جلسه 037 - معاد
شماره جلسه
37
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
11
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 037 - معاد

عنوان بحث امشب این است که حرکت تکاملی در هر نظامی به تناسب آن نظام است. در این جلسه به پاسخ گویی به اشکال سوم منکرین حرکت تکاملی بعد از مرگ می پردازیم البته به نحوی هم پاسخگوئی است به همه ایرادها.

ما حصل قضیه این است که انسان یک حرکتی داره به سمت آخرت و ابدیّت که یک حرکت است یعنی و حرکت های مختلف نیست. یعنی یک حرکت است یعنی ما یک متحرک داریم. یک متحرک ثابت داریم به نام انسان. یعنی هر فرد انسان به عنوان یک موضوع حرکت یک نفر است و یک حرکت دارد این حرکت عبارت است از حرکت از دنیا تا آخرت تا بینهایت. اگر بخواهیم تشبیه بکنیم هرچند تشبیه کاملی نیست، مثل حرکت مثلاً جنین در مرحله نطفگی حتی اگر آنجا جنین هم بهش نگویند، اما حرکت یکی است. موجود حرکت یکی است یک موجود حرکت نطفگی را طی می کند همان موجود علقه است همان موجود مضغه است همان موجود می رود تا به مرحله نوزادی می رسد. یعنی الان که ما سن ما مثلاً‌ سی سال است ما همانی هستیم که یک موقع در رحم مادر نطفه بودیم، یک زمانی علقه بودیم، یک زمانی مضغه بودیم، یک زمانی طفل شدیم ما همانیم یک موجود ثابت هستیم پس یک حرکت ثابت است از دنیا به آخرت. (خوب دقت بفرمایید مهم است) ولی این حرکت دارای مراحل مختلفی است یعنی قسمت های مختلف است یک حرکت ثابت دارای قسمت های مختلف. یعنی متحرک یک راه را می رود یک حرکت دارد اما این حرکت را در شرایط زیستی مختلف انجام می دهد. در دنیا حرکتش با انجام اعمال عبودی است انجام واجبات و پرهیز از محرمات. این یک حرکت است که الیوم عملاً و لا حساب لا حساب و لا عمل. بعضی ها و غدن عتاب و لا عمل را که قیامت حساب است و عملی نیست را، عمل را با حرکت گرفتند. اشتباه شان این بوده که فکر کردند که علی علیه السلام که فرموده امروز روز عمل است و حسابی نیست و فردا حساب است و عملی نیست این عمل را مساوی با حرکت گرفتند یعنی گفتند که و غداً حساب و لا حرکت. در صورتی که این طور نیست و لاعمل، یعنی چی؟ یعنی عمل عبودی که شما در دنیا انجام می دادید به وسیله آن تکامل پیدا می کردید در برزخ نداریم ما آن را. در قیامت هم آن را نداریم اما عمل تمام می شود ما در قبر و برزخ با عمل کاری نداریم اما حرکت متوقف نیست حرکت انجام خواهد شد آنجا. اما حرکتی که آنجا است غیر از حرکتی است که در دنیا داشتیم. حرکتی که ما در دنیا داشتیم براساس احکام شرعی بود. یعنی ما احکام شرعی را انجام می دادیم مقید به احکام شرعی به میزانی که تقید به احکام شرعی داشتیم حرکت به جهت صراط مستقیم بود. به میزانی که اهل اطاعت بودیم روی صراط مستقیم بودیم. اما در برزخ این نیست در برزخ حرکت ادامه دارد اما عملی نیست. اعمال عبودی نداریم آنجا که نماز و حلال و حرام و ... اما حرکت ما در شرایط زیستی برزخ مطابق قوانین برزخ ادامه دارد. قوانینی که در دنیا به ما تکامل می دهد اعمال واجب انجام واجبات عبادات و دوری از محرمات. این اینجا ما را حرکت می دهد. اما در برزخ حرکت ادامه دارد اما آنی که حرکت می دهد دیگر اینها نیست. آن دیگر تکامل دهنده نیست حرکت جور دیگری است و به گونه دیگری ادامه پیدا خواهد کرد. نه با اعمال عبودی. که البته حرکت در برزخ یک نکته ی مهمی که است که حرکت در برزخ تا قیامت و حرکتی که در قیامت، هر دوی شان مبتنی هستند بر حرکت انسان در دنیا. یعنی حرکت انسان در دنیا مهمترین قسمت حرکت است سازنده ترین قسمت حرکت است در این حرکت کلی انسان. یک حرکت کلی که عرض کردیم دارای مراحل مختلف است مهمترین مرحله اش حرکت دنیایی است که حکم حرکت جنینی را دارد. پس دقت بفرمایید دو مطلب شد یکی این که حرکت ما در برزخ و در قیامت حرکت است اما این حرکت با اعمال شرعی و واجب و عبودی نیست. یعنی آنجا ما عملی نداریم یعنی واقعاً همانطور که علی علیه السلام عملی نیست اما عملی نیست به معنای حرکتی نیست نیست. مطلب بعدی این است که حرکتی که ما از برزخ تا قیامت و از قیامت انجام می دهیم مبتنی است بر حرکت ما در دنیا. که می خوانیم.

