بحث مان درباره حرکت روح بود در بعد از مرگ. درباره این صحبت کردیم که روح حرکت به معنای خاص خودش را دارد. حرکت به معنای خاص خودش را یعنی حرکت برزخی روح است. در دنیا که هست حرکتی دارد که متناسب با شرایط زیستی دنیاست، در برزخ حرکتی دارد روح متناسب با شرایط زیستی برزخ . بحث این است که ما بعد از برزخ هم باز حرکت داریم. حرکت تکاملی انسان بعد از برزخ متوقف نمی شود. در این جلسه به ذکر چند آیه می پردازیم که به مسئله حرکت انسان بعد از برزخ هم اشاره دارد.
نویسنده محترم حفظه الله تعالی، در این قسمت که ص 256 است می فرماید که نه تنها اشارات موجود در متون اسلامی دلالت بر حرکت و تکامل در انتقال به عالم برزخ و در خود آن عالم می کند بلکه دلالت بر حرکت و تکامل در عوالم بالاتر از برزخ هم می کند. انتقال از عالم برزخ و عالم حشر و اولین عالم از عوالم حشر خود به جای خود باز یک تحول تکاملی و سرفصلی از حرکت کلی تکاملی ماست.
همانطور که عرض کردیم انتقال به عالم برزخ خودش سر فصل یک حرکت جدیدی است در سیر حرکت کلی. یعنی انسان یک حرکت داره تا مقصد. امّا این حرکت شامل مراحل مختلف است. در قوس نزول هم عرض کردیم یک حرکت است، یک چیز حرکت کرده یک مبدأ داشته، یک مقصد داشته، مبدأ اوّل بوده که خداوند متعال است، آمده به دنیا یعنی تجلّی پیدا کرده و روح نزول پیدا کرده ، امّادر این نزول عوالم و مقاطع مختلفی را طی کرده یعنی یک حرکت است که در مقاطع مختلف انجام شده این نکته ظریفی است، در بازگشت هم همینطور، در بازگشت هم که از عالم ماده می خواهد حرکت کند یک حرکت هست به معاد و آخر امّا این یک حرکت باید از عوالم مختلف رد بشود، در هر عالمی که وارد میشود ورود به هرعالم سر فصل جدیدی است برای یک سلسله تحولات و یک سلسه تکاملات چرا که در هر عالمی شرایط زیستی خاصی حکمفرماست. در عالم برزخ هم که روح است و بعد از مدتی وارد حشر می شود، حشر هم برای خودش عالم ویژه ای دارد که یک حرکت جدید است یک سر فصل جدید است. باز اگر بخواهید متوجه شوید باید برگردید به آن مثال خودمان که یک جنین در رحم دارد. درست است در یک مقطع خاصی در جلسات آینده بیشتر در این باره توضیح می دهیم. عالم نطفگی غیر از عالم علقگی است و عالم علقگی غیر از عالم متحرک بودن است. انتقال هم از عالم برزخ به عالم حشر و اولین عالم از عوالم حشر خود به جای خود باز یک تحول تکاملی و یک سرفصلی از حرکت کلی تکاملی روح است. مرگ برزخی که از آیات و روایات استفاده می شود، و با نفخ صور اول تحقق می یابد، و با این مرگ ارواح از نظام برزخ به نظام بالاتر و اولین عالم از عوالم حشر وارد می گردند، و از نظام برزخی رها می شوند همانند مرگ دنیوی است و ورود به عالم دیگری است از عوالم و منازلی که ابتداً روح در تنزلات خود از آن گذشته است و به عالم دنیا وارد شده است. یعنی چی؟ یعنی این عالمی که روح می خواهد به آن وارد شود بعد از مرگ برزخی همان عالمی است که قبلاً یک دور دیگر از آن عبور کرده در قوس نزول عبور کرده. یعنی پشت سر گذاشتن عالم برزخ و مثال است در حرکت صعودی الی الله. و این انتقال و مرگ خود یک تحول تکاملی بزرگ برای روح است روح با این تحول بزرگ و با این سرفصل هم در مرتبه بالاتری چهره اصلی خود را می یابد، و از مرتبه نازله ی برزخی خود به مرتبه ی عالی تری ارتقاء می یابد. و طبعاً به قسمت مهمی از کمالات وجودی خود که در تنزل از دست داده بود نائل می آید.
