در جلسه گذشته بحث بر سر این بود که حرکت تکاملی انسان بعد از مرگ هم ادامه داره و همانطور که روح در نزول خود عوالمی را طی کردن تا به عالم ماده یا ناسوت رسیده در برگشت به اصل خود هم باید عوالمی را طی بکند. لذا بعد از مرگ حرکتش را در برزخ ادامه خواهد داد، حتی حرکت بعد از برزخ هم ادامه خواهد داشت. تا به موقعش ان شاءالله راجع به حرکت بعد از برزخ هم توضیح خواهیم داد.
عنوان بحث ما امشب این است، مرگ یا تحول بزرگ تکاملی.
می فرماید: خود مرگ و انقطاع روح از عالم ماده و برگشت به عالم بالاتر از عوالم وجود و هستی، از سلسله عوالم و منازلی که در سیر صعودی الی الله وجود دارد به جای خود یک تحول بزرگ تکاملی و پشت سر گذاشتن یکی از عوالم در برگشت و قوس صعود است. یعنی نباید خود مرگ و انقطاع از دنیا را مسئله ساده ای حساب بکنیم. اگر انسان در حرکت الی الله باشد و از راه تعیین شده خود برگردد با مرگ و رها شدن از نظام مادی روح به اولین عالم از عوالم وارد شده و قسمت مهمی از نقایص و عیوب وجودی و ضعف ها را پشت سر گذاشته و از آنها پاک شده و به قسمت مهمی از کمالات هستی و اولیه خود که در تنزل از دست داده بود می رسد.
بحث سر این است که اصلاً اصل انتقال به یک عالم بالاتر خودش مساوی است با تحصیل امکان برای بسیاری از کمالات و استکمالات. ببینید جنین وقتی در رحم هست و تا به این دنیا منتقل نشده امکان استفاده از این نعمت هایی که الان هست و امکان رشد برایش وجود ندارد و باید حتماً این انتقال صورت بگیرد. یعنی فرض بفرمایید مانعی هم برای جنین نباشد که بیش از مدتی که در رحم باید باشد بماند. شاید به جای 9 ماه 10 ماه 15 ماه بماند. مانعی هم نباشد اما او پس از گذشتن دورانی که باید در رحم بگذراد بعد از آن هر مقدار که در رحم بماند، باز مثلاً اگر ما بگوییم که این رشد اضافه ای آنجا بکند و یک کمالی هم کسب بکند ولی به هر حال این انتقال به اینجا نیست انتقال به اینجا یعنی که وارد یک عالمی بشویم که شرایط زیستی ویژه ای دارد و با این شرایط زیستی ویژه امکان استکمال خیلی فرق دارد با عالم جنینی. به هر حال نفس انتقال خودش عبارت است از بسیاری از کمالات. یعنی مقداری از ضعف ها و محدودیت ها با نفس انتقال به یک عالم دیگر برطرف می شود. مثلی این که شما با نفس انتقال تان در عالم خواب از عالم ماده به برزخ نفس انتقال تان محدودیت هایی از شما بر خواهد داشت. مثلاً این که شما در خواب می توانید کارهایی را بکنید که در بیداری نمی توانید بکنید. این به خاطر این است که شما منتقل به آن عالم شدید. خود نفس انتقال به آن عالم امکاناتی را برای انسان فراهم خواهد کرد. کمالاتی را که روح در زندگی دنیوی کسب کرده به نظر نمی آوریم، و آنها به جای خود محفوظ است. خوب دقت کنید دو جور کمالات را دارد ایشان فرض می کند. می گوید کمالاتی که انسان در دنیا کسب می کند خودش، با خودش می برد به برزخ و یکی نفس عالم برزخ است که خودش ذاتاً امکان تحرک جدایی از تحرک عالم ماده را برای انسان فراهم میکند. پس خوب دقت کنید، یک موقع است انسان کمالاتی را تهیه می کند با خودش می برد یک موقع است نفس ورودش به عالم بالاتر خود به خود حجابهایی را از جلوی او بر می دارد و امکاناتی را برای او کسب می کند. نویسنده محترم می فرماید که منظور ما از کمالاتی که انسان تهیه می کند بعد از مرگ، کمالاتی خودش در زندگی تهیه کرده نیست، بلکه منظور کمال و یا کمالاتی است که با خود مرگ یعنی با خود انتقال از این عالم عاید او می گردد یعنی آن کمالاتی که در خود انقطاع از عالم ماده و رها شدن روح از تعلق به نظام مادی به بدن مادی وجود دارد. همین بدن مادی و محدودیت ها را انسان بردارد وارد عالم دیگری بشود خودش باعث کسب بسیاری از کمالات است.
