جلسه 027 - مباحث معنوی شب‌های احیا
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
2
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - مباحث معنوی شب‌های احیا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحث مان در باره اقامه نماز بود معنای به پا داشتن و اقامه نماز، بحثش را جلسه گذشته مفصل عرض کردیم یک تتمه ی دارد که این را عرض کنم و برویم سراغ مبحث بعدی مان در نماز.

آنچه که عرض شد، این است که هر چه که از عبادات واجبات، اخلاقیات، عقاید، گفته شده که شایسته است ما انجام بدهیم و داشته باشیم در واقع، شخصیت ما را می سازد برای شرایط زیستی آخرت، درباره ی نماز که فرمودند عمود الدینکم یعنی عمودکم، شما باید با یک ساختار وجودی وارد آخرت شوید. این یادتان باشد ما هر چه که از آخرت برداشت کنیم اعم از بهشت یا جهنم، در واقع خودمان هستیم. با آن فرمولی که قبلاً خدمت تان عرض کردم رابطه دنیا و آخرت این صد در صد مشخص است.

مرحوم ملا صدرا رحمه الله علیه در اسفار بحث مفصلی در همین رابطه دارد بحث معادشان در جلد نهم اسفار، شما آنچه که در آخرت می بینید تجلیات نفس خودت است. یعنی جنات تجری من تحت الانهار، و جنته عرضها السموات و الارض، بهشتی که به اندازه همه ی آسمانها و زمین است این نفس انسان است نفس بینهایت انسان است. برای اینکه آنچه که در خارج اتفاق می افتد برای این است که نفس ارضا شود آنجا نفس به اندازه همه ی آسمانها و زمین می شود نفس خودتان آن بهشتی که فرمودند (فرغبوا فی جنه ان کنتم راغبین محالَ فرغبوا فی جنه عرضها السموات و الارض) امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: اگر واقعاً شما اهل رغبت و میل هستید به بهشتی میل پیدا بکنید که به اندازه ی همه ی آسمانها و زمین است این یعنی دعوت خودت را به همین اندازه بزرگ کن. به همین اندازه سعه ی نفس پیدا کن، این فرمول را من نمی توانم الان کامل همه ابعادش را توضیح بدهم به شما بگویم این را فقط سربسته با توجه به این که خیلی از درسها را هم گذراندید همه تان، فهمش سخت نیست اینکه بهشت هر کسی به اندازه ی سعه ی نفس خودش است. بهشت هر کسی به اندازه ی سعه ی نفس خودش است یعنی هر چقدر شما در دنیا تلاش کنید نفس تان را سعه ی بیشتری بدهید بزرگترش کنید آنچه که در ابدیت نصیب تان می شود بزرگتر است. پایدارتر است هر چه که آنجا می بینی خودت هستی جهنم هم همینطور است. برای همین عرض کردم که ما همین الان هم می توانیم بفهمیم که بهشتی هستیم یا جهنمی اگر انسان بتواند الان با داشتن خدا با داشتن پیامبر و آل آن خصوصیتهایی که در قرآن گفته، نشاط دائم و آرامش این را داشته باشد معلوم است در بهشت است. بعد هم به بهشت می رود. اما کسی که در کنار خدا در کنار پیامبر و آل با داشتن نماز با داشتن این همه بهشتهای مهمی که خدا در دنیا به ما داده، چون هر چه بهشت آن طرف است، حقایقی است که از اینجا ما می بریم با خودمان، یعنی اصلش اینجاست. که آنجا اینطوری ظهور می کند به صورت بهشت، الان ما اگر با این بهشت هایی که خدا در اختیار ما گذاشته بتوانیم لذت ببریم، سرمست باشیم شاد باشیم، آرام باشیم، پاک باشیم، آن بهشت هم آنجا نصیب ما می شود. نمی شود اینجا ما غمزده و مضطرب و عصبانی و بدخلق و بد دهن و زودرنج، حساس، حسود و بخیل باشیم و آن طرف برویم در بهشت، امکان ندارد اینجا باید تو بهشتی باشی همین جا.

