عنوان بحث امشب این است که تسبیح همه وجود، برگشت و حرکت همه به سوی حضرت حق است. اگر فراموش نکرده باشید جلسات گذشته بحثمان به این رسید که کل موجودات عالم در حال تسبیح حضرت حق هستند، درس امشب همین را می خواهد بگوید، همه موجودات عالم در حال تسبیح هستند، و این یک نکته و نکته بعد این است که ماهیت این تسبیح و حقیقت این تسبیح را چه از نظر زبانی و چه از نظر عملی، این تسبیح که ما داریم راجع به موجودات می گوییم، دو تسبیح هستند، یک تسبیح، تسبیح زبانی است و دیگری تسبیح عملی است. هر دو تسبیح را همه موجودات دارند، یعنی همه موجودات هم تسبیح زبانی دارند هم تسبیح عملی. می فرماید ماهیت این تسبیح را حقیقتش را افراد عادی نمی دانند، محجوب های مثل ما نمی دانند و برای همه روشن نیست. این دو نکته، نکته سوم این است که انسان های خاصی هستند، اولیاء خداوند تبارک و تعالی، انبیاء و معصومین هستند که اینها به خاطر سعه وجودی و طهارت روحی که پیدا کرده اند در اثر تقوا و اخلاص، تسبیح را درک می کنند، تسبیح سایر موجودات را، یعنی این ها حقیقت عالم برایشان مشروف می شود و پرده حجاب کنار می رود و همه متوجه می شوند که جهان در حال تسبیح پروردگار است. قسمت هایی را از این درس را می خوانم، (دوستان توجه کنند قسمت هایی را که خوانده نمی شود خودشان بخوانند، اول این که خلق سوال شود اگر سوالی پیش آمد بیایند و بپرسند بعدهم برای این که درس بهتر جا بیفتد) اواسط صفحه در صفحه 30 در سوره اسراء آیه 44 می فرماید (تسبح له السماوات السبع والارض و من فیهن و إن من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحه انه کان حلیماً غفوراً) (به قرائت بنده توجه کنید چون هم کتاب اشتباه چاپی دارد و هم بعضی وقتها از نظر اعراب انسان به اشتباه می افتد مثلاً آنها وَ إن من شی هست همزه را روی الف قرار داده إن من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحه انه کان حلیماً غفوراً) ترجمه کنم، می فرماید تسبیح می کنند برای خدا، آسمان های هفت گانه و زمین و هرکس که در این ها هست. کلمه ی من فیهن، من به موجود ذی شعور، دلالت می کند. نه ما فیهن، آنچه که در آسمان ها و زمین است نه، هرچند آنچه که موجود است تسبیح می کند، ما فی السماوات و ما فی الارض هم داریم، آنچه در آسمان و زمین است خدا را تسبیح می کند، اما این جا کلمه مَن آورد، کلمه ی (مَن) یک ظرافتی دارد و آن این است که دلالت می کند بر ساکنان باشعور آسمان های هفت گانه و زمین. یعنی در واقع به صورت تلمیحی اشاره می کند به این که آسمان های سبع و هفت گانه هم دارای ساکنانی هست که آن ها هم تسبیح می کنند پروردگار متعال را، و ان من شیء، اینجا کلی شد، از مَن در آمد، از باشعور و بی شعور درآمد، کلی شد، هیچ چیز نیست، مگر (الا یسبح بحمده) این که تسبیح می کند پروردگار را. (ولاکن لا تفقهون تسبیحهم) اما شما تسبیح موجودات را نمی فهمید، (انه کان حلیماً غفورا) به درستی که او حلیم و غفور است. در قسمت آخر می فرماید پیداست که تسبیح همه ذرات وجود آن چنان که هست برای همه انسان ها شناخته نیست. و این انبیاء و اولیاء و ارباب حقیقت و صاحبان بصیرت و اصحاب کشف و شهود هستند که با