جلسه 190 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
190
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
8
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 190 - انسان‌شناسی (قم)

انسان شناسی قم 1395/08/11

بسم الله الرحمن الرحیم

ما بحث اصلی مان در این سلسله مباحث انسان شناسی رسید به موضوع شناخت شخصیت مومن یعنی ارکان شخصیتی یک انسان از نظر قرآن و معصومین. برای همین ما این بحث شخصیت شناسی و روان شناسی مومن را آغاز کردیم به مناسبت روایتی که از امام صادق علیه السلام درباره شخصیت مومن عرض شد که «المومن له قوه فی الدین». که مومن در دین خودش قدرتمند است و قوی است از این جهات هم به مناسبت ایام محرم عرض کردیم.

بحث جهاد را ما در سلسله مباحثی که در حرم مطهر امام امت سلام الله علیه در طول سال داریم دنبال کردیم. عزیزانی که علاقمند به بحث جهاد هستند خود سلسله مباحث جهاد و مباحث هنگام عاشقی را از موسسه می تواند بگیرند و بحث جهاد راتعقیب کنند. ما به مناسبت ماه محرم یکی دو جلسه درباره جهاد صحبت کردیم ولی بحث مبسوطش را عزیزان می توانند آنجا دنبال کنند. ما از این جلسه به موضوع اصلی مان برمی گردیم که شخصیت شناسی مومن است.

فرمایشی ست باز از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «المومن عزیز فی الدینه» مومن در دینش عزیز است. عزیز یعنی نفوذناپذیر. عرض کردیم یک موقعی شاید دربحث عزت (البته بحث عزت را مبسطوش در شبهای احیایمان عرض کردیم که تقریبا رو به پایان است که آن بحث عزت بحث کاملی است در همین موضوع).

عرب به زمینی که آب درش نفوذ نمی کند را ارض ازاز می گویند. مثلا فکر کنید که اگر کف این مسجد که از سنگ است آب اگر بیاد به سنگ نمی رود. سر می خورد و به اطراف می رود. ولی اگر گل بود، خاک بود، چمن بود این آب درش نفوذ می کرد.

عزیز یعنی نفوذناپذیر. یعنی مومن دردینش باج نمی دهد اصلا، معامله نمی کند. آنجائی که مسائل مربوط به حقیقت انسانی اش، شرافت انسانی اش، حیات انسانی اش، و حیات ایمانی و معنوی اش است اصلا کوتاه بیا نیست. شل نمی شود. باج نمی دهد . ضعیف نمی شود. این خصوصیتی هست که در مومن وجود دارد. ساختار خلقت انسان به گونه ای است که انسان در طول زندگی اش خداوند مسیرهای را برایش فراهم می کندکه فرصت پیدا کند این عزت در دین را برای خودش ایجاد کند. یعنی نفوذناپذیری را در خودش ایجاد کند. تمام صحنه های حیات انسان صحنه های هستند که برای این امتحان طراحی شده اند. قرآن می فرماید: «ولبنلونکم بشی من الخو ف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و المثرات و بشر الصابرین». ما شما را با ترس و گرسنگی و آسیب های مالی و جانی آزمایش می کنیم و تو به صابرین بشارت بده. در طول زندگی انسان چون انسان معشوق های مختلفی دارد.

قبلا توضیح دادیم ما معشوق های حسی داریم، هم معشوق های گیاهی داریم، هم معشوق های حیوانی داریم، هم معشوق های عقلی داریم هم معشوق های فوق عقلانی و انسانی داریم. قوت در دین و عزت در دین یعنی آنجائی که انسان نفوذناپذیر می شود زمان های هست که وقتی به معشوق های چهارگانه اش حمله می شود این بخش را سفت نگه دارد و از بین نبرد. یعنی بخش ایمانی اش. با ترس خیلی وقت ها انسان می تواند دست از ایمانش بردارد. کمااینکه در همین حادثه که در متنش الان هستیم یعنی محرم همین شد . عده ای با امام خودشان راه افتادند و هزاران نفر طمع داشتند که به جائی می رسند اما وقتی خیالشان راحت شد و مطمئن شدند که در این راه فقط شهادت است، شهادت را نخواستند، آخرت را نخواستند، امام شان را نخواستند و امام شان را در این راه تنها گذاشتند.