بهشت های زیادی خدا نصیب ما کرده، تمام تجلیات بهشت همینجا است، ببین شما می توانید با این تجلیات ارتباط برقرار کنی و لذت ببری امشب شب جمعه است شما با شب جمعه انس خوبی دارید الحمدلله ماهی یکبار می آیید می نشینید اینجا، احادیث پیامبر و آل و آیات را می شنوید و لذت می برید این بهشت است پیامبر فرمود خودتان را در باغهای بهشت بیندازید، عرض کردند یعنی چی؟ مجالس ذکر، حلقه های ذکر، این است دیگر این حلقه های ذکر، بزرگان می آیند فرمایشاتی می فرمایند آیات الهی است همین که می بینی از شنیدن این آیات، که حقیقت بهشت است لذت می برید، از دعا لذت می برید از صلوات لذت می برید از شب جمعه لذت می برید از بیداری اش لذت می برید از دیدن قیافه های مومنین لذت می برید این سنخیت شما را با بهشت می رساند. از خواندن قرآن لذت می برید،از شنیدنش لذت می برید این تجلیات همان است شکر کند هر کس که از خدا و تجلیات خدا از پیامبر و آلش از ظهورات آنها از تمام شعائر الهی لذت می برد این بهشتی است. (و من یعظم شعائر الله فانها من تقوالقلوب) هر کس که شعائر، (شعائر یعنی جمع شعیر، به معنای علامت) علامت آنچه که علامت خداست انسان را یاد خدا می اندازد، شما هر وقت با یکی از علامت هایی که انسان را به یاد خدا می اندازد وقتی آشنا می شوید خوشت می آید از آن لذت می بری یعنی با آن سنخیت داری. یعنی از بهشت لذت می بری. هر چقدر حجم این لذت آرامشی که از آن علامت کسب کنی بیشتر باشد سعه ی نفس تو بیشتر است. لذتت بیشتر است وسعت نفست بیشتر است این قاعده را در نظر داشته باشید هر چه از گناه و علامت های گناه علامت های شیطان متفر باشی و بدت بیاید و شهوتی به سویش نداشته باشی به همین اندازه از جهنم دوری، به هر میزان که به مظاهر فساد و گناه و تباهی و علاقمند هستی حبش در دلت است کششی به سمت آن داری ولو انجام نمی دهی ولی محبتش در دلت است با جهنم سنخیت داری.

ما الان خانمهایی داریم که خیلی چادری هستند محجوب اند ولی قند در دلشان آب می شود که این چادر را می توانستند از سرشان بکنند و بدحجاب و بیحجاب شوند کسانی هستند که نماز می خوانند اما قند در دلشان آب می شود که می توانستند نماز نخوانند این خوب نیست اینکه انسان حقیقتاً آنچه که علامت خداست را قلباً دوست داشته باشد با آن سنخیت داشته باشد از آن لذت ببرد آنچه را که خدا دوست ندارد را، این هم قلباً آن را دوست نداشته باشد قلبش آن را طرد کند هر گناهی هر پلیدی که قلب طرد می کند اگر طرد کرد قلب ما هر پلیدی را که خدا طرد کرد ما دیگر از آن جهنم بری هستیم. دور هستیم.

بعضی ها هم داریم اصلاً بدشان می آید از جهنم از گناه، یک موقعی لغزشی هم می کنند در گناه می افتند اما به قدری خودشان ناراحتند و به قدری در آتش ملامت نفس و در نفس ملامت گر می سوزند که پاک می شوند. (لا یؤاخذکم الله بالغو فی ایمانکم و لا کن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم) خدا با اینکه دلت کجاست کار دارد، دلت کجاست، یک ظاهر حزب اللهی خوب داشته باشیم و اما دلمان هوس های دیگری داشته باشد خدا با آن کار دارد. نه با این که چه ظاهری داریم حفظ می کنیم. این مبناست وقتی راجع به نماز صحبت می کنیم نماز خودت هستی، نماز چهره ی یک انسان است، یعنی اینکه می گوید (الصلاه عمود الدینکم) نماز ستون دین شماست یعنی عمودکم عمود نفس شماست نماز قدرت نفس شماست. هرچقدر نماز یک نفر قوی تر شخصیتش قوی تر هر چقدر نمازش بی حالتر و ضعیف تر است شخصیتش ضعیف تر است این یعنی مبناست، این ستون، این ستون مبناست. برای همین در روایت است که چند جلسه بعد راجع به آن به صحبت می کنیم چون الان بحثش مطرح شد یکی از روایت هایش را برایتان می خوانم.

