جلسه 027 - معاد
شماره جلسه
27
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
9
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - معاد

اصل بهشت ها همان لقاءحق وجه کریم است.

صفحه 117پاراگراف اول : اگر با نظر دقیق و عمیق در آیات قرآنی نگاه بکنیم و این حقیقت را در نظر بگیریم که حضرت حق جمال و جلال مطلق و کمال نامحدود و وجود محض و وجود حق است و همه وجودها و کمالات و خوبی ها از او و جلوات اسماء و صفات اوست به این واقعیت می رسیم که هر موجودی که در سیر و حرکت خود به جوار او و قرب او و وصال و لقاء او نائل آید به غایت قصوی و نهایت مطلوب و مطلوب نهایی که فوق آن مطلوبی نیست نائل گشته است.

اگر که عرض کردیم از یک طرف او کمال مطلق است و از طرف دیگر همه موجودات خواست و کمال مطلقند .لذا هرکس در سیر خود به او و لقاء او برسد به غایت خودش رسیده است که از او بالاتر نیست در این جا چند نمونه از مناجات المریدین حضرت سجاد را آوردند .وانت غایتی مطلوبی و منامی فی منقلبی و مثوای و تو ای خدا غایت طلب من هستی و آرزوی می هستی خواسته من هستی (فی منقلبی و مثوای )لقائک قرةعینی : دیدن تو ، لقاء تو روشنی چشمم است یعنی باعث شادی دلم است قرةعینی وقتی که ما می گوئیم قرةلفظ قرةکه می گوئیم قرةعین روشنی چشم ،روشنی قرةآبی است که از چشم بیرون می آید انسان هنگامیکه شاد می شود از چشمش آب می آید ، اشک می ریزد ، قرةیعنی خنکی چشم ،چرا می گویند خنکی چشم ،چون انسان وقتی اشک شوق و شادی دارد اشکی که از چشمش می آید ، اشک خنکی است برخلاف موقعی که انسان از روی عصبانیت ، ناراحتی و یا درد گریه می کند که اشگ آن اشک گرمی است قرةعین یعنی خنکی چشمم در واقع خنکی دلم چون شاد که می شود انسان چشم آن آب خنک را بیرون می دهد .

در واقع یعنی شادی دلم است مثلاً این که در باره حضرت زهرا عرض می کنیم ، قرةعین الرسول ، یعنی کسی که وقتی پیامبر می دیدش دلش شاد می شد مایه آرامش دل پیامبر بود یا حضرت (ص)فرمود : یا قرةعینی فی الصلوة: یعنی نور چشم من روشنی چشم من یا همان نوردل من در نماز است .

و وصلک منای : و پیوند با تو آرزوی من است یا نعیمی و جنتی : یا دنیای آخرتی ، ای نعیم من و ای بهشت من و ای دنیای من وای آخرت من ببینید خدا را چگونه خطاب می کند نعیم و جنت ، دنیا و آخرت یعنی همه چیز من تو هستی ، اگر یک مقداری دقت کنیم می بینیم همه هم همین است یعنی دل را طوری افریده که جز با خودش آرام نمی گیرد یعنی این طور خلق کرده دل را دل این طور است غیر از این نمی خواهد آرام دلی پیدا کند این که فرمود :

الا بذکر الله تطمئن القلوب به یاد او دلها آرام می گیرد این خبر از یک حقیقت می دهد که یک حقیقتی است که دل انسان با باید خدا آرام می گیرد . لذا همه چیزانسان خودش است این که حضرت اینجا می فرماید : یا جنتی یا نعیمی یا جنتی یا جنتی یا دنیای و آخرتی بعد بدان یعنی چه ؟ یعنی یعنی بهشت من انسان کی احساس می کند که بهشت است هنگامی که دلش آرام بگیرد . مثلاًبعضی ها می روند به جای که مثلاً از نظر شرایط محیطی و فیزیکی جای خوبی باشد ولی از نظر او برای او زندان است ، دل که گرفته باشد برای او زندان است . ولو خیلی خوش باشند آنجا الان یک بچه حزب الهی را بردارید ببریدش مثلاً یادمان نرفته دیگر بچه های بسیج را آنهایی که اسیر شده بودند عراق وادار می کرد فیلم نگاه کنند ،