البته این نکته را عرض کردیم که ضمن اینکه به آن کمالاتی که از دست داده می رسد ،چون در عالم دنیا وارد شده و در عالم دنیا کمالاتی راکسب کرده . این کمالات کمک می کند. ضمن اینکه با ورود به هر عالم کمالات آن عالم را کسب می کند کمالاتی را که دردنیا تحصیل کرده کمک می کند او را و از کمالات بالاتری بر خوردار هست و کمالات او دو جانبه است.
آیات روایات دال بر مرگ برزخی و انتقال از آن به عالم حشر، آنجا به برزخ بر می گردد و یا عوالم حشر را در جای خود خواهیم آورد ان شاءالله. و همینطور بعد از ورود روح به اولین عالم، از عوالم حشر که توأم با بدن هم خواهد بود، و در موقع خود شرح خواهد شد از عوالم و منازلی که پیش می آید و مواقف و سرفصل هایی که یکی پس از دیگری در پیش روی انسان قرار می گیرد هر کدام به جای خود یک تحول تکاملی در حرکت صعودی و در برگشت الی الله است و علاوه بر این که هر عالمی که عوض می شود خود همان عوض شدن عالم و خود انتقال از عالمی به عالم بالاتر سرفصلی از تکامل و حرکت تکاملی است که با هر انتقالی انسان به صورت اصلی خود نزدیکتر شده و به کمالات از دست رفته خود هنگام تنزل نائل می گردد و به تدریج سعه وجودی خود را یافته و متناسب عالم قرب می شود علاوه بر این در هر کدام از این عوالم هم بعد از ورود به آن به مقتضای نظام خاص آن حرکت و تکامل داشته و در هر عالمی بعد از ورود به آن کمالات جدیدی را کسب می کند تا جایی که آماده ی انتقال به عالم بالاتر از آن گشته و منتقل می گردد.
البته ما یک بحثی داریم درباره این که من قوس نزول را و صعود را خدمت شما عرض کردم و عرض کردم نفس یک همچین مراحلی را گذشته، اما اگر بخواهیم به صورت عقلی و فلسفی اثبات کنیم یک همچین چیزی را نفس همچین مراحلی را گذاشته، این یک نظریه است صرفاً. این را ما در کجا بحث کردیم؟ در دروس معرفت بحث کردیم که شئون مختلف نفس را که نفس در مقام خیال یا برزخ دارای مقام عقل و مقام فوق عقل است. آنجا که این را بحث می کنیم متوجه می شویم که بله نفس این شئون را دارد و از آن مراحل رد شده است. این تنزل را انجام داده. یک موقع است ما بحث قرآنی داریم یک موقع است می خواهیم با بحث فلسفی اثبات کنیم این را.
اشاراتی که در آیات و روایات وجود دارد و دلالت بر حرکت تکامل در حشر و عوالم بعد از حشر و مواقف آنها می کند زیاد است. که باز در جای خود و در موقع بحث در آن عوالم و احکام و آثار آنها به آنها اشاره خواهم کرد. و در اینجا برای روشن شدن اصل کلی حرکت و تکامل در حشر و مواقف آن و عوالم بعد از آن به چند مورد از آیات قرآنی که اشاراتی را در این خصوص دارد و نکات خاصی در آنها موجود است اشاره نموده و تأمل و دقت را به اهل دقت واگذاری می کنیم. در سوره آل عمران آیه 77 می فرماید: ان الذین یشترون بعهدالله بایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاق لهم فی الاخره و لا یکلمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیامه و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم. به درستی که کسانی که پیمان خدا را و قسم های خودشان را به قیمت ناچیزی فروختند، اینها کسانی هستند که لاخلاق لهم فی الاخره اینها بهره ای در آخرت ندارند. ایمان الهی و قسم هایی که می خوردند اینها را به قیمت اندک فروختند. بعد می فرماید و لا یکلمهم الله خدا با آنها صحبت نمی کند در قیامت. و لا ینظر الیهم نگاه هم به اینها نخواهد کرد روز قیامت. بعد می فرماید و لا یزکیهم خداوند اینها را تزکیه نخواهد کرد در روز قیامت. یعنی اینها را پاک نمی گرداند. و لهم عذاب الیم برای اینها عذاب دردناک است.
