در ادامه ی بحث در مورد آیاتی که دلالت بر حضور موجودات خاصی در معاد و قیامت می کنند . امروز بحث حضور عرش و حاملین آن و ملائکه در معاد و روز قیامت وجود به حضرت حق را می خوانیم به اضافه ی بحث موضوع های دیگر مانند: جن ها و مبحث کلیت معاد گفته شد که یک سلسله آیات دلالت بر کلیت معاد برای کل مخلوقات می کنند و بعد یک سلسله آیات دیگر اشاره به معاد و موجودات خاص نمی کنند یعنی بعد از اینکه معاد کلی را بیان کردند به جزئیات هم پرداخته شده است. نمونه ی لول از بحث حضور ملائکه و عرش و حاملین آن سوره ی مبارکه ی فجر ایه ی 21 و22 است که می فرماید کلا اذا دکت الارض دکا دکا –و جاذ ربک و الملک صفاصفا .می فرماید که هنگامی که زمین کوبیده شود و به لرزه در آید و جاء ربک الملک صفاصفا و پروردگار تو و فرشته(فرشته ها )در صفوفی بیایید .اینکه جاء ربک پروردگار تو میاید ظاهر این است فرض بفرمایید که یک مجلس و بارگاهی است. فرض بفرمایید سلطان می آید حاضر و ظاهر میشود و مثلا مینشیند آنجا اما خود جاء اصطاح خاصی است که جاء ربک پروردگار تو می آید و فرشته ها می ایند صف به صف فرشته ها در حضور ملائک در صفوف خاص این جا در کتاب دارد و بحث جاء ربک را ترجمه کرده است به ظهور ربوبیت کلام یاتی که درباره ی قیامت است می گوید مطلب مهمی که ما باید بدانیم این است که وقتی ایات و اخبار را در مورد قیامت مورد مطالعه قرار می دهیم باید بگوییم که قیامت حادثه ی جدیدی نیست قیامت لحظه ی برداشته شدن حجاب است از انسان نه این که واقعه ای اتفاق می افتد بلکه زمانی است که انسان متولد به یک عالم دیگر می شود شما وقتی وارد به یک عالم دیگر می شود مثل بچه که در رحم مادر است و متولد می شود وارد یک عالم جدید می شود با ساختار جدید و شرایط زیستی جدید با نظام جدید وارد می شود انتقال از دنیا به اخرت هم همینطور است یا قیامت هم همینطور هست .
انتقال به برزخ و یا برزخ به قیامت همینطور هست. فقط چیز جدیدی نیست ما دیدگاهمان عوض میشود اینکه جاء ربک که نویسنده ی محترم به ظهور ربوبیت معنا کرده کاملا دقیق و عالی است حالا به هر حال اینکه شاید مثال سرالملک صفاصفا که ملائکه صف به صف انجا حاضر هستند . والملک علی ارجائها و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیه . می فرماید که در ان روز قیامت فرشته ها و ملائکه در اطراف (ارجاء یعنی اطراف)اسمان چون ایه ی قبل که در کتاب نیست را میخوانم دقت کنید می فرماید:و یئومذ وقعت الواقعه و روز قیامت واقعه اتفاق می افتد ونشقت السماء و هی یئومذ واهیه اسمان شکافته میشود در ان روز بعد والملک علی ارجائها وقتی ورد در اسمان صحبت می کند می فرماید فرشته ها در اطراف آسمان هستند و یحمل عرش ربک فوقهم یئومذثمانیه هست فرشته در فوق و بالای ملائکه ها عرش پروردگار را حمل می کنند این هم در مورد حاملین عرش .
حالا یک جلسه باید گذاشت در مورد این موضوع صحبت کنیم . عرض کنم ظهور ربوبیت ما الان که هستیم رب های خودمان را ما رب های مختلفی داریم مثل نان, آب چون ما را پرورش میدهند پس ربی هستند پدر و مادر را رب میدانیم حتی اساتید و معلمین را ربی میگوییم اما رب واقعی باید بدانیم که کسیست در دروس معرفت عرض کردیم که استاد و قلم و کتاب و مسائل معده و دانش دهنده وپرورش دهنده دیگری است انجا مشخص میشود که فقط روز ظهور حقانیت و روز لمن الملک الیوم ظهور پیدا می کند که ملک و سلطنت و ربوبیت و حقانیت و الهمیت مخصوص خداست و همه در این وسط یک وسیله ای بیش نیستند جنبه ی سرابی همه مشخص میشود یعنی ظهور ربوبیت .
