جلسه 017 - معاد
شماره جلسه
17
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
6
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - معاد

در پایان این بحث مان که حشر حیوانات است. دو نکته را بعنوان نتیجه یا متمم مولف محترم ذکر کردند یکی این که هر حرکتی نتیجه خاص خود را دارد و دیگری آنکه معاد هر موجودی به تناسب آنست. که تقریباً یکی است بحث را من تقسیم بندی کردم، روی تخته می نویسم که مطالعه این قسمت برای دوستان راحت تر باشد.

چهار نوع حرکت را ایشان ذکر کردند که این چهار نوع حرکت را، یعنی در این چهار نوع نتیجه خاص خودش است. هر کدام از اینها یک نتیجه خاص وجودی خودشان را دارند. که حالا من این را توضیح می دهم. مورد اول یک: دو وجود که دارای جهاز مختلف وجودی هستند مثل دانه ی گندم و دانه ی هلو. مورد دوم دو فرد از یک موجود یا از یک وجود با جهاز وجودی واحد. مثلاً دو قطعه از خاک، دو فرد از یک نوع با جهاز وجودی یکسان و سیر و کیفیت حرکت مختلف. این هم به همین صورت با مسیر و کیفیت حرکت یکسان. این مورد چهارم را من بهتر بخواهم بنویسم که این ثابت باشد می خواهیم به این صورت بنویسیم در مورد چهارم بنویسید در فرض بالا با کیفیت ثابت در حالی که هر موجودی دارای خصوصیت ویژه ای است. و این را اضافه کنید، خصوصیت ویژه ای فردی است که در دیگری نیست. هر حرکتی نتیجه ی خاص خودش را دارد حالا مثال می زنیم یعنی چی. خوب در مورد اول دانه گندم و دانه هلو را مثال می زنیم که اگر اینها حرکت بکنند، نتیجه ی که هر دوی شان دو تا دانه را به حرکت وادار کند در شرایط خاصی که اینها رشد میکنند و حرکت می کنند، به حرکت بیندازیم اینها را یعنی بکاریم، آب، نور، کود کافی، خاک، حرکت بکنند. این دوتا حرکت در نهایت به دو نتیجه متفاوت می رسند یعنی دانه گندم به گندم شدن خوشه دادن و دانه هلو هم به هلو دادن می رسد یعنی دوتا نتیجه یک جور نیست. حرکتی که دانه گندم شروع کرده ویژه خودش است. و حرکتی هم که دانه هلو شروع کرده باز هم آن هم ویژه خودش است نتیجه شان هم با هم مساوی نیست. این یک جور حرکت است که وقتی مورد مطالعه قرار می دهیم، می گوییم که نتیجه خاص خودش است. یعنی آنجا که فرمود حرکت هر دانه ی خاص خودش را دارد حرکت گندم یا حرکت دانه هلو یک نتیجه را نمی دهد.

مورد دوم دو فرد از یک موضوع با جهاز وجودی واحد، یعنی شما از یک موجود خاص و واحدی دو قطعه بر می دارید، جهاز وجودی واحدی دارند اینها سیرهایشان با هم متفاوت است فرض بفرمایید یک قطعه زمین را شما همان خاک را خاک را دو قسمتش کردید یک قسمتش اگر در رودخانه قرار بگیرد بلای دیگری سرش می آید یعنی حرکتی که آن قطعه خاک می کند در کنار رودخانه، آب به مرور زمان از کنار جوی رد می شود قطعه ای از آن خاک را با خودش می کشد در آب، سیری که این قطعه خاک می کند‌ با این که یک قطعه ای از این خاک همان جا که کنار جوی است جذب درخت می شود با سیری که آن دیگری می کند دوتایش هم از یک جنس هستند اما در یک شرایط خاص خودشان سیر که می کنند به نتایج واحدی نمی رسند. یعنی همان خاکی که کنار رودخانه قرار گرفته، درختی که کنار رودخانه قرار گرفته، خاکی که آن درخت درش هست، از همان خاک آن درخت استفاده می کند از همان خاک آن رودخانه هم استفاده می کند بلایی که سر خاک می آید در رودخانه با بلایی که سر خاک می آید در جذب به درخت، یک جور نیست. حرکت هایشان یک جور نیست نتیجه متفاوت است. با این که از یک واحد هستند دو فرد از یک واحد. ولی خوب سیر متفاوت است.

