بحث امشب بحث جلسه گذشته است در مورد این که طریق حرکت در آخرت مبتنی برطریق حرکت در دنیا هست. یعنی مسیری را که افراد در آخرت بعد از مرگ بعد از این که آخرت شد و قیامت شد، بعد از مرگ هم باز قیامت است: من مات فقد قامت قیامته، هر کس مُرد قیامتش برپا می شود تا آن قیامت کبری برسد. بعد از مرگ می افتد در طریقی که در دنیا زندگی کرده ادامه همان را در عالم برزخ خواهد دید. در باب هدایت یعنی اگر راه خوب را رفته ادامه اش را در برزخ می رود اگر راه بد هم رفته باشد ادامه اش را در برزخ می رود. چند نمونه نویسنده محترم حفظه الله تعالی آورده، سوره ابراهیم آیه 27، یثبت الله الذین آمنوا ... حیاه الدنیا و فی الاخره یضل الله الظالمین و یفعل الله .... خدای متعال تثبیت می کند در صراط مستقیم آنانی را که ایمان آورده اند با قول ثابت در حیات دنیا و در آخرت. تثبیت می کند دردنیا و در آخرت. قول ثابت یعنی همان عقیده راسخ، عقیده درست محکم و حق را می گویند قول ثابت. و در آخرت یعنی در آخرت هم تثبیت شده است و ظالمین را در ضلالت و مسیر انحرافی آنان پیش می برد یضل الله الظالمین. گمراه می کند ظالمین را. ویفعل الله ... و خدای متعال آنچه را که می خواهد انجام می دهد. یک بحثی است درباره هدایت که صحبت می کنیم اضلال و هدایت، که خدا هدایت می کند یا خدا گمراه می کند یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا و ما یضل به الالفاسقین. گروهی را خداوند گمراه می کند و گروهی را هدایت می کند. و گمراه نمی کند مگر فاسقین را. شاید عرض کرده باشم قبلاً خدمت تان که ما هدایت ابتدایی داریم که همه انسان در آن شریکند، و آن هدایت ابتدایی عبارتست از برخورداری از عقل فطرت و پیامبر. و هر کس به زمان خودش ندای پیامبر بهش برسد. این عبارت است از هدایت اولیه. دوستان خیلی به این نکته باید توجه کنند چون خیلی از جوان ها مشکل دارند. پس فطرت و عقل به عنوان حجت باطنی است و پیامبر به عنوان حجت ظاهری است. این دو را خداوند در حق انسانها انجام می دهد. هدایت اولیه. بعد از این هدایت اولیه با اختیاری که خداوند متعال به انسانها داده انسانها دو نوع برخورد میکنند یا به ندای عقل و فطرت خود و همچنین به ندای نبی زمان خودشون جواب مثبت میدهند که بعد از این خداوند یک هدایت ثانویه ای را شامل حال آنها میکند و آنها را هدایت خواهد کرد هدایتی بالاتر از هدایت اولیه است، پس شروع با خدا بوده اینجا، خداوند هدایت اولیه کرد و منتظر اعمال بنده است بنده اگر حرف نبی را گوش کرد و ندای عقل را پاسخ داد هدایت اضافی دیگری را ایجاد خواهد کرد. در قرآن می فرماید خداوند به کسانی که هدایت شده اند هدایت اضافه می کند هدایت شان می افزاید. به هدایت خاص. در گمراهی هم نسبت داده می شود به خدا که خدا افراد را گمراه می کند، یُضلل الله، گمراه می کند، این یضل الله هم عبارتست از گمراهی بعد از عملِ بنده، یعنی هدایت عام را کرده منتظر عمل بنده است، اگر بنده، حرف نبی را گوش نکرد، رفت ندای عقلش را هم پاسخ ندهد به کفران و بی توجهی بپردازد او گمراه می شود. خداوند او را گمراه خواهد کرد یعنی جزا خواهد داد. جزایش این است که در همان مسیر خودش می رود و در همان گناه ها فرو می رود، و هر مقدار که به گناه ها فرو برود آلودگی او بیشتر خواهد شد.
در سوره مبارکه بقره، این تفسیری که عرض کردم در همان آیات اولیه را خواهیم دید می فرماید که ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی اللمتقین بعد تعریف می کند، خصوصیت را دقت کنید، الذین یؤمنون بالغیب، و یوقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون. ایمان به غیب میآورند، اقامه نماز میکنند، از آنچه روزیشان کردیم انفاق میکنند، والذین ینفقون بما انزل الیک و به قرآن یا کتاب آسمانی زمان خودشون ایمان میآورند و ما انزل من قبلک و انبیاء گذشته را تصدیق میکنند، و بالاخره هم یوقنون. چند تا شد؟ و بعد میفرماید اولئک علی هدی من ربهم که این گروه که این شش عمل را انجام میدهند متصف هستند به این شش چیز، اینها در هدایت خداوند هستند. این هدایت بعد از هدایت اولیه است، اعطا عقل، فطرت سالم و ندای پیامبر، بعد در نقطه مقابل کسانی را که بعد از هدایت اولیه اهل کفران هستند ان الذین کفروا، سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون. میفرماید آنهائی که کفر ورزیدند فرقی نمی کند بحالشون چه بترسانی و چه نترسانی ایمان نخواهند آورد بعد می فرماید ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و خداوند به قلب های اینها و به گوش های اینها مهر میزند و بر چشم های اینها پرده کشیده میشود. یعنی این کار مهر زدن کی انجام می شود؟ زمانی که هدایت اولیه است فطرت است عقل است پیامبر است ندای او را می شنوند لج می کنند و می افتند در مسیر گناه. آلودگی آنقدر دراین مسئله اصرار می کنند که خداوند در قلبهایشان مهر می زند.