بحث سر این است که در جمله و لا یزکیهم است. تزکیه به پاک کردن می گویند. دقت بفرمایید ما در علت ارسال رسل هم خواندیم در قرآن، هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا آیاتهم و یزکیهم و یعلمهم الکتاب او کسی است که از نبیین رسولی را برانگیخت که آیات را بخواند و تزکیه کند مردم را و تعلیم کتاب کند. اینجا تزکیه را یکی از اهداف مهم بلکه مهمترین هدف ارسال رسل قرآن بیان می کند. یعنی پیامبران آمدند که ما را به آن اصل خودمان برگردانند. این تزکیه است. درباره حرکت صعودی و قوس صعود هم عرض کردیم قوس صعود هر مقدار که انسان این قوس را طی می کند، اگر درست طی بکند هی حجاب از او برداشته می شود تزکیه یعنی برداشتن حجاب ها. یعنی رفع محدودیت ها یعنی پاک کردن. مثلی که ما الان می خواهیم از این شیشه به بیرون نگاه کنیم شیشه دم کرده بخار کرده ما شیشه را پاک می کنیم این شیشه را که پاک کردیم بیرون کاملاً نمایان می شود. پاک می کنیم یعنی یک حجابی را بر می داریم. این که می فرماید در روز قیامت خدا اینها را تزکیه نمی کند یعنی ما در قیامت تزکیه ای داریم پاک کردنی داریم، رفع حجابی در قیامت داریم، ولی اینها را خدا تزکیه نمی کند و پاک نمی کند پس معلوم است آنجا هم در قیامت رفع حجاب، رشد و تکامل وجود دارد. عرض کردم زیر تکامل خط بکشید. تکامل مساوی شد با رفع حجاب دیگر. خوب وقتی خدا می فرماید ما اینها را تزکیه نمی کنیم این گروه از افراد را، پس معلوم است تزکیه ای وجود دارد ولی یک عده از آن محروم هستند. پس نتیجه می گیریم که ما در قیامت هم حرکت تکاملی که همان تزکیه باشد و رفع حجب باشد خواهیم داشت. جمله ی ولا یزکیهم در این آیه معنی خاصی می دهد، و از این جمله این حقیقت استفاده می گردد، انسان های مورد نظر حق و آنانی که به طرف او در صراط مستقیم عبودیت هستند در روز قیامت یعنی در حشر و مواقف آن، که 50 موقف دارد، ایستگاه ها، و عوالم بعد از آن مشمول تزکیه حضرت حق بوده و خداوند متعال آنان را از ناپاکی ها پاک می گرداند و از آنچه روی چهره ی اصلی و سیمای واقعی آنان را گرفته و محجوب شان کرده است تزکیه و تطهیر می نماید و از این تزکیه الهی آنانی که در صراط مستقیم نیستند محروم خواهند بود. برای متدبر در آیات قرآنی این معنی روشن است که تزکیه خدای متعال چه در دنیا چه در زندگی دنیوی و چه در قیامت و عوالم آن همان تکمیل انسان و روح است. که تکامل روح و تکامل انسان را در بر دارد و اصولاً تکامل انسان جز این از طریق دیگری نیست. وقتی می گوییم یک نفر کامل پیدا می کند در حرکت تکاملی و رشد پیدا می کند، اینجا تزکیه بکند اینجاست که ما یک نکته ظریف دیگری هم می فهمیم و آن این است که ما صرفاً به عالم شدن نمی توانیم بگوییم تزکیه، عالم شدن مقدمه ای برای تزکیه است اما مساوی با تزکیه نیست. ای چه بسا یک نفر از علم کمتر برخوردار باشد اما به میزان همان علم کمش هم از تزکیه هم برخوردار باشد و یک نفر علم زیادی داشته باشد اما تزکیه نداشته باشد. آنچه که مهم است و ملاک و معیار است در حرکت های ما در تحصیل علم، شما در یک رشته از علوم راه را بگیر و برو جلو، به هر حال جذب تزکیه و تهذیب می شود یا نمی شود. اگر نشده باشد زیاد شدن علم هیچ کمکی نخواهد کرد. نه تنها کمک نمی کند بلکه حجاب را افزایش می دهد. العلم هو الحجاب الاکبر. که گفتند علم حجاب اکبر است همین است. مشکل ساز است. پس ملاک این است که ما واقعاً در این تحصیلاتی که داریم می کنیم این منجر به تهذیب و تزکیه می شود یا نمی شود یعنی تکامل. و الا نمی توانیم بگوییم طرف حرکت تکاملی داشته. شاید به هر میزانی که عالم شده فرو رفته در جهنم. عمقش در جهنم بیشتر شده همین مقدار که علم و سوادش بیشتر شده. علمی که کمکی به تزکیه نکند. باید به این حقیقت توجه داشته باشیم که حرکت تکاملی روح انسان و به تعبیر روشنتر حرکت تکاملی انسان در زندگی دنیوی که به ظاهر در سلوک ظاهری صراط مستقیم عبودی است (این نکته خیلی دقیق است دوستان دقت کنند) در حقیقت در باطن بوده و با تزکیه الهی و تطهیر الهی است و خدای متعال روح و حقیقت انسانی را از آنچه که باید پاک گردد با تعبد انسان به طریق عبودی پاک گردانیده و از حجاب ها و رنگ هایی که چهره اصلی روح و حقیقت انسانی را گرفته و او را تنزل داده است، رهایی می بخشد. یعنی چی. یعنی اینجا می خواهد در واقع یک ارتباط بین صورت ظاهری دین و باطن انسان برقرار کند. در صورت ظاهری دین شما مثلاً در بسیاری از عبادات ما این مسئله را داریم که شما فشار رو بدن تان می آورید. اما روح تزکیه می شود و اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم فشار به ناخود می آورید خود پاک و تزکیه میشود .