به همان اندازه که در مقام تنزل و در قوس نزولی گذشتن از عالم برزخ و وارد شدن به عالم ماده تنزل کرده ایم و پایین آمده ایم در انتقال از عالم ماده به برزخ هم بالا می رویم و تعالی پیدا می کنیم. و بلکه بیشتر هم کامل می گردیم زیرا که به طور کلی در قوس صعودی و در برگشت علاوه بر طی همه عوالمی که در نزول از آنها گذشته ایم و علاوه بر نیل بر همه کمالاتی که در نزول از آنها محروم گشته ایم به کمالات جدید و تازه ای که از ثمرات نزول و صعود است هم نائل می شویم که از شرح و بسط آن صرف نظر می کنیم. این را من قبلاً هم موقعی که روی تخته کشیدم عالم قوس صعود و نزول را عرض کردم که ما از جبروت که رد بکنیم یا از ملکوت که رد بکنیم یا به ناسوت که برسیم در برگشت هم باید همین سیر را انجام بدهیم یعنی باید از ناسوت به ملکوت برویم و از ملکوت به جبروت و لاهوت. اما این عوالمی که در قوس صعود قرینه عالم این است که در قوس نزول ما داشتیم یکی نیست با قرینه خودش. یعنی ملکوتی که ما در نزول داشتیم با ملکوتی که در صعود داریم یکی نیست. به چه خاطر؟ به خاطری که ما کمالاتی را به خاطر نزول تحصیل کردیم. یعنی به خاطر نزول ارتباطی که نفس با بدن داشته، ارتباطی که ما اینجا داشتیم و قبلاً نداشتیم این کمالات را، اینجا کسب می کنیم که قبلاً نداشتیم. و با خودش می برد این را. لذا برزخی که موقعی برگشت است با برزخی که موقع آمدن پایین است یکی نیست. البته بحث بسیار شیرین و جالبی دارد همین استفاده از دنیا، و بهره برداری از زندگی، که ما در آن بحث نسبت تطبیقش می دهیم این را که لازم است که هر کس در دنیا است تا می تواند از امکانات دنیا استفاده کند. یعنی نفسش را توسعه بدهد. امکاناتی که در دنیا است، بعضی ها به اسم زهد از امکانات دنیا خودشان را محروم می کنند. بعضی ها خیلی حواس شان جمع است در ضمنی که زهد دارند و دلبستگی ندارند اما از دنیا خوب استفاده می کنند از لذت ها و نعمت های دنیا، از دیدنی ها و شنیدنی ها و علوم دنیا از امکاناتی که در دنیا است. بوسیله هر آشنا شدنی که ما در دنیا داریم، من الان دارم خیلی فشرده عرض می کنم، سربسته، به وسیله هر آشنایی و هر ارتباطی که روح در دنیا با یکی از کمالات پیدا می کند نفس توسعه خاصی پیدا میکند. این غیر از آن موقعی است که ما خودمان را محروم نگه داریم از این کمالات، و بعد برگردیم در قوس برزخی. که البته مبسوط تر از این در دروس معرفت عرض کردیم. و باز عرض خواهیم کرد اینجا. سربسته بگویم مثلاً الان برای مثلاً برای کسی در دنیا از تحولات علمی مثل کامپیوتر و ریاضیات و شیمی و فیزیک آشنائی داره و مطلع است با کسی که مطلع نیست در قوس صعود و در قوس برزخ یکی نیستند. اگر از جهت سایر کمالات با هم یک جور باشند، به صرف این که این شخص ریاضیات می داند، یا با علومی در این دنیا آشنا شده، فرق می کند برزخش با برزخ دیگری. که این بحث مفصلی است که اصلاً ما چطور ارتباط مان را تنظیم کنیم با دنیا. که منجر به بهترین بهره برداری شود. اینجاست که خیلی لغزش ها صورت گرفته که ما بالاخره تکلیف ما با این دنیا چیست، دنیا بد است؟ یا خوب است یا بالاخره چطوری تنظیم کنیم ارتباطات. از زیبایی های دنیا به چه چشمی نگاه کنیم، فرار کنیم از زیبایی های دنیا؟ بگوییم این خلاف است یا نه از زیبایی های دنیا بهره مند شویم. با علوم دنیا چه بکنیم؟ با قوانینی که در دنیا کشف می شود چه بکنیم؟ با دیدنی های دنیا چه بکنیم؟ با شنیدنی های دنیا چه بکنیم؟ خیلی بحث مفصل و جالب و دلکشی دارد این بحث تنظیم ارتباط انسان با دنیا. بخصوص اگر در قالب نسبت پیاده اش بکنیم خیلی جالب تر می شود که الان جایش نیست. فعلاً با همین میزان که با همین بحث مان تطبیق بکند عرض می کنم که نوع بهره برداری انسان در دنیا، ما کاری به حلال و حرام الان، ما بحث ارزشی نداریم، بحث ارزشی نمی کنم. نوع بهره برداری انسان از دنیا و میزان بهره برداری او از دنیا، روی حشر برزخی اش تاثیر دارد. در نوع زندگی برزخی اش تاثیر دارد. لذا در روایات معصوم هم فرمودند که حداقل سنت های که وارد شده مستحبات را یک مرتبه انجام دهید چرا این سفارش شده چون با هر مستحبی که انسان انجام می دهد نفسش یک توسعه پیدا می کند. مثلاً کسی نماز شب نخوانده باشد یا نماز غفیله نخوانده باشد یا نماز جمعه نخوانده باشد یا غسل جمعه نکرده باشد یا مستحباتی که ما خیلی عادی می گیریم و پیش پا افتاده است مثل انگشتر عقیق استفاده نکرده باشد پیش پا افتاده اما این سنت ها را گفتند که حداقل شما یکبار نفس تان را به اینها عادت بدهید. یک مرتبه نفس تان را بهش وصل کنید ارتباط پیدا کند. این خیلی اهمیت دارد حالا نمی دانم چقدر من این بحث را راه بیندازم بنابراین، اینها را گفتم که جرقه ای بزند در ذهن شما نسبت به اهمیت این بحث بسیار مهم. بنابراین خود مرگ سرفصل خاصی است در حرکت کلی انسان. به طوری که انتقال از برزخ به عالم حشر و از حشر به عوالم دیگر، هر کدام به جای خود یک تحول کلی تکاملی و سرفصل خاصی از حرکت کلی انسان است. ناگفته نماند عالم برزخ با همه وسعتی که دارد با همه امکانات زیادی که دارد به هر حال نسبت به عوالم بالاتر خودش دارای محدودیت هایی است یعنی به محض انتقال از عالم برزخ به عالم بالاتر محدودیت هایی که در عالم برزخ بوده برداشته خواهد شد یعنی روح انسان در هر کدام از این عوالم چهره ی جدیدی یافته و مرتبه ای از مراتب ذاتی خود، (خوب دقت کنید زیر این مطلب خط بکشید) یعنی مرتبه ای از مراتب ذاتی خود یعنی این مراتب ذاتی خود انسان است مراتب برزخی، یک چیزی نیست که فکر کنیم خارج از ماست و یک سلسله امور قراردادی و اعتباری است و صورتی از صورت های اصلی خود را می یابد و عوض کردن هر عالمی به جای خود، قدم بزرگی است در تکامل و خود به جای خود تکامل است. این در اصل عوض کردن عوالم یا عوض شدن عوالم است و اما این که روح در هر عالمی هم به تناسب آن و مقتضای احکام و سنن آن سیر و حرکت دارد مطلبی است که بعداً خواهد آمد.
