سوالی که جلسه گذشته مطرح شده بود این بود که وقتی بعد از مرگ حجابها کنار برود و عده ای بفهمند راهشان راه ضلالت بوده آیا ممکن است آن راه را ادامه بدهند یا نه ؟ چون که آنجا آگاه می شوند به ضلالت و وقتی آگاه شوند جلو نمی روند. دو جواب نویسنده محترم ذکر کردند یکی اینکه صرف آگاهی کافی نیست برای بازدارندگی نسبت به اعمال خلاف و ادامه راه ضلالت، همانطور که صرف آگاهی برای انجام اعمال نیک و پیمودن صراط مستقیم هم کافی نیست. و جواب دوم که امشب میخوانیم این است که کلیّه کارهای که شخص مجرم انجام میدهد در دنیا و با اختیار انجام میدهد صورت برزخی آن در قیامت هست. یعنی اگر در اینجا با اختیار داره اعمالی را انجام میدهد و کارهای خلاف مرتکب میشود در برزخ ادامه همان مسیر هست با همان اختیار در همان راه امّا با کلاس برزخی خودش.
می فرماید که ثانیاً باید به این حقیقت توجه داشته باشیم که عوالم بعد از مرگ به ترتیبی که پیش خواهد آمد عوالم پشت پرده و باطن هایی هستند که ظاهر خواهند شد و راه هایی که برای هر انسانی چه صالح و چه غیر صالح در عوالم بعدی به ترتیب وجود دارد باطن راه و روش های اتخاذ شده انسان در زندگی دنیوی است. یعنی عالم برزخ مثلاً باطن عالم دنیا، و باطن اول است و راهی که در برزخ در برابر انسان قرار می گیرد باطن اول راه و طریقی است که انسان در دنیا داشته و انتخاب کرده. و همینطور عالم بعد از برزخ باطن بعد از آن و راه و طریق موجود در آن باطن دوم راه و روش دنیوی است. یک مثالی را عرض کنم خدمت تان برای روشن شدن این قضیه هر چند واضح است مثال هایی که قبلاً زدیم روشن کننده است. اگر یادتان باشد رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا معرفی کردیم. جنین وقتی در رحم فعالیت هائی را انجام میدهد این فعالیت ها اگر ما به درون رحم نگاه بکنیم بچه را یک طور خاصی می بینیم در رحم. عکس برداری اگر از بشود طور خاصی می بینیم یک زندگی خاصی دارد آنجا با احساسات خاصی. اما وقتی متولد می شود ترجمه میشود یعنی شرایط زیستی رحم ترجمه می شود با شرایط زیستی دنیا. یعنی معلوم می شود آن حرکت هایی که داشته انجام می داده منطبق با چنین وضعیتی در دنیا هست. آن نوع حرکت مساوی است با دو سر متولد شدن 5 سر متولد شدن، یا با دست متولد شدن یا بدون دست متولد شدن یا کور و شش انگشتی متولد شدن یا قوی و زشت و زیبا متولد شدن. تا در رحم هست معلوم نیست ولی به محض تولد باطن این حرکت معلوم میگردد. پس در حقیقت دنیا باطن حرکت جنین است در رحم. وضعیت بدنی کودک باطن وضعیت دوران جننی اش را نشان می دهد که الان نسبت به کسانی که در دنیا هستند و می بیند حکم ظاهر را دارد. درباره روح انسان هم همینطور است. الان روح مادر رحم دنیا که باطن هم است و زیاد ظهور ندارد یک مقداری از ظهوراتش را ما می فهمیم در دنیا داره و همه کارهای روحی مان را متوجه نمیشویم، یک وضعیت دارد دوران جنینی خودش را می گذراند روح. کی ترجمه میشود این حالت روح؟ زمانی که متولد بشود به برزخ، توی برزخ معلوم میشود این روحی که از دنیا به برزخ، توی برزخ معلوم میشود این روحی که از دنیا به برزخ منتقل شده با شرایط زیستی برزخ به چه معنائی می شود. مثلاً وقتی یک نفر میمون متولد میشود این نشان دهنده این است که روحی این شخص در دنیا یک آدم یک دنده و سمج و لج بازی بوده یا اگر خوک متولد میشود یعنی آدم شهوت رانی بوده و اگر سگ متولد بشود یعنی این شخص روی قوه غضبیه خود کنترل نداشته است.
پس برزخ باطن روح ماست و باطن زندگی ما و خود ماست که در دنیا زندگی میکنیم. در اینجا هر مسیری را برویم در برزخ همان مسیر را ادامه خواهیم داد. این باطن اوّل زندگی ماست. ما در آخرت یک تولد دیگری داریم. و آن تولد به قیامت است بعد از برزخ است و شرایط زیستی آخرت غیر از شرایط زیستی برزخ است. بعد حرکت برزخی ما ترجمه میشود به زبان شرایط زیستی آخرت. البته به یک دید میتوان این طور گفت که همانی که در آخرت ترجمه میشود باز محصول نوع کارهایی است که ما در دنیا انجام دادیم.
