جلسه 001 - معاد
شماره جلسه
1
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1373
ماه
1
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - معاد

به نام خدا

بر خلاف تصور بسیاری از ما که فکر می کنیم که فقط انسان هست که معاد دارد و برایش بازگشتی هست، قرآن کریم این نکته را بارها به ما تذکر می دهد که اینطور فکر نکنیم و بدانیم که همه ی خلق، همه ی مخلوقات دارای معاد هستند، معاد هم که عرض کردیم که یعنی بازگشت، بازگشت به سوی خدا، و عرض کردیم که اگر مسأله ی معادی هست، مسأله ی بازگشتی مطرح هست، در دل خودش حتماً مبدأ را هم دارد، چون معاد بدون مبدأ معنا ندارد، پس وقتی که می گوییم معاد یعنی بازگشت انسان به سوی خدا، یعنی اینکه یک آغازی از سوی خدا انسان داشته است، و حالا می خواهد که بازگشت کند به سوی همان خدا، مقامی داشته است، جایگاهی داشته است، و حالا باید برگردد به همان مقام و جایگاه خودش، به این می گویند معاد، آیات زیادی هم هست که روز مره با آن سر و کار داریم، بیشترین آیه ای که ما زیاد به گوشمان می خورد همین آیه هست، « انا لله و انا علیه راجعون» هست که هم مبدأ را مشخص می کند و هم معاد را، ( علیهِ، ها ضمیرِ هاِ علیهِ بر می گردد به الله) یعنی معاد و مبدأ یکی است، معاد و مبدأ یکی است، و آنی که این حرکت را انجام می دهد روح انسان هست، در انسان، بقیه موجودات که برای خودشان، معاد خودشان را دارند، در مورد انسان، عرض شد این معاد، و این حرکت را روح انسان انجام می دهد، که بعد در مورد ضرورت شناخت روح صحبت کردیم، این جلسه به کلیّت معاد می پردازیم، وجود و هستی از مبدأ متعال بوده و از او سرچشمه می گیرد و به سوی او بازگشت می کند، و این بازگشت و برگشت بر اساس عشق هر وجود و هر موجود است نسبت به کمال بالا و بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بی نهایت، و جمال و جلال مطلق، یک حقیقتی را که قرآن برای ما بیان می کند باید خیلی به آن توجه کنیم، به خصوص دوستان جوانمان که برایشان این سئوال پیش می آید که ما برای چه داریم زندگی می کنیم؟ آخرش که چه؟ بلفرض که ما هم بردند بهشت، بعدش چه؟ که چی که ما هم برویم به بهشت؟ یا سئوالهای از این قبیل که ما اصلاً برای چه خلق شده ایم؟ الان ما نمی خواهیم روی این قضیه صحبت کنیم، که چرا خداوند بشر را خلق کرد؟ گفتیم که اگر کسی مسئله ی مبدأش حل نشده باشد چون داریم بحث معاد را می خوانیم، معاد بازگشت به مبدأ هست، اگر کسی کار نکرده باشد روی مبدأ، روی اصول دین، روی توحید کار نکرده باشد، و آنجا مسئله دار باشد ذهنش، و هنوز قضیه مبدأ برایش حل نشده باشد، در بحث معاد، توفیق چندانی از نظر نتیجه ندارد، یعنی ممکن هست بحث معاد را هم بفهمد، اما آن اثر معنوی و آن اثر کاربردی که ما باید ازش استفاده بکنیم در جهت کمالمان، آن اثر را نمی برد، اینجا برای ما مطرح می کند که همه موجودات عشق به مبدأ دارند و عشق به جمال مطلق و کمال مطلق دارند، همه ی انسانها و همه ی موجودات، حالا ما الان داریم در مورد موجودات صحبت می کنیم، درباره موجودات، حیوانات و چیزهای دیگر هم می رسیم در طول بحث، صحبت می کنیم، درباره انسان من این سئوال را مطرح کردم، که واقعاً اینطور هست و اگر بگوید که ما اساساً برای چه خلق شدیم؟ خدا می فرماید که من شما را طوری خلق کردم که عاشق خودم هستید، کمال مطلق و جمال مطلق را می خواهید شما، و همه موجودات بر اساس عشق به خداوند در حرکت هستند، حضرت مراحل خلقت را در دعا می فرمایند شاید دعای اول صحیفه سجادیه باشد، که حمد و ستایش خداوند را به جا می آورد می فرماید: « ثُمَ بَعثَهُم علی طریقِ مَحَبَتِ» خداوند مبعوث کرد و به حرکت انداخت همه موجودات را بر طریق محبت خودش، شما چه خودتان را ، چه سایر موجودات را که نگاه کنید، مطالعه کنید ببینید که همینطوری هستیم، همه بدون استثناء همینطوری هستند تا جایی که امام هم فرمودند که رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست، هر کدام از ما اگر به درون خودمان مراجعه کنیم می بینیم که همه ی ما عاشق کمال هستیم، و از هر کمالش عالیترینش را می خواهیم، بالاترینش را می خواهیم، مطلقش را می خواهیم، انسان موجودی هست که حد بردار نیست، هر چقدر که قدرت داشته باشد، قدرت بالاتر می خواهد، هر چقدر علم داشته باشد، علم بالاتر می خواهد،به هر مقدار زیبایی که برسد زیبایی بالاتر را می خواهد، ببینید ما هیچ وقت از دیدن زیبایی و از بهره برداری از زیبایی سیر نمی شویم، هیچ کمالی نیست که ما بگوییم دیگر کافی است، به هر درجه ای که برسیم باز بالاترش را می خواهیم، همه ی حرف قرآن، همه ی حرف ائمه(ع) این هست که به ما می گویند که این که الان شما می خواهید الان ظاهر می شود در لباس، در فرش، در یک ماشین زیبا، مثلاً اگر یک پیکان دارید و یک ماشین دیگری به شما می دهند، یا ببینید که یک نفر دیگری خریده است و بایستی و آن را تماشا کنید و بگویید که عجب ماشین زیبایی هست، ای کاش برای من بود، در یک تابلوی زیبا، یک لذت دیگری، در علم، در سواد، در هر مرحله دیگری، اینکه شما می خواهید اینها مصادیق یک کمال مطلق هستند، ما در بحث معرفت نفس، اثبات کردیم، برای همین گفتم که دوستانی که دوره معرفت نفس را گذراندند، در بحث معاد موفق تر هستند، ما در بحث معاد ثابت کردیم، در بحث معرفت نفس که هر کمالی به کجا بر می گردد؟ به منبع خودش، یعنی برای همه کمالات منبع وجود دارد، بالاخره ما داریم می بینیم در طبیعت، در زندگی داریم می بینیم، مادری هست که عاطفه دارد، مهر مادری دارد، این مهر مادری منشأش از کجاست؟ این نبوده که اصلاً که، نه خود مادر بوده نه عاطفه ای وجود داشته، این از کجا آمده این مهر مادری؟ مهر پدری از کجا آمده؟ اصلاً مقوله محبت چی هست؟ این محبت به کجا بر می گردد؟ دوست داشتن به کجا بر می گردد؟ خوب این باید یک منبعی داشته باشد که منبعش که (؟) نیست که، و ثابت کردیم که از عدم اثری به وجود نمی آید، محبت، علم را شما دارید می بینید، امام در نامه ای که به گورباچف نوشت، نوشت که شما از این استدلال کردید، این که همه بشر به دنبال علم هستند، همه علم را می خواهند، و بالاترین درجاتش را می خواهند، مگر می شود که منبع علمی وجود نداشته باشد؟ همه علم را بخواهند، علم هم هست، بشر روز به روز به علمش اضافه می شود ولی منبع علمی وجود نداشته باشد این معنایی دارد؟ که در جهان وجود منبع علمی وجود نداشته باشد؟ پس کجاست این علم، منشأش کجاست؟ بقیه چیزها هم همینطور، زیبایی همینطور، و هر کمال دیگری که شما دست رویش بگذارید همینطور، می خواهد بگوید که همه اینهایی که می بینید همه به یک منبع بر می گردد یک منبعی هست که منبع همه کمالات هست، و شما هم عاشق خودش خلق کرده است، شما هم در واقع آن را می خواهید، و جز با او آرام نمی گیرید، فریب این مصادیق را نخورید، فریب این مظاهر را نخورید، فریب این جلوه ها را نخورید، هر کمالی که دیدید بدانید که این یک منشأ دارد، یک مبدأ دارد توجهتان به این منشأ و مبدأ باشد، همه ی حرفشان همین هست، اینجا هم دارند همین را می فرمایند، می فرماید که وجود و هستی از مبدأ متعال بوده و از او سرچشمه می گیرد و به سوی او بازگشت می کند و این بازگشت و برگشت بر اساس عشق هر وجود و هر موجود است نسبت به کمال بالا و بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بی نهایت، و جمال و جلال مطلق، اینکه حرکت می کند جهان، همین هست، شما در طبیعت یک دانه را ببینید همین هست، به سوی کمال بالا و کمالات بالاتر در حرکت هست، انسان از اول نطفگی اش همین طور هست، ببینید دائم به سوی کمال بالاتر، جمادی، بعد حالت نباتی پیدا می کند، بعد حالت حیوانی پیدا می کند، یعنی کمالات بالاتر، بعد انسان، بعد هم به قول مولانا از ملائک جلو می زند، آنچه در وهم ناید آن شود، این که انسان نمی داند چه می شود در نهایت به کجا می رسد حتی نمی تواند تصورش را بکند، و به قول سعدی، رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، یعنی فقط به قول خودمان رو در رو و چهره در چهره با خداست، چیزی جز خدا را نمی بیند، ناظر وجه الله است، و این چیزی است که برای انسان بیان شده است، علم و درک و به تعبیری دیگر، شعور و درک در همه وجود سریان دارد، و هر موجودی به تناسب رتبه وجودی خود از شعور و درک برخوردار است، و اینطور نیست که بعضی از موجودات شعور و درک داشته باشند، و بعضی دیگر نه، همه شعور و درک دارند و همه قبل از همه چیز، به جمال مطلق و کمال بی نهایت و بی حد و خیر محض شعور داشته و علم دارند و او را می یابند و چون می یابند به او عشق می ورزند و او را می خواهند و به سوی او در حرکتند، مطلب دومی که بیان می کند جدای از مسئله ی کلیت معاد، این هست که حرکت بر اساس شعور هست، اصل دیگری که ما در معرفت نفس اثبات کردیم، این بود که طلب مجهول مطلق محال هست، یعنی اگر حرکتی هست به سمت مطلوبی، یک نحوه سنخیت، و یک نحوه آگاهی، قبلاً در موجود متحرک وجود دارد، شما چیزی را که تا به حال ندیده باشید و مزه اش را نچشیده باشید مثلاً یک خوردنی، نخورده باشید و مزه اش را نچشیده باشید، ندیده باشید یا یک خوراکی که تا به حال ندیده ایم، ما نه در خواب این را می بینیم و نه هوسش را می کنیم، هوس و میل مربوط به چه زمانی هست؟ مربوط به زمانی هست که ما یک بار حداقل از یک چیزی استفاده بکنیم، وقتی که یک بار استفاده کردیم بعداً هست که میل، هوس و یاد ایجاد می شود، این که انسان بسوی کمال مطلق در حرکت هست چه چیزی را نشان می دهد؟ این هست که یک نحوه سنخیت با کمال مطلق دارد، چرا فقط آهنربا جذب آهن می شود؟ سرب نمی شود؟ مس نمی شود؟ قطعاً باید نوعی سنخیت بین براده های آهن با آهن ربا باشد، که آهن ربا اینها را جذب می کند، چشم چرا طول موج می طلبد؟ گوش چرا فرکانس می طلبد؟ معده ما چرا غذای بخصوصی را می طلبد؟ برای اینکه یک نحوه سنخیت بین معده ما با آن غذای بخصوص وجود دارد، چرا غذاهایی را که بقیه موجودات هوس می کنند ما هوس نمی کنیم؟ یا چیزهایی را که ما می خوریم آنها نمی خورند؟ برای این هست که آنها هم روده و معده شان با آن چیزی که می خورند سنخیت دارد، برای گاو علف گواراترین غذاست، حالا شما کباب برگ بگذارید جلوی گاو، بگویید بخور بعد بگویید چرا نمی خورد؟ حقا که اسم شما را گاو گذاشتند چرا کباب برگ نمی خورید؟ برای گاو شیرین ترین غذا علف هست.