(الصلاه کیلٌ و وزنٌ) نماز کیل و وزن است با آن آدمها سنجیده می شوند. نماز کیل و وزن است. در روایت داریم هر وقت پیغمبر یک کسی را می دید که آدم خوبی بود و پیغمبر از او خوشش می آمد می دید خیلی توانایی های خوبی دارد حضرت می فرمود شما نماز بخوان. خیلی حرف مهمی است. تو حیفی تو نماز بخوان، حالا یک روایت هم داریم امشب اگر رسیدیم می خوانیم. در رابطه با اقامه نماز چهار آیه خواندیم یک آیه هم امشب بخوانیم برویم (الذین ام مکانهم فی الارض اقام الصلاه) در تعریف کسانی که در روی زمین به قدرت و مدیریت می رسند، حالا چه می خواهد مدیریت خانواده باشد، یک کسی می رود زن می گیرد مدیر زن و بچه اش است حیطه مدیریتی اش خانواده است یا در اداره یا موسسه است در یک شهر است فرماندار است شهر دار است وزیر و رئیس جمهور است می گوید این آدمها کسانی هستند که وقتی به آنها قدرت می دهیم اینها زود می روند سراغ قدرت و ستون سازی، رهبران صالح این هستند. صالحین وقتی به حکومت می رسند می دانند مبنا کجاست و کجا را قوی کنند برای اینکه جامعه قوی باشد، رو کجا باید سرمایه گذاری کنند (الذین ام مکانهم ...) تا رئیس میشوند یک جا، نماز را برپا می کنند. به همان معنایی که آن هفته توضیح دادم اقامه ی نماز. در خانه می فرماید که (واعمر اهلک بالصلاه) در خانه که هستی خانواده خودت را امر به نماز کن. یعنی اقامه نماز کن در خانه خودت، ستون نماز را در خانه خودت برپا کن که اعضای خانواده تکیه کنند بر این ستون و قوی باشند. در حیطه ی مدیریتی هم این طور باید باشد می فرماید که زیرمجموعه مدیریتی خودت را نماز را به پا دارید. ما خیلی جاها داریم افراد برای خدا هم جمع شدند، اصلاً پایگاه بسیجی هست انجمن اسلامی هست موسسه فرهنگی است، جمع می شوند، ولی فکر می کنند چون برای خدا دارند کار می کنند حالا اگر نماز اول وقت عقب افتاد چون کارهایشان خیر است در جبهه هم ما داشتیم بعضی ها را چون می گویند ما همه اش داریم کار جنگ و جهاد و جبهه می کنیم مثل آن هیئتی که گفته بود ده روز است کفشهایم را از پایم در نیاورده ام، پرسیدند که خوب برای نماز چه کار می کردی؟ گفته بود که داشتم برای کار هیئت می دویدم نرسیدم نماز بخوانم، این ها ستون ندارند، این کارها ستون ندارد، یعنی درست است کار مقدسی است اما از آن آدمهای خوب و قوی درنمی آید. یک جا من خبر دارم یک سمیناری برای نماز گذاشته بودند، یک سیمیناری برای نماز گذاشته بودند در فضیلت نماز، اینقدر گرم این سیمینار شده بودند و سخنرانی در شأن نماز، همه یادشان رفته بود که ظهر نماز بخوانند، نمازهایشان کلی عقب افتاده بود اذان هم گفته بودند تا یک ساعت بعد از اذان درگیر فضیلت نماز بودند و سخنرانی در فضیلت نماز، بعداً رفتند نماز جماعت خواندند.

