه چیزهائی که نمی سازد و با چه کسانی که رابطه برقرار نمی کند بعد بیدار می شود می بیند که هیچ اثری از آن ها و چیزهایی که در خواب دیده نیست.
(از سطر 25 صفحه 328 تا سطر 18 صفحه 329)
اگر آیات قرآن را هم توجه بفرمائید می بینید که حالت کسانی که مبعوث می شوند حالت عجیبی است. با این که با باطن کار در برزخ سر و کار داشتند. امّا قیامت یک چیزی است که این ها آن انتظار را نداشتند. اعمّ از خوب ها و بدها، یعنی وقتی پرده قیامت کنار می رود همه این حالت تعجب را دارند و حالت بیداری را بعد از خواب برزخی دارند.
والحمدالله رب العالمین