جلسه 062 - معاد
شماره جلسه
62
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1374
ماه
6
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 062 - معاد

صفحه 263 رسیدیم به چهارمین روایت درباره معرفت نفس من عرف نفسه تجرد کسی که نفس خودش را بشناسد به تجرید آن می پردازد بعد مرقوم فرمودند که این روایات که نقل شده، از کتاب الدرر و الغرر می باشد. این که تجَرد بعضی از شارحان این روایت نوشتند که مجرد می کند خودش را یعنی اگر کسی گوهر نفس را شناخت که چه گوهر تابناک و مهمی است زوائید را از آن می زند و شروع می کند به همان کاری که قرآن دستور داده است یعنی تزکیه و تهذیب و پاک کردن از اضافات درباره توحید داریم التوحید القاتل الاضافات یعنی آن چه که اضافه است و بند به نفس است می زند.

تجرد یعنی او را مجرد می کند تجریدش می کند یعنی سعی می کند به همان حالت اولیه خودش در بیاورد یا نزدیکش می کند به همان صورت اولیه خودش. در واقع اگر از عکس بیائیم آب نتیجه می گیریم آن این است که تجرد یا تجرید نفس یا تزکیه نفس معلول شناخت نفس است. جلسه گذشته از امیرالمؤمنین علیه السلام این روایت را عرض کردم که العارف من عرف نفسی ... عارف کسی است که نفسش را بشناسد و سپس او را آزاد کند امیرالمؤمنین در این روایت شناخت نفس را علت برای آزاد سازی نفس و پاکسازی نفس دانستند.

یکی این که شناخت نفس یعنی چه، ما چگونه نفس را بشناسیم با چه شناختی از نفس باعث آزادسازی او و تزکیه و تهذیب او می شود .اگر این جور گفتیم و آن موقع نتیجه بگیریم که اوّل شناخت باید باشد بعد تزکیه و تهذیب نفس باشد تا عرفان حاصل شود به این معنی می شود که حکمت نظری مقدمه است بر حکمت عملی. آن موقع استثناء پیدا می کنیم در بین بزرگان و علما و عرفا و اولیاء خدا کسانی را داریم که آن ها هرگز سراغ حکمت نظری نرفتند و به عرفان هم رسیده اند، وقتی استثناء خورد آن موقع قاعده به هم می خورد. قاعده ای که ما بگوئیم عرفان نظری بعد عرفان عملی بعد حکمت نظری بعد حکمت عملی به هم می خورد. امّا اگر برویم سراغ آن هایی که بدون گذراندن حکمت نظری و عرفان نظری به حکمت و عرفان عملی رسیدند ببینیم آیا آن ها صرفاً بدون هیچ شناختی رفته اند و به عرفان رسیدند یا این که آن ها طفره رفته اند و به آن مرحله رسیده اند یا نه. توی آن ها هم که نظاره می کنی حتی بی سوادهایشان و برده در میان آن ها کسانی که سواد نداشتند و این مراحل را طی کردند آن ها را هم اگر بررسی کنیم می بینیم که به نوعی از شناخت رسیده بودند اوّل بعد به آن عرفان رسیده اند.

حداقل شناخت همین شناخت اجمالی است که از نفس است این که بدانند نفسشان یک گوهر ارزشمند است که با وابستگی های نفسانی و با هوای نفسانی و تعلقات سازگاری ندارد. شناخت های مفصل نه، آن هایی که در حکمت نظری و عرفان نظری یا در دروس معرفتی که ما داریم می خوانیم به این صورت است نه که قوا را بشناسند کاربردشان را بدانند بدون این که این ها را به صورت علمی اش بدانند.

می گوید شناخت مختصری داشتند وقتی می رویم سراغ شناخت مختصر می بینیم که نه این شناخت مختصر اصول و کلیات همان مباحث تفصیلی ای است که در عرفان نظری و حکمت نظری وجود دارد. وقتی ما می گوئیم تغذیه، ما می آئیم ساختارش را صحبت می کنیم مثل فرق یک نفری که پزشک است و کسی که پزشک نیست ولی بهداشت را خوب رعایت می کند. حرف پزشکان را خوب رعایت می کند چه بسا از خود پزشکان بهتر بماند و سالم تر بماند، اهل عمل است. مثلاً می داند که غذای حرام نباید بخورد، خوب غذای حرام یکی از مباحث تغذیه است لقمه حرام یکی از مسائلی است که تأثیر روی نفس می گذارد. مثلاً چشم و گوش خود را کنترل کند و گناه نکند وقتی می گوئیم گناه نکند حداقل باید گناه را بشناسد، پس ما در میان آن هایی که این سیرنظری را طی نکردند به این صورت مفصل باز به نوعی از شناخت خواهیم رسید گناه شناسی شان خوب بوده است و سراغ گناهان نرفتند و اصول چیزهایی که در عرفان نظری مطرح است و توصیه های اساسی و اصلی و ریشه ای را هم آن ها رعایت کردند. سراغ حرام نرفتند و اعضا و جوارحشان را هم از حرام بازداشتند. برای همین شما در توصیه بزرگان هم وقتی سؤال می کنید می فرمایند که گناه نکنید، اوّل توصیه این است که گناه نکنید، علت این که به ما می گویند گناه نکنید به هر حال مخاطب ناس هستند و همه مردم هستند. همین است که شخص خودش می فهمد ان الانسان علی نفسه بصیر و الالقی معاذیره انسان خودش را می شناسد گرچه عذر بیاورد.

