بحث جلسه گذشته در این مورد بود که وقتی صحبت از این می شود که بعضی ها به لقاء حق تعالی با اسماء غضب و بعضی ها به لقاء پروردگار با اسما ءرحمت می رسند یعنی چه ؟ نکته ای که قابل تذکر است این جا این هست که وقتی ما می گوییم که افراد هر کس که به لقاء خدا می رسد (این جا به )لقاء اسماء می رسد این است که ذات دست نخورده است و قابل لقاء نیست . لذا حضرت امام (س)در شرح فسوس می فرمایند : العبادة دائماً نفع فی حجاب الصفات و الاسماء عبادت دائماً در حجاب اسماء و صفات است یعنی معبود کیست ؟ معبود ذات نیست . معبود جز اسماء و صفات است . معبود اسماء و صفات حق تعالی است خود ذات نمی تواند معبود باشد علت این که خود ذات معبود نمی شود روشن است این باشد تا جلسه بعد دوستان کمی در موردش فکر کنند که معبود اسماء و صفات است و معبود ذات نمی تواند باشد.
لقاء حق با اسماء رحمت و یا غضب براه و روش انسان مربوط است .
البته من جوابش را در درسهای گذشته دادم اگر فکر بکنید بدست می آورید ، عنوان امشب اینست لقاء حق با اسماء رحمت یا غضب به راه و روش انسان مربوط است. که اینهم همین طور توضیح دادیم که این که افراد خدا را چگونه ملاقات می کنند بسته به این است که مکتسبات روحانی آنها چه چیز هایی است . چه چیز هایی را کسب کرده اند روحشان چه چیز هایی را کسب کرده به عبارت دیگر شاکله آنها ،چگونه شاکله ای است ، ساختار روحشان چه ساختاری دارد . آن طرف شرایط زیستی ثابت هست . حالا شرایط زیستی ثابت بهشت و جهنم را بگیریم یا عزت حق تعالی را بگیریم ،ثابت است ، ما هستیم که باید تطبیق بدهیم روحمان را و شاکله مان را با آنجا پس این که ما با اسماء رحمت لقاء پیدا کنیم یا با اسماء غضب به روح خودمان مربوط می شود که ما چگونه این را ساخته باشیم .
در بند دوم این درس می فرمایند که اگر راه و روش و خصوصیات مکتسبه انسان در زندگی دنیوی لقاء حضرت حق را با اسماء رحمت اقتضاء بکند مسلماً لقاء مبدأ متعال با اسماء رحمت خواهد بود. دقت کنید چه می فرماید. می فرماید خصوصیت مکتسبه نوع لقاء را اقتضاء می کند. اقتضاء خاصی می کند لقاء را. یعنی این مشخص است که آن مشخص می شود. نوع مکتسبات یک جنین در رحم مادر نوع تولدش را مشخص می کند. و اگر بعکس راه و روش و خصوصیات مکتسبه انسان لقاء مبدأمتعال را با اسماء غضب اقتضاء بکند لقا با اسماء غضب و سخط می باشد. بعد توضیح دادند که شما توضیحش را می خوانید بعد چندتا نمونه آوردند، بعد از آن چند نمونه در این باره آورده اند از آیات قرآنی ، نمونه اول سوره طه آیه 74-79 است .
«إنه من یعطی ربهم مجرماً فان له جهنم لا یموت فیها و لا یحیی و من یعطیه مؤمناً قد عمل الصالحات فاولئک لهم الدرجات العلی جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ذالک جزآء من تزکی» از ترجمه خود نویسنده می خوانیم، حقیقت این است کسی که طرف پروردگارش در حالی که مجرم است بیاید و به او در حالی که مجرم است برسد برای اوست آتش جهنم، جهنمی که نه مرگ به سراغ او در می آید و نه زنده است، و کسانی که به سوی پروردگارشان بیایند و او را در حالی که مؤمن هستند و اعمال صالح انجام داده اند ملاقات بکنند برای آنان است درجات عالیه قرب و کمال. درجات قرب و کمالی که جنات عدن است و از زیر این جنات نهرهایی در جریان است. و برای همیشه در این جنات هستند و این جزای کسی است که تزکیه نموده است. ببینید دوتا شد. آنجایی که در رابطه با «له جهنم» صحبت می کند که جهنم برای اوست می فرماید که یأت ربه مجرماً، مجرم آمده به درگاه خدا. اما عکسش، «من یأته مؤمنا» اگر مؤمن بیاید «لهم الدرجات العلی» درجات عالیه است در بهشت.