تفاوت درجات به کیفیت تسبیح و حقیقت آن بر همه وجود علم دارند و آن را می یابند و آن ها هستند که ذرات وجود را در حال حیات و علم و شعور و در حال عشق و طلب و حرکت یعنی در حال تسبیح و تمجید می بینند و موجودات را آنچنان که هستند می یابند، دقت کنید معادل کلمه تسبیح را در این توضیح چه آورده، تسبیح مساوی شده با حیات و علم و شعور و عشق و طلب و حرکت. پس اگر سوال شد که تسبیح یعنی چه، این جا نویسنده محترم فرمودند حیات و علم و شعور و عشق و طلب و حرکت در موجودات را بهش می گویند تسبیح. آیه بعد شاهد مثال است درباره اینکه غیر از انسان ها موجودات دیگری هم تسبیح دارند، (و سخرنا مع داوود جبال یسبحن والطیر و کنا فاعلین) ما مسخر کردیم همراه داوود، کوه هارا که این کوه ها به همراه داوود و پرندگان تسبیح خدا را می کردند، آیه 79 سوره انبیاء، با صراحت، ناطق بر این است که کوه ها و پرندگان با حضرت داوود علی نبینا وآله علیهم السلام به تسبیح حضرت حق می پرداختند. نکته ادبی در اینجا است، که در مورد حضرت داوود علی نبینا وآله علیهم السلام آوردند درمورد حضرت داوود اینجوری است که وقتی ما اسم یکی از انبیاء می آید به جز حضرت ابراهیم (علیه السلام)، فقط ایشان استثنا شدند به خاطر عظمت ایشان، کلمه (علیه السلام) را برای ایشان می آوریم اما برای سایر انبیاء قبل از اینکه (علیه السلام) بیاوریم، اول بر پیامبر خودمان بعد بر آلش و بعد بر آن پیغمبر صلوات می فرستیم، اینجا نگاه کنید، اینجا آورده اند (علی نبینا بر پیامبر ما و آله و آلش و علیه السلام و بر آن پیامبر)، این ادب است خیلی جاها رعایت نمی شود به خاطر تنگناهایی که در کلام است، عجله در نوشتن یا سخن گفتن، رعایت نمی شود، ادبش را اگر کسی بتواند رعایت کند خیلی خوب است و این به آن معنی نیست، که کوه ها و پرندگان استثنائاً با حضرت داوود به تسبیح می پرداختند و آن وقت که با او بودند تسبیح داشتند و غیر آن تسبیح ندارند، اینجوری نیست، در همه حال دارند، بلکه بدان معنی است که حضرت داوود بر اساس علم و شعور بالاتر و دید بالاتر و بر اساس اینکه حجاب ها از او برداشته شده بود و در افق بالاتری از علم و حیات و درک قرار گرفته بود تسبیح همه وجود از جمله کوه ها و پرندگان را دریافت می کرد. این را بحث تخصصیش را در دروس معرفت نفس همین جلساتی که الان برگزار می شود جلسه 114 گفتیم که یعنی چه؟ که یک نفر سعه وجودی بالاتر دارد یا اینجا می گوید علم و شعور بالاتر یعنی چه، اما اجمالاً در حد این کلاس عرض می کنیم که در اثر تقوا و اخلاص خداوند تعلیم می دهد بندگانش را، اتقوالله و یعلمکم الله، در سوره بقره فرمود از خدا بترسید و تقوا پیشه کنید و پرهیزکار باشید تا خدا شما را تعلیم کند. تقوا عامل تعلیم الهی است. تعلیم الهی نه اینکه کسی فرضاً توقع داشته باشد فیزیک و شیمی یاد بگیرد. ریاضیات یاد بگیرد، هرچند که این هم بعید نیست که در بحث تقوا تعلیم کند. اما منظور معارف الهی و معارف انسانی است که خداوند تعلیم می کند، حقایق را. باز معنا این نیست که علوم رسمی که واجب است بر هر مسلمانی یادگیریش، خداوند تعلیم بکند. مثلاً احکام را یک نفر بلد باشد، نه چه بسا یک نفر از نظر