ما حتی در بحث شیاطین و صور مقدس که مخمسه های زیادی در آن جا داشتیم که فهمیدیم شیطان کجاها ممکن است کمین کند اگر دوستان یادشان باشد وقتی می خواستیم به راه و چاه های اصلی راه پیدا کنیم آخرش ختم کردیم به آن جاهائی که شیطان می خواهد از راه های مقدس وارد شود آخر سر راه را برگرداندیم به نفس انسان به این که خود انسان می فهمد حتی آن موقعی که ... گرفتار صور مقدس است می فهمد که دارد چه کار می کند. آن جاهایی که شیطان از راه های مقدس وارد می شود داریم که و هم یحسبون ان یفسدون خودش گمان می کند که درست عمل می کند ولی نمی داند با این صورت اسلامی و انقلابی که به خودش گرفته است و فکر می کند که دارد جهاد فی سبیل الله و کار خیر می کند و برای اسلام کار می کند نمی داند که در واقع دارد عبادت شیطان را می کند همان جا هم اگر یک تلنگر به او بزنی و یکی باشد که برگرداند انسان را به نفس خودش و به درون خودش و بالاخره یک آینه ای می خواهد که خودش را به خودش نشان بدهد شخص می فهمد که نه این جا هم که دارد ولو صورتش مقدس است عزاداری، جبهه رفتن، فعالیت سیاسی، و غیره ... می فهمد که این جا هم برای نفسش دراد کار می کند. به هر حال بهترین شاهد قلب است از قلب ها سؤال کنید چون این ها شاهدهایی هستند که کلک و حقّه قبول نمی کنند هیچ وجه نمی شود سر نفس را کلاه گذاشت. سر نفس آگاه و لوامه را نمی شود کلاه گذاشت و وجدان را رک است و سریع عیب را به تو می گوید. این سؤال مطرح بود که آیا واقعاً حکمت نظری شرط لاینفک حکمت عملی و یا عرفان نظری شرط لا ینفک عرفان عملی هست و یا خیر می شود بدون طی کردن این به آن هم رسید گفتیم ولو حذف کنیم حکمت نظری و عرفان نظری را به آن هم رسیده باشد که رسیده اند هم. ولی آن هایی که رسیده اند به هر حال نوعی از شناخت و کلیات را داشته اند. با توجه به نفسشان هم که الهام می کند به آن ها که قرآن فرماید فالهمها فجورها و تقویها گوهری است که خداوند می فرماید خودش فجور و تقوی را معرفی می کند خیلی نیاز به آموزش در این بُعد ندارد، حتی اگر بدانیم کسانی این راه را رفته اند ولی استثنا بوده و این راه برای همه یکسان و آسوده نیست و راه مطمئنی نیست. فرض بفرمائید ما در گناه شناسی بتوانیم خوب عمل کنیم چه از طریق عرفان نظری اوّل گناه را شناختیم بحث نفس را شناختیم و تغذیه نفس را و با طب روحانی به صورت تخصصی توانستیم و عمل کردیم کسی هم به مجاورت ما وارد این مباحث نمی شود ولی سراغ گناه نمی رود گناهان را شناخته و گناه نمی کند و از همان آیه ان الانسان علی نفسه بصیره که به نفس خودش آگاه است هر کجا برسد به جائی که بوی نفس می آید و دارد قلقلک می دهد او را نمی رود جلو. هر دو وقتی پرده به طبیعت را پاره می کنند و وارد برزخ می شوند امّا بعد از ورود سرعت ها یک جور نیست. وقتی انسان وارد برزخ می شود هزار و یک جور بلا سرش می آید کلک هایی که شیطان سرش درمی آورد در مکاشفات گیر می افتند حسابی چون هر دو بعد از گذشت از طبیعت بالاخره به مکاشفه خواهند رسید یا کشف بصری یا سمعی یا لمسی در این جا آن شخصی که تخصصی آگاه است متوجه می شود که این چیزی که الان دارد برایش مکاشفه می شود چقدر شیطان دخالت دارد و چقدر دارد کلاه سرش می رود می خواهد چقدر انحراف ایجاد کند و چقدر واهمه است و چقدر خیال است، ولی کسی که از آن طرف رفته خیلی تشخیص برایش راحت نیست و این مهم است می گویند علامه حلّی بوده ظاهراً که نقل می کنند روزی وارد مسجد می شود و می بیند که دیوانه ای وارد مسجد شده دستور می دهد او را از مسجد بیرون کنند، شب در خواب حضرت امیر علیه السلام را می بیند حضرت می فرماید گناه داشت چرا این شخص را بیرون کردی می گذاشتی همان جا می ماند. فردا مجدد وارد مسجد که می شود می بیند که دیوانه در مسجد است دستور می دهد که او را بیرون بیاندازند. شب مجدد حضرت امیر با عتاب بیشتری به او می گوید مگر نگفتم بیرون نکنید او را. فردا دومرتبه دیوانه را از مسجد بیرون می کند. شب دومرتبه حضرت با عتاب شدیدتری می گوید مگر نگفتم بیرون نکنید دیوانه را. علامه فرماید که آقاجان شما در خواب می گوئید در صورتی که در فقه و دستورات دین داریم که خواب حجت نیست شما لطف کنید در بیداری بیائید و به ما دستور بدهید که حضرت امیر می خندند و سه مرتبه می گویند اَنتَ علامه تو علامه هستی. فقط علامه و عالم است که می تواند تشخیص بدهد حالا اگر ما باشیم در خواب به ما بگویند صبح پدرت را بکش فردا که از خواب بلند شدیم کارد را فرو می کنیم در گلوی پدرمان و برخلاف فقه و دستورات دین و آیه و حدیث رفتار می کنیم یا کارهای غیر معقول دیگر و فقط عالم است که می تواند بفهمد و درست عمل کند که مطابق فقه هست یا نه و این فقه مال خود همین ائمه است. و می خواهم عرض کنم که این راه استحکامش چقدر بیشتر است و خطراتش چقدر کمتر. البته خطراتش توی این جنبه کمتر است والا خود معرفت نفس و عرفان نظری که یک علم هست حجاب های مخصوص خودش را دارد. گرفتاری ها و عجب و دردسرها و مشغله های مخصوص خودش را دارد که شخص باید به این ها هم غلبه کند. تو این جهت کسانی که این ها را نمی دانند خیلی راحت تر هستند.

