جلسه 014 - معاد
شماره جلسه
14
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
5
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 014 - معاد

خلاصه ای از مطالب گذشته خدمتتون عرض کنیم و بحث امروز را که سیران عشق به مبدا وجود در همه وجود هست تقدیم کنیم. اولین نکته که صحبت شد اینست که وجود دارای مراتب هست خواهش میکنم دوستان به ترتیب منطقی مطلبی که در کتاب هست توجه کنند که از صفحه 47 بحث مراتب وجود را مرقوم فرموده اند که دقت کنیم. وجود چیست؟ یک کمیت مشکک هست و دارای مراتب هست. که از پایین ترین مرتبه تا مرتبه بی نهایت مجموعا یک کل واحد به نام وجود را تشکیل می دهد. بحث تنزلات وجود در نظرفلاسفه الهی هم خدمتتون عرض کردم که موجودات واجب داریم مرحله امکانی داریم و مسائلی از این قبیل. با توجه به آن مطالب به بحث امروز دقت کنید که هر مرتبه از مراتب امکانی وجود، در حد خودش یک سلسله کمالاتی را دارد مثلا در درختان نگاه می کنیم در گیاهان نگاه می کنیم در جمادات در حیوانات در انسان ها در همه این ها که مطالعه می کنیم می بینیم که این ها هر کدام مقداری کمالات دارند کمالات مختلف. و ضمنا فاقد یک سلسله کمالات هستند. پس هم کمالاتی را دارند و هم کمالاتی را هم ندارند نسبت به کمالاتی که دارند از آن جهت که داشتن، لذیذ است داشتن، یافتن، وجدان و بود و هستی، لذیذ است نسبت به آنچه کمال دارند خوشحال هستند لذت می برند و میخواهند نگاه دارند ما الان به حال هر کداممان نگاه کنیم می بینیم همینطور هست آنچه از کمال هست دوستش داریم و می خواهیم برای ما بماند و نمی خواهیم از دستش بدهیم بلکه می خواهیم توسعه اش دهیم. اگر درسی خوانده ایم دوست نداریم این درسمان را از دست دهیم به شما بگویند شما حاضرید این درسی که خواندید کلا از دستتان برود سواد قدرت خواندن و نوشتن یک کمال است و ما حاضر نیستیم این قدرت را از دست دهیم درس هایی که 10 -12 سال و حتی بیشتر خواندیم درس هایی که در حوزه یاد گرفتیم صنعت و هنری را که یاد گرفتیم و بلدیم قدرت بدنی که داریم صدای خوشی که داریم قدرت بینایی و شنوایی که داریم خلاصه همه قدرت ها و کمالاتی که داریم حاضر نیستیم از دست دهیم. ما عاشق آنچه که داریم هستیم و می خواهیم برای ما باشد داشتن، لذیذ است و کسی نمی خواهد آنچه که دارد را از دست دهد. سعی می کند آنچه را هم که دارد حفظش کند. در مرتبه بعدی، هر مرتبه علاوه بر اینکه اون نسبت به کمالاتی که دارد عشق می ورزد و در حفظشان کوشش می کند نسبت به کمالاتی که ندارد مشتاق و بی قرار است. می خواهد آن کمالات را تحصیل کند. ما الان همگی این وضع را داریم دوست داریم آن کمالی را که نداریم و می خواهیم بهش برسیم. مشتاق و بی قرار آن کمالی هستیم که نداریم چه علم باشد چه قدرت باشد می خواهیمش. پس از نداشتن ها، فقدان ها، نبود ها و نیست ها بیزاریم فرار میکنیم دوست داریم داشته باشیم و توسعه پیدا کنیم و کمال کسب کنیم. این 3 مطلب.

