جلسه 067 - معاد
شماره جلسه
67
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
7
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 067 - معاد

جلسه گذشته راجع به سؤال قبر صحبت شد و این نکته عرض شد که سؤال قبری برای تثبیت عقاید شخص است.

نکته بعدی که مطرح شد این بود که اعمالی که شخص انجام می دهد ناشی از عقاید و افکاری است که در درون دارند. یک تعبیری حضرت علی علیه السلام دارند که می فرماید الظاهرُ عنوان الباطن ظاهر عنوان باطن است یعنی آن چیزی که شما خبر می دهد از آن چه که در نهان است. اعمالی که انجام می دهد و ظهوراتی که شخص دارد خبر می دهد که در درون آن شخص چه می گذرد.

یک کلام دیگری هم باز حضرت در نهج البلاغه دارند که می فرماید هیچ کسی نمی تواند چیزی را در درون خودش مخفی بکند مگر این که آن چه که مخفی کرده از حالت چهره شخص و از اعمالی که از شخص صادر می شود به هر حال معلوم می شود.

این کلام معنای بسیار بلندی دارد که از چهره شخص آن چه که شخص در درونش مخفی کرده است پیدا می شود. یعنی چهره شناس می خواهد که نگاه بکند به صورت و آن چه که در درون هست بیرون بکشد. خیلی مسائل مهمی در این روایت هست مسائل علمی و فرهنگی، همین قدر بگویم که باید سال های سال روی این روایت تحقیق بشود هم تحقیق علمی امروزی هم تحقیقات معرفت نفس امروزی و معنوی و اخلاقی. این که حضرت فرمود الظاهر و الباطن. ظاهر عنوان باطن است هر ظاهری نه، چرا؟ چون گاهی وقت ها شخص ظاهرش را به چیزی که در درونش نیست آراسته کند ولی این صورت را همیشه نمی تواند نگاه دارد. یعنی ممکن است تلقین کند و باطن سازی و تلقین و یک سری مراقبت ها یک چیزی را نشان بدهد امّا این یک دفعه خراب می شود و معلوم می شود که چه کاره است انسان. مثلاً شخص وقار ندارد و بخواهد به خودش وقار بدهد ادب ندارد می خواهد مؤدبانه حرف بزند وقتی می گوئیم الظاهر عنوان باطن ظاهر به صورت کلّی نه یک مورد خاصی. نویسندۀ محترم جلسه گذشته نکته ای را فرمودند (از اوّل سطر 24 صفحه 283 تا انتهای سطر 10 صفحه 284)

یک موردی را که می خواستم توضیح بدهم و آن این است که ما در ارزیابی افراد هم این نکته را باید توجه داشته باشیم وقتی ما افراد را ارزیابی می کنیم به روش کلی زندگی آن ها توجه داشته باشیم. و اگر این موضوع را توجه نداشته باشیم به خصوص دوستان طلبه و اهل مسائل اخلاقی و معنوی ممکن است این اشتباه را بکنند. و این منشاء فسادهای زیادی می شود یعنی ما اگر مردم و مخاطبین خودمان را درست نتوانیم بشناسیم و کسانی که با آن ها ارتباط داریم، آن وظیفه اساسی و مهم که در مقابل مردم است نمی توانیم انجام بدهیم و ارتباط صمیمی هم نمی توانیم با آن ها برقرار بکنیم. آدم شناسی خیلی مهم است. شما نگاه کنید حضرت امام سلام الله علیه بیشتر از هر کسی مردم زمان خودش را می شناخت یعنی با همین مردمی که 2500 سال حکومت شاهنشاهی داشتند و طی 50 سال گذشته شاه و پدرش تلاش زیادی کردند که مردم را بی دین فاجر و فاسق بار بیاورند حالا بیایند این مردم بسپارند دست ما و بگویندشما در مورد آن ها قضاوت کنید مردمی که شاه دارد به آن ها حکومت می کند. تلویزیون آن ها این طوری است زن های آن ها این طوری هستند سینمای آن ها این طوری است و مردان آن ها جور دیگر ، مشروب فروش ها، کاباره ها، خواننده ها و آمریکا حکومت می کند و ارتش آن چنانی دارد، آیا با این مردم می شود یک انقلاب اسلامی کرد که حکومت اسلامی را به دست بگیرند. و مردم آن ها می تواند مسائل بعدی انقلاب را دنبال کند و جلوی آمریکا بایستند و اگر جنگ تحمیل شد می توانند. رئیس ارتش آن موقع گفته بود که ارتش ما آن قدر قوی هست که می تواند 40 روز در مقابل دشمن پایداری کنیم و ما در حال تلاش هستیم که این مدت را به دو ماه برسانیم. یک همچو ارتشی که همه سران آن فرار کردند و سپاه هم که یک مثلث نیروی جوان بی تجربه از لحاظ فنون نظامی، حالا بخواهند در مقابل مجهزترین نیروی زمینی خاورمیانه یعنی عراق مقاومت کنند. در مقابل محاصره اقتصادی چه طور می توانند مقاومت کنند یا گروهک ها را اگر به جانشان بیاندازیم. یک همچو مردمی را که شاه درست کرده بود به هر کسی می گفتی که آیا می شود این کار را انجام داد می گفتند نه. حتی بعضی از علمای ما می گفتند نه نمی شود، به حضرت امام می گفتند شما روی این مردم زیاد حساب باز کردید نمی شود آقا و شاه همه را می کشد، ولی حضرت امام چه کرد، عظیم ترین انقلاب را بعد از اسلامی بنا گذاشت که خیلی از مردم عامی در صحنه های انقلاب شرکت کردند مردها و زن ها و شهید شدند و اصلاً مفهوم شهادت کجا و مردم دست پرورده شاه کجا. توجه به مسئله کلی در ارزیابی خیلی مهم است، این را تا این جا داشته باشید بیائید در برخورد با سایر مردم.