عنوان بحث بعدی است چگونگی تکامل روح بعد از مرگ. منکرین حرکت تکاملی روح بعد از مرگ 3 دلیل آورده بودند برای اینکه روح قضیه تکاملی ندارد یکی این که گفتند که روح مجرد است و به محض قطع ارتباط با علم ماده خود بخود وارد عالم تجرد شده و لازم نیست مدارجی را طی بکند. بدون درنگ میتواند به اصل خودش باز گشت کند که گفتیم این چنین نیست بلکه مراحلی را طی کرده و باید مراحل را همانجا بگذراند. دو سه اشکال دیگر گرفته بودند که یک اشکال این بود که حرکت تکاملی، حرکت اصلاً بعد چهارم ماده است یعنی زمان بعد چهارم ماده است. اندازه گیری حرکت است. میزان اندازه حرکت را می گویند زمان. و چون حرکت در عالم ماده است در غیر ماده حرکت نداریم، خود به خود در روح هم حرکتی بعد از انقطاع از عالم ماده نخواهد داشت. حتی جواب اجمالی این را ما دادیم جواب تفصیلی اش را امشب عرض خواهیم کرد.
اشکال سومی که گرفته بودند این بود که تکامل روح به وسیله اعمال شرعیه است تکالیف شرعیه است و چون بعد از مرگ تکالیف شرعیه قطع می شود خود به خود تکاملی هم وجود نخواهد داشت و حرکت قطع خواهد شد. حال که جواب اشکال اول مان که عین تحول تکاملی روح بعد از مرگ روشن گردید به بررسی دو اشکال اساسی آنان که قبلاً به آنها اشاره شد می پردازیم. اشکال اول عبارت (بنویسید اشکال اول از دو اشکال) اشکال اول عبارت بود از انحصار تکامل و حرکت تکاملی به نظام مادی و مفهوم نداشتن آن در عوالم دیگر. و اشکال دوم عبارت بود از این که سبب حرکت و تکامل روح و یا طریق آن عبارت است از انجام تکالیف شرعیه وظایف عبودی و این مسئله در عوالم بعدی وجود ندارد. و در نتیجه حرکت تکاملی هم وجود نخواهد داشت. اشکال اول با توضیح بیشتر و براساس قواعد عقلی و فلسفی از نظر منکرین تکامل روح بعد از مرگ به این صورت تقریر می شود که: (حالا می خواهد جواب اشکال اول را بدهد در واقع اشکال دوم از سه اشکال) تکامل و یا حرکت تکاملی عبارت است از قبول کمالات وجودی با حرکت. (دقت بکنید تعریفش را) تکامل و یا حرکت تکاملی عبارت است از قبول کمالات وجودی با حرکت. و آنجا که ماده ی قابلی وجود ندارد قبولی نبوده و تکامل بی معنا خواهد بود. و چون عوالم بعدی عوالم غیر مادی و فوق ماده است و ماده ای در آنها وجود ندارد طبعاً حرکت تکامل وجود نخواهد داشت. این صورت مسئله. به عبارت دیگر حرکت تکاملی یعنی خروج تدریجی کمالات وجودی از مرحله قوه و استعداد به مرحله فعلیت و آنچه حامل قوه و استعداد است ماده بوده و جایی که ماده وجود ندارد یعنی چیزی که حامل قوه و استعداد است در بین نیست. قوه و استعدادی وجود ندارد تا به فعلیت برسد وحرکت تکاملی تحقق یابد و عوالم بعدی فاقد ماده بوده و در نتیجه فاقد قوه و استعداد می باشد و قوه استعداد نیست حرکت تکامل هم که خروج شیء و چون قوه و استعدادی نیست حرکت و تکامل هم به خروج شیء از قوه به فعلیت است معنایی ندارد (این هم باز صورت مسئله ای بود که اینها عنوان کردند).