یک نکته به عنوان واسطه عرض کنم و مطلب چهارم را بگویم آن عبارت است از توجه به سیر فزاینده کمالات در جهان. کمالات در جهان در حال افزایش است همیشه در حال افزایش بوده است اینکه می گویم کمالات در حال افزایش است بحث ارزشی نیست ها دقت کنید بحث ارزشی نمی کنم من کمال را می گویم خودِ کمال جدا از اینکه ارزش باشد یا نباشد مانند قدرت. مثال به عنوان قدرت مثلا قدرتی که بشر اولیه داشته با قدرتی که بشر الان دارد چقدر متفاوت است. توانایی بشر الان قابل مقایسه با انسان های نخستین نیست. چند تا قدرت نظامی رو شما در نظر بگیرید بشر با یک بمب میتونه میلیون ها انسان را از بین ببرد .در عرض چند دقیقه این مسئله اتفاق می افتد قدیم که اینجور نبود .به ارزش و ضد ارزش بهش کاری نداریم بحث ارزشی نمی کنیم الان. در علم چقدر بشر پیشرفت کرده دانشی که بشر آن زمان داشت تا دانشی که بشر الان دارد می بینیم خیلی افزایش پیدا کرده است. میلیون ها کتاب درباره رشته های مختلف درباره مخلوقات خداوند از بدن انسان و حیوان و جانوران و فضا و زمین و زیرزمین و... نوشته شده است میلیون ها کتاب نوشته شده چقدر معلومات طوریکه الان دیگه دوران علامگی بشر تمام شده. یک زمانی به بشر می گفتند علامه یا معلم، لفظ معلم می دادند مثلا می گفتند ارسطو معلم اول است معلم به کسی می گفتند که در دوران خودش تمام علوم زمان خودش را می دانسته. معلم اول، معلم دوم لقب می دادند یا به بعضی هاا می گفتند علامه. علامه یعنی کسی که خیلی می داند ولی واقعا نمیشه به بشر این القاب رو داد، یک نفر میاید در مورد چشم مطالعه می کند یک عمر می گذارد یک قسمتی از چشم را مطالعه می کند مثلا می شود متخصص شبکیه یا متخصص عنبیه یا عدسی و... بیماری اگر در عدسی چشم باشد کسی که با مردمک چشم کار میکند نباید در بیماری عدسی چشم دخالت کند و آن یک تخصص دیگر است از خیلی از چیزهای دیگر هم سر در نمی آورند کسی که در مغز تخصص دارد اگر دل درد پیدا کند محتاج پزشک دیگر است . این بدن انسان است تازه فضا، زمین، گیاهان، دریاها موجودات دریایی آب و هوا صنایع مصنوعی بشر و.... این در مورد علم که اصلا قابل مقایسه نیست و می بینیم چقدر در حال رشد است. درباره زیبایی ها کمال زیبایی، چقدر متفاوت است بشر. جدای از زیبایی که در طبیعت هست اگر بگذریم از زیبایی که در طبیعت وجود دارد ولی بشر خودش در طبیعت دست برده و طبیعت را زیباتر کرده، نوع آرایش درختان، نوع گلکاری ها، نوع چمن کاری ها نوع پیوندهایی که در گل ها ایجاد کرده، برای لذت بیشتر. زیبایی ها در مسائل حتی در قیافه ها هم مشخص است. قدیم ها اینقدر مسئله زیبایی وضع محدودی داشت و ملکه زیبایی انتخاب می کردند ولی الان اصلا زیبایی نمیشه واقعا ملکه زیبایی انتخاب کرد و بگویم این زن از همه زنان عالم زیباتر است یک امر کاملا نسبی شده است. زیبایی در لباس در رنگ هایی که بشر به کار میبرد زیبایی که در لباس هست الان اصلا قابل مقایسه زیبایی در لباس قدیم نیست .