ذره ذره که اندرین عرض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست

یعنی اینطور هست، هیچ چیزی که مجهول مطلق باشد مطلوب هم نیست، یعنی اگر چیزی مطلوب هست، حتماً نوعی سنخیت بین طالب و مطلوب وجود دارد، که این آن را می طلبد، یک نحوه نیاز وجود دارد والا اگر هیچ نوع سنخیتی وجود نداشت کشش، عشق، یاد آوری، خاطره، خواب دیدن، میل اینها معنا نداشت، پس حتماً یک نحوه شناخت و یک نحوه سنخیت در محرک به سمت مطلوب وجود دارد، اگر ما چیزی را می خواهیم و می طلبیم یک آگاهی داریم، یک سنخیتی داریم، اگر ما از هیچ کمالی سیر نمی شویم پس معلوم است که ما کمال بی حد را می طلبیم، ولی عمرمان را در این راه صرف می کنیم که این معشوق های موقت و محدود را امتحان کنیم، می گوییم شاید این من را آرام کند، شاید این میز من را آرام کند، شاید این اتومبیل را من بدست بیاورم آرام و خوشبخت شوم و احساس خوشبختی کنم، شاید اگر با فلان کس ازدواج کنم دیگر هیچ مشکلی نداشته باشم، شاید اگر فلان مدرک تحصیلی را بگیرم، یا به فلان درجه از علم برسم هیچ مشکل دیگری نداشته باشم دیگر احساس خوشبختی می کنم، اما هیچ کس را در دنیا شما نمی شناسید که موقع مردن آرزوها نداشته باشد و بگوید که من خوشبخت هستم، من به آنچه که می خواستم رسیدم، اینطور نیست ما اگر در خودمان مطالعه کنیم می بینیم که جز این ما را سیر نمی کند، پس خوش به حال کسی بخصوص جوانها که این حقیقت را از اول بفهمند و دنبال سراب نروند، آن پیرانی که رفتند، بزرگانی که رفتند، ده ها و صدها سال هست، قرنها با آثارشان به ما خبر می دهند که جز او را نجویید، به جز به دنبال او نروید، (گشتم، نبود، نگرد، نیست) آنهایی هم که این راه را رفته اند پشیمان هستند، به قول معروف رفته هاش پشیمان هستند، همه آخر عمر می زنند سر دست خودشان و می گویند که اشتباه کردیم، بیخود عمرمان را در طلب چیزهای بیخود گذاشتیم، و مدام به ما سفارش می کنند که به آنهایی که بالاتر از شما هستند و رسیدند نگاه کنید ببینید آنها به کجا رسیدند، آرام شدند، دیگر ما به شاه که نمی رسیم که، هر چقدر هم که تلاش کنیم با آن وضعیت، یک کتابی هست چند جلد هست، به نام آخرین گفتارها، نمی دانم دوستان دیده اند یا ندیده اند؟ این کتاب جلدهای قطوری هم دارد هر کدام ۲۰۰ یا ۳۰۰ صفحه، گفتار شخصیتهای معروف جهان را نوشته است آخر متن، که لحظه آخر چه چیزهایی گفته اند، واقعاً خواندنی و عبرت آموز هست، خوب هست که آدم بداند که این همه که در تاریخ آنها را دیدیم چه خوب و چه بد، همه آنها تشنه از دنیا رفتند، مگر آنهایی که با آب خودشان و آنچه که وجودشان را سیراب می کند و عطششان را بر طرف می کند، آرامشان می کند با آن خودشان را سیراب کرده باشند، و الا همه تشنه از دنیا رفته اند، برای همین فرمود: « کُلُ اَحَدٍ یَمُوتُ عَطشان اِلا ذاکِرَ الله» هر کسی تشنه از دنیا می رود مگر ذاکر خدا

