جلسه 026 - معاد
شماره جلسه
26
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
8
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 026 - معاد

درس امروز اینست که تمام عالم وجود مظهر اسماء خداوند هستند و جلوات اسماء حسنی الهی است بحث را به این جا رساندیم که آنان بصیرت و درک بالاتری دارند (صفحه 112 بند سوم) آنانی که بصیرت و درک بالاتری دارند در عین این که همه وجود را آثار و جلوات اسماء‌ حسنا می دانند و می بینند، رابطه و نسبت بین آثار و اسماء را هم می یابند. یعنی چی؟ یعنی اگر ما اثری از جمال می بینیم در طبیعت می دانیم که تجلی اسم جمیل خداوند است اگر آثاری از جلال می بینم متوجه می شویم که تجلی اسم جلال خداوند است اگر آثاری از حکمت می بینیم تجلی اسم حکیم خداوند است آثاری از قدرت می بینم اسم قادر آثاری از رحمت می بینم اسم رحمن .

بنابراین اگر گفته شود بهشتها از آثار و جلوات اسماء الهی و جهنم ها هم از آثار غضب و سخط است گفتار تازه و تعجب آوری نخواهد بود. زیرا که همه ی وجود وهستی و همه عوالم وجود چه در قوس نزولی و چه در قوس صعودی از آثار و جلوات و مظاهر اسماء حسنای الهی است. و وجود و هستی یعنی مبدأ متعال و اسماء و صفات او و جلوات اسماء و صفات، خوب دقت کنید ترجمه وجود هستی چه ترجمه شد؟ وجود هستی ترجمه شد به مبدأمتعال و اسماء و صفات او و جلوات وصفات او اینرا می گویند وجود پس وقتی می گویند کل عالم وجود یا حضرت وجود می شود مبدأ متعال و اسماء و صفات و جلوات او .حالا توضیحی در باره قوس صعود و نزول می دهم که بیشتر روشن شود. به دایره ای که کشیدیم توجه کنید.

دایره ای را فرض کنید، اوج دایره را مقام هاهوت می گویند هاهوت مقام ذات حقتعالی بدون در نظر گرفتن اسماء و صفات کمالی (مقام ذات ) . ذات خدا را در نظر بگیریم بدون در نظر گرفتن اسماء الصفات ،یعنی بدون تجلیات ،می شود مقام هاهوت. مقام هاهوت + اسماء الصفات می شود مقام لاهوت پس مقام لاهوت عبارتست از حق تعالی با اسماء و صفاتش.

این خداوند تبارک و تعالی تجلی می کند .اولین تجلی خداوند چون بلافاصله است از یک ذات غیر مادی و فوق مجرد فوق تجرد است این بلافاصله و این صادر بلافاصله مادی نیست قطعاً که عبارتست از عقل (که صادر اول می گویند )و یا عالم عقول یا عالم مجردات که اینرا میگویند عالم جبروت .

مقام بعدی که درجه پایین تر است مقام ملکوت است یا برزخ که اینهم دارای تجرد است اما تجرد برزخی هست یعنی مادی نیست اما دارای اندازه و شکل هست مثل عالم خواب ما در عالم که خواب می بینیم اشیاء را با ماده سرو کار نداریم اما با اشیائی سرو کار داریم که دارای اندازه و مقدار و شکل هستند (مقدار ،مادی نیست )اما شخص تصویری یا شخصی که شما در خواب می بینید شکل دارد ، اندازه دارد ، اما ماده ندارد. عالم برزخ همین طور است تجلی بعدی (تجلی آخرین )تجلی در عالم ماده است که به آن می گویند ناسوت یا دنیا ،ان سمیت الدنیا ، دنیا لانها ادنی من کل شی : دنیا ، دنیا نامیده شد زیرا که پایین تر از هر چیزی است تا این جا شد یک قوس نزول ، یعنی خداوند تبارک وتعالی در مقام ذات با اسما ء ش تجلی می کند عالم عقول را بعد عالم برزخ را ،بعد عالم ماده را ، ما یک عالم ششم دیگری هم داریم ، تا این جا شد پنج عالم که این عالم شش نقطه آغازش در دنیا است نقطه ایجادش . عبارتست از کون جامع یعنی وجود جامع که هم دارای ناسوت است هم دارای ملکوت است و هم دارای جبروت که اینرا انسان می گویند .

