جلسه 003 - معاد
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
2
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - معاد

« به نام خدا»

در جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که همه ی موجودات جهان بدون استثناء اینگونه هستند که معاد و بازگشتشان به سوی مبدأ متعال، عشقشان به خداوند تبارک و تعالی و به کمال بی نهایت با خلق و خلقتشان ملازم است یعنی همینکه خلق شدند حرکتشان هم شروع می شود به سمت مبدأ خودشان و با عشق و طلب و شور و شعور خاصی که هر کدامشان دارند برای خودشان به سمت مبدأ متعال حرکت می کنند، بحثی که امشب داریم در ادامه ی همین مبحث جلسه گذشته این هست که هر موجودی، از موجودات عالم درجه ی خاصی از وجود را دارد، وقتی می گوییم رتبه ی خاصی از وجود را دارد یک موجود، هر موجودی، تقسیم بندی شده است موجودات، کلیات موجودات نه اینکه هر موجودی را که می گوییم، البته در این باره هم به یک نحوی درست هست که هر موجودی، در انسان مخصوصاً این مسئله درست هست، اگر نتوانیم بگوییم در سایر موجودات، در انسان این مسئله درست هست که هر انسانی درجه ی خاصی از وجود را دارد، اما غیر از انسان موجودات دیگر را که ببینیم طبقه بندی هست جمادات یک درجه ی خاصی از وجود را دارند، استعدادها، قابلیت ها، ویژگی های خاص خودشان را دارند، شعور و آگاهی و عشقشان به مبدأ متعال هم در حد جمادات هست، البته این را بحث مفصلش را جلسه ی آینده خواهیم کرد درباره ی اینکه ما برای تک تک موجودات عالم شعور قائل هستیم، در گیاهان همینطور، آنها هم از شعور خاصی برخوردار هستند، آن ویژه ی گیاه هست، این شعور، این آگاهی، این حرکت، این جهازی که دارند، این دستگاه هایی که به آن مجهز هستند قابلیت هایی که دارند ویژه ی خودشان هست، در حیوانات برتر هست و در انسان حدِ عالی آن هست که انسان مجهزترین موجودات هست، در دروس معرفت نفس هم این مسأله را مطرح کردیم اینکه می گوییم موجودات از وجود خاصی برخوردار هستند یعنی چه، گفتیم که عدم به معنای نیستی، موجود نیست، اگر موجود بود که به آن عدم نمی گفتند، از عدم نتیجه و اثری ما، از نیستی ما اثری نمی بینیم، چیزی که نیست و نیستی است، از نیستی که اثری ایجاد نمی شود، آن اثری که ما می بینیم، آنچه قابلیت و استعداد که ما می بینیم در وجود هست و موجودات، بعد موجودات را تقسیم می کنیم یعنی وقتی مورد مطالعه قرارشان می دهیم می بینیم که جمادات یک مقداری اثر دارند، گیاهان از لحاظ اثرشان بیشتر از جمادات هستند، از نظر قدرتی که دارند، استعدادهایی که دارند می بینیم که در اینها بیشتر از جمادات هست می گوییم اثر گیاه یا نبات بیشتر از جماد هست یعنی وقتی اثر بیشتری داشته باشد گفتیم اثر از وجود هست پس معلوم هست که درجه ی بیشتری از وجود را دارد از یک نبات چون اثر بیشتری دارد، یک حیوان درجه ی بیشتری از وجود را برخوردار هست که اثر بیشتری دارد، یعنی اگر استعداد و قابلیت بیشتری دارد، شعور بالاتری دارد اینها همه از وجود هست از عدم که نیست، یعنی از وجود بیشتری برخوردار هست، در واقع انسان هم همینطور، بعد خودِ انسانها تقسیم بندی می شوند، آن انسانی که آگاهی بیشتری دارد منشأ اثر بیشتری هست، و همه ی تأثیراتی که در نظام های انسانی، جهات مختلف نظام انسانی، زندگی انسانی گذاشته شده است از علما هست، علما هم به معنای مطلقش، هر عالمی، اینها بودند که منشأ اثر بودند، حالا می گوییم در میان انسانها آن انسانی که بیشترین علم را دارد بیشترین اثر را دارد، بیشترین سعه ی وجودی را دارد، بیشترین درجه، بیشترین وجود را برخوردار هست، بیشترین درجه از وجود را دارد، پس گفتیم که هر موجودی رتبه ی خاصی را در خلقت اهراز کرده است و برای خودش دارد بنابراین می توانیم نتیجه بگیریم که هر موجودی وسائل و جهاز ویژه ای را برای خودش دارد، و مخصوص خودش هست، این نتیجه را ما می توانیم بگیریم، کمالاتی که هست باز فرق می کند کمالاتشان هم بستگی دارد باز به میزان درجه ای که اهراز می کنند در وجود فرق می کند، آن موجودی که درجه ی بیشتری از وجود را دارد رتبه ی بالاتری در نظام وجود دارد او کمالات، قابلیت ها و استعدادهای بیشتری دارد، مطالعه کنید بین جماد و گیاه و حیوان و انسان، تقسیم بندی کنیم موجودات را می بینیم که او که جهاز بیشتری دارد درجه ی بیشتری دارد قابلیت های بیشتری را اهراز کرده است و کمالات بالاتری دارد، پس میزان کمال و نوع کمالات بسته به رتبه ای هست که موجودات در نظام خلقت اهراز کردند و جهازاتی هست که به آن مسلح هستند و تجهیز شدند به آن جهاز، وقتی می گوییم همه ی موجودات به سمت مبدأ متعال در حرکت هستند وقتی هدف مشخص هست، گفتیم هدف مشخص حاکی از چه هست؟ حاکی از این هست که موجودی که به سمت هدف مشخصی حرکت می کند در او نوعی آگاهی و سنخیت وجود دارد وقتی همه ی موجودات با جهاز های خاص یعنی رتبه های خاص وجودی در حرکت هستند به سمت یک مبدأ و هدف در حرکت هستند باید بگوییم که هر کدام از اینها با آگاهی و شعور ویژه ی خودشان در حرکت هستند، یعنی آگاهی و شعور ویژه ای که متناسب با جهاز وجودی آنهاست، یعنی اگر نحوه ی حرکت جمادات با نحوه ی حرکت گیاهان و نحوه ی حرکت حیوانات با نحوه ی حرکت انسانها و نحوه ی حرکت همه ی اینها با همدیگر به خاطر اینکه هر کدام از این موجودات درجه خاصی از وجود را اهراز کردند و جهاز خاصی را دارند بنابراین شعور خاصی را هم دارند فرق می کند یعنی ما نمی توانیم بگوییم با همان شعور و آگاهی که انسان حرکت می کند به سمت مبدأ متعال با همان شعور و آگاهی هم یک حیوان حرکت می کند، نه اینگونه نیست، چرا؟ چون اینها قابلیت هایشان با هم فرق می کند، ویژگی هایی که دارند با هم فرق می کند، اینگونه نیستند، پس موجودات با تمام اختلافی که در برخورداری از درجات وجود و استعداد و قابلیت ها دارند در چند چیز شریک هستند، یکی اینکه حرکت می کنند همگی به سمت مبدأ متعال، یعنی هدفدار هستند، این یک نکته، که همه ی موجودات با تمام درجاتی که دارند حرکتشان به سمت مبدأ مشخصی هست، هدفدار هستند، و چون هدفدار هستند، هدفدار بودن حاکی از چه هست؟ حاکی از شعور هست، حاکی از علم هست، همه هم شعور و آگاهی و علم دارند چون به سمت هدف مشخصی حرکت می کنند، اما چون درجات وجودی اینها و جهاز وجودی اینها مختلف هست درجات شعورشان و مسیر حرکت هایشان به هم یکی نیست، باید به این نکته توجه کنیم، یعنی باید توجه داشته باشیم که راه هر موجودی به سمت خداوند تبارک و تعالی به سمت مبدأ بر اساس و به تناسب جهازی هست که او دارد به تناسب شعور و آگاهی هست که دارد که ما نباید این را فراموش کنیم، که حالا من درباره ی این قضیه در پایان بحث یک گریز تربیتی هم دارم که حالا بعد خدمت دوستان عرض می کنم، حالا اصلِ بحث را ادامه دهیم که آن نکته را هم که لازم هست عرض می کنم، خُب تا اینجا چه نتیجه ای گرفتیم؟ نتیجه گرفتیم موجودات با اینکه هدفشان یکی هست و همه شعور و علم دارند اما به خاطر اختلافشان در تجهیزاتی که به آن مجهز هستند به خاطر اختلافشان در رتبه ای از وجود که اهراز کردند اینها راه هایشان با همدیگر فرق می کند، از راه های مختلف، موجودات مختلف به سوی یک هدف در حرکت هستند، این راه های مختلف هست، اختلاف راه از چه چیزی ناشی می شود؟ از اختلاف در جهاز، اختلاف در خلقتی که اینها با همدیگر دارند، خوب باید به این مقدمات دقت کنیم، دوستانی که حوصله نداشته باشند در درک این مقدمات علمی بعد در نتیجه های عملی که انشاء الله می خواهیم از بحث معاد بگیریم لنگ می مانیم، یعنی دیگر آنجا کارایی ندارد در مقام عمل شخص نمی تواند این را پیاده کند و نمی تواند درک کند، خیلی مهم هست مقدمات منطقی و عملی مباحث، مثل دروس معرفت نفس، آنهایی که حوصله کردند مثلاً این درس را ذره به ذره مقاومت کردند مسائل علمی اش را فهمیدند الان خیلی موفق تر هستند تا کسانی که بی حوصلگی به خرج دادند نتوانستند این درس را ادامه دهند، اگر مسائل علمی و منطقی مباحث که الان یک مقدار خشک هست جا نیافتد و روی آن کار نشود بعداً انسان سراغ سراب های مختلفی خواهد رفت، یعنی نفس با انسان کاری میکند که انسان معشوق های زیادی را پیدا می کند، و با استدلال منطقی خاص خودش هم فکر می کند آن معشوق، معشوق خودش هست، معشوق واقعی اش است، عمرش را هم تلف می کند آنجا، اما وقتی ما مسائل علمی را دقیق پشت سر گذاشتیم خیلی جاها راه شیطان بسته می شود اگر ما این آگاهی ها را داشته باشیم، خیلی جاها کمک ما خواهد کرد، گذراندن مقدمات علمیه مسائل، خیلی حوصله می خواهد، این تذکر مهمی می خواهد دوستان به این نکته توجه داشته باشند که باید در درک مقدمات علمی حوصله زیاد داشته باشید و نکته ی بعد این هست که اگر ما درک مقدمات علمی را نکنیم دفاع درستی هم نمی توانیم داشته باشیم از عقائد خودمان، آسیب پذیریمان زیاد خواهد شد در عقائد، یعنی با یک شبهه می بینید که طرف از راه به در شد، حاضر هست که نمازش را رها کند، خُب این یک تیتری بود که ما اینجا خواندیم در صفحه ی پانزده کتاب: جهاز هر موجودی، جهاز وجودی خاصی است، یعنی برای خودش هر موجودی به خاطر اینکه چرا جهاز وجودی خاصی است؟ اگر سئوال شد کُل این بحث ما می گوییم که یعنی چه که جهاز وجودی خاصی است؟ می گوییم که برای اینکه هر کدام خلق ویژه ای دارند، در رتبه ی خاصی خلق شدند هر کدام؟ از خلقت ویژه ای برخوردار هستند لذا جهاز وجودی شان هم جهاز وجودی خاصی هست، بنابراین شعورشان هم شعور خاص خودشان است، لذا باز نتیجه می گیریم مسیر حرکتشان هم با یکدیگر مختلف هست به سمت مبدأ، مطلب بعد که خیلی هم اهمیت دارد در بحث معاد این عنوان هست در صفحه ی شانزده کتاب، همه ی وجود به سمت مبدأ وجود هدایت شده اند، از بحثی که کردیم ایشان این نتیجه را می گیرد میگوید این همان هدایت تکوینی کُلی الهی است، تکوین یعنی چه؟ یعنی آفرینش، خلق، هدایت تکوینی یعنی هدایتی که توسط خلقت صورت گرفته است یعنی شما وقتی یک چیزی را خلق می کنید در واقع خود به خود هدایتش هم می کنید، بگذارید این نکته ای را که من می خواهم بعداً توضیح دهم الان توضیح دهم که بیشتر جا بیافتد، شما ببینید یک دستگاهی را می سازید این دستگاهی را که ساختید تجهیزش می کنید برای چه؟ برای اینکه فرکانس از یک تا چهل هزار را بگیرد، یعنی شما این سیم هایی را که وصل می کنید، هر تجهیزی که می کنید هر گیرنده ای که تجهیزش می کنید برایش می خرید یا می سازید برایش می گویید من این را ساختم برای دریافت فرکانس یک تا چهل هزار، شما دارید خلق می کنید همین الان هم که می سازید دارید اختراع می کنید این مثال را می زنم که راحت تر بشود درکش کرد، همینطور که دستگاه ها را لحیم می کنید و سیم ها را وصل می کنید، پیچ می کنید ارتباط منطقی این قطعات را برقرار می کنید همین که این کار را انجام میدهید در واقع دارید تجهیزش می کنید به سوی چه؟ با همین شروع خلق شما هدفش هم مشخص شده است، به سوی کجاست؟ به سوی فرکانس یک تا چهل هزار، به محض اینکه خلق تمام شد شما راهش که انداختید می بینید که این به دنبال چه می گردد؟ به دنبال فرکانس می گردد، هیچ چیز دیگری هم نمی خواهد، از یک تا چهل هزار فرکانس را می گردد تا پیدا کند برای شما، گیرنده ای هست که به محض اینکه روشنش کردید کار ساختش تمام شد روشن شد دنبال می گردد، این همان بحثی هست که جلسه ی قبل گفتم امروز هم گفتم، که معاد هر موجودی با خلقتش ملازم هست، به محض اینکه خلقت تمام شد او می گردد به دنبال گمشده ی خودش، بسته به این هست که این موجود را برای چه هدفی تجهیزش کرده باشند، برای هر هدفی تجهیزش کرده باشند به محض اینکه خلقت تمام شد او راه می افتد به دنبال گمشده ی خودش، حالا شما که مثلاً فرکانس تا صد هزار تا به آن دادید، تجهیزش کردید برای فرکانس بالای چهل هزار تا صد هزار تا به محض اینکه خلق آن دستگاه یا اختراع آن دستگاه تمام شد می گردد صد هزار تا را پیدا کند، حالا شما نمی توانید بگویید چرا این که قوی تر هست نمی گردد صد هزار تا را پیدا کند؟ چون تجهیزاتش آن تجهیزات نبوده، این که می تواند صد هزار تا را بگیرد با آن که می تواند چهل هزار تا را بگیرد خُب از نظر ساختمان با هم یکی نیستند، گوش انسان بین بیست تا بیست هزار فرکانس را می تواند بگیرد کمتر از بیست فرکانس را نمی گیرد بالاتر از بیست فرکانس را هم نمی گیرد، ساختمان گوش انسان همین مقدار می شنود، حالا شما گوش سگ را نگاه کنید تا صد هزار فرکانس هم گوش او می شنود خُب ساختمان گوش او فرق می کند، او اینقدر را می تواند بگیرد، خُفاش مثلاً تا ۱۵۰ فرکانس را می گیرد او تجهیزش فرق می کند، نگوییم چرا اینجا اختلاف هست، اختلاف در کجاهاست، در تجهیزات هست، تجهیزات که فرق کرد مطلوبات هم، مطلوب درست هست که یکی هست، همه فرکانس را دارند می گیرد، گوش گربه، گوش سگ، گوش انسان، گوش خفاش، گوش ماهی، همه مقصودشان یکی است، فرکانس هست، همه فرکانس را می خواهند اما هر کدامشان به خاطر اینکه تجهیزات خاصی دارند در فرکانس یابی، درجات خاصی از فرکانس را می گیرند، مطلوبشان درجه ی خاصی از فرکانس هست، به این نکته دقت کنید، خُب هدایت تکوینی یعنی اینکه وقتی می گوییم تکویناً خداوند موجودات را هدایت تکوینی می کند یعنی اینکه در خلقت اینها تجهیزاتی را مجهز میکند و قرار می دهد چه از نظر جسم و چه از نظر روح که اینها خود به خود با داشتن این تجهیزات به دنبال هدف ویژه ای می روند، به این می گویند هدایت تکوینی، مثلاً به ما آن روح الهی را می دهد به ما عقل می دهد، خود به خود وقتی عقل را داد، عقل یک طوری هست که بودن عقل خداجویی را می طلبد، عقل ذاتاً خدا خواه هست، « ما عُوِدَ بِهِ الرحمان و نَکتسبَ بِهِ الجنان» آن چیزی هست که خدا به وسیله ی آن عبادت می شود و بهشت ها بدست می آید، این عقل هست این می شود هدایت تکوینی، اگر خدا عقل را در وجود بشر نمی گذاشت، بشر به این نحو به دنبال خدا هم نمی رفت نحوه ی حرکتش می شد مثلِ نحوه ی حرکت حیوانات، این کلمه ی هدایت تکوینی را می خواستم توضیح دهم این مقدمه را عرض کردم به هر حال برای جاهای دیگر هم به کارمان می آید، این همان هدایت تکوینی کلی الهی است، کلی که می گوید یعنی چه؟ یعنی استثناء بر دار نیست، کل خلق این هدایت را دارند، کل نظام خلقت طوری تنظیم شده است که همه به سمت حرکت ویژه ای در حرکت هستند، به این می گویند هدایت تکوینی الهی کلی که در آیات قرآنی به آن اشارات متعددی شده است، و این آیه ای که حضرت موسی (ع) گفته است که بسیار هم زیبا هست در جواب فرعون، ایشان آورده اند که حضرت موسی (ع) وقتی فرعون گفت پرودگار تو که هست؟ به او این جواب را داد: « ربنا الَذی اعطا کُلَ شَئٍ خَلقَ ثُمَ هَدی» خوب به ترجمه دقت کنید و به الفاظ آیه تا توضیحی که می خواهیم بدهیم متوجه شوید، « رَبنا اَلذی اعطا کُلَ شَئٍ خَلقَ ثُمَ هَدی» آیه ۵۰ سوره ی طاها، رب یعنی چه؟ یعنی پرورنده توضیح دادم، یعنی کسی که می پرواند، به مربی چرا می گویند مربی؟ یعنی مربی مثلاً تربیت بدنی هست، تربیت بدن یعنی اینکه بدن را تربیت می کند، پرورش می دهد بدن را، پرورش اندام، او رب هست، او هم یک نوع رب هست، مربی هم رب هست، خداوند رب الارباب هست، رب العالمین هست، پرورنده ی همه ی جهان است، همه ی جهان را می پروراند رشد می دهد به سمت کمال ویژه ی خودشان، نمی گوید «اِلاهَنا»، اِلاهِ ما، یا «اَللهُ الذی» خدا کسی هست، می گوید «رَبُنا» چون منظورش پرورش هست باید از این کلمه استفاده شود، «رَبُنا» پروردگار ما کسی است که اعطاء کرده است، «کُلَ شئٍ» باز مسئله ی عمومیت معاد را دقت کنید، «کُلَ شئ» هر موجودی، هر شئ ای را، شئ یعنی چه؟ هر شئ ای، هر چیزی را عطاء کرده است به ایشان، چه چیزی را؟ «خَلقَهُ» خلق خودش را، یعنی چه؟ ضمیر (ها) بر می گردد به کجا؟ به هر شئ بر می گردد، یعنی پروردگار ما کسی است که به هر موجودی خلقت ویژه ی خودش را عطاء کرده است، یعنی چه؟ یعنی «کُلُ شئ» اینگونه نیستند که همه از یک درجه ی خلقت برخوردار باشند، نه خلق خودش، «خَلقَهُ» خلقت ویژه ی خودش را عطاء کرده است، یعنی موجودات مختلف خلقت ویژه دارند هر کدامشان، بعد می فرماید: « ثُمَ »، سپس، «هَدی» هدایتشان می کند به سمت کمال ویژه ی خودشان، به کلمه ی «ثُمَ هدی» دقت کنید، حالا وقتی هدایت می کند، با توجه به چه چیزی اینها هدایت می شوند؟ با توجه به جهاز خاص وجودی آنها، یعنی اگر هدایتی هم هست، هدایت بر اساس و به تناسب جهازی هست که هر کدامشان دارند، اینگونه نیست که همه ی هدایتها یکی باشد، «ثُمَ هَدی» خیلی دقت کنید که مسئله ی هدایت را بعد از مسئله ی خلقت ویژه آورده است در قرآن، خلقت ویژه سپس هدایت، به سمت محبوب و مطلوب خودشان، ( این یک قسمت را می خوانم): حضرت موسی (ع) می گوید خدایی که تو را به سوی او دعوت می کنم آن خداست که به هر موجود و هر مخلوقی اصل وجود و جهاز خاص وجودی آن را به او اعطاء نموده و بر اساس رتبه ی خاص وجودی و یا جهاز خاص وجودی «خَلقَهُ»، ( در پرانتز آورده است) که به آن داده است آن را به سوی مقصد و به سوی راهی که به مقصد می رساند هدایت کرده است، کلمه ی «خَلقَهُ» که به معنای خلقت خاص هر موجود هست در جمله ی «رَبنا اَلذی اعطاء کُلَ شئٍ خَلقَه» دارای معنا و محتوای بسیار عالی و غنی است و عمیق تر و دقیق تر از آن جمله ی «ثُمَ هَدی» است که هدایت به سوی مقصد و هدایت به راه منتهی به مقصد را مترتب به اعطاء وجود خاص و جهاز خاص وجودی هر موجودی قرار داده است، یعنی چه؟ یعنی اگر می خواهیم موجودی را حرکت بدهیم به سوی هدف بخصوصی قبلاً باید نسبت به آن هدف حساسش کرده باشیم، تجهیزش کرده باشیم، آشنایی با آن هدف داده باشیم، شما ببینید مثلاً یک گیرنده الان این دستگاه که صدای ما را ضبط می کند اگر چیزی در این دستگاه نباشد که با صوت ما، صوت و فرکانس سنخیت و حساسیت داشته باشد صدای ما را ضبط می کند یا ضبط نمی کند؟ چرا بدنبال صوت می گردد؟ و فقط صوت را می گیرد؟ چون در اینها تجهیزاتی وجود دارد که نسبت به صوت حساس هستند آن حساسیت ها را اگر بردارید یا مواد و دستگاه و تجهیزات حساس را بردارید دیگر صدا را ضبط نمی کنند بقیه ی قسمتها هم سالم باشند فایده ای ندارد، باید آن چیزهایی که نسبت به صوت حساس هستند یعنی به وسیله ی صوت به ارتعاش در می آیند آن باید باشد، روی نوار کاست که صدا را ضبط می کند همینطور، نوار کاست باید حتماً جنساً طوری باشد که با فرکانس و صوت یک نحوه ی سنخیت داشته باشد، که آن را بتواند دریافت کند، اگر اینگونه نباشد ما از ضبط صوت برای ضبط صدا استفاده نمی کنیم ما چرا با چشممان نگاه می کنیم به دنبال روشنایی و نور می گردیم، رنگها را می خواهیم با چشم ببینیم، یک موقع چشممان را نمی بندیم بگوییم که آقا من می خواهم با گوشم اینکار را انجام دهم، چرا از گوشمان انتظار نداریم که رنگها را ببیند برای اینکه گوش ما مجهز برای طول موج نیست، فقط چشم هست که ساختمانش با طول موج و با رنگها سنخیت دارد، اگر قرار باشد ما وسیله ای داشته باشیم که بتواند رنگ و روشنایی و نور را تشخیص بدهد باید دستگاه آنرا قبلاً تهیه کرده باشیم و آن می شود چشم که باید این را داشته باشیم، اگر جنین این را از رحم با خودش نیاورد به دنبال نور گشتن بی فایده است اصلاً نوری نمی تواند سراغ داشته باشد پس مسئله ی هدایت فرع بر تجهیز هست، اول تجهیز سپس هدایت، وقتی می گوییم هدایت پس معلوم هست که درش هدف هم وجود دارد، حتماً باید بین کسی که طالب هست با مطلوب یک نحوه سنخیتی وجود داشته باشد که طالب به سمت مطلوب کشیده شود، این فراموش نشود، یک نکته ی ظریف دیگری که می شود از این آیه می شود نتیجه گرفت این است که اگر ما می گوییم که خداوند همه ی خلقت را به سوی خودش تنظیم کرده است حرکتشان را، و اگر در این آیه آمده است که خداوند خلقت ویژه ی هر موجودی را به او داده است و سپس هدایتش کرده است باید ببینیم که مظاهر هدایت خداوند در موجودات چه چیزهایی هست، اگر گفتیم همه ی موجودات دارای شعور هستند، دارای عشق هستند، دارای طلب هستند به سمت مبدأ متعال باید ببینیم که همین عشق و شور و طلب را هم خداوند داده است، اگر ما در هر موجودی، در هر مخلوقی طلبی را داریم می بینیم و به دنبال مطلوبی هست آن موجود باید ببینیم که آن طلب را هم خودِ خداوند داده است، چرا؟ چون فرمود «ثُمَ هَدی» وقتی بخواهد هدایت کند چگونه هدایت می کند هُلش می دهد؟ هدایت می کند یعنی مجهزش می کند به تجهیزاتی که خود به خود و ذاتاً به سمت آن مطلوب حرکت می کند، حالا در انسان ما می گوییم فطرت حرکت می کند به سمت آن مطلوب خودش، می گوییم انسان فطرتاً خداجوست، جز با خدا آرامش پیدا نمی کند در سایر موجودات هم اسم آن را می گذاریم غریزه، یا هر چیز دیگری، می گوییم طبیعتاً اینگونه است، نظام طبیعت اینگونه است، نظام طبیعت را چه کسی داده است؟ خدا داده است، غریزه را چه کسی داده است؟ خدا داده است، در انسانها چرا همه ی انسانها بدون استثناء به دنبال مطلوب و معشوق هستند؟ شما در هیچ برهه ای از تاریخ سراغ نداشته باشید که انسان از مقوله ی عبادت خالی بوده است، حالا یا عبادتش را مصداقش را دقیقاً پیدا کرده است توسط راهنمایی انبیاء (ع)، درست به سمت خداوند هدایت شده است و یا نه، مقوله ی عبادت را مصداقش را در ستاره، در ماه، در خورشید، در بت پیدا کرده است و همه به عشق خداوند تبارک و تعالی بوده است، یعنی ذاتاً چون به یک قدرت بالاتر خداوند تنظیم کرده است روح انسان را که باید تکیه داشته باشد به یک قدرت بالاتر یا اصلاً انسان معشوق خواه هست، محبوب خواه هست، مطلوب خواه است، اگر توسط پیامبر(ص) کسی هدایت نشد به اینکه آنکه در معشوق شماست این هست.