این آزمایش سر راه همه است. در دوران دفاع مقدس برای خیلی ها امتحان بود. الان هم جنگ و درگیرهای که در منطقه هست مسائلی از این قبیل خیلی ها مورد آزمایش قرار می گیرند گاهی وقت ها محاصره های اقتصادی ایمان افراد سنجیده می شود. گاهی وقت ها فشارهای سیاسی، و خیلی چیزهای دیگر که انسان از شب تا صبح در حال این تلنگرها و آزمایشات هست تا یواش یواش دین خودش را نفوذناپذیر کند.

من یک کلمه ای بگویم راجع به این نفوذناپذیر این خیلی مهم است. این ربط بین این عزتی که ما می گوییم عزت در دین یعنی نفوذناپذیری این با ساختار آخرتی ما تناسب فوق العاده مهمی دارد. ببینید در حرکت ما به سمت آخرت و حیات جاودانه ما در رحم دنیا قرار داریم . ما باید یک قلبی که با شرایط زیستی آخرت تناسب دارد باخودمان ببریم.

الان وقتی می گویند یک بچه سالم متولد شده یعنی چی؟ چند لحظه عزیزان روی این فکر کنند که این بچه سالم متولد شده. سالم یعنی چی؟ نقطه مقابل سالم چی هست. آسیب است.

ما شش نوع تولد داریم. از رحم مادر به دنیا همین شش تولد را از دنیا به آخرت داریم. خوب دقت کنید تا مفهوم کلمه عزت جا بیفتد. ببینید بچه های خوشبخت هستند که یا سالم باشند یا سالم قوی. والا چهار تولد دیگر است که نقطه مقابل سلامت است. یا ضعیف است، یا بیمار است، یا ناقص است یا معلول است. ناقص و معلول هم با هم فرق دارند. این همه اش آسیب است. بچه کی آسیب نمی بیند وقتی متولد می شود؟ زمانی که سالم متولد می شود. وقتی سالم متولد شد دیگر آسیبی ندارد.

در حرکت به سمت آخرت هم ما همین وضعیت داریم. اینکه قرآن می فرماید: «یوم لاینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلب سلیم» یعنی قلبی که وقتی وارد آخرت شد آسیب نبیند.

دقت کنید. نزدیکی اش با عزت چیست؟ گفتیم عزت چیست؟ نفوذناپذیری. عدم شکاف. اینکه مومن عزت در دین است یعنی مومن در انواع امتحان ها و فشارها قرار می گیرد تا به سلامت قلب برسد. شما وقتی عصبانی می شوید، خشم به شما غلبه پیدا می کند دیگر از نفوذناپذیری در می آئید. وقتی کینه به شما غلبه کند یا کینه به دل بگیرید آسیب خودتان می بینید. اینکه در روایت داریم حسود اگر می فهمید با خودش چیکار می کند ما وقتی که نسبت به کسی هم می خواهیم عصبانی بشویم بداخلاقی داشته باشیم کینه به دل داشته باشیم اولین کسی که آسیب می بیند خودمان هستیم. چون کینه ها و عصبانیت ها دو جور هستند. یا شخصی است یا برای خداست. اگر برای خداباشد این جز سلامت دین و عزت است. در خصوصیات مومن است و انشاله می رسیم. ولی یک موقع هست شخصی است تا پای شخصی آمد وسط یعنی مسائل شخصی به وسط آمد یعنی اینکه انسان نتواند غصبش را کنترل کند، حسادش را کنترل کند، کینه اش را کنترل کند، این در واقع یعنی آن در او نفوذ کرده و او را از عزت و قدرت انداخته. ما صحنه های مختلفی در زندگی برایمان پیش می آید، که دائما به ما می خورد وقتی خورد اگر شما صابر و شاکر بودید نفوذ نمی پذیرید. نفوذنپذیری دارید. در خصوصیات مومن هم داریم که چند روایت درباره شخصیت مومن داریم که مومن در جائی که آسایش دارد در آسایش ها مومن شاکر فی الصرا است. مومن در آسایش شاکر است. «صابر فی البلاء» بلا می آید صبور است و آسیب نمی بیند. «خائف فی الرخاء» آنجائی که آسیب می بیند می ترسد. مبادا آسیب ببیند. آسیب پذیر است. لذا وقتی انسان در این صحنه ها قرار می گیرد و خدا هم دائما برایش پیش می آورد تا ببیند بالاخره این دینداری اش سوراخ است یا نه. محکم می شود یانه. خود خدا برای مومن صحنه های مختلفی ایجاد می کند تا مومن یواش یواش قوی و نفوذناپذیر بشود. مثل ورزش که انسان یواش یواش انجام می دهد تا بدنش کاملا استحکام پیدا می کند و قوت پیدا می کند.