با بیانی که گذشت مسئله حرکت و تکامل بعد از مرگ یعنی در برزخ و در نظام های بعد از آن تا حدودی روشن گردید. و همچنین جواب دو اشکال از سه اشکال اساسی منکرین حرکت تکاملی بعد از مرگ، و اینک به جوابگویی اشکال سوم می پردازیم. اشکال سوم ما که این حرکت و تکامل بعد از مرگ این بود که حرکت انسان و تکامل او در زندگی دنیوی براساس سلوک طریق عبودیت و انجام وظایف و تکالیف شرعی و تعبد عقیدتی و عملی در برابر دستورات الهی است و نتیجه این سلوک و تعبد در و از آنجا که مسئله عبودیت و تعبد دینی و انجام تکالیف منحصر به زندگی دنیوی است و بعد از مرگ چنین مسئله ای وجود ندارد و عبادت و تکلیفی نیست طبعاً نتیجه آن هم که حرکت و تکامل است وجود نخواهد داشت. این ایراد سوم بود. در جواب این ایراد به یک نکته اساسی در موضوع حرکت و تکامل باید توجه داشته باشیم و آن این است که به طور کلی در هر حرکت و سیر تکاملی این حقیقت وجود دارد که در هر مرحله ای از مراحل حرکت و در هر منزلی از منازل ودر هر فصلی از فصول آن راه و طریق بخصوصی در برابر موجود متحرک قرار می گیرد که در فصول و منازل و مراحل دیگر وجود ندارد یعنی در هر منزل و مرحله و در هر فصلی از فصول حرکت راه حرکت و تکامل موجود متحرک راه مخصوصی است که در مرحله های قبل آن مرحله ودر مرحله های بعدی آن مرحله وجود ندارد. پس درست است یک حرکت است اما در هر مرحله راه راه بخصوصی است. اما ما مسامحتاً می گوییم راه های مختلف. یعنی بگوییم انسان چند راه دارد راه از دنیا به برزخ و از برزخ به قیامت و از قیامت به بعد. اما در واقع همه شان در یک راستا هستند. و موضوع حرکت یک نفر است و او هم انسان است. یک موجود است در هر حرکتی که از نقطه ای شروع می گردد و به نقطه ای منتهی می گردد و دارای مراحل و فصول است به یک نظر راه و طریق حرکت یکی است و در یک نظر متعدد است. به یک نظر طریق حرکت و مسیر آن یک طریق و یک مسیر است و به یک نظر طریق ها و مسیرهاست. یعنی همان طریق و مسیر واحد دارای قطعات مختلف و متنوع بوده و به تعداد مراحل و منازل و فصول متعدد و متنوع است. به نحوی که هر قطعه ای از آن قطعات جزئی از همان طرق واحد و مسیر واحد است و مجموع این قطعات تشکیل دهنده همان طریق و مسیر واحد می باشد.

در نتیجه در برابر موجود متحرک در منزلی از منازل و در هر مرحله ای از مراحل قطعه ای از قطعات همان طریق واحد قرار می گیرد که متناسب با آن منزل و مراحل بوده ودر منازل و مراحل دیگر نیست. یعنی در هر مرحله و منزلگاه جدیدی و یا قطعه ی جدیدی از راه و طریق در برابر موجود متحرک قرار می گیرد. گویی در هر منزل و مرحله راه جدیدی در برابر متحرک وجود دارد ولی در حقیقت همین راه جدید جزئی از راه و قطعه ای از مسیر واحد است که در برابر متحرک وجود دارد. برای بیشتر روشن شدن مطلب به تشبیه گذشته توجه می کنیم. تشبیهی که ایشان دارد همان مثال خاک را می زنیم که خاک از مرحله جمادی تا مرحله انسانی که می خواهد حرکت بکند یک موجودی دارد حرکت می کند که برسد به مرحله انسانی. اما هر کدام از آنها قوانینی که حاکم است بر حرکت خاک از مرحله ی جمادی تا مرحله نباتی غیر از قوانینی است که حاکم است بر حرکت او از مرحله نباتی تا مرحله حیوانی و غیر از قوانین حاکم است در حرکت او از مرحله حیوانی تا مرحله انسانی. یک خاکی حرکت می کند از مرحله جمادی تا انسانی اما این حرکت را در چند مرحله و در هر مرحله تحت قوانین ویژه ای انجام می دهد. مثالی هم که زده خودتان مطالعه بفرمایید.

در صفحه 162 بند دوم،‌ می فرماید: خاک در حرکت از مرتبه خاکی تا مرتبه نباتی نه تنها راه بخصوص دارد بلکه در شرایط مخصوصی قرار می گیرد و تحت تاثیر قوانین خاص بوده و تابع احکام خاصی است به نحوی که آن راه بخصوص و آن شرایط و آن قوانین و احکام خاص در حرکت خاص از مرتبه نباتی تا مرتبه گوشت و خونی وجود ندارد. هم راه عوض می شود هم شرایط و قوانین و احکام. و این در صورتی است که متحرک موجود واحد یعنی خاک است و راه هم راه واحدی است که متحرک را از مرتبه خاکی تا انسانی می برد. و اگر دقیقتر باشیم باید بگوییم که متحرک همان ماده است که حرکت می کند و راه هم راه واحدی است که ماده را از مرتبه قوه محض بودن تا مرتبه انسانی می برد. که در این صورت مرتبه خاکی خود یکی از عوالم طی شده خواهد بود و در اصل تحلیل ما اشکالی وارد نخواهد بود. حال با توجه به این تشبیه به اصل مطلب بر می گردیم. به مقتضای قانون کلی حرکت انسان در حرکت خود به سوی مبدأ متعال عوالم و منازلی را در پیش دارد که باید آن عوالم و منازل را طی نموده و به مبدأ متعال یعنی به عالم قرب و منزل آخر که لقاء رب متعال است برسد. خوب ما در قوس هم که بخواهیم بگوییم باز هم در قوس از مرحله قوانین حاکم بر حرکت انسان در ناسوت قوانین مخصوصی است در ملکوت هم قوانین مخصوص در جبروت هم قوانین مخصوص است از جبروت به بالا هم باز قوانین مخصوص است. به یک نظر در این حرکت یک راه در برابر انسان قرار می گیرد و به یک نظر همین یک راه چندین راه می باشد و در هر عالمی راه بخصوصی داشته و در شرایط مخصوص و تحت تاثیر قوانین خاص و احکام خاص قرار می گیرد به نحوی که در هر عالمی از راه و شرایط و قوانین و احکام عالم قبل از آن و همچنین از راه و شرایط و قوانین و احکام هیچ کدام از عوالم قبلی و بعدی خبری نیست. طریق حرکت در عوالم اخروی با دنیا فرق دارد. بحث دیگر این است که حالا ایشان می خواهد جواب بدهد. می خواهد بگوید که اصلاً اصل قضیه حرکتی که ما می خواهیم جواب سوم را بدهد که ما اصلا در آخرت طریق حرکت ما غیر از حرکت در دنیاست اینجاست که ما با انجام واجبات و پرهیز از محرمات حرکت می کنیم اما آن طرف که این اعمال برداشته شود حرکت ما تحت قوانین دیگری صورت می گیرد. نه با قوانین تشریعی.

