اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین و صلی عای محمد و اله الطاهرین و لعنةالله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین .
جلسه گذشته آیاتی رو که در باره لقاء انسانها و تنوع لقاء انسان ها بود شروع کردیم دو نمونه رو از سوره سجده و توبه خوندیم نمونه سوم رو امشب از سوره انعام می خونیم آیه 61-62می خونیم و هو القاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظه حتی اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا بفرطون ثم ردو الی الله مولهم الحق ان له الحکم هو اسرع الحاسبین . می فرماید که : خداوند قاهر فوق بندگانش هست و ذات اقدس الهی است که قاهر فوق عبادتش است و او برای شما محافظاتی از فرشتگان می فرسته .
تا این که مرگ یکی از شما فرا برسد وقتی اون گونه شد توفته رسلنا توفته گفتیم وفات یعنی چه ؟ یعنی تحویل کامل توفته رسلنا یعنی وقتی مرگش رسید رسول ما ، فرشته ای که ما برای این کار گماردیم توفته تحویلش می گیره کامل و هم لا یفرطون و اونها در کارشون کوتاهی نمی کنند. ثم ردو الی الله سپس بازگشت داده می شوند به سوی خدا که مولای حق اونها هستش الا یعنی آگاه باشید بدانید که حکم مخصوص خداست و هو اسرع الحاسبین .
سریعترین محاسبه کنندگان هستش . در روایت داریم گفتند که سئوال کردن از حضرت علی علیه السلام که خوبان رو چگونه خداوند به جز اشان می رسه ؟چقدر طول می کشه حضرت فرمود : تمام خوبان رو خداوند تبارک و تعالی به اندازه چهار کعت نماز عصر که شماها بخونید چقدر طول می کشد حساب خوبان رو خداوند این گونه می رسه در قیامت و اینها محاسبه می شوند و می روند .
اسرعالحاسبین یعنی این البته این یه باطنی هم در دروس معرفت نفس داره که اونجا روشن می شه که چرا این قضیه این گونه هستش در سوره انشقاق آیه 6تا 12 می فرماید یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه فاما من اوتی کتابه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب الی اهله مسرورا و اما من اوتی کتابه وراء ظهره به فسوف یدعو بورا او یصلی کدح انک کادح الی ربک کدح یعنی حرکتی که توام با رنج باشد توام با سعی و تلاش و رنج باشه .
انک کادح الی ربک کدحا یعنی ای انسان وقتی می گه ای انسان یعنی همه انسانها دیگه تو با رنج و تلاش به سمت پروردگار خودت در حرکتی اگر به دروس گذشته توجه کرده باشید همه انسانها بدون استثنا همین جور هستند یعنی با تلاش حرکت می کنند به اون سمت همه عاشق او هستند ولی همه نمی دونند که مصداق کیه ؟ باطناً خداوند انسانها رو عاشق او آفریده . حتی این پولدار ها و مستکبرین و سلاطین و اینارو که شما می بینید دارند تلاش می کنند می دوند شب و روز اینها کادح الی ربک کدحا ًدارند با تلاش به سمت خدا حرکت می کنند اما نوع لقا ءها فرق می کنه یعنی این حرصی که در انسان هست برای این که برسد می خواد عطش خودشو سیر کنه ،
انسانها واقعا تشنه آرامش هستند انسان گدا و فقیر هست به سمت آرامش و آرامش در خدا هست انتم الفقرا ءالی الله یعنی شما فقیرید به سمت خدا اونی که شما رو بی نیاز می کنه فقر شما رو،گدایی نفس شما رو ، قشنگی نفش شمارو تبدیل به غنا می کنه و بعد در اون غنا شما ارامش پیدامی کنید اون خداست . همه به اون سمت دارند حرکت می کنند چه مومنین ، چه بقیه فملاقیه بدون این که حرکت رو تو خواهی کرد اما ملاقات خواهی کرد خدا رو این فملاقیه یعنی چی ؟ یعنی پس حرکت به هر حال منجر به ملاقات خواهد شد چون الی ربک هست حرکت کل انسانها ببینید نگفت لقاء مخصوص مومنین است مومنین به لقاء الله می رسند یا ایها الانسان الانسان حرکتش به سمت خداست و الانسان ملاقات می کنه خدا رو .چه خوب و چه بد . باید از این آیه خیلی درس بگیریم .
نکته ای دیگه هست که می فرماید حرکت به سمت خداوند تبارک وتعالی رنج و تلاش داره آدم باید رنج و تلاش بکنه فاما من اوتی کتابه بیمینه حالا وقتی ملاقات شد فامامن اوتی کتابه بیمینه کسی که نامه اعمالش رو به دست راستش بدهند فسوف یحاسب حسابا یسیرا .
بزودی از او حساب آسانی پرسیده خواهد شد . آسانه خداوند سختنمی گیره به خوبان و ینقلب الی اهله مسرورا و بازگشت می کنه به سوی خاندانش ، خانواده اش مسرور واقعاً بفرمائید انسان در قیامت حساب آسان بکشند از انسان ، سخت گیری نکنند ،زود مشکل رو حل بکنند و رد بکنند بعد انسان شاد برگردد و بره تویه بهشت و آخرین قدم رو هم برداره و پاشو بذاره اونجا اونجایی که دیگه هیچ سختی نداره هیچ مشکلی نداره .
غمی نیست درون اونجا هر گز و خیال انسان برای همیشه راحت هستش و اما من اوتی کتابه ورائ ظهره و کسی که نامه اعمالش از پشت سرش به او داده می شه یا به دست چپش داده می شه فسوف یدعو ثبورا یعنی فریاد هلاک شدن می زنه ، می گه من هلاک شدم یدعو یعنی می گه می خوانه که ثبورا ، ثبورا رو می خوانه یعنی چی ؟
یعنی هلاک ناله هلاکتش بلنده که من بیچاره شدم ، هلاک شدم . واقعاً تصور بفرمائید که انسان تو اون لحظه سرنوشت ساز و حساس نامه رو بدن دست چپ آدم ،از پشت سر بدهند نامه رو دست چپ آدم . چه حالی به انسان دست می ده وقتی بفهمه چه کرده ، می دونید ما ها بلاهای زیادی به سرمون اومده تو یه دنیا ضربه های بدی شنیدیم هر کدوم از ما خبر های بدی خورده به گوشمان و شنیدیم و ناراحتمون کرده و مدت ها اذیتمون کرده اما بدترین خبر برای انسان این هستش که نامه اعمال رو به دست چپش بدهند این خبری هست که بدیش انتها نداره درهمین راجع به ثبورا من تو قرآن نگاه می کردم می فرماید که تو همان ماده بود که نگاه می کردم می فرماید که امروز دیگه شما یه بار داد نمی زنید که هلاک شدم بلکه فریاد های زیادی خواهد کشید .
نه یه بار بگویید هلاک شدم شما امروز خیلی فریاد ها دارید بزنید پناه می برم به خداوند تبارک وتعالی ولی خیلی خبره بدی هستش که به انسان داده می شه یه مقدار تصور کنید این رو .
