بحث جلسه گذشته در باره این بود که شعور به حیات ساری در وجود ،کلیت معاد را روشنتر می کند که هم تعدادی آیه خواندیم و بررسی شد و توضیحاتی نیز داده شد و اما قرار شد که کلام علامه طبا طبائی خوانده شود که نرسیدیم خدمت تان عرض می کنم، کلام استاد در باره همین شعور موجودات عالم است ایشان در توضیح این آیه که جلسه گذشته خواندیم: و قالوا الجلودهم لم شهدتم علینا قالو انطقنا الله الذی انطق کل شیء که اهل معصیت در قیامت به پوست بدنشان می گویند که چرا شما علیه ما شهادت می دهید قالو لجلودهم لم شهدتم چرا علیه ما شهادت می دهید قالو انطقنا الله الذی انطق کل شی ما را به نطق و سخن گفتن در آورد خداوندی که همه چیز را به نطق می آورد .
مرحوم علامه در باره این آیه می فرماید اقوال مختلفی را نقل کردند و بعد خودشان می فرماید لکن دلیلی بر این که غیر انسان و حیوان و ملک و جن از اشیاء دیگر فاقد شعور و اراده هستند وجود ندارد یعنی ایشان اولاً مسئله شعور و وجود شعور را در حیوان و فرشته و جن و انس و انسان قطعی گرفته نیاز اینها یعنی غیر از انسان و حیوان و جن و فرشته .
غیر از این می فرماید دلیلی نداریم که در بقیه شعور نداشته باشد . جز این که ما محجوب از بطون ذوات اشیاء دیگر هستیم و راهی برای اطلاع ما بر حقیقت حال آنها نیست و آیات قرآنی و مخصوصاً آیاتی که معترض بر شئون روز قیامت است ظهور در این دارد ظهور دارد یعنی ظاهر این آیات دلالت می کند بر این که شعور در سایر موجودات دیگر غیر از انسان وحیوان وجن و ملک وجود دارد که علم و شعور عام بودن و سریان در همه وجود دارد .
پس استاد رضوان الله تعالی علیه تحت عنوان بحث اجمالی قرآنی کلام خود را این چنین ادامه می دهند که ما در بحثهای گذشته مکرراً اشاره کردیم بر این که آنچه از کلام خدای تبارک و تعالی بر می آید که علم در همه موجودات سریان دارد بطوری که در تفسیر آیه و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم» گذشت. سوره اسری آیه 42 این را قبلاً توضیح داده ایم که هیچ چیزی نیست مگر این که تسبیح به حمد پروردگار کنند ولکن شما تسبیح اینها را نمی فهمید .
وقتی می گوید هیچ چیز نیست یعنی استثنا بردار نیست زیرا که گفتار خدا ولکن لا تفقهون " بهترین دلیل است بر این که تسبیح موجودات از روی علم و اراده است و نه لسان حال و از این قبیل است قول خداوند " فقال لها و الارض ائتینا طوعاً او کرهاً قالتا طائعین " که خداوند به زمین و آسمان گفت بیائید نزد من به سوی من آئید چه بخواهید و چه نخواهید چه از روی میل و چه از روی کراهت زمین و آسمان به خدا عرض کردند که ما می آئیم اما با میل می آئیم طائعین با بندگی تمام به سمت تو می آئیم.
و از این قبیل است قول خداوند، و من اضل ممن یدعون من دون الله لا یستجیب له الی یوم القیامه و هم عن دعائهم غافلون و اذا حشر الناس کانوا لهم اعداءً و کانو لعبادتهم کافرین». که چه کسی گمراه تر از کسی است که دعوت می کند به غیر از خدا. به غیر از خدا یعنی به کسانیکه لا یستجیب له الی یوم القیامة اجابت نمی کند انسان را تا روز قیامت یعنی همیشه ضعیف است . و هم عن دعائهم غافلون و موقعیکه مردم محشور شدند کانو لهم اعداءًو کانوا بعبادتهم کافرین. موقعیکه مردم محشور شدند نسبت به آن چیز هائیکه می پرستیدند و به عبادت خودشان کافر هستند می گویند ما کفر می ورزیم نسبت به عبادتی که کردیم .