یوم یقوم الروح و الملائکه صفا لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن و مثال صوایا . روزی که روح و ملائکه به صورت صف به صف قیام می کنند. قیام روح اعظم که اعظم مخلوقات است و مخلوق اول است و از قیام ملائکه با صفوف و نظام خاص در روز قیام موجودات با حضرت حق سخن به میان آورده است. روزی که روح و ملائکه صف به صف قیام می کنند لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا و هیچکس در آن روز سخن نمی گوید مگر اینکه خداوند به او اجازه دهد سخن صحیح و درست می گوید سخن ثواب میگوید. در مورد روح غیر از ملائکه هست ما یک موجودی به نام روح داریم که از عالم امر است یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و در عالم امر توضیح در درس معرفت خدمت برادران داده ایم که عالمی است که در آن عالم اراده ی خدا با عین تحقق و موجودات است یعنی وقتی خدا اراده ای می کند محقق میشود بعدی می فرماید که در مورد روح که در موردش بحث میکردیم که روح نزدیک ترین و شبیه ترین اشرف مخلوقات (مخلوق در اینجا روح اعظم) که خداوند تبارک و تعالی است و برتر از ملائکه است بنابر آنچه که در قرآن آمده است هرجا ملائکه حضور دارند روح هم حضور دارد.تنزل الملائکه والروح و بالاتر از این تنزل الملائکه بالروح ملائکه به قیام روح نازل میشوند یعنی اگر روح نباشد نزولی هم برای ملائکه نیست که اصل و ریشه ی انسان ها است ما از آن هستیم و انتساب به ان موجود قدسی داریم که نزدیکترین مخلوق و مخلوق اعظم به خداوند تبارک و تعالی است به هر حال روح غیر از ملائکه است البته بعضی از تفاسیر و ترجمه ها ذکر کردند منظور از روح جبرئیل علیه السلام است در صورتیکه این طور نیست جبرئیل خود جزء فرشته ها است اجمالا روح و یا روح اعظم بالاتر از ملائکه هست قیام ملائکه به روح است تعابیر مختلفی شده به نام عقل کل یا عقل اول یا عقل یا نور بنی اکرم صلی الله علیه و اله تطبیق داده شده به خاطر این است که خود حضرت فرمود:لون ما خلق الله نوری اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من است . و باز در جای دیگر داریم که اول ما حلق الله العقل عقل است که خداوند خلق کرده است .
مطلب بعد شر موجودات نامرئی است که عبارت است از جن ها در سوره ی انعام ایه ی 128 و129و130 می فرماید . و یوم یحشرهم جمیعا یا محشر الجن قداستکثرتم من الانس و قال اولیائهم من الانس ربنا استمتع بعضنا و ببعض و بلغنا اجعلنا الذی اجلت لنا قال النار مثویکم خالدین فیها الا ماشاالله ان ربک حکیم و علیم و کذلک نولی بعض الظالمین بعضا بما کانوا یکسبون. یا محشر الجن و الانس الم یاتکم رسل منکم یقصون علیکم ایاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا قالو شهدنا علی انفسنا و غرتهم الحیوه الدنیا و شهدوا علی انفسهم ایتهم کانوا کافرین . در مورد حشر جن ها صحبت می کند که جن ما را مورد خطاب قرار می دهد. استکثرتم من الانسو قال اولیائهم من الانس ربنا استمع بعضنا ببعض می گوید روزی که شما حشر میشوید جمیعا همه شما بعد خطاب می کند ای گروه جن ها یا محشر الجن شما کثرت پیدا کردید بر انسان ها به عبارت دیگر غلبه شاید پیدا کردید بر انسان ها غلبه هم امده به این معنا که جن ها یک نوع غلبه بر ما دارند به خاطر این که نامرئی هستند و یا اگر شیاطینشان را در نظر بگیرید که آنها هم از جنس جن هستند به هر حال یک نوع تحریک کنندگی نسبت به ما دارند در حالی که ما تحریک کنندگی نسبت به انها نداریم انها میتوانند ما را تحریک و اذیت کنند ما نمی توانیم و قال اولیائهم من الانس دوستان جن ها از انسان ها گفتند که ربنا استمعتع بعضنا ببعض خدایا ما بعضی هامان از بعضی