عنوان جلسات امشب سؤال برزخی نقش تعیین کننده دارد
(از سطر 7 صفحه 296 تا آخر سطر 16)
عرض کردیم وقتی این دو ملکین می آیند بعد از این که جواب را می گیرند یکی از این دو کار را می کنند یا این که قبر را وسعت می دهند و دری از میت به سوی بهشت باز می کنند یا این که ترتیب عذاب و شکنجه او را می دهند بعد از این سؤال و جواب این تکلیف روشن می شود (از سطر 17 صفحه 296 سطر 15 صفحه 297).
به جز جن و انس که متوجه نمی شوند چون جن و انس نباید هم متوجه شوند این ها باید در دنیا سرگرم کار خودشان باشند و اگر قرار باشد یک چنین چیزی شود برایشان یک انتقال اجباری به برزخ است .
خداوند تبارک و تعالی بعد از ارتحال کاملاً رابطه انسان را با دنیا قطع می کند دنیائی ها را هم ارتباطشان را با او قطع می کند که این ها در دنیای خودشان باشند و او هم در دنیای خودش و افراد اختیارشان به هم نخورده و نظام عالم و حکمت الهی که انسان باید با عقلش تصمیم بگیرد و با فطرتش و گوش بکند به تبلیغ مبلغان الهی این به هم نخورده. البته گهگاهی به دلایلی پیش می آید که یک نفر یک ارتباطی با برزخ پیدا می کند. مثلاً خواب می بیند چه بسا این خواب در آن شخص اثری هم بگذارد امّا عموماً این طور نیست کسانی که نزدیکانشان را از دست می دهند ارتباط تعیین کننده ای با آن ندارند.
(از سطر 16 صفحه 297 تا آخر سطر سوم از صفحه 298)
بهشت برزخی باب بهشت موعود
( از اول سطر 4 صفحه 298 تا سطر 15 صفحه 298)
واقعاً یک مقدار تفکر می خواهد در عظمت این بهشت و این ها آیات الهی است که خداوند تبارک و تعالی برای ما فرستاده، در جاودانگی در روایت داریم یکی از نعمت هائی که از خود بهشت بالاتر است جاودانگی بهشت است یعنی انسان در بهشت هست با آن نعمت ها وبه طور دائم یعنی بهشتی ها در عین حال که در بهجت و سرور وصف ناپذیری هستند وقتی یادشان می آید که دیگر بیرونشان نمی کنند از این جا چیزی به نام مرگ و پیری و خستگی وجود ندارد چیزی به نام این که از آن ها بگیرند وجود ندارد چیزی به نام کاهش نیست که کم بشود از آن ها وقتی این را تصور می کنند بهجت آن ها چند برابر می شود. تصور کنید چقدر لذت بخش است که انسان همسایه محمد و آل محمد صل الله باشد به طور بی نهایت. وقتی می آئیم توی این دنیا می بینیم که چقدر سریع می گذرد. ما الان می گوئیم که خیلی کار داریم حالا مراحل مختلفی داریم گردنه های مهمی داریم که باید بگذرانیم و این ها را هم خیلی مهم می دانیم. و الان که تصور می کنیم مهم ترین گردنه ها سربازی، شغل، انتخاب همسر، بچه داری و مسائل دیگر هست رسیدیم به سی و از سی هم گذشتیم حالا مگر قرار است چقدر عمر کنیم. حضرت رسول صل الله فرمود متوسط عمر امت من شصت سال است حالا اگر خداوند لطف کند و شصت سال هم زنده باشیم در عبادت و اطاعت انشاءالله نصف آن که شب است و تلف شده و خواب هستیم می ماند نصف دیگرش که در روز است که به قول آقای قرائتی چند ساعت آن هم پشت ترافیک تلف می شود. و واقعاً این طوری است حالا چند نفر ممکن است این کار را بکنند که پشت ترافیک قرآن بخوانند یا ذکر بگویند. و این باقیمانده عمر واقعاً نمی ارزد که به بطلان بگذرد به یکی از بزرگان گفتند که از اولیاء بود ایشان خانه ای نداشت دیواری ساخته بود وقتی آفتاب از شرق می زد یک طرف دیوار بود و وقتی از غرب می رفت طرف دیگر دیوار به ایشان گفتند چرا خانه ای نمی سازی گفت فرصتی نیست خانه بسازی کار داریم برای آخرت به ایشان گفتند که در آخرالزمان انسان ها می آیند که خانه های می سازند از سنگ و آهن مثل کاخ می سازند و گفتند که این انسان ها چقدر عمر می کنند گفت اگر خیلی عمر کنند صد سال است گفت که من باشم همه آن صد سال را با یک سجده تمام می کنم. ممکن است این حرف برای ما بعید باشد ولی وقتی منتقل بشویم به برزخ می فهمیم که حرف دقیق و سنجیده و معمولی بوده است.