ما تصور کنیم که الان به ما دارند این نامه اعمالمون رو دست چپمون ،همین الان تصور کنیم دیگه ،موتو قبل ان تموتو حاسبو قبل ان تحاسبو به حسابتون برسید قبل از این که به حساب شما برسند . بعد ببینیم که حالا ما چی می گیم این احساس رو بکنیم این فکر رو بکنیم که الان نامه اعمال ما رو پشت سرمون به ما دادن ما چه آرزویی می کردیم اگر به دست چپ ما می دادن می گفتیم چی ؟ به کجا دوست داشتیم پناه ببریم ؟دوست داشتیم بگیم که ای کاش این نامه رو پس بگیرید فرصتی یه مهلتی ،یه تمدیدی خیلی از ما ها اینو تصور بکنیم می فهمیم که چی کار کردیم و چی کار باید بکنیم .
لازم نیست بدونیم که چی کار باید بکنیم خودمون می دونیم که چی کار باید بکنیم حالا این تصور رو اگه کردیم بعد جنایات نفس خودمون برای خودمون روشنه . ان الانسان علی نفسه بصیره خودش می شناسه انسان خوب می شناسه فسوف یدعوا ثبورا و یصلی سعیرا . یصلی سعیرا یعنی ملازم آتش می شه ملازم جهنم می شه سعیرا اون شعله ور بودن آتش رو بهش می گویند سعیر با تو ملازم می شه در ترجمه نویسنده محترم آوردند پس به زودی فریاد و نامه او بلند می شود و به آتش شعله ور می رسد .
خوب این آیات رو که مطالعه کردیم متوجه شدیم که اولاً این چند تا آیه به ما می فرماید که حتماً لقاء هست فرقی نمی کنه همه انسانها لقاء دارند الانسان لقاء داره ولی لقاء ها مختلف است بعضی ها نامه اعمالشون به دست راستشون داده می شه بعضی انسانها نامه اعمالشون به دست چپ و از پشت سر شون داده می شه هر دوش لقاء هست مورد پنجم سوره الرعد آیه دوالله الذی رفع السوات بغیر عمد ترونها ثم استوی علی الارض سخر الشمس و المقر کل یجری لاجل مسمی یدبرالامر یفصل الآیات لعلکم بلقاء ربکم توقنون خداست کسی که رفع السموات بغیر عمد ترونها آسمانها رو بوسیله ستونهایی که شما نمی بینید یا دیده نمی شوند بلند کرد . این لفظ ستون جاهایی هم اومده که خداوند بلند کرد آسمانها رو یعنی نگه اش داشت ، نگه داشت بوسیله ستونها .
الان بزرگان از این ستون تعبیر به قوه جاذبه می کنند . قوه جاذبه ای که هست بین هر یک از اجرام فضایی و اینها رو نسبت به همدیگر ثابت نگه می داره . نه این که چیزی نیست واقعاً ستونی نیست . می فرماید بوسیله ستونهایی که شما نمی بینید ش این حالت جاذبه ای که بین هر یک از اجرام وجود داره اینهارو متعادل نگه می داره اجازه می ده که اینها در مسیر خاصی حرکت بکنند در مدار خاصی حرکت بکنند و در یک نسبت و وضع خاصی به همدیگر قرار بگیرند . می فرماید اینها هست اینها ا ز معجزات علمی قرآن بیان می کنند بزرگان ما . ثم استوی علی العرش و سخر الشمس و القمر کل یجری لأجل مسمی و سپس اراده و مشیت او بر عرش وجود و هستی مستقر شده و از عرش به تدبیر وجود پرداخته است و او شمس قمر را مسخر گردانیده و همه به سوی اجل مدت تعیین شده ای در حرکت و جریان هستند .
یعنی همه اینها می روند به سوی اجل مسمی ، مسمی یعنی مشخص ، معین و اوامر در جریان و حرکت هستند و او وجود را تدبیر می کند و آیات را تفصیل می دهد آیات تفصیل می دهد یعنی برای شما بیان می کند این ایات رو تا شاید شما انسانها به لقاء پروردگارتان یقین پیدا بکنید یعنی بدونید که وقتی آسمان و زمین الی اجل مسمی و به سوی خداوند در حرکتند شما که اهل این آسمانها و زمین هستید در حرکتید دارید می رید به اون سمت در این ایه در عین تصریح بر این که آسمانها و شمس و قمر همه به سمت اجل مسمی و تعیین شده در حرکتند و باتوجه به آیات گذشته این اجل تعیین شده همان اجل مدت عمر دنیوی آنهاست .
و تمام شدن و به آخر رسیدن آن در قیامت بوده و در ان روز به صورت دیگری مبدل می شوند در عین تصریح به این مسئله جریان و تدبیر امر و تفسیر آیات اشاره نموده و می فرماید این تفسیر آیات به دنبال تدبیر امر برای این است که شاید یعنی بعد از این که خدا کارش رو کرده ، تدبیر امر کرده ،امور تدبیر کرده ، آیاتش رو هم تفسیر می ده روشن می کنه که بابا ما این کارها رو کردیم حواسمون هم باشه تفصیل آیات به دنبال تدبیر امر برای این است که شاید شما انسان ها به لقاء پرورگارتان که برای همه شما ها پیش خداوند آمد یقین پیدا کنید و این تصریح بر عموم لقاء است بعد تعدادی آیه ایشون آوردند که به دو قسمت تقسیمشون کردند .آیاتی که در اونها کلمه لقاء و مشتقت لقاءاومده و آیاتی که در باره بازگشت موجودات و خلق و مخلوقات و آسمان و زمین همه خلق صحبت فرموده نمونه هایی رو این جا ذکر فرموده : ثم یمیتکم ثم یحیکم ثم الیه ترجعون . سپس می میراند شما رو و سپس زنده می گرداند شما رو سپس به سوی او باز می گردید و تقوا یوما ترجعون فیه الی الله بترسید از روزی که بازگشت داده می شوید به سوی خدا . هو یحیی و یمیت و الیه ترجعون او زنده می گرداند و می میراند به سوی او باز گشت می کنید .
کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون هرنفسی چشنده مرگ است پس به سوی ما بازگشت داده می شوید الله یبدءالخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون اینارو که عرض کردیم و له من فی السماوات و من فی الارض طوعا و کرها الیه یرجعون و الموتی یبعثهم الله ثم الیه یرجعون انا نحن نرث الارض و من علیها و الینا یرجعون تا آخرش همه اینها حکایت از همین داره از رجعت و لقاء صحبت شده بحث بعدی این هستش که با این که انسانها همه به لقاء خداوند تبارک وتعالی می رسند اما یک جور لقاء ندارند بعضی ها با رحمت خدا نمی توانند لقاء پیدا کنند .