فیلمهای مبتذل خوب نگاه کردن فیلمهای مبتذل برای خیلی ها هم که در داخل هستند لذت بخش است کیف می کنند احساس آرامش می کنند لذت می برند . ولی این آنجا هم احساس عذاب می کند که نگاه کند ،جایی که دل گرفته است ،انسان در عذاب است جهنم است ،فرق نمی کند کجا باشد ،هرکجا باشد ،آنجا جهنم است ولو برای خیلی خوش باشد ،خیلیها شاد باشد اگر دل نفر خوش نباشد جهنم است انسان همه چیز را هم با معیار دلش می سنجد ، یعنی اگر دلش چیزی را بخواهد و خواست و خوشش آمد و آرامش پیدا کرد به آن می گوئیم این بهشت من است ، اینرا می خواهم مثل بچه شما بچه را برایش چیزی بالاتری هم سراغ دارید ولی وقتی به او عرضه کنید می پذیرید شده او ماشین کوکی خودش را می خواهد .

شما به او بگو مثلاً می خواهد الان ماشین کوکی است و با این ماشین کوکی صفا می کند ، برای او ملاک دل است ، این دل که آدم آرامش پیدا می کند . رحمت الله علیه مرحوم آیت الله قاضی فرموده بود : اگر ما را نگذارند در بهشت نماز بخوانیم چه بکنیم پس ؟ من نارحت این هستم که اگر نگذارند ما نماز بخوانیم این قرةعینی فی الصلوةبرای او قرةعینی فی الصلوةاست یعنی او هم آرامش چشمش ،روشنی چشمش در نماز است او هم بقول مقام معظم رهبری فرمود : حتی عرفا و بزرگان هم بهشت خود را در نماز جستجو می کنند (بهشت خلوت خود را ) همگی در نماز دنبال آن بهشت می گردند . لذا آنکه خدا را می خواهد و با او آرامش پیدا می کند بهشتش همین است آقای قاضی را هم اگر تو یبهشت نگذارند نماز بخواند و ذکر بگوید برایش جهنم است آنجا هم جهنم است .

این که شعر داریم از بعضی از بزرگان که مثلاً دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را از سعدی یا از دیگران بزرگان که اگر تو نباشی ، بهشت هم جهنم است فایده ای نخواهد داشت این برای این است که دل بسته به کجا است و کجا آرام می شود و با چه چیزی آرامش پیدا می کند .

یا نعیمی و جنتی یا دنیای و آخرتی خود شما هم این حال به شما دست داده مثلاً احساس می کنید .بعضی وقتها مجالس شادی هم هست اما دل شما شاد نیست اصلاً شاد نیست . خیلی ها ممکن است شاد باشند آدم می بیند که نه دلش شاد نیست .

پرسش البته می شود گفت وقتی بهشت روح باشد بهشت جسم هم می شود ولی حقیقتاً همان بهشت دل است خوراکشان با هم فرق دارد در واقع وقتی روح شعف دارد ،جسم هم یک نشاط خاص دارد ،رابطه روح و جسم اینطور است که اگر روح چیزی را دریافت کند ،جسم هم راضی است نشاط دارد ، آب ونانی که موسی به کوه طور دست نخورده چهل روزه بگرداندش سی شبی که آنجا بود و بعد ده شبی که اضافه شد دست نخورده برگشت ، بعداً اصلاً چیزی نمی خواست کانه بدنهم مشوق دارد ،آنهم تابه می شود این طور است ،برای همین است که انسان وقتی شاد است ،بدنش دردش از بین می رود،مثلاً یک مریض اگر حالش بد باشد خبر خوشی که به او می دهند ، کاهش درد برای او بوجود می اید .

یا حتی برای جلوگیری از خیلی بیماریها می گویند سعی کن نارحت نشوی یا خبر خوش به او بدهد مثلاً جلوی پیشرفت یک سرطان را می خواهند بگیرند باز می بینید که تأثیر دارد .