وقتی می خواهیم با مردم حرف بزنیم، مخصوصاً روحانیت باید توجه داشته باشند که شیوه کلی زندگی مردم را در نظر بگیرند نه آن چیزهائی که ظاهر است از مردم. مثلاً ریشش را با تیغ می زند مگر بدتر از غیبت کردن بنده طلبه است. مثلاً جوراب زن مردم نازک باشد بدتر از گناه های بنده طلبه می باشد. این ها هم گناه است و گناه شوخی بردار نیست و اثرش را در روی قلب می گذارد. حالا به این مسئله هم توجه داشته باش که این بچه ای که فُکُل هایش را بیرون گذاشته عاشورا هم می آید زنجیر دستش می گیرد و سینه می زند برای امام حسین زحمت می کشد و پرچم می زند شربت درست می کند و تلاش می کند درست بتوانیم قضاوت بکنیم این مهم است و این باعث می شود که ما در برخوردهایمان با مردم دقّت داشته باشیم. مردمی شدن به این است که انسان مردم را خوب بشناسد. اگر به دست ما طلبه های خام بسپارند می گوئیم کسانی که فلان درس ها را خوانده باشند یا فلان دروس را گذرانده باشند و فقط با این افراد می شود کار کرد. ولی اگر بسپارید به دست افراد پخته و کار کشته و دانا درست عمل می کنند. شما فکر می کردید سیاه پوستان آمریکا یک همچو کاری بکنند جمع شوند دور کاخ سیاه و غیر مسلمانان آن ها تکبیر بگویند به دعوت مسلمانان. در مردم دستگیره های زیادی است که بتوان آن ها را هدایت کرد و باید این دستگیره ها را شناخت. باور به مردم اعتقاد به مردم این ها خیلی کار می کند زیاد بودند افراد این چنینی در دوران انقلاب و بعد از انقلاب در دوران جنگ و در تاریخ که اگر زندگی آن ها را بررسی می کردی می گفتی این ها ته جهنم هستند. بهترین هنرپیشه مصر یک دفعه می آید و چادررا انتخاب می کند و حجاب را انتخاب می کند و هنرپیشگی را می گذارد کنار و هنرپیشگان دیگر هم بعضاً از او تقلید می کنند و این کار را انجام می دهند و نماز خوان می شوند و با خدا آشتی می کنند. روزی حضرت مسیح علیه السلام از خانه یک فاحشه آمده بود بیرون گفتند آقا شما این جا چه کار می کنید فرمود بعضی وقت ها حال مریض آن قدر خراب است که دکتر باید برود و به او سر بزند و مریض دیگر حال آن که بلند شود و بیاید مراجعه کند را ندارد و رفتنی است و طبیب باید بیاید و نجاتش بدهد یعنی حضرت مسیح به نجات این طور افراد امیدوار است.

این روحیه خیلی مهم است و به آن چه که فعلاً از مردم صادر می شود نگاه نکنیم. خیلی از آن ها گناه می کنند ولی با اعتقاد گناه نمی کنند و خیلی آمادگی های زیادی دارند برای هدایت. با این روش های بد ما در امر به معروف و نهی از منکر به این ها می قبولانیم که هدایت نمی شوند. عوض این که آن ها را هدایت کنیم در مقابل خدا قرار می دهیم و لج بازی می کنیم این افراد را در معصیتی که می کنند.