انسان عبارتست از کون جامع که هم شامل نشئه ناسوتی است ، هم ملکوتی و هم جبروتی ، چطور ؟وقتی از عالم ماده شروع می کند تکون پیدا می کند یعنی خاک را شما در نظر بگیرید (که سیرش را در جلسه آینده بیشتر خواهم گفت که انسان از خاک آفریده شده )که بعد تبدیل می شود به این نطفه یعنی سلول تخم که نطفه انسان و تخمک زن سلول تخم بوجود می آید بعد مراحل دیگر را انجام یعنی مثلاً علقه می شود بعد استخوان دار می شود که تا این مرحله رشد گیاهی دارد بعد از این مرحله روحی در او دمیده می شود و دارای حیات حیوانی میشود بعد رشد می کند در عالم ،وقتی متولد می شود در عالم رشد می کند دارای ذهن می شود کم کم در او عقل ایجاد می شود و تا عقل هم می رسد ./

این سیر را ورد بالا به سوی خداوند تعالی را قوص صعود گوسند قوس صعودی یعنی از این عوالم رد می شود و این عوالم را دوباره بر می گردد البته فرقی هست پس عوالم در رفت و در برگشت یعنی وقتی انسان از برزخ رد می شود تا به این جا یا از این جا به سمت برزخ می رود فرق می کند که این الان زیاد دعوتی ندارد که بگوئیم و در جایگاه خودش مطرح می کنیم .

پس مجموعاً شش عالم شد حالا این جا می فرماید :

همه وجود هستی و همه عوالم وجود چه در قوس نزولی وجود و چه در قوس صعودی از آثار و جلوات و مظاهر اسماء حسنای الهی است و وجود هستی یعنی مبدأ متعال و اسماء‌ صفات او و جلوات اسماء‌ و صفات او.

پس فهمیدیم که قوس صعود و نزول یعنی چه ؟ پس خداوند تبارک وتعالی که ذاتش در مقام هاهوت است و با در نظر گرفتن اسما ء و صفات می شود لاهوت ، تجلی که پیدا می کند این تجلی بصورت جبروت و ملکوت و ناسوت ظهور پیدا می کند و همه (هم جبروت ،هم ملکوت و هم ناسوت )تجلی اسماء الهی اند و تجلی خداست چه در قوس صعود و چه در قوس نزول بعد از آن هم همه تجلی حق تعالی و اعم از ظهور اوست .

ارباب ذوق می دانند که هویت غیبیه (یعنی همان مقام هویت غیبیه، ذات) و هاهوت و ذات غیبی در مقام ذات تنها بوده و هست و خواهد بود، و در مقام ذات خبری از خلق و مخلوق نیست. (کان الله و لم یکن معه شی و الان کما کان) روایتی است که می فرماید که خداوند بود و هیچ چیز با او نبود و لم یکن معه شی هیچ چیز با او نبود که فرمودند الان کماکان الان هم خدا هست و چیزی با خدا نیست یعنی خداوند در مقام ذات هنوز هم تنها است یعنی مقام ذات او دست نخورده است جلسه گذشته از سخنان امام عرض کردم خدمتتان که در شرح فصوص می فرمایند : العبادةدائماً تقع فی حجاب الصفات و الاسماء : عبادت انسان دائماً در حجاب اسماء و صفات است یعنی انسان هیچ وقت معبود ذات نیست عابد ذات نمی تواند باشد همیشه عابد صفات و اسماء حق تعالی است و عاشق ذات نمی تواند باشد آنرا نمی تواند عبادت کند .

علتش را هم که سئوال شد قرار بود آقایان روی آن کار کنند و بیاورند که یکی از دوستان جوابش را شفاهاًدادند و جواب خوبی هم دادند که همین جلسه خدمتتان عرض می کنم .عبادت یعنی چیزی را که عبادت و پرستش می کنیم معلول چیست پرستش ؟یعنی چیزی را به بزرگی یاد کنیم و بپرستیم و در مقابلش کرنش کنیم و خشوع و خضوع و تواضع کنیم .

معلول اینست که ما یک نحوه آگاهی و سنخیت داریم شناختی داریم و او را عبادت می کنیم مثلاً می گوئیم الله اکبر الحمد الله سبحان الله ، لا اله الا الله . ابتدا در مورد حمد توضیحی می دهم تا این موضوع بیشتر روشن شود در مورد حمد شما وقتی می خواهید حمد کنید چیزی را و تعریف کنید و بگوئید سپاس مخصوص اوست ما چه وقت حمد می کنیم و می گوئیم این مخصوص خداست .

حمد و سپاس و این به قوه خدا باز می گردد و لا حول ولا قوةالا بالله زمانیکه به یک شناختی نسبت به این مسئله رسیده باشیم و بعد تعریف کنیم و حمد کنیم تعریف و حمد معلول شناخت است یعنی انسان می شناسد چیز را و بعد تعریفش می کند . از قبل اگر شناختی نداشته باشد که تعریفی ندارد و واقعاً حمد حمد واقعی نیست .

حمد از روی شناخت نیست اما اگر چیزی را حمد کردیم یعنی ما مقداری نسبت به آن شناخت داریم و چون انسان محدود است شناخت او هم محدود است و هیچ گاه نمی تواند مشخصات کامل را پیدا کند نسبت به خدا . چرا ؟ چون حمد چیزی بصورت کامل آن و ادراک کامل آن و.تا چیزی ادراک کامل نشود حمد کامل هم از آن صورت می گیرد .