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟ معشوق همین جاست بیایید، بیایید

اگر نبود کسی راهنمایی کند که محبوب و معشوق شما این هست جای دیگری نروید، « اَینَ تَذهَبون» کجا دارید می روید؟ خُب به هر حال چون او فطرتاً نیاز دارد، بالاخره باید یک جایی خالی کند خودش را، لذا می بینید که توسل پیدا می کند به سنگ، به ستاره، به خورشید، به ماه، به بت، به قدرت های نامرئي دیگری، حتی می نشیند و می سازد برای خودش، خدایان، تاریخ مذاهب را اگر کسی مطالعه کرده باشد، ما عکس های خدایان را هم داریم، انواع و اقسام خداها، عکس های مختلف، با قدرت های مختلف، این در همه ی انسانها هست تکیه به قدرت برتر، اصلاً خداوند اینگونه خلق کرده است انسان را، هیچ کاری هم نمی توان کرد، که به دنبال آن قدرت نهایی می گردد، به دنبال آن کمال نهایی می گردد، به دنبال آن مطلق، بی نهایت می گردد، بی نهایت مطلق، پس وقتی می گوییم که «ثُمَ هدی»، یعنی چه؟ با چه چیزی «هَدی» با چه وسیله ای؟ با چه چیزی «هَدی» به وسیله ی همین تجهیزات وجودی که در هر موجودی قرار داده است این هم یک نکته، شعری را مرحوم مولانا آورده است ( من این قسمت را بخوانم و آن شعر را بخوانم که همه را خدا داده است، خودش خلق کرده است، خودش تجهیز کرده است و خودش هم هدایت می کند) اینجاست که معنی و مفهوم آیه « اللهُ یَبدعُ الخلق ثُمَ یَعیدُ » و نظائر آن از آیه معلوم می شود که خداوند آغاز کرد خلق را سپس برش می گرداند، اصل وجود و هستی هر موجود را او می دهد و آنچه در وجود هر موجودی هست مانند شعور به بی نهایت و عشق به آن و طلب به آن و اراده ی آن و حرکت به سوی آن و طریق حرکت، همه و همه از اوست، انبیاء (ع) نیامدند مثلاً به ما یاد دهند که شما بیایید عاشق این باشید، ما همه عشق را داریم، همه یک درجه ای از شناخت به خداوند را داریم انبیاء (ع) هم مصداق را به ما معرفی می کنند و معشوق های باطل را معرفی می کنند که به سراغ آنها نرویم و الا این در وجود و در فطرت همه هست، همه این را می خواهند، آنجایی که چوپان می گوید که: تو کجایی تا شوم من چاکرت؟ چاروقت دوزم کنم شانه سرت