به خاطر همین است که خیلی ها دل هایشان را فارغ می کنند و به خودشان می پردازند. در بحث معرفت نفس عرض کردم که این قضیه منافاتی با مال دار شدن و کسب روزی و وسعت رزق ندارد ولی دلبستگی نباشد. چون مؤمن وقتی سراغ مال دار شدن می آید، و توسعه یک کار خود او را در جهت آخرت استخدام می کند آن می شود یک امری برای آرامش آخرت خودش، و از این امر هم برای خودش و هم برای دیگران بهشت می سازد ولی حرص نه. یک حدیث راجع به مال و ثروت خواندیم یادتان باشد گفتیم که حضرت فرمود نعم العون الغنا علی التقوی ...
دنیا یار خوبی برای آخرت هست یا مال و ثروت یار خوبی برای آخرت است فرق است بین کسی که دنبال دنیا می رود برای این که آخرت بسازد و ثواب بکند و کسی از مال برای تقوی خودش استفاده می کند دو تا معقوله است یک وقت است که می گوید می روم سراغ مال و دنیا تا پولی به دست بیاورم تا جهیزیه چند تا دختر را درست کنم یا مسجد بسازم و مدرسه درست کنم این می شود دنیا برای آخرت.
امّا یک وقت است که شخص می گوید من اگر بخواهم وقت بگذارم بروم دنبال پول درآوردن که این ثواب ها بکنم خوب بدون این که وقت ها را بگذارم این کار را می کنم یعنی به خودم می رسم. من اگر وقت بگذارم و فهم مسائل قرآن و دین بکنم ثواب این کجا با این که من شخص ثروتمند با تقوی باشم. خیلی فرق دارد مرحوم فیض کاشانی رحمة الله علیه در مهجة البیضاء فرمودند بعضی از انسان ها مسیرشان سیر روانی و روحی است سیر فکری دارند به سوی حق تعالی یعنی سلوک می کنند ولی سلوکشان فکری و عقیدتی است و روحی و معنوی است از علم و عبادت بالا می روند. بعضی ها قوه و توان این کار را ندارند این ها سلوک عملی می کنند نماز می خوانند روزه می گیرند حج می رود و صدقه می دهد بیمارستان می سازد و مسجد می سازد یعنی روح سلوک فکری و باطنی ندارد به آن سمت و این که روح به معرفت بیشتری نائل بشود روز به روز آن طور که شاگردان دروس معرفت این کار را می کنند آن ها متوقف هستند مثلاً یک حاجی که هزار تا دختر تا حالا شوهر داده و هزار تا جهیزیه تهیه کرده است از نظر اندیشه با یک طلبه که دو سال است سر یک کلاس نشسته یکی نیستند آن طلبه با این که هیچ یک از این کارها را نکرده است از اندیشه بالائی برخوردار است. ای برادر تو همه اندیشه ای، فرق است بین این دو تا کار، یکی که دنبال ثواب است و یکی که خودش وسعت پیدا می کند و می رود بالا. این را گفتم به خاطر این که فرق بین این که مال را ما چگونه استفاده کنیم برای این که ثواب با این که در تقوی خودمان به کار می بریم. برای شدن خودمان به کار می بریم. ثروت این دو تا خصوصیت را دارد و یکی دیگر هم دارد که انسان را بدبخت کند و به جهنم ببرد.