مثل این که شما تا چیزی را بصورت کامل نشناسید قدر آنرا هم کامل نمی دانید چه موقع قد ر چیزی یا شخصی بصورت کامل داشته می شود هنگامی که آن شخص یا آن چیز کاملاً شناخته بشود وقتی خداوند تبارک وتعالی کاملاً شناخته نشود و ما قدر الله حق قدره "ما عرفناک حق معرفتک " رسول الله می فرماید : ما تو را آنطور که حق شناخت توبود نشناختیم یعنی آنطور که باید تو را می شناختیم نشناختیم .

این رسول خداست که تیز پرواز ترین کسی که رسیده به آن اوجها قاب قوسین او عدونا کسی که به آن اوج رسیده عرض می کند نشناختیم آنطور که باید می شناختیم آنوقت حساب ما دیگر روشن است که چگونه می شود .

هنگامی که ما چنین شناخت کاملی نداشته باشیم عدم شناخت کامل ، باعث می شود که ما حمد کامل هم نتوانیم انجام بدهیم . یعنی الحمد الله را با تمام وجود برخواسته از همه شناخت و بصیرت نمی توانیم بگوئیم چون همه بصیرت وشناخت کامل را نداریم لذا حمد های ما حمد های نسبی و ناقص است و هر میزان که افراد شعور و شناختشان بالاتر می رود عبادت و حمدشان معنای دیگری پیدا می کند .

و از یکدرجه خاص خودش بر خوردار است برای همین حمد های افراد فرق می کند داریم علی(ع)جنسی یا مالی را گم کرده بودند و گفتند من نذر می کنم اگر پیدا بشود حمد خدا را بکنم (مثلاً الحمد الله بگویم )مال پیدا شد و عرض کردند الحمد الله .

یکی گفت همین بود الحمد الله ما گفتیم حمد خدا را نذر کرده ای حتماً بطور دیگر یا غلیظ تر یا ..........چگونه الحمد الله می گویی حضرت فرمودندالحمد الله . آن چه که من می شناسم از این الحمد الله و این الحمد الله که من گفتم شما نمی فهمید نمی دانید قریب به این مضمون که اول و آخر الحمد الله را من می بینم و شما نمی دانید .

در هر حال الحمد الله که افراد می گویند هم متفاوت است ما به تعداد افراد الحمد الله داریم سبحان الله داریم ، الله اکبر داریم ، لا اله الا الله داریم و هر کس در شأن خودش و در میزان عقل خودش و معرفت خودش .الحمد الله می گوید و ذکر های دیگر و عبادت انجام می دهد برای همین ارزش عبادت را هم در روایت ما به میزان عقل و معرفت گذاشته اند که هرچه میزان عقل و معرفت افراد بیشتر باشد ، عبادتشان از کیفیت بیشتری و بالاتری برخوردار است . مثلاً دو رکعت نماز یک عاقل با دهها رکعت نماز جاهل قابل مقایسه نیست که عالم وقتی نماز می خواند در اثر چه شناختی نماز می خواند خیلی مهم است این مسئله شناخت بهرحال گوهری است که بقیه چیز ها در سایه آن ارزش پیدا می کند و معرفت یک است در مقابل همه صفر ها .

که تا این صفرها ، صفر است اما این یک است که وقتی جلوی صفرها قرار می گیرد به آن صفر ها ارزش و اعتبار می دهد ده و صد هزار میلیون و...... خواهد کرد و چون یک همچون معرفتی ممکن نیست و ما الحمد الله می گوئیم لذا بعضی از بزرگان از جمله حضرت امام فرمودند قبلش یک سبحان الله بگوئید چرا ؟ سبحان الله یعنی منزه است خدا مبرا است از این که من بتوانم بشناسم خدا را و از این که بتوانم حمد واقعی بکنم ، لذا قبل از آن الحمد الله شما الحمد الله تان را تصفیه می کنید یعنی پاکش می کنید .

یک عذر خواهی می کنید یک استغفاری با این سبحان الله می کنیم که سبحان الله بعد می گویئم الحمد الله و لا اله الا الله والله اکبر اول سبحان الله می گوئیم الله اکبر هم باز به نحوی همین است یعنی الله اکبر من ان یوصف یعنی بزرگتر از آن است که وصف بشود در مورد شناخت هم همین طور هست شما الله اکبر من ان یوصف . یعنی بزگترازآن است که وصف بشود در مورد شناخت هم همین طور است شما وقتی خدا را عبادت می کنیم ما وقتی خدا را عبادت می کنیم خدا را با چه چیزی عبادت می کنیم ؟َ اگر ذات خدا که ناشناختنی است ، شناختنی نیست یعنی کسی بخواهد راه پیدا بکند و احاطه پیدا بکند به ذات و ذات را بشناسد این که شناخته شدنی نیست ذات را از چه طریقی می شناسیم ؟ از تجلی اسماء وصفات می شناسیم پس همیشه داریم ذات را در حجاب اسماء و صفات عبادت می کنیم هیچ وقت در واقع به ذات راه پیدا نمی کنیم ، نه در الان و نهدر قیامت و نه هیچ وقت دیگر .

