عنوان بحث مان این است که طریق حرکت در عوالم اخروی مبتنی بر طریق حرکت دنیوی است. اگر بخواهیم این را توضیح بدهیم، جلسه گذشته مقداری از آن خواندیم چون خواستیم بحث شفاعت را هم بکنیم بحث را نگه داشتیم که این هفته ان شاءالله برسیم و آن بحث را هم بکنیم. وقت امشب ما هم تنگ است نمیدانم برسیم یا نرسیم. اگر بخواهیم این را توضیح بدهیم، حرکت انسان در دنیا نسبت به عالم برزخ تا قیامت و از قیامت به بعد یک حرکتی سربالائی هست یعنی انسان تا وقتی زنده هست حرکت او یک حرکت سر بالایی است. یعنی خودش را باید به یک قله ای و به یک اوجی برساند که در هدف آنسوی قلّه است و باید خود را به آنسوی قلّه برساند. تا وقتی زنده است سربالایی باید برود، سربالائی رفتن یعنی فشار را تحمل کردن و سختی را تحمل کردن و مراقبت از اینکه لیز نخورد و سُر نخورد و زیر پایش خالی نشود کسی او را پرتاب نکند که خودش را به اوج برساند. اگر خوب خودش را برساند به آن اوج، از آنجا به بعد سرپایینی است یعنی آن طرف را دیگر بار تکالیف عبادی ندارد . تکالیف عبادی مثل همین سربالائی هستند که باید انسان درست از پس آنها بربیاید و انجامش بدهد. وقتی به لحظه مرگ رسید به سمت آن هدفی که باید برود و به سمت آن کمالی که باید برود سُر می خورد و می رود یعنی بدون فشار تکالیف عبادی می رود و با سرعت می پیماید حرکت بعد از مرگ یعنی عالم برزخ تا قیامت و قیامت تا بعد یک حرکتی است که انسان خواه ناخواه مسیری را که در دنیا انتخاب کرده به طور طبیعی آن طرف ادامه خواهد داشت و می برد انسان را به سمت بهشت و از بهشت هم درجات بهشت را دانه به دانه طی می کند و بهشت های بالا را اکتساب می کند در جهنم هم همینطور است یعنی کسی که راه جهنم را طی کرده او به محضی که در نقطه مرگ برسد مسیر جهنم را مشخص کرده از اول او هم با همان سرعت مسیر جهنم را طی می کند و به عمق می رود و فرود می رود در پایینی، که باز در این باره من توضیح خواهم داد. وقتی به بحث آیات برسم. اگر بخواهیم بحث شفاعت را عرض کنیم یک قسمتی از بحث را که جلسه گذشته خواندیم می خوانم تا آمادگی ذهنی بیشتری برای دوستان فراهم بشود و بعد بحث شفاعت را عرض کنم خدمت تان.
حرکت در مسیر توحیدی در زندگی دنیوی موجودیت و بافت خاصی به روح انسان می دهد یعنی کسی که عادت بکند در مسیر خدا حرکت کند خود به خود روحش یک بافتی پیدا می کند بافت خاص. اصطلاح قرآنی این بافت خاص کسی می داند چیست؟ به آن می گویند شاکله. «کل یعمل علی شاکلته» یعنی کسی بافت الهی پیدا کرد، ریخت، ریخته گری می دانید چی می گویند، ریخته گری یعنی می ریزندش قالبش این می شود. ریخت روح و شاکله روح این طور می شود که شخص خدایی عمل می کند. که در نتیجه آن روح بعد از ورود به برزخ آماده ی ورود به طریقی است که به سوی حضرت حق پیش می برد. و طبعاً به مقتضای نظام برزخ به این چنین طریقی قرار می گیرد و به حرکت خود ادامه می دهد و با ادامه حرکت در برزخ آمادگی و موجودیت و بافت جدیدی کسب می کند که در نتیجه آن بعد از انتقال به برزخ و عالم بالاتر از برزخ آماده ی ورود به طریقی است که به سوی مبدأ متعال پیش می برد. ببینید نمی گوید پیش می رود، می گوید پیش می برد. یعنی خودش می برد ما را، خودش جلو می برد. وطبعاً به مقتضای همان عالم در این چنین طریقی قرار می گیرد و به حرکت خود ادامه می دهد و همینطور در عوالم و منازل تا لقای رب متعال پیش می رود. با این بیان روشن می گردد که اگر راه دنیوی انسان راه توحیدی و طریق الی الله نباشد هیچ وقت نمی تواند بعد از ورود به برزخ در طریقی که