جلسه 007 - معاد
شماره جلسه
7
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
3
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - معاد

بحث ما رسید به این موضوع که وقتی صحبت از معاد می شود و بازگشت خلق به سوی خالق، آیا این معاد به معنای نابودی مطلق اشیاء و مخلوقات است یا نه. این ها معدوم محض و صرف می شوند، یا اینکه چیزی از این ها باقی می ماند، سوال دیگری که مطرح شده در این بحث از کتاب این است که آیا معاد به معنی الحاق جزء به کل است که ما از خداییم و وقتی به سوی خدا بازمی گردیم ماها حل در خدا می شویم مثلاً، ملحق می شویم به کل، فنای در کل می شویم؟ یا اینکه به هر حال در سیر ابدی ما و برای همیشه ما هستیم؟ می مانیم؟ در قرآن کریم آیاتی وارد شده که این آیات بیانگر هلاکت همه موجودات، در روز قیامت می شود. و روایت زیادی هم در این زمینه داریم، همه روایات یک برهه ای را معرفی می کنند که در آنجا خداوند همه موجودات را می میراند. و حتی ملک الموت را که فرشته ی مخصوص قبض ارواح است او را هم می میراند. و بعد این ندا داده می شود که (لمن الملک الیوم) سلطنت و ملک از آن کیست امروز؟ و بعد خودشان می فرمایند که (لله الواحد القهار). اینکه می میراند یعنی چه، یعنی آیا این ها معدوم صرف و محض می شوند یا نه. در آیه 85 سوره قصص، می فرماید:‌«لا تدع مع الله الهً آخر لا اله الا هو له الملک کل شی هالک الا وجه له الملک و الیه ترجعون» بسیار این آیه زیباست و لطیف است خیلی لطافت دارد. چون توضیح و شرحش از موضوع کلاس خارج است نمی پردازیم بهش ولی به دوستان سفارش می کنم که به معنی این آیه زیاد فکر کنند و زمزمه کنند با خودشان گهگاهی، به خصوص موقعی که انسان دلش اینور آنور می رود خیلی این آیه می تواند موثر باشد اگر انسان به معنیش توجه کند. که لا تدع مع الله اله آخر لا اله الا هو ... ترجعون. سوره قصص آیه 88. در کتابتان هم هست این آیه، که شاهد مثال ما اینجاست که (کل شیء هالک الا وجهه). در این آیه آمده که هرچیزی هلاک می شود مگر وجه خدا. حکم مخصوص اوست به سوی او بازگشت خواهیم کرد. آیه دیگر در سوره الرحمن است که زیاد شنیدید، (کل من الیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام) هر چه که هست فانی است و فقط وجه رب تو خواهد ماند. این آیات، دلالت می کنند بر اینکه هرچیزی نابود خواهد شد، اگر به معنی آیات نگاه کنیم، می بینیم که کل شیء آورده، یعنی هرچیزی هلاک خواهد شد، استثنابردار نیست، در هردو آیه کلمه (کل) آمده، (کل شیء هالک الا وجه و کل من علیها فان) این استثنا ندارد. جواب منفی است، یعنی اینکه اینجوری نیست که موجودات معدوم به صرف شوند، چند دلیل داریم که معدوم صرف موجودات نمی شوند. یکی از دلایل ما آیات و روایات بسیاری است که در زمینه جاودانگی انسان ها آمده، یعنی آمده که انسان ها در بهشت یا در جهنم جاودانه هستند، در قیامت بعد از حسابرسی جاودانه در بهشت یا جهنم هستند. (والذین کفروا و کذبوا بآیاتنا و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون). آنانی که کفران کردند و آیات ما را تکذیب کردند اصحاب جهنم هستند و در آن همیشه وجود دارند. یا آیات دیگر، (الذین آمنوا و عملوالصالحات اولئک اصحاب الجنه و هم فیها خالدون) آنهایی که ایمان اوردند و عمل صالح انجام دادند اصحاب بهشت هستند و در آن جاودان خواهند بود، آیات زیادی داریم که می گویند انسان باقی می ماند. آن آیات را اگر قبول کنیم باید در این دو آیه و روایات و آیات شبیه به این، تجدید نظری در معنی این ها بکنیم. مثلاً بیاییم بگوییم که انسان ها نابود نمی شوند، همه چی نابود می شود الا انسان که به فرموده نویسنده محترم اگر بخواهیم انسان را اینجا استثنا کنیم، چون انسان را خصوصی در آیه ذکر نکرده گفته کل شیء یا کل من الیها فان، انسان را استثنا