رنگ هایی که بشر برای ابزار خودش استفاده می کند اصلا قابل مقایسه نیست. زیبایی در اتومبیل ها ،زیبایی در خانه و محل زندگی داریم الان چیزهایی که در خانه یک کارگر معمولی است قدیم ها یک همچین چیزهایی فقط در کاخ سلاطین پیدا میشد ولی الان خیلی پیش پا افتاده و بسیاری از اشیاء زیبا در منزل یک کارگر معمولی هست . زیبایی های مصنوعی که خود بشر ایجاد کرده در پارچه ها و اشیا تزئینی مختلف. چه غوغایی کرده بشر. در غذاهای مختلف تصرف زیادی کرده بشر. حرفه آشپزی بسیار پیشرفت کرده انواع غذاها تازه به این هم قانع نبوده بشر و در طبیعت دست برده و خودش غذاهای مصنوعی مختلف درست کرده جدا از اون چیزی که طبیعت بهش داده. انواع شکلات ها، بستنی ها، کیک ها، صدها نوع خوراک مصنوعی درست کرده. در سرعت ببینید چقدر بشر پیشرفت کرده قبلا که اصلا پیاده می رفتند

گاری و ... نبود بعد آرام آرام سنگ رو به صورت چرخ درآوردند بعد چوب را بعد کالاسکه ای درست کردند درشکه ای درست کردند از حیوانات برای سرعت استفاده می کردند ولی بشر الان اگه نگاه کنید در چند ساعت از این طرف زمین به آن طرف زمین می رود. قدیم ها سفرهای مکه حدود 6 ماه طول میکشید گاهی یکسال سفرشان طول می کشد. الان 3-4 ساعته پرواز می کنید میرید. این، سرعتِ بشر است. راه پیدا کرده به ماه و سیارات دیگر. در محاسبات چقدر بشر پیشرفت کرده قبلا با انگشت و شکل کشیدن روی دیوار و نگهداشتن تعدادی چوب یا چیزهای دیگر محاسبات خودش را انجام میداد الان میبینیم علم ریاضی و صنعت محاسبه چقدر پیشرفت کرده. در مقابل چرتکه، ماشین حساب ها و سوپرکامپیوترهایی که میلیون ها محاسبه را در یک ثانیه انجام میدهد این سرعت بشر است .پس وقتی نگاه به کمالات کنیم می بینیم سیر کمالات رو به افزایش است باز تاکید میکنم سخن من اینجا بحث ارزشی نیست نگویم چه فایده الان معنویت کم شده است. بحث، این کمالات مختلف، قدرت های مختلف هست که واقعا در طبیعت و بشر زیاد شده است. این تذکری بود که لازم بود بدهم حالا برویم سراغ مطلب چهارم. در مطلب چهارم این است که کمالات بالاتر و کمالات واسطه و مراتب واسطه وجودی هیچکدام معشوق حقیقی انسان نیستند، یعنی بشر وقتی کمالی را ندارد کمال بالاتر را می طلبد اما وقتی به کمال بالاتر رسید تشنگی و عطشش برطرف نمی شود بلکه بیشتر می شود. انسان تا وقتی یک چیزی را نچشیده خب نچشیده اما وقتی چشید بیشتر و خالص ترش را می خواهد ظرف روح بشر هم همینطور است غیر از ظرف مادی است علی )ع( می فرماید کل وعاء یضیق بما جعل فیه إلا وعاء العلم فإنه یتسع به هر ظرفی نسبت به مظروف خودش محدودیت نشان می دهد وقتی در این بشقاب مقداری آب بریزید پر می شود بعد از اون اگر اضافه کنید آب می ریزید اما ظرف روح بشر و وعاء علم و دانش بشر اینگونه نیست شما هر چه بریزید وسیع تر می شود یعنی بشر تلاش میکند به کمال بالاتر برسد به معشوق خودش می گوید این رو پیدا کنم تمام است ولی وقتی میرسد می بیند نه کاشکی چیز بالاتر برسم. در دانش چیزهای به این سادگی که الان برای ما حل شده مثلا واکسن فلج و کزاز که الان برای امر پیش پا افتاده ای است یک زمانی برای دانشمندان آن زمان از آرزوهای بزرگ محسوب محسوب میشد که بتواند آن را کشف