مورد سوم دو فرد است از نوع واحدی که دارای جهاز وجودی واحدی هستند در یک مسیر با کیفیت های مختلف و فرض چهارم، کیفیت ثابت است ولی در هر یک از افراد یک خصوصیت ویژه ای است که در دیگری وجود ندارد. مثلاً می خواهیم مثال بزنیم مورد سوم و چهارم را، یک دوقلو را در نظر بگیرید. که اینها جهاز وجودی واحدی دارند در یک مسیر هم حرکت می کنند، از نظر تولد اگر بخواهیم اینها را مورد مطالعه قرار دهیم مثلاً دوتا دوقلوی یکسان، دوتا دختر یا دوتا پسر، حتی در مسیر دوران تولدشان، مسیر ثابت است جهاز وجودی ثابت است، آن موقع تولد تفاوت هایی را ما در اینها می بینیم. یعنی مسیر هم یکی است اما کیفیت مختلف بوده، یا اگر نتوانیم فرقی بگذاریم، این یک ذره دقت علمی می خواهد کسی کار کرده باشد روی این قضیه رشد جنین در رحم، می تواند متوجه شود که دوتا دوقلوی یکسان وقتی سلول های تخم تشکیل می شود با این که یکسان متولد می شوند ولی دارای تفاوت هایی هستند. این را هم ما نخواهیم ذهن مان را خسته بکنیم روی این قضیه، سیری که این دوتا بعداً می کنند، یکسان هستند جهاز وجودی ثابت دارند در یک مسیر هم حرکت بکنند، اما کیفیت حرکت شان مختلف باشد مسیر هم مختلف می شود. می بینی یک برادر یک جور شد و برادر دیگر جور دیگر شد. و همچنین موقعی که هر یک از اینها کیفیت حرکت های شان هم ثابت باشد ولی هر کدام دارای یک ویژگی باشند که در دیگری نباشد حالا این ویژگی یا اکتسابی باشد یا طبیعی باشد فرض بفرمایید بچه اول در تولد یک تفاوتی با بچه دوم در تولد دارد. یا مثلاً مادر هنگام شیردادن به یکی از اینها ذکر بگوید و صلوات بفرستد و با وضو باشد در یکی از شیردادن ها این دقت را نداشته باشد می بینید که یک ویژگی در یکی پیدا می شود که در دیگری نیست. همین باعث می شود با این که کیفیت حرکت اینها یکی است مثلاً فرض بگذارید در یک مدرسه و یک کلاس و زیر نظر یک استاد یک ورزش را به آنها بدهند. در یک دانشگاه درس بخوانند اما در نتیجه باز آن ویژگی خاص که نصیب یکی شده در اول، تاثیر خودش را خواهد گذاشت در نتیجه دوتا مسیر در انتها یک جور در نمی آیند. با این که کیفیت یکی است مسیر یکی است ولی چون ویژگی فردی درش بوده آخر سر حرکت یک جور در نمی آید. الی ماشاءالله بحث این است که ما به تعداد موجوداتی که قبلاً گفته شد به تعداد موجوداتی که داریم مسیر داریم. و به تعداد موجوداتی که داریم انتهای حرکت داریم و به تعداد موجوداتی که داریم این خلاصه ی بحثی است که در اینجا ما خدمت تان عرض کردیم که اگر رسیدیم قسمت هایش را من برایتان می خوانم.