این شعر را که ایشان شروع کردند از مضمون شعر ما متوجه می شویم که معنای تجرد نفسه را همان پاکسازی و تزکیه است چون صحبت تاریکی و ضیاء و نور و این قبیل چیزها آورده تا آخرشعر بگذارید این قسمت را که مربوط بود به بدن برزخی در حیاط دنیا توضیح بدهیم: و خلاصه این که فقدان هر چیزی از جمله فاقد تمثل برزخی بودن روح در این زندگی در نتیجه حجوب ظلمانی است که در یک جمله با حجاب بدن از آن تعبیر می آوریم.

یعنی اگر حجاب بدن را برداریم نفس قادر به تمثل برزخی هست که در جلسات قبل هم توضیح دادیم آن هائی که خودشان روی بدن غلبه کردند با این که بدن دارند ولی تمثل برزخی شان را می توانند حفظ کنند.

و اگر با انحراف و انقطاع به سوی حضرت حق از این حجوب رهائی یافت واجد همه چیز از جمله قدرت تمثل برزخی خواهد شد. خود مؤلف هم فرمودند که با انحراف و انقطاع به حق هم می توانیم این قدرت را پیدا کند ولو در حیاط خودش بنابراین تمثل روح با بدن برزخی در غالب مثالی در هنگام مرگ بدین معنی نیست که روح انسان قبلاً این تمثل را ندارد و نمی تواند با قالب مثالی متمثل گردد قبلاً و در زندگی دنیوی این امکان برای روح وجود دارد و در صورت انقطاع می تواند با این بدن برزخی متمثل گردد کلمه قبلاً برمی گردد به قبل ازبرزخ. یعنی این طور نیست که فکر کنیم تمثل برزخی مربوط است به خود برزخ و قبلاً هم که در دنیا هست نمی توانسته این کارها را انجام بدهد بحث بعدی مربوط است به شباهت بدن برزخی با آن چه که در خواب می بینیم. یک مقداری بدن برزخی شبیه به آن چیزی است که ما در خواب می بینیم.

