بحث ما سر این بود که بعضی ها منکر تکامل و حرکت روح بعد از مرگ شدند یکی از آن دلائلی این بود روح چون مجرد است بلافاصله بعد از این که از بدن جدا شد می پیوندد به عالم مجردات و آن به کمال نهایی خودش می رسد. مانعی در سر راهش نیست. دلایل دیگری هم آوردند، که حالا به موقع خودش آن دلایل را هم عرض می کنیم و جواب خواهیم داد و گفتیم که این چنین نیست و هر کدام از مراحلی که بعد از مرگ وجود داره قوانین و شرایط ویژه خودش را داره و روح باید با توجه به کمالاتی که کسب می کنه و آمادگی که تحصیل می کند وارد آن عوالم بشود .
ما در عالم ماده هم این وضعیت را داریم در مورد وضعیت جنین با این که جنین مادی هست اما وقتی می خواد متولد به این عالم ماده بشود و با این که هر دو عالم مادی هستند در طول همدیگر قرار دارند نسبت به جنین همینطور هست و به صرف این که جنین مادی است و در رحم که شرایط مادی داره زندگی می کند و یا شرایط بعد از رحم هم مادی هست کافی نیست برای این که وقتی متولد می شود بتواند یک زندگی خوب و راحت با شرایط زیستی دنیا داشته باشد .
اگر در همان شرایط مادی رحم جنین نتواند خودش را برای شرایط مادی بعدی که با این که مادی است اما شرایط زیستی آن متفاوت است اگر نتواند آماده کند به محض تولد دچار درد سر ومشکل خواهد شد و عذاب و ناراحتی را تا آخر عمر باید تحمل کند. لذا با این که شرایط مادی هستند اما مادی بودن کمکی نمی کند به جنین. در مورد آخرت هم همین طور است انسان درست است که روحش مجرد است اما با جداشدن از بدن و ورود به برزخ که عالم غیر مادی است این طور نیست که هیچ مشکلی نداشته باشد و احتیاجی به تکامل نداشته باشد و حرکتی نداشته باشد و سیر نداشته باشد آنجا که حالا باز نویسنده محترم فرمودند همانطور که در جلسه قبل هم فرمودند هر کدام از مراحلی که ما داریم مثل برزخ – حشر – مواقف – قیامت و حساب و میزان صراط همه اینها هر کدام عالم مخصوص خودش هست و شرایط ویژه خودش را داره و انسان باید اینها را پله به پله طی کند و این که باید پله به پله طی کند یک امر اعتباری نیست بلکه یک امر حقیقی است یعنی روح او باید بتواند این مراحل را طی کند از صراط و مواقف صراط باید رد شود. در واقع اجازه عبوری که به افراد داده می شود بر اثر روح افراد است این که و این که اجازه عبور می دهند یعنی شخص یا در دنیا و یا در برزخ این مرحله را رد کرده یا قبل از قیامت رد کرده. کسی اگر نتواند رد کند این طور نیست که یک امر اعتباری باشد که بگوید حالا بیا رد شو برو. و تشبیهی را نویسنده محترم آوردند.
تشبیهی که ایشان فرمودند: یک تشبیه به قول خودشان ناقص اما بسیار مفید است در فهم این که انسان باید پله به پله برود بالا و نمی تواند مراتب را چند پله در میان رد بکند. که در دروس معرفت ما مباحثش را اثبات کردیم. که روح باید مراحل را دانه به دانه طی بکند. تا بتواند رد شود این طور نیست که ممکن است حرکت تکاملی برزخی می گویند که روح مجرد است و مشکلی پیدا نخواهد کرد و دفعتاً می تواند به همه آن چیزی که باید برسد برسد. مضافاً بر این که ما در قوس نزول و صعود رسم هم کردیم پای تخته، عرض کردیم که عالم برزخ یکی از عوالمی است که روح یا آن نفخه الهی موقعی که تنزل می کرده ازش رد کرده و روح عوالم بالاتر از آن را هم داشته که رد کرد در سیر صعود وقتی می خواهد برگردد به بالا برود در عالم برزخ مقداری از کمالات را می تواند کسب بکند نه همه کمالات را و آنجا هم یک دوره ای است و یک حدی است به هر حال بهشت برزخ با بهشت قیامت فرق دارد جهنم برزخ با جهنم قیامت فرق دارد. مثل وضعیتی که ما الان در دنیا داریم قبل از برزخ عالمی که در طول برزخ است الان ما در عالم ماده داریم وضعیتی که ما در دوره جنینی داشتیم به هر حال ما از توانایی های آنجا برخوردار بودیم تا موقع تولد. اما به هر حال قدرت ما از نظر وسعت دید از نظر مقدار شنیدن و از نظر مقدار خوردن و از نظر بهره برداری از مزایای دنیا اصلاً قابل مقایسه با شرایط دوران تولد یا قبل از تولد ما نیست. مثلاً الان ما قدرت داریم بپریم یک عرضی را بپریم حالا فرض بفرمایید چرا ما می توانیم بپریم ما می توانیم 5 متر خیلی قوی شویم 5 متر 4 متر دو متر یا بیشتر یا یک ذره کمتر در نهایت بشر همین قدر می تواند بپرد دیگر. مثلاً در پرش ارتفاع بشر یک رکوردی دارد در ورزش ها. مثلاً می گویند این رکورد دو متر را طرف توانسته بپرد. از نظر شنیدن حالا استثنایی ترین آدم ها را هم بیاوریم یک مقداری می تواند بشنود. حد دنیا همین است بین 20 تا 20 هزار فرکانس گوش می شنود و این حدش است. حالا اگر استثنا باشد و یکی یک مقدار بیشتر از 20 هزار فرکانس شنید آن بحث دیگر است یا بعضی از افراد هستند بین هستند یعنی طول موج هایی را ممکن است ببینند که چشم های معمولی نتواند آن طول موج ها