این نکته را توجه داشته باشیم که عالم های برزخ و قیامت عالم هایی نیستند که بعداً بوجود بیایند الان هستند و الان عالم برزخ موجود است و قیامت موجود است و عالم بعد از قیامت هم موجود است فقط ما باید منتقل بشویم به آنجا. دنیا هست نسبت به رحم، شرایط زیستی دنیا هست نسبت به رحم، اما محیط بر رحم است رحم محاط به دنیاست و دنیا محیط است به رحم و بچه دارد در رحم سیر می کند شرایط زیستی او با شرایط زیستی دنیا فرق می کند. اما آنجا دارد تحولاتش را انجام می دهد حرکت خودش را دارد می کند کاری هم به عالم دنیا ندارد. عالم دنیا محیط است به رحم، برزخ هم همین طور برزخ به دنیا و آخرت هم محیط است به برزخ. یعنی همانطور که همراه عالم جنینی، عالم دنیایی هست این طور نیست که عالم دنیایی اش بعداً به وجود بیاید عالمی به نام دنیا هست همراهش است و محیط است بر رحم عالم آخرت هم همراه دنیا هست و آخرت محیط است بر دنیا. لذا حضرت فرمود ان مع الدنیا الاخره همراه دنیا آخرت است والاخره محیطه بالدنیا، و آخرت محیط است به دنیا. احاطه دارد به دنیا. پس مشخص است منظور از این که برزخ باطن اول زندگی دنیایی است و آخرت باطن دوم زندگی دنیایی است یعنی چی. در نتیجه کسی که در زندگی دنیایی راه ضلالت را در پیش گرفته است بعد از ورود به برزخ در باطن اول راه انتخابی و راه ضلالت قرار می گیرد و همان راهی که در دنیا با اراده و انتخاب خود داشت در برابر او با چهره ی برزخی و قیافه مثالی قرار می گیرد. یعنی انسان در همان راه انتخابی خود با چهره برزخی آن راه قرار گرفته و خود را در آن راه در حالی که با اراده و اختیار خود به سلوک آن مشغول است می یابد و راه را هم با چهره برزخی آن می بیند. راه ضلالت را در دنیا با چهره دنیوی آن با اراده و اختیار پیش می رود و وقتی که یکی از حجب برطرف شد و نظام برزخی پیش آمد همان راه ضلالت را با چهره برزخی و باطنی آن با اراده و اختیار پیش می رود و این چهره برزخی راه سلوک آن با اراده و اختیار قبلاً و در زندگی دنیوی وجود داشته است.
قبلاً وجود داشته این وضعیتی که در برزخ است. الا این که زیر حجاب بوده و با انقطاع روح از بدن و کنار رفتن حجاب بدن همان چیزی که وجود داشته و محجوب بوده ظاهر می گردد نه این که بعد از مرگ تازه به وجود آمده باشد. چیزی به وجود نمی آید همانی که بوده همان کاری که کرده همه اش همان است. همین چیزی که الان داریم می کنیم برزخ هم همینطوری است وضع ما. چهره دنیوی و صورت ظاهری طریق ضلالت از فکر( دقت کنید ) فکر عقیده و عمل و غیره. یعنی هر جوری که فکر ما بوده چهره برزخی الان دارد شکل می گیرد افکار ما. هر جوری که عقاید ما بوده هر جوری که اوصاف روحی ما بوده و هرجوری که داریم عمل می کنیم همه آنها چهره خاصی بوده و چهره برزخی و صورت باطنی آن چهره دیگر و صورت دیگری است. صورت ظاهری و دنیوی عذاب دهنده ودردآور نیست اما صورت برزخی عذاب دهنده و دردآور است. و هر قطعه و هر جزئی از راه ضلالت یعنی جزئیات افکار و عقاید و اوصاف و اعمال و اخلاق و غیره هر کدام چهره خاص برزخی خود را دارد و همه هم بد و عذاب دهنده است و این چهره ها و صورت های بد و دردآور و در مجموع صورت برزخی ودردآور راه ضلالت در همین زندگی دنیوی در پشت پرده و در ورای صورت ظاهری و دنیوی آن قرار گرفته است که با مرگ ظاهر می شود. همانطور که جنین در رحم هیچ کدام از ناراحتی هایی که بعد از تولد به دنیا دچارش میشود به خاطر اینکه منطبق با شرایط زیستی دنیا نسبت احساس نمیکند ما هم الان بسیاری از عذابها و رنجهایی که در بعد از انتقال به برزخ دچار آن میشویم بخاطر اینکه روح ما با شرایط زیستی آنجا منطبق نیست الان احساس نمیکنیم. یک عده ای هستند که این درد را احساس میکنند امّا متوجه نمیشوند که این یک بیماری است و عدم تناسب هست با آن چیزی که باید باشد. یعنی ما خیلی وقت ها ما دچار مشکل هستیم امّا روحمان را دچار مشکل نمیبینیم یا دچار مرض هستیم مریض نمیبینیم روخ خود را و چه بسا نه تنها مریض نبینیم بلکه آن فکر و عقیده را بپذیریم و از این لذت ببریم یا حتی وصف روح خودمون را خیلی دوست داشته باشیم و فکر کنیم که خیلی خوب است عاشقانه بپرستیمش و عاشقانه در آغوشش بگیرم آن وصف روحی خودمان را به این گمان که خیلی وضع مان