و هر موجودی سعادت و کمال فوزش به اندازه قرب او و وصال و لقاء او خواهد بود. دقت بفرمایید بهاین جمله، هر موجودی سعادت و کمال و فوزش به اندازه قرب او و وصال و لقاء او خواهد بود. و در نتیجه مقصد اصلی و مطلوب حقیقی همه و همه اوست و بس و بهشت و بهشت ها همان لقاء‌ او و وصال به او و نظر به وجه جمیل او و نیل به وجه کریم او و فوز به او و به اسماء حسنای او که جلوات و ظهورات اوست می باشد. و آن طرز بهشت و بهشت ها که به صورت نعمت ها حور و قصور و غیره بیان گردیده است از آثار و لوازم بهشت و بهشت های اصلی است لذا می بینیم در قرآن کریم در عین این که در آیات متعدد با لحن های مختلف به این اشاره می کند اصل مسئله را همان لقاء او و وجه کریم و با اسماء رحمت می داند و نعمت های بهشتی را از آثار و لوازم آن می شمارد در عین حال به این نکته هم اشاراتی دارد که آنچه از نعمت های بهشتی برای شما بیان می کنیم به عنوان مثال و نمونه است و نه اصل آن و همه ابعاد آن و هر نعمت خوبی که در بهشت هاست.

یعنی آنچه که گفتیم کامل نیست در چند جلسه بعد بحث تحول بدن را که خدمتتان عرض می کنیم که بدن چگونه بدن تحول پیدا می کند بدن مادی ما ،این بدن مادی ما معاد جسمانی ، بدن ما هم در بهشت بدن است آنهم بدن مادی است ،اما بحث تحول ماده را می کنیم که این ماده آن ماده نیست یک تحولی پیدا می کند ماده هست آنجا ولی نه این ماده که ما با آن اینجا سرو کار داریم .

حالا این که اصلش نیست یعنی آنکه شما می فهمید این که فعلاً برای شما می شود گفت اینرا والا اصل قضیه چیز دیگری است چطوری یک جنین که در رحم مادر است نمی تواند بفهمد ، به آن می گویند که غذایی هست چیزی هست اما هیچ وقت نمی تواند درک کند که وقتی بدنیا می آید ، وارد چه دنیایی می شود . اصلاً نمی تواند عظمت دنیا و تنوع نعمت و قدرت بهره برداری و نعمتهای بیشمار را درک کند در آن عالم رحمی خودش و آن عالم جنینی که دارد ادراک کند ما هم نسبت به آخرت همین طور هستیم ، یعنی الان ما هم اخرت محیط برماست همان طور که دنیا محیط بر رحم است ما نمی دانیم آنجا واقعاً چه هست ، لذا خود قرآن هم می فرمود : و لا تعلم نفس ما اخفی من قرةعین هیچ نفسی نمی داند که چه چیزی برایش از چه ، باز قرةعین آمده از چشم روشنیها مخفی شده برای او ، مخفی شده ، در کلمه مخفی شده هم ظرافتهایی هم هست هیچ کس نمی تواند بفهمد واقعاً خدا رحمت کند شهید دستغیب .

چند جا در آثارشان این جمله را آورده اند که باید رفت و دید گفتنی نیست واقعاً این طور است یکی از دوستان ما که شهید شده بود ، شهید زینعلی ای روحانی گردان ، آقای صادقی بود او هم خدا رحمت کند بعد ها شهید شدند می گفتند من خواب آقای زینعلی را دیدم گفتم که چه خبر است آنجا بعد از او چند سئوال کرده بود یکی در باره حوریان که روحیان چطور هستند ؟ گفته بود خوب هستند این جا اما شما درکشان نمی توانید بکنید بعد گفته بود در باره وجه الله سئوال کرده بود گفته بود ما به به وجه الله نظر داریم ولی اینرا گفته بود که شما ادراک نمی توانید بکنید ، واقعا او مخفی است این که مثلاً بهشت یا حوری بهشت را کسی در دنیا ببیند از شوق و بی ظرفیتی یعنی چه ؟

یعنی آن چیست که آدم می میرد ما نمی توانیم بفهمیم یا نعمتهای دیگر که آنجا هست حالا می گوئید همه اینها که ما گفتیم مثل و نمونه است کل نعمتهای بهشت گفته نشد ه و تازه چیزی هم که گفته شده اصل و واقعیت آن نیست که چه هست آن .مثل حوری بهشتی که از خصوصیات آن این است که نزدیکی با او معرفت انسان را زیاد می کند این چه موجودی است که انسان وقتی به او نزدیک می شود معرفت او را زیاد می کند ، به جای این که مستی بیاورد بی خودی بیاورد غفلت بیاورد حیوانیت بیاورد و ارضاءاین چنینی بیاورد نزدیکی با او مثلاً به معرفت انسان افزوده می شود اصلاً می شود فهمید یعنی چه ؟