به سوی مبدأ متعال پیش می برد قرار بگیرد. یعنی مثلاً شما مسیر جهنم را طی کرده باشی و بعد از مرگ بیفتی در مسیر بهشت. نمی شود مسیرهایشان از اول راه هایی که برایشان گذاشتند جداست کسی مسیر جهنم را دارد می رود مسیر بهشت این طرف است با هم فرق دارد. و این در لحظه مرگ می افتد در همان مسیری که به عمق جهنم می کشاند او را نه به سمت بهشت، اصلا نمی تواند تغییر بدهد. بعدها هم خواهیم خواند که حتی این که شخص بعد از مرگ حقیقت را می فهمد و پشیمان می شود از اعمالش و پرده ی غیب کنار می رود و به شهود می رسد هیچ کمکی این شهود به او نخواهد کرد. با این که حقیقت چیست و می داند که با باطل گره خورده بود ولی به سمت جهنم پیش خواهد رفت نه به سمت بهشت. هیچ وقت نمی تواند بعد از ورود به برزخ به طریقی که به سوی مبدأ متعال پیش می برد قرار بگیرد. یعنی ورود به طریق الی الله در نظام برزخی آمادگی و بافت خاص روحی می خواهد که در اثر پیمودن طریق عبودی در دنیا به دست می آید، مگر می شود خاکی که از مرتبه خاکی راه به سوی مرتبه نباتی را طی ننموده است راهی را که از مرتبه نباتی تا مرتبه گوشت و خونی است پیش بگیرد و پیش ببرد. اگر بخواهیم مثال خودمان را اگر بخواهیم مثال خودمان را پیاده کنیم ، بچه را در نظر بگیرید در رحم مادر او برای طول موج دنیا چشم تهیه نکرده تا برای فرکانس دنیا گوش تهیه نکرده حالا این بچه گوش ندارد یا چشم ندارد بطور مادرزادی گوش ندارد چشم ندارد. نمی شود به طور مادرزادی نمی شود به زور به این گفت ببین یا بشنو، این قدرت استفاده از این نور را ندارد و نمی تواند بهره ای ببرد، نمی تواند از صدا بهره ای ببرد. این کور و کر مادرزاد است نیاورده با خودش این دستگاه را. اصلاً نیاورده با خودش تهیه نکرده در رحم مادر که باید تهیه می کرد. حالا کسی که خودش سنخیت با بهشت را تحصیل نکرده او نمی تواند بعد از اینکه منتقل به عالم برزخ شد بهره برداری از بهشت کند، درباره کفار هم ذکر شده که حتی اگر اینها را ببرند در بهشت باز از بهشت لذتی نمی برند. اینجا بحث مهم شفاعت پیش میاید که شفاعت یعنی چی؟ مثلاً می گویند شخصی مورد شفاعت اهل بیت علیهم السلام قرار می گیرد. این شفاعت چیست؟ یعنی یک نفری که جهنمی است بهشتی می شود ؟ کسی که مسیرش یک مسیر دیگری بوده کاملاً متفاوت بوده می آید بهشتی می شود؟ و آمادگی پیدا می کند که دفعه در بهشت برود؟
شفاعت توضیح بدهم از نظر لغوی یعنی چی؟ شفاعت از ماده شفع می آید و شفع یعنی جفت. «فجر و لیال عشر و الوتر و الشفع» شفع یعنی جفت و شفاعت یعنی جفت شدن، یعنی بخواهیم نزدیک به معنی اصطلاحی اش بگوییم، کسی نمی تواند کاری را انجام بدهد، مثلاً من با این انگشتم این را بلندش کنم، میسور نیست. یک انگشت دیگر هم به شفاعت او می آید و جفت می شوند و به کمک آن و انگشتان دیگر این را بلندش میکنم. اصطلاح شفاعت در مسائل روزمره هم که دقت بکنیم مثلاً، کسی کاری را می خواهد انجام بدهد نمی تواند انجام بدهد، می رود یک شفیعی را می آورد. مثلاً فلانی بیا شفاعت من را بکن تضمین من را بکن، مشکل من را حل کن. فلان چیز به ما تعلق بگیرد گفتند نمی گیرد شما بیا ضمانت کن که به ما بدهند. این مشکل من را حل کن. این می شود شفاعت کردن و جفت شدن. یعنی چی؟
یعنی کسی که می خواهد از او شفاعت بشود باید خود را به شفیع برساند شفیع بیاید شفاعت او را بکند تا شفیع مشکل او را حل کند، در مسئله شفاعت در قیامت و معصومین علیهم السلام، یعنی ما از آنها استمداد بگیریم برای رفع مشکلات خودمون. یعنی گیری دادند به ما آنجا، این گیر رفع بشود.