خوب است. (الذین ضلت سعیهم فی الحیاه دنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا) کسانی که تلاش های شان در دنیا بیهوده است و خودشان فکر می کنند که خیلی خوب دارند عمل می کنند. یک همچین وظایفی هم ضعیف شده در مورد ما هست، یعنی ما هم خیلی وقتها صفت های مختلف روحی داریم و به جای این که مشکل مشمئز بشویم از آن و بدمان بیاید از آن ناراحت شویم دردمان بیاید می پرستیمش دردمان هم نمی آید و با آن راحت داریم زندگی می کنیم. مثلاً با تندخویی یا عصبانیت بی جا یا حسادت یا کبر و عجب و باانواع و اقسام مارها و اژدها هایی که در آنجا مار و اژدها میشوند داریم زندگی میکنیم و ناراحت هم نیستیم. دردمان هم نمی آید. هیچ وقت نشده بنشینیم غصه این را بخوریم که مثلا چرا من حسودم، این مار را چطوری از روحم خارج بکنم. یا گریه کنیم به خدا و التماس کنیم که این از روح ما در بیاید. ممکن است تا جمکران برویم، ممکن است چهل تا شب سه شنبه جمکران بروی و برای شفای دست فلج خود یا قلب یا عضو دیگرت تقاضای شفا کنی ولی برای مرض روحی تقاضای شفا نمیکنی نمی رویم دست به دامان خدا شویم که این کبر را از من بگیر که ای خدا این مار را از روح من جدا کن این حسادت را از من بگیر و من از این حالی ناراحت هستم و نمیتوانم زندگی کنم و تحمل این درد را ندارم وحشت برم می دارد تحمل این درد را ندارم. خودت میدانی. این را از من جدا کن نمی رویم گریه بکنیم اصلا برای مشکلات روحی مان نه به پزشک مراجعه می کنیم نه وقت می گذاریم برایش نه به طبیب مراجعه می کنیم نه حاضریم هزینه ای برای طبیب بپردازیم. یعنی وقتی بگذاریم مسافرتی برویم واقعا سرمایه گذاری کنیم برای این قضیه. حاضریم 300 تومان پول ویزیت بدهیم یاما حاضریم برای 1000 تومان پول نسخه ای که می نویسد بدهیم اما اگر لازم باشد 1500 خرج کنیم تا پیش یک طبیب روح یا یکی از این بزرگان برویم و یکی از علما برویم و 10 دقیقه از محضر او استفاده کنیم این کار رانمیکنیم به راحتی صرف نظر می کنیم خریدن یک کتاب که می تواند خیلی کمک به ما بکند گوش دادن چندتا نوار. رفتن به یک مکان دور برای شرکت در یک جلسه علمی، اگر مفت باشد و یکی ما را بردارد و ببرد ما می رویم. اما خودمان سرمایه گذاری کنیم و وقت بگذاریم نمی کنیم. این نشان دهنده این است که ما هنوز احساس درد نکردیم و کی می تواند بگوید من این مشکلات را ندارم کی می تواند ادعا کند که وضعم در برزخ خوب است و نه ماری و نه عقربی هیچ کدام از اینها نیست هیچ مشکل روحی ندارم و سلیم منتقل می شوم با شرایط زیستی برزخ منطبق می روم آنجا. با این که می دانیم مشکل داریم و بیماریم خیلی کم به فکر این هستیم که این را برطرف کنیم دلشوره مان کم است اضطراب مان کم است این ناراحتی خواب را از چشم ما نمی گیرد که بلند شویم کمکی از خدا بخواهیم برای برطرف کردن اینها و التماس کنیم به خدا. خدایا اینها را برطرف کن برشان دار. تحمل ما نداریم. دعای کمیل داریم از علی علیه السلام:« انت تعلم ضعفی» خدایا تو ضعف من را می دانی که من یک ذره از قلیل من بلاء الدنیا را نمی توانم تحمل کنم بعد چطوری می توانم آخرت را تحمل کنم شدتش زیادتر است. اینجا درد ندارد و آن طرف خیلی. مدتش طولانی است شدتش زیاد است و ما اصلا ناراحت این قضیه نیستیم و داریم زندگی می کنیم. ما مذهبی ها را می گویم هی نیاییم به فکر مشروب خورها و قاتل ها و دزدها و قاچاقچی ها و ... نه ما خیلی گرفتاری داریم. کاری به آنها نداشته باشیم ما هر کدام مریضیم. اگر کسی خودش سردرد دارد فکر میکند که دیگران هم، کسی که سردرد دارد خودش می رود دکتر. هیچ کار عاقلانه و درستی هم نیست حالا که من سردرد دارم یکی هم سرطان دارد سرطان مغزی دارد پس من نروم دکتر. اگر من پادرد دارم شکم درد دارم چشم درد دارم دیگران پس به دکتر مراجعه نکنند. همه نیاز دکتر دارند جدای از این که مریض باشند یا نباشند. ما چه کار داریم که دیگران آلوده هستند در اجتماع و وضع شان بدتر از ماست. اصلا با این چه کار داریم این است که ما وقتی خودمان مریض هستیم سریع می رویم دکتر. جسم مان که مریض است چطور برای مسائل روحی مان نگران نمی شویم. فکر دکتر رفتن و هزینه پرداخت کردن و اینها نیستیم اینها را وقتی می خواهیم هزینه برایشان بپردازیم سخت