گاهی هم موضوع را به این بیان تقریر می کند که عوالم بالاتر از ماده به جهت فقدان ماده و فقدان آنچه که عامل قبول و حامل قوه و استعداد است یعنی ماده، هیچ گونه حالت قبولی در موجودات آنها وجود نداشته و هیچ گونه قوه و استعدادی در موجودات آن عوالم وجود ندارند و معجزات آن نظام ها همه فعلیت های محض می باشند و با فعلیت های آنها قوه و استعدادی آمیخته نیست تا حالت قبول داشته باشد و به همین لحاظ حرکت و تکامل با حرکت در آن عوالم وجود ندارد. این خلاصه ای از تقریر اشکال اول و ایراد اول منکرین تکامل روح بعد از مرگ است. که در اینجا آوردیم حالا ببینیم که این تقریر تا چه حدی صحیح است و چه نتیجه ای بر آن مترتب می شود. این درست است که در نظام مادی و در موجودات مادی یعنی حقایقی که روی ماده پیاده می شوند، ذهنیت ها آمیخته ای به قوه ها و استعدادها بوده و بعضی از کمالات وجودی بالفعل و بعضی بالقوه می باشند و خروج کمالات بالقوه به مرحله فعلیت هم به تدریج بوده و با حرکت است و حامل قوه ها و استعدادها هم ماده بوده و ماده هم قابل می باشد. و در این مباحث و در مباحث فلسفی به جای خود مبرهن است که چیزی به نام ماده که یک واقعیت عینی است حامل این همه قوا و استعدادها بوده و هم اوست که قبول کننده است و با داشتن قوه ی کمالات وجودی آنها را بعد از این که نداشت قبول می کند و متکامل می شود. از بحث ماده و حرکت ماده را در جلد دوم خیلی مبسوط تر در بحث اثبات این که عالم برزخ عامل مادی نیست و زمان درش راه ندارد آنجا مطرح خواهیم کرد. اما شما هر یک از مواد را هم که ببینید مثل یک تخمه یا دانه دانه در جای خودش یک فعلیت است یعنی خودش فی نفسه دارای فعلیت است. اما این که دارای فعلیت است اثر و خواصی دارد خودش دارای قابلیت های ویژه ای هم است. یعنی تبدیل می شود به درخت. یعنی قوایی را دارد در حالی که خودش فعلیت است در عینی که فعل است قوه هم با خودش دارد. این در ماده همیشه است اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که روح انسان در ذات خود، یک حقیقت مجرد از ماده و بالاتراز ماده بوده، ولی تعلق خاصی به بدن مادی دارد. روح حقیقتی است مجرد و غیر مادی و در عین حال دارای کمالات بالفعل و کمالات بالقوه است و به تعبیر دیگر روح قسمتی از کمالات را دارد و قسمت مهمی از کمالات آن زیر حجاب هاست که با برطرف شدن آن حجب کمالات آن ظاهر می گردد.
یعنی روح هم تقریباً این شرایط را دارد که دارای کمالاتی است که مثلی این که روح هر کدام از ما کمالاتی دارد ما هر کدام سواد داریم، علم داریم، اعتقاداتی داریم، از قرآن چیزی می فهمیم ... اما این به این معنا نیست که روح ما در حد اعلی خود است قوایی را هم دارد یعنی اگر به موقع تربیت بشود این قوایی که در نفس است رشد می کند و شکوفا خواهد شد این که می گوید روح واجد یک سلسله کمالات بافعل و دارای یک سلسله کمالات بالقوه است به این معنی نیست که روح هم به لحاظ داشتن کمالات بالقوه و یا قوه و استعداد کمالات خود دارای قوه ماده و استعداد به مفهومی که در حقایق مادی است. این می خواهد بگوید که روح درش قوه است اما قوه بودن روح غیر از قوه بودنی است که ماده این قوا را دارد. روح ماده ی جداگانه ای که حامل قوه های آن باشد ندارد. بلکه ماده ی حامل قوه ها و استعدادهای روح در زندگی دنیوی همان بدن مادی است و ترکیب مادی بدنی است. و همچنین روح خود حامل قوه و استعداد های خود نیست. زیرا که روح به اندازه سعه وجودی خود که دارد و به اندازه ی ظهوری که دارد فعلیت محض است. و براساس یک مسئله مسلم فلسفی هیچ فعلیتی نمی تواند در عین این که فعلیت است حامل قوه و استعداد هم باشد. یعنی چیزی هم بالفعل باشد هم بالقوه. بنابراین واجد کمالات بالقوه بودن روح به معنی خاصی است. نه به معنایی که در ماده است. و آن این که روح انسان براساس تنزلاتی که دارد چهره ی اصلی و صورت اصلی و قسمت های مهمی از کمالات وجودی خود را از دست داده و صورت اصلی آن و کمالات آن زیر حجاب و حجاب ها رفته است که اگر حجاب ها کنار برود و روح به عالم و عوالم اصلی خود برگردد و صورت از دست رفته و کمالات به جا مانده را می یابد. چون نوری که مثال زدم خدمت تان. نوری که از چندتا پنجره رد کرده، از چند شیشه رنگی رد کرده، بعد این نور می تواند آن نور باشد یعنی ما اگر این پنجره ها را بر داریم شیشه ها را برداریم از فواصل بین قطعات نور، این