جلسه 065 - معاد
شماره جلسه
65
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
7
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 065 - معاد

بحث ما رسید به سختی ها و فشار اول برزخ یا اوّل قبر از نظر روایات یک روایت را که از زبان قبر بود از کتاب شریف کافی از فرمایشات حضرت صادق علیه السلام خواندیم و روایت دوم، از کافی نقل شده و هم چنین از بهار.

ابوبصیر می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا از سختی ها وفشار قبر کسی نجات می یابد و محفوظ می ماند امام علیه السلام فرمود از سختی ها و فشار قبر به خدا پناه می بریم چقدر کم هستند که از سختی ها و فشار قبر نجات می یابند و به آن گرفتار نمی شوند رقیه نسبت رسول خدا (ص) را زمانی که عثمان به قتل رسانید رسول الله (ص) در قبر رقیه ایستاد و سر به آسمان بلند کرد و اشک از چشمان آن حضرت جاری شد و به مردم فرمود رقیه را آوردم و مظلومیت او را متذکر شدم و دلم برای او سوخت و از خدای متعال خواستم او را از سختی ها و فشار قبر به من ببخشد.

امام علی علیه السلام فرمود رسول خدا (ص) دعا کرد و گفت پروردگارا رقیه را از سختی ها و فشار قبر به من ببخش پس خدای متعال رقیه را به آن حضرت بخشید. سپس امام صادق علیه السلام فرمود رسول اکرم (ص) در تشیع جنازه سعد در حالی که هفتاد هزار ملک جنازه وی را تشیع می نمودند شرکت نمود و سر به آسمان بلند کرد و نظری به آسمان نمود و بعد گفت. سعد در جنگ خندق مجروح می شود و در رکاب پیامبر هم بوده و مقام خیلی زیادی دارد در نزد پیامبر و بدن مجروحش را در مسجد می گذارند و شخصی در آن حال گفت آیا شخصی مانند سعد هم فشار قبر را می بیند و پیامبر گویا قبلاً می بیند فشار قبر را بعد سر به آسمان بلند می کند سعدی را که هفتاد هزار فرشته به تشیع او می آیند و به روایت دیگر هفتاد هزار فرشته همراه جبرائیل و هفتاد هزار فرشته همراه میکائیل و کسی که مسائل کفن و دفن او را خود پیامبر به عهده می گیرد خود پیامبر برایش نماز بخواند و خود پیامبر که دعایش مستجاب است و اللهم الغفر لهذا المیت او را پیامبر بگوید و خیلی مهم است این سعد را وقتی در قبر می گذارند پیامبر در فشار می بیند او را. ابوبصیر گفت به امام صادق علیه السلام عرض کردم فدای تو باشم گفته می شود که سعد استحضاء به بول داشته، یکی از چیزهائی که موجبات فشار قبر است استحضاء به بول است یعنی شخص رعایت نجسی و پاکی را نکند به خصوص بول را که اگر کسی تطهیر از بول نداشته باشد دچار فشار قبرمی شود .امام علیه السلام می فرماید معاذا الله این چنین نبوده، بالاخره سعد شخصیت بزرگی بوده و به این علت دچار فشار قبر نشده، بلکه این فشار قبر از جهت بدخوئی کمی بود که نسبت به اهل خانه خودش داشت. از رسول خدا صلی الله نقل شده که انه سبحان فی خلقه سوء یک مقدار در خلقش با خانواده اش بد بوده. این یک هشدار است به ما اولاً آن نکته ای که من بارها به دوستان تذکر دادم و آن این است که ما پرونده ارتباطمان با خداوند را با پرونده ارتباطمان با مردم را قاطی نکنیم این دو از هم جدا هستند. متأسفانه افراد کم ظرفیت به خصوص افرادی که زیر نظر مربی و استاد بار نمی آیند این طوری می شوند. یعنی زود قاطی می کنند این دو تا پرونده را. مثلاً ممکن است در پیشگاه خدا رابطه آن ها با پروردگار عالم حسنه باشد. اهل عبادت و مستحبات و قرائت قران و نماز شب هست، نماز شب انس زیادی می آورد بین ماورای طبیعت و خداوند تبارک و تعالی اهل جنگ و جبهه و جهاد است، شهید داده، مجروح داده، خودش مجروح شده پرونده ای که انسان با خدا دارد. خیلی وقت ها این ها به جای این که اثر مثبت بگذارد اثر منفی می گذارد برای افراد بی ظرفیت این طور است یعنی این را ملاک قرار می دهند برای فخرفروشی تکبر اخلاق را خراب می کند. ارتباط انسان با خدا که خوب می شود ممکن است عجب بیاید به سراغ انسان خداوند تبارک و تعالی در حدیث قدسی این طور فرموده که من بعضی ازبندگانم دوست دارم که عبادت کنند امّا چه می ترسم این ها دچار عجب شوند و خراب کنند، مانع عبادت ایشان می شوم و نمی گذارم که شب را عبادت کنند. بعد این فضیلت را که در خودش می بیند و در سایرین نمی بیند یک مقدار ممکن است سایرین جلویش کوچک شوند، غافل و معصیت کار به نظر بیایند و گنه کار به نظر بیایند و از یک حالت بالائی با دیگران برخورد می کند و خودش را یک طور دیگری می بیند. مثلاً در رابطه با همسرش یک طوری برخورد می کند با بچه اش یک جور و دیگران یک جور البته بدخلقی که نسبت به دیگران و همسر و فرزند دارد ممکن است ریشه های دیگری هم داشته باشد.