حالا چه چیزی را کفر می ورزیدند نسبت به چه چیزی دعا می کردند نسبت چه را می خواستند چه چیزی است که لا یستجیب له انی یوم القیامة می فرماید که زیرا که مراد از من لا یستجیب اصنام است فقط و یا اصنام است و غیر آنها. یعنی بتها و غیر بتها را می پرستیدند و باز از این قبیل است قول خداوند یومئذ تحدث اخبارها بان ربک اوحی لها الزلزال در سوره زلزال داریم که در روز قیامت زمین اخبار خود را بیان می کند چرا بیان می کند به خاطر این که خداوند وحی کرده است به او وحی کرده که اخبار خودت را بگو. زمین خبر بده هر کاری که روی تو انجام شده. و باز از این قبیل آیاتی که دلالت می کند بر شهادت اعضاء و نطق آنها و به سخن آوردن آنها با خدا متعال و سؤال از آنها و مخصوصاً آنچه در ذیل آیات گذشته بود که فرمود: انطقنا الله الذی انطق کل شی تا آخر آیه. گفته نشود که اگر غیر انسان و حیوان از اشیاء دیگر مانند جماد و نبات دارای شعور و اراده بود آثار این شعور و اراده نیز ظاهر می گشت و از آنها همان چه که از انسان و حیوان از کارهای علمی و فعل و انفعالات شعوری ظاهر می شود به ظهور می رسید. زیرا که هیچ دلیلی وجود ندارد بر این که علم و شعور سنخ واحد است تا اینکه آثار نشأت گرفته و مترشح از علم مشابه باشد و ممکن است علم و شعور دارای مراتب مختلف باشد و در نتیجهی اختلاف مراتب، آثار این مراتب هم مختلف باشد. یعنی اگر بگوییم شعور یک سنخ واحد است که هر کس شعور یک جور عمل می کند، نه ممکن است کسی شعور داشته باشد و شعورش او را به نوعی دیگری از عمل وادار کند. چرا؟ چون نوع شعورش با نوع شعور موجود دیگری متفاوت است. پس می فرماید در این سنخ واحد نگیریم شعور را. علاوه بر این آثار واعمال عجیب و متقن مشهود از نبات و انواع دیگر موجودات طبیعی در این عالم ما از نظر اتقان و نظم و ترتیب کمتر از آثار موجودات زنده دیگر مانند انسان و حیوان نیست. در آنها هم است. البته الان دیگر علم خیلی پیشرفت کرده است الحمد الله بسیاری از رموز و شعور در گیاهان در حیوانات را بر ملا کرده اند رموز زندگی آنها را که چه رموزی در زندگی حیوانات و چه گیاهان وجود دارد چه نظم دقیقی وجود دارد اما این نکته فراموش نشود که ما در رفتار انسانها هم می بینیم که بعضی وقتها یک امر واحدی اسماً واحد البته، ظهورات مختلف دارد یعنی از یک سنخ نباید بگیریم فرض کنید یک نفر محبت دارد .
اما در ابراز محبت می بینیم روشهای مختلفی دارد . یک نفر دشمنی دارد دشمن خود را در قالبهای مختلف پیاده می کند در روایت داریم فرق غضب عاقل با غضب جاهل، عاقل غضب می کند این غضب را در کجا ظهور می دهد در جاهل وقتی غضب می کند غضبش چطور ظاهر می شود .
این پایان کلام علامه بود (نقل از جلد 17 المیزان عربی صفحه 406 و 407 *جواب سئوال یکی از افراد کلاس *
نه ما تحت یک اسم کلی می توانیم بیاوریم مثل شعور را تحت یک اسم کلی بیاوریم اما سنخش را نمی توانیم گرفت یعنی نوع واحد سنخ مختلف است مثل انسان ، انسانها را نگاه کنید نوعاًٌ همه انسان هستند و نوع انسان همه وحدت دارند حیوان ناطق. اما شخصیت ها همه متفاوت است سنخ تقسیم نوع می باشد جنس بالاتر از نوع است یک نوع مثل انسان که در نظر نوع واحد هستند تقسیم اگر بخواهیم بکنیم انسانها به سنخ های مختلف تقسیم می شوند مطلب بعد یعنی از این به بعد وارد به بحث معاد انسان می شویم تا الان در مورد این 10- 15جلسه در مورد کلیت معاد صحبت شد از این به بعد رفته رفته وارد معاد انسان می شویم و بحثهای که بیشتر جنبه کاربردی دارند و باید دقت بیشتری در آنها کرد.