می تواند همان نور باشد. نمی گوییم این نور خودش حامل ماده ای است که این فعلیت را دارد این درش پرورش پیدا می کند خیر. خود این نور این جوری است که اگر حجاب که برداشته شود با اصلش یکی می شود. یا مثلاً نوری که تابیده، مثلاً نوری که الان از این قاب به ما دارد می تابد، حالا شما این قاب را که بردارید قطعاً روشن تر خواهد شد. خود به خود نور با همان اصل با اصل یکی خواهد شد. این نکته ای که اینجا توضیح دادند من از آن رد نشوم می فرماید که ماده ای که حامل قوه ها و استعدادهای روح در زندگی دنیوی همان بدن مادی و ترکیب مادی بدنی است. این هم بحث بسیار مفصلی دارد که در بحث تغذیه معرفت دروسی را عرض کردیم. اینجا به صورت فشرده عرض می کنم که ناگفته نماند و آن این است که روح به هر حال در دامن ماده است که تکامل پیدا می کند. یعنی بدن برای روح مثل رحم است برای جنین. که مرحوم الهی قمشه ای رحمه الله علیه در یکی از این غزل هایشان است که می فرماید:
ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
یعنی بدن نگذارد که این روح متولد بشود و سقط شود یعنی گرایشات حیوانی و پست مادی روح را سقط می کند. حالا بعد پس بدن برای روح مثل رحم است برای جنین. یعنی روح در دامن ماده است که رشد می کند. در ارتباط با ماده است که ارزش پیدا می کند و رشد پیدا می کند. و الا به محض قطع ارتباط از ماده حرکتی که باید کمالاتی که باید اینجا تاثیر بکند دیگر تاثیر نمی کند دیگر محروم می شود از کمالات. یعنی این روح در دامن ماده یواش یواش مرحله خیالش شکل می گیرد مرحله عقلش شکل می گیرد، مرحله فوق عقلش شکل می گیرد شکوفا می شود و بعد ادامه پیدا می کند. تقویت می شود. جسم خیلی اهمیت دارد برای همین هم به مرحله جسم در اسلام به عنوان یک امر مقدس برخلاف مذاهب دیگر نگاه می کند. بدن یک چیز بد نیست بدن چیزی است که اگر نباشد روح نمی تواند کمالات خودش را کسب کند. خیلی اهمیت دارد. در شرع مقدس این همه ارزش برای روزه و تقوا ذکر شده اما اگر بدن آسیب ببیند روزه حرام است. اگر با آب بخواهی وضو بگیری اشکال داشته باشد به بدن آسیب برسد حق نداری، باید تیمم کنی. احترام دارد. کلیه واجباتی که با بدن منافات دارند ساقط می شوند. مگر واجب اصلی، یکی از واجبات بزرگ جهاد مثلاً اینجا قضیه چیز دیگری است اما در اعمال عبادی دیگر هر کدام با بدن منافات داشته باشد ساقط است اینقدر بدن احترام دارد. قصاص را گذاشتند به احترام بدن. چون گرفتن بدن در واقع گرفتن روح است. بدن تغذیه اش فوق العاده مهم است. ضرر رسیدن به بدن، سلامت نگه داشتن بدن، برای همین ورزش اهمیت پیدا می کند در اسلام. اصلاً بحث مفصلی داریم در دروس تخصصی معرفت نفس رابطه ای که بین روح و جسم است در خلقیات. یعنی خیلی ها مثلاً خلقاً بد هستند و فکر می کنند این که خلقاً بد هستند جنبه تربیتی دارد در حالی که بد بودن یک قسمتش جنبه مادی دارد. یعنی اگر بدن در شرایط خاصی قرار بگیرد، خُلق هم خراب می شود. اینجا درست محل اتصال دنیا و آخرت است بدن چیزی می شود که به آخرت ربط پیدا می کند بدن اگر از یک شرایط مشخصی وضعش پایین تر بشود تاثیر منفی در روح خواهد گذاشت و روح شکل بدی به خودش میگیرد و شکل بدن گرفتن روح یعنی تولد ناجور تولدهای بد و بیمار و مریض بد و ضعیف به آخرت. و این خیلی بد است. مثلاً غذا در روایت مسائل روحی را حضرات فرمودند با غذا برطرف کنید. نوعی از غذا را سفارش کردند که شما این را استفاده کنید آن مشکل روحی حل می شود. بدن اگر یک حد مشخصی ضعیف تر شود آماده پذیرش رذائل اخلاقی می شود. اگر از یک حد طبیعی وضعش پایین تر بشود از لحاظ روحی زیان پیدا می کند. امروز ثابت شده خیلی از بیماری های روانی و افسردگی ها مربوط است به شرایط جسمی شخص. این شخص اگر تقویت بکند جسمش را، دیگر آن حالت های بد روحی هم به او دست نخواهد داد. خیلی اهمیت دارد این نکته ای که الان ایشان می فرماید، سر دراز دارد این. ماده ی حامل قوه و استعداد های روح در زندگی دنیایی همان بدن مادی و ترتیب مادی بدنی است. صفحه بعد بحثی هم در رابطه با خود و ناخود دارد که ان شاءالله جلسه بعد در بحث تکامل بعد از برزخ خدمت تان عرض خواهم کرد که ما در ارتباط های بدنی است در فعالیت های بدنی است که روح تکامل پیدا می کند شما می خواهی روح را تکامل بدهید تقوا پیشه کنید، تقوا یک ملکه روحی است اما فشار به کجا می آید؟ فشار به جسم می آید. روزه را می گویند که پرهیز کنید نخورید. یا مثلاً جهاد یا خیلی چیزهای دیگر که فشارش رو بدن است نهایتاً بدن تحمل می کند. بدن عبادت مثلاً. اصلاً آن جایی که روح پرواز می کند از ناحیه بدن است کسی که نتواند تنظیم رابطه کند با بدن، خیلی ناموفق هست. یعنی روح انسان با موجودیت فعلی دنیوی خود ودر دوران تعلق به بدن مادی که از وجود نازل برخوردار است همه کمالات وجودی خود را در زیر حجاب هایی که با خود حمل می کند واجد است. (دقت کنید) همه کمالات خودش را زیر حجاب دارد. مثل نوری که همه کمالات خودش را زیر لایه این شیشه های رنگی حفظ کرده فقط این شیشه ها مانع هستند این شیشه ها را بردارید همه کمالات ظهور پیدا می کند تمام تاثیر نور آنجا ایجاد خواهد شد. مثلی که الان صدای بنده یک فرکانس مشخصی دارد. این فرکانس اگر به گوش شما برسد شما مطالبی را متوجه می شوید و می فهمید، اگر هم مانعی در گوش شما باشد صدای من قوه خودش را دارد اما این که ظهور ندارد و نمی تواند کار خودش را انجام بدهد این است که یک حجاب در گوش شماست این حجاب به محضی که برداشته شود آن کمالات را که در فرکانس خودش دارد ظهور خواهد داد. و همین روح با همین موجودیت فعلی خود هم کمالات فعلی موجود خود را دارد و هم حجاب ها را دارد و هم کمالاتی را که باید داشته باشد زیر حجاب ها دارد. (چند تا شد؟ سه تا) 1) هم کمالات خودش را دارد 2) هم حجاب ها را دارد 3) و هم کمالاتی که برای حجاب ها داشته باشد زیر حجاب ها مخفی دارد. حالا من یک مثال بزنم شما متوجه شوید این بحث تجرد نفس در معرفت که عرض کردم باز من تکرار می کنم.
فرض بفرمائید به شما میگویند که مثلاً بیرون را نگاه کنید، مثلاً پشت سر من که دیوار است را نگاه بکنید چقدر می توانید ببینید؟ یک متر و یک متر و نیم بیشتر نمی توانید ببینید. حالا اگر این دیوار پشت سربنده عقب تر برود دید شما بیشتر می شود یعنی نفس دارد می بیند و از طریق دستگاه چشم میبیند. حالا اگر از پنجره نگاه کنید مثلاً یک فضای چند کیلومتری را می توانید ببینید. بعد یک جایی می رسید که ساختمان ها خیلی کوچک می شود، شما می دانید که این ساختمان است ولی چیزی از آن متوجه نمی شوید. حالا اگر حجاب را از جلوی چشم شما بردارند، نفس قوه دیدن خودش را که حفظ کرده برای نفس معنا ندارد که یک کیلومتر ببیند یا پنج کلیومتر، نفس که محدودیت ندارد حضور می تواند داشته باشد فقط حجابش را باید بردارید. حجاب چشم را چطوری بر می دارید؟ حجاب چشم یعنی چی؟ چشم میزان خاصی از توانایی اش یعنی حجاب. هر وقت ما حرف زدیم یعنی حجاب دیگر. وقتی می گوییم گوش بیست تا بیست هزار فرکانس را استماع می کند یعنی ساختمان گوش طوری ساخته شده که تا 20 هزار فرکانس را بیشتر نمی تواند حالا اگر ساختمان گوش ما شد ساختمان گوش خفاش، آن هم یک ساختمان گوش است دیگر، حالا اگر آن ساختمان را در گوش ما تعبیه کنند، 150 هزار فرکانس. چند برابر؟ 7 و نیم برابر گوش ما شنوایی دارد. گوش ما یعنی همین می شنود؟ نه، نفس می شنود. پس برای نفس محدودیتی ندارد برای این که بخواهد صدایی بشنود یا چیزی را ببیند. حالا شما بیا محدودیت چشمت را بردار، پرده چشم و حجابش را بردار مثلاً چه کار کن؟ مثلاً دوتا چشم بگذار، مثلاً از دو حد چشمی استفاده بکن، مثلاً چشم شما 10 کیلومتر را می بیند از یک عدسی که 10 کیلومتر که اضافه تر می بیند استفاده کن یک دوربین بگذار جلوی چشمت، یک دوربین مثلاً 20 در 50 بگذار، حالا ببین کیلومترها آن خانه را که می بینی هیچ چی، داخل آن خانه را هم به وضوح می توانی نگاه کنی. پس اگر این دوربین صد برابر بزرگتر شود باز شما می بینید که محدودیت نداری می بینید. پس این چیزهایی که در کهکشان ها می بینند ما نمی بینیم. می گویند چشم غیر مسلح. مثل چشم شما، بعد می گویند این را با چی دیدید می گوید با چشم مسلح دیدیم. یعنی چشمی که حجاب ازش برداشته شده، حد را از برداشتیم. هر چقدر حد را برداریم حالا این 2000 میلیون سال نوری، اینها می توانند عکس بگیرند. حالا اگر دستگاهی باشد که خیلی بیشتر از این قدرت داشته باشد عدسی باشد که خیلی بیشتر از این قدرت داشته باشد باز شما می بینید که چشم تان یک نفس است در زمین نشسته اما محدودیت ندارد در دید، در آنچه که در بینهایت وجود دارد. پس ضمن این که چشم ما حجاب خودش را دارد قوه دیدن خودش را نفس دارد با خودش. کسی که چشمش ضعیف است عینک می زند، عینک