انسان همیشه در هین حجاب اسماء و صفات خواهد ماند و به پشت پرده نخواهد یافت ،در همین اسماء و صفات خواهد ماند لذا چون ذات شناخته شدنی نیست و ما هم نمی توانیم بشناسیم او را و نشاختیم و کسی هم نمی تواند بشناسد او را حتی انبیاء که در کلام حضرت امام هست " حتی الانبیاءو الاولیاءحتی انبیا ءو اولیاءپس در واقع ذات معبود واقع نمی تواند بشود چیزی معبود واقع می شود که قبل از عبادت مورد شناخت قرار گرفته باشد و چون ذات نمی تواند در مورد شناخت قرار گیرد ،هیچ وقت معبود واقع نمی شود اما الان که ایشان ارباب ذوق می دانند که هویت غیبیه (یعنی همان مقام هویت غیبیه، ذات) و هاهوت و ذات غیبی در مقام ذات تنها بوده و هست و خواهد بود، و در مقام ذات خبری از خلق و مخلوق نیست. روایتی است که می فرماید که خداوند بود.

این بیشتر معلوم میشود چرا و معنی حدیث را متوجه می شویم (کان الله و لم یکن معه شی و الان کما کان) الان هم مثل گذشته است الان هم خدا تنها است یعنی ما اگر خلقی و مخلوقی و شلوغی داریم در تجلی اسماء و صفات است والا در مقام ذات هیچ چیز نیست جز ذات.

خلق مخلوق و وجود و ایجاد یعنی وجود امکانی و ایجاد در مقام ظهور ذات در مظاهر اسماء و صفات معنی و مفهوم پیدا می کنند و تحقق می یابند. و اگر ظهور ذات غیبی در مظاهر نبود خلق و ایجاد و موجود و مخلوقی هم نبود. جلوه ی ذات در مجالی اسماء و صفات است که خلق و ایجاد را می یابد یعنی ذات غیبی در مقام تجلی در جلوه اسماء مبدأیت موجودات امکانی را دارد. و با تجلی در جلوه ی اسماء خلق و ایجاد می کند. در بعضی از روایات و احادیث به این حقیقت که خلق و ایجاد احتیاج به اسماء الحسنا و احتیاج به ظهور ذات در مظاهر اسماء دارد اشاراتی است چه برای مراعات اختصار از آوردن این قبیل روایات صرف نظر کردیم. حال برای روشن شدن این که بهشت ها و جهنم ها از آثار و جلوات اسماء رحمت و اسماء غضب است به بعضی از آیات قرآن اشاره نموده و با شرح جزئی تأمل و دقت بیشتر را به عهده ارباب تحقیق می گذاریم. از نظر آیات قرآنی بهشتها از آثار لقاء رب باسماء رحمت است. این حقیقت که بهشت ها از آثار لقاء رب متعال با اسماء رحمت به تعبیر روشنتر از آثار اسماء رحمت و مغفرت است از آیات زیادی که هر کدام نگاه دقیقی است استفاده می گردد و اینک ما به بعضی از این آیات اشاره ای می کنیم. در سوره آل عمران نمونه اول آیات 132 و 133 «و اطیعوالله و رسول لعلکم ترحمون» اطاعت کنید خدا و رسول را شاید مورد رحمت قرار بگیرید» «و سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین» سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگار تان و بهشتی که آن بهشت به اندازه آسمانها و زمین است. که آن بهشت آماده شده برای متقین.

در این آیه ها انتهای سیر و حرکت اطاعت کنندگان از خدا و رسول را رحمت حق و رسیدن به رحمت او و لقاء‌ او و با اسماء رحمت دانسته می فرماید اطاعت کنید خدا و رسول را تا به رحمت برسید لعلکم ترحمون شاید مورد رحمت قرار بگیرید یعنی نتیجه اطاعت خدا و رسول حصول ریافت الهی است.

و نیز دستور می دهد که به سوی مغفرت و غفران او شتاب کنید. (ببینید کجا را ذکر می کند به عنوان مقصد ما) و سعی کنید با غفران او مواجه شده و به مغفرت او برسید یعنی او را با اسم غفور ملاقات کنید. که از آثار این لقاء جنت و بهشت است با آن خصوصیات که ذکر شد. پس وقتی می گوید و مغفرةمن ربکم و جنة در واقع این جنت همان جنت مغفرة است که عرضها السموات و الارض .

در سوره آل عمران آیه 130 هست جزائهم مغفره من ربهم و جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و من اجرالعاملین» آنها (کسانی که توصیف کرده )کسانی اند که جزای آنها مغفرت است ، باز مغفرت را بعنوان نتیجه کار بیان می کند و بهشتهایی که از زیر آن بهشتها "انهار " جاری است و اینها در بهشتها تا ابد خواهند بود و این خوب اجری است برای کسانی که عمل می کنند. در این آیه نیز جزا و نتیجه اولی و اصلی صاحبان ایمان و عمل صالح را مغفرت رب دانسته و در مرحله ی بعدی جنات و بهشت ها به این معنی که اینها با خدای متعال به اسم غفور مواجه شده و به لقاء رب غفور می رسند و از آثار اسم غفور جنات و بهشت هاست. پس بهشت و جهنم دوباره از اثار اسم غفور شدند پس این که می فرماید لهم مغفرةیعنی اینها در بهشت در مغفرت قرار خواهند گرفت .