یکی از علما تعریف می کرد که من در زمان شاه یک شهری منبر می رفتم بعد از منبر یکی آمد و گفت آقا یک خیابان آن طرف تر یک جمعیت زیادی دارند مشروب خواری می کنند بروید این ها را نصیحت کنید گفتم باشد آقا. بعد از سخنرانی رفتم در مغازۀ مشروب فروشی و چند دقیقه با آن ها دوستانه صحبت کردم و بعد از صاحب مشروب فروشی تا بقیه که آن جا بودند زار زار گریه کردند بعد شیشه ها را شکستند و در چند شب بعد که من منبر دشاتم تا تابلوئی سر در مغازه زدند که چلوکبابی اسلامی و مشروب فروشی را تعطیل کردند اگر یک همچو باوری در این عالم بزرگوار نبود این تحول صورت نمی گرفت. دقت کنیم پیامبر صلی الله از کجا شروع کرد یا امام رحمة الله از کجا شروع کرد دقت کنیم که این شناخت از مردم مهم است هم در احترام آن ها هم در بزرگداشت آن ها هم در تلقین دین در پاکی آن ها این که همه اش نقاط منفی را نبینیم و چیزهائی که از آن ها صادر می شود نگاه نکنیم جنبه های مثبت را ببینیم و آن ها را در این افراد تقویت کنیم. بعد اشکال می گیرید که چرا فلان عالم با آن شخصی که ریشش را تراشیده چرا رفت و آمد می کند. انقلاب را توده مردم انجام دادند و جنگ را هم این ها اداره کردند و الان هم همین ها دارند اداره می کنند.

مردم معادن هستند مثل معدن های طلا و نقره. سفرهای مقام معظم رهبری را نگاه کنید یا ریاست محترم جمهوری این مردم چه می کنند این ها با شخص کار ندارند با اسلام طرف هستند. لذا به شیوه کلی از برخورد مردم توجه داشته باشیم و این خیلی مهم است و باید حسّ بدبینی را کنار بگذاریم. امام با مردم پنجاه سال در رژیم شاه گذرانده انقلاب به این عظیمی را انجام داد قطعاً وضع مردم ما بهتر است از رژیم گذشته و کارهای خیلی مهم تر از ایجاد انقلاب را می توان با این مردم انجام داد، این در مورد قضیه خارج از با مردم ارتباط دارید، امّا دقت و ریزبینی در مورد معاصی و صفات اخلاقی و خصوصیات و اعمالی که از ما سر می زند بی سنخیّت هائی که هست این ها مربوط می شود به عالم برزخ و سیدّ به این سمت

البته خداوند تبارک و تعالی هم این را که بنده عرض کرده دارند و می داند که با بنده هایش چگونه برخورد کند. و یعفو عن کثیراً یعنی ما چشمان خود را روی خیلی از جرائم بندگان خود بستیم و خیلی از گناهان را بخشیده.

(از سطر 11 صفحه 284 تا سطر آخر صفحه 284)

وقتی رفتارهای شخص تغییر کرد یعنی اصول تغییر کرده است یعنی در درون یک چیزی تغییر کرده است که این چیزها صادر می شود. اگر شخصی که نماز شب می خواند و آمد گفت ما چقدر ساده بودیم که نماز شب می خواندیم نمی شودگفت که اعتقاد این شخص الان با آن موقع که نماز می خوانده یکی است تغییر کرده است. مجرمین همیشه نسبت به مؤمنین می خندند و مسخره می کنند و می گویند که این ها آدم های نادانی هستند که نماز می خوانند و می گویند این ها گمراه هستند.

(از اوّل صفحه 285 تا آخر سطر 12)

می گوید به سوی خدا کلمه طیب و اعتقاد طیب و پاک بالا می رود ولی عمل صالح بالاتر می برد عقیده پاک را.

اگر یادتان باشد در نسبتی که برای رابطه دنیا با آخرت گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رحم است به دنیا و همچنین عرض کردیم جنین ها به 5 دسته کلی متولد می شوند و ملاک تولد سالم توسط جنین تهیه یک جسم سالم است و آن چه که مقسم این تولدها است یک شرایط زیستی سالم است یعنی این که 5 نوع تولد داریم و همه یک جور متولد نمی شوند چون یک طرف قضیه ثابت است و آن شرایط زیستی است که در دنیا داریم چون این شرایط ثابت است انواع تولدها که صورت می گیرد و می آیند با این قالب با این قالب سنجیده می شوند که یک بچه سالم هست یا نه. یعنی بیماری و ضعف و نقصان تولدها معیار دارد. در مورد حرکت انسان به آخرت عرض کردیم ما یک حرکت داریم ولی حرکت جسمانی نیست بلکه حرکت روحانی است و روح متولد می شود به آخرت. وقتی روح متولد می شود آن طرف هم یک شرایط کلی و ثابت است که با آن انواع و اقسام افراد که متولد می شوند به آن طرف می سنجند یعنی انواع روح ها و انواع نفس ها. بدن مادی است و در هنگام مرگ در این عالم ماده می ماند. این که روح ضعیف متولد شده یا بیمار یا ناقص یا سالم یا خیلی قوی تابع آن شرایط زیستی ثابتی است که در برزخ وجود دارد و تقسیم افراد براساس روح آن ها است پس در واقع تمایز افراد براساس دارائی های روحانی آن ها هست آن چه که در روح تحصیل کردند و با خود بردند و گفتیم که روح مجموعه ای است از اصول عقاید و افکار. (از اول سطر 13 صفحه 285 تا آخر سطر 27 صفحه 285). مثلاً کاری که طبیعت با مورچه می کند یا با گل می کند یا با سنگ می کند یا کاری که طبیعت با انسان می کند فرق دارد. با هر کدام براساس جهاز وجودی رفتار می کند گل را یک جور رفتار می کند، پرنده را جوری دیگر، مورچه را جوری دیگر، درست است که یک طبیعت است و همه در یک جا زندگی می کنیم و یک قانون زیستی وجود دارد امّا این قانون زیستی با هر موجودی براساس بافت وجودی اش رفتار می کند متناسب با همان جهاز وجودی اش.