عنوان بحث همین بود که عرض کردم طریق حرکت در عوالم اخروی با دنیا فرق دارد در صفحه 163 ما در بند سوم وسط صفحه می فرماید که معنی حرکت و ادامه داشتن آن در عوالم بعدی این نیست که در برزخ هم به همین شکل که در دنیا عباداتی را انجام می دهیم و محرماتی را ترک می کنیم و راه و روش خاصی را در پیش داریم عبادات را انجام می دهیم، و راه و روش دنیایی را در پیش می گیریم. بعضی ها فکر می کنند که وقتی می گوییم حرکت انسان به سوی حق منحصر به دنیا نیست و در عوالم اخروی هم این حرکت ادامه دارد و این حرکت هم حرکت تکاملی است و انسان بعد از مرگ هم به تکامل و تقرب می پردازد به این معنی است که در عوالم بعدی یعنی در برزخ و بعد از آن هم درست همین راه و روش عبودی که راه حرکت تقرب در زندگی دنیوی است با همین خصوصیات و جزئیات آن وجود دارد. فکر می کنند که اگر بعد از مرگ هم حرکتی و تکاملی باشد باید به همین صورت که اینجا نماز می خوانیم و در برزخ و بعد از آن هم نماز بجا بیاوریم و به همین صورت که در اینجا روزه می گیریم و در آن عوالم هم روزه بگیریم و به همین صورت که در اینجا از حرام ها اجتناب می کنیم در آن عوالم هم اجتناب بکنیم و همین راه عبودی را با تمام خصوصیات آن که در زندگی دنیوی دارد در برزخ و بعد از آن هم ادامه بدهیم. اینها توجه ندارند که حرکت به سوی مبدأ متعال و تقرب به او در هر نظامی و در هر عالمی راه بخصوصی دارد و نه تنها راه بخصوصی بلکه شرایط و قوانین و احکام بخصوصی هم در هر نظامی وجود دارد و با عوض شدن عالم امکان ندارد که همان راه عالم قبلی با همان خصوصیت و با همان شرایط و احکام ادامه داشته باشد. یک ذره هم ما خودمان هم فکر کنیم متوجه می شویم که واقعاً بسیاری از احکام که ما در شرع بر ما حکمفرما هست واقعاً منطبق است با شرایط زیستی عالم دیگر. یعنی شما فقه را که باز کنید احکام طهارت را بیاورید احکام حیض را بیاورید احکام نفاس را بیاورید این طهارت کلاً غسل و مس میت و دفن و از اینجا بگیرید و تا بالا که بروید وضو و چیزهای دیگر، می بینید که خیلی هایش منطبق با شرایط مادی است یعنی شرایط ماده عالم است. و اگر قرار باشد ما وارد یک عالمی شویم که شرایط زیستی اش فرق دارد نمی تواند این احکام درست بیاید در آنجا منتقل شود اصلاً‌ قابل اجرا آنجا نیست. اینها را که فکر کنیم ما متوجه می شویم که احکامی که اینجا آمده منطبق است با شرایط زیستی دنیا. و آنجا ما نمی توانیم تحت این قوانین تکامل داشته باشیم. راه انسان به سوی خدا و تا لقاء او به یک نظر یک راه است و به یک نظر راه هاست و مجموع راه ها تشکیل دهنده راه انسان است. و به طوری که عوالم و منازل با ترتیب است راه ها هم با ترتیب می باشد. و راهی که در برزخ است به دنبال راهی که در دنیا بوده و همچنین راهی که در حشر است به دنبال راهی که در برزخ طی شده و همینطور راه ها به ترتیب تا لقا پروردگار ادامه پیدا می کند. البته نباید از این نکته غفلت داشته باشیم که راه در همه عوالم راه عبودی است. یعنی همه جا حرکت عبودی است. و در همه ی عوالم انسان در راه عبودی و در طریق عبودیت یعنی در طریق خواست و طلب حضرت حق و نزدیک شدن به اوست ولی همین طریق عبودیت و راه نزدیک شدن در هر عالمی متناسب با آن عالم و هر نظامی متناسب با آن نظام می باشد. پس اسم حرکت کلی حرکت عبودی است اما این حرکت عبودی در هر مقطعی و هر مرحله ای شرایط و قوانین خاصی دارد. نحوه ی عبودیت و چگونگی آن با عوض شدن عوالم عوض می شود ولی در کل همه راه ها راه عبودی است در زندگی دنیوی مقصد و مقصود انسان با سلوک طریق عبودی همان مبدأ متعال بوده و می خواهد به او برسد. و در زندگی برزخ هم مقصد و مقصود انسان با سلوک طریق عبودی مخصوص با آن نظام باز همان مبدأ متعال بوده و می خواهد به او برسد و همچنین در همه عوالم هم مقصد و مقصود اوست و لقاء او.