نمونه سوم سوره نساء آیه 174 و 175: «یا ایها الناس قد جائکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبینا» ای مردم بدرستی که از ناحیه پروردگار شما برهانی برای شما آورده شده است بسوی شما آمد و به سمت شما یک نور روشنی را فرستادیم (یا روشنتری) را فرستادیم. پس کسانی امن الذین آمنوا بالله واعتصموا به و سیدخلهم فی رحمه منه و فضل و یهدیهم الیه صراط المستقیم» پس کسانی که ایمان آوردند به خداوند و اعتصام کردند یعنی چنگ زدند آویزان شدند اینها بزودی خداوند آنان را در رحمت و فضل خود داخل نموده و آنها را به صراط مستقیم هدایت می فرماید .

در این آیه ها به صراحت می فرماید که خدای متعال، مؤمنین و تبعیت کنندگان از قرآن و رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را به زودی در رحمت خود داخل می گرداند به این معنی که به لقاء او با اسماء رحمت و فضل رسیده و در عالمی که جلوه گاه رحمت و فضل اوست وارد می گردد. جداً در این دنیا چقدر مظاهر رحمت الهی است ما هرچه فکر می کنیم غرق رحمت و نعمت و فضل او هستیم حالا این وعده ای که او کرده ما اینها را وارد عالم رحمت و مغفرت خودمان می کنیم این عالم چه عالمی است ،آنجا یک انسان ووارد رحمت و مغفرت خدا بشود و آن عالم رحمت و فضل خدا . خدا چه می خواهد کند با بندگانش.

نکته دقیق و تعبیر مخصوصی که در این آیه وجود دارد این است که لقاء او با اسماء رحمت و فضل ورود به عالم رحمت و فضل است همان بهشت هاست و آنچه از تعبیر و یهدیهم الیه صراط مستقیم استفاده می شود که مسئله حرکت و سیر برای نزدیکی بیشتر به حق و لقاء بالاتر و کاملتر بعد از قرار گرفتن در بهشت ها نیز استنتاج می شود. یعنی انسان سیری در بینهایت می کند. و این موضوعی است که در مباحث دیگر به آن می پردازیم. ان شاءالله تعالی.

آیه سه سوره انفال: «اولئک المؤمنین حقاً لهم درجات عند ربهم و مغفره و رزق کریم» اینها که ذکر شد همان مؤمنین حقیقی هستند و برای آنها درجاتی است نزد پروردگار شان و برای آنهاست مغفرت و رزق کریم. در این آیه با صراحت اعلان می فرماید که اینها دارای درجات عالیه قرب به مبدأ متعال بوده و به لقاء او نائل آمده و او را به اسم غفور ملاقات می کنند. و به دنبال این ملاقات رزق کریم برای آنان است. یعنی بهشت و بهشت ها و نعمت ها از آثار و جلوات اسم غفور است و به بیانی از آثار و جلوات تجلی حضرت حق با اسم غفور است.

نمونه پنجم سوره توبه آیات 20تا 22 «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله اولئک هم الفائزون یدخلهم ربهم من رحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم خالدین فیها ابداً ...اجرا عظیم» آنان که ایمان آوردند و در درگاه خدا هجرت نمودند و با جان و مال به جهاد پرداختند بزرگترین درجه قرب را نزد پروردگار دارند و آنانند فائزین که به لقا او به بهترین وجه می رسند و پروردگار شان به آنها بشارت می دهد رحمتی را از جانب خود و بشارت می دهد رضوان خود و جناتی را که برای آنان است و در آن جنات نعمت های پایدار است. واقعاً ماها مریض هستیم که رغبت پیدا نمی کنیم. و فی ذالک فلیتنافس المتنافسون می فرماید در ... افرادی که اهل تمایل وسبقت هستند باید تمایل پیدا کنند. ما میل نداریم نمی آید سراغ ما آن میل. این آدم اگر بداند که دارد می رود به سمت جایی وقتی یاد مقصد می افتد یاد مقصد خیلی آرام کننده است. تا حالا شده ناراحتی تان را با یاد بهشت برطرف بکنید. عصبانی هستید یاد بهشت بیفتید عصبانیت تان برطرف شود. یاد گل بکنید بنشینید استشمام بکنید بوی گل را از بوی بد پرهیز بکنید. بوی بد از شامه ما دور شود. دلتنگ نمی شویم ما به یاد می افتیم؟ نمی شود آدم خودش را آرامش بدهد با بهشت؟ با لقاء حق با مغفرت حق نمی تواند انسان خودش را. دلتنگی کند برای آنجا. وقتی این است مرگ شیرین است. وقتی آن را خواست و درش تمنا ایجاد شد مرگ یعنی همان مغفرت است. اسم مرگ که می آید همراهش احساسی است که گویا مرگ یعنی همان مغفرت مرگ یعنی همان درجهاست و شیرین ترین اسماء می شود همین مرگ برای او ، و خیلی خوب خودش را آماده می کند برای آن .خیلی دیر می چسبد به چیزی امورات این جا را خیلی باور می کند مسائلش را جدی نمی گیرد که بخواهد به ان بچسبد .