پس در درجه اوّل باید خودمون را به شفیع برسانیم و از شفیع بخواهیم که کمک مان کند. امّا اگر ما نتوانیم خودمون را به شفیع برسانیم شفاعتی هم صورت نمی گیره .
یعنی اولاً انسان باید شفیعی را سراغ داشته باشد، ثانیاً بتواند خودش را به شفیع برساند یعنی این طور نیست که من اگر مشکلی داشته باشم، شفیع خودش بیاید حل کند. نه من باید بروم و به شفیع بگویم که بیاید و این مشکل را حل کند. و دستم را به دست او برسانم. یک ارتباط و نزدیکی بین شافع (شفاعت کننده و کسی که شفاعت می شود باشد مثلاً فلانی منم بیا شفاعت بکن یک آشنایی باشد. یعنی یک راهی باید باشد. حقیقت شفاعت این است که ما شفاعت را باید در دنیا تحصیل کنیم یعنی ما از الان با معصومین جفت باشیم، یک سنخیت و ارتباطی داشته باشیم تا بتوانیم از شفاعت او بهره مند باشیم. مثل این که ما الان می خواهیم یک مشکل علمی را حل کنیم و نمی توانیم از مربی خودمان می خواهیم که شفاعت ما را کند. شفاعت کند یعنی چی. استاد می آید خودش را می رساند به پایین آن مرحله ای که ما هستیم در آن مرحله با ما زوج می شود جفت می شود و بعد ما را می کشد به آن مقام علمی که خودش است به آن درجه ای که ما باید بهش برسیم و مشکل ما می خواهد حل شود این را اصطلاحاً بهش می گویند شفاعت. حالا اگر شاگرد خودش نخواهد دقت بکنید، شاگرد خودش نخواهد مسئله ای را بفهمد مثلاً بیاید سر کلاس چرت بزند. بیاید سر کلاس حواسش پرت شود او مورد شفاعت استاد قرار نمی گیرد. یعنی چی؟ یعنی استاد خودش را پایین می آورد می خواهد با ذهن شاگردها گره بخورد و آنها را از آن مرحله ای که هستند بالا ببرد اما او دست نداده به استاد که این دستش را بگیرد و ببرد. می کشد دستش را به انواع مختلف. فاصله می افتد. این که فاصله بیفتد رشد علمی و از شفاعت هم خبری نیست. دیگر ارتقائی صورت نمی گیرد گذشتن از یک مرحله به سوی مرحله دیگر صورت نخواهد گرفت. ما باید در دنیا خودمان این سنخیت را تهیه بکنیم. خودمان دست مان را به دست اهل بیت علیهم السلام برسانیم. این جور نیست که آنجا به راحتی اجازه بدهند که ما خودمان را به معصومین برسانیم که ما را شفاعت کن. دست به دامان ائمه بشویم و آنها شفیع ما بشوند .
اما علیه السلام می فرماید که اگر شما خود را به شفاعت ما رساندید ما شفاعت می کنیم، اما اگر شما خودتان را برسانید، بحث این است که آیا هر کس می تواند خودش را آنجا برساند یا نمی تواند برساند این خیلی مهم است.