این خیلی ظریف است ما گرفتارش می شویم یعنی چنان غرق مقدس بازی های خودمان و شخصیت های مذهبی خودمان کارهای خیر خودمان می شویم که ستون را فراموش می کنیم، این شخص عامل اصلی قوام و بقا را فراموش می کند، که حالا بحث بعدی ما است. می گوید اینها کسانی هستند که وقتی می رسند به یک قدرت، به توانایی، نه تنها خودشان ستون را فراموش نمی کنند، یادشان نمی رود، در حیطه ی مدیریتی حکومتی خودشان هم نماز را برپا می دارند یکی از علمای برجسته و بزرگ، به من می گفت من وقتی این فیلم امام را دیدم که این پیرمرد، در اوج ناتوانی، چند ساعت دیگر هم می خواهد از دنیا برود، چه طوری با این همه سرم و چیزهایی که به او وصل بود، نمازش را اول وقت خواند و بعد نماز شبش را هم نگذاشت ترک شود در آن وضعیت، می گفت خیلی احساس کوچکی کردم.

(و اتوالزکواه) که این یکی دیگر از آن خصوصیات آن مدیران است (و امرو بالمعروف) در حیطه ی مدیریتی خودشان چه خانواده خودش، چه دوستان خودش، چه کسان دیگر (ونهوا عن المنکر) این چهارتا کار را انجام می دهند. یک آدم سالم و قوی این طوری است، برویم سراغ بحث، چندتا روایت است در این زمینه خدمت تان عرض کنم. این ام سلمه در مورد پیغمبر می فرماید (کان من آخر وصیه الرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: الصلاه الصلاه و ما ملکت ایمانکم حتی جعل نبیّ الله صلی الله علیه و آله و سلم ... لسانه) پیغمبر در لحظه آخر که داشت از دنیا می رفت، هی می گفت نماز، نماز، و کنیزان تان، یعنی مواظب اینها باشید یک موقع به زیردستان تان ظلم نکنید. می گفت این را همینطوری گفت گفت، گفت تا یواش یواش یواش زبانش سنگین شد و دیگر سخنانش بریده بریده شد و از دنیا رفت. آخرین چیزی که دارد می گوید. شما این صحنه را دقت کنید ببینید امام صادق (علیه السلام) چطوری برخورد می کند با این صحنه، ابوبصیر می گوید نشسته بودیم با امام صادق (علیه السلام) ابوبصیر آدم کمی نیست آدم بزرگی است می گوید از امام صادق پرسیدم (و انا جالس عنده عن الحور العین) از حوری بهشتی سوال کردم (فقال له جعلت فداک، اخلقکم ... من خلق الجنه) آیا از مخلوقات دنیا هستند یا از مخلوقات بهشتی هستند؟ (فقال له و ما انت وزاک) ترا به حوری چه ربطی، برای چی راجع به این سوال می کنی از من؟ چون می داند ابوبصیر آدم حیفی است نباید یک آدم که بزرگ است حیف است این طوری حرف بزند. (علیک بالصلاه) تو دنبال نماز باش، ابوبصیر. نماز را بچسب. (فانّ آخر ما اوصی به رسول الله وصع علیه صلاه) راجع به این چرا داری با من حرف می زنی، تو حیفی، تو به نماز برس. به نماز برس. واقعاً این یک مبناست. قیمت آدمها، به میزان توجهی است که به نماز دارند. و نماز در شخصیت شان در خانه شان، در زندگی شان، کارشان، برنامه های شان، شبهایشان، یک جایگاه دارد. جایگاه جدی، آیه اش را برایتان خواندم، جلسه قبل، (یا ایها الذین آمنوا) این خطاب به این مهمی، بعدش چی فرمود، (یا ایهاالذین آمنوا الرکعوا) رکوع کنید سجده کنید، شما فکر کن خدا با آدم اینطوری حرف بزند. یک موقع آدم برسد به محضر خدا و خدا اینطوری با او حرف بزند و بگوید رکوع و سجده. ما واقعاً جدی باید بگیریم این را دقت کنیم ما، که باید حتماً در نظام شخصیتی ما، این ها یک جایگاه داشته باشد، به عنوان آرزوها، عیشها، به عنوان آن چیزهایی که آدم دلش می خواهد، مثال قشنگی زدم از استاد نیکنام، که آن آقا کنار رودخانه نشسته بود چی حیفش آمد نسبت به چی؟ چی می خواست؟ می گوید اگر ما واقعاً یک موقعی شرایطی به ما دست داد، یک موقع می گوییم می شود ما یک نیم ساعت رکوع داشته باشیم می شود یک سجده ای، تا حالا آرزو کردیم ما واقعاً اینطوری، اصلاً خدایا یک ربع سجده، یک نیم ساعت سجده، یک سجده شیرین، مثلاً تا بحال خواسته های ما اینطوری بوده؟ اینطوری بخواهیم؟ (اوصیکم بالصلاه) امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند، باز تصور بفرمایید حضرت امیر علیه السلام را خواب ببینید یا نه در بیداری خدمت شان برسید به حضرت بگویید یک چیزی بگو که به درد من بخورد، ما همیشه همینطوری می گوییم خواب ببینیم حضرت یک چیزی به ما بگوید خوب اینها در بیداری به ما میگویند (اوصیکم) امیرالمومنین تمام دنیا و برزخ و آخرت را ماوراء آخرت را طی کرده همه چیز را دیده بهشت را دیده جهنم را دیده همه را دیده وقتی برگشته رهآورد این برگشت چیست برای ما؟ که من سفارش می کنم شما را به نماز. نماز خواندن نه، عزیزان من. اقامه ی نماز، حالا معنایش را در بحث بعدی بیشتر داریم سفارش می کنم، کیفیت کیفیت کیفیت این را ببرید بالا روی این کار کنید ما در این جهت خیلی ضعیف هستیم من خودم را عرض می کنم اضعف الضعفا. ولی این یقین را دارم که اگر ما بیاییم این ضعف مان را جبران کنیم بقیه ضعف ها جبران می شود اصلاً ضعفی که ما جاهای دیگر داریم مال همین است مال این ضعف است.