بکنیم با توجه به آن آیات بسیاری که دلالت می کنند بر اینکه انسان ها جاودانه خواهند بود و معدوم صرف نمی شوند، اگر بخواهیم انسان را استثنا کنیم، همه موجودات دیگر هم که در این آیات همراه انسان آمده اند مستثنا می شوند چون گفته (کل من الیها فان) یا (کل شیء هالک). هر شیئی هالک است، نه این که بگوییم این شیء دو معنا دارد، یکی معنا انسان است که می ماند و یکی اش مال موجودات دیگر هست که نمی ماند. این یک نکته. کتاب این یک نکته را گفته، دو نکته دیگر هست که من باید خدمت تان عرض بکنم. یکی این است که اصولاً معدوم شدن، معدوم به صرف شدن یک موجود معنایی ندارد، یعنی اینکه در قیامت یک موجود معدوم به صرف شود، چون گفتیم وادی عدم، وادی نیست که وجود داشته باشد، عدم یعنی نیستی و نیستی نیست. نیستی که هست نیست، اگر نیستی هست بود که دیگر اسمش را نیستی نمی گذاشتند، می شد هستی، وجود. نیستی نیست که یک موجود بخواهد آنجا برود و معدوم شود. کجا می خواهد برود؟ از دایره وجود که امکان ندارد خارج شود، یک موجود محال است از دایره وجود خارج شود. ولو آیات هم بگویند این ها (کل شیء هالک) هستند و فانی می شوند، باید معنا کرد این فنا و هلاک را، به چه معنا این ها فانی می شوند؟ این یک نکته. این اثبات را کرده ایم که معدوم شدن موجود محال است. موجود معدوم نمی شود. چون اگر معدوم به معنای اینکه هیچ چیز از او باقی ماند بشود، لازمه اش این است که موجود از دایره وجود خارج شود، خارج از وجود جایی داریم که بخواهیم موجود را از وجود خارج کنیم، هرجا برود وجود است، چون هرجا برود آنجا هست یا نیست، اگر نیست که نیست و رفتن محال است، به نیست آباد که نمی شود رفت، اگر هست خب وجود است و هست، پس معدوم نشده. و هیچ جا از دایره علم خدا خارج نمی شود. این هم یک نکته که کتاب متعرض این نکته نشده. نکته سوم بحثی است که ما در کلام و فلسفه اسلامی داریم و آن بحث امتناع اعاده معدوم است. که بحث مبسوط من نمی توانم اینجا عرض کنم خدمت تان، فقط معرفی می کنم این بحث را دوستانی که خودشان طالب هستند می توانند مطالعه کنند. بحثی است در فلسفه و کلام اسلامی به نام اصل امتناع اعاده معدوم. ما اصلی داریم آن این است که معدوم نمی شود معاد بهش تعلق بگیرد، ممتنع است محال است موجودی که معدوم می شود معاد داشته باشد و بازگشت کند. به چه معنا؟ به این معنا که اگر ما موجودی را معدوم به صرف کردیم، بر فرض که معدوم شود، حالا بحثی که داریم گفتیم معدوم شدن اصلا ممکن نیست، حالا آمدیم و شد، بر فرض محال آمدیم یک موجودی از دایره وجود خارج شد، شد معدوم صرف، هیچ چیز از او نماند، اگر چیزی بماند ازش که معدوم صرف نمی شود، اگر کوچکترین هویتی از او ماند که دیگر معدوم صفر ندارد. اما اگر معدوم صرف شد و چیزی ازش باقی نماند برگشت پذیر نیست، به چه خاطر؟ به خاطر اینکه اگر خداوند چیزی را نابود صرف کرد و خواست برش گرداند این هیچ هویتی از گذشته با خودش ندارد که بگوییم این معاد بهش تعلق می گیرد. عین آن موجودی که معدوم به صرف شده، عین، نه مثل، مثل فرق دارد، یک موقع است شما می گویید این اسکناس مثل این اسکناس است، این دوتا نسبت به هم مثل هستند، اما عین نیستند، عین یعنی خود بودن، این خود این نیست، این برای خودش وجود دیگری دارد، خداوند اگر موجودی را معدوم صرف کرد، عینش دیگر قابل برگشت نیست، چون اگر بخواهد قابل برگشت باشد، بگوییم این همان آن است، از کجا می شود تشخیص داد که این همان آن است، باید حتما چیزی از این مانده باشد، هویتی باشد که بتوانیم شهادت دهیم که این عین آن است. همانی که معدوم به صرف شده که برگشته. و چنین چیزی امکان پذیر نیست. دلایلی آورده اند برای این مطلب، که اعاده معدوم محال است. نمی شود چیزی که معدوم به صرف شود بازگردد، معاد دارد حالا بنشینیم به حساب کتابش برسیم. این هم دو نکته که در کتاب نیامده بود و من اجمالاً معرفی کردم. سوال پیش می آید. سوال این است که پس هلاکت موجودات به چه معناست؟ اگر موجودات در قیامت معدوم به صرف نمی شوند یا معدوم محض نمی شوند این که (کل شی هالک) هرچیزی هلاک می شود مگر وجه خدا، یا کل من الیها فان، هرچه که هست فانی می شود این به چه معناست؟ جواب زیبایی که کتاب داده و من می خوانم این است که موجودات یک جنبه و وجهه ی خلقی دارند، یک صورت خلقی دارند که ما می بینیم و باهاشان سروکار داریم، صورت باطنی و الهی داریم که آن جنبه ربی آن هاست. این که کل شیء هالک، هلاکت و فنا به معنای این است که موجودات در قیامت این صورت فعلی و ظاهری خود را از دست می دهند، دیگر به این صورت فعلی و ظاهری که حقیقت نیست، سراب است، این را از دست می دهند و آن جنبه وجه اللهی خود را پیدا می کنند و می رسند به آن حقیقت بالاتر. قرآن هم چندجا این مطلب را فرموده که (فاینما تولوا فثم وجه الله). هرجا شما برگردید نگاه بکنید با وجه خدا سرو کار دارید. اما آیا همه مردم، این احساس را می کنیم که این ها وجه الله هستند و با وجه الله سروکار داریم؟ نه. این ها وجهه ی خلقی دارند ولی وجه الله بودنشان را متوجه نیستیم، چندجا به این نکته اشاره کرده، وقتی می گوید و (یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام) یا (کل شیء هالک الا وجهه). هر چیزی هلاک می شود مگر وجه خدا، وقتی اشیاء صورت خلقی خودشان را از دست دادند، جنبه وجه اللهی خود را پیدا کردند وجه الله نابود نمی شود، قرآن گفته وجه الله نابود شدنی نیست، دیگر معنا ندارد این ها معدوم شوند و از بین بروند. به هر حال، موجودات دارای این دو وجهه هستند، جنبه باطل و سرابی و وجه الخلقی و جنبه حقیقی و وجه اللهی و وجه الربی که در قیامت این جنبه خلقی خود را از دست خواهند داد. کتاب را بخوانیم. صفحه 26 را بیاورید آن قسمت ها آیه ها لازم نیست. صفحه 26 کتاب، پاراگراف دوم. بنابراین هالک بودن اشیا و فانی بودن انسان ها در روز قیامت به معنای باطل محض شدن نیست، بلکه این هلاک و فنا به معنی خاصی است که از تدبر در آیات قرآنی و نکات موجود در آن ها برمی آید و آن این است که همه اشیاء و انسان ها در روز قیامت و معاد که روز انتهای حرکت هاست، وجودات قبلی خود را که وجودات ظاهری باطل آن هاست از دست می دهند و وجودات بالاتر که وجودات حقیقی است می یابند. وجودات قبلی موجودات، وجودات حقیقی نیست و حق نما و باطل است و روز قیامت روز بروز حقیقت ها و بطلان و زوال و هلاک و فنای باطل هایی است که به ظاهر حق می نمودند. در معارف اسلامی داریم که یک موجود برای کسی چیزی است و برای کسی دیگر چیز دیگری است. برای موسی عصا است و هروقت موسی اراده کند می شود اژدها. یک شیء است اما این وجهه اش باطل است، در یک صورتی عصا است، اما اگر اراده خدا یا اراده کسی که خداوند بهش تعلق داده باشد، می تواند هرچیز دیگری باشد. اشیاء اینجوری هستند، خداوند اراده کرده که سنگ برای ما سنگ بماند اما اگر نخواست سنگ نمی ماند، خدا اراده کرده که آتش بسوزاند اما اگر نخواست ابراهیم را نمی سوزاند. دیگر آتش نیست آنجا. خداوند اراده می کند صالح از دل سنگ شتر سالم بیرون بیاورد، شتر در سنگ ها نبوده که، خداوند اراده کرده که بیاید، اشیاء در مقابل خدا شیئیت ندارند، در مقابل خدا و اولیاء خدا هیچ چیز شیئیت ندارد که بگوییم این است و جز این نیست. حتی بعضی از بزرگان به حضرت موسی ایراد گرفتند، گفتند که وقتی خدا پرسید این چیست در دست تو، موسی فرمود این عصای من است. که بهش تکیه می کنم و برای گوسفندانم شاخ و برگ می ریزم. گفتند که نباید موسی می گفت این عصای من است، باید می گفت این هرچیزی که تو بگویی است، چون برای خدا عصا بودن معنا ندارد که بگوییم این عصاست، برای خدا هرچیزی که اراده کند شیء همان