(از اوّل سطر 2 صفحه 286 تا آخر سطر چهار)

لذا وقتی اعتقادات ما درست باشد خیلی مهم است یکی از نظر اعتقادات درست است شیعه است و همه چیز را قبول دارد امّا از لحاظ عمل عملکرد درست و حسابی نداشته باشد اگر ما او را ببینیم می گوئیم این در جهنم است امّا چیزی که او را نجات می دهد اصول عقیده صحیح انسان است.

(از اوّل سطر 14 تا آخر سطر 21 صفحه 286)

یعنی نظام برزخی توان این که تمام اوصاف و اخلاق و اعمال انسان را جزا بدهد ندارد. لذا به اندازه خودش بازتابش متوجه انسان می شود. بعضی ها را برزخ اصلاً توان ندارد که جزا بدهد لذا می ماند برای قیامت و جهنم و بهشت و .

(اول سطر 22 تا آخر سطر 11 صفحه 288)

یک بنده خدائی تعریف می کرد از همین هائی که در بهشت زهرا هستند که از تهران زنگ زدند برای یکی از دوستان ما که استاد است بیائید که ما یک مرده داریم و ایشان رفتند و پرسیدند که برای کفن و دفن این مرده چقدر لازم است گفتند مثلاً این قدر می شود گفتند بیائید این هم پول این مقدار هم زیادتر برای خودتان بردارید این مرده را ببرید دفن کنید. پرسیدند که کسی با ما نمی آید گفت نه کسی با شما نمی آید پرسیدند که این میت کسی را ندارد گفتند چرا ما زن و بچه و فرزندان این میت هستیم گفتند چرا پس شما نمی آئید گفتند که این مرده چیزهای زیادی ارث گذاشته یکی از آن ها یک انبار پر از عتیقه است و هیچ کسی به کسی دیگر اعتماد ندارد که اگر دنبال میت برود در انبار را باز نکنند ما ایستاده ایم که با هم درب انبار را باز کنیم و عادلانه تقسیم کنیم لذا از آمدن با میت معذور هستیم.

داریم امیرالمؤمنین علیه السلام رد می شدند با اصحاب از قبرستان و رو کردند به قبرستان و گفتند شما خبری دارید و ما هم خبری داریم امّا خبری که ما داریم زن ها ی شما ازدواج کردند. منزل های شما کسانی دیگر نشستند اموال شما را هم بردند. پس شما خبر خود را بگوئید، بعد مقداری مکث کردند حضرت و رو به اصحاب و گفتند که اگر این ها زبان داشتند که حرف بزنند می گفتند که بهترین توشه تقوی است برای آخرت. برای حفظ این موقعیتی که الان داریم باید همیشه مرگ را نصب العین خود قرار دهیم که بالاخره یک روزی هم روز ما است و باید برویم. هنر این نیست که دور از مردم زندگی کنیم هنر این است که در اوج ارتباط با مردم آلوده نشویم و دل بسته نباشیم و آماده باشیم برای رفتن (از اوّل سطر 12 صفحه 288 تا سطر 17 صفحه 289) یعنی خداوند تثبیت می کند کسانی را که ایمان آوردند به وسیله همان ایمان ثابت خودشان در حیاط دنیا و هم در آخرت. یعنی اعتقاد درست هم در دنیا ما را تثبیت می کند هم در آخرت.

نکته مهمی که هست این است که وضعیت برزخ ما از همین الان روشن است، ببینید اعتقادات ما چقدر ماها را ثابت نگه داشته و در حالت تذکر و در مسیر و ثابت و مشتاق نگه داشته.

(از اوّل سطر 18 صفحه 289 تا سطر 23 صفحه 290)

الحمدالله رب العالمین