بحث بعدی که داریم که دیگر اینجا اوج مطرح شدن آن قضیه نسبت ما است همین است. که ما می گوییم قانون حرکت از دنیا به حرکت مساوی است با قانون حرکت از رحم مادر به دنیا. یعنی چی؟ یعنی همین چیزی که اینجا عنوان کردند. طریق حرکت در عوالم اخروی مبتنی بر طریق حرکت دنیوی است. یعنی چی؟ یعنی ما یک راه داریم تا لقاء الله. این راه را شما فرض کنید هزار درجه است یا به تعداد حجاب ها بگیریم 70 هزار حجاب ظلمانی و 70 هزار حجاب روحانی. بعد 140 هزار پرده باید کنار برود 140 هزار حجاب باید کنار برود. وقتی ما در دنیا مکلف می شویم و عمل عبودی مان را شروع می کنیم، می توانیم این حجاب ها را هر مقدارش را تلاش بکنیم اینجا برطرف بکنیم مقدارش می ماند برای برزخ و برای بعد از برزخ. اما این که ما در حرکت برزخی مان حرکت را از کجا شروع می کنیم. یعنی از کدام درجه شروع می کنیم بسته به این است که از این شرایط 40 هزار درجه ما چه مقدارش را در دنیا طی کردیم. مثلا اصلا طی نمی کنیم و هی حجاب اضافه می کنیم و در پس همان حجاب اول می مانیم همان حجاب اول ماده، یا در حجاب حیوانیت می ماند. بعضی ها هم بدتر، بل هم اضل. از حیوان هم سقوط می کنند و پایین تر می روند. بعضی ها نه در مرحله حیوانیت می مانند. بعضی این حیوانیت را رد می کنند یک عقایدی هم پیدا می کنند خدا را می یابند، نبی را می یابد کتابی را می یابد بعضی امامی را می یابند. بعضی ها بیشتر. این که ما در برزخ از کجا شروع می کنیم بسته به این است که در دنیا به کجا ختم کردیم. هر چقدردر دنیا زحمت بیشتری بکشی فراغت بیشتری داریم در آنجا. حالا یک مثال مهمی که می خواهم بزنم دقت بفرمایید این است که هر مقدار انسان تلاشش در مقدمه یعنی در مراحل اولیه بیشتر باشد آسایشش در مراحل بعدی بیشتر است. یعنی اگر شما یک پله را بخواهید طی بکنید این پله را می توانید در برزخ طی بکنید می توانید در دنیا طی کنید. اما اگر کسی در دنیا طی کرد این پله را راحت تر می تواند طی بکند. طی کردن آن پله در دنیا راحت تر است از طی کردن آن پله در آخرت یعنی برزخ است. و طی شدن آن پله در برزخ راحت تر از طی شدن همان پله در قیامت است. من یک مثال عرض کنم یک موقع است یک زن و شوهری می خواهد ازدواج بکنند یا یک جوانی می خواهد ازدواج بکند تصمیم می گیرد به ازدواج در موقعی که می خواهد تصمیم به ازدواج بگیرد یا قبل از آن حواسش است که من اگر ازدواج کنم با خانمی، و این خانم باردار شود فرزندی که از این خانم متولد می شود محصول روحیات بنده است و این خانم. خوب دقت بکنید. پس من از الان عمل سازندگی آن بچه را باید شروع بکنم یعنی از همین الان سازندگی در خودم ایجاد بکنم. قبل از جمع تصمیم به ازدواج بگیرم این را به عنوان یک اصل بدانم دقت بکنید دانش چقدر اهمیت دارد به عنوان یک اصل این را من می دانم حالا 5 سال دیگر قرار است ازدواج بکنم 10 سال دیگر. اما نمی خواهم بچه ام ضعیف باشد بچه ام پست باشد بچه ام از نظر روحیه از نظر قیافه از نظر قدرت بدنی از نظر قدرت ذهنی از نظر عقل از نظر گرایش به خداوند تبارک و تعالی یک موجود ضعیفی باشد می خواهم بچه ام یک موجود قوی باشد. هنوز ازدواج نکردم اما از الان خودسازی را شروع می کنم خودم را برای بچه نمی سازم خودم را برای خودم می سازم اما این خودسازی که دارم می کنم خود به خود یک تاثیری هم در آن بچه دارد چرا؟ چون بچه محصول روحیه ی من است. این مقدار که خودم می توانم روی خودم کار کنم بعد در مرحله ازدواج، باید در چه دقت بکنم در انتخاب همسر باید دقت بکنم یعنی چی؟ یعنی همسر من چون روحیاتش تاثیر در فرزند من خواهد گذاشت باید همسر مناسبی انتخاب کنم. لذا آن وقت شرایط دارد برای انتخاب همسر. دقت بفرمایید. اینجا من دارم از همین الان آن بچه را می سازم. قبل از تصمیم به ازدواج دارم می سازم. بعد که ازدواج می کنم با یک خانم و یک شرایط می گذاریم و ازدواج می کنم می ماند برای دوران بارداری. قبل از دوران بارداری عبادتی می کند نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ایشان قبل از این که با حضرت خدیجه سلام الله علیها همبستر شوند درباره تشکیل نطفه حضرت زهرا سلام الله علیها خداوند امر کرد که از همسرت دوری کن برو مشغول به عبادت شو. مشغول به عبادت شدند مدتی پیغام می فرستد برای خدیجه سلام الله علیها که دوری من از تو بخاطر کراهت من از