قیامت شوخی نسیت. قیامتی که قرآن می فرماید که هیچ کس حق ندارد حرف کند« لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن» آنجا قدرت تکلمی نیست. این جوری هم نیست که کلاسی باشد که مبصر کلاس گفته باشد ساکت حرف نزنید، یک نفر از ترس مبصر حرف نزند بعد یک دفعه یواشکی بتواند دادی بزند. لا یتکلمون یک مسئله تکوینی است یعنی آنجا این جور است که اصلاً ساختار روح و ساختار انسان ها اینطوری است که نمی توانند حرفی بزنند. جرأت حرف زدن کسی ندارد آنجا که بخواهد حرف بزند. توانایی حرف زدن ندارند که حرف بزنند. این توانایی را فقط یک عده ای دارد «الا من اذن له الرحمن» مگر کسی که اجازه به او بدهد رحمان. مگر کسی بتواند حرف بزند. عموم نمی توانند حرف بزنند مگر بعضی ها این قدرت تکلم را داشته باشند که بگویند یا رسول الله یا امیرالمؤمنین، یا سیدالشهدا، دست ما را بگیر شفاعت ما را بکن. بتواند خودش را عرضه کند بتواند خودش را برساند به آنها و مشکلش را بیان کند. من ذالذی یشفع عنده الا باذنه، علی علیه السلام می فمراید هیچ کس نمی تواند سخن بگوید مگر به اذن خدا و از آن طرف می فرماید هیچ کس نمی تواند شفاعت بکند مگر به اذن خدا. یعنی هر دویش اذن می خواهد این اذن را ما باید در دنیا تحصیل کرده باشیم. یعنی این قدرت تکلم را پیدا کرده باشیم که بتوانیم تکلم کنیم با معصوم. و از او کمک بخواهیم برای رفع مشکل خودمان. همه هم بدون استثنا نیاز به شفاعت دارند. در هر مرتبه ای که باشند شفاعت معصوم را نیاز دارند. اگر جهنمی هستند برای نجات، اگر بهشتی هستند برای مقامات بالاتر ولی باید بتوانند خودشان را به معصوم برسانند. یعنی این طور نیست که من اینجا، قیامت هم عرض کردم خدمت تان آنجا که، من بگویم اینجا من یک عمر معصومین از ائمه علیهم السلام دور بودم و آنجا زبانم باز شود بگویم ترا خدا به دادم برسید. اینطوری نیست. آنجا تصویر اینجاست. یعنی اگر کسی آنجا مورد شفاعت قرار بگیرد، اینجا شفاعت خودش را جور کرده اگر آنجا کسی بالا می رود و آمرزیده می شود اینجا جور کرده امکانات آمرزیده شدن خودش را. این است معنی این کلام که طریق حرکت در عوالم اخروی مبتنی بر طریق حرکت دنیوی است.
این است معنی کلام که طریق حرکت در عوالم اخروی مبتنی بر طریق حرکت دنیوی است ، نمی شود آنجا بدون استحقاقی که اینجا تحصیل کردیم شفاعت بشویم . اگر کسی اینجا خودش را به دست معصومین علیهم السلام رساند، یعنی توانست با آنها رفت و آمد داشته باشد ، حرف بزند زیاد ، اینجا یا حسین زیاد گفته باشد، آنجا بتواند یاحسین بگوید، و الا کار کسی نیست که روز قیامت آنجا، اینقدر زمینی که یک پارچه آتش است، حولی که در قیامت است، ناتوانی و ضعفی که آنجا هست، ترسی که غلبه کرده بر افراد، کسی آنجا اصلا یادش بیاید بگوید یا حسین. و بتواند خودش را برساند به امام حسین. داد بزند یا اباعبداللهی بگوید کار هر کسی نیست این. کسی این جا بتواند یا اباعبدالله بکشد، اینجا بتواند خودش را به دامن خدا بیندازد در مشکلاتش پناه ببرد به خدا، دچار حرام نشود، او می تواند آنجا داد بزند می تواند آنجا صدایی بکند اما اینجا اصلا هیچ ارتباطی نداشته که سر و صدایی ندارد نمی تواند اصلا صدایی بکند. لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن. پس آنچه که به اسم شفاعت می شناسیم اینجا باید تحصیل شده باشد. اینجا باید آن رفت و آمد شده باشد. ما شفیع را بشناسیم شافع را بشناسیم با او رفت و آمد کرده باشیم شافع باید ما را بشناسد یک