البته نه این که آن دو از هم جدا باشند کسانی که سلوک معنوی می کنند سلوک عملی هم دارند صدقه می دهند کار خیر می کنند امّا در مقام بالا هستند که این کارها را انجام می دهند. ائمه علیهم السلام این طور بودند. و سومین راه این است که کمک کند به تقوی و معنویت شخص یعنی با ثروت محیطی و شرایطی فراهم کند برای خودش که به سلوک معنوی برسد. مثلاً کسی از مال ثروت استفاده می کند یک مهری برای آینده خودش، منزلی تهیه می کند مناسب امکانات مناسب و بقیه از عمرش را نمی دود دنبال این چیزها. می گذارد برای معرفت خودش و برای سلوک خودش و برای تحصیل علم و عبادات، توجه به این تقسیم بندی انسان ها بشود که بعضی از انسان ها و مؤمنین سلوک عملی دارند و وارد مسائل علمی و فکری و معنوی البته معنوی که می گویم نه این که آن ها اهل معنویت نیستند به همان معنای فکری، نمی شوند. بعضی ها کارشان با علم است و کتاب با تعمق و تفکر هست و از این جهت رشد می کنند و بالا می آیند. این دیدگاه اگر پیش ما باشد و دقت داشته باشیم خیلی کمک می تواند بکند به ما در ارزیابی خودمان و ارزیابی با دیگران و در تنظیم روابط با دیگران. یک نتیجه گیری کوچک بکنم و آن این است که انسان هائی که اهل عمل هستند و اهل ثواب هستند همیشه مؤفق نمی شوند که آدم هایی را که اهل سلوک معنوی هستند درک کنند چون آن ها در یک رتبه بالاتر هستند از این ها و متقابلاً نباید این ها که اهل این ثواب ها نیستند نباید این ها را تحقیر بکنند و شاید ندارند که کمک بکنند و آن طرفی ها هم باید این طرفی ها را درک بکنند کسانی که در سیر و سلوک معنوی و علمی افتادند باید پایین ها را در نظر بگیرند و تنظیم رابطه را دقت داشته باشند این چیزی است که بزرگان و ائمه در نظر داشتند خود پیامبر (ص) در رأس و ائمه به دنبال او و علما توجه داشتند و ظرفیت ها را مدّ نظر داشتند و طبق ظرفیت مسئولیت به آن ها می دادند و کار از آن ها می خواستند.
از وقت خود خوب استفاده کنیم که وقت زیادی نداریم که آن چیزی که انسان را گول می زند توجه به آینده است. هیچ کسی به ما تضمین نداده و ما باید همین الان در شاهراهی که موجب تکامل و سرعت است قرار داشته باشیم باید همیشه فکر الان خود باشیم و کارها را تنظیم کنیم که اگر گفتند آقا شما رفتنی هستی دردمان نیاید و ناراحت نشویم. کسانی که در حال التزام داشته باشند به آن چه که باید آن ها از رفتن ناراحت نیستند چه بسا راحت می پذیرند و ناراحت نیستند و آرام هستند خیلی مهم است که ما توجه به حال داشته باشیم، سعدی یک شعری دارد در این باره من شعر را نمی خوانم مضمون آن را بیان می کنم. می گوید ما این ارتباطی که با دنیا داریم یک ارتباط مسامحه کارانه است یعنی خشن برخورد نمی کنیم با این دنیا. یعنی می گذاریم هر جوری که دلش بخواهد با ما رفتار بکند از آخرت ما را بیندازد و آلوده کند ما را و وقت ما را بگیرد و تلف بکند ما را خیلی نسبت به آن غضبناک نیستیم با دنیا کنار می آئیم در این زندگی. می گوید چند وقتی هم باید آهن دلی باید کرد یعنی دلت را سفت کنی نسبت به دنیا و آن را به دلت راه ندهی. بعد می گوید نوبت عاشقی است یک چند روزی، در دنیا را ببندیم و یک چند روزی هم نوبت عاشقی است ما خیلی هایمان همین طور هستیم یعنی وقت آن است که دلمان را ببریم به سوی آهن دلی کردن نسبت به دنیا و چند روزی هم عاشقی کنیم که فرصتی هم نمانده است. برای همین غالب بزرگان ما همین طور بودند آن اواخر که می شد یک دفعه هم درها را می بستند چند وقتی را فقط به اختصاص می دادند. کسی می تواند این کار