معنوی در سطح بالایی است اما قرائتش درست نیست. و یا از نظر روحی قابلیت های زیادی دارد اما به خاطر جهلش به حرام مرتکب می شود یا مثلاً کسی معنویتش خوب بود فرضاً بداند با همسرش یا فرزندش چه جوری باید برخورد کند یا مثلاً استادش چطوری برخورد کند یا با شاگردش چه جوری برخورد کند، یک سری علوم آموختنی است، یعنی انسان باید زانو بزند و یاد بگیرد، بلد باشد تصریح معصومین علیهم السلام است. اما این حقیقت، مثلاً انسان تقوا پیشه کند این حقایق عالی را بفهمد، تسبیح موجودات را در اثر اخلاص و تقوا، آن جا توضیح دادیم که انسان روحش سعه پیدا می کند، و از مرز طبیعت عبور می کند و به ماورای طبیعت اتصال پیدا می کند، در آیه 18، نمونه هایش را در عالم خواب داریم، از مومنین هستند که در عالم خواب متصل به عالم برزخ می شوند، در خواب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می بینند یا معصومین علیهم السلام را می بینند یا فرشته ها را خواب می بینند، ازشان سوال می کنند، وارد برزخ می شوند یا وارد برزخ دیگران می شوند یا اطلاع از برزخ دیگران پیدا می کنند، این ها ورود به برزخ است. ولی در خواب پیش می آید اما برای آن هایی که روحشان قوی است، اتصال به برزخ و بالاتر از برزخ، اتصال به قیامت ممکن است در بیداری، که آنجا مفصل توضیح دادیم. در آیه 18 سوره صاد می فرماید (انا سخرنا الجبال معه یسبحن بالعشی و الاشراق) ما همراه داوود، کوه ها را مسخر کردیم که تسبیح می گفتند همراه او، در صبح و شب. یعنی همیشه تسبیح می گفتند. در این آیه هم به همین حقیقت، اشاره نمود که مسخر عشق و طلب و حرکت بودن کوه ها را که همان تسبیح کوه هاست بیان می فرماید. این کوه ها همراه حضرت داوود به عشق و طلب و به تسبیح می پرداختند. توضیح زیبایی داده، که خوب است خود دوستان بخوانید. سطر آخر آیه 41 و 42 سوره نور می فرماید (الم تر ان الله یسبح له من فی السماوات والارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون و الله ملک السماوات والارض و ان الله المصیر) ترجمه می کنم دقت بفرمایید، الم تری آیا نمی بینی که تسبیح می کنند برای خداوند هرکس در آسمان ها و زمین است و پرنده ها به صورت صف کشیده و منظم به تسبیح خدا می پردازند، (کل قد علم صلاته و تسبیحه) هر یکی از این موجودات، وقتی (قد) می آورد، ماضی یعنی خیلی تاکید دارد، قطعاً اینجوری است که هرکدام از این موجودات تسبیح و صلاه خود را می دانند، از صلات و تسبیح خودشان اطلاع دارند این برای این است که ما یک موقع فکر نکنیم که تسبیح این موجودات تحت قانون ولایت تکوینی طبیعت قرار دارد این یعنی تسبیح، این را نمی توانیم بگوییم. این می خواهد بگوید واقعا مورچه وقتی تسبیح دارد برای خودش یعنی توجه دارد که خداوند رب العالمینی وجود دارد و برای خودش عبادت مخصوص دارد مورچه، پرنده برای خودش عبادت مخصوص دارد، در روایت توضیح داده شده، مثلاً رعد و برق موقعی که غرش می کنند، این تسبیح است و دارند فلان ذکر را می گویند، یا فلان پرنده یا حیوان وقتی فلان صدا ازش بیرون می آید این ذکر را می خواهد بگوید معادل ذکر بشری اش را معصومین به ما فرموده اند. دریا، و هرچیز دیگری. (والله علیم بما یفعلون) خداوند به آنچه که می کنند آگاه است و برای خداست ملک آسمان و زمین و بازگشت به سوی اوست. (خیلی دقت کنید ترجمه آیه خیلی دقیق است اینجا) چند نکته را از این آیه دریافت می کنیم، یکی این که خطابش به رسول خدا است، الم تر، آیا نمی بینی؟ وقتی می گوید آیا نمی بینی یعنی چه کار می کنی؟ یعنی می بینی، پس نتیجه می گیریم که پیغمبر تسبیح همه موجودات را متوجه بوده و می دانسته، طبق آیاتی که بعداً می خوانیم، حضرت خودش نه تنها تسبیح موجودات عالم را متوجه می شده بلکه تسبیح موجودات را هم به گوش دیگران را هم می رساندند، سنگریزه را در دست می گرفتند، برای معجزه ی اثبات حقانیت خودشان، سنگریزه ها تسبیح می گفتند در دست حضرت و بقیه می شنیدند که این ها تسبیح می گویند. این یک نکته از این آیه. نکته ی بعد همان من فی السماوات است که اینجا فرموده. نکته خیلی خیلی ظریف این است که در مورد همه موجودات می گوید هریک از موجودات شعور دارد به تسبیح و صلاه خودش، یعنی به تسبیح خودش، نه تسبیح دیگران، به تسبیح و صلاه خودش شعور دارد، این می خواهد چی را مشخص کند؟ این می خواهد آن حدبندی را مشخص کند که هرکس تسبیح عالم خودش را متوجه می شود و تسبیح دیگران را متوجه نمی شود، ما اگر خودمان یک تسبیح داریم حق نداریم بگوییم که کوه ها تسبیح ندارند، به این هوا که ما خودمان تسبیح کوه ها را متوجه نمی شویم، یا حیوانات و پرنده ها ندارند، یا گیاهان تسبیح ندارند. می گوید هر موجودی تسبیح و صلاه خودش را می فهمد. قد علم الصلاته و تسبیحه. هرکدام از اینها صلاه و تسبیح خود را می دانند. اینجا توضیحی دارد بخوانم برایتان، جمله ی کل قد علم... جمله ای است که هر چه در آن دقت و تدبر شود به نتایج بالاتری می رسیم و مخصوصاً با توجه به کیفیت جمله بندی همین جمله، در این جمله می فرماید هرکدام از این ها به صلاه و تسبیح خود علم دارد و این تصریح بر این است که صلاه هر کدام صلاه مخصوص به خود و تسبیح هرکدام تسبیح مخصوص به خود است. اینطور نیست که صلاه و تسبیح همه موجودات از نظر کم و کیف یکسان باشد تا آخر. در اواسط صفحه 33 قبل از اینکه شعر را بگوید این جمله را فرمودند آنانی که قبل از قیامت در اثر برطرف شدن حجاب وارد عالم قیامت و حشر می گردند، همه وجود را در حال شعور و عشق و طلب و در حال تسبیح می بینند. دقت کنید یک نکته لطیفی که در این است همانطور که قبلاً هم دو، سه مرتبه اشاره کردم، این است که ایشان می فرماید قبل از قیامت افرادی وارد قیامت می شوند و وارد حشر می شوند، هم حشر را می بینند هم قیامت، این یعنی چه؟ این عبارتست از همان بحث سعه ی نفس، که نفس سعه پیدا می کند و می تواند به آنجاها راه پیدا نکند. مرحوم آقا میرزای قاضی (رحمه الله علیه) فرموده بود که اگر آقای خویی (رحمه الله علیه) تحمل می کرد من قیامتش را هم بهش نشان می دادم. یک مقدار ذکر گفته بود به آیت الله خویی، ایشان این ذکرها را گفته بود و برایش پرده کنار رفته بود، جوان بود ایشان، مرجعیت خودش را دیده بود، بعد مرگ خود را هم دیده بود، خیلی بهش فشار آمده بود این حالاتی که بهش دست داده بود، آمده بود گفته بود من این چیزها را نمی توانم تحمل کنم، مرحوم آقای میرزا قاضی هم گفته بودند خب برای شما کافی است این مقدار، بعد فرموده بود اگر تحمل می کرد قیامتش را هم بهش نشان می دادم، یعنی من در قیامت هستم، انسان نمی تواند در قیامت نباشد بعد از قیامت خبر بدهد. خبر که می تواند بدهد؟ کسی که خبر داشته باشد، چه کسی می تواند از برزخ دیگران خبر بدهد؟ کسی که خودش بتواند وارد برزخ شود و بعد خبر بدهد یا وارد قیامت شود و بعد خبر بدهد. این نکته لطیفی است. اما نکته ی مهم این است که این به ما می گوید قیامت الآن هم موجود است. قیامت از نظر زمانی اینطور تصور نشود که یک زمانی بعدها خواهد آمد و بعد قیامتی برپا خواهد شد، اینجوری نیست، حقیقت قضیه این است که قیامت همین الآن هم برپاست. این را باید ما متوجه بشویم. فرمولش هم همان فرمولی است که عرض کردم خدمتتان و یک فرمول دیگر است که می فرماید(الآخره محیطه بالدنیا) (ان مع الدنیا آخره) رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود همراه دنیا آخرت است، نه بعد از دنیا. دقت کنید بعد از دنیا آخرت نه، همراه دنیا آخرت است. فرمولمان چی بود؟ رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست. الآن همراه جنینی که در رحم است دنیایش هم هست، دینایش وجود دارد، عالم رحم هم وجود دارد، دوتا عالم در طول همدیگر قرار دارند ولی دنیا محیط است به رحم، یعنی رحم توی دنیاست دقت بفرمایید یعنی با دو شرایط زیستی. حضرت می فرماید به درستی که همراه دنیا آخرت است، بعد می فرماید (والآخره محیطه بالدنیا)، آخرت محیط بر دنیاست، همانطور که دنیا محیط بر رحم است. دنیای رحم توی دنیاست دنیای خارج از رحم در توی آخرت است در دنیای دیگر است. یعنی الآن آخرت محیط بر ماست. اینی که می تواند از این جا خارج شود برود در آخرت، نمی تواند آخرت وجود نداشته باشد، چطور می تواند برود در قیامت. چطور من می توانم خبر بدهم از قیامت کسی؟ پس الآن هم یعنی قیامت وجود دارد. در مباحث جلد اول هست نمی دانم، فراموش کردم. اجازه بدهید نگاه کنم، خیر در جلد دوم هست، بحث مفصلی درباره اثبات این قضیه است آنجا خیلی غوغا است راجع به همین قضیه ای که، که آخرت محیط بر دنیاست. وقتی آخرت محیط بر دنیا باشد، چه چیزی ایجاد می شود. چه مسئله ای است؟ آن این است که بحث جزا و عقاب پیش می آید که در جلد دو ان شاءالله می خوانیم، خدا توفیق بدهد برسیم به آنجا این را می خوانیم. که همانطور که جنین الآن کلیه حرکاتش مشخص کننده نوع زندگیش در دنیاست و نتیجه اش هم الآن ملموس است، خودش متوجه نیست خود جنین در رحم الان متوجه نیست که چه دنیایی در انتظارش است، ما که در دنیای خارج از رحم قرار داریم می دانیم که آن بچه سرنوشتش چیست، دکتر اگر ببیند و عکس بگیرد متوجه می شود این الآن نقص عضو دارد، مشکل قلب و چشم و گوش دارد، الآن برای همین هم جنین ها را عمل می کنند، همانطور که خدا در دنیا عمل می کند. بندگان مؤمنش را در دنیا عمل جراحی می کند و معالجه می کند، آخرت الآن است، نوع زندگی آخرت ما الآن روشن است و همین الآن که داریم زندگی می کنیم، وضعیت آخرتی ما تا الآن رقم خورده و خودمان هم رقمش می زنیم، قیامت چه می شود؟ قیامت فقط روزی است که این حالت ما قطع می شود، یعنی پرده از جلوی چشم ما کنار می رود و ما متوجه می شویم که بله حقیقت چیز دیگری بوده، و فقط قیامت روز کنار رفتن پرده هاست که جلسه قبل گفتم، یوم تبل السرائر. روزی که سریرها معلوم می شود، حادثه جدیدی اتفاق نمی افتد آنجا، بگویند خب این هم بهشت را درست کرده اند و جهنم را گداخته اند، بروید تویش، نه خودت الآن یا داری جهنم را می گدازانی یا بهشت را ایجاد می کنی. ما این بحث مفید هم برای جلد دو مفصل روایت داریم در این زمینه حضرت می فرماید هرکس یک مرتبه تسبیحات اربعه را می گوید برای خود در بهشت درخت می کارد. همین الان آن درخت غرس می شود، موقعی که چشمت به نامحرم می خورد لذت می بری، برای خدا، سرت را پایین می اندازی و از نگاه کردن به او صرف نظر می کنی همین الآن آن حوری خلق می شود و همسر تو می شود و همین الان به ازدواج تو درمی آید. آنانی که قبل از قیامت در اثر برطرف شدن حجاب ها وارد عالم قیامت و حشر می گردند همه وجود را در حال شعور و عشق و طلب و تسبیح می بینند. عالم جماد در نظر آنان جماد نیست، همچنین نبات و حیوان و بالاخره همه ذات عالم در نظر آنان در جنبش و طلب و تسبیح و حرکت و عبودیت بوده و چیزی در نظر آنان ساکت و ساکن و بی خبر نیست.
باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان
چون عصای موسی اینجا مار شد عقل را از ساکنان اجبار شد
پاره ی خاک تو را چون زنده ساخت خاک ها را جملگی باید شناخت
مرده زی سویند و زان سو زنده اند خامش اینجا ان طرف گوینده اند
می گویند این موجودات این طرف آن جنبه وجه الخلقی دارند، مرده است ما وقتی نگاه می کنیم، حرکتی از این ها نمی بینیم، اما از جنبه وجه اللهی که به این ها نگاه کنی همه شان زنده هستند و همه شان شعور دارند. چون زان سو شان فرستد سوی ما/ آن عصا گردد سوی ما اژدها، می گوید خداوند برای بعضی ها اگر بخواهد آن سویشان را برای ما بفرستد، اگر جنبه ی وجه اللهی شان را به ما نشان دهد می بینیم که این همه اش در حال تسبیح گفتن است. آن عالمی که می گوید من همه را خواب دیدم و همه چیز را لا اله الا الله دیدم، یعنی همه چیز حیران او بودند و همه چیز او را می جوییدند، می گوید آن طرفشان اگر برای ما مشخص شود، عصا اژدها می شود. عصا جنبه وجه الخلقی اش را که نشان می دهند برای موسی عصاست. اما آن طرف که بیاید همه چیز است حیات دارد. کوه ها هم لحن داوودی شود (آیه اش را خواندیم دیگر)/ جوهر اهن به کف موم می شود. آیه بعدی است از سوره انبیاء، آیه 80. قضیه موم شدن آهن به کف حضرت داوود را فرمودند که (و علمناه صنعت لبوس.... )تا آخر ما آهن را در دست داوود نرم کردیم و حضرت داوود آهن را مثل موم خداوند نرم کرده بود که زره ببافد باهاش. لباس جنگی درست کند و از آن طریق امرار معاش می کردند.
باد حمال سلیمانی شود بحر با موسی سخن دانی شود
ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود
خاک قارون را شماری درکَشد استن حنانه آید در رَشَد
استن حنانه هم همان ستونی است که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تکیه می دادند بهشان که این بعداً در فراق پیامبر گریه می کرد ای ستون. هنوز هم آن ستون هست. صدای گریه اش را هم می شنیدند.