ارتباطی باشد بین ماها. اینجا ما یاد زیادی از آنها نمی کنیم هرگز در مشکلات ما به آنها پناه نمی بریم هرگز در کارها با آنها مشورت نمی کنیم، هیچ ارتباطی نداریم این که فکر بکنیم آنجا می توانیم به راحتی مورد شفاعت قرار بگیریم. فکر خامی است. کار هر کسی نیست آنجا دستش را به دست معصوم برساند که من را شفاعت کن. باید اینجا دستش را داده باشد به دست معصوم. وصل شده باشد با معصوم. تا معصوم بتواند او را شفاعت کند. یعنی گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست. کسی که اینجا قطع ارتباط کرده دستی نداده، این که در احوالات بعضی از جهنمی ها در قیامت می گویند که این آیه شریفه قرآن:« یا لیتنی الاتخذت مع الرسول سبیلا» یا لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا» ای کاش با فلانی رفیق نمی شدم فلان کس را دوست خودم قرار نمی دادم. ای کاش که راهی با رسول می گرفتم. یا لیتنی التخذت مع الرسول سبیلا». یک راهی با رسول و با خدا و پیامبر داشتم. این راه اینجا به درد می خورد. این راه آنجا به کار می آید. باید اینجا افراد موجبات شفاعت را فراهم کنند. و الا حرف زدن که آنجا مگر کسی می تواند در قبر کسی یادش بیاید، ما فکر می کنیم در قبر می گویند که کتابت چیست، می گوید من ربک، ما می گوییم الله. بگوید من کتابک، بگوییم قرآن. بگوید من نبیک، بگوییم محمد صلی الله علیه و آله، من امامک بگوییم علی علیه السلام. این جوری نیست که در قبر کسی بتواند این را بگوید به راحتی. این جا باید کسی بگوید یعنی اینجا باید گره بخورد با اصول عقاید خودش تا آنجا در قبر بتواند جواب بدهد و الا آن حولی که در آنجا حاکم است بر افراد کسی نمی تواند آنجا یاد بکند. شما در خطرها نگاه بکنید انسان در خطرها فراموش می کند خطر های دفعی که پیش می آید، مثلاً شیری حمله کند به انسان، ماری حمله کند به انسان انسان سقوط بخواهد بکند از یک جایی، اگر کسی بخواهد سقوط کند یادش بیاید روی هوا، امام حسینی بگوید یا امام زمانی بکشد، ممکن است نجات پیدا بکند. در آن حول اگر کسی بتواند پیوند بخورد، خیلی خوب است این پیرمردی که مثلاً یک راننده اتوبوس بوده رفته کنار چشمه آب، پلنگ آماده حمله کردن به او هست چقدر تسلط می خواهد انسان پلنگ را ببیند و بهش بگوید گربه مرتضی علی بنشین من می خواهم آب ببرم برای زوار امام رضا. این که کار هر کسی نیست. چشم ما به پلنگ بخورد بگوییم گربه مرتضی علی بنشین. این حرکت را هر کسی نمی تواند بکند. این جور نیست که ما بگوییم اصول عقاید است و ما هم بلدیم. در قبر مثلاً می گوییم. نمی شود اینجا باید خیلی الله الله انسان بکند. خیلی علی علی بکند. با قرآن انس داشته باشد که آنجا یادش بیاید که بله یک کتابی دارد به نام قرآن. بتواند بگوید قرآن. قرآن بیاید به شفاعتش. پس شفاعت که عبارت است جفت شدن، آن جفت شدن در دنیا باید صورت بگیرد یعنی پیوند و جفت شدن در دنیا باید صورت بگیرد بین، انسان و شافع خودش. تا بعد این آنجا ظهور پیدا بکند. آنجا مثلاً بتواند کمک بگیرد. هر کسی نمی تواند اینجا بگوید، انس می خواهد پیوند می خواهد مداومت می خواهد تا بتواند بگوید. خیلی هستند موقع مردن فقط بچه اش یادش می آید نامزدش یادش می آید زنش یادش می آید پولش، خانه اش، یادش می آید، همان چیزهایی که مورد علاقه اش است یادش می آید، خدا یادش نمی آید. من دیدم کسانی که به آنها بگویی یک بنده خدایی بود، هر چه ما به او گفتیم پا شو دو رکعت الان نماز بخوان، نکرد. نمی توانست پا شود. این توان