کنند و همه خواسته دانشمند این بوده بتواند واکسن فلج رو کشف کنند وقتی کشف میکردند خیلی خوشحال بودند چقدر تجلیل میکردند ولی بعد از مدتی میدیدند نه بسیاری مجهولات دیگر هست و در لذت هم همینطور است مثلا میگفتند اگر من به فلان لذت برسم تمام است ولی وقتی می رسیدند میدیدند لذت بیشتر هست اتفاقا تشنگی شان بیشتر میشد. در زیبایی همینطور. مثلا اگر فلان زن زیبا همسر من شود من دیگه آرزویی ندارم وقتی ازدواج میکرد و زیباهای دیگر رو میدید میدید هنوز اون تشنگی را دارد. به قدرت می رسید همینطور مثلا میگفت یک روز من بتوانم پرواز کنم ولی وقتی پرواز میکرد میدید سرعت بیشتری را میخواهد مسافت بالاتری را میخواست هنوز بشر عطش دارد و هنوز قانع نیست یک روز برایش آرزو بود به کرده ماه برسد الان که به کره ماه رسیده فکر رفتن به کره ها و سیارات دیگر است. و اصلا تمام کشورهایی که این علوم را دارند الان بدون کم و کاست دنبال این هستند در فضا سرزمین ها و کراتی را پیدا کنند که شرایط حیات در آن باشد که اگر زمانی به دلیل جنگ ها و کشمکش ها و نارساهای دیگر در طبیعت توان زندگی در زمین نبود خودشان را منتقل کنند به آن شرایط و کره دیگر .دارند به این ها فکر می کنند. پس هیچ مرتبه ای از کمال، معشوق و محبوب اصلی انسان نیست انسان به هر مرتبه ای که برسد اتفاقا تشنگی بیشتری پیدا می کند حالا یک تعارض و سوالی اینجا مطرح است و اینکه بشر نسبت به آنچه نداشته خیلی چیزها بدست آورده همانطور که عرض کردم سیر کمال رو به تکامل بوده اما چرا عطشی که الان بشر دارد بیش از عطشی است که قبلا داشته. الان به خیلی چیزها رسیده که قبلا نداشته اما چرا آرامتر نیست به زندگی خودمان نگاه کنیم شهرنشینان چقدر در دلشان اضطراب است از صبح که بیدار می شوند چقدر مشغله و مسئله دارند چقدر سرعت در زندگیشان هست چقدر با عجله به خودشان و خانواده نمی رسند فقط دارند می دوند. واقعا آرامشی که قدیم در روستاها و مردم ما بود الان نیست ممکن است از جهت رفاهی در رفاه بیشتری باشند اما آن آرامش و شیرینی را در زندگی شهری ندارند .چرا اینگونه هست چرا بشر عطشش بیشتر شده و آرامشش کمتر شده با اینکه به پیروزی های بیشتری رسیده به امکانات و کمالات بیشتری نائل شده این چه چیزی را می رساند چرا اینطوری شده. مثلا باب علم را مثال می زنیم در باب علم میلیون ها برابر اطلاعات نسبت به گذشته خودش دارد اما چرا الان عطش و تشنگی اش بیشتر است؟ جوابش را دادیم بی نهایت طلب هست بالاخره به بی نهایت نزدیکتر شده باید آرامتر شود پس چرا نشده؟ اینکه وقتی جلوتر میرود ظرف روحش وسعتر و گسترده تر می شود می فهمد خیلی چیزها را ندارد میفهمد خیلی جاها میتواند برسه ضمنا وقتی در مسائل علمی پیشرفت می کند تا وقتی یه چیزی را نمی دانیم یک چیز را نمی دانیم اما وقتی چیزی را کشف کردیم در برابر آن چیز صدها سوال برای ما پیش می آید و مجهولاتمان بیشتر از گذشته است درست است یک درجه به علممان اضافه می شود اما صد درجه به مجهولاتمان اضافه خواهد داشت برای همین است انسان آرامش ندارد، روح آرامش پیدا نمی کند. در زندگی اجتماعی ببینید چقدر چشم ها و روح های مردم گرسنه است همه می گویند ما نیاز داریم ما باید برسیم نداریم بدبختیم بیچاره ایم بعد وقتی زندگی آن ها را مطالعه می کنیم می بینیم زندگی شان از زندگی یک روستایی چه در گذشته و چه در حال خیلی بهتر است پس چرا اینقدر عطش هست؟ بهر حال نتیجه این است که هیچ یک از مراتب وسطی کمال، معشوق اصلی انسان نیست انسان آرامش پیدا نمی کند و هر مرتبه ای که برسد آرامش پیدا نمی کند به هر مرتبه ای. همان طوری که ده ها ،صدها و هزاران مرتبه از کمال را طی کرد و انسان آرامتر نشد. نتیجه می گیریم هیچ یک از درجات کمال ما را آرام نمی کند از درجات واسطه کمال ما را آرام نمی کند بلکه مطلوب حقیقی انسان که او را آرام می کند کمال، به صورت مطلقش هست یعنی آن مطلقه هست که انسان را آرام می کند به جایی میرسد که حد ندارد. انسان میخواهد به هر چه اراده می کند همان شود محدودیت نداشته باشد اینهمه در سرعت، علم ،قدرت پیش رفته باز میگوید ایکاش این محدودیت ها هم نبود میخواهد این ها را هم بردارد میخواهد فعالِ ما یشاء شود هر کاری که میخواهد بتواند. با این قدرت برسد .پس کدام مرتبه میشه معشوق و مطلوب حقیقی انسان؟ مرتبه واجب. در واقع مرتبه واجب )مطلق( است که انسان با آن آرامش پیدا می کند یعنی همان بی حدی و بینهایتی. رسیدن آن مرحله است که انسان را آرام می کند. برای همین وقتی منابع را مطالعه قرار می دهیم قرآنی که از طرف خدایی آمده که انسان را بیشتر از هر کس دیگر می شناسد. او وقتی میخواهد مخلوق خودش را معرفی کند میگوید فقط یک چیز هست که مخلوق من را آماده می کند و آن خود من هستم. مخلوقم را طوری آفریدم که با هیچ چیزی آرام نگیرد الا بذکر الله تطمئن القلوب با ذکر خدا آرامش پیدا می کند .در روایت نبوی از نبی اکرم داریم کل احد یموت عطشان الا ذاکر الله هر شخصی تشنه میمیرد مگر ذاکر. تشنه میمیرد یعنی چه؟ یعنی همه میخوان به بالاتر برسند همه میخوان به چیزی که میخوان برسند تا آرام شوند اما فقط یک چیز آرام می کند و آن خداوند است. خب ذکر با خود معشوق فرق دارد چه خصوصیتی در ذکر هست که انسان را آرام می کند نگفت الا بالله تطمئن القلوب با خدا قلب ها آرام می گیرد بلکه گفت الا بذکر الله تطمئن القلوب. یک خصوصیتی باید در این ذکر باشد چه خصوصیتی در این ذکر هست؟ درباره ذکر، خوشان فرمودند رمزی هست درباره ذکر، فرمودند ذاکر الله مجالسه )علی )ع( فرمود( ببینید در ذکر، مجالست و همنشینی است. انسان وقتی یاد می کند در یاد که هست اینگونه است با او هست . در ذکر با او هست. یک مرتبه پایینش رو عرض کنم خدمتتون شما وقتی یاد چیزی هستید می گویند وصف العیش نصف العیش وقتی در باره عیش وصف می کنی لذت میبره یا تخیل میکنی تخیل خیلی شیرین است بعضی وقت ها انسان برای اینکه خودش را آرام کند می نشیند تخیل میکند. خیال میکنه داره لذت میبره و چنین و چنان می کند. و لذیذ هم هست عالم خیال. وصف العیش نصف العیش یک حقیقی است واقعا، یعنی لذت دارد. بحث ارزشی الان نمی خواهیم بکنیم. بله اگه کسی بخواهد خیال و لذت باطل کند مخرب است لذت خوب را