یکی از ریشه هایش هم ممکن است این باشد. من نکته ای را که ظریف است دارم عرض می کنم خدمتتان و این طور نیست که همیشه بدخلقی مان این هست که انسان پرونده اش پیش خدا خوب است چه بسا پرونده اش پیش خدا بد باشد. با دیگران هم همین طور منت بگذارد سر دیگران بعضی وقت ها فکر کند به خاطر سوابقی که دارد در اسلام در جبهه و جنگ و بسیج حقی نسبت به دیگران دارد و به هر حال باید نسبت به او استثناء قائل بشوند. این بیماری شایع همه کسانی هست که سبقت در نماز و معنویت و اسلام دارند و از خطرات عامی است که مبارزین را تهدید می کند که بعد از یک مدت حق می خواهند و سابقه خود را به رخ می کشند. طلحه و زبیر و عایشه و خیلی کسان دیگر نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام همین طور بودند در انقلاب خودمان هم همین طور.

و چه بسا در خود ما هم همین طور باشد اگر دارای چنین سوابقی باشیم. اصولاً پرونده ارتباط با خدا با خدا است این که ما بخواهیم ربطش بدهیم با مردم خود این رگه های شرک دراد. شما هر چقدر می خواهید با پروردگار ارتباط داشته باشید تازه معلوم نیست شاید توهّم باشد که ارتباط ما با خدا خالص هست. این سنوات هم که معلوم نیست آخر از توی آن چه در می آید.