پس وقتی ما راجع به هدایت صحبت میکنیم باید دقت کنیم که خداوند همه بندگانش را دوست دارد خداوند در ابتدا با همه بندگان یک رابطه مساوی داره و همه بندگان خود را دوست دارد. این بندگان خدا هستند برخورداری از نعمت پیامبر و رهبران الهی را داشتند عقل و کتاب و اینها می توانند به رابطه شان با خدا بیفزایند به علاقه و محبت شان به خدا بیفزایند. و رابطه را بیشتر بکنند و قرب حاصل بکنند. پس دقت بکنید که وقتی می گوییم خداوند اینها را هدایت می کند یا گمراه می کند به چه معناست. یک موقع جبر پیش نیاید. فکر کنیم هر چه خدا دلش بخواهد همینطور است دلبخواهی است و حساب و کتابی در کار نیست. نه مبنای هدایت و برخورداری از هدایت خاص و ضلالت خود اعمال انسان است که با اختیار این هدایت و اضلال را برای خودش تهیه می کند.
در این آیه به این حقیقت که هر راهی در زندگی دنیوی دنباله ی خود را در عوالم اخروی خواهد داشت چه راه توحید و ایمان باشد و چه راه ضلالت و انحراف اشاره شده است و در بعضی آیات به این موضوع به تفصیل و به طور جداگانه اشاره شده است. یعنی در بعضی آیات این حقیقت را که دنباله راه توحید و ایمان در عوالم بعدی همان راه توحید و طریق الی الله است بیان فرموده است و آیات دیگری به بیان این موضوع که دنباله راه ضلالت همان ضلالت است پرداخته است. در سوره یونس آیه 9 می فرماید ان الذین آمنوا و عملوالصالحات یهدیهم ربهم ایماناً کسانی که ایمان آوردند، (دقت کنید ایمان آوردند) و عمل صالح انجام دادند خداوند به واسطه آن ایمان شان اینها را هدایت می کند. تجری من تحته الانهار فی جنات النعیم. آنانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در حالی که در جنات نعیم هستند دقت کنید، در حالی که در جنات نعیم هستند و از زیر آن جنات زیر پای آنها انهار در جریان هست پروردگار شان آنها را با ایمان شان نزدیک شدن بیشتر به عوالم قرب و بهشتی بالاتر هدایت می کند. هدایت اخروی است. این آیه که نکات دقیق و اشارات عمیق در آن وجود دارد و هر کس به اندازه دقت و تامل خود و با هدایت الهی می تواند از نکات و اشارت های موجود در آن به حقایق و رموزی پی ببرد دلالت خاص دارد. در این آیه به حقیقتی که گفتیم اشاره شده است و با صراحت گویای این مسئله است که اهل ایمان در بهشت ها هم براساس راه توحیدی و راه ایمان که داشته اند به سوی مقامات بالاتر و قرب بیشتر و لقاء کاملتر حضرت حق یعنی به سوی راهی که به لقا بالاتر و قرب بیشتر می رساند هدایت می کند و این که دنباله راه ایمان و توحید که در زندگی دنیوی هست همان راه توحید و ایمان در عوالم بعدی است و حتی در بهشت هاست، ناگفته نماند که از آیه شریفه حرکت تکاملی به سوی لقا کاملتر در بهشت ها هم استفاده می شود. (دقت کنید) ناگفته نماند که از آیه شریفه حرکت تکاملی به سوی لقا کاملتر در بهشت ها هم استفاده می شود.
درجات فوق بعضهم. درجاتی که بعضی از آن درجات فوق بعضی دیگر هستند. در سوره نساء 175 : فامالذین آمنوا بالله و اعتصموا به فیدخلهم فی رحمه منه، و فضل لیهدیهم الی صراط مستقیم. و اما کسانیکه ایمان آوردند و اعتصام به حبل خدا کردند به خداوند اعتصام کردند و محکم برقرار کردند، پس خداوند به زودی اینها را داخل می کند در رحمت خودش، و فضل خودش و هدایت می کند آنها را به سوی صراط مستقیم. ببینید خود ایمانی که می گوید اینجا و انجام عمل صالح، خودش هدایت است یعنی اینها از یک درجه ای از هدایت برخوردار هستند. اهل ایمان هستند و اهل عمل صالح. اهل اعتصام به خدا هستند بعد می فرماید اینهایی که در اینجا هستند خداوند هدایت شان میکند. در این آیه با صراحت این حقیقت را که دنبال راه ایمان و صراط مسقتیم دنیوی در بهشت های نیز همان راه ایمان و صراط مستقیم و صراط الی الله است بیان می فرماید و علاوه بر این مسئله موضوع حرکت و تکامل در عوالم اخروی و حتی در بهشت ها هم از آیه شریفه استفاده می کند (به پاورقی که گذاشته اینجا دقت کنید خودتان مطالعه بفرمایید بقیه بحث را هم خودتان بخوانید تا به آیه بعدی برسید.)