در این آیه با بیان بسیار جالب و با صراحت خاصی این حقیقت که راه و روش و خصوصیات اکتسابی انسان ها در کیفیت لقاء آنان مؤثر بوده و هر سیر و حرکتی لقاء بخصوصی را به دنبال خود خواهد داشت است. و همچنین هر لقائی هم آثار مخصوصی را به دنبال خود خواهد آورد بیان می فرماید. در سوره انفال آیه 13 می فرماید «ذالک بانهم شاقوالله و رسوله و من یشاقق الله و رسوله فان الله شدید العقاب».
می فرماید (خداوند تهدیدهایی کرده و مطالبی فرموده و بعد از آنها )می فرماید : ذلک این تهدیدهایی که کردیم با فهم بخاطر اینست که شاقوالله و رسوله اینها به مخالفت خدا و رسولش برخواسته و هر کس به خدا و رسولش مخالفت کند فان الله شدید العقاب .
در سوره توبه آیه 63 می فرماید:« الم یعلم ان من یحادد الله و رسوله فانه له نار جهنم خالد فیها ذالک الخزی العظیم» آیا نمی دانند هر کس که به دشمنی با خدا و رسولش به پا خیزد ،پس جهنم برای اوست و تا ابد برای همیشه در جهنم خواهد بود و این خزی العظیم است واقعاً خیلی است این که خدا چیزی را عظیم بگوید ، چه می شود خدا عظیم بداند چیزی را، این دنیا که این همه برای آن تلاش می شود خداوند لهو ولعب و بازیچه می داند به اندازه بال و مگس برای آن ارزش کامل نیست حالا آنرا خدا عظیم با فوز عظیم (هر دو در قرآن هست ) چون دوتایش یکی است. خدا در مورد دو تا مخلوق خودش قضاوت می کند دقیق است و قضاوتش راجع به دنیا می گوید لهو ولعب پست است دنیا را برای همین دنیا نامیده اند که لانها ادنی من کل شی بخاطر این که پستر از هر چیز است . آنطرف را می فرماید عظیم است . این که پست باشد اینست وای به عظیمش که چه هست فقط خودش می داند .
و در سوره انعام آیه 30 می فرماید:« و لو تری اذ وقفوا ربهم قال الیس هذا بالحق، قالوا بلی و ربنا فقال فذوقو العذاب بما کنتم تکفرون» همان بحثی است که عرض کردم بهشت و جهنم درون نفس هستند ،نفس درون بهشت و جهنم نیست .
بله وقتی بحث اتحاد عاقل و معقول در معرفت که کردیم آنجا دقیقاً مشخص خواهد شد . که در بحث اتحادعاقل و معقول شاید بیش از دهها آیه در این رابطه داشته باشیم ، ده ها آیه جمع آوری کرده ام . آنجا ثابت می کند که آن جهنم یعنی خود ما هستیم . آن جهنم یعنی خود ما و خود ما الان جهنم هستیم و یا بهشت فرقی ندارد ولو تری ایکاش می دیدید اذ وقفوا علی ربهم : موقعی که اینها را متوقف می کنند در برابر پروردگارشان قال الیس هذا بالحق : آیا این عذاب بحق نبود قالو بلی می گویند بله . و ربنا قال فذووقو العذاب بما کنتم تکفرون بعد خداوند میفرمایند پس بچشید بخاطر آنچه که تکفیر می کردید و می گفتید نیست .