لذا هی سرمایه گذاری جاهای مختلف لازم نیست بکنید، ما همه اش می گوییم یک استاد سراغ ندارید که ما محضرش برسیم یک کسی که چشم برزخی دارد یک کسی که یک چیزی به ما بگوید یک جلسه ای عرفانی، نه نه. همین ما به این احتیاج داریم به تمرکز و وقت گذاری روی این وسیله احتیاج داریم روی این. خیلی وقتها آن امکانات بیشتر ما را حواس مان را پرت می کند. روی همین سرمایه گذاری کنیم، با همین مشغول باشیم، ببینیم چه اتفاقاتی می افتد، چون راجع به این باز هم صحبت می کنم.

(هی التی عمود الدین) نماز است که ستون دین است (و قوام الاسلام) قوام اسلام به نماز است. (فلا تغفلواعنها) غافل نشوید از آن، این فرمایش امیرالمومنین است، (اوصیکم بالصلاه فلا تغفلوا عنها) غافل از آن نشوید. حالا یک فکری بکنیم در خودمان، ببینیم ما چقدر نسبت به این ستون غافلیم. بنده چهل و خرده ای سالم است از بس از این غفلت چوب و لطمه خوردم حیفم می آید شما هم مثل ما عقب بمانید. حیفم می آید شما هم مثل ما ضربه بخورید. حالا که دیگر توانش از ما گرفته می شود حالا که دیگر عمر مان تمام شده تازه فهمیدیم که چه کار باید بکنیم شما مثل ما نباشید. شما از همین الان سفت بگیرید این قضیه را. دنبال همین باشید. روی این سرمایه گذاری کنید. ببینید ابوذر چی می گوید، خیلی بزرگ است ابوذر، امام باقر (علیه السلام) از ابوذر نقل می کند خدا رحمت کند ابوذر را که ائمه کلمات و کارهای او را حجت می دانستند خیلی جاها، اینطوری است حضرت می فرماید: (کان اکثر عباده ابی ذر رحمه الله علیه ان تفکر فی صنع الله) بیشترین عبادت ابی ذر رحمت الله علیه تفکر در خلق خدا بود. حالا امام باقر فاصله زمانی را نگاه کنید امام باقر کجا و ابی ذر کجا، بعد یک شخصیت اول عالم، امام باقر علیه السلام از ابوذر اینطوری یاد می کند (ان اباذر کان یقول،) یعنی ماضی و مضارع را کنار هم گذاشته معنی استمرار می دهد می گفت: یعنی یکبار دوبار نمی گفت یک بار ارزش ندارد، یعنی اینقدر مهم بوده که با (کان یقول) می آورد می گفت، زیاد تکرار می کرد همیشه این را تذکر می داد که (این بیشتر مال کسانی است که علاقه علمی دارند و کار علمی می کنند مال همه است ولی بیشتر کسانی که علاقه علمی دارند و در دانشگاه و حوزه، کسانی که می خواهند رشد علمی بیشتری کنند.) (یا مبتقل علم صلی قبل ان لا تقدر علی لیل و لا نهار تصلی فیه) نماز بخوان قبل از اینکه نتوانی یک شبی یا یک روزی نماز بخوانی. این از تو گرفته شود. بزرگترین حسرت یک آدم در آخرت، بعد از مرگش، بزرگترین حسرت، از این ما حسرت بزرگتر نداریم از هر جهنمی بیشتر