جلسه 074 - معاد
شماره جلسه
74
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
9
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 074 - معاد

جلسه گذشته در مورد مستضعفین فکری بحث را ادامه دادیم و نکته ای که گفته شد در مورد معنی استضعاف هست و حدود استضعاف و این که ما چه کسانی را مستضعف می دانیم و آیا مستضعف دارای مراتب است و شامل یک قشر خاصی نمی شود و چه معامله ای با آن ها می شود چون این ها کسانی هستند که نه طریق ایمان را رفتند و نه طریق کفر و عناد را.

در روایات هم نظرات مختلفی داده شده مثلاً در مورد بچه های کفار که از طبقه مستضعفین محسوب می شوند. فرمودند که این ها خادمین مؤمنین هستند در بهشت و یا تحت تربیت یکی از انبیاء قرار می گیرند و یا در مورد عده ای از مستضعفین گفته شده در جائی که نسبت به بهشت جهنم است و نسبت به جهنم بهشت است قرار می گیرند. در جائی دیگر گفته شده که آن ها روز قیامت مورد یک امتحان الهی قرار می گیرند و در آن امتحان به جای کاری که در دنیا باید انجام می دادند و امتحان می شدند در مورد حقایق دین و این مسائل در آن جا به آن ها گفته می شود و امتحانی از آن ها می گیرند اگر قبول شدند به بهشت می روند و اگر رد شدند به جهنم می روند. نویسنده محترم می فرماید که

(از سطر 8 صفحه 315 تا سطر 8 صفحه 316)

گفتیم برزخ ظهور باطن است و آن سؤال هایی که در برزخ می پرسند همان چیزی بوده که در دنیا با آن در ارتباط بودند. جواب هایی که به آن سؤال هائی که از درون این ها برانگیخته شده دادند همان چیزی است که در برزخ می دهند. حالا وضعیت مستضعفین که در این جا سؤالی برایشان مطرح نشده باطن این ها را که منتقل کنید به برزخ آن جا سؤال و جواب معنایی ندارد چون این ها در دنیا هم سؤال و جوابی نداشتند.

از سطر 8 صفحه 316 تا سطر 9 صفحه 317 )

یعنی یک سؤالی است که تمام باطن را می ریزد به هم و از درون درمی آورد هر چه که هست. این که می گوید برای او مکشوف نبوده حالت هایی است که انسان آن حالت ها را دارد آن حالت ها حالت های خوبی هست ولی برای او مکشوف نیست. حالت های بدی هست برای نسان مکشوف نیست و خود انسان نمی داند مثلاً فرمودند این که وقتی شما گناه می کنید ناراحت می شوید قلباً این یک علامت خوب است. بعضی ها هم یک مسئله شرعی را زیر پا می گذارند و اصلاً ناراحت هم نیستند. فرض بفرمائید این بدحجاب ها همین که بدانند این کار مورد غضب خداوند است و فساد ایجاد می کند و تبعات آن یکی دو تا هم نیست. یک جوانی یک خانم بدحجاب را می بیند در او میل ایجاد می شود میل که ایجاد شد فضای ذهن او را اشغال می کند و دفع و ارضا می خواهد. وقتی ارضاء صورت نگیرد فشار روانی به صورت دیگری می آید و کسی دیگر را ببیند همین طور و یکی دیگر را همین طور مثلاً می بینید در یک جوان که مستعد است مجموعه ای از فشارها و تمناهای ارضاء نشده وجود دارد. و چقدر مردم منحرف می شوند سر این قضیه و آن زن می خواهد خودش را ارضاء کند و زیبایی خودش را به رخ بکشد و به ایشان اگر بگوئی قصد تحریک جوانان را داری می گوید نه. می خواهد خود را عرضه کند نه به معنای عرضه ای که تقاضا بخواهد ولی به هر حال عرضه ای تقاضائی به دنبال دارد.

زن ها اصولاً اهل زینت و تزئین هستند حتی در جلسات خصوصی خودشان این کار را می کنند. مسلمان هست و می داند این کار حرام است ولی ناراحت نیست امام صادق علیه السلام قسم یاد کرده است که اگر کسی بداند کاری معصیت دارد و اصرار کند خداوند هیچ یک از طاعت های دیگرش را هم نمی پذیرد. مثلاً انگشتر طلا دست کرده وقتی می گوئی آقا طلا برای مرد حرام است می داند اما ناراحت نمی شود و ادامه می دهد ممکن است با آن نماز هم بخواند.