قرآن کریم در پایین این قسمت می فرماید: آنچنان روی این حقیقت تکیه می کند که به صورت یک سؤال این موضوع را مطرح نموده و جواب آن را به قضاوت انسان های عاقل واگذار می کند. در سوره قلم آیه 35 و 36 می فرماید: افنجعل المسلمین کالمجرمین ما لکم لیس تحکمون، آیا ما مسلمین را مثل مجرمین قرار می دهیم؟ آیا اینها برابر هستند واقعاً مالکم شما چگونه می یابید ؟ چه شده شما را شما چگونه فکر می کنید . کیف تحکمون چگونه حکم می کنید. سوره ص آیه 27: «ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار» آیا این طور است که ما آنانی را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند با مفسدین قرار می دهیم یکجور با آنها رفتار می کنیم ؟ آیا متقین را با فجار یکسان برخورد خواهیم کرد؟
و گاهی هم عدم توجه به این قلت را از عدم تذکر و تفکر می داند، یعنی نمی فهمند این حرف را می زنند و می فرماید: ما یستوی الاعمی و البصیر، کور و بصیر یکی نیستند. «الذین آمنوا و عملوالصالحات و للمسی قلیل ما تتذکرون. و کسانی که ایمان عمل صالح آوردند با بدکاران یکسان نیستند. کم هستند افرادی که متوجه شوند. این کم بودنش را هم ما دقت کنیم وقتی می گوید کم واقعاً کم است. ما در خودمان هم بگردیم می بینیم باورمان این قضیه جدی نیست در باور ما هم جدی نیست که کور با بصیر یکی نیست . مومن با معصی یکسان نیست اگر ما باور بکنیم در رفتارمان تاثیر می گذارد اگر ما این را اعتقاد پیدا کنیم که مومن با معصی با بدکار یکی نیست در رفتارمان تأثیر می گذارد این آیه قلیلاً ما تذکرون نکته روانی خیلی دقیقی دارد که کم هستند اینرا بدانند چون دانستن برای انسان عمل و آرامش می آورد . ما خیلی وقتها به علت رفتار و اعمال خوبمان پشیمان هستیم ناراحتیم .
که حالا ما چرا این کار را کردیم ایکاش این کار را نمی کردیم خیلی ها عمل خوب را انجام می دهند اما پشیمانند می گویند سرمان کلاه رفت ، باختیم بعضی وقتها حسرت می خوریم به اعمال دیگران که اینها انجام دادند بردند ، بهتر است بعضی ها احساس حقارت می کنند ،مومن هستند بندگان خدا ،کار خیر هم انجام می دهند ،اما در درون احساس حقارت می کنند . این حاکی از همان ضعف بینش است . من اگر عملی را انجام دادم و دانستم که این پیوند به آخرت خورده و برای خدا بوده و برای خدا انجام شده و این ایمان است و در نزد خدا پاداش دارد . تحصیل شده است .
پاداشش آماده است از رفتار خودم پشیمان نیستم و هرگز افسوس نمی خورم کاش اینگونه برخورد نمی کردم . ایکاش مثل این بدکاران یا خوش بحال بدکاران با هیچ دقت از عملی که دارم می کند یا می کردم شرمنده و خجالت زده نبودم بلکه ما خیلی وقتها که می خواهم عمل دینی مان را انجام بدهیم شرمنده می شویم اگر می دانستیم اینها مساوی نیستند ،رنج ایمان و عمل صالح را خوب می توانستیم تحمل کنیم چون می دانیم چیزی از دست ما نرفته ،منتی هم سر خدا نداریم ،چون لطف دارد در حال ما چون هر مقدار که از دنیای مان بزنیم در آخرت برایمان حساب می شود .
به میزان این که از دنیا دور بشویم به آخرت نزدیک می شویم (در روایت داریم ) منت سر خدا نگذاریم ،خداست که منت برسر ما دارد و لله یمن علیکم من هدئکم بالایمان (خداست که منت برسر شما نهاده را به ایمان هدایت کرده ) منت سر خدا نگذارید این تأثیر دارد در دیدگاه ما که متذکر بشویم قلیلاً ما تذکرون یک ذره فکر بکنیم رویش می بینیم واقعاً همین طور است قلیلاً ما تذکرون .
دیگر الگوی من افراد کور نیستند به افراد کور حسادت نمی کنم اصلاً دلم می گیرد که چرا این طور است چشم نمی اندازم به وضعشان که خوشا بحالشان اینها این خانه ها را دارند ،این ماشینها را دارند ،این وضع را دارند ،این لباسها را دارند این زندگی را دارند ،اصلاً در دلم می آید که ای کاش منهم می توانستم مثل اینها از این ماشینها سوار شویم ، از این لباس بپوشم از این غذا بخوریم ، هرگز .
یا این که در کشور های خارجی چنین وضع دارند ما این طور هستیم این خیلی مهم است در دیدگاه ما ما وقتی می خواهیم چیزی را بررسی کنیم یا ارزیابی کنیم در ارزیابی هم تأثیر دارد ، می خواهم چیزی را ارزیابی کنیم بعد ملاکهای ارزیابی هم به دستمان می آید اگر ما اعتقاد پیدا کرده باشیم که ایمان وعمل صالح با بدکاری یکی نیست ما وقتی بخواهیم چیزی را ارزیابی کنیم ، مثلاً انقلاب اسلامی را ارزیابی کنیم ،دوست را ارزیابی کنیم می گویند آقا مردم ناراحتند حالا مردم ناراضی هستند مثلاً چه می گویند عدم رضایتشان از چیست از این که مثلاً نمی توانند نماز شب بخوانند از این که نمی توانند دعا بخوانند از این که نمی توانند زیارت بروند نمی تواند معنویت کسب کنند ، از اینکه علم را نمی توانند تحصیل کنند .