سوره صافات آیه 22 و 23. احشروالذین ظلموا و ازواجهم و ما کانوا یعبدون من دون الله فهدوهم الی صراط الجحیم. باز هم اینجا هدایت است اما هدایت به کجا، به جهنم. می گوید احشروا خطاب میکند خداوند در قیامت، ظالمین را با ازواج شان و آنچه که غیر از خدا می پرستیدند محشور می کند. بعد اینها را هدایت می کند به سمت جهنم. کلمه ازواج را باز دقت در دروس معرفت عرض کردم، بعد خدمت تان مفصل خواهم گفت. انسان ازواج مختلفی دارد. به طور کلی 5 زوج برای انسان است 5 ازدواج برای انسان است. زوج عبارت است از آن چیزهایی که انسان با آنها ازدواج کرده. چیزهایی که انسان با آنها پیوند خورده در شئون مختلف، چیزهایی که انسان با آنها پیوند برقرار کرده و از آنها تغذیه کرده عبارتند از ازواج انسان. زوج چیست زوج همنشین است که با انسان پیوند خورده و ازواجهم فقط همسران نیست. احشروالذین ظلموا و ازواجهم... در این آیه با صراحت از هدایت شدن آنان در اول حشر چون می گوید که فهدواهم، احشروا اول حشر است دیگر. احشروا یعنی محشور کنید اول حشر، یعنی قیامت شده حشر است. بعد می فرماید اینها را از اینجا هدایت کنید به سوی الی صراط الجحیم. در این آیه با صراحت از هدایت شدن آنان در اول حشر به راه جهنم و به صراطی که آنان را به جهنم می رساند خبر می دهد. و گویای این حقیقت است که دنباله ی راه ضلالت انتخاب شده در دنیا باز راه ضلالت بوده و صراط الی الجحیم خواهد بود و در عوالم اخروی هم در راه ضلالت و صراط به سوی جهنم قرار خواهد گرفت.
سوره نساء آیه 167 و 169، ان الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله قد ضلوا ضلال بعیدا ان الذین کفروا و ظلموا لم یکن الله لیغفرلهم والله لیهدیهم طریقا. الی طریق جهنم خالدین فیها ابدا و کان ذالک علی الله یسیرا. آنان که کفر ورزیدند و مانع از راه خدا شدند و به ضلالت عمیق و بعیدی افتاده اند. و حقیقت امر این است که خدای متعال هرگز نخواسته است کفر ورزان و ستمگران را مشمول مغفرت خود بگرداند. و مشیت او بر این تعلق نگرفته است که آنان را به راهی بعد از مرگ مگر راه جهنم هدایت بکند. جهنمی که در آن همیشه ابدی خواهند ماند و این برای مبدأ متعال آسان است. می گوید اینها را هدایت می کند و لا لیهدیهم الا طریقا خدا هیچ طریقی را جلوی پای اینها نمی گذارد مگر یک طریق. و آن کدام طریق است؟ طریق جهنم. این آیه تعبیر و لحن خاص و نکات دقیق و عمیقی دارد و در این آیه از سنن حاکمه در عالم وجود و از قوانین حساب شده که جلوات اراده مبدأ متعال است سخن به میان آورده و این حقیقت تکوینی تخلف را ناپذیر را که هرحرکتی نتیجه خود و هر حرکتی دنباله خود و هر راهی ادامه خود را دنبال خود خواهد داشت بیان می فرماید. دقت کنید حقیقت تکوینی است باز جلسه گذشته حقیقت تکوینی و تشریعی را عرض کردم خدمت تان. حقیقت تکوینی غیر از قضیه اعتباری است. قضیه اعتباری مثلا قرار است یک نفر را بفرستند زندان، می گویند این جرم کرده برود زندان. اعتباری این است که یکی می آید می گوید آقا ما یک پولی می دهیم نفرستید زندان. زندانش را می خریم. قتل کرده قرار است اعدام شود. خون بها می دهیم دیه می دهیم. قضیه اعتبار است. اما قضیه حقیقت، وقتی می گوییم تکوینی است مثلا این زهر خورده است زهر زیاد زهر قاتلی هم خورده این دیگر می رود به سمت مرگ، این را نمی شود با پول دادن و خواهش و تمنا نجات داد. این الان وجودش می رود به سمت. این بافت بدن دیگر حیات پذیر نیست. آنجا کل هیکل در حال مرگ است بردند اعدامش بکنند چند لحظه بعد می میرد. با یک قضیه اعتباری نجاتش می دهند اما اینجا که زهر خورده و قرار است بمیرد مثلا هوا تزریق شده به او، هوا رفته در رگ هایش یک دوای مسمومی خورده که کشنده است این تکویناً می رود به سمت مرگ. کسی جلویش را نمی تواند بگیرد. این که می فرماید اینها می روند سریع به ضلالت را ادامه می دهند بعد از برزخ یا آنهایی که طریق هدایت را ادامه می دهند اینها یک قانون تکوینی است خیلی دقت کنید مسئله تکوین، باز یاد چی می افتیم. یاد نسبت خودمان می افتیم. که بچه تکویناً متولد می شود به اینجا. اعتباری نیست تولد بچه واقعاً در نظام خلقت یک قوانینی است که بچه وقتی متولد می شود طبق این تکوین و این نظام سنجیده می شود. و هر کاری کرده در رحم مادر ادامه آن مسیر را در همین دنیا می بیند. در آخرت هم همینطور است کسی که منتقل شد به عالم برزخ و مرگ، تکویناً مسیر را ادامه خواهد داد