است، اراده کند عصاست، خداوند که هیچ، حتی اولیای خدا، خود موسی هم همینطور، هروقت اراده می کرد این می شد عصا و ازش استفاده می کرد، یا می شد اژدها. پس شیء را نگوییم این است، و همیشه اینجوری است، چوب چیزی است که خدا برای ما قرار داده، که امورات ما باهاش بگذرد، اما اگر اراده کرد این چوب دیگر چوب نیست، همانطور که حضرت رضا در مجلس اراده کرد آن تصویر شیری که روی پرده بود، شد شیر واقعی، طرف را خورد و کشت و بعد رفت شد همان عکس. برای ولی خدا این معنا ندارد که بگوییم ولی خدا اسیر شیء است. حالت های بهشتی ها را هم اگر مطالعه کنید همینطور است، این مبنا دارد که چرا اینجوری است، چرا اگر ولی خدا اراده کند هیچ چیز شیئیت خودش را ندارد، اشاره کند این گل بشود گل واقعی و بو داشته باشد، نمونه های زیادی که ما در قرآن داریم، در روایت هم که از این مسائل وجود دارد. یکی از بزرگان بود که در همین نزدیک ری بودند ایشان، یکی از علمای اسلام، اسمشان را فراموش کردم که یک یهودی ازش سوال می کند که پیغمبر شما به شما گفته که (علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل). که علمای امت من از انبیاء بنی اسرائیل بالاتر هستند، این شخص گفته درست است، گفت موسی اشاره می کرد به چوب، عصایش اژدها می شد، گفت شما این کار را می کنی؟ فرموده بود بله این کار را می کنم، بیلش را انداخته بود تبدیل به مار و اژدها کرده بود. به اصطلاح ارباب ذوق، برای چی می گویم این مثال ها را؟ برای این که بگویم این اشیاء شیئیت شان شیئیت باطل است، یک شیئیت واقعی و حقیقی نیست یک صورت واقعی و وجهه ی واقعی نیست. وجهه ای است که خداوند اراده کرده به خاطر مصالح زندگی بشری این ها هویت خود را حفظ کنند، سنگ سنگ باشد، آهن آهن باشد، چوب چوب باشد، اما اگر خداوند اراده اش را برداشت این چیز دیگری خواست این ها جنبه ظاهری خود را از دست خواهند داد. به اصطلاح ارباب ذوق روز قیامت، روز بروز وجهه ی حقیقی اشیاء و روز بروز چهره ی اصلی موجودات و روز بروز آن سوی موجودات است. یوم تبل السرائر. روزی که سریره ها و باطن ها آشکار می شود، نه فقط انسان باطن همه اشیاء عالم، آن سوی موجودات که به طرف حضرت حق است، از حضرت حق است، موجودات و مخلوقات دارای دو جنبه اند و دو وجهه دارند، یکی وجهه ی خلقی و خودی و جنبه ی باطل و سریر و حقیقت نما، و دیگری وجهه ی حقیقی و واقعی و به اصطلاح وجه الربی. وجهه ی اول وجهه ی خلقی و جنبه سرابی موجود و این سوی موجود است که حقیقت می نماید و واقعیت به نظر می رسد در حالی که حقیقت نیست و نمودی است و بس. و وجهه ی دوم وجهه ی حقیقی و آن سوی موجود است که از حضرت حق است و از اوست و او را نشان می دهد و نه خود را. چون اگر خودش را نشان بدهد، الآن این میکروفون خودش را نشان می دهد اما اگر آن را نشان بدهد بهش می گویند وجه الله. و قرآن فرمود شما هرجا را ببینید با وجه الله سر و کار دارید، ولی متاسفانه ما این را درک نمی کنیم. و این وجهه ی دوم که چهره اصلی و وجه الربی موجود است، زیر حجاب وجهه ی اول و چهره کاذب و جنبه خودی موجود واقع است و مخفی است و روز قیامت روز برطرف شدن چهره کاذب و روز بطلان و فنای وجهه ی خلقی و هلاک جنبه ی سرابی و روز بروز وجهه ی حقیقی و بروز چهره اصلی و وجه الربی است. و در آن روز کل شیء هالک، هرچیز هالک می شود یعنی وجهه ی باطل و سرابی کل شیء هالک است. و فقط آن چه از اشیاء و موجودات باقی می ماند وجهه ی حقیقی و وجه الربی آن هاست، الا وجهه. در آن روز موجودات به این صورت که هستند نمی باشند و به این معنی که در آن روز هر موجودی خبر از حقیقت مطلق و مبدا متعال می دهد و به هر موجودی که نگاه می کنیم از او حکایت می کند و خود را از او نشان می دهد. و قائم به او و سرچشمه گرفته از او و ملک او و نشات گرفته از او و نه به صورتی که در