«عزیز فی الدینه» نیرومند در دین است یعنی باج نمی دهد. چون فرمود «له قوة فی الدین» قوت در دین دارد. آنجائی که قوت در دین دارد نفوذناپذیر است. بنابراین، هر جا تاثیرپذیری از دنیاست ما عزت مان شکسته می شود و له می شویم. هر جا تاثیرپذیری نیست ما قدرت داریم و عزیز هستیم. حالا با توجه به این روایتی که من هر جلسه می خوانم بیشتر متوجه می شوید «من بکی علی الدنیا دخل النار». چرا جهنمی می شود انسان اگر کسی به دنیا گریه کند؟ هی دنیا بتواند تحقیرش بکند عصبانی اش بکند زودرنجش بکند حساسش بکند، چرا مومن اگر به گریه بر دنیا بیفتد جهنمی می شود؟ نفوذ شده دیگر. دنیا نفوذ کرده در دین انسان این طور آسیب می بیند و جهنمی می شود. برای همین رمز شادی و آرامش مومن همین است که المومن دائم النشاط. مومن نشاطش دائمی است. برای اینکه او چون نفوذناپذیر است غم های دنیا، اضطراب های دنیا، زودرنجی و حساسیت ها، چیزهای غیرالهی هی کدام نمی تواند بیاد نشاط او را از بین ببرد. باز برگردیم به آیه اصلی «ان کان اباوکم» عشق الهی و عشق انسانی این جوری بود دیگر. «ان کان ابائکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموال اقترفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکنکم» هشت تا عامل نفوذ در انسان است. یک موقع بابات اگر از دینت مهمتر شد عزتت شکسته می شود. بچه هات از دین مهمتر شد عزت انسان شکسته می شود. پسرت، برادرانت، دیگر چی؟ همسران، عشیره، اینها اگر مهمتر از دین انسان شد، نفوذ پیدا کردند در انسان. انسان عزتش شکسته می شود و تحقیر می شود. چون این موضوع مقدمه برای بحث مهمتر است خواهش میکنم دقت کنید. اموالتان مهمتر شد برای شما از دینتان، مسائل و شغلتان مهمتر از دین خدا شد شما آسیب می بیند. یعنی چه چیزی اش آسیب دیده ؟ یعنی دینش آسیب دیده. آنهائی که امام را ترک کردند برای چی ترک کردند؟ برای اینکه نمی خواستند در بخش های پائینی آسیب ببینند. به دینشان آسیب زدند به ایمانشان آسیب زدند ولی نخواستند به آن چیزها را از دست بدهند.

امام زمان چرا 1180 سال در تنها و آواره است در بین شیعیان؟ چون شیعیان و آنهائی که ادعا می کنند دوستش دارند، اما به این قیمت حاضر نیستند دست از معشوق های چهارگانه بردارند و به چادر حضرت بروند والا چادر امام حسین زمان ما هم 1180 سال خالی است و او هر روز می گوید هل ناصر من ینصرنی. اما تا این 1180 سال ما به چادر حضرت نرفتیم. چون حرکت به سمت چادر حضرت و زیر چادر حضرت رفتن باید دست از خیلی معشوق هایمان برداریم و نمی توانیم برداریم. اگر ما عزیز در دین بودیم قوت در دین داشتیم امام زمان مان لازم نبود 1180 سال آواره باشد. او چرا انقدر تنهاست غریب و مظلوم است؟ چون ما قوت نداریم. ما عزیز در دین نیست. برای ما این نفوذناپذیری یک اصل نشده.