به حضرت امیرعلیه السلام عرض کردند که آقا شما چرا این قدر حریص هستی در عبادت و عمل و کار خیر فرمود اگر اطمینان داشتم که عملی از من قبول شده این قدر حریص نبودم. چقدر حضرت بدبین هست نسبت به خودش، این طور است مؤمن صبح می کند و شب می کند و به خودش بدبین است و به دیگران خیلی خوش بین و یکسره خودش را محاکمه می کند و نسبت به خودش بدبین است عرض کردم شیطان در صور مقدس از هر راهی می آید این طور نیست که راهی را باقی بگذارد. می آید و می گوید تو هم زحمت کشیدی در اسلام شب و روز، زمستان و تابستان زن و بچه ات، تو هم حق داری نسبت به اسلام. فرق داری با کسانی که این طرف و آن طرف می روند. امام علیه السلام فرمود هیچ ملاکی بالاتر از تقوی و جهاد در راه خدا نیست من به این نیروی زیر دستم باید حواسم باشد. اگر نیروی زیردست من یک همچو توهّمی داشت اوّل انحراف او است به هر حال یکی از منشأهای بداخلاقی و تحمیل خودمان نسبت به دیگران این است که ما در خودمان کمالاتی را ببینیم البته در اسلام داریم که راه بدهید به مردم اگر خواستند امتیاز فوق العاده ای سوای آن چه برای مردم است برای شما قائل بشوند مثل این که روحانی است یا استادی است، و مردم می خواهند این چیزها را رعایت کنند. مثلاً می روی در صنف نانوائی و نانوا می خواهد به شما یک نان بهتری بدهد، یا مثلاً رفتاری که با شما می کند غیر از رفتاری است که با دیگران دارد یا جاهائی دیگر می فرماید این را را بپذیرید. ولی خودش در وجود خودش باید مواظب نفس خودش باشد. امّا به عنوان یک ارزش سعی کند این اخلاق را در وجود آن طرف بپروراند و به عنوان یک ارزش این باقی بماند.

ما باید مواظب باشیم وقتی سعد با این مقام این وضعیت را دارد ما باید مراقب باشیم و در خانه و در رفتار با دیگران امام علیه السلام فرمود ما در سعد که در آن جا حاضر بود و تکریم رسول خدا (ص) را نسبت به فرزند خود مشاهده کرد خطاب به سعد گفت گوارا باد بهشت بر تو ای سعد، رسول خدا صلی الله ای مادر سعد این چنین قضاوت حتمی بر خدای متعال نکن بعد به مادر سعد می گوید پسرت را قبر فشار داد. این را عرض می کردم که پرونده با خدا را با پرونده با مردم قاطی نکنیم ما در پرونده ای که با مردم داریم محبت است تواضع است، روحیه خدمت داشتن، تحمل داشتن و دوستی با مردم، مردم دوستی با مردم بودن و مردمی بودن، حق الناس غیر از حق الله و واقعاً این دو تا پرونده را باید جدا کنیم. یک وقت خداوند سبحان این دو تا پرونده را قاطی می کند امّا او خداست ما نباید قاطی کنیم. خداوند تبارک و تعالی در قیامت می فرماید که ای بندگان من هر کسی که من بر گردنش حق دارم و می خواهد که از او راضی باشم باید از بندگان من بگذرد. آن هم نه در برزخ بلکه در قیامت ولی او خداست و او فعال ما یرید هست هر کاری بخواهد می کند.

در این روایت مسئله سختی ها و فشار قبر برزخی به خوبی بیان گردیده است امام علیه السلام با صراحت می فرماید کم هستند کسانی که از این سختی ها و فشارها نجات می یابند و استشهداد امام سلام الله علیه با رفتار رسول خدا بر سر قبر رقیه و تشیع جنازه سعد در صورتی که هر دو از بندگان خوب خدای متعال بودند کاملاً مبین این حقیقت است که رهائی از برزخ و فشارهائی که در برزخ و قبر متوجه انسان می گردد کار ساده ای نبوده و از جائی که این سختی ها دامن گیر انسان های چون رقیه و سعد باشد نجات دیگران به آسانی صورت نمی گیرد و این به همان دلیل است که قبلاً اشاره شد یعنی انس با مأنوسات دنیوی و فقدان آن ها و عدم انس و آشنائی با نظام جدید برزخی و احکام جدید آن و ابهام عادی و این که چه خواهد شد و وحشت از آتیه و بروز نتایج آلودگی ها به مجرد ورود به برزخ به اضافه این که روح در اوّل مرگ به علت توجه بیشتر به بدن مادی خود را با آن و در قبر خاکی می یابد همه این ها دست به دست هم داده و وحشت و سختی و فشار و گرفتاری به خصوصی را به بار می آورد.