بعضی از صفات بد هم هست در درون انسان و خودش نمی داند مثل کبر گاهی وقت ها نمی داند که متکبر هست یا حسادت که مخفیانه عمل می کند. در حالت هایی که انسان یکه تازه است ظهوری ندارد به محض این که در عرض او کسی پیدا شود تا مثل این که طرف استاد است و طاقت دیدن معلم یا استاد دیگری را ندارد یا کبر در مقابل خدا و انبیاء در مورد مراتب کفر خدمتتان عرض کردم که انسان به میزانی که ایمان دارد یک مقداری از آن با کفر هست و به تعداد احکامی که برای ما صادر شده است هم ایمان داریم و هم کفر. امام صادق علیه السلام از محلی عبور می کردند به تعدادی زن برخورد کردند و به ایشان فرمودند که شما اهل آتش هستید و شما هیزم آتش هستید. گریه می کنند زن ها و یکی از آن ها می گوید که یابن رسول الله این همه خوبی داریم نماز می خوانیم اطاعت می کنیم ما همراه کفار در آتش خواهیم بود. شما کافر هستید نسبت به حقوق شوهرانتان، می بینید زن مؤمن است در مورد حق شوهر کافر است و برزخ کفر پذیر نیست و به نسبتی که کفر داشته باشیم گیر داریم در برزخ.

حق دوست و مؤمنین دیگر و ولی فقیه و امام بعضی وقت ها نسبت به این ها کافر هستیم. ممکن است نماز شب خوان و عالم باشد ولی حاضر نیست حق ولی فقیه اش را و امامش را ادا کند مقام معظم رهبری می روند شهری و من برایم سنگین است که بروم استقبال ایشان و این گرفتاری است که در درون است. ریا یک مشکل است در روایت داریم کل ریاء شرک تمام ریاها شرک هستند. برای دیگران حرف بزنیم و یا برای خوش آمد دیگران، کار انجام بدهیم.

توی قبر و برزخ وقتی این سؤال را می پرسند و باید این سؤال از درون جواب داده شود. ما ممکن است در دنیا متوسل به صور مقدس باشیم و خودمان را هم خیلی قبول داریم و یک آدم مؤمن حقیقی فرض می کنیم، اثرش هم هست وقتی می خواهیم با خداوند متعال حرف بزنیم خودمان را یک آدم ضعیف و گناه کار فرض نمی کنیم و تذلّل که باید داشته باشیم نداریم و خودمان را طلب کار از پروردگار عالم می دانیم و به عنوان یک مقصر روبه رو نمی شویم. یا منّت می گذاریم یا اگر خواسته ما اجابت نشود ناراحت می شویم. و زیاد است از این گرفتاری ها در درون ما و خوش به حال کسی که این دو مطلب که عرض می کنم در درونش باشد یک: این که خودش روح جستجوگری داشته باشد در درونش و خودش برای خودش مهم باشد. بیماری های روحانی خودش برای خودش مهم باشد. این که گفتیم نکیر و منکر بو می کشند و تفحص می کنند این را ما باید بو بکشیم و تفحص کنیم و عیوب را بشناسیم و برطرف کنیم. یکی دیگر این که میدان هائی برای شناخت او فراهم شود میادینی که نفس او یک طرفه نباشد. حالت یک طرفه بدترین حالتی است که برای انسان ایجاد می شود. یک استاد باشد شاگردانش اطراف او و همیشه تعریف و تمجید و مخالف و معارض نداشته باشد و تهمت زننده و غیبت کننده و هجو کننده نداشته باشد و این طور انسان خودش مجهول می شود و خودش را گم می کند. برکت وجود همسر و فرزند چقدر مهم است این ها نیروهائی هستند که در مقابل ما هستند در خانه و همسر در خیلی از روابط می تواند خودمان را به ما بشناساند فرزند خیلی خوب می تواند در برخوردها درون ما را بیرون بکشد پدر و مادر و محیط کار و درگیریها و محیطی که مخالف داشته باشید و اطراف شما آدم های نفهم باشند و مؤمنین حسود باشند اطراف شما و کافر و منافق باشد شیطان و نفس بیاید سراغت و این ها همه اش برکاتی است که ما خودمان را خوب بشناسیم و خوب هم بسازیم. سؤال قبر همه چیز را می کشد بیرون حتی سؤال هایی که برای ما مخفی بوده است و چه بسا آن ها را جزو کمالات حساب می کردیم و این ها جزو نواقص ما بوده است.

مرحوم دستغیب رحمه الله علیه نقل می کند از یک شخص که می گوید ما در دنیا قرآن زیاد خواندیم به فرشتگان عرض می کنند، ملائک می گویند چه قرانی. بی ادب بودی نه وضو درست داشتی نه رو به قبله بودی پاهایت را دراز می کردی، تکیه دادی و غیره ... اگر کسی خوب خودش را شناخت نتیجه آن می رسد به این جا که لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم این که اگر فضل و رحمت خدا نباشد همه خاسر هستیم.