«مثل الجنه التی وعد المتقون تجری من تحتها الانهار کلها دائماً و ظلها و تلک عقب الذین اتقوا و الذین کافرین النار» مثل بهشتی که به متقین وعده داده شده است این است که از زیر آن نهرها جریان دارد و خوردنی های آن دائمی است و زوال ناپذیر و سایه های آن همیشگی است و این عاقبت کسانی است که تقوا را پیشه خود کنند و عاقبت امر کافرین آتش است. در این آیه برای اهل دقت نکات بسیار دقیق وجود دارد زیرا که در این آیه می فرماید مثل الجنه التی وعد المتقون و مفهوم آن این است که حقیقت بهشت و بهشت ها بالاتر از این است البته این بدان معنا نیست که آنچه گفته شد آنچه از بهشت توصیف و تعریف گردیده مثل محض است و حقیقت ندارد بلکه بدین معنی است که نمونه هایی از بهشت و بهشت ها این هاست و حقیقت آنها و ابعاد نعمت های موجود در آنها خیلی بالاتر از آن است.

مثلاً از نعمتهای که در بهشت است فرض بفرمائید ادراک ابدیت بهشت آدم را ببرند همچنین جایی بعد ادراک هم همیشه همراه انسان باشد که تمام نمی شود یک مقدار انسان فکر کند راجع به آن می بیند که باید ترمز بزند در تفکر خودش و از این حالت مقداری بیاید بیرون . فکر که مثلاً انسان به یک همچنین حالتی وارد بشود بالاتر از خود بهشت داریم که این ست که این تمام نمی شود این تفکر که این تمام نمی شود این تذکر که خالد است جاودان است این خطاباتی که در قرآن هم هست و آنجا هم ملائکه به انسان می کنند که مثلاًاین جزا ءشماست و شما در اینجا جاودان خواهید بود .و تمامی ندارد ،یک مقدار انسان راجع به آن فکر کند ، واقعاً خیلی عظمت دارد یا مثلاً میهمانی های بهشتی که فرض بفرمائید میهمان نوح ،علی نبی تا میهمان ابراهیم (ع)،میهمان موسی ،میهمان عیسی ،شبهای جمعه میهمان رسول خدا (ص)پیامبرمی خواهد چگونه از ما پذیرائی کند و چه پذیرائی رسول خدا می خواهد بکند می خواهد از حیوانیت پذیرایی کند آنجا حضرت چه پذیرایی دارد در بهشت خودش جمعه هاکه میهمان خدا هستند چطور ؟

جمعه ها همه بهشتیان میهمان خدا هستند ،خدا می خواهد ضیافت بدهد آنجا ما چه می فهمیم یعنی چه ؟ داشتم به رحمت الله علیه ایت الله اراکی فکر می کردم این دورانیکه ایشان چند روزی که ایام رحلت ایشان بود خیلی فکر مرا مشغول کرده بود شخصیت ایشان صد و دو سال عمر کرد به ظاهر زیاد می آید اما این لحظه اشتغال ،عجب لحظه ایست که بالاخره گذشت و تمام شد و رفع شد الان ایشان رفته آنطرف خیلی این لحظه ، ما خیلی ساده از کنار این لحظه رد نشویم (انتقال ) انتقال به آنطرف یعنی انتقال به قیامت یعنی انتقال به ابدیت و آدم فکر می کند این صدو دو سال چگونه این مرد به هر حال نگهداری کرد خودش را پاسداری کرد خودش را ، تا خودش را منتقل کرد به آنطرف .

این طوری است که مزه دارد خود درگیریها ،خود آن مبارزات هم یک مزه ای دارد شیرینی دارد . آدم وقتی کار سخت که نمی کند تن پروری می کند ،خودش از خودش بدش می آید ،متنفر می شود از خودش اما وقتی کار سخت می کند فشار می آورد به خودش بعد لذتش می آید بحث خود و نا خود می آید به میزانی که نا خود را فشار می دهد ،خود هضم می کند ،لذت می برد انبساط پیدا می کند مثلاًکسانی که سربازی نمی روند ،کار سخت نمی کنند کار نظامی نمی کنند کارهایمردانه نمی کنند ،این احساس ضعف همیشه در ایشان هست یعنی که اینها رها را نکرده اند همیشه با شک به خودشان نگاه می کنند.