از این که نمی توانند خودشان را پرورش بدهند بگویند آنهائیکه ناراحتند بیایند حرفهایشان را بزنند ملاک ناراضی بودن از جمهوری اسلامی چیست ؟ مثلاً وقتی که حرف می زنند می بینی با کدام شأن حرف می زنند با شأن حیوانی اشان تمام انتظاراتی که از جمهوری اسلامی دارد هیچ کدام انتظارات معنوی نیستند . یک انتظار انسانی نیست انتظار همه مادون وعقل است همه حیوانی است ،معلوم است که باور نمی کنند کرده که اینها دو جور نیستند یک جور نیستند مومن با بد کار یک جور نیستند .
پس نه حسادت دارم نسبت به آنها اگر قبول کرده باشم و نه غبطه می خورم به حالشان آنها که دنیای پشیزی دارند ، نه اعمال خوبم ، اعمالی که کرده ام پشیمانم ،از این که جبهه رفته ام مجروح شده ام ، از این که معلول شده ام از این که به اسارت رفته ام هرگز پشیمان نمی شوم از این که شهید دادم از این که زحمتکشیده ام یا هر کار دیگری . این که الان می گوید من پشیمان شدم ازاین که رفتم جبهه ، از این که هشت سال عمرم را در اسارت گذرانده ام ، آزاده ای چند روز پیش میگفت : من هشت سال عمرم را بیخود در اسارت عمرم را تلف کردم . گویا باید دید نیت او از رفتن در اصل چه بوده ؟ اگر برای خدا رفته بودی که هشت سال از دست نرفته بلکه تازه هشت سال بدست آوردی .
معلوم نیست بقیه عمر را بتوانی مفید بگذرانی ،آن هشت سال عمر مفید تو بوده . بقیه عمر واقعاً معلوم نیست مفید باشد آن هشت سال اگربرای خدا بوده که برای خدا بوده پس انداز شده اگر هم برای خدا نبوده وای بحالت واقعاً باختی ،اگر برای خدا نباشد باخته شده تلف شده چون آنچه برای خداست بدست آمده است عندکم ینفد و ما عند الله باق آنچه که نزد شماست همه از بین میرود و آنچه که نزد خداست باقی می ماند .
حالا هر چه را نزد خدا فرستادی سر جایش استو پشیمانی ندارد اگر بدانم که ایمان و بدکاری یکسان نیست می دانم که این کار را درست انجام داده ام وروی آن هم ثابت می مانم . امام (س)فرمود : ما یک لحظه در جنگ از عمل کرد خود پشیمان نیستیم حتی یک لحظه چرا امام این حرف را می زند ؟ چونکه تمام مدت جنگ ، اداره جنگ را برای خدا جنگ کرد برای خدا نیت داشت که بجنگد لذا پشیمان نیست . برای همین هم می فرماید ما مامور به نتیجه نیستیم حالا ما ک می گوئیم در جنگ اشتباه کردیم و ایکاش تندتر شعار نمی دادیم یا راحتر شعار می دادیم که به یال و قبای آمریکا بر نخورد ماتند روی کردیم غیر عاقلانه فکر کردیم و حالا باید تعقلانه عمل کنیم و خیلی چیز های دیگر که هر کسی الان گذشته را زیر سئوال می برد باید در مورد حمیت خودش تجدید نظر بکند باید بگردد ببیند که چرا اصلاً وارد این مسائل شده .
بهر حال این آیه خیلی اهمیت دارد که قلیلاً ما تتذکرون واقعش هم قلیلند ما تتذکرون فقط کسانی این را باور کردند که در دلشان حسرت نیست آه نیست آنهائیکه راحتند نسبت به کاری که کرده اند . اما آنها که پشیمانند نسبت به کاری که انجام داده اند .