خیال کند ارزش است. بحثی است که در دروس معرفت خواهید خواند بحث اتحاد عاقل و معقول به صورت مفصل ترش در بحث تغذیه هم حتما همینطور و آن این هست که اینگونه نیست که انسان چیزی را تفکر و تخیل کند فقط یک خیال است یعنی ساختن چیزی هست و بعد از بین می رود و به هم میریزد، نه خیال و تفکر به آن چیز شکل میدهد اعم از مثبت و منفی. شما یک خیال خوب بیاد خودتون هم از خیال رنگ میگیرید یعنی تخیل منبع تغذیه است مثل کارتون نیست یه چیزی تخیل می کند بعد هم پاک بشود و برود هیچ چیزیی دیگر ازش نماند، نه، تخیل تغذیه کننده است وقتی شما فکر حرام و لذت حرام به سرتان می زنید روح از تخیل تان تغذیه می گیرد و شکل می گیرد تخیلتان ممکن است از بین رود اما شکل گیری روحتان از بین نمیرود. ذکر این گونه است ذکر، بالاتر از این است شما در ذکر همنشین خدا هستید شما در ذکر مستقیم ارتباط با خدا داری. بخصوص در آن شأن عالی و فوق عقلانی که خدا را میخواهد و عاشق اوست تماما اتصال داده به معشوق و محبوب خودش، متصل است همنشین است و پیش خدا نشستی. برای همین هست که وقتی همنشینی می کند آرامش به سراغت می آید آن همنشینی به قدری لذیذ است که اصلا چیز دیگری از آن نمی طلبی. من ذالذی ذاقه محبتک.... خدایا چه کسی است که طعم محبت تو را بچشد و غیر از تو را بخواهد. این چشیدن خیلی مهم است انسان ببیند واقعا عالم حقیقی یعنی چه، وقتی انسان داره با خدا حرف میزند بقیه سراب ها را متوجه می شود. می بیند عالم خدا، عالم بسیار جدی ای است عالم خدا عالم بازیچه نیست و بقیه، بازیچه و سراب هست. این، خیلی مهم است. ذکر، این است آرام می کند. پس وقتی که هیچ درجه ای از مراتب امکانی ما را آرام نکند پس معبود حقیقی ما نیست وقتی معبود حقیقی ما نیست و فقط خداوند میتواند ما را راضی کند این از توی خود روح ما درمی آید یعنی روح خود ما این را فریاد می زند بدون اینکه کسی بخواهد به آن بگوید خودش فریاد میزند لا اله الا الله این لا اله الا الله دقت کنید به عنوان یک امر دینی و اعتباری نگیرید لا اله الا الله بنیاد خلقت است یعنی خداوند تمام خلقت را بر اساس لا اله الا الله ساخته است لا اله الا الله صدای روح هر انسانی هست لا اله الا الله فریاد هر روح هست هر روحی دارد فریاد می زند لا اله الا الله . هیچ معشوقی ،معبودی و الهی جز خدا نیست. تاریخ بشر را مورد مطالعه قرار دهید بعد متوجه می شویم اینکه امام می فرماید رئیس جمهور آمریکا هم خودش عاشق خداست ولی نمی فهمد یعنی چه. لا اله الا الله یک بحث اعتباری نیست که در دین آمده و خب یک ذکری هست که ثواب دارد. لا اله الا الله چیزی است که خداوند خلقت را بر اساس آن ساخته. وجود، فریاد میزند لا اله الا الله. حقیقت جهان و حقیقت انسان عبارت است از لا اله الا الله. این آن حقیقت است که در روایت هم داریم هیچ عبادتی بالاتر از لا اله الا الله نیست و اگر روزی صد مرتبه لا اله الا الله بگوید هیچ کس به اندازه او عبادت نکرده مگر کسی که بیشتر بگوید. این، آن حقیقت است. تعجب نکنید اگر کسی گوشش باز شد از میز، از کوه و از درخت لا اله الا الله بشنود، چه تعجبی هست؟ یک نظام، یک قانون بر خلقت و بر انسان حکمفرماست و آن نظام، لا اله الا الله است. پس یک حقیقت است و یک اعتبار نیست که بخواهیم با چیزهای دیگر عوضش کنیم. اگر فقط با همین پیوند خوردیم با حقیقت پیوند خوردیم اگر کسی با این پیوند نخورد در هر جای دیگر باشد در سراب دارد سیر می کند هیچ فرقی نمی کند چه مقدس و چه غیر مقدس. حتی مقدس ترین کارها اگر انسان برود این داخلش نباشد آن هم یک دنیایی هست برای خودش. حقیقت نیست. می خواهی فقیه، فیلسوف بشوی باید بدانی با این حقیقت باید پیوند بخوری. شغلی می خواهی انتخاب کنی، جایی می خواهی رئیس شوی، خودت رو می خواهی برای ریاست داوطلب کنی، ازدواج میخواهی کنی رشته تحصیلی میخواهی انتخاب کنی هر کاری میخواهی کنی باید بر اساس لا اله الا الله باشد یعنی مواظب باشی الهی در دلت نیاید. شهوت های علمی، شهوت های عقلی، اینها در دل آدم نیاید حواست باشد لا اله الا الله. باید به این نکته توجه داشته باشیم. خب حالا متن کتاب را توجه کنید صفحه 49 مطالبش را خدمت تان عرض کردیم صفحه 50 کتاب تان هست که عشق به همه موجودات به الله و لقاالله از نظر صدرالمتالهین. که صدر المتالهین بحثی دارند در 2 جزء دوم از سفر سوم شان در جلد هفتم کتاب اسفار، بحثی را باز کردند تحت عنوان فی اثبا ت ان جمیع الموجودات عاشقه لله سبحانه مشتاقه الی لقائه و الوصول الی دارکرامه در اثبات اینکه همه موجودات عاشق خدای سبحان هستند و مشتاق به لقا هستند و همه مشتاق به وصول به دار کرامت خداوند تبارک و تعالی هستند. در صفحه 51 می فرماید او نیز می گوید بسیاری از فلاسفه و اهل تحقیق اثبات حیات شعور در کل وجود میسور نبوده است و در نتیجه در اثبات عشق و اشتیاق کل وجود نسبت به مبدأ متعال به نتیجه مطلوب، آنچنان که باید نرسیده اند و سپس می گوید این مسئله یعنی سریان حیات شعور در همه ی وجود برای بعضی از ارباب کشف از طریق وجدان و تتبع انوار کتاب و سنت به دست آمده است و برای آنها این حقیقت روشن گشته است که جمیع اشیاء حی و ناطق بوده، و به ذکر و یاد او مشغولند و تسبیح می کنند. و در برابر او ثابت هستند به طوری که قرآن کریم گویای آن است و می فرماید:« و إن من شیءٍ الا یسبح بحمده و لاکن لا تفقهون تسبیحهم» هیچ شیء ای نیست مگر این که تسبیح پروردگار خودش را می کند تسبیح به حمد او می کند. (و لا تفقهون تسبیحهم) اما شما تسبیح آنها را متوجه نیستید. «و لله یسجد ما فی السموات و الارض» هر چه که در آسمان و زمین است سجده ی خدا را می کند. و چقدر لذت دارد انسان متوجه سجده موجودات بشود. «و ما بحمدالله» حالا خودش چی می فرماید؟ می فرماید:« و ما بحمدلله» این مسئله یعنی سریان حیات و علم و شعور در همه ی وجود را هم از طریق برهان و هم از طریق وجدان و ایمان نائل گشته، یعنی هم کشف شد برای ما و هم از طریق برهان به آن رسیدیم و این از عنایات فضل الهی و حسن توفیق حضرت حق است. خداوند کرمش خیلی زیاد است. جودش خیلی زیاد است. از خداوند بخواهیم که کشف و وجدان این را هم شامل حال ما و نصیب حال ما بفرماید.

والحمدلله رب العالمین.