اما مثلاًکسانی که می روند در نظام وارد می شوند ،با اسلحه بو نشان با لنگ و خاک و بچه بسیجی های خودمان که اینها را طی کرده اند ،حالا همین تجربهکارهای مردانه را از روح یک بسیجی برداری می بینی که احساس ضعف به آن دست می دهد ما برگردیم به خاطرات خودمان این طور است این را بردارند که مثلاً یک جوان 17،18 یا 19 ساله این رشادتها را داشته این الان در سلامت روح خودش خیلی تأثیر داشته خودش را این کار را کرده یا رفته سر بازی دوران سربازی را گذرانده دورانی که با سختی درست است که در این دوران ممکن است دلگیر بشود سختی به او برسد اذیت بشود اما بعد از آن با افتخار به او نگاه می کنند با مجد به او نگاه می کنند و این درگیریها خیلی مزه دارد ، خیلی مزه دارد بعد اً به عنوان شیرینی برای انسان می ماند .

انسان درگیر می شود المومن بین خمس شدائد در روایت داریم که مومن بین پنج شدت گرفتار است اولین گرفتاری مومن ایحسد مومن گرفتار دوستان مومن حسود است مومنین حسود که مومنند آنها اما حسودند و به خاطر حسادتشان درد سرهای زیادی در ست می کنند برای انسان ،مشکلات زیادی در ست می کنند برای انسان و نفس انسان را درگیر می کنند با یک سلسه مسائل و مصائب و مشکلات . حالا ترتیب آن یادم نیست اما فقرات آنرا یادم است .

کلفر یقاتل :با کافری مقاتله می کند ،نفس مومن گرفتارکفار است منافق یعرض: گرفتار منافقی است که بغض آن مومن را در کینه دارد و با او دشمنی می کند و در صدد از بین بردنش است نفس تنازع با نفسی درگیر است که یکسره با او منازعه می کندد ،گرفتاریهایی که در نفسش دارد در گیریهایی که هست ،خود و ناخود کشمکش هایی که دارند با همدیگر ،یکسره .و شیطان یضله و شیطانی که یکسره گمراه می کند اورا یعنی به درد سر می اندازد باعث لغزشش می شود بقول معروف پوست هندوانه زیر پای او می اندازد ،می زندش زمین و بعد باید بلند شود ،خود آن هم خیلی اهمیت دارد و مبهم است که انسان بخورد زمین و بلند شود بازاصلاًخود این زمین خوردنها ،در روایت داریم بعضی وقتها خود خدا می اندازد زیر پای آدم یعنی شیطان را مسلط می کند بعضی وقتها ،مومن را بزند زمین و خود ؟آهم یک مزه ای دارد که آدم از شیطان می خورد زمین و بعد باید بلند شود بهر حال اینهم خوب است . بله همین طور است خود پیچیده شده با سختی ها و جهنم و نار پیچیده شده انواع شهوت ها و میلها . ولی مهم اینست که انسان بداند که خورده زمین و باید بلند شود و اصلاًدر گیری بود دیگر و مبارزه را اگر نفس مبارزه را قبول کرد ،نا امیدی سراغش نمی آید . شما در جنگ هیچگاه نا امید نمی شوید در جهادی می کنید ،پایت را هم قطع کردند والله انقطعتو ایمینی ،انی احامی ابداًعن دینی عین اباالفضل مثل بچه رزمنده های خود ما که می دانستند جنگ یک واقعیت است . یعنی در سلوک در رشد معنوی اینست که انسان مبارزه را قبول کرده باشد یعنی فهمیده باشد مبارزه دارد یعنی اگر خورد نا امید نشود . خیلی ها با یک کوچکترین انحرافی ،نا امیدی زود به ایشان غلبه می کند . اینرا به اسم تقدس می گذارند به حساب تقدس می گذارند که مثلاًما دیگر خوب نمی شویم ،دیگر من آدم نمی شوم ،دیگر مشکل است و.....