یعنی همه در موقع مرگ می فهمند که بیخود عمرشان را در راه دیگری صرف کرده اند، اما یک نفر موقع مرگ خیلی راحت هست، خیلی شیرین جان می دهد، خیلی با لذت جان می دهد، این همانی هست که از اول درست رفته است، بسیجیهای خودمان را ببینید موقع مرگ چطوری رفتند، شهید این خانه که من یک عکس از او دارم، لحظه ی مرگ دوستانی که با او بودند می گویند که دیدیم که مشتهایش را گره کرد و بلند چند بار تکرار کرد الله اکبر، و راحت رفت، عکس جنازه اش را هم من دارم که مشتهایش را گره کرده است و خیلی مطمئاً، خیلی راحت از دنیا رفته است، دوست شهیدمان که از بسیج آیت بود و با ما هم رزم بود، شهید زینلی، وقتی که آن روحانی گردان رحمة الله علیه خوابش را می بیند، که روحانی گردان هم خودش البته الان شهید هستند، پرسیده بود که چطور از دنیا رفتی؟ گفت انگار که از یک طویله در آمدم، انقدر برایم لذت بخش بود جان دادن، فقط آدم با آن چیزی که با او سنخیت دارد و پیوند خورده است یعنی با حقیقت، نه با باطل نه با سراب، نه با خیالات و موهومات، با آن که پیوند(یعنی الله، کمال مطلق) می خورند راحت می میرند، بحث سر این هست که اگر مطلوبی وجود دارد حتماً طالب به او یک نحوه شناخت دارد، یک نحوه سنخیت با مطلوب دارد، که طالب هست، چیزی بیخود طالب نمی شود، و بی خود هم مطلوب واقع نمی شود، همیشه بین طالب و مطلوب یک نحوه سنخیت و شناختی بینشان وجود دارد، باز بر عکس تصور بسیاری از ما که ما فقط شعور را فقط در انسان می دانیم و یک نحوه شعور ضعیف ترش را در حیوان می بینیم، قرآن به ما می گوید که همه ی موجودات عالم، از گیاهان و جمادات و حیوانات همه شان شعور دارند و آگاه هستند و همه آنها عبادت دارند و ذکر و تسبیح دارند، که در جلسات آینده بحث مفصل آن را می رسیم، خُب می خواهد بگوید که این حرکت و معاد کلی که وجود دارد که همه ی موجودات دارند حرکت می کنند به سمت یک مبدأ، از روی آگاهی، شعور و شناخت هست، کور کورانه نیست، درباره دلایل کلیت معاد از دیدگاه قرآن هست، سوره انبیاء آیه ۱۰۴ می فرماید: « یَومَ نطفِ سماء کَتَیه سِجِل لِلکُتُبِ ؟ اولَ خلق؟؟؟؟...... دقت کنید، می فرماید روزی که ما، «طَی» یعنی پیچیدن، ما یک چیزی را که می پیچیمش به آن می گویند طی، مثلاً یک چیزی که پهن هست و ما می پیچانیمش، جمعش می کنیم، این را می گویند طی، مثل طی العرض که شنیده اید، مثلاً می گویند که بعضی از بزرگان طی العرض می کنند، یعنی زمین زیر پایشان پیچ می خورد، جمع می شود انگار زیر پایشان، که انگار یک مسافت بسیار بزرگ زیر پایشان جمع می شود، انگار اینها یک مسافت خیلی بزرگ را در لحظه ای طی می کنند، می فرماید: «یَومَ نَطفِ سماء»، روزی که ما آسمان را جمعش می کنیم، می پیچانیمش به هم دیگر، مثال می زند می گوید مثل این نامه هایی که قدیم لوله می کردند، می فرماید مثل همان می پیچانیم و جمعش می کنیم مثل نامه، « کما بعدَنا اول خلق نُعیدُهُ» همانطوری که ما اول خلق کردیم، «نُعیدُهُ» جمعش می کنیم، بر می گردانیم خلق خودمان را، «وعداً علینا انا کنا فاعلین... » این