آدم را می سوزاند، اینکه من می توانستم نماز بخوانم، می توانستم نماز بخوانم. چه وقتهایی که من می توانستم به نماز بایستم. رکوع، سجده، قنوت، اینطوری می توانستم وقت بگذارم. خیلی حسرت می آورد بعداً آنهایی که زیاد می خوانند، یعنی با نماز انس دارند، آنها هم بعداً همین حسرت را می خورند، آنهایی هم که کم می خوانند آنها هم این حسرت را دارند این حسرت مال همه است چرا؟ چون انسان وقتی متولد می شود به آخرت، این را می فهمد که تنها چیزی که در قیامت، آخرت گیرش می آید آن بهشتی که عرض کردم بیشترین چیزی که بهشت را توسعه می دهد بهشت اعم از بهشت مادی تا خود خداوند تبارک و تعالی، بیشترین چیزی که انسان را آنجا خوشبخت و کامل می کند میزان رفت و آمدها و خلوتهایی است که با خدا داشته. میزان یادی است که از خدا در دلش بوده، میزان نشست و برخاست خصوصی اش با خدا بوده.

(یا مبتقل علم صلی قبل ان لا تقدر علی لیل و لا نهار تصلی فیه) ابوذر چی دیده که این را می گوید. بعد چرا می گوید (یا مبتقل علم) ای جوینده ی دانش نماز بخوان، یعنی تو اگر واقعاً جوینده ی علم به معنای حقیقی خودش هستی دنبال چی باش؟ علم به معنای روشنایی، به معنایِ (العلم نورٌ) نه به معنای (هو حجاب الاکبر) (العلم نور) می خواهی روشن شوی نورانی شوی اگر می خواهی معارف حقیقی الهی در قلبت جا بگیرد دنبال نماز باش، بحث بعدی مان، در تکمیل این بحث است، این که انسان اگر بخواهد آن نماز را اقامه کند، و به آن آثار (که راجع به آثارش هم بحث می کنیم) برسیم باید یک توجه ویژه به نمازش بکند. یک توجه ویژه بکند. توجه ویژه یعنی چی؟ یعنی طوری برنامه ریزی کند در کارهایش که به ستون لطمه نخورد، یادتان است در شرح حدیث عنوان بصری اولین قدم عبودیت را امام صادق، چی فرمود؟ فرمود بنده برای خودش تدبیر نکند. یعنی چی؟ یعنی اینقدر برای خودش برنامه ریزی نکند که با اصل حرکتش به سمت خدا منافات داشته باشد بعضی ها می افتند در حوزه و دانشگاه و کارهای اجتماعی و سیاسی اینقدر سرشان را شلوغ می کنند که شخصیت خودشان یادشان می رود دچار خودفراموشی می شوند. یعنی هر وقت می گویی نماز، قبر، قیامت، آخرت، خودت، می گوید درس دارم کار دارم طرح دارم پروژه دارم لیسانس دارم فوق لیسانس دارم امتحان دارم، همه اش این است. زن و بچه، گرفتاری، شغل یک لقمه نان می خواهیم دربیاوریم هیچ وقت نمی رسد به خودش یک وقت نگاه می کنی می بینی دائماً دچار خودفراموشی است. همین که باز استاد نیکنام فرمودند که گاهی همین کمالات و نعمت ها می شوند دردسر برای ما بعضی از توانایی ها می شود درد سر برای ما.