مان است. برای شفای روح خودمان نمی توانیم هزینه پرداخت کنیم وقت نمی گذاریم همتی نمی کنیم شبی نمی توانیم بیدار بمانیم یا خانه نرویم یک جایی که عمل جراحی می خواهد برویم بسپاریم خودمان را جراحی مان کنند. فراغت می خواهد دوری می خواهد جدا شدن از خیلی از لذتها و نعمت ها می خواهد ما نمی توانیم برای شفای روحمان چرا نمی توانیم این کارها را بکنیم چون هنوز باور جدی نکردیم. هنوز از مار و عقربها نترسیدیم و عاشق پیشرفت و کمال در آن طرف نیستیم. و جدی نیستیم. و هب لی جدّ فی خشیته خدایا به من جدیت بده در ترس از خودت. انسان شوخی نگیرد زندگی کردن را به خصوص در کار خودسازی در عمل تهذیب نفس و در عمل تزکیه ور برود با خودش. یعنی خودش هیچ وقت از موضوعیت برای خودش نیفتد هیچ نوع از اشتغالات من دارم برای دوستان متدینم عرض می کنم که می دانم همه شان مشاغل خوب و مقدسی در اجتماع دارند حتی پرداختن ما به کارهای مقدس، کارهای اجتماعی کارهای سیاسی و انقلابی و .. هرگز ما را نباید باز بدارد از این که ما به صورت جدی خودمان مسئله باشیم برای خودمان مهمترین مسئله عالم خودمان باشیم. چطور یادمان نمی رود وقتی فعالیت سیاسی داریم اجتماعی داریم که زن بگیریم. یادمان نمی رود که باید برویم پیش زن مان. یادمان نمی رود که باید برویم پیش بچه مان یادمان نمی رود که شام بخوریم ناهار بخوریم یادمان نمی رود که تفریح برویم یا مهمانی بروم یادمان نمی رود که تعطیلات داریم باید برسیم به تعطیلات مان. جمعه، تعطیلات عید و ... استراحت مان یادمان نمی رود اینها را فراموش نمی کنیم. این هنوز برای ما جدی نشده که باید حالا تعطیل بکنیم مثلا ماه رمضان را یک تعطیلی قائل شویم برای روح مان یک وقتی یک سحری یک شب جمعه ای صبح جمعه ای و مواظب باشیم و بپردازیم به این. این هم باید نفسی بکشد و یک ذره به این هم تنفس بدهیم. یک ذره بگذاریم از این فشار دربیاید یک ذره به درمانش بپردازیم. این را ما به صورت جدی واقعا دنبالش نمی رویم. مسئله زیاد داریم ما باید همه بدانند در درجه اول هم من باز توصیه می کنم گناه شناسی اصل اول است باید گناه را خوب شناخت. یعنی افراد باید بدانند که در کارشان گناه چطوری می آید سراغ شان. کبر کجا می آید سراغش، عجب کجا می آید سراغش، حسادت ممکن است کجا یقه اش را بگیرد هوای نفس کجا ممکن است به زمین بزندش و خیلی چیزهای دیگر. در هر شأنی گناهان یک جور میآیند منطبق با آن شأن سراغ انسان و انسان باید تیزبین باشد که گناهان مخصوص آن شأن را خوب بشناسد که شأن ها بخصوص آنهایی که مقدس هستند تقدس شان ما را گول نزند و ما فکر کنیم که بله دیگر وضع ما خوب است حالا ما جبهه ای و مسجدی شدیم رفتیم عملیات و می رویم پایگاه بسیج یا عضو فلان جا شدیم و دعای کمیل می رویم و چه کار می کنیم و حوزه می رویم پس دیگر بری شدیم نه خیر. مشکلات و بیماری هایی که حوزوی ها دارند حواسمان باشند حوزوی ها مشکل دارند بسیجی ها مشکل دارند شیطان که دست بر نمی دارد. می آید شیطان تو هم می شود بسیج. یک شیطان بسیجی آنجا می زند زمین آدم را. شما برو پایگاه بسیج شیطان با تو هست. شما برو طلبه شو باز با تو هست شیطانت هم طلبه است. خیلی باید این بیماریهای خودمان را دقت کنیم که هرگز از این مسئله غفلت نکنیم همیشه در فکر باشیم که ما چه مشکلاتی داریم وقتی گناه شناسی ما خوب شد خوب می توانیم در زمینه بسنجیم و ارزیابی خوب بکنیم و ببینیم واقعا گرفتاری ما دراین وضعیت و شأنی که پیدا کرده ایم چیست. در خانواده در محل کار و در برخورد با افراد مختلف و ... به محضی که انسان شأن جدید پیدا بکند بیماری مخصوص آن شأن هم وجود دارد. این آویزه گوش همه مان باید باشد. به محضی که تو الان در مقام معلمی نبودی وقتی بروی تدریس بکنی بیماری های ویژه معلمی می آید سراغت. تا حالا دانشگاهی نبودی وقتی وارد دانشگاه شدی بیماری های ویژه دانشجویی و دانشگاهی می آید سراغت. تا الان رئیس نبودی به محضی که رئیس شدی بیماری های آن می آید سراغت. تا حالا وضع مالی ات حقوقت 50 هزار تومان بود حالا شده 10 هزار تومان دقت باید بکنیم. حالا من یکی از این بیماری ها را انتخاب کردم برایتان بخوانم. در همین دعای ابوحمزه ثمالی از امام سجاد علیه السلام. ببینیم که حضرت یک بیماری را ذکر می کنند