موقع خواب که تعلق روح به بدن است تا حدودی کم می شود و از محدود بودن در حدود مادی بدن تا اندازه ای آزاد می گردد البته به نحوی که حالت خواب اقتضا می کند و نه به نحوی که در تجرید و تهزیر و انقطاع به دست می آید. یعنی به اندازه ای که خواب ظرفیت دارد نه به اندازه ای که خود انقطاع کشش دارد. چون در انقطاع و در تجرید یک قدرت دیگری انسان دارد غیر از موقعی است که خواب است.

در نتیجه همین رهائی نسبی و توجه کم داشتن به بدن روح احیاناً خود را با یک تمثل مثالی می آورد و خود را با بدنی شبیه بدن مادی و دنیوی می بیند و این خود دلیل بر این است که روح انسان در صورت عدم تعلق به بدن یا تعلق کمتر قدرت تمثل به بدن مثالی را دارد آن هم به بدن مثالی شبیه به بدن مادی حالت خواب از نظر کم شدن تعلق روح به بدن مادی تشابه زیادی با حالت مرگ که قطع کلی تعلق است دارد. در موقع خواب تعلق کم می گردد و در موقع مرگ تعلق قطع می گردد و جز همان ارتباط عمیقی که به آن اشاره شد تعلقی باقی نمی ماند. منظور کدام ارتباط است؟ گفتیم که نفس وقتی جدا می شود از بدن ارتباطش را با بدنش از دست نمی دهد یعنی سیری که نفس بعد از برزخ انجام می دهد تا قیامت متوجه بدن و ذرات بدنش هم در قبر که می افتد در چرخه وجود دارد.

در موقع خواب و نیز در موقع مرگ روح انسان از جانب باطن و از جانب خدای متعال قبض و اخذ می گردد. و روح در هر دو حالت به آن سوی عالم مادی مقبوض است به طوری که در حالت بیدرای و حالت حیات دنیوی روح انسان در حال ارسال است و از جانب باطن و آن سوی ماده به جانب ظاهر که این سوی عالم ماده و بدن است ارسال می شود .قبل از این که آیه را بخوانم خدمتتان عرض کنم وقتی که بدن خواب است حیات او دیگر حیات انسانی نیست و فقط حیات حیوانی دارد مثل حیوان تنفس دارد و کارهایی که در حد یک بدن حیوانی است انجام می دهد و نمی توانیم بگوئیم که این شأن انسانی دارد چون آن شأن انسانی و روحی اش پرواز می کند و با خواب می رود بیرون و از جانب خداوند تبارک و تعالی اخذ می شود. بنابراین کسی که خواب است مسئول نیست و مخاطب ما واقع نمی شود. زمر (42) خداوند کاملاً تحویل می گیرد جان ها را موقعی که می میرند و همچنین موقعی نمرده در خواب . آنی که موقع مرگ قبض می کند دیگر برنمی گردد همان جا می ماند و دیگری را که موقع خواب است برمی گرداند تا یک زمان محدود دیگری که خودش می داند قبض روح کند. شما دارید خواب می بینید توی یک عالم دیگر هستید و سیر می کنید وقتی بیدار می شوید طوری با بدن تعلق پیدا می کنید که ارتباطتان با آن چه که قبلاً داشتید می دیدید کاملاً قطع می شود دیگر نمی توانید توی آن حالتی که خواب می دیدید و سیر می کردید چه حالت وحشتناکی بوده است چه حالت خوشایندی بوده رابطه برقرار کنید. ارسال یعنی همین که به محض این که یکی می زند به بدن شما نفس چنان برمی گردد که شما متوجه نمی شوید و دیگر آن صحنه هایی که می دیدید و ادراک می کردید قطع می شود با شما. می فرماید این مسئله خواب آیه و نشانه است امّا برای چه کسانی . قرآن آیات را به چند دسته تقسیم می کند یک جا می فرماید آیاتٌ لناس ، برای همه مردم این آیه و نشانه است. یک جا می فرماید آیاتٌ لقومٍ یعقلون کسانی که اهل تعقل هستند، مسائل فلسفی را خداوند غالباً همین طور فرمودند، و مسائلی که فلاسفه و عقلا با آن ها سر و کار داشتند با مسائل علم نجوم، بدن، هیئت، یا در رابطه با اندام بدن است مورد آیه با عقلا و دانشمندان است کسانی که علم نجوم و هیئت و آناتومی خواندند چون مردم عادی از این علوم سردرنمی آورند درباره اختلاف شب و روز و ارسال باد و روان شدن کشتی در آب نیز می فرماید که لقومٍ یعقلون. حضرت رضا (ع) می فرماید که توحید کسی تکمیل نیست تا علم نجوم و تشریح بلد نباشد یعنی شناخت به وسیله آیات، یعنی شما اگر علم نجوم و تشریح بلد نباشید به آن درجه از شناخت نمی رسید و مردم عادی از این شناخت بی بهره اند. مردم عادی باید از طریق آیات خودشان که للناس است بروند جلو.