وعده ایست از ما، و ما حتماً این کار را خواهیم کرد، به ما می گوید که مطمئن باشید که ما این کار را خواهیم کرد، یعنی خلقی که کردیم این بساطی که گسترانیدیم، آسمانها و زمین و این خلقت عظیمی که می بینید، همه را جمع می کنیم، همه را بر می چینیم، در این آیه با صراحت می فرماید : ( به طوری که خلقت را در ابتدا آغاز نمودیم، همین خلقت را برگشت هم می دهیم، « کما بَدعنا اولَ خَلقٍ نُعیدُ» همانطوری که ما شروع کردیم بر می گردانیم، سوره یونس، آیه ۴ می فرماید: « عِلَیهِ مَرجِعُکُم جَمیعاً وعد الله حقا انهُ یُبدعو الخلق ثُمَ یُعیدُ لیهدی الذین آمنوا و عملو الصالحات بلقسط و الذین کفرو لَهم شرابً مِن حمیم و عذابٌ علیم بما کانوا یکفرون» عِلیهِ مرجِعُکُم جمیعا یعنی به سوی اوست بازگشت همه شما ( جمیعا)، وعد الله حقا، این وعده حق الهی است، که «اِنَهُ یُبدعو الخلق» او خلقت را آغاز کرد « ثُمَ یُعیدُ» سپس جمعش می کند و برش می گرداند آنرا، همان خلقتی را که آغاز کرد، بعد حالا ما بحث این نیست که ما ضرورت معاد را در این جا کار کنیم، می خواهیم بحث کلیت معاد را داشته باشیم، در اصول اعتقادات ما مطرح می شود اصلاً که چرا خداوند معاد را گذاشته است؟ گفتیم اگر کسی در مبدأ گیر داشته باشد مباحث اعتقادی مبدأ و اصول دیگر دین درست برایش جا نیافتاده باشد در بحث معاد یک مقدار گیر دارد، ما خدا را عادل می دانیم، یعنی یکی از اصول دین ما این هست که ما می گوییم خدا عادل هست، عدل یعنی چه؟ عدل یعنی دادن حقِ هر ذی حقی، این که حقش را به او بدهید، در اینجا وقتی که مسئله معاد را مطرح می کند یکی از دلایل معاد را بیان می کند، که « لیجزیَ الذینَ آمنوا و عَملو صالحات بالقسط» که جزا بدهد کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، و بالقسط یعنی عدالت اقتضا می کند که خداوند معادی را قرار دهد، هر طور که زندگی کردید خدا بالای سر ماست بنده هایش را مختار کرده است، هر کس که هر کاری کرد خدا با او هیچ کاری نداشته باشد، عده ای وجود داشته اند و دارند که معتقد به مبدأ هستند ولی معاد را قبول ندارند، در قرآن هم ما داریم خداوند در جواب اینها می فرماید: « و ما قَدَرَ الله حَقَ قَدرِ» اینها آنطور که قدر خداست، خدا را آنطور که باید در موردش قضاوت نمی کنند، بعد در ادامه آیه می فرماید: معادی را برپا خواهیم کرد و به حساب افراد خواهیم رسید، یک عده ای هستند که می گویند که خدا هست ولی معاد چه هست؟ چه بهشتی؟ چه جهنمی؟ ما می گوییم همان خدایی که ما قبولش داریم، نمی تواند عادل نباشد، آن خدا مثلاً ببیند که آمریکا الان چه کار می کند، در بوسنی، در آفریقا، در آمریکا، در جاهای دیگر، ابر قدرتها چه کار می کنند، مستکبرین چه کار می کنند، صدام چه کار کرد یک نفر برای هواهای نفسانی خودش صدها هزار نفر را به کُشتن داد، عقل می پسندد یا می پذیرد این را که خداوند هیچ جزایی برای هیچ کس در نظر نگیرد؟ هر کس هر کاری که دلش خواست بکند و کارها هم عاقبتی نداشته باشد، می فرماید: « لیجزی الذین آمنوا و عملو الصالحات بالقسط و لذین کفروا لهم شرابٌ مِن حمیم و عذاب العلیم بما کانوا یکفرون» کسانی که کفر ورزیدند برای آنها شرابی از حمیم هست و عذاب دردناک هست بخاطر کفری که داشتند، حالا چون بحث، بحثِ ضرورت معاد نیست ما راجع به این آیات توضیحی نمی دهیم، در این آیه شریفه نیز بعد از بیان این واقعیت که برگشت همه انسانها به سوی اوست ( علَیهِ مرجعکم جمیعا) و اینکه برگشت وعده الهی و وعده حق است، «وعدَ الله حق» می فرماید: این وعده حق الهی است. به بیان این حقیقت می پردازد، که این برگشت گوشه ای از یک جریان کلی و قطعه ای از یک برگشت کلی و اعاده ی همه خلق است، چون نگفت «یُبدعو النسان ثُمَ یُعیدُ» گفت یُبدعو الخَلق، خلق که فقط به انسان تعلق نمی گیرد که، خلق یعنی همه ی موجودات، به عبارت روشن تر بعد از بیان برگشتِ همه انسانها به سوی او و اینکه این برگشت، وعده حق الهی است، به اصل یک مسئله ی کلی، که با توجه به آن مسئله ی کلی، برگشت انسانها اجتناب ناپذیر بوده و حتمی خواهد بود می پردازد، یعنی لِیَجزینَ آمنوا رفت روی انسانها تا آنجایی که فرمود: یُبدعوالخَلق و یُعیدُ داشت بحث معاد کلی را می گفت، اما از معاد کلی وقتی که خلق را مطرح کرد، یکی از مصادیق خلق انسان هست، از این کلیت معاد ما نتیجه می گیریم که انسان هم معاد دارد، در آیات دیگر که مفصل و اختصاصاً معاد انسان را مطرح می کنیم، و آن این است که خدا خلقت را شروع کرده یعنی یُبدعوالخلق، و خلق را به راه انداخته و هم او همین خلق را برگشت داده و اعاده خواهد نمود، « اِنَهُ یُبدعوالخلقْ ثُمَ یُعیدُ» اهل ادب می دانند که ضمیردر جمله یُعیدُ به خلق بر می گردد، و کلمه الخلق در جمله یُبدعو الخلق، بر هر چیزی که دلالت می کند، و هر چیزی را که شامل می شود، تبعاً اعاده هم آنرا شامل خواهد بود، چون در ضمیر هست، ترجمه فارسی آن یعنی اینکه او بدرستی که آغاز نمود خلق را و سپس برش می گرداند که «ش» به کجا بر می گردد؟ به خلق بر می گردد، ما مصداق خلق را هر چه که بگوییم، یعنی هر چه را که بگیریم خلق، که خدا آغاز نموده، نُعیدُ هم به آن بر می گردد، بنابراین برش می گرداند، کلمه ی بر می گرداند به خلق بر می گردد، تبعاً اعاده هم آنرا شامل خواهد بود، و پیداست که کلمه الخلق در جمله یُبدُعوالخلق همه ی خلقت را شامل می گردد، و در نتیجه اعاده هم همه را شامل خواهد بود، در آیه ی دیگر می فرماید که : « اَوَلَم یَرَوا کَیفَ یُبدِعُوالخَلق ثُمَ یُعیدُ اِنَ ذالک الی الله یَسیر قُل سیرو فی العرض تَنظرو کیفَ بدَعَ الخلق ثُم الله یُنشعُ النَشعَةَ الاخرَ انَ اللهَ علی کُلِ شیءٍ قَدیر» در این دو آیه، در مرحله اول به منظور ارشاد و هدایت آنانی که از برگشت به سوی حضرت حق در غفلت هستند و توجه به آن ندارند مسئله برگشت کلی و معاد کلی تذکر داده و آنان را به تأمل و تفکر در این جریان کلی هدایت نموده و می فرماید: آیا اینها در این حقیقت فکر نمی کنند؟ که مبدأ متعال چگونه خلق را آغاز نموده و از طرفی همین خلق را اعاده می نماید و برگشت می دهد و اگر به تأمل در نظام وجود بپردازند و اعاده ی خلق را ببینند خواهند دانست که برگشت دادن خلقت برای خداوند متعال کار آسانی است، (مثال هم می زند مولف محترم از این نمونه که بعداً به آن می رسیم) و در نتیجه به برگشت خود به سوی او هم توجه خواهند داشت، در آیه دوم آنان را تشویق و ترغیب به سیر فی العرض می کند یعنی مطالعه کنید، سیرو فی العرض یعنی با دقت نگاه کنید، عرض کردیم قرآن یکی از منابع شناخت را طبیعت را معرفی می کند برای ما، و اصرار زیادی دارد که مسلمانها با دقت مورد مطالعه قرار دهند، الان که به حمد الله با پیشرفت علم و تکنولوژی مطالعه طبیعت آسانتر شده است، اطلاعات زیادی را به ما می دهند، که اگر ما می خواستیم خودمان به تنهایی مطالعه کنیم شاید قطعاً به آن همه اطلاعات دسترسی پیدا نمی کردیم، مثلاً شما یک مجموعه ی تلوزیونی که فرضاً تحت عنوان مثلاً حس برتر یا سیاره زنده برای ما نمایش می دهند در تلوزیون این را اگر هر کدام ما می خواستیم برویم تمام این اطلاعات را کسب کنیم یک عمر را می طلبید، ولی شما می بینید که با ۵ یا ۶ ساعت برای ما آن همه اطلاعات جمع کرده اند راجع به طبیعت، و اینها را به نیت عبادت ببینید، یعنی قربةً الی الله اینها را نگاه کنید، اینکه خداوند هم فرمان داده است که مطالعه کنید، واقعاً اگر انسان با دقت مطالعه کند، یکسره انسان را وادار به سجده می کند، و یکسره انسان را وادار به تسبیح می کند، انسان خودش را کوچک می بیند وقتی به عظمت خلقت نگاه می کند و مطالعه می کند و می بیند اینها را، مخصوصاً دیدن که خیلی تأثیر بیشتری دارد، در آیه دوم آنان را تشویق و ترغیب به سیر فی العرض نموده و می فرماید: به سیر و تفکر بپردازید و ببینید که خداوند متعال چگونه خلق را آغاز می کند، و اللاِتصال با اعاده و برگشت دادن همین خلق را وارد نشئه ی دیگری می سازد، و به سوی خود می برد و اینها همه خاص اوست، دوره هایی که در طبیعت وجود دارد، می گوید که اینها را مورد مطالعه قرار دهید، دقت و تأمل در این دو آیه و تدبر در نکات موجود در آنها با توجه بر سیاق آیات و اینکه این دو آیه در زمینه ی ارشاد مردم و ملامت آنانی که از برگشت به سوی خدای متعال در غفلت هستند می باشد بیانگر این موضوع هست که خدای متعال در مقام ارشاد و هدایت انسانها به مسئله معاد و برگشتشان به سوی خدا از راه توجه کردن آنان به معاد کلی و برگشت همه ی وجود و همه ی خلقت وارد شده است، و مسئله معاد و برگشت انسانها را به عنوان جزعی از یک جریان کلی به آنان ارائه می فرماید، یعنی اینکه فکر نکنید که ما می گوییم که فقط شما بر می گردید، مطمئن باشید که شما جزعی از طبیعت هستید، جزعی از این نظام خلقت هستید ما همه ی خلقت را به سوی خودمان بر می گردانیم و شما هم جزعی از این هستید، و خود به خود شما هم به سوی ما بازگشت خواهید کرد. والحمدلله رب العالمین.