و برای یک بیماری ریشه های مختلف ذکر می کنند در همین دعای ابوحمزه. یکی از بیماری هایی که روح می گیرد و ما هم به آن دچار هستیم بشناسیم بدانیم که بیماری های دیگری هم وجود دارد. و به فکر درمانش باشیم. «اللهم انما قلت قد تحیئت و تحببت و قلت للصلاه بین یدیک و ناجیتک القیت علی اناس اذا ان صلیت و صلبتنی مناجاتک الا انا نادیتک» این وضعیت روشنی است همه مان این بیماری را خوب می شناسیم و به آن دچار هستیم. بنده که هنوز هم گرفتارش هستم. خدایا من هر وقت گفتم خودم را برای عبادت و بندگی تو آماده کردم مهیا شدم و آماده شدم و قمت للصلاه و ایستادم برای نماز (بین یدیک) در مقابل تو (و ناجیتک) که راز و نیاز کنم با تو (القیت الی نعاس) چرت را به هم حاکم کردی خواب آمد سراغم، کسالتی آمد سراغ من، اذا انا صلیت آن موقع که من می خواستم نماز بخوانم هر موقع که من می خواستم بیایم حرف بزنم با تو حال از من گرفته شد. واقعا ما به اندازه حرف زدن با زن و بچه مان به اندازه حرف زدن با یکی از دوستان مان می توانیم با خدا حرف بزنیم با آن شیرینی؟ متوجه گذشت زمان نشویم و کم بیاوریم وقت. متوجه لذت مان از یکی از چیزهایی که از آن لذت می بریم. انسان بعضی اوقات می نشیند پای بعضی از لذات خیالی تلویزیون و داستان خواندن و رمان خواندن، میگوید یک رمانی را من دیشب شروع کردم یک دفعه متوجه شدم دیدم چهار صبح شد اینقدر این رمان شیرین بود. تا آخرش رفتم. این قدر این فیلم قشنگ بود که من سه ساعت نشستم. می توانیم ما با خدا اینطوری حرف بزنیم و اگر نمی توانیم مشکل کجاست؟ و آیا این مشکل نیست؟ و صلبتنی مناجاتک خدایا مناجاتت را از من صلب کردی کسل شدم نتوانستم. اذا انا ناجیتک. موقعی که می خواستم با تو مناجات کنم. (مالی) چی شده من را (کلما قلت قد ...) خدایا چی شده که هر وقت من می گویم باطنم دارد خوب می شود اصلاح می شود و غرب من مجالس التوابین و مجلس من به مجلس توابین و توبه کنندگان نزدیک می شود دارم به توبه کننده ها نزدیک می شوم معلوم است مقام توابین مقام بلندی است. چی می شود که وقتی من این طوری احساس می کنم عقبت لی بلیه عارض می شود بر من یک بلیه ای. اسمش را می گذارد بلیه. بلیه یعنی گرفتاری. ما مثلاً سرطان را بلیه می دانیم. رماتیسم را بلیه می دانیم بلا می دانیم. حضرت در رابطه با روح صحبت می کند عرض می کند به خداوند که بلیه یک بلایی سر من می آید. که باید واقعاً از اینها پناه برد به خدا. ازالت قدمی و حالت بینی و بین قدمی یعنی می لرزاند پایم را و دیگر نمی توانم این کار را بکنم و حالت بینی و بین خدمتی و بین من و خدمت تو فاصله می اندازد و نمی گذارد من به خدمت تو بپردازم. و هب لی جد فی خشیته و دوام فی اتصاله خدمته دوام بده متصلاً من در خدمت تو باشم. سیدی ای آقای من لعلک عن بابک طردتنی و عن خدمتک نهیتنی و من را از در خودت طرد کردی و شاید من را از خدمت خودت نهی کردی. أو لعل.... مستخف با... شاید دیدی که من حق تو را سبک می شمارم. حقوق تو را جدیت درش ندارم. حق الله خیلی مهم است. نماز اول وقت، حقوق و واجبات الهی که خداوند از ما خواسته، خمس، مسائل دیگری که است حج و امر به معروف و نهی از منکر در تولی در تبری در چیزهای دیگر که از ما خواسته شده در نماز، در روزه، دیدی من مستخف هستم به حق تو، خوار کردم حق تو را، من را دور کردی از خودت. اینها آفت هایش است آفت های آن حالت است یعنی مریضی را اول می گوید که چه اتفاقی می افتد بعد دارد ریشه هایش را بیان می کند و أو لعل رأیتنی معرضا عنک فغنیتی ... شاید من را دیدی که از تو روی برگرداندم و قهر کردم با تو و به خاطر این غضب کردی به من. أو لعل .... فی مقام کاذبین شاید دیدی من دروغگو هستم نسبت به تو در مقام کاذبین هستم. و برای این من را ول کردی. دروغگویی هم زیاد است ما خیلی دروغ می گوییم به خدا. ادعاهای عجیب و غریب و دروغ های زیاد و معمولی ترین و مرسوم ترینش هم همین (ایاک نعبد و ایاک نستعین) است که سر نماز داریم می گوییم. یک دروغ همیشگی است. اگر خودش واجب نکرده بود که مااینطوری بگوییم واقعاً ما نمی گفتیم. حالا چون خودش واجب کرده ما به او می گوییم و دروغ می گوییم ایاک نعبد و ایاک نستعین. بگوییم لا اله الا الله داریم دروغ می گوییم برای ما که دروغ است ما که می گوییم لا اله الا الله یعنی معبودی نیست که دل ما را ببرد. لا اله الا انت در نماز غفیله یا ذکرهای دیگر که هیچ الهی جز تو نیست واقعا این طوری است؟ واقعا برای ما اله اول خداست؟ دلبر واقعی خداست؟ اوست که دل ما را صد درصد برده؟ یکی از دروغ های دیگری که باید لو بدهیم خودمان را، (خودم را عرض می کنم) واقعاً از صمیم قلب دارم می گویم از دروغ هایی که می گوییم ادعای دوست داشتن خداست که خدا می گوید دروغ می گویی. کذا و من ظنه یحبنی و اذا جنه الیل نام عنی. موسی دروغ می گوید هر کس می گوید من را دوست دارد وقتی شب می رسد می خوابد. ما خیلی شبهای زیادی را سر کردیم بدون خدا و تا صبح چشم نزدیم و با لذت گذراندیم پلک نزدیم. عروسی و فیلم نگاه کردن با این گپ زدن با آن گپ زدن. چطور خوابمان نگرفت خواب از سرمان پرید وقتی با آن لذت ها روبرو شدیم چطور می شود وقتی با خدا روبرو می شویم می خواهیم وارد ملکوت شویم و بالاتر از ملکوت سیر بکنیم اینها همه اش بیماری است این ها برای این است که حجاب کنار نرفته ما اصلا انسی با آن عالم نداریم. نمی توانیم خوابمان می گیرد. می گوید دروغ می گوید هر کس می گوید من را دوست دارد وقتی شب او را در بر می گیرد می خوابد. بعد می فرماید آیا هیچ حبیبی خلوتی با حبیبش را دوست ندارد؟ مگر نه این است که هر حبیبی دوست دارد با محبوب خودش خلوت کند. اینها را دارم می گویم که ما تا آخر عمر حواسمان باشد غرور و عجب ما را نگیرد تا وقتی ما این وضع را نسبت به خدا داریم یک موقع لوس نشویم که الان ما چه جایگاهی داریم در مقابل خدا. در روایت فرمود که اگر می خواهید بدانید چه جایگاهی در پیش خدا دارید ببینید که خدا پیش شما چه جایگاهی دارد. ما می گوییم که خدا اینقدر جایگاه برای ما نداری که ما بتوانیم ده دقیقه با تو حرف بزنیم. اینقدر جایگاه نداری پیش ما که ما شب نتوانیم یک ساعت با تو حرف بزنیم. از خواب به خاطر تو بلند شویم و با نشاط با تو حرف بزنیم. راست می گوییم دیگر. این باعث می شود که یک موقع نسبت به بندگان خدا فخر نفروشیم. خودمان را بهتر از هیچ بنده خدای دیگری ندانیم این اوج آلودگی است اوج بدبختی و گرفتاری است. یک موقع نسبت به کسی فخرفروشی کنیم و خودمان را مقرب بدانیم و حواسمان باشد در رفتار مان بزرگ منشی نسبت به کسی باشد. گناهکارها را خیلی دور از خدا بدانیم و خودمان را خیلی نزدیک بدانیم.
أو لعل رأیتنی شاکرا لنعماک شاید تو من را غیر شاکر نسبت به نعمت هایت دیدی. من نعمت های تو را ضایع کردم شاکر نبودم به جای این که شکرگزار نعمت هایت باشم هی اعتراض کردم و غر زدم و یک سره تو را بردم زیر علامت سوال. به جای این که به چیزهایی که من دادی شکر کنم به قرآنت شکر کنم به محمدت شکر کنم به امیرالمؤمنین شکر کنم به فاطمه زهرا و سایر معصومین علیهم السلام شکر کنم به امام زمانم شکر کنم به این برخورداری از معارف اسلامی و الهی و به این احادیث و این مملکتی که دارم جمهوری اسلامی به امام امت به ولی نعمت بزرگ ولایت فقیه به دوستان خوبی که در اطرافم هستند و غرق این نعمت هستم به تشیع افتخار کنم و لذت ببرم شب و روز که هیچ وقت ما نمی توانیم در طول عمر از یکی از نعمت ها شکر کنیم همه اش نسبت به آن چیزهایی که ندارم غر می زنم فکر نمی کنم که تو چقدر به من دادی و هر چیزی هم که دادی قدرش را نمی دانم و خوب استفاده نمی کنم. از استادم، از جوانی ام، از استعدادم، از چیزهایی که یاد گرفتم کافی است از این مملکت ایران دربیایید و سر بزنید به اوضاع روحی و روانی بقیه مردم. به اوضاع عقیدتی و عاطفی سایر مردم تا بفهمیم که در چه دریایی مثل ماهی داریم شنا می کنیم و قدر نمی دانیم. بعد هم غر می زنیم یک سره به خدا و طلبکاریم. و حرمتنی و خدایا من را محروم کردی. دیدی من شکرگزار نیستم. او لعل رأیتنی ... شاید من را در مجالس علما ندیدی یعنی دیدی با علما ارتباط نداشتم. این خیلی مهم است ارتباط با علما. ارتباط با بزرگان. انسان واقعاً وقت بگذارد با ارتباط با بزرگان و دانشمندان، با علما، در مجالس شان بنشیند و با حوصله. بخصوص حوصله داشته باشد. در روایت داریم عالم مثل درخت است که دیر میوه می دهد باید حوصله کند در محضر آن. عجول نباشید تا بهره مند شوید. الان در محضر نویسنده محترم این کتاب