یک آقایی 24 و 25 ساله بود جوانی بود این طرف و آن طرف می رفت تبلیغ می کرد کلاس می گذاشت سخنرانی می کرد بخصوص سخنرانی عرفانی خیلی می کرد، یک وقت پیش من آمد و جلسات خودش را هم در نوار و سی دی پر می کرد و می داد که بقیه گوش کنند، یک ذره با او صحبت کردم گفت ناراحتی اعصاب دارم اعصابم خرد است چنین و چنان است راجع به مسائل مبتذل زندگی هم بود، به او گفتم این همه عرفان تو داری درس می دهی مسائل معنوی داری می گویی این طرف و آن طرف چیزی از آنها به خودت هم رسیده؟ یعنی چی آدم یک جا تدریس کند و حرف بزند و آن هم مسائل اخلاقی و مسائل آداب و ... مباحث معنوی بخواهد درس بدهد مباحث معنوی و ذکر و ... بعد خودش اینطوری افسرده و پژمرده و ناراحتی اعصاب و روان پزشک؟ می شود این طوری؟ جور در می آید این با هم؟

گفتم شما از این جهت که توانایی داری بروی این مباحث را بگویی این خودش شده برای تو یک شهوت، که چون من می توانم از این حرفها بزنم پس باید بروم و بزنم. دلیل نمی شود که اگر کسی توانست برود ازاین حرفها بزند برود بزند باید یک چیزی به خودت هم برسد. باید به خودت هم یک چیزی برسد. گیر خودت هم بیاید. بنابراین ما باید روی این سرمایه گذاری کنیم یعنی یک طوری برنامه ریزی کنیم و حتی برنامه های خوب و مقدس نگذاریم که بعد نرسیم به این ستون و روی این کار بکنیم.