حالا در مورد خواب می فرماید این آیه هست ولی برای همه مردم نیست برای فقط متفکرین از مردم است، تقریباً مردم همه خواب می بینند امّا این که از خواب کسی راه پیدا کند به عالم برزخ و تفکر در خواب بکند و قضیه خواب را بررسی کند و تحقیق کند که بالاخره این چه بود و این ادراکات من که در خواب است از کجا می آید، من که از بدنم استفاده نمی کنم از هیچ کدام از حواسم استفاده نکردم پس اطلاعات از کجا وارد می شود چه طور توی مغز ضبط می شود این اطلاعات. هیچ کدام از حواس پنج گانه کار نکرده ولی مغز من اطلاعات را ضبط کرده است. ورودی هایش کجا بوده است. پس معلوم می شود نفس ورودی های دیگری هم دارد که مغز ضبط کرده است. کسی که در این امور تفکر می کند بالاخره راه به جائی پیدا می کند.

در این آیه شریف به همین تشابه اشاره می فرماید و روح انسان را در حال خواب و مرگ مقبوض از جانب خدای متعال می داند و می فرماید در هر حال خدای متعال روح را به آن سوی ماده قبض می فرماید. و فرقی که هست این هست که در حال خواب بعد از قبض خدای متعال هنگام بیداری دوباره روح را از آن سو به این سو ارسال می فرماید و در حال مرگ بعد از قبض روح را امساک نموده و نگه می دارد و از جمله این معنی استفاده می شود که دقت و تفکر در مسئله قبض و ارسال روح در خواب و قبض و امساک روح در موقع مرگ ما را به قسمتی از اسرار و دقایق راهنمائی می کند. از جمله این که مرگ از جهاتی مانند خواب و جهاتی متمایز از آن بوده و نیز قبض و ارسال روح در خواب و بیداری روشنگر قبض و ارسال روح در موقع مرگ و هنگام برزخ است. و به طوری که در خواب تعلق روح آن به بدن کمتر می شود و رابطه آن با بدن ضعیف تر در موقع مرگ نیز تعلق روح از میان می رود ولی نه به نحوی که هیچ ارتباطی بین روح و بدن باقی نماند و ارتباط روح با بدن در هر دو حال وجود دارد الا این که در خواب بیشتر و در موقع مرگ کاملاً ضعیف تر و نامحسوس و ناملزک با حواس و ادراکات موجود و همچنین دقایق و حقایق دیگری که با تفکر در این دو حال برای متفکر روشن می گردد. با توجه به تشابه و تمایز موجود بین خواب و مرگ تمثل روح با قالب مثالی در خواب و موقع مرگ هم از جهاتی مشابه یک دیگر و جهاتی متمایز از یکدیگر خواهد بود. حالا این فرق تمثل در خواب است با تمثل در مرگ.

یعنی قالب مثالی روح در خواب با قالب مثالی روح در برزخ در عین شباهت به یکدیگر متمایز ازیکدیگر می باشند یعنی شبیه هم هستند. شما مرده ها را هم که خواب می بینید این طوری هست و با همین بدن خواب می بینید در برزخ هم همین طوری هستند به همین شکل که شما می بینید هستند.

و قالب مثالی برزخی از هر لحاظ مانند قالب مثالی موجود در خواب نیست بلکه کامل تر از آن بوده و به صورت یک واقعیت عینی در نظام عینی برزخی است و بدنی است لطیف و به یک نظ کامل تر از بدن مادی دنیوی. بدنی که ابزار عمل روح در نظام برزخی است که کامل تر و وسیع تر و بالاتر از نظام مادی است. توضیح دادیم که مثلاً شما خواب می بینید که پرواز می کنید ولی در عالم بیداری نمی توانید پرواز کنید در آن جا بدن برزخی این اجازه را می دهد که پرواز کنی یا کارهائی که با این بدن مادی نمی توانی بکنی.