بدنی داشت، روح اجازه نمی داد به او بلند شود نماز بخواند هر چه گفتیم قبول نکرد. این که در قیامت داریم یوم، روزی که دعوت می شوند، و یدعون الی اسجود فلا یستطیع یک همچین مضمونی دارد. یُدعَونِ الی السجود، اگر درست خوانده باشم آیه را، روزی که دعوت می شوند که سجده کنند، نمی توانند بکنند. فلا یستطیع، نمی توانند چون در دنیا اهل سجده نبوده. این اصلا سنخیت نداشته با سجده. موقع مرگ هم که می آید همین چیزها یادش می آید دشمنی با خدا ناراحتی، زن و بچه اش، نامزدش، ماشینش، اموالش خانه اش، همه چیزهای یادش می آید. کم پیش می آید که موقعی که می خواهد بمیرد آرامش داشته باشد یاد خدا باشد اشهدش را راحت بگوید. بتواند ذکر بگوید. این پیوند باید اینجا برقرار شده باشد. بچه بسیجی های خودمان را نگاه کنید موقع چطوری یاد می کردند. اصلا می داند دارد می رود، بعد چطوری یاد می کند، آنقدر عشق بازی می کند با امام زمان علیه السلام، تا تمام شود. آن اکبر رمضانی خدا رحمتش کند از بچه های تخریب بود. در میدان مین پایش رفت روی مین والمیری، مین والمیری خیلی خطرناک است سوراخ سوراخ کرد بدن این بنده خدا. از تو میدان بچه ها تا می آوردند عقب، این می گفت حسین جان حسین جان، حسین جان. اصلا نه جوانی، عمر، عروسی، عقد، دوست دختر، نامزد و نه کی و کی ... اصلا حرف اینها نبود یاد امام حسین بود. اینقدر حسین جان گفت تا کنار میدان مین ملحق شد به مولای خودش. این آنجا می تواند بگوید. این آنها خیلی راحت می تواند بگوید حسین جان. کسی که اسم فاطمه زهرا یادش است. اسم امیرالمؤمنین یادش است با امام زمان علیه السلام می داند رفتنی است قرآن در می آورد چند لحظه آخر را قرآن می خواند با قرآن می میرد. این فرق دارد با کسی که وقتی اسم مرگ می آید تمام دنیا و مادیات جلوی چشمش می آید. شفاعت یعنی این، شفاعت یعنی همین جا جفت شود انسان تا آنجا بتوانند اینها شفاعت کند انسان را. من یکی از این خانم ها شاگردهای من در دروس معرفت نفس، از کلاس اینها خارج شدند، من در مرکز قدیم بودیم، نشسته بودم یک دفعه آمدند گفتند فلانی را ماشین زده یکی از این دخترخانم ها را. من با خانمم دویدیم بالا سرش دیدیم افتاده ماشین زده به او و ایشان افتاده. بعد که آوردنش در ماشین ایشان یک سره ذکر می گفت اشهد لا اله الا الله هی ذکر می گفت تا رسانیدمش بیمارستان. خوب شد. این عرضه حرکت می یک دختر جوان 18- 19 ساله چقدر پیوند دارد که وقتی می خورد فکر می کند که رفتنی است حالا این باید ذکر بگوید. ذکرش را می گوید. نمی گوید آخ پدر، مادر یاد کسی بیفتد نه. حواسش به آن طرف است. خیلی هنر می خواهد انسان از اینجا پیوند به آن طرف بخورد. با غیب پیوند بخورد. به هر حال موجبات شفاعت اینجا باید تحصیل شده باشد، تا آنجا ما جفت شویم یعنی دستمان را باید برسانیم. حضرت فرمود شما دست تان را در قیامت به ما برسانید ما شفاعت می کنیم. حالا آن موقع می شود ما دست مان را برسانیم به آنها؟ در آن حول و ولای قیامت که هر کس اجازه حرف زدن ندارد و نمی تواند تکلم بکند زبانش باز نمی شود آیا زبان ما باز می شود یا حسین بگوییم؟ یا نه. این بسته به این است که اینجا ما چطوری باشیم. این اهمیت زیادی دارد باید دقت کنیم. پس این که ایشان می فرماید که اگر راه دنیوی انسان راه توحیدی و طریق الی الله نباشد هیچ وقت نمی تواند بعد از ورود به برزخ در طریقی که به سوی مبدأ متعال پیش می برد قرار بگیرد. اصلا نمی تواند قرار بگیرد ساختارش طوری است که آن سمتی نمی رود.