در جهاد هم همینطور شما در جهاد تا مرز شهادت پیش می روید تا مرز اسارت پیش می روید، تا مرز معلول شدن پیش می رود انسان، قسمت های مهمی از بدنش را از دست بدهد و برای همیشه محروم شود. در روزه همینطور در نماز همینطور. این یک حرکت عبودی است شما در ظاهر اینها را انجام می دهید انسان اگر زیاد متوجه باطن نباشد بگوید خوب منظورش چی است، حالا روزه بگیریم که چه؟ و نماز بخوانیم که چه؟ اصل این است که این ظاهر یک باطن دارد. انجام این اعمال که انجام می دهیم ارتباط با باطن ما دارد. ما ظاهراً داریم این کار عبادی را انجام می دهیم مثلاً پنج وعده نماز می خوانیم، نماز شب می خوانیم روزه می گیریم جهاد می رویم، صدقه می دهیم، انفاق می کنیم اما در باطن دارد اتفاق می افتد. شما در روایت دارید که وقتی مومن دست می کند در جیبش که پولی کمک کند به کسی، 70 تا شیطونک می چسبد به دستش، که ممکن است خودت احتیاج داشته باشی، حالا بعداً گیر می کنی، از کجا معلوم این نیازمند باشد و هزار و یک جور شیطونک دیگر. اینها همه شیطونک است. ولی وقتی انسان دارد می دهد یعنی در می آورد پول را و کمک می کند فشار هم بهش می آید سخت است کمک مالی بعضی جاها از کمک جانی هم سخت تر است یعنی فشاری که مالی می آورد بر افراد از فشار جانی سنگین تر است. چون ظاهراً داری می دهی اما باطناً داری می گیری. در باطن داری می گیری آن موقع که داری می دهی. همان موقع که داری می دهی می گیری. آنجاست که خود سعه و رشد پیدا می کند. در قرآن هم داریم خُذ من اموالهم، از اموال اینها صدقه بگیر تا اینها را تزکیه شان بکنی پاکشان بکنی. زکات بگیر از اینها، اینها پاک شوند در واقع دارد پول می دهد در ظاهر دارد پول می دهد اما در باطن دارد پاک می شود. علاقه ها دارد قطع می شود فشار به ناخود می آید، خود طاهر می شود خود سعه پیدا می کند قوی می شود. فشار بهش می آید. اعمال دیگر همینطور شما که روزه می گیرید هم دارد بهت فشار می آید اما در باطن دارد روح قوی می شود. خود الهی انسان قدرت پیدا می کند. در جهاد همینطور. سرما، گرما، آتش، ترس، خوف اما نفس دارد سعه پیدا می کند. می زنی تا این جا باز می کند این تزکیه است. در برخورد با همسر انسان سعه صدر داشته باشد عصبانی نباشد. خدمت بکند به همسرش، یا زن به مرد یا مرد به زن. انسان که این را دارد ممکن است خیلی وقتها خلاف میلش است اما این خلاف میل را تحمل کردن یک چیزی به نام همسر را که در همه جهات با ما هماهنگ نیست تحملش کردن این خودش یعنی باز کردن نفس. بچه را تحمل کردن. بچه ی کوچکی را که خیلی حرف های تو را نمی فهمد. در عالم بچگی تو در عالم بزرگی باید او را تحمل کنی بکشی خودت را پایین و او را تحمل کنی و خیلی وقتها عصبانی ات می کند حق نداری داد بزنی و حق نداری تنبیه اش بکنی این باز می کند نفس را. بقیه اعمال هم همینطور است نماز شما که می خوانید، شب که پا می شوید، فشار می آوری به بدن، باید بلند شوی این بدن را باید اذیت بکنی، اما روح دارد تربیت می شود. ظاهراً فشار بدنی است اما روح دارد سعه پیدا می کند برای ای که صاحبش بلند شده از رخت خواب کنده شده وضو گرفته