اعمال خیری که نجام داده اند ،مردودند پشیمانند یا این که چی دیگر ی هم در دلشان هست .که حالا این کار را هم انجام بدهم اینها درست باور نکرده اند مومنی که گرایش پیدا می کند به کار باطل ، یعنی مثلاً بعضی هستند موسیقی گوش نمی کنند اما بدشان هم نمی آید موقعیتی پیش آید یا توفیقاجباری نصیبشان بشود موسیقی هم گوش کند کار خلاف نمی کنند اما حسرت آن در دلشان است زوری و با فشار . این حالت موفق نیست انسان نمی تواند پیشرفت کند چون روح او گره خورده با آن جلو خودش را نگه داشته اما روحش پیوند دارد با آن و با آن کار باطل .
با آن لذت حرام با آن کار خلاف گره خورده اینها کسانی هستند که باور نکرده اند متذکر نشده اند که اینها با همبرابر نیستند ، چون وقتی ما بدانیم ، کاری که می کنیم بهترین کار است دست از دیگر کار بر می داریم اصلاً دل از او می شوئیم که حالا ما برویم سراغ آن و کمی هم به سمت آن گرایش پیدا کنیم .
بهشت و جهنم از آثار و لقاء چگونگی آنست .
باز توصیه می کنیم به این آیه توجه کنید قبل از این که وارد این بحث بشویم یک نمونه دیگرهم بگویم حیف است از روی این آیه همینطور گذشت یک نمونه هم در این باره اینست که افراد آنرا باور کنند با تمام قلبشان نسبت به برخوردها ی اخلاقی خودشان که برای خداهست نه از کسی طلبکارند نه منت سر کسی می گذراند و پشیمان هم نمی شوند این که دیگران مثل من عمل نمی کنند آنها را هم با این کار وادار نمی کند که دست از کار بکشند و ملحق شود به دیگران .
اگر من قبول کردم ایمان و عمل صالح با فساد یکی نیست ، دو تا هست در برخوردی که با همسرم دارم او را اذیت نمی کنم حقوق او را رعایت می کنم که خیلی هم سخت است و مرد می خواهد این که حالا دیگران با زنشان چگونه برخورد می کنند به من مربوط نیست من باید به وظیفه خودم عمل کنم چکار دارم که دیگران درست عمل می کنند یا نه پشیمان نمی شود سرهم نمی شود نسبت به انجام آن .
یعنی اگر وظیفه ای دارم نسبت به پدر و مادرم کاری ندارم دیگران درست انجام می دهند یا نمی دهند یا الان رسم هست یا رسم نیست ، اگر ایمان است من همان را انجام می دهم . یعنی دراین که ما اخلاقی را که خدا می خواهد عمل بکنیم اجرا کنیم داشته باشیم رنگی را که خدا بخواهد بگریم دیگر تردید نداریم سست هم نمی شویم با راحتی ما رنگ می گیریم مقاومت در وجود ما نیست چون می دانیم این بهترین رنگ است .حالا مرسوم نباشد برخورد شما نسبت به زنت ، حالا توی جامعه می گویند مثلاً این بد است یک آقایی آمده بود خواستگاری یکی از شاگردان ما (شاگردان خانم )بعد می گفت من دست به سیاه و سفید نمی زنم در خانه (طرز تفکر ) مخصوصاً جلومادرم و خواهرم و... اصلاً .
در منزل می خواهم بنشینم خانم کار کند بعد گفتم که خدمت عیال ،خدمت زوج ،چقدر برایش درجات شمرده اند که کسی خدمت نمی کند به زوجش مگر شهید مومن صدیق . تعابیر عالی دارند در مورد کسی که خدمت می کند به زنش مجاهد .گفتم حالا واقعاً این ننگ است که کمک به زنت کنی جلو مادر یا خواهرت این افت دارد واقعاً تو این عمل را برای چه کسی می پسندی ، اگر این زینت است زینت همه جا زینت است جلوی پدرت ، خواهرت مادرت ، حالا مردان دیگر ممکن است بخندند ، بگویند که آقا دیگر مرد نیست زن سوارش شده .
کار را ما کردیم که گربه را جلو حجله کشتیم به رحال می گویند . حالا بگویند مگر ما مرجع تقلید مان افراد نادان و جاهل هستند خوب اینها هر کاری می خواهند بکنند رسم هم این طور است که اینها می گفتند بکنند .مگر قرار است ما از آنها تقلید کنیم که آنها هرچه گفتند ما آنرا انجام دهیم . یا مثلاً جلوی دوستمان خجالت بکشیم که خدمت به همسرمان می کنیم اینرا نمونه عرض می کنم جاهای دیگر خجالت می کشیم از این که وظیفه امان را انجام می دهیم .