را ببیند اما به هر حال هر چه باشد آن محدود است یعنی زندگی دنیا ما هر چقدر هم استثنایی باشد بشر از نظر روحی و از نظر جسمی قطع ارتباط از قطع ارتباطش با خدا آن بحث دیگری است اما شرایط عادی یک بشر را وقتی مورد ملاحظه قرار می دهیم این شخص به طور طبیعی هر چقدر هم استثنایی و قوی باشد حدی دارد. مثلاً الان ما با این که توانش را داریم تمنایش را داریم تمنا وقتی باشد قطعاً باید ارضا شود در وسعت طلبی انسان ما صحبت کردیم راجع بهش. وقتی در انسان تمنایی ایجاد می شود این تمنا یک روزی جواب داده خواهد شد. به شرطی که خودش در آن صراط و راهی که به هدف برسد بیندازد خودش را. مثلاً الان در ما تمنای این است که پشت دیوار را ببینیم. نمی توانیم ببینیم اذیت می شویم. ما قبول کردیم شرایط زیستی دنیا را ولی این واقعاً مطابق خواست ما نیست. ما الان دوست داریم پرواز کنیم در هوا برویم سرعت داشته باشیم ولی نداریم. این دیگر در دنیا قابل تحصیل نیست ممکن است ما بعدها به وسیله هواپیما یک حدی را بتوانیم پرواز کنیم اما آن چیزی را که ما می خواهیم غیر از این پرواز است. وقتی آدم وارد عالم برزخ می شود این قدرت ها به انسان ها داده می شود ولی باز این قدرتها آن نیست که حد بینهایت آن روح بینهایت طلب انسان می خواهد. مثلا شما در خواب می رسید در عالم برزخ پرواز می کنید وقتی به خواب می روید وارد برزخ میشوید پرواز می کنید اما این قدرت را دیگر در بیداری ندارید. در عالم برزخ دارید. یا در خواب شما می توانید به زبان عربی صحبت کنید اما زبان عربی هم بلد نیستید اما وقتی در آن عالم وارد می شوید چه بسا من هم خودم دیدم که در خواب به زبان هایی که بلد نیستم صحبت کردم و سخنرانی عربی می کردیم آن توانی است که داده می شود به انسان. اما به هر حال آن عالم عالمی است که محدودیت های این عالم را ندارد اما نسبت به عالم بالاتر محدویت های ویژه خودش را دارد باید طی بشود این قضیه. نباید مسئله عوالم و منازل را در برگشت انسان به سوی خدای متعال سطحی نگاه کنیم و متوجه جان مسئله نباشیم. این که گفته شده است انسان در برگشت به سوی خدای متعال عوالمی را در پیش دارد و عقباتی را باید طی بکند و اول باید وارد برزخ بشود و سپس وارد حشر گردد، و بعد از آن مواقف و منازل حشر را بگذراند و میزان و حساب و صراط را پشت سر بگذراند، و بعد از عبور از این عوالم به بهشت و بهشت ها و به عالم قرب و لقاء برسد به همین معنی و منظور می باشد. مقصود همان سیر تکاملی و حرکت تکاملی در برگشت و صعود الی الله است.
مسئله برزخ و حشر و مواقف و میزان و حساب و صراط و مواقف آن که در پیش داریم هر کدام به جای خود نظام و عالم خاصی است و با ورود به هر کدام از این عوالم، سرفصل جدیدی از تحول و تکامل را شروع نموده و وارد یک نظام جدیدی شده و نقایصی را کنار زده و کمالات و خصوصیات و موجودیت های جدیدی را کشف میکنیم. دقت کنید هر کدام اینها عالم ویژه خودش را دارد. این ساده نگری است که این عوالم و منازلی را که در پیش روی انسانهاست مانند منازل مکانی و مشابه آن بدانیم. و انسان وارده در آنها را مانند انسان وارد در منازل و مکان های مختلف فرض بکنیم. یعنی این عوالم را عوالم جداگانه و انسان را هم جدای از آنها و غیر مرتب با آن ها و اجنبی نسبت به آنها بدانیم. که با حفظ موجودیت دنیوی و خصوصیات روحی و جسمی دنیوی وارد آن عوالم می گردد مثل این که الان بنده می روم وارد یک هواپیما می شوم و بعد با این وضعیت می روم وارد یک سفینه فضایی بشوم یا وارد یک کشور دیگر بشوم. الان با حفظ خصوصیاتی که دارم حالا آنجا هر چه می خواهد باشد. خیر ورود به آنجا سنخیت می خواهد و سنخیت هم از جانب روح است. دقت بفرمایید. لذا بدنی هم که ما در برزخ داریم غیر از این بدن است بدنی هم که در قیامت داریم باز با این که مادی است غیر از این بدن مادی است. مباحثش را خدمت تان عرض کردیم. یک نکته ی خیلی ظریف من بگویم نمی دانم چقدر این را دوستان می توانند بگیرند و آن این است که هیچ کدام از مطالبی که گفته می شود درباره آخرت و ابدیت هیچ کدام به عنوان یک امر خارج از انسان هیچ کدام از مطالبی که گفته می شود در باره آخرت و ابدیت به عنوان یک چیزی که خارج از انسان باشد و یک چیزی که شرایطی داره آنجا و ما وارد آن می شویم نباید تلقی بشود و هر کس نفس را بشناسد دقیقاً می فهمد و یقین پیدا می کند همه آنها همین نفس خود انسان است و در انسان است در دروس معرفت هم عرض کردم خدمت تان و اشاره هم کردیم اینجا که بهشت و جهنم در روح هستند نه روح در بهشت و جهنم، اشاره به همین نکته ای دارد که الان ایشان دارند می فرمایند. هیچ چیز بی ارتباط با نفس نیست. یعنی شما اگر بخواهید هر تفسیری که از شرایط ابدیت و آخرت بکنید باید نفس را بشناسید و بدانید که آن دقیقاً در نفس جایگاه داره .