در این آیات بخوبی و با وضوح به این حقیقت می پردازد که آنان پروردگار را با اسماء رحمت و با رضوان ملاقات می کند. و از آثار این لقاء جنات و بهشت است.

واقعاً حالت کسی که منتقل می شود ،خدا رحمت کند یکی از دوستان ما شهید شد ، شهید زینعلی ،اینرا روحانی گردان خوابش را دیده بود ،گفته بود که چطور بود وقتی که می خواستی شهید شوی گفته بود کانها از یک طویله درآمدم ، یعنی حامل آنها که آنجا هستند این طور می شود حضرت سجاد (ع)می فرماید .

مثل کندن یک لباس چرک است از بدن و پوشیدن یک لباس تعبیر خیلی عجیی دارد حضرت سجاد (ع)و واقعاً باید خیلی روی آن فکر شود ، خیلی که عرض المومن : مرگ را عروسی مومن داشته اند عروسی مومن ، خیلی باید روی این مسئله فکر کنیم که عروسی چگونه است ، ظاهر بین نباید باشیم که حالا عروسی مومن شاد است ،نه بحث سر این نیست عروسی یک مجموعه است یک جریانی است که منجر به برکات زیادی می شود .

عروسی را باید دقت کنیم در باره اش باید عروسی را این طور نگاه کنیم کسی که ازدواج می کند که برای شب ازدواج ،ازدواج نمی کند ، برای بعدش دارد ازدواج می کند ، فکر کنید یعنی چی این کلمه عروسی ؟کی را در بر می گیرد در عروسی ؟ و بعد از آندر بر گرفتن چه نتایجی حاصل می شود ؟ انسان با چه چیزی جفت می شود و اصلاً جفت انسان چه کسی است ؟

و آثار و نتایج این عروسی چیست ؟ حالا فرصت نیست ایکاش فرصت بود یک مقدار روی همین کلمه بررسی کنیم همه با هم که اصلاً این کلمه عروسی شکافته بشود که اصلاً یعنی چه ، اگر دوستانی قصد دارند مطالعه کنند واقعاً موضوع مناسبی است که روی این کلمه کار کنند یک کار مطالعاتی و تحقیقاتی که ماهیت آن طرف هم باید روشن بشود .

بهر حال مادر نسبت مان کار داریم با این مسئله که آنطرف لحظه ارتباط با آنطرف و لحظه انتقال بر خورد با آن طرف عروسی است و عروسی حضرت معرفی می شود حضرت عروسی را که می گوید دیدش به عروسی غیر از دید ماست عروسی که حضرت می گوید خیلی معنا دارد .

پاسخ و پرسش : نه این لذات ،لذات اینجا دیگر هادم اللذات . یادش این طور است هادن اللذات به این علت که لذت بالاتر است بعضی هادم اللذات را به این معنی می دانند کهاگر مرگ بود دیگر این لذتهامادی از بین می رود وقتی می آید دیگر ارتباطش با این لذات قطع می شود ، یادش هم همین طور است ، حالا بگویند آقا شما قرار است بمیرید ،کسی که آمادگی ندارد و با مرگ اصلاً انسی ندارد ، اصلاً پیوندی برقرار نکرده ، بگویند آقا شما قرار است بمیرید ببینید چطوری کوفتش می شود می شود و آنگاه بقول برادرمان هادم اللذات است موت و منهدم می کند لذات را .

دیگر نمی تواند لذت ببرد به شما بگویند آقا شما قرار فردا بمیرید هرچقدر هم شب به او لذت انتقال کنید ، نمی توانید لذت ببرید ، اما یک بحث هادم اللذات این است که لذات ناخود را از بین ببریم ، چون مرگ اصلاً هادم اللذات ، کدام لذات است اگر بخواهم آن لذات را بگوئیم که هادم نیست موجد اللذات است حضرت است .

پرسش دیگر : همان موجد اللذات است و برای کافر هادم اللذات است برای کسانیکه ،والا خودش لذیذ است مثلاً حضرت تعبیر می کند بو کردن یک گل ، چشمش را که می بندد و حواسش را متمرکز می کند در بو کردن ،تمام روحش فرح پیدا می کند مثلاً این است که این اول لذات است .

بله این لذات را عرض می کنیم که یعنی هستش . برای همین کسی هم که در این دنیا انس می گیرد با لذات آن طرفی راحت می تواندد به لذات پست دنیایی غلبه کنند ، اینها هیچ جلوه ای جلوشان ندارد و دلشان هم می سوزد برای آن بندگان خدایی که گرفتار هستند ،گرفتار این اسباب بازیها شده اند و اینظواهر و اینها .