حالا هر وظیفه ای که می خواهد باشد اگر این را باور کنیم ملاک اعمالمان این نمی شود که دیگران خوششان میآید یا خوششان نمی آید دیگران می بینند یا نمی بینند .
بهشت و جهنم از آثار لقاء و چگونگی آنست.
این مشخص است این که ما تعبیر می کنیم بنام بهشت که حالا ما مرده ایم آورده اند ما را در بهشت یا در جهنم این در واقع آثار لقاء است نوع خاص هر لقاء یا بهشت می زاید یا جهنم .
گاهی اینچنین فکر می شود که بهشت و جهنم دو موضوع جداگانه بوده و مستقلاً مطرح هستند این فکر فکر ناصحیح بوده و اینطور نیست که بهشت و جهنم جدا از مسئله لقاء پروردگار باشد. بهشت و بهشت ها از آثار و لوازم لقاء حضرت حق با اسماء رحمت و مغفرت و جهنم و جهنم ها هم از آثار و تبعات لقاء پروردگار با اسماء غضب و سخط است. و در واقع بهشت ها و جهنم ها مقصد و مقصود در سیر و حرکت نیستند و حرکت ها به سوی پروردگار و منتهی به لقاء پروردگار است نه اینکه حرکت ها به سوی بهشت ها و جهنم ها باشد و به آنها منتهی گردد. هر حرکتی در نهایت به مبدأ متعال منتهی می گردد و ان الی ربک المنتهی، انا لله و انا الیه راجعون. الی ربکم مرجعکم. الی مرجعکم. ده ها آیه ما داریم راجع به این که در چند صفحه قبل خواندیم. وقتی می خواستیم کلیت لقاء را بگوییم و بهشت ها و جهنم ها از آثار چگونگی لقاء ها و رسیدن هاست. بهشت ها از آثار رحمت و جهنم ها از آثار غضب است.
اسماء حسنی یک سلسله عناوین نیست یعنی اعتباریات نیست بحث حقیقی است. عناوین محض و نام های اعتباری نیست. اسماء حسنای الهی منشأ آثار است. و اصولاً هر وجودی و هر موجودی چه در این دنیا و چه در آخرت از آثار اسماء حسنا(دقت کنید.) هر موجودی چه در این دنیا و چه در آخرت از آثار و اسماء حسناست. پس همه وجود که ما با آن سر و کار داریم چه در دنیا هر وجود و هر موجودی و چه در آخرت همه ظهور اسماء هستند. تجلی اسماء هستند. عوالم وجود همه آثار و جلوات اسماء حسنا بوده و هر اسمی آثار و جلوات خاص داشته و آثار هر اسمی در مراتب مختلف تجلی می کند. مثلاً اسم رحمان خدا در دنیا یک جور تجلی می کند در برزخ یک جور تجلی می کند یا جمال خدا ،زیبایی خدا ،در دنیا یک جور تجلی می کند در برزخ یک جور تجلی می کند در قیامت و بهشت هم یک جور تجلی می کند. سپس بسته به نوع عالم ها ،تجلیات متناسب با آن عالم است. یعنی در عوالم مختلف به طور های مختلف و با شدت و ضعف مختلف تجلی می کنند.
اسماء الهی واسطه های فیض بوده. و کل وجود و هستی به اسماء الهی منتهی شده و از آنجا نشأت می گیرد اگر به دقت به اطراف و جوانب وجود نگاه بکنیم و گوشه و کنار وجود و عوالم هستی را به نظر بیاوریم همه جا آثار و جلوات اسماء را خواهیم یافت و اسماء را در همه جا و در همه وجودی حاضر و محیط خواهیم دید و باسماء التی ملئت ارکان کل شی. در دعای کمیل خدایا قسم به اسمائت که پر کرده اسماءت ارکان هر چیزی را تمام چیزی تجلی اسماءحق هستند . مثلاً طبیعت را نگاه کنید به درخت نگاه کنید به کوه نگاه کنید به گل به زیبایی به رنگها به آب و آبشاری و دریا ها ،همه تجلی هستند.
همه موجودات و ریزه کاریهای آنها و روابط بین آنها و نظام موجود در بین آنها وآثار مرتب در آنها همه از آثار و جلوات اسماء حسنای حضرت حق است اگردر آیات قرآنی دقت بکنیم می بینیم همه چیز را آثار اسماء می دانند. و در هر موردی به نقش اسمی که به همان مورد مربوط است اشاره می کند. و هر چیزی را به اسمی از اسماء نسبت می دهد. و از آثار آن می داند آنجا که از احیاء سخن به میان می آید به اسم محیی اشاره می کند و احیا را از آثار آن می داند و آنجا که از شکافتن دانه ها می گوید به اسم فالق اشاره نموده و شکافته شدن و شکافتن دانه ها را از آثار این اسم می داند تا آخر که خودتان مطالعه می فرمایید.