بحث بعد، درباره ی معاد هر موجود است به تناسب آن. بهتر است این قسمت را بخوانم بعد برویم به این قسمت و تمام کنیم. قانون و یا قوانین حاکم در حرکت قوانین خاصی است به این معنی که نتیجه حرکت دقیقاً تابع حرکت و چگونگی آن است. دقت کنید نتیجه ی حرکت تابع خود حرکت و چگونگی حرکت است. نمی شود دو حرکت دارای نتیجه واحد باشد دو موجود که دارای جهاز وجودی متفاوت هستند و برای هر کدام مسیر خاص حرکت وجود دارد در انتهای حرکت دو نتیجه ی متفاوت خواهند داشت. مثلاً دانه گندم که دارای جهاز خاص وجودی است و مسیر خاص دارد وقتی حرکت می کند در نقطه ای از مقاطع حرکت به صورت سمبل در می آید و در مقابل دانه درخت به درخت بخصوصی که دارای جهاز وجودی دیگرو مسیر دیگری است وقتی حرکت می کند در نقطه ی از مقاطع حرکت به صورت یک درخت معین در می آید در سطر آخر می فرماید: همچنین یک موجود واحد که دارای جهاز وجودی واحد و مشخص است اگر دو فرد از آن در دو مسیر متفاوت حرکت بکنند باز دو نتیجه متفاوت و مختلف خواهند داشت. مانند خاک که قطعه ای از آن از مسیری و قطعه ی دیگر از مسیر دیگر حرکت کنند. در چند سطر دیگر می فرماید و همچنین اگر دو فرد از نوع واحد که دارای جهاز وجودی واحدی هستند در یک مسیر حرکت بکنند ولی کیفیت حرکت آنها با یکدیگر فرق داشته باشد نتیجه هر حرکتی غیر از نتیجه حرکت دیگر خواهد بود و همین طور است اگر این دو فرد از نوع واحد در اصل کیفیت حرکت فرق نداشته باشند ولی هر کدام از این دو حامل خصوصیتی فردی خاصی باشد که در دیگری نیست. در این صورت نیز نتیجه در نهایت فرق خواهند داشت زیرا که حمل خصوصیت فردی خاص موجب فقر در حرکت ها و طبعاً موجب فقر در نتایج خواهد بود. شما حتی دانه هایی را که در یک سمبل می بینید دانه هایی را که در یک شاخه می بینید هستند، نسبت به این که کجای شاخه قرار دارند باز می بینید که تاثیر دارند. رشد کرده آمده بعد می بینید که بعضی از آنها رسیده شده، بعضی هایشان هنوز نرسیده، باهم شروع شده، این دانه حرکتش با هم شروع شده، آمده در نهایت می بینید که ما روی شاخه درخت تمام آب و غذا و چیزهایی که بوده یک جور بوده تبدیل ها هم صورت گرفته اما می بینید که بعضی ها رسیده و بعضی ها هنوز نرسیده، زاویه که باید بررسی شود، این یکی بیشتر روبروی نور بوده، روی یکی شان سایه بیشتر افتاده، مثلاً برگ طوری قرار گرفته که روی یکی از آنها سایه بیشتری انداخته یا مسائل دیگر. یک خصوصیتی دیگری باعث می شود که نتیجه فرق بکند اندازه میوه ها که روی درخت است و خیلی چیزهای دیگر.