بحث امشب همه انسانها چه خوب و چه بد به سوی معاد و لقاءمبدأ متعال در حرکتند. در باره این مطالب من خارج از کتاب عرض کنم که خواندن کتاب را به خودتان واگذار می کنم در باره انسان قبلاً در بحثهای دیگر عرض شده که تشنه کمال است فطرتاً کمال خواه است و کمال جو است و از هر کمالی مطلق خودش و مطلق آن کمال را و بی نهایت آن را می خواهد و مطلق در طبیعت پیدا نمی شود . طبیعت یعنی محدود یعنی هر چیزی که در آن وجود دارد محدود است عالم ماده عالم تزاحم و محدودیت و نقص است آن چیزی که انسان می خواهد در طبیعت نمی تواند پیدا کند و آن چه که انسان را آرام می کند و حرکت می کند به سمت آن مطلوب انسان امر مادی نیست یعنی در طبیعت پیدا نمی شود .
اولاً ما بحث کردیم که طلب مجهول مطلق محال است و گفتیم بین طالب و مطلوب یک نحوه شناسایی و آگاهی یا سنخیت وجود دارد مثلاً چشم با طول موج سنخیت دارد و گوش با فرکانس سنخیت دارد ، معده با غذاهای مادی سنخیت دارد . بعضی از مواد سنخیت ندارد سنخیت باید باشد بین طالب و مطلوب ، انسان مطلوبهای انسان را که مورد بررسی قرار می دهیم می بینیم که یک سلسله از مطلوبهای انسان امور مادی هستند و انسان مطلوبهای زیادی دارد که هیچ کدام آنها مساوی نیستند .
پس ماده نمی تواند مطلوب راحتی انسان باشد و عالم طبیعت هم نمی تواند مطلوب واقعی انسان باشد از اینجا نتیجه می گیریم که مطلوب واقعی انسان از آن جهت که انسان طالب همه کمالات به طور بی نهایت است می توان در یک کلام گفت انسان مطلوب واقعی کمال مطلق است یعنی کمال را می خواهد از نوع مطلقش .
و کمال مطلق در طبیعت نیست وقتی در طبیعت نباشد در خارج از طبیعت است پس کمال مطلوب انسان و آن مطلوب حقیقی انسان خارج از طبیعت است یعنی آن چه که انسان می خواهد می طلبد و تشنه اوست امری ماورا طبیعی است که ما کمال مطلق را تطبیق می دهیم با خداوند تبارک وتعالی و می گوئیم که خداوند است که همه موجودات او را می خواهند و در موردش نیز صحبت کردیم که فقط آن خدا می باشد و در جلسه قبل اثبات شد . برای همین هم نبی اکرم صلوات الله علیه فرمود کل احد یموت و عطشان الا ذاکر الله هر شخصی تشنه از دنیا می رود مگر ذاکر خدا . این که تشنه از دنیا می رود یعنی همه موجود ، همه انسانها همه انسانهااین که حضرت کلمه عطشان آورده است یعنی روح آنها تشنه است .
اما این تشنگی جز چون می فرماید از دنیا می روند مگر این که کسی ذاکر خدا است و پیوند با خدا بخورد این نشان دهنده این است که تنها چیزی که عطش را برطرف می کند و عطش روح را برطرف می کند خداوند تبارک وتعالی است و پیوند انسان با او است که عطش را برطرف می کند در غیر این صورت انسان عطش دارد
یعنی چیزی است که سیر نمی کند انسان تمنا دارد عطش دارد اما آن چیزی که عطش را خاموش می کند خداوند تبارک وتعالی است لذا غیر از کسانی که با خداوند پیوند دارند همه تشنه هستند و هرگز به آرزوهایشان نخواهند رسید و هرگز سیر نمی شوند و هر گز آرام نمی شوند چون آرامش در لقاء است . وقتی لقاء صورت نگیرد آرامش هم حاصل نمی شود .