با غضب خدا لقاء پیدا می کنند بعضی ها یعنی همون با جهنم لقاء پیدا می کنند عنوان بحث این هستش بعضی از انسانها در عین لقاء رب محجوب از رب هستند به لقاء رب رسیدند اما از لقاء ذات خداوند تبارک وتعالی محجوب هستند در چند سطر پایین تر می فرماید در مرحله اول به این حقیقت باید توجه داشته باشیم این که می فرماید مرحله اول بیان این هستش که وجه تمایز فرق این لقاء ها در چی هستش می فرماید که در مرحله اول به این حقیقت باید توجه داشته باشیم که از نظر صریح قرآن در عین عموم لقاء و شمول آن و همه انسانها بعضی از انسانها از پرورگار محجوب هستند و بین آنها و حضرت حق حجاب خواهد بود حجابی که از روش خود آنها نشأت می گیرد در سوره مطففین آیه 14 و 15آمده است که کلا بل ران علی قلوبعم ما کانو یکسبون کلا انهم یومئذ لمحجوبون ثم انهم لصالو الجحیم می فرماید: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانویکسبون ران یا رین، رین که به اصطلاح اصلش هست و این جا فعل ازش ساختند. ران یعنی غبار ، پرده ، پرده انداخته برقلب اون ها ما کانو یکسبون در مورد کسب انشا الله ما در دروس معرفت مفصل در بحث تغذیه صحبت می کنیم که تغذیه عبارت است از کسب یعنی شما وقتی می خورید چیزی رو بدنتون قوی می شه دیگه چاق می شوید بزرگ می شوید قدتون بزرگ می شه هی موارد چی کار می کنید کسب می کنید . روح هم کسب می کنه مکتسبات روح هست که روح تبدیل می کنه به روح سالم یا مریض . قرآن می فرماید : افراد بر اساس این خلاصه اون چیزی هست که بعد ها مفصلش رو و بسیار فنی دونه دونه آیات رو مورد بررسی قرار می دهیم انشالله در دروس معرفت خواهیم گفت . قرآن می فرماید که افراد لقاشون و جزاشون براساس اون چیز هایی هستش که کسب کردند .
بعد می فرماید : بعضی از چیز هایی که انسان کسب می کنه این قلب رو شکل خاصی می ده ، ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون اونچه که اونا کسب کردند از نوعی بوده ، جوری کاسبی کردند که اون کسب اینا پرده انداخته روی قلبشون حجاب انداخته رو قلبشون . اون چیزی که کسب کردند یعنی در ارتباط بودند و در برقراری ارتباطها پرده انداختند رو قلبشون ، پرده کسب کردند و کسب حجاب .
بعد می فرماید /که کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون اینها در روزگار قیامت از پروردگار خودشون در حجاب هستند چرا چون قلبشون حجاب داره قلب باید به لقاء برسه دیگه اینا کسب حجاب کردند وقتی کسب حجاب بکنند با حجاب قلب سالم نیستش که قلب محجوب منتقل شده اون جا وقتی محجوب در حجاب منتقل شده دیگه لقائی نداره اونجا با رب از رب خودش در حجاب اونجا نمی تونه این که و لا یکلفهم الله یوم القیامه این که خدا باهاشون حرف نمی زنه نه این که خدا اراده می کنه حرف نمی زنه نمی خواد با این حرف نمی زنه با اون حرف می زنه . نه اصلاً اون حجاب و با خودش برده و حرفی بین اونها و خدا نمی شه .
رد وبدل بشه اصلاً و حجاب از درون اونهاست از داخل وجود اونهاست از داخل وجود اونهاست که کر هستند نمی شنوند اصلاً اگر کلامی هم باشه ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم غشاوه ببخشید و علیابصارهم عشاوه یا می فرماید و منهم من ینظر الیک و هم لا یبصرون .
بعضی از اینها هستند که به تو نگاه هم می کنند اما نمی بینند لهم قلوبهم لا یفقهون بها . اینها قلبهایی دارند که پیوسته نمی تونند به لقاء برسند قلب تو حجابه آلوده است ، رین روش نشسته غبار روش نشسته حجاب روش نشسته با این قلبها نمی تونند و لهم اذان لا یسمعون بها . گوشهایی دارند که باهاش نمی تونند بشنوند . همین جا حجاب کسب کردند دیگه ، وقتی حجاب کسب کردند کلام الهی رو اینها نمی تونند اداری بکنند همین اصلاً به این علته که چون این جا این طور هست اون جا اون طور یست . نه این که این جا یه طوری باشه اونجا یه جوری اینجا قیامت همون الان همین جا هستش ثم انهم لصال الجحیم اینها به هر حال به حجیم خواهند رسید و به اون آتش دردناک ان الذین یشترون به عهد الله و ایمانهم ثمنا قلیلاً اونهایی که عهد خدا رو و سوگندهایی که خورده بودند و پیمانهایی که بسته بودند و قسم هایی خورده بودند را به ثمن قلیل یعنی قیمت اندک فروختند اولئک لا خلق لهم فی الاخره یعنی اینها هیچ بهره ای در آخرت ندارند ولا یکلمهم الله خداوند با اینها هیچ صحبتی نخواهد کرد ولا ینظر الیهم و نگاه به اینها نخواهد کرد یوم القیامه ولا یزکیهم و اینها رو پاک نخواهد کرد و لهم عذاب الیم و عذاب دردناکی شامل حال آنها می شه .
بله این تکلم الان هستش هم خوب اونهایی که نمی شنوند الانش هم صدای خدا بلنده ، ولی خوب اونا همین الان هم نمی شنوند . برای همین اونجا هم همین طور هستش که تکلم دیگه معنا نداره .
از این آیه هم این چنین استفاده می شود که بعضی انسانها در عین این که در برابر مبدأ متعال قرار می گیرند یعنی به لقاء می رسند خدای متعال نسبت به آنان نظر رحمت نداشته و با آنان با وجه کریم روبرو نمی شود و آنان را با وجه غضب خداوند روبرو می شه به آنان رحمت نداشته و با آنان با وجه کریم روبرو نمی شود . و انان رابا وجه غضب خداوند روبرو می شه و آنان را مشمول عنایت خاصه خود قرار نمی دهد و در حقیقت بعضی از وجه کریم پروردگار محجوب و محروم خواهند بود .
یعنی در عین رسیدن به او در عین لقاء محجوب می باشند و البته مشابه این آیه آیات مشابه دیگری هم در قرآن وجود دارد. اگر انسان یک مقدار توجه به وجود خداوند تبارک و تعالی به عظمت خداوند تبارک وتعالی حضرت وجود توجه بکنه ماها اصلاً بعضی وقتها یه مقدار کلمه الله و خدا زیاد بگوشمون بخوره عادتاً رد می شویم از کنارش اما یه ذره دقت بکنیم به این حالت آسمان ها و زمین ، مالک یوم الدین ، رب العالمین بعد بگیم که او از وجه کریم انسان رو محروم می کنه بعداً گاهی وقتها قلب انسان حالت عجیبی بهش دست می ده لرزه می افته ، تپش می افته فشار انسان می افته رب العالمین انسان محجوب می شه یا با غضب او روبرو می شه غضب خدا غیر از غضب داریم در دعاها . علی علیه السلام در کمیل می فرماید : من این آتش دنیا رو که تو با رحمتت خلق کردی رو نمی تونم تحمل کنم آتش جهنم که با غضب هست و برافروخته شده من چگونه این رو تحمل بکنم اون آتش و این آتش خیلی کمک می کنه این که ما در جای جای مسائلمون متذکر عظمت الهی باشیم عادی از کنار کلمه الله رد نشویم این خیلی بده برای انسان یاد بگیریم که با کلمه الله عادی برخورد نکنیم بزرگان بعضی ها که پیششون می ری می خواهند نصیحتی بکنند اونا می فهمند خودشون چی می گویند فکر می کنند ما هم مثل اونا متوجه می شویم که چه می گویند بهشون می گیم که مثلاً چه کار کنیم ؟
می گویند : خدا اون وقتی می گه خدا خودش متوجه هست که می گه خدا باهمون عظمت. می یاد با اون عظمت در دلش . عظمتی که این درک کرده بعد ها می گیم ای بابا این چه حرفیه که این داره می زنه حرف جدیدی نزد گفت به خدا توجه کنید مثلا ً بعد می گیم که آره اینا همشون همین طور هستند وقتی می ریم خدمتشون می گویند بله توجه کنید خدا ولی اون خدایی که اون می گه که شما توجه کنید بهش ،همون خدایی که تو دل اون هستش ، تمام وجود اونو گرفته .