هستیم باید حوصله بکنیم تا افکار ایشان نتیجه بدهد تا الان هم داده الحمدلله و بعد از این هم باید بدهد. نگوییم این دو جلد کتاب است سه جلد کتاب است ما کی تمام می شود با این کاری نداشته باشیم حوصله کنیم تا نتیجه بدهد درس علمی را حوصله بکنید تا نتیجه بدهد. شاید من را در مجالس علما ندیدی یعنی فاقد بودم دور بودم نبودم در مجالس علما. من را مخزول و خوار کردی و لعلک رأیتنی فی الغافلین شاید من را در میان غافلین دیدی ارتباطم با غافلین زیاد بوده فمن رحمتک آیستنی پس بخاطر بودن در میان غافلین من را از خودت مایوس کردی و لعلک رأیتنی آنس المجالس البطالین و بینی و بینهم خلیتنی یا این که دیدی من انس و الفت دارم با مجالس بطالین و من را با آنها تنها گذاشتی. ما هم گرایش نه که نداشته باشیم. وقتی می گوییم بطالین یک وقت از خودمان دور نبینیم. اینهایی که چند ساعت می نشینند پای تلویزیون، چیزهایی که به دردشان نمی خورد و ساعتها می نشینند صرف فوتبال می کنند مال بیست باشگاه را می نشینند تماشا می کنند برایشان مهم است این چه کار کرد آن چه کار کرد. این کشتی گیر چه کار کرد. نهی ورزش نمی کنیم نهی چیزهایی که واقعا برای ما سود ندارند فیلم سینمایی ها را دنبال می کنند سریال ها را با چه ولعی دنبال می کنند. چی شد نتیجه این سریال. خوب ما اینطوری نیستیم؟ بطالیم دیگر. نه این که الفت با مجالس بطالین داریم بلکه خودمان هم جزو آن بطال ها هستیم. این بطالت نیست؟ نمی کنیم؟ أو لعلک ان تسمع دعایی فواعدتنی شاید اصلا دوست نداری صدای من را بشنوی و دورم کردی او لعلک بجرمی و جریرتی کافیتنی شاید به خاطر جرم و جرائمی که کردم گناهانی که کردم داری من را مکافات می کنی او لعلک بقله حیائی منک جازیتنی شاید به خاطر این بی حیایی من تو داری من را مجازات می کنی. آخرش می گوید فان عفوت یا رب .... لانک کرمک ای رب ... متنجز منک ... خدایا اگر تو من را ببخشی عفو کنی این شایسته است که تو من را ببخشی با این وضعیت به خاطری که فطال ما .... خیلی در گذشته هم زیاد بودند از گناهکاران که بخشیدی. مذنبین قبلی. گناهکاران قبل از من هم بودند که بخشیدی شان. لانک کرمک ای رب یجل عن مکافات... خدایا کرم تو بزرگتر و جلیل تر از آن است که افرادی که مثل ما تقصیر کردند و مقصر بودند خدایا تو آنها را مکافات بکنی و انا عائذ بفضلک من پناه بردم به فضل تو و حائل منک الیک از دست تو به خودت پناه می برم ای خدا. متنجز ما وعدت من .... و مشتاق هستم منتظر هستم که حسن ظن دارم نسبت به این که تو آن چه که تو از گذشت و عفو وعده کردی نصیب من کنی. تا آخر که دعا می کند و از خداوند طلب عفو می کند. این جمله ای که ما داریم می خوانیم که صورت ظاهری و دنیوی عذاب دهنده و دردآور نیست اما صورت برزخی عذاب آور و دردآور است و هر قطعه و هر جزئی از ... جلاله یعنی جزئیات افکار و عقاید و اوصاف و اعمال و اخلاق هر کدام چهره ی خاص برزخی خود را دارد و همه هم بد و عذاب دهنده است این یعنی چی. الان ما درد را احساس نمی کنیم. کاشکی ما الان درد را احساس بکنیم. حضرت وقتی دارد می گوید دردش آمده از این قضیه. هر مقدار هم انسان به سمت رشد برود بیشتر دردش می آید. معلوم است هر چه به سمت نور برود معلوم است و از وضعیت خودش بیشتر گله می کند و از خودش بیشتر بدبین است. المومن یصبح و یمسی و هو ظنون ... مؤمن صبح می کند و شب می کند و به خودش بدبین است. در فقره بعدی می فرماید به طوری که اصل راه ضلالت و سلوک آن در دنیا با اراده و اختیار بوده در برزخ هم صورت برزخی آن و سلوک آن نیز با اراده و اختیار می باشد. به طوری که اصل راه ضلالت و سلوک آن در دنیا با اختیار و اراده بوده در برزخ صورت برزخی آن و سلوک آن نیز با اراده و اختیار می باشد یعنی انسان منحرف بعد از مرگ هم در راه ضلالت قرار می گیرد و هم راه را با اراده ادامه می دهد و هم معذب می شود و هم می فهمد که راه نادرست است. پس چهارتاست دقت کنید ایشان حفظه الله تعای می خواهند برای چهار مطلبی که می گویند دلیل بیاورند. 1. بعد از مرگ هم در راه ضلالت می افتد. هم راه را با اراده می دهد این دو، هم معذب می شود این سه، و هم می فهمد که راه نادرستی دارد چهارم. زیر هر چهارتا خط بکشید و زیر هر چهار دلیلی هم که می آورد خط بکشید.