به بدن دیگر قالب مثالی موجود در خواب می تواند ما را به قالب مثالی برزخی تا حدودی هدایت کند و الا قالب مثالی برزخی در حقیقت ابزار عمل و بدن روح در عالم برزخ است و با توجه در رتبه وجودی برزخ قالب برزخی هم کامل تر و هم بالاتر از بدن مادی و همچنین قالب مثالی خواب است.

از مطالب گذشته به این نتیجه رسیدیم که بدن برزخی و یا قالب مثالی از لوازم وجودی روح انسان است و روح می تواند در صورت آزادی از اسارت بدن با بدن برزخی و مثالی متمثل گردد و وقت مرگ که روح از حجاب بدن آزاد می گردد متمثل با قالب برزخی و قالب مثالی گشته و با این تمثل در عالم برزخی و عالم مثال قرار گیرد بدن برزخی از روایات چند تا روایت مؤلف محترم ذکر کردند در مورد این که بدن برزخی چه است، اولین روایت از کافی نقل شده از امام صادق علیه السلام. یکی از اصحاب نقل می کند که به آن حضرت گفتم فدای تو باشم روایت می کنند که ارواح مؤمنین در چینه دان های پرندگان سبز رنگی است که در حول عرض می باشند، چینه دان یک کیسه ای است بین حلقوم تا معده پرندگان هست و دانه در آن قرار می گیرد و به عربی به آن حوصله می گویند. امام علیه السلام فرمود نه این طور نیست کرامت مؤمن نزد خدا بالاتر این است که خدای متعال روح وی را در چینه دان پرنده ای قرار بدهد ولکن در بدن هائی شبیه بدن های دنیوی آنان قرار می دهد.

در مورد روح عرض کردیم روح نزدیک ترین موجود به خداوند است و این که موجودی به عظمت روح خداوند متعال هنوز خلق نکرده است. لذا این که می فرماید روح مؤمن بالاتر از این است که خداوند در یک همچو چیزی قرار بدهد دقت کنید. عظمتی که روح دارد با این چیزها جور درنمی آید.

روایت بعدی شبیه همین است، یونس بن فرویار می گوید در محضر امام صادق علیه السلام بودم که فرمود مردم در خصوص ارواح مؤمنین چنین می گویند حضرت فرمود چه می گویند گفتم که می گویند ارواح مؤمنین در چینه دان های پرندگان سبز رنگی است در قندیل هائی در زیر عرش هستند امام صادق سلام الله علیه با تعجب فرمود سبحان الله مؤمن نزد پروردگار با کرامت تر از آن است که روح او را در چینه دان پرنده ای قرار بدهد ای یونس وقتی که هنگام مرگ می رسد رسول اکرم (ص) و علی و فاطمه و حسن و حسین و ملائکه مقربین علیهم السلام نزد مؤمن حاضر می شوند وقتی که خدای متعال روح او را قبض نمود روح را در قالبی که شبیه قالب دنیوی اوست درمی آورند پس می خورند و می آشامند و وقتی تازه واردی بر آن ها وارد شد او را با همین صورتی که شبیه صورت دنیوی اوست می شناسند.

حالا چند تا نکته هست در این روایت یکی این که روح مؤمن به محض قبض با روح رسول خدا و معصومین علیهم السلام برخورد می کند و ملاقات می کند آن ها را و این یکی از شیرینی های مرگ است که اوّل بسم الله شما فکر کنید که انسان وارد یک عالم جدیدی می خواهد بشود با آن عظمت مقدمه ورود این باشد. و با یک همچو چهره های نورانی برخورد کنی و ملائکه. خیلی تشریفات عجیبی خداوند برای انسان راه انداخته است هم در دنیا تشریفاتش عجیب است. اگر در دنیا دقت کنید و آسمان ها و دریاها را مطالعه کنید و طبیعت را مطالعه کنید می بینید که چه تشریفات عظیمی خداوند برای این بشر به راه انداخته. ما وقتی دریا را مطالعه می کنیم یا حیوانات را می گوئیم که خوب این برای چه آفریده خداوند این نوع پرنده و ماهی را یا پشه را همه این ها برای انسان است گیاهان چه گیاهانی؟ که ما اصلاً نمی شناسیمشان ، بوهای مختلف عطرهای مختلف، میوه های مختلف، و خیلی عظیم است. ما بعضی وقت ها می گوئیم که یک لقمه نان ما را بس است داریم زندگی می کنیم به هر حال شاید هزاران سال بگذرد و قسمت اعظم این تشریفاتی که خداوند قرار داده است مورد استفاده قرار نگیرد. و ما از بهره برداری زیادی از این تشریفات ناتوان هستیم و اصلاً آن را نمی شناسیم. درباره دریا یا طبیعت چه شناختی داریم خیلی طول می کشد یا این شناخت را ما پیدا کنیم این نظام با این عظمت میلیاردها سال نوری برای یک آدم و اگر انسان بفهمد که این ها همه برای آدم است و این که باید کار ویژه ای انجام بدهد بُرد کرده است.