یعنی وقتی می گویند حوری، حالا نه این زن زیبایی هست که آن شرایط را دارد و هیچ ارتباطی با من نداره و این زن را بخاطر این که من نمازخواندم و روزه گرفتم به من می دهند . خیر دقیقاً ساختار خود حوری خلق روح است ساختار شراب آنجا ساختار قصر آنجا ساختار چشمه های آنجا و همه چیز آنجا روح انسان خلق می کند ، خوب دقت بکنید این را. این نکته بسیار مهمی است. صورتی در زیر دارد آنچه در بالاست این. تا ببینیم که کی برسد موعد این که بخواهیم راجع به همین حقیقت بحث مفصل بکنیم و بدانیم که هر کدام این چیزهایی که ما در شرع می خوانیم، چه جایگاهی دارد. می گوید این ساده نگری است که فکر کنیم که این وضعیت در عوالم هیچ کدام ارتباطی با انسان ندارند، و یعنی این عوالم را عوالم جداگانه و انسان را هم جدای از آنها غیر مرتبط به آنها و اجنبی نسبت به آنها بدانیم که با حفظ موجودیت دنیوی و خصوصیات روحی و جسمی دنیوی وارد آن عوالم می گردد. بدون آنکه کوچکترین تحولی در روح و جسم انسان پیش بیاید و بدون این که انسان خود را منطبق با آنها بکند و به تناسب هر عالمی تحول جدیدی داشته باشد خیر. واقعاً متناسب با هر عالمی اینجا تحول ایجاد، مثلاَ شما میل داری امام زمان علیه السلام را ملاقات کنی ،ملاقات ایشا ن شرایط روحی خاصی می خواد صرف میل داشتن و خواستن این که من می خواهم و دلم تنگ شده این خودش خیلی خوب است این یعنی مختصری سنخیت ایجاد بشود تا این تمایل در شما به وجود بیاید. که در بحث طلب مطلق مجهول محال است که در آنجا عرض کردیم توضیح هم در دروس معاد دادیم. که انسان اجمالاً یک چیز را می خواهد اما تفصیلش مطلوب انسان است. آنی که ما تفصیلش را می خواهیم یک اجمالی در ما دارد. یک ریشه ی در ما دارد. مثلی که من یک علاقه ای دارم به دیدن حضرت صاحب سلام الله علیها، حال اگر فرض بگیریم که کمالی است این را بخواهیم، این یک تمایل است که ایجاد می شود به صورت تفصیلی در من است ممکن است شورم بگیرد و عشقم خیلی زیاد شود و فشار به من بیاورد اما اگر به تفسیرش اگر بخواهم برسم من شرایط خاصی باید تحصیل کنم. این عوالم و منازل هر کدام به جای خود عالم خاص و نظام مخصوص و دارای احکام و آثار و معیارهای خاصی است و انسان در ورود خود به هر کدام از آنها تناسب لازم را به دست می آورد و براساس احکام و آثار و سنن آن به سیر و حرکت خود ادامه می دهد و بالا می رود. یک کتابی است یکی از این بزرگان نوشته مرحوم آقای نجفی قوچانی رحمه الله علیه که مرحوم مطهری، هم مباحثه ای مرحوم مطهری بوده که مرحوم مطهری می فرماید این یکی از مکاشفات ایشان بوده به نام سیاحت غرب. وضعیت عالم برزخ و عالم قبر را ایشان به رشته تحریر درآورده یک موقع هفت هشت سال پیش من این را درس دادیم خدمت دوستان گفتیم از اول تا آخر. بعضی جاها خوب توانسته نزدیک بکند آن حالت خاصی را که در برزخ است با آنچه که در نفس است. یعنی به خواننده این نکته را می فهماند آنی که آنجاست خودت هستی. فکر نکن که یک عقربی خدا جدا آفریده که می زند او خودت هستی خودت هستی که خودت را می زنی. آن مار خودت هستی اصلا مخلوق خودت است همانی است که خودت درستش کردی کاشتی اش. تخم این بلا را خودت کاشتی آنجا. در وجود خودت است از ماست که برماست. این می فهماند آنجا اگر خواننده یک مقدار هوشیار باشد درک می کند که آن آیینه است من هستم. حالا چه مثلاً حوری بهشتی باشد چه نعمت خوردنی باشد یا شراب باشد یا هر لذت دیگری باشد. مصاحبت سیدالشهدا باشد مصاحبت معصومین علیهم السلام باشد. یا عذاب باشد هر چه است خودت هستی. این را باید دقت کنیم. در یک تشبیه ناقص به خاک نظر می کنیم که در مرتبه خاکی و عالم خاکی موجودیت خاص داشته و دارای احکام و آثار بخصوصی است و روابط و نسبت های معینی را با خارج از خود و با غیر خود دارد همین خاک به سوی انسانیت حرکت را شروع می کند و بعد از حرکتی وارد عالم نباتی می گردد و به صورت خاک در می آید. توضیح دادم که وقتی می کاریم یک خاک را در گلدان بعد از یک مدتی خاک کم می شود در گلدان، باید به آن خاک اضافه کنیم. آن خاکی که کم شده کجا رفته؟ تبدیل به نبات شده. یعنی از هویت جمادی دست برداشته به ماهیت نباتی رسیده یعنی شده یک ماده ای که می تواند حرکت بکند رشد بکند. که سرفصل جدیدی در حرکت خاص است در عالم نباتی هم دارای موجودیت خاص و احکام و آثار بخصوص و روابط و نسبت های معینی با خارج از خود است. یعنی روابطی که خاک قبل از گیاه شدن با خارج داشت غیر از روابطی است که بعد از این که تبدیل به گیاه می شود و با خارج دارد روابط و شرایطش فرق می کند. باز به حرکت خود ادامه می دهد و جزو بدن انسان می گردد و به صورت گوشت و خون و استخوان غیره در می آید که باز سرفصل جدیدی در حرکت است در این منزل که گوشت و استخوان و غیره است باز دارای موجودیت و احکام و آثار خاص بخصوص و روابط و نسبت های معینی با غیر خود است. همینطور حرکت را ادامه می دهد و به صورت نطفه در می آید، که سرفصل جدیدی در حرکت است در این منزل نیز مانند منازل سابق است و باز به حرکت ادامه می دهد و به صورت علقه در می آید که سرفصل جدیدی در حرکت و منزل تازه ای است دارای احکام و آثار مخصوص و روابط و مناسبت های خاص. از این منزل هم حرکت می کند به صورت مضغه و بالاخره به صورت انسان در می آید پس یک خاک یک موجود جامد حرکت می کند تا در می آید و تبدیل می شود به انسان اما در هر کدام از این منازل شرایط خاصی دارد. تفره هم محال است یعنی نمی تواند قبل از این که نطفه شود بیاید علقه شود. قبل از این که علقه شود مضغه شود یا بیاید همینطوری بشود انسان. این نمی شود. در این تشبیه خاک حرکت را شروع می کند و ادامه می دهد و سرفصل های خاصی در حرکت وجود دارد و با هر سرفصل به منزل جدید و عالم جدیدی که دارای احکام و آثار بخصوصی است وارد می گردد. و با ورود به هر منزل و عالمی تحول جدیدی پیدا می کند و این طور نیست که خاک در حرکت خود و در ورود خود به این منازل و عوالم همان خاک باشد که در مرحله اول بود. یعنی محال است قبل از این که از خاکیت خودش بردارد وارد عالم گیاهی شود باید دست بردارد از خاک بودن خودش. بلکه با ورود هر منزلی تحولی دارد آن هم اساسی و بنیادی است. خاک با حفظ خاکی خود یعنی خاک بودن خود حرکت را ادامه نمی دهد و با حفظ خصوصیات خاکی خود به این منازل و عوالم وارد نمی شود و اگر وقتی گفته شود خاک در حرکت خود به سوی انسانیت این منازل و عوالم را در پیش دارد و باید اول وارد منزل و عالم نباتی گردد و سپس به عوالم و منزل گوشت و خون (یعنی همان عالم حیوانی) و بعد از آن به عالم نطفه وارد شود و سپس به عالم و منزل علقه قدم بگذارد و بعد وارد عالم مضغه شود و سپس به عالم انسانیت وارد گردد این گفته به این معنا نخواهد بود که خاک با همان رنگ و رخ و با همان خصوصیت خاکی به این منازل و عوالم وارد می گردد و از آنها می گذرد بلکه به این معنی خواهد بود که خاک تحول می یابد و تکامل پیدا می کند و با ورود به هر منزلی تحول جدیدی می یابد تا جایی که انسان گردد. که در آن صورت باز همان خاک است اما خاک حرکت کرده و تکامل یافته یعنی اصلیت خودش را حفظ می کند اما نه خصوصیت خاکی خودش را. همه شرایط همینطور است شما در نسبت خودمان اگر بخواهید بررسی بکنید. مثلاً جنین، جنین از طرف جفت یا بند ناف از خون مادر دارد استفاده می کند، هرگز نمی تواند شیر بخورد زمانی می تواند شیربخورد که ارتباطش با خون قطع بشود و دست از خون خوری بردارد تا بتواند شیر گوارا بخورد. تا وقتی خون می خورد شیر نمی تواند بخورد. جنین با حفظ خون خواری بخواهد شیر بخورد نمی شود و همین طور با حفظ شیر خوارگی غذا خور نمی شود بلکه باید شیر خوردن را ترک کند و اگر بخواهد از غذای خوب و مقوی که بزرگان استفاده می کند باید شیر خوارگی را ترک کند حتی ممکن است که دیگر شیر نخورد و وارد غذا خوردن شده باشد حتی اگر آمادگی کسب نکرده باشی مثلاً بچه ای که دو سالش است که حتی شیر هم نمی خورد الان وارد غذا خوردن شده شما ببینید یک غذایی که مال یک آدم چهل ساله است بهش بدهی یا مال یک آدم بیست و یک ساله است نمی تواند بخورد. بهش جگر بده پسته بده فندق بده، حالت تهوع بهش دست می دهد. هنوز با این قدرت معده او سنخیت پیدا نکرده است . این طفره اینجا هم محال است. در دروس معرفت خواندیم که طفره یعنی انسان چند پله را جا بگذارد و به مرحله بالاتر برسد صعوداً و نزولاً این کار باطل است. هم در قوس صعود دیدیم که نفس از مرحله لاهوت یا جبروت که حرکت کرد مراحل را گذراند تا به عالم ناسوت رسید در برگشت همینطور است در سیر صعودی و نزولی استاد و شاگرد هم همینطوری است. یعنی به طور طبیعی استاد آنکه در اندیشه خودش است و تبدیل شده می خواهد یک بحث الهی را مطرح بکند. از فوق عقلش تراوش که می خواهد بکند آن را بیاورد در