این خودش شیطان است ولی کسی این عرضه را داشته باشد که بخورد زمین بعد بگوید خوب پا می شوم از نو ،چشمت کور ،از نو من شروع می کنم به شیطان بگوید ،از نو شروع می کنم این بار ،فکر نکن نا امید می شوم ،دوباره ادامه می دهم دوباره شروع می کنم چه با نفسش هم همین طور کرد . پذیرفتن مبارزه مهمترین عوامل پیشرفت انسان است ،انسان بپذیرد که مبارزه دارد می کند و مباارزه زمین خوردن هم دارد وسختی دارد مبارزه و درد سر دارد و باید قبول کند که این راه را باید بالا خره برود این صراط را ،غیر از صراط راه دیگری نیست چون عرض کردیم اطراف صراط را همه جهنم پر کرده و فقط شما همین راه را دارید اصل مبارزه را اگر کسی قبول کرد باید با چنگ و دندان این مسیر را طی کند و برود و دیگر نا امیدی و دلسردی ،احساس پوچی نخواهد کرد هرگز تحت هیچ شرایطی حتی اگر سخت ترین ضربات را هم دشمن به او بزند خوب برگردیم سر بحث .

رحمت الله علیه ،درود و رحمت خدا بر این فقیه بزرگوار .

حقیقت و اصل بهشت ها و همچنین همه ابعاد آن و نعمت های آن چیزی نیست که بتوان برای انسان ها در این نظام دنیوی با محدودیت دریافت. مثل جنین که نمی تواند دریافت کند و وقتی می گوید با این نظام دنیوی ،یعنی مشکل ما کجاست ؟مشکل ما این نظام دنیوی است مشکل این که یک جنین نمی تواند بفهمد دنیا چه خبر است چیست ؟ مشکلش همان دنیایی است که او در شک قرار گرفته ، مشکل همین وضعیتی است که در آن قرار گرفته ، مشکل خودش است آن شرایطی که دارد نمی گذارد بفهمد و تا از آن پوست در نیاید نمی فهمد ما هم تا از این پوست در نیائیم نمی توانیم بفهمیم این که گفته اند رو مجرد شو مجرد را ببین باید بکنیم از این پوست تا نکنیم نمی فهمیم ادراک نمی کنیم .

چیزی نیست که بتوان برای انسان ها در این نظام دنیوی با محدودیت دریافت افهام و تفهمیم کرد. و همینقدر به طور نمونه و مثل از آثار وگوشه و کنار ناظره آن می شود گفت.

یک احمقی گفته بود که این وعده هایی که خداوند در قرآن داده برای مومنین این برای آن اعراب جاهلیت صدر اسلام داده است که آب و هوای بد عربستان آنجا بوده ،آفتاب بوده کویر بوده اینها درخت نمی دیدند آب نمی دیدند ، مثلاً گفته جنات تجری من تحت الانهار بهشت هایی است که از زیرش آب جریان می یابد جوری را مثلاً آن وقتها زن خوشگل و این چیز ها نبوده که مثلاً زنهای سفید و بور و اینها بعد می گوید که مثلاً اگر شرایط اروپا حاکم بود و وقتی خداوند همچین وعده هایی را می داد ،بیشتر افراد حالشان به هم می خورد به جای این که شاد بشوند ، چون این قدر این مردم در اروپا درخت دیده اند آب دیده اند که دیگر زده شده اند .

و این قدر زن خوشگل دیده اند که دیگر هیچیو اصلاً رغبت نمی کنند بهتر بود خدا یک چیزی را برای تحریک اروپائیان و تشویق ارو پائیان بیان می کرد این بخاطر اینست که اصلاً فهم ندارد یعنی بافهم ظاهری و فهم حیوانی شان می خواهند حوری را مثلاً تفسیر کنند یا مثلاً جنات تجری من تحت الانهار را بررسی کنند آدم وقتی یک مقدار جلوتر می رود و راجع به بهشت هم مقداری در دروس معرفت هم عرض کرده ام یکسری مسائل را مورد بهشت که اصلاً بهشت چیست ؟

اصلاً ما با چه نگاهی به بهشت نگاه می کنیم ؟ اصلاً یعنی چه ؟ متوجه نیستند این بندگان خدا .

در سوره محمد (ص)آیه 15 تا آخر آیه می فرماید مثل الجنه التی وعد المتقون فیها انهار مما غیر آسن و انهار من لبن لم یتغیر طعمه و انهار من خمره لذه لشاربین و انهار من عسل مصفی و لهم منها من کل ثمرات من ربهم

مثل بهشتی که داده شده به متقین ، اینست که در آن انهاری است که نهرهایی است که غیر آسن آبی که با صاطلاح رنگ و طمع و چیز اش تغییر نمی کند ،آب ثابتی است . انهار من لبن لم یتغیر طعمه و انهاری و تهرهایی که از شیر و طعمشتغییر نمی کند و نهرهایی از شراب که لذةلشاربین این چی است ؟ وقتی می خواهید یک چیزی لذت است تا ما یک چیزی را لذت بدانیم خیلی فرق دارد ، که انسان از این شراب بخورد لذت پیگرد لا یصدعون عنها و لا هم یفزعون .