و کارهای دیگر اینها نفس را باز می کند در ظاهر همه کارهایی که ما داریم انجام می دهیم، یک چیز دارد صورت می گیرد اما اگر درست انجامش ندهیم، باید توجه بکند این توجه هم خیلی مهم است آگاهی که انسان. این نکته ای که من دارم عرض می کنم اگر همه توجه کنند در اعمال شان، و همیشه یاد این قضیه باشیم اعمالی که انجام می دهیم در ظاهر واقعاً منجر می شود به سعه نفس ما، ما را قوی می کند رشد مان می دهد. اما اگر توجه نداشته باشیم خیلی وقتها می گوییم ما تعبداً قبول می کنیم ما تعبداً قبول کردن تا این که آدم توجه داشته باشد که این تزکیه است و باز کردن نفس است خیلی فرق می کند. در همه دستوراتی که است همین است لذا می گوییم احکام تکلیفی. تکلیف از چه می آید، از کلفت می آید از سختی می آید یعنی اینها را هی نماز بخوان روزه بگیر حج برو صدقه بده با برادرت مساوات و مواسات داشته باش. ادب را رعایت کن در مقابل پدر و مادرت. بعضی جاها خیلی حرفهای سنگین می زنند میگویند که پدر و مادر ولو کانا ظالما پدر ومادر اگر ظالم هم باشند تو باید کوتاه بیایی. در جاهای دیگر و هی می گویند و می گویند همه اش تکلیف و فشار است. اما این فشار به تمام تعلقات ما می آید فشار روی من می آید. یعنی منیت را می گیرد به نفسانیت وارد می شود. در واقع یک محبتی است که خدا دارد می کند باطن قضیه اینطوری است. خدا بنده اش را دوست دارد دوست دارد در آغوشش باشد دوست دارد بهش برسد احکامی را برایش بار کرده که با این احکام آن حجاب ها را رد کند و راحت بیاید بالا. لذا می فرماید هیچ بنده ای به اندازه ی انجام واجبات به من نزدیک نشده از طریق انجام واجبات و بعد می فرماید نوافل و مستحبات. اول واجبات بعد نوافل و مستحبات. اینطوری است دیگر. باطن واجبات را که نگاه کنید این است که خدا بنده اش را دوست دارد. بنده اش بهش نزدیکتر شود و قرب پیدا کند. این باطن قضیه است هیچ کدام از احکام الهی به خود انسان کاری ندارد همه اش بر ناخود سوار است. این رمز بزرگی است یعنی هر کدام از احکام الهی را که شما مطالعه بکنید تمام احکام الهی هیچ کدام به خود مربوط نیست خود منظور است اما به یعنی به انسانیت انسان به آن روح مقام انسانیت انسان اصلاً لطمه وارد نمی کند تمام احکام الهی فشارش در کجاست؟ رو بعد حیوانیت است. روزه و غیر از روزه مستحبی و نماز و نوافل و مستحبات و واجبات جهاد همه این ها یک طوری شده که چشمت را کنترل کن گوشت را کنترل کن این را نشنو این را نگو همه اش برای این است که حیوانیت را در بند بکند خدایی که بس نازک مزاج است و غیور. دوست ندارد غیر با دل ما بیاید آنجا. بعد هی نمی خواهد و از غیر تنفر دارد. مثل این تشبیهی که عرفا کردند مثل زنی که دوست ندارد شوهرش با زن دیگری بیاید. خالص می خواهد. دوستی که دوستش را خالص می خواهد نهایت تنفرش را خدا ابراز کرده در این احکام شرعی نسبت به بُعد حیوانی. هی بندش کرده یک کاری کرده که نیاید. لذا وقتی می آید حضرت می فرماید: القلب حرم الله. قلب حرم خداست. با خدا کس دیگری را راه ندهید. یا لااله الا الله. یا لا اله الا هو، یا لااله الا انت، همه اش اینها را