غیر از خدایی هست که که ما می شنویم و درک می کنیم عنوان بعدی این هستش که بعضی انسانها حضرت حق را با اسمای رحمت ملاقات نمی کنند بلکه مثلاً با اسما غضب ملاقات می کنند این قسمت آخر این عنوان می فرماید که بعضی انسانها از لقاءپرورد گار با این اسماء رحمت و مغفرت محروم بوده و پروردگار را با اسماء رحمت مانند رحیم و جواد و عفو و غفور و نظایر اینها ملاقات نمی کنند و با رب رحیم و جواد و غفور و عفو و ودود و رئوف و جبار مواجه نمی شوند .
و از او محجوب هستند و در مقابل پروردگاررا با اسماء غضب ملاقات می کنند و با پرودرگار با اسماء غضب مواجه می شوند و نه این که ملاقات نکنند بعد می فرماید که بعضی انسانها با لقاء حق با اسماء غضب به لقاء حق و سخط و انتقام می رسند بحث بعدی مون اسماء سخط و غضب ، حجاب اسماء رحمت هستش بحث مهمی است چون مقدمه است برای یه بحث بسیار عالی در باره صفات واسماء حق تعالی که ان شا الله جلسه آینده خواهیم گفت به این توجه بفرمائید . صلوات .
حالا ببینیم که مجرمین عنوان بحث این هستش که اسمائ سخط و غضب حجاب اسماء رحمت هستند حالا ببینیم که مجرمین و آنانی که مبدأ متعال را با اسماء غضب ملاقات می کنند چرا از مبدأ متعال با اسماء رحمت محجوب می باشند و از لقاء او با اسماء رحمت محروم . در تحلیل این مسئله باید متوجه این حقیقت باشیم که روبرو شدن با حضرت حق با اسماء غضب و سخط مانع و حجاب از روبرو شدن با او و با اسماء رحمت و مغفرت می گردد .به این معنی که اسماء غضب و انتقام خود حجاب بین این عده و بین اسماء رحمت و مغفرت است و غضب و سخط مانع از این می شود که این عده به لقاء رب با اسماء رحمت نائل آیند. من یک توضیح بدهم این مسئله روشن شود. ببینید می فرماید این مشکلی که اینها رو در حجاب قرار می ده که اسماء غضب و سخط حجاب اسماء رحمت هستند اون آیه ای که توضیح دادیم این بود : کلا بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون قلب اینها حجاب رو کشف کرده مشکل این هستش که اینهاخود قلبشون حجاب دارهستش .
قلبشون وقتی حجاب رو کسب کرده دیگر رحمت رو درک نمی کنه . خود قلب با حجاب آمده مثالی که می خواهم بزنم همون مثال همیشگی خودمونه شما یک جنین رو نگاه کنید در رحم مادر سیری رو طی کرده و حالا نا بینا متولد شده ببینید خداوند با اسماء جلال و جمالش تجلی کرده در دنیا . تمام این زیبایی ها ، دیدینی هایی که ما می بینیم اینها همه تجلیات خدای تبارک و تعالی است در دنیا او تجلی کرده اما این مشکلش این هستش که با خودش وسیله کسب رو نیاورده وسیله دریافت تجلی رو نیاورده ، فهم اسماء جمال و جلال رو نیاورده با خودش .
و این نیاوردن و این لقاء بد و این تولد بد وخودش مانع شده از این که انسان بتونه درکی از تجلی حق تعالی با اسماء جمال و جلالش پیدا بکنه . که این درک نداره انسان با خودش وسیله کسب و دریافت این تجلی رو نداره اونجا هم همین طور هستش که انسان نمی تونه اونجا با رحمت روبرو بشه اگر لقاء با اسماء غضب کرده باشه خود اسماء غضب حجاب هستند همون طور که اون چیزی که جنین اضافه با خودش می یاره حجاب هستند . همون طور که قرآن فرمود ما کانو یکسبون ران علی قلوبهم یکسبون یعنی خود قلب اینا حجاب داره انسان یعنی قلب دیگه کل انسان یعنی قلب کلا بل ران علی قلوبهم قلوبهم رو برداری می تونی بزاری کلا بل ران علیهم . حجاب براینها افتاده ما کانو یکسبون اونچه کسب کردند همه اینها رو حجاب دار کرده چون انسان یه قلبه دیگه چیز دیگه ای نیست که انسان متوجه این مسئله باشید خداوند تجلی اش الانم هست الانم تجلی کرده با رحمتش با زیبایی هایی که هست اونی که کوره اون نمی تونه ببیند او خودش حجاب داره ان ربهم لمحجوبون .
(پاسخ به سوال حاضرین) نه چون ما می گوییم یا من سبقت غضبه رحمته، ای کسی که سبقت گرفته غضبش بر رحمتش. بریا خود خدا اینگونه نیست. لذت رحمت برای این شخص ممکن نیست ببرندش بهشت آنجا لذتی نمی برد. مثلاً کارش به جایی رسیده مثل ابولهب و ابوجهل که می گوید عذاب برداشته شده پیامبر آمده ترا شفاعت کند برای بدتر از جهنم است می گوید نه نمی خواهم. دیگه خودش نمی توه ادراک بکنه همانطور که الان خودشون نمی تونند ادراک بکنند قرآن مگر شیرین نیست
مگر دلنواز نیست موسیقی اش مگر جان رو نوازش نمی ده این دعاها ولی چرا اونها نمی توانند همین الان هست ولی او نمی تواند ادراک بکند بنابراین خود غضب حجاب رحمت و خود اسماءغضب حجاب اسماء رحمت می گردد و انسان مجرم را محجوب می کند گرچه این غضب و سخط الهی از اعمال خود مجرم و از راه روروش خصوصیت وجودی اکتسابی او (اینو دقت بکنید) سرچشمه می گیرد و از خود انسان مجرم نشأت می گیرد و نه از ذات حضرت حق زیرا که ذات حضرت حق ، جمال کمال محض است ولی با این همه حجابی خواهد بود بین انسان مجرم و رب رحیم و غفور و رئوف حالا در درس آینده که بحث در مورد اسماء الهی است این و بیشتر توضیح می دهیم عرض کنم که شما وقتی خودتون می گوئید درک یعنی معرفت رو انسان زیاد بکنه معرفت هم زیاد نمی شه مگر با قطع علاقه انسان هی ارتباط او باید کم بکنه .