این صحنه یعنی در صحنه قبل از قیامت است. در این صحنه هر موجودی در نتیجه داشتن همان وجهه ی خلقی و ظاهر فریبنده حق نما خود را به عنوان یک حقیقت مستقل به نحوی که حجاب حضرت حق و وجه اوست نشان می دهد. اگر کسی رشد معنوی کرد و وجه اللهی او را دید، خدا همه جا برایش حضور دارد، سید الشهداء در دعای عرفه عرض می کند تو کی غایب بودی که ما احتیاج به دلیل داشته باشیم که بر تو دلالت کند، این برای سید الشهداء است که همه جا خدا را می بیند. یکی از این آقایان خوابش را تعریف می کرد می گفت خواب دیدم و همه چیز را لا اله الا الله می دیدم، ما چه می فهمیم یعنی چه که همه چیز لا اله الا الله باشد، و به صورت یک واقعیت به نحوی که حجاب حضرت حق و وجه اوست نشان می دهد و به جای ارائه کردن وجه حضرت متعال حجاب وجه رب گشته و صورت خود را که سرابی است و بس ارائه می کند. هنر این است که انسان از این صورت رد کند و بفهمد این صورت واقعی اشیاء نیست. و در آن روز به هرسو نگاه کنیم، وجه الله را می بینیم (اینما تولوا فثم وجه الله) و در این روز به جز آنانی که به قیامت رسیده اند و محجوب نیستند به هرسو نگاه می کنیم موجودات را به نحوی که حجاب ها برای وجه الله است می بینیم، می گوید به جز آنانی که به قیامت رسیده اند، بحث به قیامت رسیدن را در دروس معرفت نفس توضیح دادیم که یعنی چی شخص به قیامت می رسد، سعه روحی شخص یعنی چه، شخص روحاً وسعت پیدا می کند، برزخ را رد می کند و به قیامت می رسد، وقتی آقای قاضی رحمت الله می گوید اگر من فلان کس طاقت ذکر های مرا می آورد من قیامتش را بهش نشان می دادم یعنی من خودم رسیده ام به قیامت و از قیامت می توانم خبر بدهم، اگر کسی نرسیده باشد به قیامت نمی تواند از قیامت خبر بدهد. اگر کسی نرسیده باشد به برزخ نمی تواند از برزخ دیگران خبر بدهد. این وسعت روح است، می فرماید مگر آن هایی که به قیامت رسیده باشند. بنابراین روشن شد، این که به دریا بنگرم دریا تو بینم، به صحرا بنگرم صحرا تو بینم، باباطاهر می گوید، به هرجا بنگرم کوه و در و دشت، نشان از قامت رعنا تو بینم، شعر زیاد داریم، بزرگان و عرفای ما فرموده اند، حافظ، مولانا، حضرت امام (سلام الله علیه). رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند. مرحوم ابراهیم ادهم نشسته بود جایی بعضی از دوستانش بهش گفتند تنهایی؟ گفت نه تنها شدم شما آمدید. شعرهایی دارد مرحوم مولانا که می رسیم، شاید در این کتاب هم هست، در این چند درس آینده، داریم این شعرها را، از جمادی در جهان جان روید، قل قل اجزای عالم بشنوید. یعنی دربیاید شما از جمادی، بروید در عالم جان تا قل قل اجزای عالم را بشنوید. به این بحث مفصل خواهیم رسید. بنابراین روشن شد که منظور از هالک بودن اشیاء و هالک و فانی بودن انسان ها در روز قیامت معدوم گشتن آن ها نیست و منظور این است که موجودیت فعلی آن ها باطل می گردد و فانی می شود، موجودیت دیگری می یابند و وجه الخلقی زائل و هالک گشته و وجه الربی ظاهر می گردد و موجودات با وجهه ی وجه الربی ظهور نموده و باقی با بقای حضرت حق و قائم به او و باقی می شوند و عودت و برگشت همه موجودات به سوی حضرت حق، حرکت همه موجودات به سوی نقطه ای است که وجه الخلقی آن ها زائل گشته و قائم به رب باشند و هر موجودی به تناسب جهاز وجودی خود به حضرت حق برسد و قائم به او گردد و از او خبر دهد. در اینجا به قسمتی از کلام حضرت استاد علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) می رسیم که در کتاب المیزان در تفسیر آیه (الی مرجعکم جمیعاً انه یبدا الخلق ثم یعیده) آورده است اشاره می کنیم این گفتار مرحوم علامه است و اما گفتار خدای متعال که (انه یبدا الخلق ثم یعیده). به کلمه یبدا دقت بفرمایید، کلمه یَبدأ بعضی جاها یُبدأُ است بعضی جاها یَبدَأُ است. این را دقت بفرمایید که