خیلی عجیب است حالا جلوتر بیان می کنم در مناسبتش ، لحظه پذیرائی موقعی که انسان جانش از بدن خارج می شود این لحظه ایکه هستش می فرمایند که اصلاً نمی گذارند که متوجه بشود که مرده یعنی نه این مضمونش را من عرض می کنم خروجش با باز شدن چشم برابر است دیگر در آنوقت ، خروج با باز شدن یکی است . این طور نیست که اول خروج داشته باشد بعد ان طرف باز شود نه اصلاً در حینی که می خواهد خارج شود باز می شود لذا افرادی دیده می شوند که وقتی می خواهند بمیرند در لحظات آخر ، گوششان نمی شنود ، چشمشان نمی بیند .

کلاً در حالیکه ارتباطشان قطع نشده هنوز ولی ارتباطش با دنیا قطع شده ، چون وصل به آنطرف شده چیز هایی می بیند که ما نمی بینیم چه خوبها و چه بدها ما هم خوبها را دیده ایم موقع زفتن ،سلام می دهند به کسانی که ما نمی بینیمشان ،ارتباط دارند با کسانی که ما نمی بینیم و هم بدهاشان را زدهایم که زل زده و ناراحت و افسرده و متعجب گاه می کنند به چیز هایی که او می پسندد و او نمی بینیم یعنی خدا قبل از این که منتقل کند می آید به استقبال چه بد و چه خوب می آید به استقبال . عجله دارند مثل این که به فرد بفهمانند که بله اینطرف هم خبری است .

وچقدر خوب است پذیرایی خدا از بنده اصلاً نمی گذارد ثانیه ای و آنی هاج و واج بماند قبل از مرگ می آیند به استقبال و می برندش ،با چه شکوهی می برندش ، با چه تشریفاتی می برند که انسان گاهی اوقات حیرت می گیرد او را . و آدم وقتی منتقل می شود آنجا یا می فهمد که می رود این جا خیلی مسخره می کند هم خود خدا مسخره کرده ؛انما الحیاةالدنیا ولهوو زینةو تکاثر فی الاموال پست داشتند جیفه داشتند مسخره داشتند که این چیه حالا ، همه انهایی که رفتند مسخره کردند .همان اولیا خدا که نرفتند و می دانند این جا چه هست مسخره می کنند خیلی پست می دانند حاج آقا مجتهدی می خواندند (خدا حفظشان کند )

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ای هیچ زجر هیچ بر هیچ هیچ

خلاصه سراب است دیگر ، سراب که معرفی می کنند خیلی مسئله سراب مهم است عمق دارد این کار وقتی به نام سراب معرفی می کنند این را سراب یعنی چیزی که وجود ندارد یعنی وجود حقیقی ندارد سوف اسطائی نمی خواهم که بگوئیم اینها وجود ندارند ما خیال می کنیم ولی نسبت به ان طرف اینطور است یعنی سراب بودن مثل چی است ؟ مثل حالت مادر رحم مادر . هیچ کس از ما نه تجربه ای از آنجا داریم نه چیزی به یاد داریم دوران آنجا ؛کانه نبوده این دوران برای ما ، اگر خودمان نمی دیدیم که بچه ها در رحم مادر هستند آنجا بدنیا می آیند باور نمی کردیم که ما هم زمانی این دوران را سپری کردیم هیچ کس باور نمی کرد که زمانی آنجا بوده و می گوید من که چیزی یادم نمی آید .

6. نمونه ششم آیه 99 سوره توبه و ترجمه آن من یومن بالله ویوم الاخر و من ... صلوات رسول و ... ان الله غفور رحیم» از اعراب کسانی هستند که ایمان می آورند به خدا وروز قیامت و وسیله تقرب نزد خدای متعال و وسیله ی شعور و صلوات و دعاهای رسول اکرم صلی الله علیه و آله قرار می گیرند. و البته انفاق های آنان موجب تقرب آنان بوده و به زودی خدای متعال آنها را در رحمت خود داخل می گرداند و خدای متعال غفور و رحیم است. باز رحمت را با مغفرة وغفران آورده .

در این آیه نیز انتهای سیر و حرکت آنها رحمت حق ودخول در رحمت حق و لقاء حرکت حق با اسماء رحمت و مغفرت می داند. نکته دقیق تعبیر سیدخلهم الله فی رحمته که تعبیر خاصی است یعنی بزودی خداوند آنها را وارد رحمتش می کند یعنی هنوز وارد نشده اند به رحمت و بعداً وارد رحمت می شوند .

تعبیر خاصی است و شبیه تعبیر در آیه 175 سوره نساء هم بود و در آیات متعدد قرآنی هم شبیه آن وجود دارد. حکایت جالبی دارد زیرا که این است که به زودی خداوند آنها را در رحمت خود داخل می گرداند و این حکایت از این می کند که لقاء پروردگار با اسماء رحمت به یک نظر داخل شدن در رحمت است. یعنی وقتی می گوئیم لقاء خدا با اسم رحمن یا رحیمش یعنی همان ورود در رحمت .