این که هر نعمتی که به ما می رسد بدانیم از جانب پروردگار عالم است و شکر می کنیم الحمدالله و آن حالتی که در بهشت است باید در این بهشت انسان تحصیل کند که الحمدالله الذی هدانا لهذا ... ما اهل این هدایت نبودیم اگر خداوند ما را هدایت نمی کرد. وقتی انسان این حالت های الان خود را می بیند و این که چقدر انسان ها با ما بودند که الان آن ها در این راه نیستند و اگر خداوند نبود ما الان در این راه نبودیم و از چه صحنه های گناه و آلودگی و غفلت و مرگ به لطف خداوند تبارک و تعالی گذشتیم و اگر نبود لطف حق تعالی الان در چه وضعیتی بودیم و آیا امکان نداشت در بازی های سیاسی یا قتل ها و جنایت ها و منجلاب های فساد و دیگر چیزها بیفتیم و به فضل خدا این ها را پشت سر گذاشتیم و سالم به این مرحله رسیدیم.

و باید نسبت به خیلی از وضعیت هایی که داریم باید شکر خداوند متعال را به جای بیاوریم و بگوییم الحمدلله.

خداوند رحمت کند مرحوم دستغیب را به ایشان گفتند آقا 313 نفر یار آیا هنوز پیدا نشده که آقا ظهور بفرمایند مرحوم دستغیب فرمود که این سؤال برای خیلی از علما در گذشته پیدا شده بود در گذشته. عده ای جمع می شوند و انتخاباتی می کنند و چند نفر پیدا می شوند از بین آن ها باز چند نفر تا بالاخره یک نفر به عنوان بهترین آن ها پیدا می شود که برود این حرف را به حضرت صاحب (عج) بزند که آیا هنوز 313 نفر جمع نشدند که شما قیام بفرمائید. آمدند ایشان در مسجد و به نماز مشغول شدند و ساعاتی بعد خوابشان برد و خواب دیدند وارد یک شهری شدند و مردم ریختند سر این شخص که آقا شما بیایید حاکم ما باشید گفت قضیه از چه قرار است گفتند حاکم ما مرده و قرار گذاشتیم اولین کسی که پیدا شد حاکم ما باشد و ایشان هم قبول کردند. بعد یک خانم جمیله ای هم به عقد ایشان در آوردند و شب رفتند در کاخ حکومتی. بعد تا وارد شدند درب کاخ را زدند و گفتند امام زمان علیه السلام ظهور کردند و فرمودند بیایید زودتر که کار داریم و ایشان پیش خودشان گفتند امام زمان هم وقت پیدا کرده است حالا که وقت ظهور نیست. بالاخره تا صبح چند بار پیک می آید سراغ این آقا و آقا نمی روند و مشغول به خانم بودند و یک مرتبه صبح از خواب می پرد و می بیند که در مسجد جنب شده و از مسجد می روند بیرون و معلوم نیست که آقا حالا تشریف بیاورند ما ثابت قدم باشیم یا نه و این که آقا به روش حضرت علی علیه السلام حکومت می کنند و مأمور به باطن است و اگر بخواهد با باطن های ما رفتار کند ما چقدر طاقت داریم. آیا می پذیریم که آقا درست است همین است که شما می گوئید این باطن ما است. دوستان و یاران امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کنند که علی کسی بود که هم دشمنانش از دست ایشان در آزار بودند و هم دوستان. دوستانش این جور بودند که نه می توانستند از حضرت دل بکنند نه این که با حضرت باشند. اگر با حضرت بودند نمی توانستند عدالت حضرت را تحمل کنند و چنان وجودش شیرین بود که نمی شد از آن حضرت دل بکنی.

خوش به حال کسی که درون و بیرونش به یک حالت یکسان رسیده باشد و این کار بسیار سختی است و ریاضت می خواهد.

امام زمان علیه السلام بیایند و به بنده بگویند بروید در جمع و اعلام کنید که چقدر ریاکاری کردید و چقدر دروغ گفتید و چقدر کلاه گذاشتید سر مردم و چقدر به اسم کار خیر جنایت کردید. ای مردم من این کسی که فکر می کنید نیستم و یک آدم آلوده و هرز و بد بودم و بسیار سخت این کار که آیا انجام می دهیم؟ خیلی عجیب است آقا انسان خیلی علاقمند است به ایشان و به قول معروف می خواهد دورش بگردد و سرش را روی پای حضرت بگذارد و خیلی از افسردگی ها و پژمردگی ها و دردها و رنج هایش را درمان بکند ولی از طرفی حضرت کسی است که درون و برون ما برایش یکی است و همه چیز را می داند.