بحث آخر مان معاد هر موجودی به تناسب آن است. بنابراین وقتی می گوییم همه موجودات بدون استثنا به مقتضای آیات قرآنی به سوی مبدأ متعال و به سوی معاد برگشت نموده و حرکت می کند و به مبدأ متعال می رسند و نتیجه حرکت خود را می بینند نباید از این جملات معنی ناصحیح برداشت نموده، و چنین فکر بکنیم که در روز قیامت رسیدن موجودات به مبدأ متعال به یک معنی بوده، و رسیدن موجودات به آن معنی واحدی دارد. بلکه باید توجه داشته باشیم که رسیدن به مبدأ متعال در خصوص هر موجودی به معنای خاصی بوده و مثلاً رسیدن انسان به مبدأ متعال با رسیدن موجودات دیگر با او فرق داشته و نیز رسیدن هر موجودی هم غیر از موجود دیگر است و همچنین نتیجه حرکت و راه و روش هر کدام از موجودات هم در معاد ظاهر میگردد نتیجه مخصوصی بوده، و غیر از نتیجه حرکت و راه و روش موجود دیگری است. به طوری که انسان خود از نظر جهاز وجودی و طور وجود و آثار آن با هر موجود دیگری فرق دارد حرکت و نتیجه حرکت یعنی رسیدن آن به مبدأ متعال و کیفیت آن و مسائل دیگری که به حرکت مترتب است مثل جزاء و با حرکت و نتیجه حرکت و رسیدن هر موجود دیگری فرق دارد و این فرق مانند فرق خود انسان با هر موجود دیگر است پس کیفیت معاد انسان فرقش با کیفیت معاد دیگر موجودات چیست، مثل فرق خود انسان است با سایر موجودات. و همچنین فرق حرکت و نتیجه حرکت و رسیدن هر موجود با حرکت و نتیجه حرکت و رسیدن موجودات دیگر مانند فرق خود آن با موجودات دیگر است. اگر به شما گفته شود که در فصل بهار همه خاک ها به حرکت در می آیند و نتایج حرکت های آن در فصل تابستان ظاهر می گردد، آیا شما از این جمله این نتیجه می فهمید که همه حرکت ها نتیجه واحدی خواهند داشت؟ و نتیجه ها یک نسق است و یک نتیجه است؟ نه. همه خاک ها حرکت می کنند اما همه یک نتیجه نمی رسند. آن چیزی که مهم است که عرض کنم خدمت تان درباره حرکت انسان است درباره حرکت انسان نویسنده محترم در باره حرکت انسان فرمودند با سایر موجودات فرق دارد اما با توجه به آن چهار تقسیمی که الان کردیم در مباحث گذشته، معاد هر فرد انسان هم با فرد دیگر انسان فرق دارد. اگر می خواهید این راحت تر این مطلب جا بیفتد به فرمول مراجعه کنید در فرمول چیست؟ در فرمول این است که قوانین حاکم بر انسان از دنیا به آخرت مساوی است با قوانین حرکت جنین از رحم به دنیا. به همان میزان که تولدهای مختلفی داریم و هیچ یک تولدی یکسان نیست، به هر حال فرق می کند به همان میزان معادها هم فرق میکند. در مورد خداوند تبارک و تعالی همینطور ما اگر بهشت را در نظر بگیریم به تعداد انسان ها ما بهشت داریم. و نوع بهشت هایی که افراد استفاده می کنند با هم دیگر فرق می کند. به تعداد انسانها هم ما جهنم داریم. همانطور که به تعدادشان تولد داشتیم ما. جهنم داریم اگر بخواهیم تقسیم کلی بکنیم، بهشتی ها را جهنمی ها را. می گوید جهنمی ها هم به خدا می رسند اما همانطور که قبلاً عرض کردم، با اسم جبار خدا محشور می شوند یا با اسم منتقم خداوند محشور می شوند به لقا خدا می رسند، قرآن لقا را هم نسبت می دهد به کفار در خودش به لقاءالله، لقاءالله یک بار مثبت ندارد، که بگوییم که لقاءالله یعنی ملاقات خدا یک بار مثبت است نه. در معانی عرفانی اش بار مثبت پیدا میکند اما به صورت مطلق وقتی ذکرش میکنیم بار ندارد. هر نوع لقائی ممکن است باشد با اسم جبار خدا، با اسم منتقم خدا، انسان قهار خدا، ملاقات می کند. پس وقتی به جهنم هم می روند آنجا هم لقاء الله است اما لقاء با چه صورت گرفته؟ با این اسامی خدا. آنهایی هم که در بهشت می روند با لقاء خدا می روند ملحق می شوند به لقاء الله می پیوندند. اما چی؟ با اسم رحمان خداوند با اسم رحیم خداوند با غفور خداوند. با ستارالعیوبی خداوند با اسامی مختلف خداوند لقاء‌ پیدا می کنند و هر اسمی هم چیست؟ نسبت به ما نوع برخوردی که ما می کنیم مراتب مختلفی خواهد داشت. پس این هم لقاء افراد برای همین این، با توجه به این این بحثی که کردیم حتی اگر این حدیث مجعول هم باشد، صحیح است. که الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق راه های به سوی خداوند به تعداد افراد است. یعنی هر فردی راهی به سوی خدا دارد. که شخص دیگر آن راه را ندارد راه هر کس دارای ویژگی است به سوی خدا که کس دیگر این راه را ندارد. تقسیم بندی های دیگری هم داریم کلیاتی داریم که مثلاً علما یک سیر دارند، عرفا یک سیر دارند، افراد عامی در خود افراد عامی طبقه بندی هایی است اما در خود آن طبقه و نوع هم چی است همانطور که عرض کردیم از یک نوع هم باشند باز اجزاء و افراد متفاوت است. علما یک جور نیست، عرفا، ما بحث تخاصم اسماء را مفصل خدمت تان عرض کردیم که ما عرفایی داریم که همدیگر را تکفیر می کنند. عارفند هر دوی شان، او می گوید این کافر است آن می گوید این کافر است. حتی انبیاء هم همینطور هستند. اختلاف حضرت یحیی حضرت عیسی را خدمت تان عرض کردم که حضرت یحیی و عیسی هم با هم اختلاف دارند. یحیی اعتراض می کند به عیسی که تو غافلی اصلاً. عیسی هم می گوید تو مأیوسی. که کار شان کشیده می شود به داوری خداوند تبارک و تعالی. خداوند درباره اینها قضاوت کند که حق با کدام شان است لذا نسبت به اینها هم ما راهمان راه جدا داریم انبیاء هم همینطور است راه های جدا دارد لذا آن مراتبی هم که داریم عرض می کنیم لقائی که داریم عرض می کنیم درباره خود انبیاء هم این مسئله صادق است این هم این نکته که معاد هر موجودی به تناسب آن موجود است. بفرمایید دیگر من عرضی ندارم اگر صحبتی می خواهید بکنید بکنید.