یعنی شاکله ی او و روح او شکل خاصی گرفته که آن شکل خاص رفتار خاص و زندگی خاصی را در برزخ می آورد. دقت بفرمایید. در این آیه می گوید وقتی انسان هایی به انتخاب خود کفر ورزیدند و ظلم کردند و مانع راه خدا و راه کمال شدند و با این راه و روش به طریق ضلالت بس عمیق و بعید قدم گذاشتند طبعاً به راهی قدم گذاشته اند که بعد از مرگ هم دنباله ی خود را به تناسب خود خواهند داشت. و این سنت الهی است که هر راهی دنباله ی خود را داشته باشد. و اینها دیگر صلاحیت تکوینی را (دقت کنید تکوینی را زیرش خط بکشید که بدانید مهم است) صلاحیت تکوینی این را که بعد از مرگ به راه هدایت و ایمان بیفتند ندارند. صلاحیت تکوینی ندارند. برای همین هم این همه آیات داریم که لا یؤخذ منها شفاعه و لا عدل هیچ شفاعتی پذیرفته نمی شود هیچ عدلی پذیرفته نمی شود از کسی پول بخواهد بدهد آنجا رشوه بخواهد بدهد. نمی شود این تکویناً قابل رفتن به بهشت نیست. اینها دیگر صلاحیت تکوینی این را که بعد از مرگ به راه هدایت و ایمان بیفتند ندارند. و نمی توانند در طریقی قرار بگیرند که طریق کمال است. و نمی توانند در طریقی که طریق الی الله است و طریق شمول غفران الهی است باشند و خدای متعال نخواسته است که دنباله راه ضلالت راه هدایت و غفران باشد بلکه مشیت او بر این تعلق گرفته است که راه ضلالت انتخاب شده ی در زندگی دنیوی دنباله اش در نظام های اخروی هم متناسب بوده و در راه ضلالت و طریق جهنم باشد. وقتی مشیت و اراده ی او این است تخلفی در بین نخواهد بود لن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا. هرگز در سنت خدا یعنی قوانین خدا (سنت اینجا یعنی قانون) هرگز در قانون خدا تبدیل و تحویلی نخواهی یافت. و در یک بیان کلی، اینجا متوجه می شویم که بحث شفاعت هم طبق قانون صورت می گیرد این جور نیست که شفاعت خلاف مقررات و قوانین باشد. و در یک بیان کلی، مشیت این است که هر حرکتی و هر راهی دنباله ی خود را و نتیجه خود را داشته باشد. تعبیر لم یکن لله یغفرلهم و لا لیهدیهم طریقا الی طریق الجهنم معنی اش این بود که هرگز اراده خدا این نبوده است که آنان را مشمول مغفرت نموده و به راهی جز طریق جهنم هدایت کند تعبیر مخصوصی است که هدایت سنت الهی حاکم نموده و خبر از تکوین نشأت گرفته از اراده ی او می دهد. این دو مورد از آیات قرآنی بود که دلالت می کند بر متناسب بودن راه ها در عوالم بعد از دنیا، با راه ضلالت انتخاب شده ی در دنیا. و این که راه انحرافی و ضلالت در دنیا دنباله اش در عوالم بعدی هم راه ضلالت خواهد بود و راه ضلالت به هر نحوی باشد به تناسب هر عالمی و در هر نظامی ادامه ی خود را خواهد داشت. تا به جهنم و جهنم ها منتهی بشود و این که این یک واقعیت تکوینی است. باز دقت کنید یک واقعیت تکوینی است.
از اینجا به بعد یک سوال پیش آمده. یک سوال پیش می آید و آن این که خوب اگر اهل ضلالت اینها بعد ازمرگ در عالم برزخ متوجه بشوند که در این مسیر افتادند و عذاب دارند و همه کارهایی که در گذشته کردند باطل بوده و بد است. اولاً متوجه می شوند یا نمی شوند ثانیاً اگر متوجه شدند می توانند جلوی رفتن خودشان را ادامه مسیر را بگیرند یا نه. یا می روند و جبراً ادامه مسیر را خواهند داد. در عالم برزخ حجاب ها کنار می رود. برزخ است عالم ملکوت است ملکوت که روشن شود همه چی هویداست آنجا همه می فهمند که چه کار کردند. در قبر در عالم برزخ همه متوجه می شوند که درست انجام دادند یا غلط بوده به هدایت بوده یا به ضلالت بوده. اول این که متوجه می شوند. سوال بعدی این است که آیا متوجه شدند می توانند نروند مسیر را؟ با اینکه عذاب هم می بینند راه شان اشتباه بوده عذاب هم که دارند، خود به خود چرا مسیر را ادامه بدهند. ندهند. بگویند خدایا ما این مسیر را نمی رویم یک مسیر دیگر ما را بینداز. بیفتند در مسیر هدایت از اینجا به بعد. بله فهمیدیم که اشتباه کردیم فهمیدیم که اشتباه کردیم ما را در یک مسیر دیگر بینداز. می فرماید که نه اینجا دیگر فایده ای ندارد اینجا ولو که بفهمند اشتباه کردند ولو عذاب هم است اما این مسیر را خواهند رفت و برگشت پذیر هم نیست در قرآن هم داریم وقتی اینها می بینند آن چیزهایی که نمی دیدند و انکار میکردند می گویند رب ارجعونی لعلی اعمل صالحا خدایا من را برگردان نسبت به کارهایی که ترک کرده بودم آنها را انجام بدهم. عمل صالح انجام بدهم. در جواب می آید کلاً هرگز انها کلمه هو قائلها این کلمه ای است که داری می گویی حرف می زنی اگر می خواستی بشوی در همان دنیا این همه برایت پیام فرستادم. بزرگان ما فرمودند شما در قبر که می خوابید بخوابید در قبر و وقتی می خوابید این آیه را بخوانید. هر زمانی که می روید در قبر بخوابیم به اراده خودمان آیا آن زمان ممکن بوده که ما مرده واقعی باشیم یا نه؟ ممکن است یا نیست. ممکن است دیگر که ما در همان لحظه مرده باشیم. و این آیه را بخوانیم بگوییم رب ارجعون لعلی اعمل صالحا. خدایا من را برگردان که آن چیزهایی که ترک کردم انجام ندادم انجام بدهم. بعد جواب مثبت می گیریم. دیگر اینجا مثل آنجا نمی گویند کلا انها کلمه هو قائلها، می گویند باشد پا شو. این جواب مثبت را که گرفتید و بلند شوید و جبران کنید. چون واقعاً ما مرده بودیم آن لحظه ای که ما خوابیده بودیم در قبر می توانستیم مرده باشیم. احتمال داشت واقعاً مرده باشیم. بگوییم که احتمال داشت ما مرده باشیم حالا وقتی می گوییم رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترک خدایا من را برگردان که اعمال صالحی که ترک کردم انجام بدهیم. آنجا جواب مثبت به ما دادند و بگوییم حالا به ما جواب مثبت دادند پا شویم و برویم. چرا رب ارجعون را بگذاریم برای آن موقعی که دیگر نمی توانیم برگردیم این را زمانی بگوییم که می توانیم برگردیم. برای همین هم در موقع خواب داریم که وقتی شما می خوابید، از خواب که پا می شوید شکر کنید خدا را. الحمدلله الذی بعثنی من مرقدی و لو شئت جعلت ... یا دعاهای دیگر است خدا را شکر، حمد می کنم خدا را که از من مرقد خودم. خواب را ببینید مرقد حساب می کند در دعای روز چهارشنبه هم داریم، الحمدلله لذی بعنی من مرقدی، خواب مرقد است یعنی ما مرده بودیم. و اگر می خواست خداوند این خواب را دائمی می کرد. خیلی خوب است ما توجه کنیم موقع خواب وقتی می خوابیم بلند می شویم به این مسئله توجه شود که ممکن بود این آخری باشد و من بلند نشوم. نویسنده محترم جوابی دادند اینجا که این جواب را من بدون نقد همینطور فقط توضیح خواهم داد اگر فرصت شد در جلسه آینده نقدی شاید بکنیم و اگر نه که هیچ چی. ایشان می گوید که اینکه اینها در قبر متوجه می شوند که اشتباه کردند توجه کافی نیست. توجه به این که یک کاری انحرافی است برای عدم انجام آن عمل کافی نیست. همانطور که توجه به خوب بودن یک مسیر هم کافی نیست برای این که یک نفر آن کار خیر را انجام بدهد. می فرماید که در جواب و حل این مشکل اولاً متذکر این موضوع باشیم که علم به ضلالت و انحراف کافی در کناره گیری از راه ضلالت نیست. به طوری که علم به راه کمال و صراط مستقیم هم در افتادن در راه کمال و انتخاب عملی صراط مستقیم کافی نیست. یعنی خیلی از افراد هستند، که می دانند فلان کار بد است و نباید انجام بدهند. نه این که ندانند. می دانند که این کار خوب نیست نباید انجام بدهند راه ضلالت و گمراهی است خدا راضی نیست اخلاقاً درست نیست نفس لوامه هم به آنها هشدار می دهد که این کار درست نیست. ولی با این که می دانند انجام می دهند. متوجه هستند. این کار کار خوبی نیست ولی باز گرفتار هستند. به بهانه های مختلف انجام می دهند. یا می دانند فلان کار کار خوبی است قبول دارند که کار خوبی است. اما انجام نمی دهند. این هم به بهانه های مختلفی. در این که نمی توانند انجام بدهند با این که می دانند انواع و اقسام رذائل تعلق می گیرد یکی از آن بیماری ها بیماری های وسواس است. وسواسی می داند که این کار خوب نیست نباید انجام دهد. این کار اینقدر واجب است بیشتر از این واجب نیست. می گوید من نمی توانم به دلم نمی چسبد. آنی که خدا گفته انجام می دهد حتی چه بسا بداند این کاری هم که می کند به عنوان کار وسواس که دلش آرام بگیرد او این کار باطل است از نظر خدا ولی باز این را می خواهد. این یک رذیله است به نام وسواس از پایین ترین مراحلش تا بالاترین مراحلش که در بحث معرفت نفس ادامه صور مقدس خدمت تان عرض کردیم. لجبازی یکی اش است. کسی که لجبازی کند می داند فلان کار خوب نیست. چندبار باید به او بگویی که این کار کار خوبی نیست این کار کار درستی نیست. نمی تواند انجام ندهد. این کار را می کند خود این لجاجت هم درجات مختلفی دارد. می داند حرمت تراشیدن ریش را که نباید ریش را تراشید وسواس هم نیست باز نمی تواند نکند. یا کارهای دیگر را. خیلی ها هستند. می بیند نماز خواندن واجب است انکار نمی کند چون اگر انکار کند نماز ضروری دین است کفر است اگر کسی