کجا ها یَبدأُ است و کجاها یُبدِأُ است. (به قرائت بنده توجه نکنید بنده در همان جلسه اول هم اشتباه خواندم چون اعراب نداشت بعداً مراجعه کردم دیدم که نه قرآن بعضی جاها یُبدِأُ آورده بعضی جاها یَبدَأُ) حالا من اعراب هم گذاشتم می گویم خدمت دوستان،‌ این آیه هم همین است که خدمت تان خواندم. یَبدَأُ است. (انه یَبدَأُ الخلق ثم یعیده) و اما گفتار خدای متعال (انه یَبدَأُ الخلق ثم یعیده)، برای این است که آنچه از سنت الهی، ترجمه آیه را دقت کنند دوستان آنهایی که کتاب ندارند، به درستی که او خلق را آغاز کرد و سپس خلق را باز می گرداند. این ترجمه آیه است، در مورد ترجمه آیه مرحوم علامه اینطوری می فرماید. برای این است که آنچه از سنت الهی جریان دارد به این صورت است که خدای متعال وجود و هستی را از رحمت خود به آنچه خلق می کند اخاذه می کند و از رحمت خود وجود و هستی آن را گسترش و خلقت آن را تتمیم می کند یعنی کاملش می کند. تا موجود به وجود بیاید و به وجود و هستی خود ادامه بدهد و تا موجود است از رحمت او متنعم گردد تا اینکه به اجل معدود خود برسد، اجل معدود یعنی چه؟ یعنی مرگ مشخص. اجل یعنی مرگ، اجل معدود یعنی موقعی که خداوند مشخص کرده که در این لحظه باید نابود شود، مرگ فرا برسد. تا این که به اجل معدود خود برسد و رسیدن به اجل معدود به این صورت نیست که موجود فانی شود و معدوم گردد و رحمت الهی که اصل موجود و هستی موجود و بقای آن و آنچه به موجود از قبیل حیات و قدرت و علم و نظیر آن ها می رسد از همان رحمت است باطل گردد. اینجوری نیست که رحمت خدا ازش قطع شود، وقتی خدا مرگ را آورد، آن رحمتی که خدا قبلاً داده بود بگیرد، خدا آن رحمت را ازش نمی گیرد با مرگ، بلکه به این صورت است که خدای متعال قبض می کند رحمتی را که بسط داده است. قبض می کند یعنی چه؟ یعنی جمعش می کند. اولین آیه ای که خواندیم اگر یادتان باشد در دلیل معاد این بود که (یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب)، روزی که ما آسمان ها را جمع می کنیم، مثل جلد کتاب، نامه هایی که قدیم ها لوله می کردند، جمع می شد، وقتی باز می کردی فضای زیادی اشغال می کرد، ولی وقتی لوله اش می کردی، جمع می شد به طوری که پشتش معلوم می شد چه خبر است، بلکه به این صورت است که خداوند متعال قبض می کند رحمتی را که بسط داده است. برای اینکه آنچه را خداوند از دست موجود به او افاضه نموده وجه اوست و وجه او هالک نخواهد بود خداوند آنچه که عطا کند وجه اوست و وجه خودش را خداوند نمی میراند. اینکه ما چیزی را داریم اینجا الان می بینیم، این چیز را خداوند به خاطر مصالح زندگی عادی ما قرار داده. درخت و دریا و سنگ و کوه و آهن و این مسائل. اما این ها آنی نیستند که جنبه اصلی موجودات باشد، جنبه حقیقی اشیاء نیستند. البته من این نکته را به جرأت بگویم شما هر مصداقی یا هر چیزی که درباره معاد بخوانید مصادیقش را در طبیعت می توانید پیدا کنید. تبدیل شیئی به شیء دیگر که وجود قبلی خودش را از دست می دهد و وجود جدیدی به دست می آورد، شما نطفه را ببینید، موقعی که سلول تخم است، تا وقتی متولد می شود چقدر صورت عوض می کند که آن جنبه قبلیش از بین برود و جنبه ی جدید پیدا می کند، مثال خداوند برای هرچیزی در طبیعت گذاشته. گفته اند شما فرموده اید حوری بهشتی 70 تا حله می پوشد، 70 تا لباس و باز بدنش از پشت لباس ها معلوم است، چطور می شود؟ حضرت فرمود شما تا حالا آب را ندیده اید؟ ته آب معلوم است. شما یک استخر را نگاه کنید، استخر 4 متر عمق دارد، 5 متر عمق دارد، کف استخر معلوم است، دیگر حوری بهشتی 70 تا حله هم بپوشد چهارمتر که قطرش نمی شود که اصلاً دسترسی پیدا نکنی. ولی باز می بینی بدنش معلوم است. هر مصداق شما بخواهید بروید مصداقش است. حضرت مثال آورده، عرض کرد شما فرمودید، این ها در بهشت می خورند ولی پس نمی دهند، دفع ندارند، مثال دارید برایش؟ فرمود مثل بچه در رحم مادر، که فقط می خورد و دفعی ندارد، چون خدا استثنا گذاشته، موقعی که بچه دفع انجام دهد یعنی موقع تولدش برسد و زایمان صورت نگیرد و دفع از بچه صورت بگیرد خفه می شود و می میرد. اینها چیزهایی نیست که نشود مثال برایش پیدا کرد. اگر کسی اهل مطالعه طبیعت باشد می تواند خیلی پیدا بکند. چیز عجیبی نیست. بنابراین از بین رفتن وجود اشیاء و رسیدن موجودات به اجل تعیین شده به معنای فنای آنها و بطلان آن ها به نحوی که ما توهم می کنیم نیست بلکه یک نوع رجوع و عود آن هاست به نزد مبدا متعال که از همان نزد او موجودات نازل شده اند و آنچه نزد خداوند است باقیست پس در حقیقت مسئله به صورت بسط و سپس قبض است و خداوند متعال خلق می کند اشیا را به بسط رحمت و اعاده می دهد آن ها را به سوی خود با قبض رحمت و این همان معاد موعود است، نقل از جلد ده عربی صفحه 7 و 8. این هم یک نکته. نکته دوم را توضیح دهم بس است برای امشب. نکته دوم این است که بازگشت به معنی الحاق جزء به کل نیست، یعنی معاد اینجوری نیست که موجودات ملحق به خداوند تبارک و تعالی شوند به عنوان این که جزئی از خداوند تبارک و تعالی شوند، بعد هم در قرآن داریم لم یلد و لم یولد. خداوند نه زاده و نه زاییده شده، نه می زاید و نه تولید می کند خداوند چیزی را از خودش، خداوند چیزی را تولید نمی کند و نه خودش زاده می شود. مثالش هم در طبیعت ازش داریم و در همین جلسات اخیر دروس معرفت نفس در بحث اتحاد عاقل و معقول توضیح دادیم که چطور خلق صورت می گیرد بدون این که تولید انجام بگیرد. در خود انسان هم، انسان می تواند خلق کند بدون اینکه تولید بکند چیزی از خودش کنم بکند. نمونه داریم اینها را باید در همان دروس معرفت نفس مباحث آنجا مراجعه بکنید. نکته ی دیگری که باید متذکر باشیم این است که عود و برگشت موجودات به سوی مبدأ متعال و سیر و حرکت آن ها به سوی او و رسیدن همه در روز قیامت به او به معنی لحوق جزء به کل و هضم شدن همه در کل مانند بازگشت و لحوق اجزای جدا شده از یک چیز به همان چیز یا لحوق فروع به اصل نیست. به نحوی که گویی همه موجودات، اجزاء جدا شده ای از مبدا متعال هستند و به سوی او برمی گردند و در او هضم می شوند و همه او می شوند، (تعالی الله عن ذالک) یعنی خداوند از این کار برتر است یعنی منزه است خداوند که همچین کاری بکند که از خودش چیزی تولید کند و آن ها برگردند و به خودش ملحق شوند این ظن غلط و نادرست است و بر خلاف عقل و منطق براهین روشن عقلی و آیات قرآن و روایات است و احتیاجی به توضیح و تشریح نیست زیرا که اصل خلقت و ایجاد به صورت تولید و تجزیه نیست، لم یلد و لم یولد، خیلی مهم است این سوره توحید. در روایت داریم این سوره توحید را درآخرالزمان افرادی خواهند آمد که بهتر از هر زمان دیگری این سوره را خواهند فهمید و در روایت داریم اگر (این شرح من است اما متن حدیث این است) اگر در آخرالزمان کسانی نبودند که سوره توحید را با عمق خودش بفهمند، خداوند این سوره را نازل نمی کرد. خداوند این سوره را به خاطر کسانی نازل کرد که در آخرالزمان می آیند از قبیل خودِ مرحوم ملاصدرا (رحمه الله علیه) که وقتی این مباحث عالی فلسفی را مطرح می کرد در مباحث الاهیات و همینجوری آن چند آیه آخر سوره حشر و این چند آیه سوره توحید را شاهد آورده بود برایش جلوه کرده بود و ایشان هم نوشت این را و بعداً این حدیثی که عرض کردم خوانده بود گفت خیلی شکر کردم خدا را، و به معنی جدا شدن اجزا از کل نبوده است تا برگشت هم متناسب به آن باشد و همه به او ملحق شوند و همه او باشند، تعالی الله ان ما یقول الظالمون. اصل خلقت و ایجاد به صورت اعطاء وجود و هستی و تجلی است، این هم رمزی دارد، ظرافتی دارد که یعنی چه؟ اعطاء وجود یعنی چه، یعنی خداوند ثابت و خلق کند و اعطا وجود کند، از کجا اعطا وجود بکند و به چی اعطا وجود شود، اینجاست که فرمودند من عرف نفسه فقد عرف ربه. اگر کسی خودش را شناخت خدا را می شناسد، اگر ما در خودمان مطالعه کنیم می بینیم که ما هم عیناً این مسائل را داریم، ما هم این سیری که خداوند تبارک و تعالی دارد و کارهایی که خداوند تبارک و تعالی می کند، در نفس ما هم قرار دارد و ما هم می توانیم این کار را بکنیم، بدون این که رابطه تولید و تجزیه باشد. اصل خلقت و ایجاد به صورت اعطاء وجود به صرت تجلی است و تبعاً برگشت همه به تناسب آن خواهد بود. به اصطلاح فلسفی مبدا متعال علت کل وجود و اعطاکننده و فیاض وجودها و هستی هاست و هر وجودی از جهت اینکه معلول حضرت حق است و بی واسطه و یا با واسطه از او سرچشمه گرفته و از او قوام می پذیرد و قائم به اوست، هیچ گونه استقلال وجودی نداشته و در ذات وجود و هستی آن، (خیلی دقت کنید به این قسمت ها) و در ذات وجود و هستی آن فقر و وابستگی و ربط و ارتباط به حضرت حق خوابیده است، نه می تواند مستقل از او باشد و نه می تواند بی او باشد و نه می تواند او باشد. زیرا وقتی ذات هر وجودی قائم به اوست و از اوست و این فرع و احتیاج در متن هر وجودی و در ذات آن هست، هیچوقت این فرق و احتیاج را از دست نخواهد داد مگراینکه ذات موجود تغییر پیدا کرده غیر آن باشد. مثال بزنم برای ترقیب ذهن تان، شما الآن در تصورتان چیزی را تصور کنید، در خیالتان، بهش حیات بدهید، قدرت بدهید، حرکت و زندگی بدهید، می توانید این کار را بکنید دیگر. این وجود ذهنی هست، و همیشه هم است. اما این وجود ذهنی وابسته به ماست، تا من اراده ام را ازش قطع نکرده ام این وجود دارد. این تصویر همیشه هست. به محض اینکه اراده ام را قطع کردم نابود می شود، چیزی ازش نمی ماند. به محض اینکه این را تصور کردم، تمام وجودش فقر ذاتی است، نسبت به من، و هرگز بدون من نمی تواند باشد، به محض اینکه اراده ام را ازش قطع کردم، اگر نازی کند یارم، فرو ریزند قالب ها. به محض اینکه من توجهم را از مخیل خودم قطع کنم، او هم قطع خواهد شد. مثلا دیگری مثل خواب ما می ماند و خواب می بینیم و موجودات هستند حیات دارند همه چی است در خواب، اما آنی که داریم می بینیم وابسته به نفس من است، من توجهم را قطع بکنم، آن هم نابود خواهد شد نابود خواهد شد. در نتیجه هرچیزی همیشه قائم به او بوده و فقر و احتیاج به او دارد، و نمی تواند این فقر را از دست بدهد، زیرا از دست دادن فقر مساوی است با از دست دادن ذات و موجودیت. بنابراین نمی تواند مستقل از او باشد، و نمی تواند او باشد. (بگذار این چند خط را هم بخوانیم که سرفصل تمام شود) برگشت و عود همه موجودات به سوی حضرت حق به معنی خاصی است و آن این است که همه موجودات با سیر و حرکت و تبدر و تحول به سوی نقطه ای می روند که به او می رسند، و آن روز که به او می رسند وجود سرابی و حق نمای آن ها مبدل به وجود بالاتر و حقیقی می شود، و همه به جایی می رسند که واسطه ها بین آن ها و بین مبدا متعال برطرف می شود و همه با وجود حقیقی وجه اللهی به او قائم می شوند (بعد در پرانتز کلمه ظریف قیامت را نوشته). که اصلاً قیامت از کجا ناشی شده؟ قیامت یعنی قائم شدن موجودات، قیامت یعنی قیام دیگر، یعنی روز قیام و قائم شدن موجودات به حضرت حق با جنبه وجه الربی خودشان. این ظرافت معنای قیامت است. همه با وجود حقیقی وجه اللهی به او قائم می شوند و شیئیت قبلی هر موجود و وجه الخلقی آن که سرابی بیش نبود زائل گشته و هالک و فانی می گردد و چهره ی باطنی وجه اللهی هر موجود ظاهر می گردد، جاء الحق و زهق الباطل. صبح کاذب کنار رفته و صبح صادق طالع می گردد و همه به نحوی که فقط او را نشان می دهند و خود را هم مُلک او و نشات گرفته از او و خبر دهنده از او ارائه می کنند ظاهر می گردند. والحمدالله رب العالمین.