تو نیست این به امر خداست که من این دوری را انجام دادم و الان مشغول عبادت هستم. اظهار محبت می کنند به حضرت خدیجه. بعد هم می آیند با آن غذای بهشتی همبستر می شوند با همسرشان و تاثیر دارد برای پیغمبر هم یک همچین التزامی است که یک مدت دوری کنید. خوب قبل از تشکیل نطفه یک مراقبت است در دوران بارداری مراقبت است مراقبت های غذایی، زن چه چیزها بخورد چه چیزهایی نخورد مراقبت های دیدنی چه ها ببیند چه نبینید چه بشنود چه ها نشنود چه بگوید و چه نگوید. کنترل فکر است چه فکرهایی نباید به سرش بزند چه فکرهایی به سرش بزند. تاثیر دارد. مثلاً در دوران بارداری حضرت فاطمه سلام الله علیها حضرت رسول می فرمود که شما بیا در میدان جنگ ما که جنگ می کنیم شما جنگ را تماشا کن که بچه های تو شجاع شوند. این تاثیر دارد این کاری است که مادر در دوران جنینی می کند یعنی در زمانی که مقاومت بچه در حد صفر است. هیچ مقاومتی جنین ندارد هر چه که پدر و مادر بخواهند شکل می دهند. وقتی بچه متولد بشود قبل از این که به خودش بیاید و خودش هم صاحب اختیار بشود و بخواهد مقاومت داشته باشد یا نداشته باشد می بینید که کلی بهش شکل دادند. خیلی شکل گرفته بعدش می بیند که راحت تر می شود تربیتش کرد برای بعد. برای بعد از تولدش هم تا یک سنی باز فشار تولد هر چقدر باشد به نفع پدر و مادر است مثلاً مادر در دوران بارداری وقتی زایمان کرده با وضو شیر بدهد با ذکر صلوات شیر بدهد با بسم الله الرحمان الرحیم باشد شیردادنش و غذای حلال و مسائل دیگر. اینها تاثیر می گذارد هر مقدار مادر زحمت بکشددر این دوران کار بکند برای شکل دادن بچه اش بعد که بچه بزرگ می شود راحت تر در مشت است تربیت پذیرتر است. تا زمانی که اصلاً غفلت می کند یک دفعه متوجه می شود که بچه اش ده سالش است 15 سالش است حالا باید یک فکری بکنیم حالا می خواهیم یک فکری به این بدهیم این دوتا پدر و مادری که از اول شروع کرده مثلاً از بیست سالگی شروع کنند به تربیت بچه شان به یک اندازه موفقیت ندارند. حالا شکل دادن یک بچه 15 ساله به سمت ایمان و به سمت خداوند تبارک و تعالی راحت تر است یا زمانی که بچه 15 سال سن ندارد و مرحله ی پذیرش فقط است فقط پذیرش دارد؟ مرحله راحت تر است که بچه پذیرش دارد و 15 سالش نیست. بعد از 15 سالگی درست است ما می توانیم کار بکنیم چون خصلت دارد هیچ انسانی در مرحله اول که بچه پذیرایی بیشتری دارد یعنی هنوز پا به سن نگذاشته راحت تر از مرحله ای است که پا به سن می گذارد. در دوران زایمان زمانی که شیرخوار است راحت تر است تا زمانی که شیر قطع می شود. در زمان بارداری راحت تر است تا زمانی که شیرخواره است. و قبل از بارداری هم باز مقدماتی است که باز تاثیر دارد در فرزندی که آینده می خواهد به دنیا بیاید. دقت کنید در تربیت انسان ما ظاهراً از تولد می گیریم در حرکت نمودار از تولد می گیریم ولی واقعاً قبل از تولد خیلی مقدماتی است. درمورد این عرض می کردم که انسان در هر سنی این پذیرایی را دارد ما هم داشتیم یک فرد در 50 سالگی اسلام را پذیرفته قبول کرده و رشد زیادی هم کرده. حضرت سلمان سلام الله علیه را دقت کنید حضرت سلمان سنش خیلی زیاد بود که پیغمبر را دید و پذیرفت ودر آن سن بالا شد از سلمان منا اهل البیت. سلمان این مسیر را طی کرد در سن بالا یا کسانی بودند که پیر بودند و یهودی یا مسیحی بودند و تحت تربیت ائمه علیهم السلام و علما عاقبت بخیر شدند و تا مقام شهادت هم پیش رفتند. این که انسان نباید ناامید باشد چون که فطرت با انسان همیشه است. فطرت هرگز از بین نمی رود. ممکن است تحت غبار قرار بگیرد اما از بین رفتنی نیست. انسان در همه شرایط سنی می تواند برگردد و توبه بکند و اصلاح کند حر نمونه عالی اش است. ولی به هر حال فشاری که در سنین بالا در مراحل بعدی می آید بیش از فشاری است که در مرحله قبلی می آید لذا هر مقدار انسان در دوران های اولیه اقدام به خودسازی بکند بهتر است تا دوران های بعدی. چرا در دوران اولیه قدرتش زیاد است مقاومتش کم است و در دوران بعد قدرت کم می شود و مقاومت زیاد می شود. لذا هی به جوانی تکیه می کنند که شما در جوانی خودتان را بسازید سعی کنید قدم بردارید در اصلاح خودتان یا جوانی که در جوانی قرآن بخواند و با قرآن انس بگیرد این عذاب نمی بیند و چیزهایی که است یا ایمان از او جدا نمی شود. تعابیری که ما داریم. جوان پذیرشش خیلی بیشتر است. علیک بالاشباب و اسرع کل خیر فرمول است دیگر بر تو باد بر جوان ها توجه به جوانها چرا چون آنها سریعتر هستند نسبت به پیران در هر خیری. در جنگ تحمیلی نگاه کنید پذیرش جهاد و اسارت و پذیرش جانبازی پذیرش عملیات فشار آتش عملیات مردها بیشتر توانستند مرد که می گویم یعنی چهل ساله ها و پنجاه ساله ها بیشتر توانستند یا جوان ها و نوجوانها،؟ کی توانست این را بیشتر تحمل بکند؟ جوان. ایثارها هم مال جوانهاست. زندان رفتن ها. در سربازان امام زمان داریم که در سربازان حضرت پیر یافت نمی شود مگر به اندازه سورمه در چشم یا نمک در غذا و همه سربازان حضرت جوان هستند. پیرها مسن ها کم هستند نسبت دارد می گوید. در مورد دنیا و برزخ قضیه به همین شکل است اگر در دنیا اقدام بکنیم به پذیرش یک صفت خوب یک کمال یک فضیلت، موفق تر هستیم تا در برزخ. اگر ما در دنیا اقدام کنیم به برطرف کردن یک رذیلت یک عمل زشت یک روحیه بد این راحت تر صورت خواهد گرفت تا بعد از مرگ. اینجا ما با یک مقدار مبارزه و یک مقدار ریاضت می توانیم یک صفت را از خود دور کنیم با یک مقدار تلقین اما آنجا با آتش می خواهند این کار را بکنند. با فشار قبر می خواهند این باطل را از روح ما بکنند. عرض کردم یک موقعی دفعه چندم است من این را عرض می کنم من یکی از فامیل هایمان را خواب دیدم که او گرفتار یک اژدهاست که تمام وجودش از آتش است نمی شود الان توصیفش کرد یک پارچه از آتش و هار و خیلی وحشتناک. این میت را گرفته بود و درد می کشید بهش گفتم دستت را بده من بیرونت بکشم می گفت نه تو هیچ کاری نمی توانی بکنی این من را رها نمی کند. جدا شدنی نیست. بعدا من فکر کردم دیدم این خلقش بوده می شناختمش که خلقش تند بود. خدا رحمت کند به حق امام زمان و به همه اهل قبور.

در آنجا سخت است جدا شدن از خلق ها و رذیله ها. امام امت در کتاب اربعین شان می فرمایند معلوم نیست چند قرن از قرن های آخرتی عذاب بکشیم تا یک خلق از ما جدا شود. قرن آخرتی می دانید یعنی چی قرن آخرتی غیر از قرن دنیاست صد ساله است حالا قرن دنیایش هم بود خیلی حرف است ما دو روزش را نمی توانیم تحمل کنیم یک ثانیه اش برای ما مشکل است. حضرت علی عرض می کند در کمیل به خدا انت تعلم خدایا تو می دانی من نسبت به دنیا چقدر ضعیف هستم ناتوانم چطور می توانم عذاب آخرت را تحمل کنم. یا در مناجات های دیگر در صحیفه نگاه کنید حضرت می گوید من همچین توانی ندارم. قرن آخرتی ما یک چیزی می گوییم. بعد ببینیم ما در چه بهشتی هستیم بهشت بزرگی هستیم الان ما خیلی کار می توانیم بکنیم نباید ناامید شویم. باید تلاش کرد واقعا که دور بکنیم از خودمان بشناسیم و قلع و قمع بکنیم. و یک عامل خیلی مهم در موفقیت ما این است که همیشه باید به خودمان بدبین باشیم. ببینید که کسی حمام می روند چطوری هستند یک بار صابون میزند بعد می گوید یک ذره چرب است یک بار دیگر صابون می زند یک بار دیگر می زند. کیسه کشی که کیسه می کشد می داند چرکی ندارد اما اگر دو دقیقه هم بیشتر کیسه کشید می گوید بگذار بکشد. بعضی ها در حمام که کیسه می کشد موقعی که حمام عمومی بود می گفت پشت ما را کیسه بکش حسابی از گرده این چرک در می آوردیم بعد پنج دقیقه بعد می داد دست یک نفر دیگر می گفت آقا بیا شما هم کیسه بکش برایم. هر کس از چرک بدش می آید از تمیزی خوشش می آید مداقه می کند. لیف بزنی آب بریزی. زیر دوش می ایستند بعضی ها چرا بدشان نمی آید چون طهارت می دانند. در حمام خیلی ها معطل می شوند اسراف نمی دانند این مداقه را نمی گویند وقت ما تلف می شود. دقت دارند در تمیزی. انسان باید همینطور باشد بخصوص باید بدبین باشد یعنی فکر نکند نجات پیدا کرد رفت دیگر تمام شد این مرحله را رد کرد خطر تهدیدش نمی کند شاید شما مثلا مدتها بتوانید در مقابل یک پدیده گناه مقاومت کنید و یک موقعی مغرور بشوید که من رسیدم در مرحله ثبات دیگر تحریک نمی شوم اما چنان می کند که یک جا زیر پایت را می کشد. که بگویی عجب اینجا. اصلا فکر نمی کردم در این مرحله من بخورم زمین. من زیاد شنیدم سر خودمان هم زیاد آمده از بقیه هم زیاد شنیدیم که نباید منم منم کرد. این که الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عینا ابدا. خدایا یک لحظه ما را به خودمان وامگذار. کی می گفت این را. پیغمبر می گفت. عایشه می گوید من شب دیدم آمد بیرون و