لذه لشاربین این سه نهر و نهر چهارم : وانهار من عسل مصفی و انهاری از عسل مصفا و لهم فیها من کل الثمرات و در آن هست و برای آنهاست در آن بهشت از همه ثمره ای که بخواهند و مغفرةمن ربهم و برای آنهاست مغفره از جانب پرورگار .خود ادراک عالم مغفره یک عالم خاصی است خود این خیلی کار دارد وقتی می گوئیم عالم مغفرةدارد مغفرةخدا می شوند یعنی چه ،

تعبیر واقع در این آیه نیز مانند تعبیری است که در آیه قبلی بود نکته ی دیگری که در این آیه وجود دارد این است که بعد از بیان نعمت ها و مثل ونمونه ای از بهشت مغفرت پروردگار هم که جان مسئله است با لحن خاصی اشاره نموده و می فرماید و مغفره من ربهم از ترجمه آیه ... نظر اهل دقت و تأمل را به آیه 72 سوره توبه جلب می کند که می فرماید وعدالله المومنین و المومنات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبه فی جنات عدن و رضوان من الله ذالک هو الفوز العظیم. خدای متعال وعده داده است برای مردان و زنان با ایمان جناتی که از زیر نهرها جریان داشته و در آن جنات همیشه هستند و برای آنان است مسکن های پاکیزه. این مساکن طیبه چیست.

اصلاًمسکن پاکیزه یعنی چه مسکن پاکیزه یعنی چه مسکن پاکیزه و در جنات عدن و برای آنهاست رضوانی از حضرت حق که بزرگتر از همه اینها و بزرگتر از تعریف و بیان است و این رضوان است فوز عظیم. یک تعبیر گویایی که می گوید رضوان من الله ذالک هو الفوز العظیم.

یک عده ای هم در بهشتها لذتی می برند و خداوند تبارک و تعالی از آنها سئوال می کند که جای خوبی است نه ؟ می گویند بله جای خوبی است . می فرماید که از این بالاتر هم است می فرمایند چه سئوال می کنند چه ؟ می فرمایند رضوان " رضوان ، رضای من است بالاتر از این است و رضوان من الله اکبر لو کانوا ، هوالغفور العظیم رستگاری بزرگ ،عظیمی که باز خدا بگوید یعنی چه ؟ خوب دقت کنند برادران وقتی خداوند دارد صحبت می کند بیان می کند چیزی را در باره انسان در باره مخلوق خودش دارد می گوید او می داند این نچه چیزی برایش فوز عظیم است و چه چیز برایش عذاب است و چه چیزی برایش لذت است و چه چیزی برایش خزی و بدبختی است او دارد خبر می دهد از ما این بحث جهنم را می گذاریم برای بعد و تحذیر از جهنم .

بله می رسیم انشا الله خدمتتان عرض می کنیم در بحثهای بعد که نشانه های آن بهشت در این جا چه چیز هایی هستند و اصلاً همین است و اصلاً همین جا باید جستجو کرد .

عجیب است که خداوند بالاتر از لذت بهشت را در این جا برای من قرار داده است اگر به آن برسیم لذتهایی در این دنیا قرار داده اگر بخواهند به آن می توانند برسند و بالاتر از لذتی است که بهشتیان در بهشت دارند و بهشتیان غبطه می خورند به حال مومنین این جا غبطه می خورند بله خدمتتان عرض خواهم کرد که چند جلسه دیگر که رسیدیم به مبحث خود بهشت خدمتتان خواهم گفت سئوالی اگر هست مطرح کنید .

الحمد الله رب العالمین و صل الله علی محمد و ال الطاهرین آخرت من ببینید خدا را گونه خطاب می کند نعیم و جنت ، دنیا و آخرت یعنی همه چیز من تو هستی ، اگر یک مقداری دقت کنیم می بینیم همه هم همین است یعنی دل را طوری آفریده که جز با خودش آرا مبببببببببببمعادذئاهعذرلذرببلذیذبلثفل34ثئنایذترلعثهخ9ذاذرزطظظ