داخل شدن در رحمت دلالت بر این دارد که رحمت عالم و عوالم مخصوص نظام ونظام های بخصوصی دارد چرا، چون اگر الان ما واردش نشده باشیم پس چیز ویژه ای است دیگر چیزی اعتباری و کشکی بود که ورود و خروج واینها معنی نداشت می فرماید خداوند واردشان می کند آنهم شرط ورودشان چیست ؟ آن شرطهایی که گذاشته اند پس معلوم است که عالم ویژه ای است که خود آن عالم مقررات ویژه ای دارد . در نظام حاکم خاصی بر عالم رحمت وجود دارد خوبدقت کنید این جا نکته بسیار ظریفی است که ورود به آن هم نظام خاصی دارد ، یک شرایط مقررات خاصی دارد عوالم و نظامهایی که جلوات و ظهورات رحمت حق و مجالی و مظاهر اسماء رحمت است آن هم در رتبه ی کامل از ظهور و تجلی عوالم و نظام هایی که اسماء رحمت به نحوی که نمی توان تصور نمود در آنها جلوه گر است. و به بیان عوالم و نظام هایی که حق با اسماء رحمت در آنها متجلی است.

پس هریک از این عوالمی که ما وارد ان می شویم آن عالم نظام خاصی دارد و اگر کسی بخواهد بداند باید روی معرفت نفس کار کند اگر کسی روی معرفت نفس کار کرد متوجه ورود و خروجش این عوالم می شود همین جا متوجه می شود که ورود به عالم رحمت یعنی چه ؟

ورود به عالم امنیت یعنی چه ؟ لهم الا من که می فرماید این امنیت کجاست. حتی بهشت را احساس می کند انسان که ورود به بهشت یعنی چه ؟ می فهمد وارد شدن به بهشت را پس روی معرفت نفس خیلی باید کار کرد کار عمیق می خواهد که انسان بتواند متوجه این قضیه بشود .

این عوالم ونظامها همان بهشت ها و عوالم قرب است و داخل شدن در رحمت یعنی داخل شدن در بهشت ها،‌ که معید این حقیقت است که در بعضی آیات مانند همین آیه و آیات دیگر سخن از داخل شدن مؤمنین و صالحین به رحمت الهی آمده و تعبیر ادخال در رحمت آورده شده. و در بعضی دیگر به جای این تعبیر ادخال در جنات آورده است یعنی جنات و رحمت در واقع یکی هستند. و این دلالت بر اتحاد بین این دو به صورت ظاهر و مظهر و متجلی و جلوه دارد. از باب نمونه ظاهر و مظهر و متجلی و جلوه. ان الله یدخل الذین آمنوا و عملوالصالحات جنات تجری خداوند داخل می کند کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند در بهشتهایی که چنین خصوصیاتی را دارند .

آیه 5 سوره فتح : لیدخل المؤمنین والمؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار، خداوند داخل می کند مومنین و مومنات را به بهشتهایی که چنین صفاتی را دارند.

سوره مجادله آیه 22 می فرماید:« یدخلهم جنات تجری من تحتها الانهار» همچنین آیات متعدد زیادی که در آنها از ادخال به جنات سخن به میان می آید. پس ادخال به جنات یعنی همان ادخال به رحمتها و عوالم رحمت ، پس باز تکیه می کنم ورود به عوالم مختلف هر کدام شرایط و ویژگیهای مختلفی داره چرا ، چون هر عالم درش مقرراتی خاص حاکم است.

الحمد الله رب العالمین وصل الله علی محمد و آله الطاهرین .

پاسخ به سئوالت در آخر جلسه .

  • اگر انسان یک شرایط کلی بدست آورد می تواند عوالمی را کسب کند اهراز کند دخول در عوالمی مثل خود عالم رحمت اسماءرحمت یک عالم نیست که بگوئیم یک عالم است ، خود رحمت عوالم رحمت است و هر کدام برای خود چیز های دیگری دارد .
  • نه این طور نمی توانیم جدا کنیم ،عوالمی هست که آن عوالم استحقاق خاصی می خواهد ، شرایط خاصی دارد مثل بهشتهایی که تقسیم می کنیم مثلاً بهشتهایی که خداوند برای مقربین می شمارد در سوره واقعه ،غیر از بهشتهایی که برای اصحاب یمین می شمارد است ، تقسیم برای چه است اصلاً برای این که عوالم مختلفی وجود دارد .
  • بالاخره ذات تجلی می کند . اصلاً معنی ندارد جلسه قبل خواندیم دفعه چند است من اینرا می گویم و بی توجهی می کنید که معنا ندارد وقتی ما می گوئیم اسماء الصفات را می گوئیم تجلی هست بی ارتباط با ذات بدانیم اگر ذاتی نباشد تجلی در اسماء و صفات ندارد تفکیک نکردیم اینها را از یکدیگر ما گفتیم وقتی خداوند تجلی می کند در اسماء الصفات تجلی در اسماء و صفات به معنی جدایی این دو از ذات نیست مثال انسان را هم زدیم چند بار که این مسئله روشن شود مراجعه کنید به درسهای گذشته