انکار کند. روزه نمی گیرد می داند که ماه مبارک باید روزه بگیرد روزه نمی گیرند. نه این که روزه را انکار بکند. روزه را انکار نمی کند روزه را مقدس می داند و واجب هم می داند اما نمی گوید. می داند نمی گوید. خمس واجب است پرداختنش. اگر ندهد مالش حرام است. لقمه ای که به زن و بچه اش می دهد آتش است ولی باز نمی دهد. اهل خمس نیست. محاسبه سال خمسی ندارد سال خمسی ندارد. آیا تعلق می گیرد یا نمی گیرد. داری سال خمسی یا نه. جهاد و جبهه یادمان نرفته که جهاد واجب بود دیگر. خیلی ها می دانستند که نیاز هست بروند جبهه ولی نمی رفتند. بهانه های مختلف در می آوردند. حج، الان خیلی از افراد وضع مالی شان خوب است مستطیع است 300- 400 هزار تومان پیدا می شود که به هیچ جا لطمه نخورد یک فیش آزاد بخرند و بروند حج واجب شان را انجام بدهند. خانم ها هستند که چقدر طلا دارند واجب الحج هستند نمی روند آقایان هستند که وضع مالی شان خوب است می توانند بروند حج. حج واجب هم است نمی روند. اینها لجاجت ها و حماقت هایی است که صورت میگیرد. در عالی ترین درجه لجاجت در مورد حجاج است که عبدالملک مروان که می گویند آمد آن لحظه آخر، در کاخش آن بالا پنجره کاخش را باز کرد کسی را دید چیزی گفت (من یادم نیست) بعد گفت خدایا من خیلی جنابت کردم خیلی بد کردم، و می دانم توبه پذیر هستی اگر توبه کنم توبه من را می پذیری اما آنقدر بدم می آید از تو. لجبازی با خدا. آن ابولهب همینطور. می گوید می دانم محمد حق است کسان دیگری که حق امیرالمؤمنین علیه السلام را خوردند و ائمه را شهید کردند همه شان می دانستند. تمام کسانی که ائمه را شهید کردند مسلمان بودند دیگر کافر ائمه را نکشته. یک کافر. از امیرالمؤمنین علیه السلام بگیر تا بقیه معصومین یک کافر نکشته. اینها همه مسلمان بودند کسانی بودند که نماز می خواندند اهل روزه بودند. به فضل اینها معترف بودند. گیر می کردند در خیلی از مشکلات شان به اینها پناه می بردند. در بن بست ها به اینها پناه می بردند بعد هم می کشتند شان. این است در انسان ها. انسان می داند و بعد لج می کند. پس همه این گروه هایی که من مثال زدم اینها همه می دانند راه ضلالت است راه گمراهی است نباید انجام بدهند بدحجاب ها را نگاه کنید خیلی هایشان می دانند این کارشان کار درستی نیست. حجاب را هم رعایت نمی کنند. و حدیث مفصل بخوان از این مجمل. می خواستم ریشه یابی کنم یک بحثی جدای از بحث معاد است البته این ریشه یابی اش در بحث های قیامت به درد مان می خورد که اگر برسیم به جلد دوم به بعد، جلد سوم که اگر چاپ شود ان شاءالله در بحث قیامت را بخواهیم کار کنیم یک بحث روانشناسی است که اصلا ریشه این به کجا ختم می شود. این که افراد با این که می دانند موفق به عمل نیستند. تحت چه شرایطی قرار می گیرند که اینطوری می شوند. خیلی ها هم اعمال خیر را می شناسند و باز انجام نخواهند داد. نمی روند به این سمت یک خانمی می گفت همسر ما موقع نماز که می شود به ما می گوید نماز تان را بخوانید به بچه ها می گوید نماز تان را بخوانید دقت دارد به نماز خواندن ما ولی خودش نماز نمی خواند. ما را می گوید نمازتان را بخوانید. پدر و مادرهای بی نماز را دیدید من زیاد برخورد کردم خودشان بی نمازند، بچه هایشان را توصیه می کنند نماز بخوانید. کلاس قرآن بچه هایشان را می فرستند به آنها می گوییم می گوید به ما کاری نداشته باشید. قرآن چیز خوبی است یاد بگیر. ولی خودشان نمی کنند. مرکز فرهنگی امام حسین که شما بروید خانم ها می آمدند بچه هایشان را کلاس قرآن ثبت نام می کردند بعد خودشان یک وجب موهایشان معلوم بود. ناخن های بزرگ، ... یک بچه های کوچولو دست گرفته بود که ثبت نام کند در کلاس قرآن و لذت هم می برد. زیاد شنیدیم از بزرگانی که شما به ما کاری نداشته باشید شما خودتان بخوانید. راه ما را نروید. به ما نگاه نکنید. راه خودتان را بروید نمازتان را بخوانید و روزه تان را بگیرید اما خودشان نمی کردند. واقعاً چرا اینطوری می شود آدم به اینجا می رسد راه هدایت را می بیند باز است، نمی رود. در راه گمراهی افتاده می داند گمراهی است ولی ادامه می دهد. اینهایی که سیگار می کشند اینهایی که در مواد مخدر هستند اینهایی که قاچاقچی هستند، اینهایی که مشروب خور هستند می دانند کارشان، اینهایی که دزدی می کنند سرقت می کنند آنهایی که با نوامیس مردم کار دارند مزاحمت برای نوامیس مردم ایجاد می کنند همه شان می دانند ولی ادامه می دهند.