انتقال روح از دنیا به برزخ یک مسئله تکوینی است. و قرار گرفتن روح، در برزخ در طریق الی الله هم یک مسئله تکوینی و حساب شده است. تکوین یعنی چی؟ تکوین یعنی مسئله خلقتی است. تکوین یعنی کون، از کون می آید یعنی خلقت. یعنی یک مسئله قراردادی نیست. مثلا ما بگوییم این طرف 5 شده اینجا، حالا بیاییم ما چه کار کنیم، بگذار یک مثالی من عرض کنم خدمت تان، ببینید یک بچه را در نظر بگیرد این بچه، نمره اش شده 5 شده 1. پدرش گفته اگر قبول نشوی می کشمت. می آید به معلم و مدیر می گوید اگر این نمره ده نبرد خانه جانش در خطر است می میرد. کشتنش. اینجا مدیر معلم می آید این قرارداد را بر می دارد که باید نمره دو گرفته یک گرفته، برای این که بچه را حفظ کنند یک نمره ده به او می دهند بعد می گویند که بعداً بیاید امتحان بدهد. ما ده را می دهیم که فعلاً این نجات کند از مرگ، بعداً بخواند یک امتحانی پیش ما بدهد. می شود این طوری شفاعت کرد اعتباری است. اما یک موقع است یک زنی شوهرش به او گفته که اگر مثلا زن همیشه پسر می زاید حالا شوهرش دلش دختر می خواهد اگر بگوید دختر این دفعه بزایی من تو را طلاق می دهم. یا می کشمت. حالا این خانم بیاید بزند و پسر بزاید. این خلقت پسر است کارش می شود کرد؟ می شود کردش دختر؟ نمی شود دخترش کرد. این پسر است خانم را یا می کشد شوهرش یا طلاقش می دهد. این می شود مسئله تکوینی. در مقابل مسئله نمره 5 که مسئله اعتبار است. خیلی ظرافت می خواهد این را خوب دقت بکنید که ما حرکت مان به سمت آخرت یک حرکت تکوینی است یعنی روح ما شکل خاص خودش را خواهد گرفت. آنجا براساس شکل خاص روح با آن معامله می شود در قبر و در قیامت. شکل خاص می گیرد قضیه اعتباری نیست با نمره دادن مسئله حل شود با پارتی بازی مسئله حل شود. این که این همه قرآن اصرار دارد لا ینفع فیها عدل و لا تنفع شفاعه پول دادن و شفاعتی آنجا قبول نیست لا تنفعها هیچ به نفس کمک نمی کند شفاعت. یعنی تازه اگر کسی هم بیاید شفاعت بکند شفاعت به درد این نمی خورد. قابلیت شفاعت ندارد. یک موقع است یکی قابلیت دارد می شود برایش کاری کرد یکی شفاعتش هم بکنی قابلیت ندارد. اصلا این کور آمده کور آمده شما می گویید آقا این آدم بگذار ببیند. این اصلا چشم ندارد چی را ببیند، کسی جلویش را نگرفته خودش نمی تواند ببیند. خودش با خودش گوش نیاورده که بشنود. با خودش نیاورده، اصلا ندارد ابزارش را که بشنود. کسی جلوی شنیدن او را نمی گیرد خودش نمی تواند بشنود. یعنی تنفعها شفاعه شفاعت اینجا قاعده ندارد این تعبیری که در قرآن بارها تکرار شده. لا یوخذ منها عدل و لا تنفعها نه با پول و نه با شفاعت نمی شود مشکل او را درست کرد حل شدنی نیست تکوین شده، خلقت او بافت او یک بافت خاصی که دارد اینجا می گیرد و آن شاکله ای که ما عرض کردیم آن ریختی که به خودش گرفته ریخت طوری است که قابلیت بهشت را ندارد و نمی تواند. دقت بکنید مسئله حرکت ما به سمت آخرت یک مسئله تکوینی است. یک مسئله اعتباری نیست. یعنی همین طور که حرکت یک جنین در رحم مادر یک مسئله تکوینی است وقتی منتقل شود به اینجا با شرایط زیستی تکوینی اینجا سنجیده می شود. بعد می گوییم که این بچه سالم متولد شده یا مریض متولد شده یا هر جور دیگری. حرکت ما هم به سمت آخرت این طور است یک حرکت روح است ولی به شکل می گیرد روح. واقعاً شکل خاص خودش را می گیرد این به محضی که متنقل شود به برزخ حال و هوا و آب و هوای برزخ روح خاص را می خواهد. همینطور که شرایط زیستی دنیا تولد خاصی را می طلبد. آب و هوای برزخ و بعد از مرگ روح