طرف تا یک موقعیتش تغییر می کند نمازش را کنار می گذارد. نماز اول وقت راحت کنار می آید. خیلی راحت. با یک مهمانی و تحت تاثیرهای یک مهمانی و خاله خاله بازی های زندگی، یک کپ و گفتگو میاد، یک تماشای تلویزیون میاد، یک چیزی پیش میاد. می بینید نماز اول وقتی که خدا صداش می کند و می گوید حی حی حی حی ول می کند. این نیرومند در دین نیست. این عزت در دین ندارد کسی که نماز اول وقت ندارد. هر چیزی می تواند بهش بگوید که نرو سراغ خدا بیا اول به کارات برس. خیلی راحت. براش مهم نیست که آسیب ببیند مهم نیست نماز را سبک بشمارد. مهم نیست شفاعت پیغمبر قرار نگیرد. لذا آسیب می بیند. پیغمبر فرمود اگر کسی قیل و قال کرد، جر و بحث کرد من شفاعتش نمی کنم. خیلی خطرناک است. حالا اگر کسی اهل قیل و قال شد، اهل دعوا شد، اهل کینه شد، اهل کشمش شد این یعنی براش دینش مهم نیست چون اگر مهم بوددنبال جر و بحث و دعوا و مراء نمی رفت. در روایت داریم باز در مورد شخصیت مومن ببینید امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: «المومن یصمت لیسلم» خیلی دقیق است فوق العاده دقیق است. مومن سکوت می کند تا سالم باشد. در روایت داریم از امیرالمومنین که فرمود: «ربع کلام جوابه السکوت» بسیاری ازکلمات هستند سخنان هستند که انسان نباید جواب بدهد. اینکه انسان احساس کند هر کس هر حرفی زد باید پاسخگو باشد. باید جواب بدهد، در هر بحثی باید وارد بشود این باعث می شود انسان نفوذش از بین برودو آسیب ببیند. وارد بحث می شود یا به گناه می افتد یا به غیبت می افتد یا به تهمت می افتد یا به رنجاندن دیگران می افتد یا به خیلی چیزهای دیگر . مومن یک جاهائی سخت هستش که حرف نزند اما برای اینکه ایمانش را سالم نگه دارد، و نفوذناپذیر نگه دارد باید حرف نزند. مثلا پدرش در مقام پدر و مقام مادر مقام عزیزی است. در روایت داریم پدر و مادر «و لو کان ظالما» اگر ظالم هم بودند انسان باید در مقابلشان کوتاه بیاد و بی ادبی نکند تندی نکند صداش را بلند نکنه به پدر و مادر چشم غره نرود «و لا لکم اف» اف هم نگوید. این سخت است دیگر. حالا پدر یک حرفی زده مادر یک حرفی زده پدر یک دستوری داده مادر یک دستوری داده بچه به محض اینکه هیجان زده بشود ناراحت بشود عصبی بشود آسیبش را دید. مومن یصمت لیسلم سکوت می کند تا سالم بماند. خیلی جاها انسان نباید حرف بزند. در مقابل استادش در مقابل معلمش خیلی چیزها هست که باید ساکت باشد و نباید حرف بزند. سر جای خودش بشیند.