هی به ما تلقین می کنند که ما بدانیم در آن مقام کسی جز الله راه پیدا نمی کند در ضیافت هم همینطور. آن وقت رمز روزه هم کم کم به دست می آید. در روزه هم رمز این است که چون ضیافت است ضیافت هم مخصوص شأن انسانی است شأن حیوانی نیست حتی من عرض کردم در جلسه دو شنبه که در شأن فرشته ای ما هم حتی نیست. شأن مافوق فرشته ای ما در این ضیافت، لذا دیگر فرنطینه ویژه داده خدا. یک ضیافت مخصوص داشته غیر از ضیافت های همیشگی است غیر از نماز شب های همیشگی است. غیر از دعاهای همیشگی است غیر از نوافل و عبادت های همیشگی است. این یک ماه یک جلسه اختصاصی است. حالا که جلسه اختصاصی بوده یک قرنطینه عمومی داده که در این حیوانیت را سفت ببندید بعد بیایید. هیچ چیزی که بویی از خود داشت ناخود داشته باشد نباید با ما باشد. بعد شما تازه راه پیدا می کنید به آن ضیافت اصلی ماه مبارک رمضان
لذا وقتی این آیه را می آورد می خواند همه اش عشق است. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. خدا ولی مؤمنین است آنها را خارج می کند از ظلمات به سمت نور. و خدا قسمت بکند که انسان بتواند یعنی هی به این مقام ولایت نزدیکتر بشود. و خداوند بیشتر ولی او شود. بیشتر زیر ولایت خدا ببرد خودش را. و به اندازه ای که انسان در صراط مستقیم عبودی موفق است به همان اندازه هم با تزکیه و تطهیر الهی در باطن امر تعالی یافته و تقرب پیدا می کند یعنی به هر اندازه انسان زیر ولایت خدا برود به همان اندازه هم از ظلمت خارج شده به سمت نور می رود. چون عامل خروج از ظلمت را در این آیه دقت بفرمایید. عامل خروج از ظلمت نور، ولایت خداوند است این است که انسان تحت ولایت باشد اگر تحت ولایت نباشد خارج نمی شود عکسش است. والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات. کفار برعکس است یعنی در باطن حرکت می کند و از مراتب نازله ی وجودی به مراتب عالیه نائل می گردد و به یک بیان دیگر انسان یک سلسله عقاید و براساس آنها دارای روش عملی خاصی است. که خلاصه می شود در ایمان و عمل صالح. یعنی چی؟
یعنی اول یک دیدگاه دارد براساس دیدگاه عمل خاصی دارد یک عقیده دارد اول یک بینش دارد براساس آن بینش عمل می کنند. همه هم همینطور هستند همه هم یک بینشی دارند چه کفار چه غیر کفار. همه هم براساس بینش شان عمل می کنند. حالا اگر انسانی که تحت ولایت خداست بینش خاصی دارد که آن بینش او را می برد به سمت عمل خاص که آن عمل همان عمل صالح است نه هر عملی. لذا قید صالح بر عمل لازم است. لذا فقط کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشند نجات پیدا می کنند. (والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوالصالحات. حالا آن قضیه آمنوا و عملوالصالحات را به ایمان جنبه چیست جنبه نظری است. عقل نظری است که عمل صالح جنبه عقل عملی است. توضیح دادیم ولی در باطن امر روح انسان در نتیجه ی همین ایمان و عمل صالح حرکت خاصی دارد که این حرکت روح را از آنچه که باید پاک گردد به تدریج پاک گردانیده (این کلمه به تدریج را هم زیرش خط بکشید) و در مدارج کمال پیش می برد. و در جهت مبدأ متعال پیش می رود.