و مشغولش بکنه انسان وقتی می خواد یه چیز ی رو بشناسه باید مشغولش باشه شواغل قلب، شواغل دنیایی کم بشه ،مشغله ها کم بشه (پاسخ به سوال حاضرین) و انسان به فکر فرو برود، فکر و ذکر. دوتا چیز که انسان را نجات می دهد. انه یخش الله من عباده العلما. در دعا ها زیاد می گوییم که اقبل الینا بوجهک الکریم پروردگاررا به ما با وجه کریم خودت اقبال بفرما دردعای ابو حمزه ثمالی هست: فلا تعرض بوجهک الکریم عنی، خدایا با وجه کریم خودت از من اعراض مکن. از این قبیل در دعاها زیاد به چشم می خورد حاکی از این هست که روبرو شدن انسان با خدای متعال آنوقت برای انسان خوب است و آن وقت آثار و برکات را به دنبال خود خواهد داشت که انسان با حضرت حق با اسماء رحمت مواجه باشد نه با او اسماء غضب و سخط و انتقام و حاکی از این است که لقاء پرور گار در صورتی منشأءخیر و برکات و آثار مطلوب است که لقاء حضرتش با اسماء رحمت و با وجه کریم باشد نه لقاء با غضب و سخط. در دعای ابو حمزه می خوانیم : وجعل لی فی لقائک راحةو لفرج ولکراما خدایا در لقا ء خودت برای من راحت و گشایش و کرامت قرار بده یعنی چی ؟ یعنی امکان داره در لقاء پروردگار برای انسان گشایش و راحتی نباشه لقاء خدا باشه اما انسان در عذاب بیافتد از این لقاء لذا می فرماید در لقاء خودت که یه مفهوم کلی است تو این لقاء این خصوصیت رو داشته باشد لقائی که راحتی و فرج و کرامت درونش هست در عنوان بعد می فرماید که فلذا می بینیم در این دعا ها از لقاء خدا ما اسماءغضب به خدا پناه می برند .
در دعای ابو حمزه ثمالی می گوید و انا یا سیدی عائد بفضلک هارب منک الیک و من ای آقای من ای مولای من پناهنده هستم به فضل تو و فرار کننده هستم به سوی تو، یعنی از تو به سوی خدا فرار کنید یعنی چی ؟ یعنی از ملاقات با اسماء غضب به سوی ملاقات با اسماء رحمت در قرآن هم که فرمود : ففروا الی الله یعنی فرار کنید به سوی خدا با اون اسماءش والله همه که دارند می روند به سمت خدا همه با سرعت دارند می روند انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه این فرار به سوی او کنید و أنا دعای بعد این هستش که باز در همین دعا می گویند وأید نا من سخطک پرورگارا ما را از سخط خود در پناه خودت قرار بده فارً یا فار من سخطک الی رضائک حارب منک الیک پرورگارا من فرار کننده هستم از غضب تو به سوی رضای تو و فرار کننده هستم از تو به سوی تو .
ببینید چقدر معانی روشن هستند در این دعاها اعوذ بک من غضبک و حلول سخطک در دعای مناجات شعبانیه داشتیم این رو پناه می برم از غضب تو و حلول سخطک و این که خشم تو رو در بگیرم اعوذ بک به خودت پناه می برم از سخط خودت مثل این که بچه از مادر به خود مادر پناه می بره بچه ها مثلا مادر که اذیتشون می کنه یا این که خشمگین می شه دادمی زنه یا می خواد بزنه بچه برای این که مهربان تر از مادر پیدا نمی کنه تو همون حالت فرار از مادر هم می پره بغل مادر بچه های کوچیک این طوری هستند که ذهنشون بسیط هست هنوز فقط مادر می شناسند غیر نمی شناسند بدبختی ما فقط سر همین هست که غیر می شناسیم همه بیچارگی ما همین هستش این بچه کوچیک چند ماهه این طوریست وقتی مادر داد می زنه سرش در حالی که همین طوری نشسته پرت می کنه خودش رو تو بغل مادرش چون غیر اصلاً سراغ نداره او می بینه این یه مادریه که غضبناک هست و بعد مادر مهربان رو سراغ داره انس گرفته با مادر . ماه ها به عنوان مأمن خودش مکان ارامش خودش و پناه می بره به مادر خودش .
من زیاد این صحنه رو دیدم که بچه بعد از این که مادر داد می زنه سرش می پره بغل خودش وقتی می پره بغل خود مادر اون غضب می پره اون رحمت تحریک می شه . تمام هنر یه آدم این هستش که بتونه از غضب خدا به رحمت خدا فرار کنه این یه هنر هستش علی علیه السلام به سلمان می فرماید که روی سنگ قبرت اینو بنویس که وفدت علی الکریم بلا زاد من الحسنات بل قلب سلیم و اقبح کل شی حمل زاد اذا کان الوفود علی الکریم .
بنویس که من میهمان شدم وارد شدم بر کریم بدون زاد ، نه قلب سلیم دارم و نه حسنه بعد می فرماید و زشت ترین کار این هستش که انسان وقتی می ره پیش یه کریمی با خودش چیزی ببره و اقبح کل شی اذا کان الوفود علی الکریم اون موقعی که ورود به کریم باشه بداست که انسان با خودش چیزی رو ببره این به سلمان می گه ها . سلمانی که منا اهل بیت انسان علی علیه السلام اصلاً تعارف نداره نمی خواد یه جنبه سمبلیک و تعارف با خدا درست بکنه نه واقعاً همین طور هستش سلمان اونجوری بره دیگه حساب ما ها مشخص هستش و نباید هیچ وقت به اون مکتسبات مون که رنگ و بوی مقدسات رو داره مغرور بشیم بگیم که ما وضعمون خوب هستش و بله ما کسب زیادی کردیم و مغرور بشیم ولی چنین و چنان داریم و قلبی چنین و چنان داریم نه ولی خوب حضرت هنر داره می دونه که چی بگه .
در مناجات شعبانیه می خونیم ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوی اگه منو بخوای به جرم من بگیری من تو رو به عفوت می گیرم این هنر هستش که انسان به عفو خدا پناه ببره در تعقیبات نماز هم می خونیم الهی ان کان خدایا اگر جرم من بسیار هستش عفو تو وسیع تر هستش این یه هنری هستش که انسان فرار بکنه من ادخلتنی النار اعلنت اهلها و اعلنت الها انی احبک اگر من رو داخل جهنم هم بیندازی اعلام می کنم که من دوست دارم خدایا این علی علیه السلام هستش واقعاً اگر اهل بیت علیهم السلام و واقعاً این هنری است که انسان فرار بکند از جهنم بلد باشه چه جوری فرار بکند یا من له الدنیا و الاخره ارحم من لیس له الدنیا و الاخره این رو خیلی باید از صمیم قلب بخونید توجه بکنید به معنی این ای کسی که هم دنیا مال اوست و هم آخرت رحم کن به کسی که نهدنیا برای اوست نه آخرت .
باید با ذلت اینو بگیم ها نه این که تعارف بکنیم سعی هم نکنیم که بگیم خوب حالا خدا دنیا مال اوست و آخرت هم مال اوست نه هیچ چیز مثل این درک عجز خود انسان نیست یعنی انسان یه موقعه ای خودشو در مقابل خدا قرار بده و بفهمه که اصلاً هیچی نداره نه دنیا داره و نه آخرت واو مطلق عظمت هستش و ما مطلق ضعف و نیستی . بعد یه مطلق قدرت و کرامت وعفو در مقابل یک موجود بی هیچ و فقیر، فقیر به معنای محضش لا املک لنفسه نفعا ولا ضرا و لا موتا و لا حیاتا ولا نشورا انسان این جوری خودشو معرفی کنه به خدای تبارک و تعالی بعد بگه یامن له الدنیا و الخره ارحم من لیس له الدنیا و الخره رحم کن به کسی که هیچی نداره اگر انسان این ذلت رو درک کرد .