خوب از این جا معلوم می شود که ما عادت هائی که داریم و انس هایی که داریم خیلی برایمان رایگان تمام نمی شود. به پایمان حساب می شود. در بحث بلا هم عرض کردم هیچ چیز مفتی نیست مثل این است که می روید توی رستوران و هر چه که تو به آن میل پیدا کنید خرج دارد نمی شود چیزی را میل پیدا کنید و نپردازی آن ها می گویند ما در خدمت هستیم هر چه میل دارید بفرمائید خیلی با اخلاق های خوش مثل دنیا که خودش را عرضه کند. دنیا این طور است هر چیزی را که از آن بخواهی برداری باید یک چیزی بپردازی.

به هر میلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد

یک چیزی از تو کم می شود به هر مقدار که انسان دلدادگی می کند گرفتاری دارد، لذا دلدادگی مفت تمام نمی شود (صفحه 274 خط آخر صفحه تا سطر 10 صفحه بعدی) یعنی یواش یواش انس پیدا می کند با برزخ و وحشتش می ریزدآن توجه اساسی که بدن داشت و خودش را در قبر با بدن می دید و تمام چیزهائی که بود احساس می کرد بعد این احساس از او گرفته می شود و بیشتر تمرکزش می آید روی برزخ و مسائل برزخی و همان ارتباط ضعیفی که باید باشد حفظ می کند. یک مقدار مشکلاتی هم که داشته با فشار و مسائل اولیه از بین می رود.

در بحث بلا عرض کردیم خداوند تبارک و تعالی به فضل واسعه خودش سعی می کند برای قبر و قیامت شیعیان چیزی نماند لذا در دنیا کار تصفیه آن ها را شروع می کند با آن علل هایی که خدمتتان عرض شده. یکی از آن علل ها این هست که قبل از مرگ او را دچار بیماری می کند با سختی و مریضی از دنیا می روند و این باعث کفاره گناهان و آمرزش آن ها خواهد شد. (پاراگراف دوم صفحه 275 از بنابراین سختی ها تا صفحه بعد آخر سطر اوّل) رحمه الله علیه آقای نجفی قوچانی در این کتاب سیاحت غرب خوب این قضیه را به تصویر درآوردند.

(اوّل بند اوّل از و در صورتی که تا تکمیل می شود سطر دهم) نکته خیلی مهمّی که هست این است که ما سعی کنیم که عقاید حقه را در درون خودمان محکم کنیم یعنی سیر نظری فوق العاده کمک می کند به انسان. اگر کسی در درون خودش مسلح شود باطل به صورت عقیده درنمی آید. وقتی به صورت عقیده در نیاید به صورت روح تبدیل نمی شود، روح به آن عقیده باطل تبدیل نمی شود و سنخیت پیدا نمی کند، گناه ممکن است سر بزند ولی تبدیل صورت نمی گیرد. شدت عذاب و طولانی بودن عذاب مال این است که روح تبدیل به یک چیزی باطل شده باشد این باطل را تا بخواهند از درونش بیرون بیاورند خیلی طول می کشد. برای همین کار مطالعاتی و فکری، و گفتن اذکار و دعاها و توجه و حضور قلب سر نماز این ها باعث می شود که آن چیزهای خوب را انسان با خودش متحد بکند. این ها باعث نجات انسان از عذاب هستند و باعث می شوند کار انسان زود حل شود. امّا کسانی که اتحادهای این جوری ندارند خیلی از توهمّات و خیال ها می آید جای عقیده را می گیرد. بعد انسان فکر می کند که این حق است لذا جزو عقایدش می شود بعد می خواهد جدا کند سخت است، باطلی است که به صورت عقیده درآمده و خودش منشأ خیلی از گناهان شده و این مانند یک غده چرکی است که حل کردن آن بسیار مشکل است. لذا کار فکری مهم است مثل همین کتاب که مطالعه می کنید یا دروس معرفت نفس به خصوص درس هایی که استاد امامی تدریس می کنند. و این ها خیلی مهم است آدمی فربه شود از راه گوش، این جا که می گوید طبعاً تنعم ها هم تکمیل می گردد یعنی در آن جا لذت و تنعم و نعمت است امّا عذاب هم هست چه بسا 23 ساعت نعمت باشد بعد یک ساعت عذاب باشد در یکی از این کتاب ها خواندم که می گفت دیدم شخصی جوان را که سلطنت خوبی داشت در برزخ بعد در این حال لذت و بهجت و سروری که داشت دیدم که یک مار آمد و یک نیش به این بنده خدا زد و رفت و این بنده خدا مدهوش شد وقتی به هوش آمد از او پرسیدم گفت من در دنیا با یک خبرچینی بد مانع ازدواج یک خانمی شدم .