را بکند که در جوانی هم اهل در بستن باشد، باید یاد بگیریم از همین الان در را ببندیم. چه طور با یک معشوق طبیعی یا انسانی یا کاری که مشتری نفس است و می خواهد خلوت بکند انسان همه درها را می بندد یعنی به همه می گویند فعلاً نه، ما هستیم و معشوق. یکی می گوید من هستم و زنم من هستم و نامزدهم یک جوان می گوید من هستم و تلویزیون و کسی مزاحم نشود و یکی دو ساعت می خواهم فیلم نگاه کنم من هستم و خواب کسی زنگ نزند تماس نگیرد و سرو صدا نکند. من هستم و عسلم، جوان باید یاد بگیرد چه جوری با خدا خلوت کند و در بستن را یاد بگیرد کسی را راه ندهد کسی را با خودش نبرد و خودش باشد و خدا و خودش باشد با قبر و برزخ و ماورای طبیعت آن هائی که می توانند خلوتی برای خودشان درست کنند وقتی را می توانند آهن دلی کنند و نوبت عاشقی برسد. پیرهای ما را نگاه کنید وقتی می روی به آن ها می گویی می گویند آقا لپه کیلویی سه تومن شده قند شده کیلویی این قدر کوپن که اعلام شده قیمت سکه این طور شده پیر شده ولی بیشتر از هر کسی دیگر حرص می زند و فکرش به این چیزها معطوف است چون از اول شاکله اش همین جوری شکل گرفته است. این طور نیست که فکر کنید که اگر اهل آهن دلی نبودیم و اهل دنیا بودیم بعداً بتوانیم بگوئیم بس است دنیا حالا من می خواهم این چند روز دنیا را خلوت کنم. من پیرهای زیادی را با آن ها برخورد داشتم و به آن ها نصیحت زیاد کردم گفتم بچه ها را شوهر دادید پسرها را زن دادید خانه که دارید پول هم که می رسد برایتان دستتان پیش کسی دراز نیست سرمایه هم که دارید بیائید بروید دنبال آخرت سرمایه را بردارید بروید حج، سوریه و مشهد و برای آخرتتان صرف کنید دیگر این چند مدت را بگذارید برای مسائل معنوی و الان زمان خوبی است صفا کنید. نمی توانند این کار را بکنند چون از اول این کارها را نکردند. حالا این بچه می خواهد بزاید آن یکی خانه اش چه می شضود و الا ماشاءالله و بعد گرفتار نوه ها و این قضیه ادامه دارد تا آخر و ناگهان بانگی برآمد و خواجه مرده و ما باید از الان یاد بگیریم و خلوت کنیم. دروغ هم به خودمان نگوئیم و هی نگوئیم کارمان درست است. کار از زمانی درست می شود که شما یاد بگیرید درب را ببندید و خلوت کنید تا به این جا نرسیدند اوضاع خطرناک تر است مشغله های دنیوی هیچ منافاتی با خلوت کردن با خداوند ندارد از مالک اشتر پرمشغله تر که نیستیم حضرت امیر او را منصوب به فرمان روایی مصر دارد می کند و به او می گوید که اوقات زنده ات را برای خلوت با خدا بگذار. ولی ما هر وقت می خواهیم با خداوند خلوت کنیم می بینیم وقت مرده است و خسته و کوفته و بی رمق هستیم. نمی گویم بخوابم سر حال بیایم بلند شوم یک زیارت عاشورا بخوانم یا یک زیارت جامعه کبیره بخوانم یا دو رکعت نماز بخوانم یا امروز جمعه است از خواب بلند شوم غسل جمعه کنم. بروم به زیارت امام زمان علیه السلام به یک مشهد شریف یا مرقد شریفی بروم و نماز جمعه بروم و نماز جمعه که وقتی برمی گردی تمام گناهانت آمرزیده می شود. آن هم تلف می کنیم و ما روز جمعه را به بازی و سرگرمی می گذرانیم.
و ما وقت زیاد داریم چرا برای زن و بچه و تلویزیون و مهمانی و تفریح و امثال ذلک وقت داریم امّا برای خدا وقت نداریم این ها حاکی از مشکلاتی است که در درون ما است، و خداوند اسم خوبی روی این قضیه گذاشته می فرماید دروغ و واقعاً انسان وقتی می فهمد دروغ گو است لااقل باید سعی کنیم راست بگوئیم. خدایا ما را از صابرین و صادقین قرار بدهد.
( از سطر 15 صفحه 298 تا سطر 11 صفحه 299)
والحمدالله رب العالمین