عقلش. قانونمندش بکند آن چیزی را که می خواهد بگوید. و بعد تصورش بکند که می خواهد چه بگوید خیلی زمانش کوتاه است و خیلی سریع انجام می شود ولی واقع قضیه همینطور است. الان من خیلی با سرعت با شما صحبت می کنم آنچه که در اندیشه ام است اما شما چه بسا دیدید که بنده در وسط کلامم مکث می کنم چرا چون نتوانستم ارتباطی را بین آنچه که در اندیشه ام است با آنچه که در لفظم است فاصله می افتد لذا به مِن و مِن می افتم. خیلی از سخنران ها و خیلی از گوینده ها را شما دیدید که وقتی می خواهند صحبت بکنند بین آنچه که می خواهد بگوید و در ذهنش است و ما می دانیم که می خواهد چه بگوید اما نمی تواند بگوید فاصله می افتد بعد باید بیاید تصورش بکند. این چی می خواهد بگوید و بعد بیاید از عالم تصور و خیال تبدیل به ماده اش بکند به صوت و ماده و فرکانس تبدیلش بکند و بزند به گوش شاگرد. شاگرد اول چیزی که می گیرد در قوس صعودش اول، صوت را می گیرد بعد باید تصور بتواند بکند اگر توان تصور نداشته باشد می ماند در همان حد صوت فقط می ماند. مثل یک بچه ای که در کلاس اول است حالا بیاید در مباحث ما شرکت بکند می نشیند اینجا اما به گوشش هم می خورد اما توان ارتقا ندارد. حالا این بچه داد بزند که چرا من نمی توانم بفهمم این درس ها را. نمی شود که. چون توان ندارد که اینی که گرفته را تبدیل به خیال بکند. بعد از این که سواد تحصیل کرد و ده دوازده سال درس خواند، می آید سر این کلاس می نشیند می بیند که می فهمد آنچه که گوینده می گوید بعد می تواند تصورش کند. بعد از تصور اگر عقلش هم خوب کار کرد قوه عاقله اش هم خوب کار کرد می تواند تبدیلش بکند وارد عقلش بکند در مرحله خیال نگه ندارد. افرادی که آن قوه خیال شان آلوده است یعنی روحیات شان آلوده است اینها هیچ وقت نمی توانند رد بکنند از عالم خیال. در همان عالم آلوده ی خیال این کلام های خوب و پاک و پاکیزه می ماند و آلوده می شود. و چه بسا مورد سوء استفاده هم قرار بگیرد. و اصلاً بشود یک وسیله ای برای شیطان. اما اگر روح طهارت داشته باشد این را ارتقا می دهد آنچه را که می شنود از گوینده وارد قلب خودش می کند و وارد عالم بالاتر می کند. یعنی از خیال رد می کند و وارد قلبش می کند و بهش تبدیل می شود به آن اندیشه. اینجا هم طفره محال است البته در دروس معرفت نفس در بحث عالم امر یک استثناهایی ذکر شده که آن هم به جایگاه خودش است که الان کاری به آن ما نداریم داریم روند طبیعی را مورد بحث قرار می دهیم. این یک تشبیه ناقص بود و بس. و مسئله مورد بحث یعنی حرکت روح انسان در عوالم مسئله ای جداگانه و مستقلی است و با این تشبیه فرق های اساسی دارد در تشبیه مزبور، خاک ماهیت عوض می کند. این عرض کردم خیلی اهمیت دارد خوب دقت بفرمایید. خصوصا دوستان جوانم که درشان طلب است برای رشد معنوی خوب دقت بفرمایید.
در تشبیه مزبور خاک ماهیت عوض می کند و با قبول صورت نباتی و صورتهای بعدی ماهیت خاکی خود را از دست داده و دارای ماهیت دیگری از قبیل ماهیت نباتی و غیره می گردد. و با تبدل و تحول ماهیت ها عوض می گردد و با هر وجود خاص و نحوه خاص از وجود دارای ماهیت دیگری می شود. یعنی اگر بخواهیم خاک را تعریف کنیم تعریفی که ما از خاک داریم غیر از گیاه است و تعریفی که از گیاه است غیر از تعریفی است که از خون و سلول مثلاً نطفه و علقه و مضغه داریم هر کدام تعریف مخصوص خودشان را دارند. تعریفی که از علقه می کنیم نطفه ها درش نمی گنجد. یا تعریفی که از مضغه داریم علقه درش نمی گنجد. پس در واقع خاک که این مراحل را طی می کند هر دفعه تعریف جدیدی پیدا می کند و ماهیتاً عوض می شود. ولی در اصل مسئله مورد بحث یعنی در انسان و تکامل آن و تحولاتی که برای روح و جسم پیش می آید، و در اثر آن تحولات انسان از نظر روحی و جسمی متکامل می گردد مسئله تغییر ماهیت در میان، یعنی ماهیت انسان ثابت می ماند فقط اشتداد پیدا می کند رشد می کند راجع به این مسئله جلسه بعد ان شاءالله توضیح خواهیم داد. تغییر ماهیت در میان نیست و ماهیت انسان همان ماهیت است، چیزی که هست این که وجود انسان از مرتبه ضعیف تر به مرتبه شدیدتر می رسد و از سعه وجودی برخوردار می گردد. یعنی انسان وسعت پیدا می کند. در سعه ی وجودی هم باز بحث مفصلی در بحث معرفت داریم که یعنی چی که سعه پیدا می کند سعه ی نفس تا کجا هست و چطوری سعه پیدا می کند. در دروس اتحاد عاقل و معقول هم است.