دیگر استمتاع کردیم بهره بردیم بهره جستیم و این بهره چه در گمراهی باشد استمتاع و چع در ظلمات فرقی نمی کند منظور ظلالت است و بلغنا اجعلنا الذی اجلت لنا و رسیدیم به اجلی که برای ما معین کردی قال النار مثوئکم اتش جایگاه شماست خالدین فیها تا ابد در انجا هستید الا ماشاالله مگر اینکه خدا بخواهد ان ربک حکیم علیم پروردگار حکیم و علیم است و کذلک نولی بعض الظالمین بعضا بعضی از ظالمین را غلبه داریم بر بعضی ها بما کانوا یکسبون به خاطر چیزهایی که کسب کرده بودند ظالمین را بر ظالمین دیگر غلبه دادیم یا حاکم کردیم یا مسلط کردیم یا محشر الجن و الانس بیشتر این ایات میخواهند بگویند که جن ها نیز محشور می شوند ای گروه جن ها و انسان ها ایا الم یاتکم رسل منکم ایا از جانب شما رسولانی برای شما نفرستادیم یقصون علیکم ایاتی ایات ما را برای شما بخوانند و ینذرونکم لقا یومکم هذا و شما را بترساند از لقاء این روز یعنی شما هم لقاء دارید. از روز لقا بترساندتان قالو شهدنا علی انفسنا ما شهادت می دهیم بر خودمان بر علیه خودمان و غرتهم الحیوه الدنیا ولی حیات دنیا این هارا مغرور کرده است و فریفت. و شهدوا علی انفسهم و شهادت دادند علیه خودشان انهم کانو کافرین در این ایات به حضور جن و انس در قیامت و مخاطب و معاتبه حضرت حق با انها و به گفتار انها و به عذاب و اتش برای کفار انها اشاره می فرماید و قسمت اول ایه ی دوم که می فرماید :یا محشر الجن و الانس الم یاتکم رسل فیکم یقصون علیکم ایاتی و ینذرونکم لقاء یومکم هذا به این حقیقت که رسل و فرستاده های الهی به جن و انس ایات الهی را بیان نمود و جن و انس را از روز لقاء و قیامت با خبر گردانیده و انها را از لقا ان روز ترسانیده اند که اگر برای ان روز امادگی لازم را نداشته باشند گرفتار عذاب خواهند بود اشاره نموده است. بحث بعدی در مورد کلیت معاد مبتنی بر اصل بقاء و حرکت است .یعنی چه؟ یعنی وقتی می گوییم موجودات معاد دارند. معاد یعنی چه؟یعنی بازگشت .اگر ما نقطه ی اغازی داریم این موجود که بخواهد برگشت کند دو تا فرض باید برای ان باشد یکی این موجودی که ابتدا را شروع کرده باید حرکت کند تا بتواند بر گشت نماید پس این اصل حرکت است که ثابت است یعنی ما از اصل ها چه چیزی را میفهمیم؟اصل حرکت را یک بحث دیگر این است که خود موجود در طول حرکت باید ثابت بماند یعنی اگر موجود ثابت نباشد و ما حیتا عوض شود که معاد معنا ندارد پس باید:1)حرکت کند 2)ثابت بماند اینجا یکی از دلایل ثبات شخصیت انسان و اینکه انسان مادی نیست و مثل سایر موجودات مثل جن ها. از نوه ای از تجدد برخوردار هستند همین هست چون با مرگ مادی جسم نابود میشود از بین میرود .پس اگر قرار بود ما با مرگ تمام شویم معادی معنا نداشت معاد زمانی معنا دارد که ثابت بمانیم یعنی شخصیت ما یک شخصیتی باشد که در دنیا و برزخ و قیامت ثابت باشد آن است که باید به حساب و کردارش برسد و به جزایش برسد . این بحث کلیت معاد مبتنی بر اصل بقا و حرکت است یعنی موجود بقا داشته باشد و حرکت داشته باشد تا معاد هم داشته باشد اگر بقا و حرکت نداشته باشد معاد معنایی ندارد .مسئله ی معاد و کلیت ان یکی از سنن الهی است که بر اصل حاکم بر وجود مبتنی است . اصل کلی حاکم در وجود و بر وجود این است که هر موجودی بعد از این که پا به عرصه ی وجود گذاشت دیگر محروم نمیگردد پس1) دیگر ما محروم نمیشویم یعنی وقتی به وجود آمد دیگر نمیتواند از وجود خارج شود یعنی اگر بخواهد از وجود خارج شود به کجا باید برود؟