اما در مورد دلیل اول، اما این که در راه ضلالت قرار می گیرد زیرا که در دنیا در راه ضلالت بود و این راه ضلالت برزخی که در آن قرار گرفته است باطن همان راه است که در دنیا داشت و در اینجا ظاهر گشته است. اما این که راه را با اراده ادامه می دهد زیرا که در دنیا صورت دنیوی همین راه برزخی را با اراده ادامه داده بود و این باطن همان است که ظاهر شده است به ظهور برزخی. و اما این که معذب می شود زیرا که صورت برزخی راه ضلالت عذاب دهنده و دردآور است و اما این که راه نادرست است زیرا که با چهره برزخی راه انتخابی خود مواجه گشته و چهره برزخی روشنگر همان باطن راه و روش دنیوی است. و این که این راه و روش در باطن امر چه بوده است. بعد چند خط دیگر هم ادامه دادند و بعد بحث بعدی را شروع کردند که یک قسمتش را من عرض کنم. بقیه را خودتان بخوانید. بحث بعدی این است.
ادامه راه ضلالت و راه هدایت در آخرت یکی نیست. این را توضیح بدهم. خواندنش با خودتان من دیگر نمی خوانم این را. تا سر روح انسان مجرد است تا پایان صفحه 177 را خودتان مطالعه بفرمایید. ببینید در حرکت به سمت آخرت اگر کسی در صراط مستقیم الهی باشد و نیکوکار باشد این وقتی می رود ادامه ی راهش در برزخ ادامه ی تکامل است یعنی وقتی می رود آن کمالاتی که داشته کسب می کرده ادامه اش را در برزخ کسب می کند تا کی؟ تا قیامت و بعد از قیامت مسیرش در کمال ادامه پیدا می کند. پس خوبان و نیکان و مومنین وقتی از دنیا می روند همه شان راه تکاملی دارند یعنی حرکت شان حرکت تکاملی است رشد پیدا می کنند. اما در مورد اهل ضلالت این طوری نیست. ما در مورد اهل ضلالت راه تکاملی نداریم بلکه برطرف شدن حجاب های اعمال دنیوی اینها را داریم یعنی اینها اگر اهل ضلالت بودند باطن ضلالت شان را در برزخ می چشند و می بینند و به صورت قوی ترش یعنی چهره ی که ضرورت خودشان و اعمال و اوصاف و صفات روحی و عقاید و افکار خودشان را می بینند در برزخ و اینها یک صورت بدتر و دردآورتر و وحشتناکتر و طولانی تر و زشت تری در قیامت دارد که باز آنجا یک چهره دیگری پیدا می کنند. یعنی هی چهره ها کنار می رود تا به اصل چهره جهنمی اش می رسند. به اصل چهره آخرتی اش می رسد راه اینها راه تکامل نیست. این طور نیست که کسانی که اهل ضلالت بودند از صراط مستقیم دور بودند اینها یک موقعی برگردند در صراط مستقیم و یک جایی در یک مسیر و بروند. خیر. العامل علی غیر بصیره کسائر علی غیر طریق. عمل کننده بدون آگاهی یعنی کسی که روی صراط مستقیم نیست مثل کسی است که دارد بدون این که روی طریق اصلی باشد دارد حرکت میکند. لا تجد سرعه الا بعدا یعنی هر قدر از مسیر الهی این دور می شود از جاده مستقیم و صراط مستقیم دور می شود تکامل به این معناست که این در جاده صراط مستقیم باشد و رشد کند کمال کسب بکند اینها که کمال نیست. این وقتی می رود هی دورتر می شود وقتی در برزخ می افتد باز زاویه اش با صراط مستقیم بیشتر می شود و بعد ادامه پیدا می کند با قیامت و برزخ این هم نکته ای که خودتان لازم است حتماً مطالعه بفرمایید بحث 176 که مرگ سرفصلی در برگشت انسان به سوی خداست همین است که می خواهد معرفی کند که اول مسیر انسان به سوی خدا مرگ است. در واقع اول باطن مسیر ما. و الا چون اول مسیر ما، ما همین جا مسیر را شروع کردیم به سوی خدا. باطنش آنجا مشخص می شود که این هم بحثی است و در واقع تکراری است و مجموعی است از مطالب گذشته. بحث بعدی مان که از هفته آینده ان شاءالله شروع خواهیم کرد یک سری مباحثی است که در دروس معرفت خواندیم بعضی از استدلال هایش در دروس معرفت خوانده شده مباحث عقلی است در اثبات تجرد نفس. چند جلسه ای ما این مباحث را داریم و چند هفته ای مشغول این هستیم. تا ان شاءالله این را هم رد بکنیم. و لازم بود که ایشان اینجا این بحث را بیاورند.
والحمدلله رب العالمین.