درک این ذلت خودش آمرزش زیادی رو برای انسان می یاره . این باید به قلب خودمون یکسره این رو بباورونیم و با قلب خودمون قبول کنیم اینو بحث علمی نیستش که ما حالا بیائیم علمی بحث کنیم نه این قلب باید درک کنه که انسان ذلیل هست و هیچی نداره و فقیره . این ذلت بندگی و این ذلت ممکن الوجود بودن این رو درک بکنه وقتی انسان این رو درک کرد اونجا این هنر رو پیدا می کنه که ان اخذ تنی بجرمی اخذتک بعفوی تا وقتی این ذلت رو درک نکند نمی تونه این شعار نیست که حالا بگه خوب من یاد گرفتم از مناجات شعبانیه پس می رم هر کاری کردم اگر خدا خواست منو با جرمم بگیره من با عفوش می گیرم نه کاری هر کسی نیست خدا رو با عفوش بگیره .
این که من بتونم خدا رو با عفوش بگیرم و اگر هیچ چیز ندارم بتونم با عفوش بگیرم و توجه به کرم او بکنم این زمانی هستش که من این باورکرده باشم علی علیه السلام این چیزی روکه می گه رو قبرت بنویس به سلمان چه می فرماید و سنگ قبرت بنویس سلمانی که قبول داره هیچی نداره علی علیه السلام وقتی به سلمان می فرماید رو سنگ قبرت بنویس اینو از قلب سلمان داره خبر می ده . سلمان که از دروغ نمی خواد به خدا بنویسه رو سنگ قرش که باید باور سلمان نوشته باشه رو سنگ قبر باور سلمان همینه که وفدت علی الکریم بلا زاد من الحسنات بل قلب سلیم ما اگر مغرور باشیم نمی تونیم اگر هم رو سنگ قبرمون بنویسیم داریم دروغ می گیم .
چون اعتقاد داریم که نه ما قلب سلیم و حسناتی داریم برای خودمون چیزی سراغ داریم همه بدبختی ما همین هست که برای خودمون چیزی سراغ داریم کمال سراغ داریم این له الحمد درست متوجه نشدیم که حمد مخصوص خداست همه بیچارگی ما همین هستش هیچ کس نمی تونه خدا رو به عفوش بگیره هیچ مجرمی مگر این که اینو به قلب خودش باورونده باشه که هیچ چیز نداره یه گدای واقعی زمانی می ره در خونه یه نفر که همه چی داره . نمی ره هرچی هم که هلش بدهد اینها چون می دونه هیچ جا وجود نداره کهاین بخواد بره اون چیزی رو که می خواد بگیره و کسب بکنه .
همین جاست دیگه و همین جا باید کسب بکنه اون چیزی رو که می خواد کسب بکنه می زنش وای می ایستد ، می افتد رو دست و پاشون التماس می کنه و نمی ره چون اصلاً جایی نیستش که اینو ما باید یاد بگیریم فرار از خدا به سوی خدا فقط کار همچین افرادی هستش که می توانند فرار بکنند . قبول کرده باشند غیر خدا خبری نیست .جایی نیست گفت گشتم نبود ، نگرد نیست این خیلی مهم است و این یه چیزیه دیگه هم به ما می فهمونه و اون اینه که ما هرگز نباید هیچ موقعه نا امید باشیم این که نا امیدی در مقام بزرگترین گناهان کبیره ذکر شده برای همین هست .
چون واقعیت قضیه نا امیدی یعنی دروغ ، یعنی کذب چون امید وجود داره و این که انسان ، یک راه وجود داره و اون خداست صراط یعنی همین دیگه صراط یه پل هست . توی جهنم و اطراف اون آتش گرفته جای دیگه پلی وجود نداره یه پل هست توی جهنم و از این پل که افتاد تنها راه نجاتش این هست که برگرده بره بیاد بره سر همون پل با توجه به هر قیمتی که شده برگرده بره سر همون پل ، پل دیگری جایی که خنک و سرد باشه و انسان بتونه بهش پناه ببره و اینو انسان باید به قلب خودش بباورونه بقبولونه به قلب خودش . تلقین هم نیاز داره یکسره باید اینو تلقین بکنه که لا حول ولا قوةالا با لله العی العظیم یا ملجئی ای پناهگاه کسی که هیچ پناهگاهی نداره یا عماد من لا عماد له ای تکیه گاه و ستون کسی که هیچ تکیه گاهی نداره یا سند من لا سند له ای تکیه گاه کسی که هیچ کیه گاهی یا ذخر من لا ذخر له ای ذخیره کسی که هیچ ذخیره ای نداره .
و اینو همه اینها رو باید هی از دعاهای مهمی هم هست این دعایی که من الان دارم می خونم در مفاتیح هم هستش اوایل مفاتیح خیلی باید این دعا رو بگیم و قلب قبول بکنه این رو . وقتی هیچ صراط دیگری نیست جز این یه صراط مستقیم ما هر مقدار هم آلوده باشیم اصلاً نباید نا امید باشیم چون نا امیدی یعنی من به جای دیگری پناه ببرم و هیچ پناهگاهی وجود نداره . فقط یه جا هست از یه جهاتی که ممکنه ببخشند ،عفو کنند ، درمان کنند ، جبران بکنند ، جبار دیگه خداوند جبران می کند .
یا مدرک کل فوت و یا جامع کل شمل ای درک کننده مدرک هر فوت شده ای ، گیرنده هر فوت شده ای و ای جمع کننده هر پراکنده ای یه جا هست که احتمال داره درمان کنند ،ببخشند تزکیه کنند یه آیه خوندیم ولا یزکیهم یعنی اونجا هست که می توه تزکیه کنه خدا ، خدا اونجا هم پاک می تونه بکنه ،حرف بزند ،نظر رحمت کند و بخشد وبفرسته بری برای همین دیگه نا امیدی معنا داره لا تقنطو من رحمت الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا . هرگز مأیوس نشوید از رحمت خدا که خداوند همه گناهان رو می بخشد هیچ گناهی نیست شما وحشی رو نگاه بکنید وقتی حمزه سید الشهدا ءعلیه السلام رو کشت چند بار نامه می نویسد به پیامبر صل الله علیه و اله . سلم که گناه من بخشیده می شه من می تونم توبه کنم آخر حضرت هر سه بارش گفت بیا بله توبه ات قبول می شه .
که دفعه سوم این آیه آمد یا عبادی الذین اسرفو علی انفسهم ای بندگان من که شما اسراف کردید به نفس خودتون از رحمت خدا مأیوس نشوید که خداوند همه گناهان رو می بخشه حتی در یه سندی خوندم نمی دونم که چقدر اعتبار داره که وحشی بعد آمد توبه کرد و در یکی از جنگ ها هم شهید شد تویکی از این جایی خوندم نمی دونم حالا چقدر اعتبار داره اما به هر حال این خداست و خوبه چقدر ما یاد بگیریم که هیچ وقت پل ها رو پشت سر کسی خراب نکنیم جوری که نشه برگردد معصومین علیهم السلام چقدر بزرگوار بودند آئینه خدا بودند دیگه لذا اگر کسی می خواست توبه کند هی گیر نمی دادند به گذشته اش وقتی می خواست کسی واقعاً برگرده قبول می کردند ازش برگشتشو .