یک پاورقی زده پاورقی اش هم ارزشمند است. خوب دقت بفرمایید. می فرماید ناگفته نماند که از نظر بعضی از محققین فلاسفه الهی انسان را هم باید نه یک نوع بلکه انواع دانست و هر مرتبه ای از مراتب وجودی انسان در حقیقت نوعی است جدای از انواع دیگر حقیقت کلی انسان. این هم یک بحثی دارد که ما هنوز در بحث معرفت نفس بهش نپرداختیم. بعدها خواهیم پرداخت. اما الان همین مقداری که در این جلسه کفایت بکند. ببینید ما انسان را از نظر منطقی یک نوع می دانیم تحت جنس حیوان ،می گوئیم حیوانات چند نوع هستند یک نوع آن ناطق و متفکر هست که عبارتست از انسان بقیه هم انواع دیگر حیوانات است که غیر متفکر است. پس انسان اینجا شد یک نوع تحت چی؟ تحت جنس حیوان. بعد تقسیم های دیگر که از انسان می کنیم می گوئیم سیاه پوست –سفید پوست ، زرد پوست ، شرقی و غربی به اینها دیگر نوع نمی گوییم. نمی گوییم که یک نوع انسان داریم که سیاه پوست است یک نوع انسان داریم که سفید پوست است. انسان همه سیاه پوست ها و سفید پوست ها و غیره و همه غربی ها و شرقی ها و شمالی ها در انسانیت یکی هستند همه شان انسان هستند. فقط عوارض شان فرق دارد. در انسانیت واحد هستند. اما با توجه به این تعریف که داریم از انسان می کنیم وقتی انسانها سیر تکاملی دارند اینها مراحل مختلفی را طی می کنند.
فلاسفه الهی بخصوص و در بعد ار مرگ و در قیامت می گویند انسان دیگر نوع نیست، انسان عبارتست از یک جنس که تحت آن انواع هست. می شود یک جنس. خیلی نکته اش ظریف است. یعنی اینجا نوع است تحت جنس آنجا می شود جنس و تحت او انواع مختلفی است. انسان هایی که با روح انسانی سگ هستند. آنهایی که سگ محشور می شوند اینطوری اند. یعنی کسانی هستند که اینجا اصلاً آن ماهیت سگی را گرفتند به خودشان. روحیات شان روحیات عصبانی درنده خو، نیش زننده، خُلق که عوض شود انسان هم دیگر خُلقش است. انسان ورای خلقش که چیز دیگری نیست ورای روح انسان چیزی دیگری نیست ما به جسم انسان که نمی گوییم انسان. به چه می گوییم انسان؟ با روحش کار داریم. حالا که خودش را تبدیل به سگ کرده او اینجا هم ظهور دارد. آنهایی که الان سعه ی روحانی دارند می توانند ببینند خودشان را. خوب می بینند خودشان را. می بینند که مثلاً سگ شدند. موارد زیادی که است یا گرگ یا خوک می بینند یا میمون می بینند. این که ما در روایت هم داریم که انسانها تبدیل می شوند در قیامت مار است. در واقع ما یک جنس کلی که عبارت است از انسان. که جنس کلی است و تحت آن انواع مختلف از انسانها ظهور پیدا می کند. انسان هایی که سگ شدند، خوک شدند، مار شدند، میمون شدند اینها انواع انسان هستند. اینجا ما انواع انسان نداریم البته می گوییم که نداریم در خارج بحثش است یعنی در طبیعتی که همه مردم با آن سر و کار دارند. اما در نظام الهی همین الان همان تقسیمات هم است واقعا. همین الان شما هیچ شباهتی بین حرمله پیدا نمی کنید با سیدالشهدا. یک کسی تیر سه شعبه بردارد بزند در گلوی یک بچه. این چه شباهتی دارد از نظر روحی با سیدالشهدا. بین علی اکبر و ابالفضل با عمر و یزید و شمر و ... چه شباهتی بین اینها وجود دارد. الان انسان هایی که اینجا هستند، بین منافقین و بچه بسیجی ها و بچه های سپاه وقتی در درگیری با منافقین بود سرکرده این منافقین این وسط داشت هدف آتش قرار می گرفت سپاهی رفت بچه را بردارد از آن وسط به شهادت رسید. در دفاع از یک بچه که مال آن منافقین است. اما آنها می رفتند سر سفره افطار سر سپاهی را با زن و بچه اش می بریدند. اتوبوس را با زن و بچه آتش می زدند. بمب می گذارند در حرم حضرت رضا علیه السلام. بین اینها هیچ شباهتی نیست. چطور می توانیم بگوییم اینها یک شباهتی با هم دارند؟ می شود به این هر دو به یک میزان گفت انسان؟ نمی شود گفت. روحیاتی که بر غربی ها ابرقدرت ها حاکم است با روحیاتی که. سربازهای اسلام اینجا، صدام مثلاً سلیمانیه در حلبچه بمب شیمیایی می زند 5000 نفر کشته می شوند بچه های ما می روند آنها را نجات می دهند. ما هرگز چنین چیزی در جنگ های دیگر که در جاهای دیگر است نمی بینیم. خیلی فرق است بین این روح ها.