قاعده این است که همیشه طالب به دنبال مطلوب است و تا وقتی مطلوب راپیدا نکرده حرکت وجود دارد گفتیم حرکت کجا متصور نیست حرکت آنجایی متصور نیست که مطلوبی وجود ندارد شما الان حرکت می کنید و بروید به سمت مدرسه برای کسب سواد ؟ حرکت مردود است برای شما . هیچ وقت برای سواد خواندن و نوشتن را یاد بگیرید یک کسی رانندگی می داند و چند سال است که رانندگی می کند بگوید بروم و یک دوره رانندگی ببینم و در آموزشگاهها شرکت کنم کسی چند سال تایپیست است و بگوید بروم یک روز ثبت نام کنم کلاس تایپ کسی کامپیوتر می داند کسی پزشک است و بخواهد مجدداً درس پزشکی بخواند چیزی که حاصل شده است حرکت به سمت آن معنایی ندارد همیشه حرکت به سمت چیزی است که حاصل نشده و ما به آن نیاز داریم .
و دستمان هم نیامده است .آنجا که شما رسیدید آرامش است الان شما برای رفتن به مدرسه برای تحصیل سواد خواندن و نوشتن آرامش داریم رفتید و این دوره را تمام کردید و الان عطشی نسبت به این قضیه ندارید اگر عطشی است نسبت به چیز های دیگر است کسی که رانندگی می داند عطشی نسبت به یادگیری رانندگی ندارد کسی که کامپیوتر می داند عطشی نسبت به یاد گیری کامپیوتر ندارد پس آنجا که لقاء صورت می گیرد آرامش و خمودی است آن جا که لقاء نیست تمامش حرکت است .
وقتی حضرت می فرماید کل احد یموت عطشان یعنی حرکت متوقف نمی شود چرا ؟ چون ان الا ربک رجعا الی ربک منتهی ، انا له و انا الیه راجعون تا به آن برسد آرامش ندارد حالا تمام افراد به آن سمت در حرکتنند پس همه لقاء را دارند و می روند تا به آن لقاء برسند و به کمال برسند .
این عنوان بحث از این جا آمد که همه انسانها چه خوب و چه بد به سوی معاد و لقاء و مبداأ متعال در حرکتند اما بحث دیگر این است که لقاء انسانها با یکدیگر فرق خواهد داشت یعنی همه یک جور لقاء پیدا نمی کنند اگر یادتان باشد در باره قانون حرکت انسان به سمت آخرت گفتیم که مساوی است با حرکت انسان از رحم مادر به دنیا روی این مثال دقت بفرمائید تا معنی انواع لقاء را متوجه بشوید .
یک جنین که از رحم مادر حرکت می کند و می خواهد به دنیا بیاید در دنیا شرایط زمینی ثابت است اما تولدها مختلف است یعنی همه حرکت می کنند به سمت شرایط زیستی ثابت دنیا از رحم مادر اما وقتی متولد می شوند با یک نحو و به یک جور با این شرایط زیستی برخورد نمی کنند شرایط زیستی ثابت است هوا ، دما ، فشار و چه و چه و چه همه یک جور برداشت نمی کنند چرا چون همه یک سیری را که منطبق با این شرایط زیستی باشد را به صورت ثابت ندارند .
سیرها فرق می کرده لذا انواع بهره برداری که افراد از دنیا می کنند متفاوت است مثلاً نور هست اما نسبت به نور همه چشمها یک جور برداشت نمی کنند یکی نابینا است و کور ، این که نابینا آمده نور وجود دارد طول موج هم هست اما او منطبق نیست لقاء هم با این جا پیدا کرده اما ظرفی که خودش با خودش آورده آن ظرفی نمی گذارد این لقاء این از طول موج استفاده کنند .
لذا در کجاست ؟ در حجاب هست محجوب است و نمی تواند بهره برداری کند خداوند تبارک وتعالی در دنیا از نظر ، چون دنیا و نعمتهای دنیایی ظاهر مجال و جلال الهی هستند و خداوند تبارک وتعالی جلوه کرده در این یعنی شما گل را نگاه کنید جلوه جمال الهی است خار زیر آن جلوه جلال الهی است و مسائل مختلف نعمتهای مختلف و موجودات مختلف با این مظاهر فرض بفرمائید همین مظاهر زیبائی وقتی افراد متولد می شوند با مظاهر زیبائی یک جور برخورد نمی کنند یکی چشم می آورد و مظاهر زیبائی را می بیند و یکی نمی آورد و نمی تواند با این مظاهر زیبائی ارتباط برقرار کند محروم است و محجوب است از ارتباط با مظاهر زیبائی و مظاهر جمال. حال چه چیزی انسان را محجوب کرده ؟ از این که نتواند از مظاهر مجال و جلال استفاده کند . مشکلی است که خودش دارد ضعفی است که خودش دارد آن ضعفی که خودش با خودش آورده نمی گذارد از مظاهر جمال الهی استفاده کند .