باید به عدم برود در ضمن عدمی نیز وجود ندارد که بخواهد وارد آن شود. پس هرگز از دایره ی وجود خارج نمیشود به این معنی که از صفهه ی وجود برچیده شده و باطل محض گردد. انچه مقتضای این اصل حاکم است این است که هر موجودی در مسیر خاص خود طبق قوانین و سنن حساب شده به حرکت افتاده و پیوسته در حرکت باشد تا جایی که با تبدل وجود سرابی به وجود حقیقی,به معبود متعال برسد و قائم به او گردد.انچه در نظام وجود دیده میشود مسئله حرکت و در نتیجه همین حرکت تبدل ها و تحول ها و صیرورتها و صورت عوض کردن ها است نه انعدام و نه بطلان محض بودن و از صفهه وجود برچیده شدن شاید در بادی نظر این چنین تصور شود که موجودات و یا لااقل بعضی از انها محروم میشوند و بطلان محض میگردند ولی با تامل بطلان این تصور روشن میشود .بحث بعدی شعور به حیات ساری در وجود کلیت معاد را روشن تر میکند. این بحث قبلا شده است که وقتی همه موجودات شعور دارند و هدفی را تعقیب می کنند و کمالی را در نظر دارند و تعقیب می کنند نشان دهنده ی این است که همه سیری دارند و سیرشان انتهایی دارد در اخر صفهه ی 82 می فرمایند:درباره ی شعور و قدرت این موجودات . یک شعر خوبی از مرحوم مولانا نقل کرده که حالا صرف نظر می کنیم از خواندنش و به این آیه میرسیم که برای اهل ذوق و ارباب بصیرت آیه ی 44 از سوره ی هود که می فرماید: و قیل یا ارض ابلعی مائک و یا سما اقلعی و غیض الماء و قضی الامر از شعور و قدرت و اراده از حیات زمین و آسمان و دریافت امر حق و امثال ان حکایت دارد حالا این ایه چه هست؟می فرماید در ان جریان حضرت نوح نبی وآله علیه السلام خداوند بعد از اینکه امر کرد به زمین که اب را بالا بده اسمان هم بارید و همه جارا اب فرا گرفت طوری که کشتی که در خشکی بود و همه مسخره می کردند که کشتی خشک ابش کو حرکت بدهی . زمین اب بیرون داد اسمان بارش زیادی کرد کشتی راه افتاد و بقیه هلاک شدند . بعد از اینکه به نقطه ی امن رسید و جایی که باید میرسید و قیل یا ارض ابلعی مائک ای زمین ابلعی ببلع ماء خودت را فرو بکش و یا سماء اقلعی ای اسمان قطع شو از بارش . دیگر نبار وقیض الماء اب خشک شد دیگر ابی نبود و قفی الامر و حکم خدا داده شد . میگوید که اینها شعور دارند به زمین میگویند ابت را بده بالا و بکش پایین اسمان ببار و نبار یا نارکونوا بردا و سلاما ای اتش سرد و سلامت بر ابراهیم باش اتش هم اطاعت می کند . آیه 11 و12 از سوره ی فصلت میفرماید ثم استوی ابی السماء و هی دخان فقال لها وللارض ائتیا طائین فقطهن سبع سماوات فی یومین واوحی فی کل سماء امرها خداوند سپس به اسمان پرداخت (خلقت اسمان) اینکه میگویند :خداوند اسمان را خلق کرد در شش روز خلق کرد چنین و چنان زمین را خلق کرد ثم استوی الی السماء به آسمان پرداخت و هی دخان آسمان دود بود فقال لها بعد به اسمان فرمود به ارض ائتیا طوعا او کرما بیائید پیش من چه بخواهید و چه نخواهید قالتا ائتیا طائعین ما می اییم و با میل و رغبت هم میاییم به سوی تو. فقضهن سبع سماوات فی یومین هفت اسمان را در دو روز خداوند خلق کرد و قرارشان داد و آدمی فی کل سماء امرها و مر آسمانی امر خودش را وحی کرد و مقدر فرمود که بعد از این می فرماید: و زین السماء الدنیا بمصابیع ما آسمان دنیا را وقتی میگوید در هر آسمانی خداوند امر خودش را قرار داد می فرماید: آسمان دنیا را در ان ستاره قرار داد به مصابیع, مصابیع جمع چراغ است. در آسمان دنیا این چراغ ها و ستاره ها است. دیگر اسمان ها این ها را ندارند . از حیات سماء و ارض و سماوات منبع و شعور و قدرت و اراده ی انها و دریافت امر حق و وحی او و امتشال امر و قبول وحی خبر می دهند . ایه ی 18 از سوره ی حج می فرماید : الم تر ان الله یسعبد له من فی السماوات و من فی الارض و الشمس و القمر و النجوم والجبال و الشجره و الدواب گثیره من الناس و کثیره حق علیه العذاب .