یعنی اسیر جزئیات نشود. دیدید بعضی ها عمرشان را حرف یک برگ یا چند تا گیاه می کنند، و یا همه اش راجع به هیئت و نجوم فکر می کنند و به خودشان اصلاً سرنمی زنند و این روح چقدر عظمت دارد که همه این ها به خاطر او خلق شده. متوجه علّت اصلی نمی شوند که بابا همه این تشریفات عظیمی که راه افتاده است برای من است و از من کار ویژه ای می خواهند. یا من فی البحر عجایبُ ما داریم بیشترین مظهر عجایب خداوند زیر آب است در دعای جوشن کبیر می خوانیم ای کسی که عجایب خودت را در زیر آب قرار دادی. چه از باب گیاهان و حیوانات و شرایط زیستی و چیزهای دیگر. و شناخت این ها برای این است که بدانیم باید کار ویژه ای بکنیم. و اگر ما مسائل قامض فضا و دریا را بشناسیم امّا متوجه نباشیم که این ها به چه منظوری درست شده است. و خداوند حکیم است و کار بیهوده نمی کند پس این همه فضا و خشکی و دریا برای چه است، یک سؤال همیشه باید ذهن ما را به خود مشغول کند و آن این است که این ها برای چیست. قرآن می فرماید برای تو است، امّا برای ما که چگونه زندگی کنیم آیا به صورت حیوان همین سیری که ناس دارند انجام می دهند یا که خیر به نحو به خصوصی زندگی کنیم و آن مهم است.

در برزخ تشریفات بسیار عظیم تر از دنیا است و در مورد برزخ صحبت کردیم که چقدر عظمت دارد نسبت به دنیا و آن چه که ما داریم می بینیم در این دنیا و هر چه که ببینیم از زیبائی ها و قدرت و کمال این ها تفاله و چکیده برزخ هستند و شده دنیا با این همه عظمت، حالا تصور بفرمائید که عالم برزخ دیگر چه است. و چه عالم عجیب و عظیمی از معارف و زیبائی ها و کمالات است. در رابطه با مرگ مؤمن خیلی روایت داریم که خیلی با تشریفات است، وقتی وارد می شود به محض این که می آید ملائکه می آیند سراغش. تهنیت به او می گویند و به او سلام می کنند و نوازشش می کنند و مژده به او می دهند حالا ورودی با پنج تن آل عبا ملاقات کنی و بعد ببینی که چه تشریفات عظیمی برای مؤمن در آن جا است. تازه این عالم برزخ بماند وقتی مسائل عالم قیامت را می خوانیم انسان باید انگشت حیرت به دهان بگیرد.