ما ها اگر کسی از این منافقین بخواد از روی صدق توبه بکند یه ذره برامون سخته می گیم اینها چند نفرآدم رو کشتند چیکار کردند چیکار کردند و ما ها اون سنخیت رو با خدا نداریم که قبول کنیم و بپذیریم آلوده یه گناهکار یه مجرم بخواد توبه کنه و برگرده ولی معصومین علیهم السلام این جوری نبودند معصومین مظهر اسماء الهی بودند اسم غفور ودود ورحمان و رحیم و این ها اگر کسی توبه می کرد می پذیرفتند ظالم ترین افراددر حق اونها اگر توبه می کرد می پذیرفتند و امر اعیننا یوم لقائک بروئیتک قرةالعین قره ترجمه کردند بیشتر به روشن اما معنای دقیقش روشنی نیست ، خنکی هست کنایه از این هستش که قرةالعین که می گویند چشم وقتی اشک می ریزه گریه ای از روی شادی باشه می کنه ، این اشکی که می یاد خنک این اشک غیر از اشکی است که انسان هنگام غضب و ناراحتی و گریه که از روی غم و اندوه باشه می ریزه نه این اشک خنکی هست که می یاد هر وقت چشم اشک خنکی میریزه اون موقع هست که انسان شاد و از شادی گریه می کند .
اشک شوق که می گویند می یاد . اینکه قرةالعین می گویند یعنی اون خنکی چشم حالا ما به روشنایی چشم تعبیر می کنیم چشم روشنی که می گوئیم این طوریست بعد دو آیه دیگر هم ذکر کرده در پایان وجوه یومئذ ناذره الی ربها ناظره و وجوه یومئذ باسره ***ان یفعل بها فاقره چند تا لفظ داریم این جا یکی ناظره ویکی ناضر و یکی هم باصر و یکی هم فاقر . این چهار تا لفظ رو دقت بفرمائید ناضره با ضاد به معنای تازه و با نشاط ، تازگی هستش وجوه یومئذ ناضره یعنی در اون روز بعضی از چهره ها طراوت و تازگی توشون هست و بهجت و سرور توی اون چهره هاست ببینید چقدر روانشناسی قرآن همیق و دقیق هست . انسان به اینا مراجعه کند اگر می خواد روانشناسی رو یاد بگیره هیچ کتابی به عظمت قرآن نیست در روانشناسی و وجوه یومئذ ناضره تو اون روز چهره ها برافروخته وتازه است دیدید مثلاً بچه رو شما براش یه کادو می گیرید انتظارشو نداره چقدر خوشحال می شه توصورتش چه جوری ظهور پیدا می کنه حالا انسان بفهمه روز قیامت توبهشت هستش و توی رستگار ی ابدی و اهل رستگاریست .
ابدیت رو اگر انسان یه ذره بهش فکر بکند که ای ابدیت یعنی چی ؟ این رستگاری یعنی چه ؟ بعد متوجه می شویم یه همچین چیزی رو به کسی بدهند یعنی چی؟ چقدر تو صورتش ظهور پیدا خواهد کرد ما الان می توانیم متوجه بشویم وقتی انشا الله به فضل الهی نصیب مون شد موقعه هستش که چهره ها که اون طور شد می بینیم چهره های خودمون رو دیگران رو .
خدا روزی کنه انشالله به فضل خودش . الا ربها ناظره اینجا ناظر از نظر کردن می آید یعنی به سوی پروردگار خودش نگاه می کند یعنی بوجه کریم مشغول است ینظر بوجه الله نگاه بوجه خدا بکن پروردگار خودش و وجوه یومئذ باسره باسر یعنی عبوس . چهره هایی هستند عبوس و در هم رفته واین عبوسی غیر از عبوسی هستش که انسان اینجا بهش گیر هست عبوسی اونجا یعنی جهنم این جا به یکی می گویند تو بایدبروی بیمارستان بخوابی . بغض گلوشو می گیره که حالا من یه هفته از خونه و خانواده جدا باشم به جای یک سال یه ماه زندانی ،یه شب باز داشتی ، من دیدم من سالها خودم نظامی بودم نظامی زیاد دیدم به سرباز می گفتی یه روز باز داشتی یا یه روز نرو خونه مثلا امروز اضافه بمون یا مثلاً جریمه ات این هستش که جمعه از رفتن به خونه ات محرومی بعد می دیدی بغض گلوشو گرفته چقدر ناراحته .
یه سربازی خبر دار شد که دو، سه ماه اضافه خدمت خورده بود از اون بالا خودش را پرت کرد و خودکشی کرد تحمل دو سه ماه موندن رو نداشت انقدر بهش سخت گذشته بود . حالا ببینیم که به انسان بگویند شما حکم کردند که تمومه شما بروید جهنم و او برای یه مدتی انسان خیلی سخت می گذره بهش .
عبوس باید به این نگاه کنیم باسر یعنی چی ؟ باید توجه کنیم بهش . تظن ان یفعل بها فاقره تظن یعنی گمان می کنیم می گه الان دیگه یواش یواش متوجه هستش و فاقرو من معنی کنم تا این بیشتر مشخص بشه فاقر از فقر می یاد فقر ستون فقرات رو دقت کنید برای چی می گویند مثلاً طرف فقیره ؟
و فقر سخت تر از مرگه الفقر موت الاکبر علی علیه السلام فرمود فقر مرگ بزرگیه برای این که فقر کمر رو می شکنه . اسمش رو هم گذاشته اند فقر چیزی که کمر رو می شکند بهش می گویند فقر گدایی و نداری و اینا از فقرات می یاد چیزی که به فقرات فشار می یاره و می شکاندش در حکم شکستن کمر هستش فقر ددید یه نفر بهش مشکل و فشار می یاد می گه کمرم شکست از این غم و ناراحتی سید الشهدا علیه السلام فرمود الان ان کسر ظهری الان کمرم شکست وقتی علی اکبر علیه السلام شهید شد یعنی فشار می یاد به انسان .
فاقره یعنی بلای کمر شکن قیامت رو تعبیر به فاقره کرده . تظن ان یفعل بها فاقره گمان می کند الان دیگه مطمئن می شه که بله نامه رو وقتی به دست چپش می دهند دیگه فهمیده که بله الان یعنی چی ؟ نه این که الان عذابش کنندها فعلاً الان داده اند دست چپش . اما تا راهش بیاندازند ببرندش اونجایی که باید بره دیگه می فهمه که له مثل یه نفری که بهش می گویند شما اعدامی همون موقع که اعدامش نمی کنند اما خودش معنی اعدام می فهمه که یعنی چی؟ همون جا این عبوسی می یاد سراغش و تظن می کند اون موقعه می فهمه که دیگه حالا چه خبر است که دیگه تا چند لحظه و چند ساعت آینده چه اتفاقی خواهد افتاد تظن ان یفعل بها فاقره قیامت بود این آیه حالا این سوره عبس وجوه یومئذ مسفره. مسفره یعنی روشن و نورانی ضاحکه مستبشره خندان و با نشاط . جلب بشارت کردن بشارت بهشون داده شده و ابشرو با لجنه التی کنتم توعدون بشارت بهشون می ده در حال خنده هستند حالا تصور کنید اون موقعه به ما گفته باشند که بله شما اهل نجاتید انسان می بیند ببخشید اصلاً خدا پرونده اصلاً باز نشده تموم شد.
بسته شد بروید چه حالتی به انسان دست می ده خدا انشا الله به فضلش روزی مون کنه اون چهره ضاحک و مستبشرو مسفر و نصیب مون کنه بله بهشتی ها در دعایشون این و می گویند الحمد الله الذی اذهب ان الحزن خدارو شکر یعنی ما نکردیم ها یعنی ما با عمل خودمون نکردیم اون از ما حزن ربود ان ربها لغفور شکور بسیار بخشنده و شکر گزار هستش و وجوه یومئذ علیها غبره و این جوری بوده که اهل بیت علیه لسلام انقدر مسخره می کردند دینا ر انقدر بی ارزش بوده براشون شما فکر کنید چه قیمتی می شه آدم برای این چهره خندان بذار ه تمام لذتهای دنیا رو جمع کنید می ارزه به یه همچین خبری که به انسان بدهند یا یه همچین چهره ای که انسان اونجا پیدا می کنه .