و این جا است که انسان می فهمد تا شیعه بودن خیلی فاصله دارد و همین که بگوید محب هستم کافی نیست و ادعای تشیع نکند و یک عبد و غلامی که تا مولا زیاد فاصله دارد و حقش همیشه زندان و تحقیر و اسارت هست و جایگاهی ندارد.

(از سطر 10 صفحه 317 تا وسط سطر 16)

و ما هم خیلی از سؤال هایمان را بی جواب می گذاریم و نمی رویم به دنبال آن ها. همان که عرض کردم برخوردها، در زندگی خیلی معلوم می کند. صفحه هائی که دلپذیر ما هست خیلی تحویل نگیریم و جدی هم نشماریم آن ها را، پدر و مادر ما را دوست دارند و کسانی دیگر به ما احترام می گذارند. ما را آدم های خوب و مقدسی می دانند خیلی این ها را جدی نگیریم و باور نکنیم این برخوردها را و آن حالت بدبینی نسبت به خودمان را یکسره باید داشته باشیم و یک مسئله ای که هست انسان حق ندارد خودش را درگیر صحنه های امتحان کند و برای خودش صحنه امتحان پیش بیاورد چون به مقتضای روح انسان مورد امتحان قرار می گیرد و فقط باید به وظیفه اش عمل کند. صحنه هایی که می داند خطرناک است نباید جلو برود و اشتباه ما این است که بعضی تونائی های را در خود می بینیم و فکر می کنیم که هر کاری کسی انجام داد ما هم می توانیم.

(از وسط سطر 16 تا سطر 2 صفحه 318)

و این سؤال و جواب در یک حالت اضطراب و فشار غیر عادی باید جواب بدهد. فشار غیر عادی که می گویم صحنه دنیائی آن را دقت کنید. در صفحه دنیائی تقسیم کردند به سه قسمت.

انسان در دنیا یک موقع حالت عادی دارد که هیچ یک موقع هم که خواب هست باز هیچ امّا یک موقع است که با صحنه ای روبه رو می شود که مخالف طبع و نفس انسان است و ایجاد هیجان می کند برای انسان اگر در آن حالت انسان به ملکین و نفس لوامه خود درست جواب بدهد برنده شده و مؤفقاست. سه قسمت تقسیم شده صحنه های اطاعت و معصیت و مصیبت یعنی حالت های هیجانی انسان در این سه حالت است در حالت اطاعت باید نماز بخوانی روزه بگیری و این ها سخت است و از حالت عادی بیرون است یا باید به جهاد بروی که آن جا هم سختی زیاد است هوا سرد است یا گرم است بهداشت نیست غذا نیست و اسارت و قطع عضو و کشته شدن دارد. و دوست داری در این حالت پیش زن وبچه باشی و از این سختی ها فرار کنی. و یا این که می داند زنش خوب نیست ولی شجاعت ندارد با زنش برخورد کند.

در حالت های معصیت دو جور است صحنه هایی است که انسان لذت می برد و باید بتواند مقاومت کند و یک هیجان است. و یا صحنه لذت نیست مثل خشم، عصبانیت، کراهت دیدن از دیگران و حالت مصیصبت که در زندگی در راه خدا مصائب و بلاها به انسان برسد و در آن حالت های هیجانی بتواند ایمان خود را ثابت نگه دارد و نگوید به خاطر این که خانه را بخرم رفتم پول نزول کردم و قرآن می فرماید:

و من یوق شُحَ نَفسِه اولئک هم المفلحون

چقدر زیباست این آیه و باید همیشه مدنظر انسان باشد که: کسی که بتواند حرص نفسش را باز دارد این ها رستگاران هستند و حالت های عصبانیت، لذت، ناشکری و کفران، شکایت از خداوند تبارک و تعالی، فرار از طاعت الهی این جا حالت های انحراف و عصیان است و باید انسان خود را حفظ کند. در این حالت های هیجانی اگر انسان به نفس لوامه جواب مثبت و درست داد و ایمانش را حفظ کرد در جواب برزخ درست جواب می دهد. به نبی اکرم (ص) عرض کردند که آقا جان چرا شهید سؤال و جواب قبر ندارد فرمود شهید در زیر برق شمشیر سؤال و جواب قبر را داده است.

حضرت برزخ را می کشاند به دنیا و می خواهد بفهماند برزخ باطن دنیا است و شهید جواب داشته و داده دیگر معنا ندارد که در قبر از او سؤال کنند. و در جبهه های خودمان شاهد بودیم که رزمنده روی سیم خاردار می خوابید تا رزمندگان دیگر از روی او عبور کنند و این قدر ادامه پیدا می کرد تا بدن او پاره پاره می شد و وقتی او را می آوردند کنار دائماً ذکر یا حسین و یا زهرا می گفت و چه پاسخی بهتر از این در حالت هیجان.

والحمد الله رب العالمین