تعقیبش کردم فکر کردم می خواهد برود پیش زن های دیگرش. دیدم که به خاک افتاده به سجده و می گوید خدایا من را به خودم وامگذار. این پیغمبر است ما هرگز نباید مغرور شویم. یکسره به بدبینی به خودمان و کارهای مان نگاه بکنیم. اگر یک مدت آرام شدیم نسبت به کارها و وضعیت ما، این آرامش یعنی خطر. المومن یصبح و یمسی و هو ظنون عند نفسه. مؤمن شب می کند و صبح می کند به خودش و اعمالش بدبین است. این غیر از بدبینی است که ناامیدکننده است و از حرکت بیندازد این بدبینی است که به عمل بیشتری وادار می کند مثل کسی که در حمام است شک دارد که تمییز شده، او نمی گوید که پس من تمییز نمی شوم بروم دیگر. نه. در حمام است شک دارد که تمییز شده یا نه یک بار دیگر خودش را می شوید ناامید نمی شود این بدبینی به خود بدبینی است که تحرک آفرین است نمی گذارد وقت تلف شود. هیجان ایجاد می کند تحریک و تلاش ایجاد می کند نشاط ایجاد می کند. ولی این بدبینی باید باشد. خداوند یک فرمول کلی داده در قرآن که اگر از من بخواهند مداقه بکنند اگر بخواهم به عدلم رفتار کنم هیچ کس به بهشت راه پیدا نمی کند. وقتی این است هر جا برویم مسئله داریم. اگر تازه راه پیدا می کنیم چشمش را می بندد خداوند به فضلش این صورت ظاهری که باطناً آغشته است به بسیاری از شرک ها، این را پذیرفته برای همین هم قرآن مرحله ذکر می کند می فرماید که برای مؤمنین، مؤمنین را می شمرد و بعد می گوید این مؤمنین مشرک هستند مؤمنین مشرک که ما در آیه قرآن داریم. می گوید یا ایها الذین آمَنوا آمِنوا ای کسانی که ایمان آورده اید ایمان بیاورید یعنی ایمان بعد از ایمان. یعنی ایمان قبلی نسبت به ایمان بعدی مرحله کفر است. باید یک ایمان جدیدی بیاوریم که در توبه و مناجات می کنیم که خدا توفیق توبه بدهد. توبه مقام بزرگی است هر لحظه انسان به آن احتیاج دارد هی توبه بکند. مغرور به خودمان نشویم بدانیم که ما جز عجز و لابه و جز پناه بردن به خدا و استمداد از حضرت حق تبارک و تعالی و تذلل به درگاه او، بدون او راهی نمی توانیم پیدا کنیم و بدون او نجات نمی توانیم پیدا کنیم. با توسل به معصومین علیهم السلام فوق العاده به این ها نیاز داریم. خیلی باید برویم به سمت این که واقعاً به صورت مسکین برویم. دروغ نگوییم الهی الیک نشکوا بنفس ... نه واقعاً باید شکایت بکنیم از نفس مان. اینطوری است. برویم شکایت بکنیم از ته دل شکایت بکنیم برسیم به اینجا که واقعاً از دست خودمان عصبانی باشیم در هر مرحله که برویم شکایت کنیم خدایا من شکایت دارم از دست خودم عصبانی هستم و بسپاریم خودمان را به خداوند تبارک و تعالی. برویم سر مان را بگذاریم، چطور پیش بزرگی می رویم سرمان را سر زانویش می گذاریم و درد دل می کنیم، به داد ما برسد دستی به سر ما بکشد سرمان را بگذاریم به زانوی خداوند تبارک و تعالی و بخواهیم از او که ما را پناه بدهد. خدا اگر به تو پناه نیارم خدایا به کی پناه بیاورم. هیچ پناهی جز تو نیست واقعاً به خداوند تبارک و تعالی پناه ببریم. این یک مسئله مهمی است که ما در سیر خودسازی خود همیشه به آن توجه کنیم و از آن غافل نشویم هرگز. به این موفقیت هایی که به دست آوردیم قانع نباشیم. به این که راهی رفتیم قانع نباشیم به این که چیزی دیدیم یا چیزی شنیدیم قانع نباشیم. راه بی انتهاست خیلی. و ما در تهدید هستیم خطر در کمین است. مخلصین را مقام مخلصین مقام کمی نیست مقام مخلصین را می فرماید که المخلصین فی الخطر العظیم مخلصین در خطر عظیم هستند یا می فرماید یا داوود به گنهکاران بشارت بده و به صدیقین را بترسان. هیچ لحظه نباید مغرور شد. غرور ما در برخورد بندگان خدا هم اگر در برخورد ما با دیگران،‌ به گنهکارها چطوری نگاه می کنیم بندگان خدا با چه سلوکی رفتار می کنیم با همسرمان با فرزندمان با اعضای خانواده با دوستان و کسان دیگر با چه دیدگاهی اگر دیدگاه خراب باشد اثر می گذارد. یک جور دیگر انسان آنها را می بیند. خودش را یک جور دیگر می بیند و این باعث می شود یواش یواش از پوست خودش دربیاید. نه انسان باید بزرگترین مصیبت مصیبت خودش باشد. اگر کسی بزرگترین مصیبتش مصیبت خودش بود از لغزش های دیگر مو در بدنش راست نمی شود این طوری نیست که خودش را ول بکند بیفتد در لغزش دیگران. عیب های دیگران را تفحص کند. بزرگترین مصیبت خودش است. حالا یک نفر هم گرفتاری دارد می آید به او مراجعه می