با هر تحولی و با هر حرکتی انسان از مرتبه ضعیف وجود و از مرتبه ناقص آن به مرتبه شدیدتر و کاملتر می رسد و از شرایط وجود و کمالات وجودی بالاتری برخوردار می شود، ولی تغییر ماهیت نمی دهد و دارای ماهیت انسانی می گردد. بنابراین روح انسان که اصل انسان و حقیقت اصلی اوست و شخصیت تشخص وجودی هر انسان با همان روح اوست با حرکت تکاملی و با تحولات و تبدلات تکاملی که برای آن پیش می آید همان روح انسان و دارای ماهیت انسانی است. فقط دوستان جوان من باید توجه داشته باشند که قانون دارد یعنی حرکت روح یک قانون بسیار منظم و بسیار ظریف داره علما که سیر و سلوک را تدریس می کنند اولین مباحث آنها در سیر و سلوک این است که اگر کسی اطلاعاتش ناقص باشد حتماً زمین خواهد خورد .یعنی باید قبل از حرکت کل اطلاعات مربوط به مسیر تکامل را تکمیل کنی. این که می گویند باید حتماً زیر نظر استاد باشی چون که استاد همه راه را رفته و بلد است خودت بخواهی حرکت کنی قطعاً به مقصد نمی توانی برسی و حتماً باید اطلاعات کسب کنی بزرگان ما فرمودند صاحب همین کتاب هم مقاله ای دارد در مورد سیر و سلوک اولین شرایطی که آوردند اطلاعات کامل است. حتی بعضی از بزرگان ما شاگردانی کمتر از مجتهد نمی گرفتند. مرحوم علی آقای قاضی رحمه الله شاگرد نمی گرفتند و اگر کسی مجتهد نبود اصلاً قبول نمی کردند برای طی این مرحله. لذا اگر کسی فکر کند بدون کسب علم بدون مطالعه می تواند این مسیر را طی کند اشتباه می کند. چون هیچ چیز بی ارتباط با نفس و روح نیست. تمام احکام از توالت گرفتنش قانون دارد تا پای راستت را بگذاری پای چپت را بگذاری، چطوری بنشینی و ذکری که آنجا هست تا عالیترین مراحلی که ما داریم. برای این است که روح می خواهد این حرکت بسیار عظیم را انجام بدهد. یعنی این را در همه جا برای روح فرمول است این طوری نیست که یک جا روح را ول کرده باشند بگویند حالا روح اینجا را این 5 دقیقه را به دل خودش رفتار کند نه. هیچ جا روح را ول نکرده، یعنی دستش را قدم به قدم در تمام مراحل گرفته آورده. ما باید بدانیم که این قدم به قدم چقدر ارزش دارد. این که من بگویم ازدواج اسلامی را یاد بگیرم بعد اما بلد نباشم چگونه با همسرم رفتار کنم نمی شود تو شرع ندانم، یعنی چی، یعنی این زنی که من می خواهم چند سال با او زندگی بکنم، بعد بچه دار شوم مادر بچه های من باشد، خلق و خوی این در من تاثیر دارد، خلق و خوی من در او تأثیر داره و من ندانم که چطوری با او برخورد بکنم و چطوری زندگی بکنم. و این همه تاثیر رو روح من می گذارد و روح در این مدت همه اش خدا ولش کرده؟ نمی شود. هزاران رابطه ای که انسان دارد برای هر کدامش چون برای روح سر و کار دارد با هر ارتباطش روح اثر خاص نمی پذیرد و اثر خاص می گذارد و باید شرایطش را بلد باشیم و اگر ندانیم در آن نقطه های کور حتماً آسیب خواهیم دید. این نکته مسئله مهمی است. نکته بعد این است که توجه باید بکنم غیر از این که به این اطلاعات نیاز دارم به فرض این که به چیزهای دیگر هم غیر از اطلاعات نیاز است ولی اولین شرط داشتن اطلاعات است چون ما مِن حرکته الا و انت محتاج فیها الی معرفته این استثناپذیر نیست هیچ استثنا ندارد که من بخواهم با جهل و صرفاً با تمنا و تقاضا برسم. در روایت داریم که لا تحصل الجنه بالتمنی. بهشت با تمنا به دست نمی آید.
نکته بعد این است که به پله پله بودن مسیر باید توجه کنم یعنی برای ورود به هر عالمی، شرایط مخصوص خودش را باید تحصیل بکنم. اگر ما شرایط بزرگان و زندگی بزرگان را می خوانیم مثلاً می خوانیم آیت الله فلانی صاحب مکاشفات بوده حالا بگذریم که آیا مکاشفه کمال است یا نیست اما ما میل پیدا کنیم که یک همچین حالت هایی داشته باشیم. مثلاً در مورد آیت الله قاضی ما داریم می خوانیم که بعد دوستان جوان می آیند و همان عباداتی که آنها انجام دادند انجام می دهند و بعد انتظار دارند که همان جوابی که آنها گرفتند اینها هم بگیرند. تو شرایط 70 سالگی و 80 سالگی علامه را داری می خوانی، یعنی زندگی مرحوم علی آقا قاضی را در سن 70 سالگی داری مطالعه می کنی یعنی زندگی فلان عالم را در 50 سالگی مطالعه می کنی او سیر را 40- 50 سال پیش شروع کرده، و بعد این انتظار دارد که چهار روز رفت مسجد جمکران الان کفش هایش جلوی پایش جفت شود. ... و چشمش باز شود و بیایند با او حرف بزنند و خوابهای آن طوری ببیند. اصلاً اصلش که منحرف کننده است هیچ چی. باید اصلا به این مسائل توجه نکرد ثانیاً اگر یک کسی هم همچین چیزی محصولش است باید بداند این چیزی که دارد می بیند و می شنود از کی می بیند و از کی می شنود. آنها کی ها بودند که به اینجا رسیدند اصلاً آنها راهی که ما رفتیم رفتند آیا شرایط ما را داشتند؟ این بحث مهمی بود که در مختصات در معرفت نفس عرض کردیم. که انسان باید در همه شرایط به مختصات ویژه خودش نگاه کند. این هم یک نکته مهم است که باید دقت بکنیم که به اشتباه نیفتیم.