قبلاً توضیح دادیم به ایمان که جنبه نظری است، جنبه نظری است یعنی چی. یعنی جنبه بینشی است و جنبه علمی است این روح را می سازد و عمل چی را می سازد؟ عمل بدن را می سازد گفتیم عملی که ما در اینجا داریم انجام می دهیم بدن برزخی ما را می سازد. پس وقتی می گوییم الا الذین آمنوا و عملوالصالحات یعنی ایمان بیاورند روح طاهر و قلب سلیم و عمل صالح با بدن سالم یعنی محشور می شوند. این حرکت باطنی همان تزکیه الهی است که در روح و حقیقت انسانی تحت سلوک ظاهری دینی انجام می گیرد. یعنی چی؟ یعنی شما در ظاهر عمل خاصی را انجام می دهید، قربه الی الله، ولی در باطن تزکیه صورت می گیرد. کمال روح در تزکیه وتطهیر آن از همه حجاب ها و رنگ هایی است که برداشته است. این را هم خط بکشید. و این تزکیه وتطهیر روح را از حجاب های نشأت گرفته از تعلق به بدن و ازتعلقات دیگر و از هر رنگ و حجابی که در تنزل روح از موطن اصلی به آن عارض گشته است نجات می دهد و آزاد می گرداند و روح صورت اصلی خود را که روحی است می یابد. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
قد افلح من زکها و قد افلح من تزکها کلمه (قد) را که سر ماضی آورده به معنای به تحقیق است. قبلاً هم شاید عرض کردم که خداوند هر عملی را که ما انجام بدهیم برایش وعده حتمی نکرده رستگاری را. مثلاً در مورد روزه فرموده کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون. شاید تقوا پیشه کنید. جاهای دیگر همینطور لعلکم ترحمون شاید مورد رحمت قرار بگیرید. لعلکم یرشدون شاید رشد بکنید. لعل لعل یعنی شاید. اما در مورد یک چیز قطعی فرموده و آن تزکیه است. چون تزکیه یعنی فلاح همان تزکیه. قد افلح من تزکا دقت کنید به این آیه که فلاح و تزکیه با هم هستند ما اصلا فلاح خارج از تزکیه نداریم. گمان نکنید برای یک کسی یک رستگاری و یک فلاحی است جدای از ... لذا این را قطعی گفته. دیگر لعل نگفته. چون تزکیه و رستگاری یکی است لذا قطعی آورده. قد افلح من زکاها. قطعا این طوری است اگر کسی تزکیه کرد رستگار می شود یا نفسش را تطهیر کرد و این تزکیه و تطهیر تحت سلوک عبودی است. و با سلوک عبودی انجام می گیرد و در حقیقت یک حرکت تکاملی است برای روح. این تزکیه و تطهیر و یا حرکت درونی هم به خود انسان نسبت داده می شود یعنی حالا اینجا چند مثال نویسنده محترم حفظه الله تعالی آورده، این تزکیه هم به خود انسان نسبت داده می شود هم به خدا نسبت داده می شود. اینجا که می گوید قد افلح من زکاها یا قد افلح من تزکاها یعنی به درستی که رستگار شد کسی که پاک کرد نفسش را. و کسی که تزکیه کرد. اینجا تزکیه به کی نسبت داده شده؟ به انسان. و هم به خدای متعال، و لاکن الله یزکی من یشاء و لاکن خداوند هر کس را بخواهد تزکیه می کند. نسبت داده شدن تزکیه و تطهیر به خود انسان از باب نسبت به سبب قریب و نسبت داده شدن آن به مبدأ متعال از باب نسبت اصلی است و از دیدگاه توحیدی است.
در دیدگاه توحیدی یا در باطن هم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. در مناجات شعبانیه می خوانیم. یا در مناجات دیگر امام سجاد هم داریم یا لم اکن لی حول فان تقل به عن معصیتک .... ایقضتنی خدایا من هیچ حول و توانی ندارم از این که بخواهم منصرف شوم از گناه تو، گناه نکنم. مگر تو وقتی محبتی را به دل من بیاندازی. حقیقت قضیه هم همینطور است کسانی که در خارج آلوده است به مفاسد و گناهان، آنها هرگز حاضر نیستند دست از عیش و نوش شان بردارند مگر این که به جای این عیش و نوش، عیش و نوش بالاتر و لذت بالاتری به آنها عرضه شود. پس عامل اصلی تزکیه کیست؟ خداوند تبارک و تعالی است که پیغمبر فرستاد، فطرت داد عقل فرستاد، قلب را هدایت کرد. اما سرو قریب و سرو نزدیکش کیست؟ انسان است دیگر. بنابراین تزکیه و تطهیر الهی به مفهوم حرکت تکاملی روح است. زیر این هم خط بکشید. تزکیه و تطهیر الهی به مفهوم حرکت تکاملی روح است. و حرکت روح جز با تزکیه نیست. این هم همینطور. چه این تزکیه در زندگی دنیوی تحت سلوک دینی و با آن انجام بگیرد و چه در قیامت و در نظام های اخروی و با مقتضای احکام خاص همان نظام ها صورت بگیرد. پس این مهم نیست که حرکت تکاملی کجا صورت می گیرد. مسئله این است که تزکیه عبارت است از حرکت تکاملی. و این حرکت تکاملی ممکن است در دنیا صورت بگیرد. ممکن است در برزخ صورت بگیرد است ممکن است در بعد از برزخ صورت بگیرد. البته به نفع انسان است که زودتر این حرکت تکاملی را خودش انجام بدهد. این نکته هم برای متدبر روشن است که تزکیه و تطهیر در عوالم اخروی، بر پایه ی تزکیه و تطهیری است که در زندگی دنیوی انجام گرفته است. این هم یک اصل بسیار مهم است که به میزانی که اینجا تزکیه کردی آنجا از توان تزکیه برخوردار هستی. مثلی که یک کسی یک گوشی تهیه کرده در عالم رحم که یک فرکانس خاصی را می شنود یک گوش قوی تری تهیه کرده یکی یک چشم قوی تری تهیه کرده، اینها فرق دارد با همدیگر. به میزانی که آنجا زحمت کشیده شده اینجا قدرت بهره برداری بهتری دارد. در آیه 174 سوره بقره هم به تزکیه الهی، در قیامت و عوالم آن اشاره نموده و می فرماید: ان الذین آمنوا یکتمون ما انزل الله من الکتاب کسانی که کتمان کردند آنچه که از قرآن از کتاب آسمانی ما نازل کردیم برایشان و اینها کتمان کردند و یشترون به ثمناً قلیلا و آن را به قیمت نا چیزی فروختند اولئک ما یأکلون فی بطونهم الا النار آنها نمی خورند در شکم هایشان مگر آتش. و لا یکلمهم الله یوم القیامه و خدا با آنها تکلم نمی کند در روز قیامت و لا یزکیهم و تزکیه نمی کند آنها را در روز قیامت و لهم عذاب الیم، و برای آنها عذاب دردناکی است. دوتا کلمه اینجا خیلی مهم است یکی ما یأکلون فی بطونهم الا النار آنها نمی خورند در شکم هایشان مگر آتش. نه این که دقت بکنیم نه این که ما آنجا به ما آتش می دهند به جزای حرام خوری هایی که کردیم، نه. یا کسانی که این صفت را دارند که خداوند می فرماید آیات خدا را با قیمت اندکی فروختند. یکتبون به ایدیهم و یقولون هذا من عندالله خودشان چیزهایی را با دست های خودشان نوشتند و گفتند این از جانب خداست. علمای یهود مثلا یا علمای نصارا نوشتند و گفتند این همان کتابی است که بر موسی یا عیسی نازل شده. می گوید اینها همین الان دارند آتش می خورند. دقت کنید، ما یأکلون فی بطونهم الا النار اما موقعی که دارد می خورد آن موقع چون حجاب است حجاب دنیا است و احکام ماده است متوجه نیست که این غذا همان آتش است اگر یک کسی باشد که با چشم برزخی ببیند متوجه می شود که او دارد همان لحظه آتش می خورد. کما این که ارباب مکاشفه هم ذکر کردند که ما دیدیم فلانی دارد خون می خورد فلانی دارد چرک می خورد. یعنی مثلاً دارد آتش می خورد. اما احکام و شرایط زیستی دنیا نمی گذارد که این سوزش را احساس بکند. این را کی احساس می کند زمانی که حجاب برداشته می شود. نه این که اینجا دارد گوشت و مرغ می خورد آنجا بخاطر گوشت و مرغ خوردن می سوزانندش، خیر. همین الان این دارد آتش را می خورد. ما یأکلون فی بطونهم الا النار. نمی خورند در شکم هایشان مگر آتش. این همان بحث اتحاد عاقل و معقول است بعدها ان شاءالله در دروس معرفت مفصل بحث خواهیم کرد. و نکته بحث همان بحث ... است که باز اینجا فرمود.
از مفهوم این آیه هم مانند آیه قبلی این حقیقت بر می آید که در قیامت و عوالم اخروی از جانب حضرت حق تزکیه و تطهیری است که بعضی ها را از آن محروم اند این دو مورد از آیات قرآنی بود که دلالت بر تزکیه تکمیل یعنی دلالت بر تکامل و صعود انسان در حشر و عوالم حشر می کند. البته ناگفته نماند که در متون اسلامی و در آیات و روایات اشارت و نکات زیادی وجود دارد که دلالت بر تزکیه و پاک شدن بر معایب و نقایص وجودی و حرکت تکامل در هر کدام از عوالم اخروی می کند. که در جای خود در بحث همان عوالم خواهد آمد. ان شاءالله. این هم یکی مسئله تزکیه بود که اشاره کردیم که درشکم های خودشان نمی خورند مگر آتش.
والحمدلله رب العالمین