و بهش می گویند که تو دیگه برای ابد نجات پیدا کردی دیگه هیچ غمی نیست اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون لا یستوی اصحب النار و اصحاب الجنه اصحاب الجنه هم الفائزون مساوی نیستند اصحاب جهنم و بهشت بهشتیان رستگارند این خبر رستگاری رو که به انسان میدهند با چه قیمتی به انسان می دهند و ما می توانیم تهیه اش بکنیم این جوری بود که اهل بیت علیه السلام همش چشم شون به اون طرف بود توجه کردید همش غرق اون طرف بودند دیگه آدم یه ذره یاد اون خنده اونجا بیفتد و این که قرآن می فرماید ضاحکه مستبشره بعد چقدر بلاهای دنیا براش مسخره میشه حالا چرا منو دعوت نکردند چرا به من فحش دادند ؟ چرا این جوری کردند ؟ چرا به من اهانت کردند ؟ این همه غصه های الکی که ما داریم تو زندگی می خوریم دعوا راه می اندازیم بد اخلاقی می کنیم توی خونه . همه جا چرا انقدر آدم که می تونه خوش باشه یه همچین آیده ای هم خدا براش گذاشته چرا فشار بیاره به دیگران ؟ چرا اذیت بکنه ؟چرا به خودش بد بگذرونه ؟ همن جا هم خوش باشه چرا سر چیز های کوچیک و بی ارزش ، اصلا فکر کنیم بهش نتونیم بگذریم ازش عقده بشه برامون تو دل مون نگه اش داریم بپرورانیمش جهنم درست کنیم براساسش دعوا بکنیم دوباره براش هی خلق جهنم بکنیم این توجه به اون ضاحکه مستبشره . توجه به اون چهره وقیمت اون چهره معنی اون چهره خیلی از بلاها ی دنیا رو پوچ می کنه .
واقعاً شما بچه بسیجی ها رو نگاه بکنید این فیلم هاشون رو همین روایت فتح رو که نشون می ده تو یه دونه چهره یکی از این ها یه ذره غم یه ذره خیال بی خیال به معنای واقعی یعنی همین . اصلاً فکر نمی کنی تو صورت این که یه موضوعی داشته باشه بخواد بهش فکر بکنه .
مسئله ای داشته باشه یه نگرانی نسب به خودش و آینده اش یا گذشته اش داشته باشد اصلاً نیست هیچی تو چهره اینا نمی بینی او ن ضاحکه مستبشره رو باید تو جبهه می دیدی شب عملیات وقتی به یه نفر می گفتند عملیات راهت نمی دهند چقدر اعصابش خورد بود . بغض گلوشو می گرفت ،گریه می کرد می زد تو سر خودش یا این که وقتی بهش می گفتند عملیات هست تو رو هم می بریم ضاحکه مستبشره واقعش را اگر کسی می خواست ببیند اون موقع باید می دید و اون خنکی
چشم وقتی همدیگر را بغل می کردند حلالیت می خواستند می بوسیدند با چه شوقی می رفتند تو عملیات این بود و حتی من درک می کردم که وقتی اینها تیر می خوردند تیر خوردن رو چه مژده ای می دانستند و انگار این فشنگ وترکشی که اومده بود همون سفیر رحمت هست با چه گرمی این ترکش ها رو می پذیرفتند با چه کیفیی و می فهمیدم وقتی اینها داشتند سالم برمی گشتند از عملیات چقدر بعضی ها شون اعصبانی بودند گریه می کردند و به معنای حسرت و به معنای واقعی خودش . بچه ها این جوری بودند اما وقتی تیر می خوردند می فهمیدند که بله رفتنی هستند اصلاً نگار که بله تموم شد دیگه گرفتم اون جیزی که باید می گرفتم .
اون چند لحظه رو صفا می کردند جداً . چه گلوله ها و چه ترکش های مبارکی و وجوه یومئذ علیها غبره و چهره هایی که بر آنها غبار هست غبره یعنی غبار دیگه متوجه شدید یعنی چی؟ غبار اون حالتی رو می گویند که یه جا گرد و خاک باشه بعد که گرد و خاک می نشیند یه تاری معلومه یه تاری هنوز هست صاف نیست بهش می گویند غبار می گه رو چهره اینها غبار نشسته غبار غم اون هم چه غمی ترهقها قتره ترهقها یعنی پوشانده چهره اینها رو . این غبار چهره اینارو پوشانده همه رو گرفتشون دیگه می خواهید متوجه شوید الان حال یکی از این ها که بد مستی می کند و می خنده و بی ادبی می کنه و و دین و به مسخره گرفته در نظر بگیرید یکی از این مجرمین رو حال قیامتش رو در نظر بگیرید که فهمیده چه کلاهی سرش رفته حالا اون وقت متوجه می شوید غم یعنی چی اونجا .
یه ذره دقت بکنید غم یعنی چی اونجا وقتی به یکی نشون می دهید ؟ وقتی غم رو چهره می نشینه می فهمه چی کار کرده و چی از دست داده هیچ کدام از اونها اون موقع خنده نداره و تراک الله امةجاسیه همه به زانو دراومدند همه غم گرفته و باخته این ها بعضی هاشون همین ساواکی هایی رو که گرفته بودند یادمون هستش که یه شبه تمام موهاشون سفیدشده بود بهش گفته بودند فردا تو را اعدامت می کنند غم یعنی این . حالتی رو که میری نگاهش می کنی می بینی ثانیه به ثانیه موهاش داره سفید می شه واین قابل دیدن بوده صبح می بینید همه موهاش سفید شده یوم یجعل الولدان شیبا روزی که بچه رو پیر می کنه از بس سخت می گذره یوم اسیر یعنی سخت می گذره علامه تهرانی در این کتاب معاد شناسی جلد یک یه داستانی رو ذکر می کند .
که مادری مرده بود از غیر مسلمان ها بچه اش علاقه داشت بهش خیلی گریه می کرد و نمی ذاشت مادر رو دفن کنند گفتند حالا امشب بچه رو بذاریم پیش مادر باشه این جا صبح می آئیم می بریمش در قبر خاک نریختند همین جوری پوشاندند و بچه رو گذاشتند پیش مادرش صبح آمدن دیدن بچه نیستش یه پیرزن هستش اونجا پیش مادرش نشسته دختره پیر شده بود همون یه شبه این معنی یحعل الولدان شیبا است دیده بود که چی به سر مادرش در اومده درک کرده بود این رو حالا به هر حال بچه بوده ازش پرده ای کنار رفته و دیده این ها نمی دونم یوم یجعل الولدان شیبا یعنی انقدر سخت می گذره به انسان یوم عسیر اولئک هم الکفره الجره این ها کسانی هستند که اهل کفر و فسق و فجور بودند خوب این تمام شد از جلسه بعد در مورد این که لقاء چگونه صورت می گیرد و نقش اسماء و صفات در لقاء در واقع غضب جزء ذات خداوند تبارک وتعالی نیست و انسانی که لقاء با غضب پیدا می کنه یعنی چی اصلاً .
الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و اله اجمعین