شما مظاهر جمال الهی که استفاده می کنید لذت می برید گل ، آب ، زیبائیها ، بوها ، رنگها ، استفاده می برید و لذت می برید اما کسی که نابینا است و با خود دستگاه جذب این مظهر را نیاورده و ارتباط با این مظهر را نیاورده بهره برداری نمی کند لقاء صورت گرفته اما لقاء با مظاهر جمال صورت نگرفته منتقل شده به شرایط ثابت اما با مظاهر جمال نمی تواند ارتباط برقرار کند .
چرا ،چون ضعف و حجاب دارد . آن دیگر دنیا را طوری دیگر می بیند برداشت دیگری از دنیا می کند آن شخص . به او می گویند دنیا را تعریف کن می گوید تاریک ، بیروح بی مزه . حالا یک نفر چشم دارد و استفاده می کند می گوید زیبا ، قشنگ این مثال را داشته باشید بعد به حرکت به سمت آخرت هم همین طور در حرکت به سمت آخرت افراد لقاء پیدا می کنند با خداوند تبارک وتعالی اما همه با یک اسم خداوند لقاء پیدا نمیکنند .
یعنی خداوند مظاهر مختلفی دارد اسماء مختلفی دارد یکی لقاء می کند با اسم رحمان خدا یکی لقاء پیدا می کند با اسم جواد خدا یکی لقاء پیدا می کند با اسم رحیم خدا یکی لقاء پیدا می کند با اسم کریم خدا یکی هم با اسم منتقم خدا لقاء پیدا می کند شدید العقاب با اسم شدید العقاب خدا لقاء پیدا می کند چرا چون نوع حرکتی که داشته از رحم دنیا به طرف دنیای دیگر به آخرت چون کلمه آن دنیا درست نیست که ما می گوئیم آن دنیای دیگر یا دنیای دیگر چون آنجا دنیا نیست اگر شما دقت کنید دنیا یعنی انما سمیت دنیا دنیا لانها دون کل شی،
دنیا دنیا نامیده شد به خاطر این که پست تر از هر چیز دیگری است نگوئیم آن دنیا می گوئیم آن جهان دیگر آنسرای دیگر ، آخرت ، ابدیت از رحم دنیا درست متولد به آن جا نشده است طوری روحش را تنظیم کرده که وقتی منتقل به آن جا می شود محروم است او اسم رحمان خدا از اسم رحیم خدا لقاء ها مختلف است پس همه بدون استثنا به لقاء حق تعالی می رسند اما همه یک نوع لقاء خواهند داشت .
جواب سئوال یکی از افراد : نه این مانتا جمع نیست مثل بچه ای که متولد می شود مثلاً اگر چشم داشته باشد همه برداشت می کنند بینی داشته باشند همه بوها را متوجه می شوند گوش داشته باشند استفاده می کنند اما کافی است یکی از اینها را نداشته باشند از کل مراتب محروم هستند یعنی چشم نداشتن با چشم داشتن سازگار نیست .
جواب: اینهم ممکن است همه مراتب داریم . حالا چند آیه آورده در باره این که همه لقاء خواهند داشت آیات قرآنی است که عمومیت لقاء موجودات را کفار ، منافقین و مومنین را آورده که همه لقاء خواهند داشت در سوره سجده آیه 10-12 ص89آخرین سطر و ص90 «و قالوا اذا ضللنا فی الارض فی خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون»
کفار گفتند اگر ما گم شدیم در زمین یعنی ما را در خاک گذاشتند و ما هم از بین رفتیم در خاک، آیا ما مجدداً خلق خواهیم شد؟ میفرماید بلکه آنها به لقاء پروردگارشان کافر هستند یعنی همه لقاء دارند ولی اینها نسبت به لقاء کفر می ورزند «قل یتوفاکم ملک الموت الذی وکل بکم ثم الی ربکم ترجعون» بگو به کفار که یتوفی، توفی یعنی وفات کلمه ای که روی سنگ قبر می نویسند استیفای کامل (تحویل )کامل یک چیز را وفات می گویند .