در بحث سرعت دقت بکنید من چطوری می گویم سرعت یکی از عوامل است حالا من این را در بحث دروس معرفت من خدمت برادران عرض کردم که وقتی می گوییم سرعت، اگر فرق نکند خداوند برای ما به عنوان یک مسئله فرق دارد ذکر نمی کند. این بحث را دو سه جلسه قبل کردم که چند تا مطلب را قرآن برای ما فرموده یکی عقبگرد، چی بود؟ گفتیم عقبگرد ممنوع است. مطلب دوم، سکون هم ممنوع است. فرمود کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد ملعون است. و هر کسی دو روزش مساوی باشد مغبون است من ساوا یوماه فهو مغبون. بعد امر به حرکت کردند و بعد سرعت بگیرید. سارعوا الی مغفره من ربکم و بعد غیر از آن سابقوا فرمودند. غیر از این که سرعت داشته باشید اهل سبقت باشید. همه اینها نتایجش مختلف است حالا در سرعت چی حاصل می شود شما با یک بینهایتی اینجا روبرو هستید بینهایت، دوتا موجود حرکت می کنند یکی با سرعت می آید، یکی مسیر را باید طی بکند. آنی که با سرعت می خواهد بیاید اینجا. وقتی می رسد به چی می رسد؟ به بهره برداری می رسد یعنی وقتی ملحق می شود می رسد به بهره برداری. این شروع می کند بهره برداری سیر در بینهایت. این سیر را دارد این که برسد دوباره اول کار این است وقتی بعد از مدتی برسد باز می بینی در اینجا هم اختلاف است در این دوتا. لذا فرمود السابقون السابقون اولئک المقربون. یعنی قرب به سبقت مربوط است. هر مقدار سبقت بیشتر باشد قرب بیشتری هم حاصل است. لذا بله سرعت تاثیر دارد هر کس با چه سرعتی حرکت می کند همانطور که در درس هم همینطور است دو نفر سرعت شان مساوی نیست یکی بیشتر می خواند تندتر می خواند بعد سی سال می خواهم درس طلبگی بخوانم، یک آقایی که 14 سالش است درس طلبگی را شروع کرده خوب یکی نیستیم دیگر. نتیجه یک جور در نمی آید.