سنگ احمد را سلام می کند کوه یحیی را پیامی می کند
جمله ی ذرات عالم در نهان با تو می گویند روزان و شبان
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم از شما نامحرمان ما خامشیم
همه ی ما هم سمیعیم هم بصیر و هم هشیار هستیم، ولی شما محرم ما نیستید که ببینید لذا در قرآن می فرماید، در سوره زلزال (اذا لزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان ما لها) زمین خبرهای خودش را می گوید، حرفهای خودش را می زند، اخبار و اتفاقاتی که روی خودش افتاده بیان می کند.
چون شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان کی شوید
می گوید شما خودتان اسیر جمادات هستید، محرم باطن جمادات نیستید. محرم روح جمادات نیستید.
از جمادی در جهان جان روید غلغل اجزای عالم بشنوید
فاش تسبیح جمادات آیدت وسوسه تعبیرها بایدت
چون ندارد جان تو قندیل ها بحر بینش کرده ای تاویل ها
می گوید اگر تو اینجوری شده ای دیگر وسوسه تاویل نداری، وسوسه تاویل نداری یعنی چه؟ یعنی به جای اینکه بگویی این دیوار می فهمد، سنگ می فهمد، حیوان می فهمد، این ها تسبیح می گویند یک عده این آیات را تاویل کرده اند، گفته اند این که گفته اند موجودات عالم تسبیح خدا را می کنند، نه اینکه واقعا تسبیح می کنند، مثل ما، هرچند تسبیح بشر را هیچ موجودی ندارد، بشر عالی ترین حد تسبیح را دارد اما موجودات دیگر به مراتب خودشان تسبیح دارند، ولی آن ها این را هم قائل نیستند، می گویند همین حرکت منظمی که دارند انجام می دهند یعنی این تسبیح است. شعور و آگاهی داشته باشند به خداوند و تسبیح کنند و متوجه پروردگار خودشان باشند و عشق و حرکت به سمت پروردگار داشته باشند نه، می گوید این به خاطر این است که خودتان نمی فهمید، این همه اشاراتی که در شعر خواندم همه اش آیه و روایت است، شما ذوالجناح سیدالشهدا را در نظر بگیرید، برگشت ذوالجناح واقعاً یکی از مصائب که روضه اش را هم معمولاً نمی خوانند که وقتی برمی گردد و آن ها هم اصرار داشتند که ذوالجناح را از بین ببرند، وقتی به خیمه ها برمی گردد و برخورد خود اسب با بچه های سیدالشهدا چه جوری است، آن ها چه جوری با این اسب برخورد می کنند. بعد اسب ناراحت است از شهادت سیدالشهدا، برمی گردد حمله می کند به دشمن که این اسب را هم می کشند. این اسب با شعور حمله می کند به دشمن. آن شتر حضرت سجاد (علیه السلام). نمونه زنده اش، خیلی از شما شاید دیده باشید. آیت الله اشرفی اصفهانی رحمه الله علیه، یک گربه می آید کنار سفره اش، دستبردی می زند به غذایی، ایشان ناراحت می شود با عصا ضربه ای می زند به گربه، گربه فرار می کند می رود، ایشان خیلی ناراحت می شود، می رود می گردد گربه را پیدا می کند، به عنوان معذرت خواهی و جبران گربه را می آورد و ازش پذیرایی می کند. گربه را پیش خودش نگه می دارد. این گربه خیلی انس داشته با مرحوم. بعد از شهادتشان گفتند دیگر این گربه رفت و نیامد. در آن خانه دیگر وانایستاد. چیزهای زیادی هست. من داشتم از این خواهران و برادران شاگردم، که آن ها می گفتند ما می شنیدیم این تسبیح دیوار را، حالا ما نباید ناامید شویم، مایوس نباید شویم از ادراک این، اما اگرالآن قادر به ادراک نیستیم حداقل خدا باید به ما توفیق دهد و از خدا بخواهیم که این را انکار نکنیم، این همه تسبیح آیات و روایات را انسان انکار کند. خوب من خسته شدم دیر وقت هم است می خواستم این قسمت معنی تسبیح را برایتان بخوانم، می گذارم برای جلسه بعد ان شاءالله.
والحمد الله رب العالمین.