در این روایت نکاتی وجود دارد که هر کدام از آن ها حکایت به خصوصی دارد امام علیه السلام در مقام بیان قالب برزخی و بدن مثالی تعبیری دارد که حکایت از نحوه وجود قالب برزخی می کند. تعبیر امام علیه السلام این است که یَسَّرَ تِلکرُهِ. سیّر از سیّرورت می آید یعنی شدن، می گرداند، یعنی با کلمه سَیُّرَ تعبیر می آورد و معنی جمله این می شود که خدای متعال روح را در قالبی شبیه به قالب دنیوی او درمی آورد و این در حقیقت اشاره به مسئله تمثل است و این که خدای متعال روح را به صورت بدن دنیوی او متمثل می کند و درمی آورد و اگر به جای کلمه سَیَّر کلمه جَعَلَ و یا کلمه مشابه آن بود معنای جمله فرق می کرد و این چنین معنی می شد که خدای متعال روح را در قالبی که شبیه قالب دنیوی اوست قرار می دهد و در این صورت مسئله تمثل از جمله استفاده نمی شود. و به عکس جمله در این صورت حکایت غروریّت بین روح و قالب برزخی می نمود. چون وقتی می گوئیم خداوند روح را در قالبی شبیه قالب بدنی درمی آورد یعنی آن که در آمده خودش همان روح است به این قالب درآمده است. اگر می گفت روح را قرار داد روح چیزی بود و در یک قالب قرار گرفت. قالب چیزی است و روح چیز دیگری است. و نیز دلالت بر ای نمی کرد که قالب برزخی بعد از مرگ ایجاد شده است و روح در آن قرار داده می شود و مسئله تمثل برزخی در عالم دنیا منتفی می شد. نکته دیگری که در این روایت وجود دارد مسئله اکل و شرب در نظام برزخی است. چون می فرمود آن جاها می خورند و می آشامند و همان جا مشغول هستند. اکل و شربی که متناسب با آن نظام است. موضوع ملاقات ارواح با یکدیگر در نظام برزخی هم از جمله نکاتی است که در این روایت با جمله فاذا قدَم علیهم القادم ... موقعی که کسی می آید پیش آن ها و ملاقات کند او را با همان صورتی که در دنیا بوده می شناسند. چند تا مسئله در روایت بود یکی تعارف ارواح، یکی این که چه جوری همدیگر را می شناسند و تشخیث می دهند، مسئله اکل و شرب در برزخ، مسئله زیارت پنج تن آل عبا و مسئله این که قالبی که دارند شبیه قالب دنیایی است که دارند ابی بصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود ارواح انسان ها به صورت اجساد دنیوی در شجره ای در بهشت هستند و همدیگر را می شناسند و با همدیگر گفت و گو می کنند و وقتی روح انسانی جدیداً بر آن ها وارد شد به یکدیگر می گویند او را به حال خود واگذارید زیرا که تازه از حول عظیمی رهائی یافته است و سپس از او سؤال می کنند فلانی چه کرده و فلانی در چه حالی است ، اگر به آن ها جواب داد که من فلانی را در حال حیات ترک کردم هنوز امیدوار می شوند که از نجات یافته ها باشد و اگر به آن ها جواب داد که فلانی مرده است می گویند پس او سقوط کرده است و به عالم پست جهنم رفته است. چون اگر بهشتی بود ما او را می دیدیم و پیش ما می آمد و سری به ما می زد تعبیر امام علیه السلام در مورد بیان ابدان برزخی در این روایت باز تعبیر به خصوصی است که حکایت از نحوه وجود ابدان برزخی می کند و این که ابدان برزخی تمثلات برزخی ارواح است زیرا امام علیه السلام می فرماید انا الارواح فی صفت الاجساد. روح ها در صفت جسم ها هستند یعنی ارواح در صفت اجساد دنیوی هستند و این جمله معنی تمثل می دهد و این که ارواح در نظام برزخی به صفت اجساد دنیوی ظاهر می شوند.

جمله و تساهل و تعارف یعنی شناختن و سؤال کردن. و نیز جمله فاذا قدمت ... و نیز جمله ثم یسئلون ... سپس سؤال می کنند از روح جدید که فلانی چه کار می کرد در دنیا هم حکایت از ملاقات ارواح با ابدان برزخی با یکدیگر و اجتماع آن ها و گفتگوی آن ها با یکدیگر و نظائر این ها خبر می دهد و ذیل روایت که می فرماید: در آن جا می گوید که فلانی در دنیا چه کار می کرده و پاسخ می دهد که مرده بود یا زنده بود می گوید اگر بگوید مرده پس می فهمند که بعد از مرگ رفته به سمت جهنم، و اگر زنده است خوشحال می شوند که ممکن است بیاید به سمت خودشان. ازاین جا یک نتیجه نویسنده محترم می گیرند این که پس معلوم است که عالم برزخ چند مرحله است برزخ یک عالم است امّا یک مرحله اش مرتبه جهنمی ها است و یک مرتبه اش بهشتی ها. البته یک شق سومی هم در روایات دارد کسانی که تکلیف آن ها معلوم نیست مثل بچه ها و دیوانگان مثل مستضعفین فکری مثلاً کسی در آفریقا متولد شده بعد از پنج سال یا سی سال مرده است چون او هیچ اطلاعات دینی راجع به مسئله مذهب و دین به او نرسیده است او نه مؤمن است و نه کافری که جبهه گرفته باشد علیه دین و مذهب. آن ها در غیر از این شرایط نگهداری می شوند و پذیرائی می شوند از آن ها.

پس به یک نظر برزخ به دو قسمت تقسیم شده است و به یک نظر به سه قسمت و نکته دیگر این که ما به تعداد ارواح و به تعداد کسانی که وارد برزخ می شوند مرتبه داریم و هر کسی مرتبه ویژه خودش را دارد. امّا این که هر کسی مرتبه ویژه خودش را دارد باز از تقسیم بندی کلی بهشتی ها و جهنمی ها جدا نیست در همان مرتبه بهشتی ها و جهنمی ها خود افراد صاحب مراتب مختلفی هستند.

والحمدالله رب العالمین