بخوانیم این قسمت را و تمام کنیم. در همین نظام یعنی در زندگی دنیوی زیاد بوده و هستند کسانی که راه کمال و سعادت و صراط مستقیم را می دانند و خوب هم می دانند ولی در مقام عمل از سالکین این راه نیستند و نیز زیاد بوده و هستند کسانی که علم به ضلالت ها و انحراف ها دارند ولی در عمل ازآنها و از آن راه و روش ها کناره گیری نمی کنند و راه های انحرافی را با علم ادامه می دهند کسانی که معتقد به مبدأ و متعال هستند معتقدند به این که فمن یعمل مثقال ذره خیره یره. یعنی هر کس عمل بکند به اندازه ذره ای خیر. می بیند آن را. نمی گوید جزا داده می شود می گوید خود خیر را می بیند. جزا هم اگر داده می شود خود خیر را به عنوان جزا می بیند نه این که جزایی ما جدای از آن عمل خیرش به او بدهند فمن یعمل مثقال ذره شره یره. هر کس به اندازه ی ذره ای عمل شر انجام دهد آن شر را می بیند. و همه جزئیات و هدایت و ضلالت را و هم می دانند و عقیده هم دارند مرتکب گناهان می شوند و راه های ضلالت را می روند و احیاناً از این که چرا موفق به ترک ضلالت ها و عصیان ها نیستند زجر هم می کشند. خیلی ها هستند خودشان اهل گناهند ناراحت هم هستند که اهل گناهند بندگان خدا آلوده هستند اعصاب شان هم خرد است اما می گویند نمی شود کاری کرد. خودشان هم ناراحت هستند از این قضیه. ولی می روند. که اینها هم خواستم آن بحث ریشه یابی روانی اش را انجام بدهم تقسیم بندی می کردیم که چند قسمت هست هر کدام این افراد که چرا این کارها را انجام می دهند و به چه دلیل نمی توانند موفق نمی شوند. به انجام این کار. مثلا می گوید من این طوری هستم بعد می گویی می دانی این کار خلاف است می گوید می دانم می گویم عذاب است گناه است حرام است نمی شود. باز می بینی که می کند ناراحت هم است می آیند گریه می کنند زجه می زنند می گویند ما گرفتاریم بدبختیم چه کار کنیم از دست این. الهی الیک اشکوا نفساً به سوء اعمال ما خودمان داریم شکایت به سوی خدا می بریم. خدایا من شکایت می کنم از نفسم. .... مبادرت به خطیئه ... آنها هم می آیند شکایت می کنند از نفس شان اما راه که جلوی پای شان گذاشته می شود نمی توانند بروند. بعضی هایشان من تا مرز جنون دیدم رفتند ناراحت است از این کاری که می کند ولش هم نمی کند. دست هم بر نمی دارد خودش ناراحت است انجام می دهد زجر می کشد دست بردار هم نیست. می افتد آدم در یک مسیر اینطوری. بعد تا جنون می بردشان. بعضی افراد دچار مشکلاتی می شوند تا اختلاف با همسر و می روند. یک آقایی آمده بود کاره ای هم بود می گفت من با خانمم اختلاف دارم. می گفتم این کاری که دارید می کنید لجبازی نیست؟ می گفت چرا من یک ذره مغرورم لج می کنم یک وقت هایی. ولی نمی توانم کوتاه بیایم. اگر نخواهد خودش را .... فردا با عذاب اینها را با آتش از او می گیرند. یک خانم دیگر بود با شوهرش اختلاف داشت جنگ راه می انداخت جر و بحث راه می انداخت در خانه سر هرچیزی بهانه می گرفت دعوا راه می انداخت. می گفتم چرا این کار را می کنی؟ مثلا شوهرت حق نداشت اینجا؟ حق با تو بود؟ می گفت لجاجت می کنم. خلقم اینطوری است. خدا نکند آدم بیفتد به دنده لج. می داند دارد اشتباه می رود می داند این یک رذیله است یک اژدهاست یک مار است یک عقرب است که چسبیده به نفس این، ولش نمی کند مخصوصاً مخالفت می کند کسانی که با بزرگان و علما مخالفت کردند مخصوصا مخالفت کردند با انبیاء با ائمه نگاه بکنید. یکی از ریشه ها حسادت است. انسان تحمل ندارد رشد و ارتقا دیگران را ببیند از باب حسادت تمام فضائل را ندید می گیرد زیر پا می گذارد و دست می گذارد روی عیبها. بعد مبارزه می کند جنگ می کند آبروریزی می کند غیبت می کند. و ما از اینها دور نیستیم از این آفت ها. خیلی باید پناه ببریم به خدا خیلی باید مواظب باشیم که در درون خودمان با کسی این طوری نشویم. دنبال عیب دیگران نباشیم بخواهیم پیدا کنیم. بخصوص عیب کسانی که از ما بالاتر هستند. یک پله از ما بالاترند درجه ای از ما بالاترند. بزرگان مان نباشیم. نقطه ضعف بگیریم خیلی بد است. پناه ببریم به خدا. یک سره التماس بکنیم به خدا که ما را از این رذائل دور نگه دارد از این