(پیداست که سطر 10 صفحه 276 تا صفحه بعدی سطر 8)

یک تذکر راجع به تبدیل باطل ها به عقیده بدهم. آگاهی از مسائل شرعی و از معارف الهی خیلی مهم است در تبدیل امور حق به روح ما. کسانی که آشنا نیستند در اثر تربیت های نادرست عقایدی را پیدا می کنند که چون این عقاید با اصل واقع تطبیق ندارد و این جزو شخص شده به قبر و برزخ که منتقل می شود مشکل را هست برای این شخص فرض بفرمائید یک شخص در روابط زناشوئی. در اسلام می فرماید نه زن سالاری و نه مرد سالاری بلکه خدا سالاری و خدا محوری این را به ما یاد می دهند بعد برای مرد یک حقوقی قائل هستند و برای زن یک حقوقی. به مرد می گویند باید ایمان به حقوق زن بیاوری و به زن هم می گویند ایمان به حقوق مرد داشته باشی.

مرد می آید ازدواج می کند در درون روحیه مرد سالاری دارد یعنی معتقد است که هر چه مرد می گوید باید همان باشد در خانه و تحمیل می کند خودش را به زن و بچه. این شخص اعتقاد و ایمان به حقوق زن و بچه نیاورده و نسبت به حقوقی هم که اسلام برای مرد قائل شده اطلاعی ندارد.

این شخص وقتی می رود به برزخ چون ایمانش نسبت به مسئله زناشوئی درست نیست گرفتار می شود و این شخص تا بخواهد واقعیت را بفهمد طول می کشد. هر مسئله ای ایمان خاص به خود را می خواهد یعنی آن طوری که پیامبر (ص) گفته، این که ما هی شهادت می دهیم که خدا حق است پیامبر حق است، مرگ حق است، النار حق، الجنت حق، نکیر و منکر حق، صراط حق، میزان حق، یعنی خدایا این ها را قبول دارم بعد باید بیاییم در سایر معارف هم شهادت بدهیم و ایمان مخصوص را داشته باشیم.

یک موقع است مرد ایمان دارد عمل نمی کند یعنی در زندگی این مسئله را می داند و عمل به آن نمی کند و زیر بارش نمی رود. یک جا ما داشتیم راجع به روابط زن و شوهر تدریس می کردیم گفتیم که مرد از نظر شرع مقدس حق دستور دادن و کار منزل خواستن را ندارد و زن وظیفه اخلاقی اش هست که انجام می دهد یکی از آقایان مقدس بلند شد گفت آقا پس ما زن را برای چه می گیریم. گفتم پیامبر (ص) این را فرموده گفت آقا این چه حرفی است. این که می گوید این چه حرفی است یعنی ایمان نیاورده این که ایمان نیاورده است بی ایمان می میرد از دنیا. بی ایمان نه نسبت به دین نسبت به یک مسئله ای که حقیقت دارد یعنی توی شرع یک حقیقتی است این حقیقت هم یک ورای برزخی دارد، گفتیم برای هر چیزی ملکوت هست این شخص به این مسئله ایمان نمی آورد و منتقل می شود به آن طرف، منتقل که شد خوب قبول نداشت این مسئله را این جا بی سنخیتی است با پیامبر. پیامبر هم میزان است علی علیه السلام میزان است السلام علیک یا میزان الاعمال با میزان نمی خواند و گرفتار می شود.