خاصی را می خواهد اگر آن روح را تحصیل کرده باشد نجات پیدا می کند منطبق با آن شرایط سالم متولد شده باشد نجات می یابد. و الا گرفتار است. انتقال روح از دنیا به برزخ یک مسئله تکوینی است و قرار گرفتن روح در برزخ در طریق الی الله هم یک مسئله تکوینی و حساب شده است موجودیت و بافت روح باید طوری باشد که روح بتواند در این چنین قرار بگیرد و آمادگی و صلاحیت تکوینی مربوط به آن و حرکت در آن را داشته باشد. باز می گوید صلاحیت تکوینی، باز هم دقت کنید، صلاحیت مخصوص خود شخص است صلاحیتی که خریدنی باشد نیست. شفاعت شدنی نیست. صلاحیت تکوینی، یعنی باید بافت این صلاحیت باشد برای این. یک بچه ای کور است کر هم است می خواهید بیاورید مدرسه معمولی، ثبت نامش کنید. مدیر ثبت نام نمی کند این را. می گوید این بچه بافت کافی برای ورود به این مدرسه را ندارد صلاحیت تکوینی اش را ندارد. چشم ندارد می خواهد کتاب ببیند و بخواند و تخته را نگاه کند، گوش هم ندارد که بشنود که چه می گوید استاد خوب این چطوری سواد یاد بگیرد هم کور است هم کر. این که تعبیر افرادی که با شرایط زیستی قیامت سازگاری ندارد قرآن تعبیر کر و کور می کنند که آنجا هم کور هستند. فمن کان فیها هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی. کسی در اینجا کور باشد فهو فی الاخره اعمی. قال رب لمن حشرتی اعمی .... کنت بصیرا خدایا چرا من را کور محشور کردی من هیچ چیز را نمی بینم، پس جواب می شود چی، که ما آیات مان را برای تو فرستادیم، و این ها را تو فراموش کردی. این آیات. را کوری بودی نسبت به این آیات و برای همین امروز کور هستی تو اصلا آنجا هم کور بودی و کور زندگی کردی. خوب دقت کنید این اصل قضیه را وقتی متوجه می شود قانون حرکت را متوجه می شود آیات را که مطالعه می کند آیات معنای دیگری برایش پیدا می کند برچه اساسی این قوانین حاکم است چرا فلانی کور متولد می شود. بارها در قرآن داریم مسئله کور محشور شدن افراد را. ثم بکم عمی فهم لا یعقلون، فهم لا یرجعون.
همچنین است در عوالم بعد از برزخ، به عبارت دیگر نظام برزخی، خود یک نظام به خصوص و دارای قوانین و سنن و احکام خاصی است و روی هر روح انسانی ( این جمله خیلی ظریف است دقت کنید) روی هر روح انسانی که وارد آن نظام می شود براساس احکام خاص خود حساب باز می کند. همانطور که روی هر طفلی که متولد می شود از رحم مادر، حساب خاصی باز می شود. روی هر روحی که متولد می شود به برزخ، یک حساب جدیدی باز می شود. و هر روح انسانی را به اقتضاء موجودیت و بافت آن در وضع و شرایط مخصوص و راه و طریق مخصوصی قرار می دهد. یعنی می رود آنجا قالب بندی می شود یک راه بهش می دهند و در آن راه مطابق بافتی که تحصیل کرده، قالب بندی می شود راه بهش می دهند در آن راه در عالم برزخ پیش می رود. تا قیامت و در قیامت هم همانطور مسیر ادامه پیدا خواهد کرد. و وقتی خصوصیات وجودی دو روح با یکدیگر متفاوت بود، طبعاً دو حساب برای آنها باز می کند و هر کدام را به اقتضاء خصوصیاتی که دارد در وضع و شرایط خاص و متناسب و در طریق خاص و متناسب قرار می دهد و همینطور است عوالم بعد از برزخ. بنابراین اگر انسان در زندگی دنیوی براساس انتخاب خود در مسیر الی الله بود در برزخ و نیز در عوالم بعد از آن هم در مسیر الی الله قرار می گیرد. و اگر در زندگی دنیوی با انتخاب خود، در مسیر الی الله نبود، در برزخ و عوالم بعد از آن هم نمی تواند در مسیر الی الله باشد. حالا می رسیم به بحث قرآنی اش که وقت کم است بماند برای جلسه آینده.
والحمدلله رب العالمین.