فرض کنید این یک مقدار پول را من از یک نفر می گیریم می گویم چه وقتی این مقدار پول را توفیت المال تحویل گرفتم کامل پول را تحویل کامل یک چیز را وفات می گویند می فرماید . یتوفاکم ملک الموت تحویل کامل می گیرد شما را ملک الموت از این جا معلوم می شود که روح جسم جزو شخصیت واقعی انسان نیست شخصیت حقیقی انسان روح اوست تحویل می گیرد شما را آن فرشته ای که موکل شماست .
ثم الی ربکم ترجعون سپس به سوی پرورد گارتان بازگشت داده میشود الی ربکم یعنی شما انسان کافر یا مومن است ، همه به سوی پروردگار بازگشت خواهید داشت پس همه لقاءدارند «ولو تری اذالمجرمون ناکسوا رؤسهم عند ربهم ربنا ابصرنا و سمعنا فرجعنا نعمل صالحا انا موقنون» ای کاش می دیدی که مجرمون سرشان را پائین انداخته اند عند ربهم. کلمه عِند یعنی نزد پروردگارشان پس معلوم است لقاء صورت گرفته ولی اینها در لقاء ناکسوا روسهم سرشان پایین است بعد به خدا عرض می کنند ربنا ابصرنا خدایا ما دیدیم و سمعنا و شنیدیم فارجعنا برگردان ما را نعمل صالحاً انا موقنون که عمل صالح ما انجام دهیم این جا دیگر یقین آوردیم و فهمیدیم آیه بعد سوره توبه آیه 77 «فاعقبهم نفاقاً فی قلوبهم الی یوم یلقونهم بما اخلفو الله ما وعدوه و بما کانوا یکذبون» و آیه 76 که در کتاب نیامده را نیز برایتان می گویم تا معنی 77 کاملاً روشن شود .
آیه قبل این است که گروهی از مردم به خدا من عا هدالله با خدا عهد می بندند به خدا می گویند که اگر خداوند از فضل خودش به ما عطا کند و به ما بدهد (من عاطانا الله من فضله) اگر از فضل خودش به ما بدهد ما صدقه می دهیم در راه خدا انفاق می کنیم خدایا از فضل خودت به ما بده ما را ثروتمند و بی نیاز کن و ما هم صدقه می دهیم کمک می کنیم به مستضعفین در راه خیر مصرف می کنیم و از صالحین خواهیم .
بعد می فرماید فلما آتاهم من فضله بخلوا موقعیکه خداوند به اینها عطا کرد (من فضله بخلوا به) بخل ورزیدند به مالی که داشتند و تولو و هم معرضون روی برگرداندند و اعراض کردند این آیه دنبالش است فاعقبهم نفاقاً فی قلوبهم خداوند یک نفاقی را در دل آنها ایجاد کرد به موجب این کارشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند به خاطر خلف وعده کردند با خداوند تبارک وتعالی (و بما کانوا یکذبون) و به خاطر دروغی که گفتند خداوند هم یک نفاقی را در دلهایشان قرار داد می گوید اینها منافق هستند و تا روزی که (یلقونه) ملاقات می کنند کی را؟ خدا را ملاقات می کنند در این آیه نیز مسئله لقاء پروردگار را با حالت نفاق مطرح می کند آیه بعدی سوره انعام آیه 61و 62 می فرماید« و هوالقاهر فوق عباده و یرسل علیکم حفظه حتی اذا جاء احدکم الموت توفتهم رسلنا و هم یفرطون و ردوا الی الله مولیهم الحق علی له الحکم و هو اسرع الحاسبین» می فرماید خداوند تبارک وتعالی القاهر فوق عباده قاهر بر بندگانش است (و یرسل علیکم حفظة) و فرشتگانی را برای محافظت از شما می فرستد (حتی اذا جاءاحدکم الموت) تا این که زمان مرگ شما فرا رسد (توفته رسلنا) رسل ما (ملائکه ما ملائکه ای که قبض روح می کنند) کاملاً قبض می کنند می میرانند (و هم لا یفرطون) و آنها کوتاهی در کارشان نمی کنند (ثم ردوا) سپس باز گردانده می شود الی الله مولیهم الحق به سوی خداوندی که مولای حق آنهاست .
الا له الحکم و هو اسرع الحاسبین بازگشت داده می شود به مولای حقشان.
کفایت می کند برای این جلسه، انشاءالله ادامه بحث برای جلسه آینده .
والحمدلله رب العالمین