در صفحه 111 می فرماید بند دوم، و خلاصه این که همه ی موجود همه ی وجود و حوادث و پدیده ها و تحولات و تبدلات را از اول وجود و آخر وجود را و همه نظام های هستی را و عوالم بعدی و آنچه را که در عوالم بعدی پیش خواهد آمد و هر مسئله ای را با اسمائ حسنی و به اسم متناسب یا به اسماء متناسب نسبت می دهد. و همه را از آثار و جلوات اسماء می داند. و نه تنها واقعیات تکوینی را بلکه تشریع را هم به اسماء نسبت به می دهد. یعنی چه ؟ یعنی نه تنها این نظامی که ما بعنوان نظام وجود می بینیم از آثار اسماء حق است ،دین هم به عنوان یک قانون ناشی از اشماء حق است.
دقت و تأمل در آیات قرآنی علاوه بر این که ما را به اصل مسئله و این که همه چیز جلوه اسماء اوست هدایت می کند به این حقیقت هم هدایت می نماید که کدام حقیقت و واقعیت از آثار و جلوات کدام اسم از اسماء حسناست و باز ما را به ارتباط بین اسماء و آثار اسماء هدایت می نماید. یعنی چی؟
یعنی وقتی قرآن دارد بیان می کند آنجا که این از کجا می آید از کجا ناشی می شود یعنی وقتی که می گوید خدا شما را می بخشد آخرش می گوید انه غفور رحیم یعنی بخششی که می کنم از اسم غفور من رحیم من نشأت گرفته و یا آنجا که می گوید عذاب می کنم شدید العذاب و همین آیه ای که الان گذر کردیم و من یشاقق الله و رسوله فان الله شدید العقاب آن طرف مخالفت با خدا و رسول است این طرف شدید العقاب آنگاه شدت عقاب به چیزی بر میگردد به همان که گفته شد . یا از این طرف در مورد رحمت می فرماید که (پرسش ) اینجا عمل مستقیم یا جاهای دیگر مثلاً انه غفور رحیم یا مثلاً در مورد توانائی خدا می فرماید (ان الله علی کل شی قدیر )پس این که ما می توانیم آن کار را بکنیم بخاطر اینست که آن از اسم قدیر منشأگرفته .
این حقیقت که همه وجود آثار اسماء حسنای الهی است نه تنها از آیات قرآن بلکه از روایات و از دعاهای وارده نیز با کمال وضوح استفاده می شود و دعاهای ما پر از همین حقیقت است. در دعای کمیل می خوانیم که اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی، رحمتی که وسعت کل شی، یعنی کل شی را در بر گرفته. می خواهد چی بگوید؟ می خواهد بگوید تمام خلق از روی رحمت است.
من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بربندگان جودی کنم
پس کل خلقت را می توانیم بگوئیم از آثار رحمت الهی است. و بعظمتک التی ملئت کل شی، عظمتی که همه اشیاء را پر کرده. و بنور وجهک الذی اضاء له کل شی، بنور وجهت که هر چیزی را روشن کرده. و بقوتک التی (این در دعای سمات است) و بقوتک التی بها تمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنه و تمسک السموات والارض ان تذولا، به قوتت که به وسیله آن قوت آسمان را نگه داشتی از این که روی زمین بریزد و آسمان و زمین هم بخورند و این که تزولاً زوال پیدا کنند از بین بروند نگه شان داشتی و نگذاشتی که از بین بروند. و بحکمتک التی صنعت به العجائب و خلقت به الظلمه و اجعلت لها لیلا و جعلت للیل سکنا و خلقت به النور و جعلته نهارا. و به حکمتت که وسیله آن عجایب را ایجاد کردی و خلق کردی بوسیله آن تاریکی را و تاریکی را شب قرار دادی و شب را مایه سکون قرار دادی و نور را بوسیله آن خلق کردی با حکمتت و آنرا روز قرار دادی. و بمجدک التی تجلیت لموسی کلیمک علیه السلام و به مجدت که بوسیله آن مجدت تجلی کرده به موسی، موسی که کلیم است دعای سمات از اول تا آخر همین است .