آمد خدمت همین امام زین العابدین گفت می خواهم استادم را بکشم. گفت برای چی گفت میخاهم قصاص کنم چون پدرم را کشته . امام سجاد فرمود: حق نداری این کار را بکنی. استاد حقش از پدرت هم بالاتر است. ولو پدرت را هم کشته باشد. نمی توانی استادت را بکشی. حق استادت حق مربی ات از پدرت بالاتر است. راحت نیست انسان سکوت کند و کوتاه بیاد. چون به محض اینکه رفت در بحث رفت در جریان رفت در دعوا رفت در قیل و قال آسیب می بیند. اینکه پیامبر می فرماید: شما اگر قیل و قال کنید من شفاعتتان نمی کنم. برای این است که قیل و قال شخصیت انسان را نابود می کند. خیلی جاها حق با توست اما باید سکوت کنی. خود پیغمبر می گوید شما می دانید بعضی جاها طرف مقابلت دروغ می گوید اما باید نروی اثبات دروغش. باید هیچی نگویی. وا نمود کنی که دروغ او را پذیرفتی تا ایمان خودت سالم بماند. پس دقت کنید سلامت ایمان و قدرتمند شدن دردین یکی اش سکوت است. سکوت کار راحتی نیست. انواع مرگ ها هست به قول بزرگان و علما؛ مرگ سرخ، مرگ سبز، مرگ سفید و مرگ سیاه. چند نوع مرگ داریم. تا انسان وارد این مرگها نشود این تحمل ها را نداشته باشد دینش نفوذناپذیر نمی شود دینش قدرتمند نمی شود. یک کسی راحت می تواند هر کسی به هیجان بیاوردش، به خشم بیاوردش، می تواند وادار کند به رفتارهای تند و غیر اخلاقی و افراطی و نامناسب این استحکام ندارد شخصیتش. ممکن است آدم عالمی باشد و دانشمند هم باشد، ولی همین که زنش بچه اش شوهرش یک حادثه ای یک مریضی یک طلاق یک مشکل مالی می تواند بهم بریزدش قوت ندارد. قوت یک امر ذهنی نیست یک امر حقیقی است یک امر وجودی است. عزت این جوری است. پس المومن عزیز فی الدینه. در شخصیت شناسی انسان، انسان مساوی است با مومن. ما غیر مومن انسان نداریم. بقیه گفتیم در قرآن یا مومن انند یا فاسق و فساق هم 5 گروه بودند. یک گروه را استثناءً خدا به عنوان انسان پذیرفت. ان الانسان لفی خسر همه دچار خسران هستند. استثناءً مومن فقط خسران ندارد. آسیب پذیر نیست. قدرت دارد. سالم است. ان الذین آمنوا و عموالصالحات و تواصوابالحق و تواصوابالصبر. حالا با شرایط دیگری که می خوانیم.

پس این در بحث حرکت به سمت ابدیت و آخرت برای ما خیلی مهم باشد. این جوری هم نیست که از اول برای ما همه چیز صددرصد رعایت می کنم. نه این جور نیست. «اذا فعلوا فاحشة او ظلموا » مومن دچار فاحشه بشود دچار ظلم به نفس بشود دچار ظلم به دیگران بشود ولی قدرت دارد یعنی بازسازی می کند. این جور نیست که مومن معصوم باشد. مومن گناه می کند، پایش می لغزد، اشتباه می کند،خطا می کند، هم ظلموا انفسهم دارد هم فعلوا فاحشة دارد. فعلوا فاحشة یعنی ممکن است در حق دیگران یک ظلمی یک ستمی بکند. ظلموا انفسهم یعنی در حق خودش ظلمی کند. در هر صورت مومن استحکام دارد. یعنی اگر آسیبی دید مثل دست که اگر خون آمد پوست خراب شد شکافته شد بازسازی می کند خودش را. استحکام دارد. بدنی که نتواند بازسازی کند این بدن دیگر سالم نیست. امیدی بهش نیست. اگر بهش زخم خورد اگر جراحتی بهش وارد شد نمی تواند بسازد. یعنی نمی سازد. یعنی آسیب می ماند. مومن این جور نیست. یعنی ممکن است در طول مسیر به کبیره هم دچار بشود به کبائر دچار بشود به زمین خوردن دچار بشود به فحشا دچار بشود به ظلم به نفس دچار بشود، اما استحکام و قدرت دارد و بازسازی هم می تواندبکند. «یتوبون فی القریب» قرآن را نگاه کنید می گوید زود توبه می کند زود جبران می کند. زود می رساند خودش را وقتی اشتباه شد.

برای همین هیچ کس حق ندارد هیچ مومنی را بخاطر گناهی سرزنش کند. اگر سرزنش کردی خلاف استحکام عمل کردی. اگر سرزنش کردی 1- خودت را خدا به بدتر از آن دچار می کند. با ذلت و رسوایی. 2- خلاف اصل سلامت رفتار کردی. چون قرآن می گوید شما باید بپذیرید. مثل فوتبال ممکن نیست کسی خطا نکند کسی به پاش نخورد زمین کسی آسیب نبیند. می شود دیگر. مثل رانندگی که نمی شود این طرف و آن طرف نزند. انقدر باید بزند تا رانندگی اش خوب شود. یک اصل طبیعی است. آدم املا می نویسد اشتباه هم می نویسد. درس می خواند اشتباه هم می کند.