چون بیکار که نمی نشیند این که به لقاء بپیوندد بیکار که نیست سیر می کند در بینهایت. چون بینهایت هم است توقفی هم ندارد وسیرش ادامه خواهد داشت. راجع به ائمه گفتیم نور واحد است. انبیاء این طوری نیست.

بحث سرعت و سبقت بسته به میزان شناخت و معرفت است. عمل همین مقدار که عمل می کنید. حتی دو نفر ممکن است معرفت شان یکی باشد یکی شان گرفتار کسالت باشد یکی شان گرفتار کسالت نباشد. الکسل یفسد المعاد، یفسد الاخره. دوتای شان یک قدر می فهمند اما یکی شان تنبل است یکی شان تنبل نیست.

سیرش این طوری است قبلاً هم عرض کردم در دروس معرفت عرض کردم ما در اسلام در مسائل معنوی با یک مسائل سه گانه روبرو هستیم دقت بفرمایید یک مثلث، مثلاً یکی اش علم، یکی اش عمل، یکی اش دوباره علم. یعنی سیرش این طوری است علم، عمل، علم عمل، علم عمل، بعد وقتی صحبت از معرفت می کنیم بحث از نسبی است همیشه آغاز با یک معرفت است. با عمل نیست آغاز با عمل نیست با معرفت است. چرا؟ معرفت بالاتر.‌ باز آن معرفت بالاتر شما را به عمل دیگری و باز آن عمل شما را به معرفت دیگری می رساند. در بقیه مسائل معنوی هم همینطور است یعنی این مثلث را ما داریم. هر کس در این میزان سبقت داشته باشد.

نگفتیم استثنا می شوند و نگفتیم استثنا می شوند. ما حتی در قیامت در خود معصومین هم تفاوت هایی می بینیم. مثلاً معصومین را ما می گوییم کلکم نور واحد، اما در رابطه با پیغمبر، پیغمبر به همه اینها سبقت دارد. یا وضع سیدالشهدا علیه السلام را مورد مطالعه قرار می دهیم وضع سیدالشهدا اینطوری است که شفاعتی که او دارد هیچ کدام از معصومین ندارند. بسته به نوع حرکت خود اینها است. البته منافاتی با نور واحد بودن شان ندارد. این که می گوییم کلکم نور واحد نور واحد است در شخصیت شان هم اینها به همدیگر نوع حرکت شان تفاوت هایی است. باز اختلافاتی را بزرگان ذکر کردند که ظریف هستند مانع از این نیست که ما مثلاً جایگاه اینها را یک جایگاه بدانیم در درگاه خداوند متعال. ولی خوب با پیغمبر چرا، با پیغمبر متفاوت هستند. انا عبد ان عبید محمد صلی الله علیه و آله. در سیدالشهدا، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه. باز می بینیم که سیر ناتمام، به قول جواد آقای املی می فرمود سیر سیدالشهدا ادامه دارد بعد از شهادت ایشان. چون ارجعی یعنی بیا دیگر برگرد. یعنی سیر باید بکنی.

کیفیت کی معنا پیدا می کند. یعنی اول یک حرکت است، سرعت نیست، ممکن است حرکت کند باشد حتما سرعت نیست. مگر که به یک جایی برسد که شما فقط در مقوله سرعت و کیفیت بخواهی صحبت کنی. و الا هیچ وقت از اول نمی توانی بگویی سرعت است در آن مگر یک موارد استثنایی و خاص مثل خود معصومین مثلا بعضی از اولیای خدا. علم معرفت و زمینه ای که هست، اما حرکت صورت می گیرد. و الا اگر بخواهیم به اصل اصل برگردیم بله اول قوه. یعنی خدا قوه را توان را می دهد این قوه منجر می شود حتی این قوه در حرکت تحصیل هم شده.

والحمدلله رب العالمین.