آیا نمیبینی که خداوند (ان الله )خداوند سجده می کنند برای او هرکه در اسمانها و هرکه در زمین است و خورشید سجده می کند بر او و ماه و خورشید و ستارگان و کوه ها و درخت و جنبندگان و بسیاری از انسان ها سجده می کنند بعد در اخر می فرماید که چون عده ای از انسان ها سجده نمی کنند می فرماید : و کثیر الحق علیه العذاب عده ی زیادی از انسان ها عذاب برایشان محقق است . همه سجده می کنند به اضافه ی تعدادی از انسان ها همه سجده می کنند یک عده ای از انسان ها سجده ی ارادی ندارند اما سجده ی غیر ارادی دارند . ایه ی 21 فصلت دقت کنید : و قالو الجلودهم لم شهدتم علینا قالو انطقنا الله الذی انطق کل شیء . در روز قیامت این ها وقتی میخواهند سخن بگویند دهانشان را میبندند اجازه ی سخن گفتن ندارند پوست و دست و پاهایشان علیه او شهادت می دهند میفرماید و قالو لجلودهم پوستشان هم غلیه او شهادت می دهند که چکار کرده و چه گناهی مرتکب شده است . لم شهدتم علینا چرا علیه ما شهادت می دهید پوست میگوید و دیگر اعضا میگویند قالو ما را به نطق و زبان اور کسی که همه ی موجودات را به نطق و زبان درآورد . پس این شعور جلود را میرساند پوست شعور دارد و متوجه میشود . بعد شعری از مرحوم مولانا آورده :
سر از ان رو مینهم من بر زمین تا گواه من بود در روز دین(یعنی زمین شهادت بدهد که من سجده کردم)
یوم دین که زلزلت زلزالها این زمین با مخد گواه حالها
کوتحدث جهره اخبارها(او خبر میدهد بلند واشکار) در سخن اید زمین و خارها
نطق اب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل (یعنی اهل دل این ها را متوجه میشوند)
توضیحی است در صفهه ی 84 در مورد کسانی که اهل سیرو سلوک و تزکیه و تهذیب هستند این ها موفق میشوند که نطق اب و گل را خلاصه متوجه شوند. ایه ی بعدی می فرماید:او من کان متیا فاحیینا و جعلنا له نورا تیمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها (122 انعام) ایا کسی که مرده بود و ما به او حیات دادیم و برایش نوری قرار دادیم که به وسیله ی ان نور در بین مردم راه برود مثل کسی است که در تاریکی ها است و هیچ راهی به خارج ندارند ایا کسی را که مرده بود و زنده اش کردیم و از حیات واقعی برخوردارش نمودیم و برای او نور خاصی نمودیم که با ان به تبعیت خود بین انسان ها پرداخت مانند کسی است که هنوز در ظلمت ها است و خارج از انها نیست . منظور از این حیاتی که به این دادیم بعد از اینکه مرده بود یا این نور حیات , حیات حیوانی نیست که ما داریم همه دارند . ما در حیات حیوانی با کفار شریک هستیم این حیات یک حیات معنوی و انسانی است که انسان پیدا میکند و این حیات به میزان ؟ انسان دارد هر مقدار انسان تبعیت از دین خدا بیشتر باشد میزان حیات واقعی بیشتر میشود . اجستجیبوا الله و لرسول اذا دعاکم لما یحیکم اجابت کنید خدا و رسولش را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که ان چیزی به شما حیات میدهد . یک تعبیری هم اوردند که ان را میخوانیم . تعبیری که این ایه دارد و انسان ها را قبل از نیل به حیات بالاتر مرده میدادند خود حکایت ها دارد که اهل حیات بالاتر میدانند و شما خود ببینید از همین ایه چه میخوانید ایا این ایه باصراح دلالت بر این حقیقت نمیکند که حیات مراتب دارد و انسان ها در حیات فعلی و معمولی دنیا خود در مقایسه با حیات برتر و بالاتر , اموات مستند و مرده ها ؟