نکته بعد این است که خیلی ها نمی دانند این را من می دانم، که خیلی ها نمی دانند این را. آن این است که تمام اثراتی هم که ما برای روح قائل هستیم که در طی مراحل مختلف بهش دست می دهد و ایجاد می شود و روح کمالاتی پیدا می کند در همه ی کسانی که راه را به درستی طی می کنند ظهور پیدا نخواهد کرد. ظهور آن کمالات در دنیا فقط به اذن خداوند تبارک و تعالی است. و با توجه به مصلحت بنده است لذا چه بسا دو نفر راه را بروند و درست هم بروند، و هم شأن هم باشند اما در یکی در دنیا ظهور پیدا بکند و در دیگری اصلاً آن کمالات ظهور پیدا نکند. یک نفر شامه اش باز شود بویی بشنود. گوشش باز شود صدایی بشنود، چشمش باز شود چیزی را ببیند اما همان کسی که هم درجه ی او هست و چه بسا از او جلوتر هم باشد هرگز نبیند حتی یک خواب هم نبیند. این نکته بسیار ظریفی است که به مصلحت عبد مربوط است به اراده الهی مربوط است که هرگز ظهور کمالات در دنیا هیچ ملاکی نیست برای این که آن کسانی که این ظهورات در زندگی شان ظاهر نشد، این کمالات ازشان دیده نشده اینها افرادی بودند که شکست خوردند یا راه را بد رفتند این هم نیست باید به این نکته هم دقت بکنیم. و مهم این است که ما سر خود را بیاندازیم پایین و آنچه که او می خواهد و وظیفه ای به عهده ما گذاشته انجام بدهیم و با هیچ چیز دیگرش ما کار نداشته باشیم . توجه کنیم که ما به این کمالات و ظهورات هیچ نیازی نداریم و آنی که می خواهیم همیشه پیش خودمون حاصل هست، این را اگر درک کنیم خیلی همسرعت پیدا می کنیم و روح ما راحت خواهد شد و لذت بیشتری می بریم اگر بفهمیم،
آنچه را از او خبر آورده ای بی حجاب اکنون در آغوش من است
این را فهمیدیم اصلاًچیز دیگری نمی خواهیم. همه اش حواس پرتی است دیگر حالا فرض کنید یک جلوه ای هم شد برای چی نگاهش بکنیم نگاه کردن این جلوه ها یعنی حواست را از یک جای دیگر معطوف کردن از آنی که توجه کنی معطوف بشوی به جای دیگر. بسیار لطف می کند خداوند که برای بعضی از افراد یک چنین تجلیاتی نمی گذارد به خاطر این که اگر باز شود دچار عجب می شوند هزاران بیماری خطرناک برای انسان ایجاد می شود. دچار عجب و خودبینی و انحراف های بسیار زیادی که ممکن است پیش بیاید و خداوند هیچ نعمتی را قبل از این که انسان زمینه و ظرفیتش را پیدا نکرده به انسان ندهد باید این را بخواهیم از خدا. نده خدایا به ما. قبل از این که نعمتی به من بدهی اول ظرفیتش را به من بده. تا این را در همان جهت که خودت می خواهی استفاده کنم. نه در آن جهتی که من می خواهم و دوست دارم. برسد تا وقتی دیگر که راجع به این مسائل صحبت بکنیم این یک تذکری است که اینجا لازم بود در این مرحله داده شود. چون بحث ما بحث ما معاد است نمی توانیم وارد این مباحث مبسوط شویم.
در حقیقت روح انسان در برگشت خود به سوی حق و در حرکت تکاملی خود در این برگشت عوالم و منازلی را طی می کند با توجه به این همین عوالم و منازل را در تنازلات خود از دست داده بود به همان عوالم و منازل از دست رفته و به تعبیر بهتر به چهره های اصلی از دست رفته خود در آن عوالم به ترتیب نائل می آید. یعنی آن چون گفتیم الروح نزدیکترین موجود به خداوند است آنی که برتر از جبرئیل است بعضی ها فکر می کنند که این روحی که در قرآن آمده روح الامین است یا جبرئیل است. اصلا بعضی ها اصلا ترجمه کردند ملائکه با جبرئیل نازل می شود که اشتباه بسیار فاحشی است روح غیر از ملائکه است. روح موجودی برتر از ملائکه است در آن درجه عالی خودش تنزل کرده و مراتبی را طی کرده حالا در بازگشت همان مراحل را هم باید دوباره طی بکند. و برگردد. یعنی در هر عالمی از عوالم به مراتبی از مرتبه وجودی و ذاتی خود (دقت کنید مراتب خودش است) اگر کسی این را بتواند درکش بکند خیلی برد کرده. که این مراتبی که طی می کند مراتب خودش است. به مرتبه ای از مراتب وجودی و ذاتی خود و به صورتی از صورت های اصلی و اولیه خود و در نهایت چهره واقعی خود و مرتبه اصلی خود را که قبل از تنزل داشت نائل می شود روح منسوب به خدا می گردد آنجا می شود چی؟ آنجا می شود روحی. الان نفخه روح است و نفخت فیه من روحی، آنجا می شود چی در بازگشت و یافتن چهره خود می شود روحی. با شرحی که گذشت یکی از اشکالات و ایرادات منکرین حرکت و تکامل بعد از مرگ برطرف می گردد و معلوم می گردد که تجرد ذاتی روح انسان و مجرد و غیر مادی بودن آن در این که در عالم قدس و بهشت ها قرار بگیرد و با آن نظام و نظام ها بسازد کافی نیست. زیرا که روح در عین این که مجرد است تنزل یافته و عوالم و منازلی را در سیر تنزلی خود گذشته و صورت اصلی خود را به تدریج به ترتیب از دست داده است باید در برگشت هم همان عوالم را طی نموده و متناسب با عالم قدس و بهشت و بهشت ها گردد. روح باید حجاب های را که در برداشته کنار بزند و صورت اصلی خود را بیابد تا لایق قرب حق گردد. و این برطرف شدن حجاب ها در گذشتن از عوالم است و این همان تکامل است. (زیر این جمله خط بکشید) رویش خیلی فکر بکنید. برطرف شدن حجاب ها عبارت است از درگذشتن از عوالم و مساوی است با تکامل. خیلی روی این خط فکر بکنید. می بینم که مباحثه می کنید درس ها را در مباحثه روی این قضیه بیشتر مباحثه کنید. یک مرتبه دیگر می خوانم برطرف شدن حجاب ها در گذشتن از عوالم است و این همان تکامل است.
والحمد لله رب العالمین