می زند اگر نفس توان دیدن را نداشته باشد با این چشمی که خودش ضعیف است نمی بیند. پس قوه اش را دارد یعنی این بنیه ای که ببیند را دارد کمالات در زیر حجاب دارد فقط. به محضی که حجاب را برداری کمال ظهور خواهد کرد. به آنچه که باید برسد برسد. در حقیقت معنی کمالات بالقوه و استعدادها همان محجوب بودن (زیر این خط بکشید) همان محجوب بودن کمالات وجودی و مراتب عالیه ذاتی و صورت اصلی در زیر حجاب است. حامل قوه ها و استعدادهای روح در زندگی دنیوی بدن مادی است و اما بعد از انقطاع روح از بدن مادی آنچه حامل قوا و استعدادهاست ماده ی اخروی و متناسب با عوالم اخروی است آنجا به هر حال ما در برزخ خواب ببینیم پرواز می کنیم خودمان را بدون بدن نمی بینیم که. آنجا هم با یک بدن داریم پرواز می کنیم. اما آنجا بدنی است که قوه اش توانش خیلی بیشتر است. در قیامت هم همینطور. باز بدنی داریم که از بدن برزخی قویتر خواهد بود. پس آنچه در دنیا حامل استعدادهای روحی ما هست یعنی تمام جان و کمالات نفس را کامل در خودش دارد، در زیر حجاب نگه می دارد بدن مادی است. به محضی که بدن مادی قطع ارتباط کرد با روح آنی که حامل همه استعداد ها می شود می شود بدن برزخی. بدن برزخی هم رها شود، بدن اخروی. و این خود مسئله ای است که جای شرح و بسط آن اینجا نیست. همین قدر می گوییم که متون اسلامی مربوط به نظام های اخروی عوالم بالاتری که در عود و برگشت انسانها در پیش روی انسانهاست پر از اشارات و نکاتی است که دلالت بر تکامل روح در آن نظام ها دارد. یعنی دلالت می کند بر این که هم ورود به هر عالمی از عوالم خود به جای خود سرفصلی از یک تحول بزرگ تکاملی است. و هم این که روح بعد از ورود به هر عالمی کمالات جدید را در آن عالم براساس نظام خاص همان عالم اکتساب می کند. مثلاً شخص اگر از دنیا رفت آنجا در تعلیم قرآن است. قرآن به او تعلیم داده می شود اصول عقاید به او تعلیم داده می شود. مسائلی که نیاز دارد و دوست دارد یاد بگیرد از اصول. شما به وجدان و ضمیر بینهایت طلب خودت برگردید فرض بفرمایید که اگر منتقل شوید به آن عالم دوست ندارید دوست نداری هیچ سوالی و مجهولی داشته باشی یعنی سوال ها را که داشتی دوست داری برطرف بشود. بشر نمی تواند با سوال باشد اصلا از سوال بدش می آید. اگر برایش سوالی باشد دوست دارد همه چیز برایش روشن باشد. حتی ما داریم مسائل علمی مثلاً ریاضیات حتی آنجا طالب این هستند که این را بفهمند و یاد بگیرند. فرمول هایی است که خدا بالاخره آفریده.
اشارات و نکات موجود در متون اسلامی از آیات و روایات دلالت بر این دارد که ورود به برزخ بعد از مرگ، خود یک ترکیب تکاملی و سرفصلی از حرکت کلی تکاملی انسان به سوی حضرت حق است. که با این انتقال روح در افق بالاتری از وجود به هستی و کمالات قرار میگیرد و نیز دلالت بر این دارد که روح بعد از ورود به برزخ به مقتضای نظام برزخی و براساس روش صحیح و درستی که در نظام قبلی یعنی نظام دنیوی داشته به سیر و حرکت خود و به تکامل و تفرغ خود به سوی حضرت حق ادامه می دهد.
زجر و فشاری که در عالم برزخ با بالا رفتن شعور و درک، (دقت کنید این نکته خیلی ظریف است) زجر و فشاری که در عالم برزخ با بالا رفتن شعور و درک و با روشن شدن چهره ی برزخی آلودگی ها و تعلقات و رنگ های غیر الهی و اوصاف و اخلاق و اعمال نامطلوب متوجه روح مومن می گردد موجب تزکیه و طهارت روح او گشته، و تا حدودی که نظام برزخی اقتضا می کند قسمت مهمی از حجاب ها را از چهره ی روح کنار می زند. دقت کنید اینجا چی می فرماید می فرماید زجر ناشی از آگاهی است زجر ناشی از کنار رفتن حجاب است. یعنی به محضی که حجاب کنار می رود زجر هم شروع می شود. یعنی چی؟ دقت بفرمایید. جنین تا وقتی در رحم هست، اعضایی تهیه کرده معلوم نیست بالاخره خوب است یا بد است. دوتا پا چهار تا پا پنج تا دست دو تا کله ناقص الخلقه هایی که به دنیا می آیند. او آنجا دردی ندارد. او همانجا است در آن عالم. کی اینجا ناقص بودنش معلوم می شود وزجرش معلوم می شود؟ وقتی متولد شود و بعد بیاید در شرایط زیستی. به محضی که آمد در شرایط زیستی دنیا، شرایط زیستی دنیا یک بدن سالم، برای بدن سالم یک استاندارد دارد یعنی بدنی که یک کله داشته باشد یک قلب و دست و پا داشته باشد اضافه بر این یا کمتر از این موجب دردسر است این هویت که آشکار می شود یعنی وقتی «یوم تبلی السرائر» که می گویند سریره ها معلوم می شود دنیا این حالت را دارد قیامتی است اینجا هم نسبت به جنین. به محضی متولد می شود درد سر ها شروع می شود. می فرماید وقتی مؤمن متولد به آنجا می شود محدودیت ها و اشتباهات را می فهمد. تحمیل ها را می فهمد چیزهایی که نباید به او تحمیل شود و تحمیل شده. تبدیل های نابجا را می فهمد و این زجرش شروع خواهد شد. مثلاً می بیند که یک سگ با خودش است. این یعنی چی. یعنی این سگ را من با خودم از اینجا بردم. این کاشف به عمل میاد که نباید می آورده این را و این مایه زجر اوست. عامل زجر هست عامل تزکیه اش هم هست بالاخره این زجری که با خودش آورده را بکشد یعنی تحمل کند. همانطور که آتش و مار و عقرب و هر چیز دیگری که انسان با خودش می برد از اینجا. آن هم عامل تزکیه انسان است. یعنی می زنند تا آن باطلی که با خود آورده بسوزد و از بین برود. اینجا انسان این فرصت را دارد که خودش اینها را از بین ببرد. اگر خودش با اراده خودش از بین برد اگر نبرد آنجا به زور از انسان می زدایند. چرا؟ چون آنجا روح باید بدون حجاب باشد و چون سیر تکاملی هست در سیر تکاملی باید هی پرده را بکَنند، این پرده هایی که ما با خود آوردیم را باید بکَنند. اگر من اینجا خودم پرده ها را کَندم کَندم اگر نکَندَم آنجا می کَنند زوری می کَنند. حالا این سگ آنجا است آتش آنجا است این مار و عقرب آنجا هست اینها حجاب هستند. مشکل است. و چون باید کَنده شوند دردسر ایجاد می شود. و همین که انسان بفهمد آنجا، و این نکته ای که ایشان می فرماید حرف های دیگر هم پشت قضیه است که صرف نظر می کنیم.
با روشن شدن چهره برزخی آلودگی ها و تعلقات و رنگ های غیر الهی و اوصاف و اخلاق و اعمال نامطلوب که متوجه روح مؤمن می گردد موجب تزکیه و طهارت روح او گشته. و همچنین شور و اشتیاقی که در عالم برزخ با بالارفتن درد و شعور و با تجلی جمال و جلال حضرت حق در حدودی که برزخ ایجاب می کند عاید روح مؤمن می شود موجب انجزا و اشتیاق بیشتر روح به سوی حضرت حق و لقاء کاملتر او شده و حرکت به سوی او را با سرعت بیشتر پیش می برد و در نتیجه روح به مقتضای نظام خاص برزخی و اقتضای احکام آن نظام به حرکت خود ادامه می دهد. و دنباله راهی را که در حیات دنیوی داشت می گیرد و این همان تکامل روح است و تکامل روح جز این نیست.
پس دوتا مسئله شد یکی آن زجرهایی که مؤمن می کشد بعد از جدا شدن از بدن یعنی صورت اصلی و باطل هایی که با او گره خورده معلوم می شود و یکی کمالی که آنجا کسب می کند استعدادی که کسب می کند وقتی می بیند جلویش باز می شود یک عالمی از کمالات خودش شوق برش می دارد این بهره مند شدن انسان را این هیجان و شوق را درش ایجاد می کند که بیشتر رشد بکند با سرعت بیشتر رشد بکند. آنی که آنجا به انسان می دهند. خدا رحمت کند این دوست ما را پدرشان که اینجا در مجتمع کار می کنند می گفت شب جمعه ها که من و مادرش می رفتیم سر قبرش طول می کشید تا مغرب. گفت یک شب آمد به خواب من و گفت بابا با مامان که می آیید سر قبر من، زود پا شوید بروید شب جمعه ما همه مهمان سیدالشهدا هستیم. و شما که می آیید ما به احترام مشا مجبوریم وایستیم و این ما را از آن مجلس می اندازد. شما که می آیید زود پا شوید بروید که ما هم برویم دنبال کار خودمان. یعنی آن شوق آنجا است. آن چیزی که به انسان آنجا می دهد خود به خود می اندازد در مسیر کمال. و می گفت یک مرتبه دیگر خوابش را دیدم که در یکی از باغ هایی که بود با سیدالشهدا علیه السلام بودند و سیدالشهدا علیه السلام داشت قرآن درس می داد به حمید. حمید می گفت یک چیزهایی را، و حضرت رفع اشکال می کرد. این چیزی که نصیب می شود خود به خود هیجان ایجاد می کند برای. یکی از رفقا را هم یک مرتبه خواب دیدم علاقه زیادی به کشف علم داشت اما عملاً موفقیت نداشت مسئولیت هایی که داشت به من گفت که من در دنیا یک جلسه ی علمی بود که 13 جلسه بود 12 جلسه اش را شرکت کردم یک جلسه اش را شرکت نکردم الان به خاطر آن یک جلسه خیلی ناراحت هستم. کم آوردم ای کاش شرکت می کردم اگر شرکت می کردم تاثیر داشت برایم. هم عذاب ها باعث تزکیه می شوند. یعنی عذاب همان تزکیه. و هم آنچه که نعمت است و داده می شود به انسان، در انسان شوق ایجاد می کند برای این که انسان با سرعت پیش برود.
این بحث یک مقدار ناپختگی دارد که ان شاءالله در بحث عوالم بعد از برزخ شاید ان شاءالله تکمیل شود این ناپختگی.
والحمدلله رب العالمین.