نه فقط اینطوری شما هر مرحله که رشد کنید نسبت به مرحله بالاتر میمیرید یعنی میمیرد و به حیات بالاتر زنده میشوید بیشتر احیا میشویم. در روایت هم کلمه ی احیا در مورد مسائل روحانی اورده اند می فرماید:فمن احیاها فکان احی الناس جمیعا. من قتل النفس بغیر النفس فساد فی الارض هرکس کسی را بکشد بدون دلیل شرعی و وجهی کرده باشد بدون فساوی که طرف مقابل کرده باشد بکشد مثل این است که همه ی مردم را کشته است و هر کس احیا کند و یک نفر را زنده کند مثل این است که همه ی مردم را زنده کرده است . در روایت داریم که گمراه کردن و هدایت کردن سپس هدایت را تعبیری به حیات و زندگی یعنی هر مقدار انسان از هدایت بالایی برخوردار است از حیات بالاتری برخوردار است زنده تر است نقطه ی مقابل کفار را چطور قران معرفی میکند مرده انک لا شمع الموتی تو نمیتوانی به مرده ها چیزی بفهمانی ان ها را مرده خطاب میکند و ایا این خود حکایت از این نمیکند که چون حیات فعلی ما حیات نازل است و ما مرده طبعا علم و شعور و قدرت و اراده ی ما هم بسیار ناقص است ؟ و در نتیجه از حقیقت ها محجوبیم و از نیل به حقایق و اسرار وجود و دقائق هستی در حجاب و از جمله اینکه از حیات و شعور و قدرت و اراده ی موجودات و از تسبیح و عبودیت انها و از سیر و حرکت انها به سوی مبداء متعال و به سوی معاد و قیامت هم محجوبیم زیرا که حیات ما حیات نازل (الحیوه الدنیا ) دنیا انما ثمن الدنیا دنیا لانها ادنا من کل شی حضرت علی غلیه السلام فرمود :دنیا , دنیا نامیده شد که چون دون و پست تر از هر چیز است .به خاطر اینکه پست ترین مرحله ی خلقت است و پست ترین موجودات است و اسم ان را دنیا گذاشتند دنیا یعنی پست . و طبعا اثار این حیات یعنی شعور و قدرت و اراده ما هم خیلی محدود و ناقص است و وقتی شعور و درک ناقص شد انچه را که باید بیابیم نخواهیم یافت یعنی ما از عالی ترین مرحله یعنی روح نازل کردیم از ان موجود قدسی که نزدیکترین موجود به خدا است در یک سیر نازل امدیم می فرماید : لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم در بهترین شکل و بهترین هیبت خلق کردیم ثم رددناه الی اسفل السافلین او را به پایین ترین مرحله برگرداندیم یعنی دنیا که این اسفل السافلین دنیا با ان اسفل السافلین جهنم تطبیق دارد اگر کسی ماند در این دنیا و راضی شد و دست و پایش گیر کرد مطابق است با همان اسفل السافلین جهنم . ما الان در اسفل السافلین هستیم یعنی در جهنم هستیم همین که امام (ره ) فرمود :دنیا مثل جهنم است از اینجا برمیگردیم به حالت احسن تقویم و به اصل خویش بازگشت کنیم که هرکه کور دور ماند از اصل خویش /عاقبت باز جوید روزگار وصل خویش . یعنی باید برگردیم به حالت قبل ان حالت اول که داشتیم پس الن در حیات دنیا هستیم که پست ترین مرحله است توی مرحله ی دنیا و اسفل السافلین درک , شعور , علم و حیات و قدرت در نازلترین مرحله است و انسان وقتی از این حیات خارج میشود یعنی دلبستگی را به دنیا کم میکند یعنی یواش یواش از علم , حیات , قدرت ,بالاتری برخوردار میشود لذا میبینیم اولیاء خدا افراد قدرتمندی هستند کارهایی میکنند که ما نمیتوانیم انجام بدهیم یک ولی خدا که قدرت پیدا می کند قدرت های معنوی زیادی پیدا میکند حکایت از این است که اسفل السافلین جدا شده است و به اصل خود باز میگردد احراز میکند از اصلیت خود برای همین قدرتمند است .عالم تر میشود حیات بیشتری دارد و قدرت بیشتری دارد خداوند نصیب همه بفرماید .
والحمدلله رب العالمین
پایان درس بیستم