یا نسبت به والدین حقوق پدر و مادر را از نظر شرع قبول نداری ممکن است بی ادبی هم نسبت به آن ها نکرده باشی آن ها هم از تو راضی باشند ولی چون بی ایمان نسبت به این حق از دنیا رفتی گرفتاری دارد در آخرت در برزخ. ولایت فقیه یک جایگاه مشخصی دارد من که مقدس و نماز شب خوان هستم یا مجتهد هم هست ولی قبول نمی کند مسئله ولایت فقیه را. دقت کردید برزخ چقدر ظرافت دارد شما به تمام عقیده های دینی و حق باید ایمان داشته باشید. مثلاً حق استاد همین است که من در مقابلش تکبر کنم و نپذیرم، یک بیماری دارم و گرفتار می شوم. اسلام می گوید مدیر شما، فرمانده شما، مسئول شما، به شما دستور می دهد باید اطاعت کنید اگر در امر خیر و امر دینی هست باید اطاعت کنید اگر در درون خودت مقاومت ببینی مشکل داری. این مقاومت هائی که می کنیم در اثر دیدن کمالات در خودمان هست کار دست ما می دهد. این جا است که ما را به سجده در مقابل هر امر مقدس دعوت می کنند و ما سرباز می زنیم و می گوئیم خلقتنی من نار و خلقته من طین و ما زیاد از شیطان پیروی می کنیم فکر نکنید قضیه آدم یک قضیه زمانی بود قضیه آدم یک قضیه فوق زمانی بوده خداوند با ترسیم او واقعیت خلقت را و قضیه اوّل تا آخر انسان را به ما می گوید ما در زندگی بسیار از این خلقتنی من النار و خلقته من طین می گوئیم هی خداوند دستور می دهد و هی ما مقاومت می کنیم بعد هم که می خواهیم خودمان را راحت کنیم پناه می بریم به نماز شب فکر می کنیم آن جبران مقاومتی را که در مقابل پدرم کردم می کند خداوند حساب و کتابش خیلی دقیق است.

این جوری است که ما مشکل داریم لذا باید کنکاش کنیم در درون خودمان که این مقاومت ها را از بین ببریم. به عبد تبدیل شویم اشهدانا محمد عبده و رسوله. این تبدیل به عبد یعنی هی من خودم را بگذارم کنار. این را هم دقت کنیم برادران ما هر مقدار که علم کسب می کنیم و کمالات یاد می گیریم و در مسیر عبادت قدم برمی داریم خطر حجاب شبیه به همان هم می آید سراغمان و باید یکسره شناسائی کنیم و قلع و قمع کنیم.

دقت کنید که چطور یک عقیده باطل تبدیل می شویم به آن. این نقش آگاهی خیلی مهم است که من آگاه بشوم نسبت به مسئله و حقش را قبول کنم و بگویم آمَنتُ به حقوق زنم، بچه ام، همسایه ام، پدر و مادرم، استادم، شاگردم، این حقوق ها را قبول کنم و بگویم آمنتُ و تبدیل شده باشم. حالا اگر قبول داشته باشم و گناه از من سر زد گناه صورت گرفته روحم خراب نشده است.

این که این جا ما نفسانیت می گوئیم درباره خدا نفسانیت نیست ما تکبر را در مقابل خودمان نفسانیت می گوئیم و در مقابل خدا نفسانیت نیست یار بس نازک مزاج است و غیور آن جا اگر یک جبهه برعلیه او تشکیل بدهی نمی گوید عیبی ندارد ما هم تواضع می کنیم حالا آن ها علی را خدا دانستند عیبی ندارد و ما هم در مقابل علی تواضع به خرج بدهیم. تواضع نیست اصلاً اصل قضیه باطل است وقتی که گفتی علی خداست باطل است و خداوند باطل را قبول نمی کند حریمش اصلاً قبول نمی کند یک چیز باطل را.

والحمد الله رب العالمین