این شعر مفصلی که مولانا آورده است، دستت را ببوسم، پایت را ببوسم.

ای فدای تو همه بزهای من، به معشوق خودش می گوید، موسی (ع) وقتی اعتراض می کند خداوند می فرماید که کاری با او نداشته باشید، او ما را می خواهد، ما را خطاب می کند، او خدا را اینگونه شناخته است ولی می خواهد، یا داستان شخصی که ساده لوح بوده نماز می خوانده، حالا نمی دانم برای خودش، یا به حضرت ابراهیم (ع) بوده اینطور که یادم هست، اینگونه بوده است مثل اینکه، وقتی می آید می بیند که او نماز می خواند ولی نماز درست و حسابی نمی خواند الفاظ درستی را به کار نمی برد، آداب نماز را به جا نمی آورد، اما همینکه نماز را می خواند همه ی درختان با او به رکوع و سجده می روند، همه ی موجودات انگار که با این راه می آیند، همه با او ذکر می گویند، می آید به او یاد می دهد یاد هم می دهد بعد می بیند که نه دیگر آن حالت نیست، می آید در قید لفظ و آداب و اینها آن چیز فطری و (؟) که داشت دیگر از بین می رود، نمی خواهم بگویم که به دنبال آدابی نروید، اسلام از ما آداب خواسته است، الفاظ صحیح خواسته است، بله شما (ض)، (و الضالین) را اگر اشتباه بگویید نمازتان باطل هست، سر جای خودش، اما باید گم نکنیم که اصل قضیه چه هست، امیرالمؤمنین (ع) وقتی که رسول الله (ص) را معرفی می کند می فرماید که پیامبر آمد که میثاق فطرت مردم را از آنها بگیرد، راهنمایی شان کرد به میثاق فطرت، یعنی انسانها با خدا روی فطرتشان میثاق بستند، اصلاً فطرتشان می خواهد این را، عهد و پیمانی که انسان با خدا دارد در فطرتش هست، این میثاق فطرت هست، می گوید که پیامبر (ص) آمده است این میثاق فطرت را تذکر بدهد به مردم که شما فطرتتان این را می خواهد، امام (سلام الله علیه) می فرمود به مسئولین مملکتی در یکی از سخنرانی هایشان که بیخود اینطرف و آنطرف نروید همه ی شما خدا را می خواهید، همه ی شما عاشق خدا هستید، که آن جمله ی معروف هم بعداً گفت که حتی رئيس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، پس همه چیز را او داده است خلقت از اوست، هدایت هم او داده است.

ما همه شیران ولی شیرِ اَلَم حمله مان از باد باشد دَم به دَم

شیر اَلَم مثلاً دیدید روی پرچم عکس شیر می کشند باد می زند این را حرکتش می دهد، می گوید این حرکتی که هست برای باد هست، باد این را حرکت می دهد شما فکر می کنید که این شیر هست که حرکت می کند.

حمله مان پیدا و ناپیداست باد جان فدای آنکه ناپیداست باد

باد ما و بود ما از داد توست هستی ما جمله از ایجاد توست

لذت هستی نمودی نیست را عاشق خود کرده بودی نیست را

لذت انعام خود را وامگیر نقل و باده، جام خود را وامگیر

اینجا (واو) یک مقدار آهنگ را خراب کرده است.