سیدالشهدا فرمود: هیچ وقت از عالم انتظار نداشته باش همه حرفهاش درست باشد. عالم امکان ندارد . اگر این اتفاق بیفتد که همه سخنانش کاملا دقیق و درست باشد دچار عجب می شود. برای همین عالم کسی است که بیشتر حرف هایش درست است. قاعده دست ما می دهد. بنابراین در بحث سلامت دقت کنید. بعضی ها هستند هم طلبه و هم دانشجو. مثلا یک کلامی یا اشتباه تاریخی مثلا در شهید مطهری پیدا کردند یا ضعف تاریخی و کلامی در علامه طباطبائی پیدا کردند. بوق و کرنا می کنند که او مثلا می خواهند همه قدرت ها فضائل و دانش های این را زیر سوال ببرند. کار غلطی است. بله انسان می تواند« الجواد قد یکبر» علی علیه السلام فرمود: شخص حلیم هم گاهی وقتها یک موقعی علمش را از دست بدهد. شخص صبور هم گاهی وقت ها. این اصل را باید بپذیریم. اگر این اصل را نپذیرفتیم خلاف سلامت عمل کردیم هم در مورد خودمان هم در مورد دیگران. لذا مومن فرمود در مورد دیگران آسان می گیرد. سخت نمی گیرد. به محض اینکه سختگیر شد روایت هایش را خواندیم مومن به محض اینکه سخت گیر شد خودش آسیب های زیادی می بیند. و این حقیقت است که پیامبر فرمود شما درخت را در چشم های خودتان نمی بینید اما خار را در چشم دیگران می بینید. هزاران عیب و لغزش های خودتان را نمی بینید ولی یک لغزش دیگران خیلی بزرگ و زیاد می شود برایتان . این همان خودشیفتگی هاست که سراغ ما می آید. به قول علی علیه السلام بی انصافی هاست که به سراغ ما می آید.

خب یک صلوات ختم بفرمایید. یک روایت کوچک هست که به بحث مان تناسب دارد. «المومن یغظان ینتظر اهدی الحسنین» مومن بیدار است و منتظر یکی از ... همان آیه قرآن است «اتربصوا اهدا الحسنین» یکی از دو فرجام نیک است. جلسه گذشته در مورد جهاد گفتیم. در مورد مومن در جهاد چی گفتیم «خیرالناس من حبس نفسه فی سبیل الله یجاهد اعدا یلتمس الموت او القتل فی مسافة» مومن این جوری است . مومن آرزوش شهادت است یعنی به قول مقام معظم رهبری ما ب مرگی کمتر از شهادت فکر نمی کنیم. مومن آرزوی اصلی اش که همیشه فکر می کند شهادت است. این که من در راه خدا کشته بشوم. این است. در روایت در اینجا داریم «ینتظر اهدالحسنین» به یکی از دو فرجام نیک منتظر است.

حالا این دو فرجام نیک طبق روایت یا کشته شدن در راه خداست یا مرگ در راه خداست. مرگ در راه خدا غیر از کشته شدن است. «قتل او الموت فی المسافة» دقت کنید. گاهی وقت ها انسان جهادی است می میرد. تصادف می کند، سرطان می گیرد نمی دانم یک اتفاقی می افتد ولی در مصاف با دشمن است. عمرش را در مبارزه با دشمن و باطل صرف کرده در این مسیر هم کشته می شود و آسیبی می بیند و می میرد. یک موقع هست نه کشته می شود دشمن می کشد او را . این دو تا حسنین اینهاست. یا نه آن آیه قرآن هل تربصوا بنا الا اهدی الحسنین» یکی اش پیروزی است یکی اش هم شهادت است. هر دو عالی است.

مومن شخصیتش بصیر نسبت به دنیا نسبت به موقعیتش در دنیا و نسبت به آینده خودش توقع این دو فرجام نیک را دارد.

روایت فوق العاده مهم داریم که انشاله جلسه بعد می خواهم در موردش سخن بگوئیم که کمک زیادی در شخصیت شناسی مومن می کند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

35:57