کند من یک میلیون تومان بدهکارم یک نفر هم می آید می گوید صد تومان هم به من کمک کنید. من گرفتاری یک میلیونی دارم صد تومان هم به این بدهم باز این باعث نمی شود که من گرفتاری یک میلیونی خودم را فراموش بکنم حواسم است که خودم گرفتارتر از هر کس دیگری هستم. محتاج تر از هر کس دیگری هستم. وقتی این صحنه می افتد به قیامت می گوید و لا تزروا وازره وزر اخری. هیچ کس در قیامت بار دیگری را تحمل نمی کند. به این نکته توجه داشته باشید پس هر مقدار در دنیا زحمت بکشی ادامه حرکت آنجا راحت تر است و هر مقدار اینجا کسالت و تنبلی و سستی بکنی آن طرف زحمت بیشتری را باید تحمل بکنی. طریق حرکت اخروی بر طریق حرکت دنیوی است. صفحه 165 عنوان بند دوم را دقت بفرمایید:

حرکت در مسیر توحیدی در زندگی دنیوی موجودیت و بافت خاصی به روح انسان می دهد،‌ دقت کنید. حرکت در مسیر توحیدی موجودیت و بافت خاصی می دهد به روح انسان که در نتیجه آن روح بعد از ورود برزخ آماده ورود به طریقی است که به سوی حضرت حق پیش می رود و طبعاً به مقتضای نظام برزخ در این چنین طریق قرار می گیرد. خود به خود طبق آن نظامی که در برزخ است دقت بفرمایید. و به حرکت خود ادامه می دهد و با ادامه حرکت در برزخ آمادگی و موجودیت و بافت جدیدی کسب می کند که در نتیجه آن بعد از انتقال از برزخ و عالم بالاتر از برزخ آماده ورود به طریقی است که به سوی مبدأ متعال پیش می رود و طبعاً به مقتضای همان حال هم در این چنین طریق قرار می گیرد. یعنی این هایش دیگر جبری است آمادگی باشد می افتی در آن طریق و به حرکت خود ادامه می دهد و همینطور در عوالم و منازل تا لقا رب متعال پیش می آید. یک جنین اگر ناقص الخلقه متولد شود طبیعتاً وقتی متولد شد در طریق رشد کافی برای بدن قرار نمی گیرد چرا چون بافتی که تشکیل داده متناسب با این حرکتی که بعداً باید انجام بدهد برای تکامل خودش نیست. در یک مسیر دیگری است. با این بیان روشن می گردد که اگر راه دنیوی انسان راه توحیدی و طریق الی الله نباشد هیچ وقت نمی تواند بعد از ورود به برزخ در طریقی که به سوی مبدأ متعال پیش می برد قرار بگیرد یعنی ورود به طریق الی الله در نظام برزخی آمادگی و بافت خاص روحی می خواهد. همان شرایط خاص که عرض کردم خدمت تان. شرایط زیستی خاص. که در اثر پیمودن طریق عبودی در دنیا به دست می آید. مگر می شود خاکی که از مرتبه خاکی راه به سوی مرتبه نباتی را طی ننموده است راهی را که از مرتبه نباتی تا مرتبه گوشت و خونی است پیش بگیرد و پیش ببرد. مثلی این که ما انتظار داشته باشیم یک نطفه ای مرحله علقه گی را پشت سر گذاشته باشد مضغگی را طی نکند و بعد از 9 ماه بچه به دنیا بیاید. نمی شود. یا مثلاً مادری مرده باشد نتواند جنین را پرورش بدهد جنین حرکتش متوقف می شود وقتی مادر بمیرد. بعد مادر را 9 ماه نگه داریم و بعد از 9 ماه بگوییم بچه اش سالم به دنیا بیاید. نمی شود بچه متوقف شده و مراحل بعدی را طی نکرده که نوزاد بیرون بیاید. قوانین خاص خودش را دارد که ما نمی توانیم بگوییم که این چند پله را طی نکرده بیاید به زور طی کند این نمی شود.

در اینجا بحث مهمی بحث شفاعت پیش می آید که آیا شفاعت چه کار می کند شفاعت چندتا پله ما را می برد جلو، یا در اینجا نیامده بحث شفاعت می بایست قاعدتاً در بحث جلد سوم می بوده که چاپ هم نشده. ما یک بحثی برای شفاعت همینجا من عرض کنم خدمت تان. در مورد شفاعت که شفاعت یعنی چی، یعنی کسی که نمره گرفته سه و تا ده هفت نمره کم دارد شفاعت یعنی هفت نمره را دادن. یا شفاعت این است که یک کسی 9 یا 9 و نیم گرفته نیم و یا 25 صدم بدهد تا ده قبول شود. اصلاً این شفاعت به چه معناست یک نفر جهنمی صرف باشد هیچ مایه ای در وجودش نباشد و بعد تحت شفاعت قرار بگیرد. مکانیزم شفاعت چیست. چطوری انسان تحت شفاعت قرار می گیرد و یک جهنمی بهشتی می شود. بحثی است که اینجا پیش می آید به هر حال با توجه به مسئله ای که اینجا عنوان می شود، بافت خاص هر چیز را تحصیل کرد حتی بافت خاص شفاعت را هم باید تحصیل کرد. انسان بافت خاصی روحش بگیرد که این روح قابل شفاعت باشد و اگر آن بافت خاص را پیدا نکند شفاعت شامل حالش نمی شود. این یک قسمت بحث را بگذاریم برای جلسه آینده که با بحث شفاعت یک جا خدمت تان عرض کنم. اگر رسیدیم آیاتی از قرآن در مورد همین حرکات است می خوانیم.

والحمدلله رب العالمین.