عذاب ها و آتش های دردناک. باید انسان خیلی مواظب باشد. یک موقع است انسان رذائل را در کمالات پیدا می کند وقتی کمال پیدا می کند رذائل راه پیدا می کند مثلا می بینی شاگرد نسبت به استادش خیلی مؤدب هست خیلی متواضع است یک ذره که بار علمی می گیرد پرخاشگری اش شروع می شود. بی ادبی اش شروع می شود جسارتش نمک نشناسی اش شروع می شود. خیلی زیاد شده اینطوری. افراد نسبت به بزرگان و علما و اساتید خودشان. یک موقعی هیچ چیز نداشتند فقیر مطلق بودند گدای مسکین بعد یواش یواش که بار گرفتند از استاد تغذیه کردند از آن مادر شیر خوردند بعد جسارت ها و بی ادبی ها. خدا پس گردنی ها را از این می زند بعضی وقتها. می افتند در مسیر بی ادبی. خیلی بد است زیاد دیدیم ما از اینها. که اهل درس و علم هستند. چقدر خوب گفت این عالم که ما به کمی از ادب بیشتر محتاجیم تا به بسیاری از علم. از آداب برخورد با استاد این است که بخوانید در این آداب، که ایرادهایش را ندید بگیرد لغزش هایش را ندیده بگیرد و به رخ نکشد. خیلی از ظرافت هایی که خیلی عالی هست. که اگر انسان بدون آگاهی از آن مسائل هم بیفتد در مسیر تعلیم و تعلم بالاخره خراب خواهد کرد. باید بلد باشد که ما من حرکته در کار تعلیم و تعلم هم هست. رفتند در حوزه ها درس خواندند این مسیر را طی نکردند یعنی با آداب متعلمین آشنا نشدند. آداب تعلیم و تعلم و برخورد با استاد آشنا نبودند با ادب کلاس آشنا نبودند یک دفعه دیدی که قلب شان. بار گرفتند بار گرفتند چنان عجب زدندشان زمین که هرگز بلند نشدند. بنابراین امکان دارد که انسان در ضلالت باشد و راه انحرافی را با علم به این که انحراف است و نتیجه ی بدی دارد ادامه بدهد و حتی با آرزوی رهایی از آن باز ادامه بدهد با اراده و اختیار ادامه بدهد. البته باز جواب های دیگر ایشان دادند که ادامه راه ضلالت با علم به آن بعد از مرگ. بعد از مرگ این طوری امکان دارد که انسان بفهمد راه ضلالت را. علم هم به آن پیدا بکند که راه ضلالت است اما قادر به خودداری نباشد و این مسیر را طی بکند و برود جلو. صفحه 172 عنوان بعدی می فرماید که امکان این که راه ضلالت و انحراف را با اراده یعنی بعد از مرگ با اراده ادامه داده و در عین انزجار و عین معذب بودن با اختیار پیش بروند و معذب تر باشند نیز وجود دارد. اینها امکان دارد و این خود یکی از مسائل غامضه و اسرارآمیز است. که اگر در تعبیرات موجود در آیات و روایات دقت عمیق بشود بعید نیست این حقیقت را استفاده کرد. من آن خوابی که دیدم عرض کردم خدمت تان به آن بنده خدا می گفتم این اژدها چسبیده بود روی بدن و سینه این می گفتم دستت را بده طرف می گفت که کاری از دست تو بر نمی آید اصرار داشتم که می توانم تو فقط دستت را به من بده، می دانستم که می تواند دستش را بدهد ولی نمی داد. می گفت این من را رها نمی کند. این با من هست. بعد من تعجب می کردم همین حالت تعجب را داشتم که یعنی چی این با من هست. می تواند دستش را به من بدهد من نجاتش بدهم ولی او می گفت نه. یک موقع است ما عاشق اخلاق خودمان هستیم اخلاق سگی، اخلاق گرگی، نیش زدن ها را عشق می ورزیم و در درون خودمان نگه می داریم و حاضر نیستیم بکنیم از آن و دست برداریم از آن ما بغل کردیم آن را و چسبیدیم و ولش نمی کنیم. ما نمی خواهیم که نجات پیدا کنیم. از این اخلاق دست برداریم. و واقعاً راحت تر از دنیا ما نداریم که انسان بخواهد غلبه کند. یعنی اگر انسان بداند که آن طرف چه خبر است و عکس این چیزی که اینجا دارد انجام می دهد چه خواهد شد یک ذره با قبر آشنا می شود یک ذره با برزخ آشنا می شود یک ذره با قیامت با شدت با مدت آشنا بشود راحت می تواند دست بردارد راحت می تواند از خیلی از لجبازی ها رذائل را کنار بگذارد لجبازی باهمسر، لجبازی با فرزند لجبازی با پدر و مادر و با استاد و با همکار و ... می تواند دست بردارد حسادت هایی که می آید سراغ انسان و قلب را خراب می کند نورانیت را می گیرد. تاریک می کند. دست از کینه بردارد اگر آشنا بشود با آن طرف. چیزهایی که به ظاهر سخت است طبع ما اینطور است این حرفهای جهنمی. فرصت کم است بماند برای جلسه آینده.
والحمدلله رب العالمین.