انسان در دعاهای خود و خواسته های خود در هر خواسته ای به اسم متناسب با خواسته اش متوجه شده و خدای متعال را با همان اسم می خواند و این بدان معنی است (این خیلی مهم است) که گویا انسان فطرتاً متوجه همین حقیقت است که هر چیزی اثر اسمی از اسماء است. اسمی که متناسب با اسما است.
پیرزنی که این حرفها را نشنیده (پیرزن هفتاد یا هشتاد ساله )وقتی دارد دعا می کند ، دعا می کند مثلاً چیزی می خواهد می گوید ای خدای مهربان . وقتی می گوید مهربان از خدا مهربانی و لطف می خواهد ما وقتی که آبرویمان می خواهد بریزد حال این حرفها را نشنیده باشیم می گوئیم یا ستارالعیوب خدایا آبروی ما را نریز درست به ستار العیوبی او پناه می بریم همه همین طورند فطرتاً این طورند که خودش یک دنیا حرف است که چرا بشر فطرتاً اینرا می فهمد که باید آموزش منطق بدهند آموزش عرفان دیدند آموزش توحید و فلسفه بدهند .
آموزش توحید و فلسفه بدهند . چرا بشر فطرتاً می فهمد که در هر مقامی ، در هر موقعیتی باید به اسم خاصی از اسماء خدا پناهنده بشود و این خودش خیلی حرف است که چرا. وقتی پول می خواهد می گوید : یا جواد یا کریم. وقتی بدهکار است همین طور وقتی مشکل سختی دارد یا ملین الحدید داوود (ع)ای که آهن را در دست دارد و نرم کردی .یا من فلقت البحر الموسی (ع)ای که دریا را برای موسی باز کردی . این جا قدرت نمایی می خواهیم از خدا مشکل سخت و حاد داریم نمی توانیم حلش بکنیم و می گوئیم این جا مگر خود اوستا کریم به دادمان برسد و الا نمی شود .
آنجا پناهنده به قدرت خدا می شویم همه متوجه هستند همه این را می دادند وقتی شفا می خواهیم می گوئیم یا شافی به اسم شافی متوسل می شویم مردم مثلاً وقتی اسیر دارند یا زندانی دارند به موسی بن جعفر متوسل می شوند می گوید او زندان رفته تناسبات در نظرشان مطرح است .
آنانی که بصیرت و درک بالاتری دارند، (بند سوم) بصیرت و درک بالاتری دارند در عین این که همه وجود را آثار و جلوات اسماء حسنا می دانند و می بینند رابطه و نسبت بین اسماء را هم می یابند و درک می کنند. که چه رابطه ای بین هر اسم و اثر آن اسم است. بنابراین اگر گفته شود که بهشت ها از آثار و جلوات اسماء رحمت و جهنم ها هم از آثار اسماء غضب و سخط است گفتار تازه و تعجب آوری نخواهد بود. زیرا که همه وجود و هستی و همه عوالم وجود چه در قوس نزولی وجود و چه در قوس صعودی از آثار و جلوت و مظاهر اسماء حسنای الهی است. و وجود هستی و یعنی مبدأ متعال و اسماء و صفات و جلوات اسماء و صفات اوست.
خوب بماند چون من می خواهم اینجا قوس صعود و نزول را هم برایتان بگویم. یک مقدار قوس صعود و نزول طول دارد. بگذاریم برای جلسه آینده.
الحمد الله رب العالمین وصل الله علی محمد و اله الطاهرین
پاسخ به پرسشهای در آخر جلسه
صفات جلال ما نمی گوئیم خداوند از صفات جلال مبرا هستند عزیز ،جبار اینها صفات خدا هستند خداوند از اینها دور نیست ما وقتی خدا را تنزیه می کنیم از صفات جلال که تنزیل نمی دهیم منزهی تو از صفات جلال بحث سر این است که صفات جلال چیز هایی است که نمی پذیرد در بحث عزةمطرح کردیم صفات جلال نمی پذیرد صفات صلبیه را یعنی قبول نمی کند .
صفات صلبیه شما می گویید خدا از این چیز ها مبرا است اگر به این معنا بگیریم کهصفات صلبیه یعنی ظلم ، یا که خدا از این یز ها مبرا است یا این گونه بگوییم صفات صلبیه صفاتی است که به اینصفات صلبیه متصف است صلب نمی گذارد داریم صلب می کند یعنی می کَنیم از او .