ور بگیری کیست جستجو کند نقش با نقاش چون نیرو کند

ننگر اندر ما، مکن در ما نظر اندر اکرام و سَخای خود نگر

آن (اتعام) که نوشته است، (اتعام نیست) با تای دو نقطه، آن (ت) نیست، (ن) هست، دقت کنید، اشتباه را درست کنید، کتاب عرض می کنم ویراستاری دقیقی نشده است، اشتباه چاپی هم دارد، این را فراموش نکنید، (آخرین نکته ای که توضیح بدهم برای دوستان در درس امشب) تیتر صفحه ی ۱۷ هست، جهاز خاص هر موجودی تعیین کننده مقصد و راه آن است، مثالی که زدم درباره ی دستگاه گیرنده ی فرکانس یاب را دقت کنید به آن، مشخص هست بقیه ی درس، جهاز خاص هر موجودی تعیین کننده ی مقصد و راهش هست، اینکه هر موجودی به سمت چه هدفی حرکت کند و از چه راهی برود بسته به این هست که با چه جهازی مجهز و مصلح شده باشد، با آن اگر مصلح شده باشد با هر تجهیزاتی، به تناسب تجهیزات خودش حرکت می کند به سمت هدف خودش، خلقت خاص هر موجودی و بافت وجودی هر موجودی که از کلمه ی «خَلقَ» در جمله ی «اعطاء لِکُل شئ خَلقَ» استفاده می شود در حقیقت جهت دهنده ی موجود و هدایت کننده ی آن است، به سوی مقصدی که می خواهد و به سوی راهی که آن را به مقصد می رساند و به همین جهت هست که می بینیم در آیه ی شریفه مسئله ی هدایت را بعد از جمله ی «اعطاء کُل شئ خلقَ» با کلمه ی «ثُمَ» که ترتب را می رساند بیان می کند، ترتب یعنی ترتیب داشتن، و در واقع اعطاء وجود خاص و جهاز خاص وجودی به هر شئ از ناحیه ی مبدأ متعال عین هدایت به سوی مقصد و عین هدایت به سوی راهی است که به طرفِ مقصد می برد (این مسئله دقت شود) در روانشناسی، در بحث تربیت، در هدایت افراد، در انسان شناسی، و حتی در سایر موجودات هم اگر انسان بخواهد شناخت پیدا کند باید به این مسئله ی اصلی در مطالعات خودش دقت داشته باشد به تجهیزات وجودی انسان و سایر موجودات، در واقع خلقت با هدایت یکی هست، چطور وقتی ساخت دستگاه فرکانس یاب شما تمام شد خود به خود هدایت شده است به سوی فرکانس ۱ تا ۲۰هزار تا، شما چگونه این دستگاه را هدایتش کردید؟ شما به آن گفته اید که برود بگردد به دنبال فرکانس ۱ تا ۲۰ هزار تا؟ نه، خلق ویژه ای که او را کردید، اختراع ویژه ای که کردید، تجهیزات ویژه ای که به او دادید خود به خود یعنی برو به دنبال این بگرد، باید به این دقت کنیم، اگر کسی در مطالعات خودش در مطالعه ی کودک، در بحث جامعه شناسی، در روانشناسی، در تاریخ، و در خیلی چیزهای دیگر، معرفت نفس محور همه ی علوم هست، اگر به این اصل اساسی که قرآن معرفی می کند در مورد موجودات به خصوص انسان توجه نکند هیچ شناخت درست و حسابی از انسان و جوامع ندارد، فرمول هایی هم که برای اصلاح جامعه و شخص می دهد فرمول های به درد بخوری نیست، باید به این اصل اساسی توجه شود، درس بعدی در مورد این مطلب هست که چون جهاز موجودات جهاز خاصی هست و هر موجودی جهاز خاصی دارد، علم و شعور خاصی دارد در نتیجه راه خاصی دارد و شعور خاصی دارد (به این دقت کنید). از همه ی موجودات یک راه را نباید انتظار داشته باشیم، آن تذکری که می خواهم بدهم همین هست، از همه ی موجودات یک راه را نباید انتظار داشته باشیم، یک میزان شعور را هم نباید انتظار داشته باشیم، حالا این گریز اخلاقی و تربیتی که می خواهم بزنم این گریز در مورد موجودات دیگر نیست در مورد خود انسان هست، اول بحث عرض کردم، ما انسانها درست هست که از نظر کلیات همه تجهیز شده اند یعنی همه ی انسانها تحت هدایت تکوینی کلی الهی هستند، اما این کافی نیست برای اینکه انسان به مقصد راه پیدا کند کافی نیست، انسان موجودی است که هوای نفس دارد، انسان موجودی است که اختیار دارد، اینها کار دست انسان می دهد برای همین به خاطر تکمیل تکوین خداوند ویژه ی انسان یک چیز دیگری را هم آورده است، سایر موجودات تکوین برایشان کافی هست، چون اختیار ندارند هوای نفسی هم درشان نیست، اگر می گوییم که عقرب نیش می زند، نیش عقرب به قول آن شعر از روی کینه عقرب نیست، ذات او این هست، درندگی ببر و پلنگ و شیر ذاتشان هست، آن بدجنسی شیر و پلنگ و ببر نیست، ببر یعنی همان، ببر یعنی درنده، شیر یعنی درنده، شما بخواهید مثلاً یک شیری داشته باشید که گوسفند را نوازش کند، یا آهو را نوازش کند، کاری نکند، درنده نباشد، خُب این که دیگر شیر نمی شود می شود یک چیز دیگر، اگر خدا می خواست که شیر را بیافریند که اینگونه باشد دیگر نمی آفرید او را، گوسفند را می آفرید، می گفت همه گوسفند باشند، یا همه بشوند آهو، این ذاتش اینگونه است، اما در انسان اینگونه نیست، در انسان به خاطر داشتن آن ودیعه ی الهی، یعنی روح الهی، مسئله ی اختیار، اختیار دارد انسان، و دو بعدی بودن انسان، مسئله ی این که انسان حامل عقل هست، در مقابلش نفس عماره هست، دشمنی دارد به نام شیطان، مسئله به اینجا ختم نمی شود، در مورد انسان جدای از مسئله ی تکوین، مسئله ی تشریح بوده است، لذا دین فقط برای که آمده است؟ برای انسان، ما دین را داریم برای انسان برای بقیه ی موجودات ما دین نداریم، یعنی تذکر، که این بر اساس چه هست؟ بر اساس آن فطرت تنظیم شده است، حالا که دین را آورده است پیامبر(ص)، دین را آورده است بر اساس چه؟ آن فطرتی که در آن گذاشته است، بر اساس آن تجهیزات داده است به آنها، « فَاَقِم وَجهَکَ لِدینَ حَنیفا فطرتَ الله الذی فَطَرَ الناسَ عَلَیها» ببینید چقدر زیبا می فرماید رویتان را برگردانید به سوی دین حنیف، فطرتی که خداوند مردم را بر اساس این فطرت خلق کرده است، می خواهد بگوید که دین با فطرت شما مطابقت دارد، تشریح با تکوین مطابقت دارد، نیاز توست، نیاز فطرت توست که گناه نکنی، نیاز فطرت توست که نماز بخوانی، این بحث مسئله ی چیز خارجی نیست که خدا دلش می خواسته که ما نماز بخوانیم یا اگر گفته است که اگر نماز نخواندید مثلاً می روید جهنم، نه فطرت تو این را می خواهد، نخواندی می روی جهنم یعنی چه؟ نه اینکه من تو را می برم به جهنم چون تو نماز نخواندی و نافرمانی کردی، بحث سرِ این نیست، بحث سرِ این هست که نماز نخواندن خود به خود خلق جهنم هست، حجاب نداشتن خلق جهنم هست اصلاً، اصلاً انسان با نداشتن حجاب جهنم می شود، با نخواندن نماز اصلاً تبدیل می شود به آن مسئله، با آن موجود خاص، اما این نکته را باید دقت کنیم این خیلی مهم هست اگر همه ی انسانها از نظر فطرتشان برابر هستند اما از نظر برخورداری از تشریع و دین یکی نیستند، این اختلاف در تشریع را ما باید دقت داشته باشیم در افراد، یعنی همه ی افراد غذای دوم و هدایت دوم، راجع به موجودات دیگر یک هدایت داریم، اما در مورد انسان دو هدایت داریم، هدایت تکوینی و هدایت تشریعی، همه ی انسانها از هدایت تشریعی یکطور بر خوردار نیستند، و آنکه قرآن به ما گفته است، آنکه روایات به ما می گویند این هست که می گویند انسانها فقط نه بر اساس فطرتشان بلکه میزان برخورداری از هدایت تشریعی اهمیت دارد در نوع نزدیکی و میزان نزدیکی شان به خداوند تبارک و تعالی، در میزان هدایتشان به خداوند تبارک و تعالی، برای همین می آیند در چه چیزی؟ در ارزش انسانها، ( این همه روایت در بحث های روز دوشنبه من خدمت دوستان عرض کردم) که نزدیک ترین انسانها: « انما یَخشَ الله مِن عبادهِ العلماء» فقط بندگان عالم هستند که از خدا می ترسند، یعنی بندگانی که از هدایت تشریعی بیشتری برخوردار بودند، خودشان را گذاشتند در معرض هدایت تشریعی، آقا بگو، دارم می شنوم، با جان و دل دارم می شنوم یا رسول الله که چه دارید می گویید، با جان و دل این کتاب را باز می کنم مطالعه می کنم که عمل کنم به آن، تسلیم، به میزان تسلیم بودن ما نسبت به شرع و تشریع ما به مقصدمان نزدیک می شویم، آن نکته ی اساسی که می خواستم بگویم این هم حتی نبود، این هم مسئله ی خاص خودش، مسئله ای که ما باید در برخورد با افراد باید دقت کنیم، ظرفیت های افراد با هم یکی نیست، یک میزان نیست، از درجات مختلفی از هدایت تشریعی برخوردار هستند لذا همه را با یک چوب نباید بزنیم، احکامی که درباره ی افراد صادر می کنیم، محبت، حب، بغض، دوستی، معاشرت، همه فرق می کند برای انسانها، انتظاری که همه از یک درجه از ایمان باشند انتظار اشتباهی است، باید میزان خوردن افراد را دقت کنیم، او چقدر از خوراک تشریعی خورده است، چقدر از هدایت تشریعی برخوردار است که ما الان از او انتظار داریم که خیلی آدم کار درستی باشد، به خانواده اش دقت کنیم، به محیط زیستش دقت کنیم، به دوستانش دقت کنیم، به میزان تحصیلاتش دقت کنیم، اینها همه تأثیر دارد، لذا همه ی انسانها را با یک چوب نزنیم و در مورد همه یکطور قضاوت نکنیم، اگر انتظاری داریم باید بر اساس آن انتظار تجهیز کرده باشیم، نگوییم که من رفتم فلان کشور، مسلمانهایشان حجابشان را رعایت نمی کردند این چه اسلامی هست، مثلاً رفتم در بوسنی دیدم که همه ی زنها بی حجاب هستند فرقی با مسیحی ها نمی کنند، خُب بگوییم که این بوسنیایی چقدر تغذیه ی تشریعی شده است؟ چقدر از دین به معنای واقعی تغذیه شده است؟ رزمنده ی بوسنیایی چه فرقی با رزمنده بسیجی ایرانی دارد؟ زن مسلمان بوسنیایی، یا ژاپنی یا آمریکایی، یا یک مقدار در روستاهای خودمان چقدر این تجهیز شده است با خوراک تشریع، چقدر استاد دیده است، چقدر کتاب خوانده است؟ چقدر مطالعه کرده است، فطرتش را چه کسی برایش پرورش داده است؟ چه کسی به او اطلاعات داده است که حالا انتظار داریم که همه یکطور رفتار کنند؟ بعد هم ناراحت می شویم و به ما بر می خورد و می گوییم که ای بابا من بروم برای آن بوسنیایی بجنگم آنجا؟ اینها خودشان دارند مشروب می خورند، یا کارهای دیگر انجام می دهند، ما باید دقت داشته باشیم، اگر دقت نداشته باشیم در مسائل اجتماعی، در مسائل سیاسی، در مسائل تعلیم و تربیت، در معاشرت ها همه شکست می خوریم چون با نفهمی رو به رو هستیم، با نا آگاهی رو به رو هستیم، واقعیت را در نظر نمی گیریم، هستی و دارایی را در نظر نمی گیریم، آنوقت در مورد همه می خواهیم یکطور برداشت کنیم، در روایت هم فرموده اند به ما حضرت فرمود مردم، هفت درجه ذکر می کند، البته نه اینکه در ایمان هفت درجه باشد، مثلاً ده درجه برای ایمان هم ذکر شده است ولی مثال می زند می فرماید که بعضی از مردم ایمانشان یک درجه است، بعضی ها دو درجه، بعضی ها سه درجه، بعضی ها چهار درجه، بعضی ها پنج درجه، بعضی ها شش درجه و بعضی ها هفت درجه، فقط تا اینجا می فرماید، می فرماید که اگر ایمان درجه ی دو را به اولی تحمیل کنید نمی تواند تحملش کند، او اینقدر خوراک داشت اینقدر هم ایمان دارد، اگر او هم مانند کسی که ایمانش درجه دو هست تغذیه شده بود از طریق پدر و مادر، از طریق محیط، از طریق معاشر، از طریق مطالعه، اگر خوراک به او رسیده بود همانگونه عمل می کرد، اینکه در برخورد هایمان سراغ زور و فشار نرویم، انتظاراتمان یک جور نباشد، دل سرد نشویم، نا امید نشویم، متنفر نشویم، عصبانی نشویم در کارهایی که داریم انجام می دهیم به این باید دقت کنیم، که افراد میزان خوراکشان با هم فرق می کند از نظر تشریعی، از نظر آگاهی، از نظر اطلاعات و علم، به این مسئله باید دقت شود، اگر به این مسئله دقت کردیم آنوقت در برخورد با فرزندمان انتظار داریم که ما هر چه که گفتیم او گوش کند، بازی نکند، شلوغ نکند، مثلاً اگر زد شیشه را شکست، اگر فرش را سوزاند، اگر شیطانی کرد، ما به او گفتیم بنشین، نشست، گفتیم این کار را انجام نده و او انجام داد، اینجا نرو و رفت، ما مثل خودمان داریم با او برخورد می کنیم، فکر می کنیم که او ما هستیم بعد می گوییم که مگر من نگفتم که نرو؟ مگر من نگفتم که بنشین؟ درست هست همین را هم باید به او یاد بدهید که اگر یک چیزی بزرگتر به او گفت باید گوش کند، اما بچه، بچه هست دیگر باید بچگی کند، در جاده ای که ما دیروز در سفر بودیم، در جاده نوشته بود بچه باید بچگی کند، بزرگتر ها باید مراقب باشند، در رابطه با جاده که بچه ها نباید در خیابان بیایند، شما برگردید به بچگی خودتان همین حرفهایی که ما به فرزندان خودمان می زنیم به برادر کوچکترهای خودمان می زدیم خودتان هم اگر بودید همینطور رفتار می کردید، خودتان همینطور که الان هستید عمل می کردید؟ شاید خیلی شیطان تر از آنها هم بودیم، چقدر نافرمانی ها، چقدر کلک ها سر پدر و مادر، بریز و بپاش ها، شیطانی ها، خرابکاری هایی که کردیم، برگردیم نگاه کنیم خودمان را بعد به بچه نگوییم که اینطوری، بعد او را بزنیم، اذیتش کنیم، آنوقت نمی توانیم از پس تربیت بر بیاییم، این یک خاطره بود، یک خاطره دیگری هم بود که بچه ای همراه ما بود دیروز مادرش به او گفت که چرا اینطوری کردی، چرا لباسهایت را خاکی کردی، خیس کردی، ببین آن بچه ها اینطوری نکردند، اینقدر جواب زیبایی داد که من حض کردم، گفت خُب آنها بلد نیستند بچگی کنند، پس بازی یعنی چه؟ گفت شما می خواهید که ما مثل شما باشیم، ما را آوردید کنار دریا دلمان را آب می اندازید بعد به ما می گویید که در آب نروید، آرام باشید، مؤدب باشید در آب نروید، پس چرا ما را آوردید به اینجا؟ ما می خواهیم برویم در آب بازی کنیم، می گفت به من چه که آنها بلد نیستند بازی کنند، این خیلی جواب دندان شکن، محکمی بود جداً من تعجب کردم که بچه اینقدر زیبا جواب می داد، و مؤدب هم جواب می داد که آنها بلد نیستند بازی کنند، می گفت آنها هم باید می آمدند در آب خودشان را خیس می کردند و خودشان را گلی می کردند، باید این کار بشود، ما باید دقت کنیم به این مسئله، اگر غیر از این عمل کردند ما باید شک کنیم در بچگی و سلامت آنها، اینکه حضرت فرمود بچه تا وقتی بچه هست شیطان هست، و هر قدر هم شیطانی او بیشتر باشد سالم تر هست و هر چه بزرگتر می شود عاقل تر و افتاده تر می شود برای همین هست، اگر بچه ای را دیدیم که خلاف بچه های دیگر عمل کرد باید شک کنیم در سلامت روحی و روانی اش، چون این را می طلبد و او باید شلوغ کند، شما دوران زندگی ائمه را هم که بخوانید در دوران بچگی خودشان بچگی می کردند، بچه ای که شما مثلاً دارید نماز می خوانید و او می آید می پرد روی کول شما و گردن شما را می گیرد و می گوید که عجب بچه ی بی ادبی است نمی داند من دارم با خداوند رب العالمین مناجات می کنم در اوج و در معراج هستم، بچه که نمی فهمد معراج یعنی چه؟ شما ببنید حسنین (ع) هم اینگونه بودند، پیغمبر (ص) رکوع و سجده که می رفته اینها شیرجه را می رفتند و گردن پیغمبر (ص) را می گرفتند، به هستی موجود باید توجه کنید، یکی گفته بود گربه ی ما خیلی گربه ی مؤدبی است سرِ سفره می آید می نشیند دست به چیزی نمی زند، فقط هر چیزی که خودمان جلوی او گذاشتیم می خورد، گفت من می خواهم یک روز بیایم گربه ی شما را ببینم گفت بیا ببین، آمد دید که بله گربه تمیزی هست، موشی که با خودش آورده بود را رها کرد گربه به دنبال موش دوید و سفره را به هم ریخت چرا؟ چون شما از آن چیزی که داشته است جدایش کردید، اگر آنچیزی که با خودش داشته و می طلبد ذاتاً، غریزه ای که می طلبد و او را رهایش کنید و آزادش بگذارید این گربه هم مثل بقیه ی گربه هاست، در تربیت اگر این اصلِ دارایی ها را دقت نکنیم، میزان تغذیه و دارایی شان، انتظار داریم که همه یک طور رفتار کنند، می گوید که من خسته شدم سر این کلاس رفتم این بچه عجب بچه ی شیطانی هست، اذیت می کند، بقیه ی بچه ها مثل دسته گل هستند، خُب بابا باید دید آن بچه ای که مثل دسته ی گل نشسته است چقدر تغذیه شده است، پدر و مادرش چه کسانی هستند، این بچه ی شیطان هم یک موجود الهی است، او را دادند دست شما، شما تغذیه اش کنید، شما تربیتش کنید، حوصله کنید، اگر کسی حوصله اش سر رفت نمی تواند مبلغ خوبی باشد، اگر خواست دارایی ها را در نظر نگیرد، پیغمبر (ص) عرب می آمد، عربها لباس زیر نداشتند، لباس بلند داشتند می آمد جلوی پیغمبر (ص) پایش را می زد به دیوار می گفت «اذنی» موعظه کن مرا، بقیه عصبانی می شدند، پیغمبر (ص) می گفت نه، بلند شو ببینم می دانی که شتر چگونه می نشیند؟ می گفت بله دو زانو می نشیند، می گفت که حالا اینگونه بنشین تا من موعظه ات کنم. عصبانی هم نمی شد، دارایی یک عرب جاهلی این هست دیگر چه عصبانیتی؟ به این نکته باید توجه کنیم. والحمدلله رب العالمین.