فرمود (حافظوا علی الصلواه) نمازهایتان را مراقب باشید. حافظوا امر خداست دیگر. همین الان خدا دارد این را به مامی گوید. محافظت کنید به نمازهایتان. بعد فرمود واصلاه وسطی بخصوص نماز میانه، نماز میانه را خیلی حواس تان باشد اهل تفسیر فرمودند نماز صبح است. صبح را خیلی مراقبت کنید. (و قوموا لله قانتین) برای خدا با تواضع قیام کنید و بایستید برخیزید. این را مراقبت کنید. قوموا لله قانتین. این هم چیزی نیست که من بگویم و برویم همه شویم، سالها طول می کشد و مراقبت کنیم و گاه گاهی نمازمان قضا می شود ولی باید دیگر شروع کنیم. این محافظت را شروع کند این مواظبت بر نماز را شروع کنیم نگذاریم کارهای روزمره او او را از ستون غافل کند که نماز بشود یک امری که اصلاً ما در فضای ذهن مان در طول روز برایش جا نمی گذاریم. من اکثر برنامه هایی که دیدم، نمازها اکثراً همینطوری است یک کار فرعی، جز کار اصلی در برنامه ریزی نیست. ده دقیقه یک ربع یک گوشه ای سرش را بکنیم زیر آب و بکنیم دنبال کار مان. معروف است نمازه را بخوانیم و ادامه تدبیرهایی که برای خودمان کردیم. درس دارم، کنکور دارم، چی دارم و چی دارم و نمی توانم نماز خوب و با کیفیت بخوانم حالا شما برو جلو ببین موفق می شوی اگر آرامش به تو داد؟ اگر درس های علمی و کنکور و حوزه و مباحث اینطوری نمازرا جدی گرفتیم آنها هم یک چیزی به تو می دهد یک چیزی می شود برای تو و الا شما اگر نماز را له کنی برای کارهای دیگر، له اش کنی، یک دستمال آلوده ی بی ارزشی پرتش کنی نماز را، کارهای دیگر هم، خداوند تضمین کرده به کارهای دیگر لطمه می زند. تضمین کرده کارهای دیگر ابتر باشد از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): (کلّ امرِ قدّمه علی الصلاه فهو ابتر) هرکاری که مقدم به نماز کرده شود، مقدم داشته باشد ابتر است ابتر نه که تو انجامش نمی دهی بله لیسانس می گیری دکترای را می گیری طلبه می شوی کارهایت می رود جلو، کار اقتصادی است رشد می کند، مسائل زندگی است می رود جلو، ابتر است یعنی آنی که تو می خواهی از آن کار، نمی توانی بگیری، آن چیزی که باید به تو بدهد نمی دهد خیلی وقتها اصلش هم انجام نمی شود گاهی وقتها اینقدر گره می خورد در کار می بینی که چقدر عقب افتاده. یک عزیزی چند روز پیش آمده پیش من گفت من از نظر زندگی زناشویی شکست خوردم از نظر اقتصادی وضعم خراب شده افسرده شدم، گفتم یک برنامه می دهم جدول برنامه را پر کن ببینم چه کار می کنی، اصلاً چه کار کردی تو، در طول روز اصلاً، کارها و مشغولیت هایت را بنویس ببینم، نوشت؛ دیدم نوشته نماز ظهر و عصر چهار تا پنج بعد از ظهر، بعد دیدم نوشته نماز مغرب و عشا ده تا یازده شب، به او نشان دادم، گفتم خوب وقتی خدا را اینقدر می کشی عقب کارهای دنیایی ات معلوم است عقب می افتد تضمین کرده خدا. تضمین کرده پیغمبر تضمین کرده که وقتی شما کار خدا را عقب می اندازی، کار خدا یعنی چی؟ نه اینکه خدا محتاج ماست یا اینکه لنگ است که تو بایستی ظهر برایش نماز بخوانی، کار خدا یعنی کار نفس خودت، کار بخش خدایی وجودت، کار آن نفخه ی خدایی که در تو هست، کار آن کودک عزیز روانت را، عقب می اندازی خدا هم عقب می اندازد می گوید خوب عجله داری بدو ببینم که چه کار می خواهی بکنی. غذای آن کودک عزیز روانت را نمی دهی من هم بقیه کارهایت را عقب می اندازم من هم بقیه غذاها و زندگی ات را عقب می اندازم. به آن کودک عزیز روان نباید خیانت شود. آن باید به موقع غذایش را بخورد کودک عزیز روان، باید به موقع غذا بخورد مثل نوزادی است که به موقع غذا بخورد. مادر را دیدید هر کاری داشته باشد وقتی بچه دارد گریه می کند می دود شیر می دهد به بچه. می گوید واجب تر از همه چیز است همه چیز فدای کار بچه، بچه اولویت دارد ما باید مادری کنیم برای کودک عزیز روان مان، مادری کنیم برای این کودک. که هر وقت احتیاج داشت شیر بگذاریم دهنش به بقیه کارها بگوییم نه. نماز نماز نماز. نماز که می گویم یعنی یاد خدا، چون نماز هم وسیله است یک صورت است (اقم الصلاه لذکری) نماز هم برای ذکر است برای یاد خداست منظور چیست این را بگویم بس است برای امشب.

منظور این است که شما یک موقع هایی در طول شب و روز، فقط با یاد خدا آرامش پیدا می کنید نفس نیاز دارد به یک خلوت، حالا یا روز یا شب، یا شب جمعه یا در ماه، یا در سحر، وقتی که نمی رسی به این کودک عزیز روان، و سر خودت را آنقدر شلوغ کردی که یک مدت قرائت قرآنت تعطیل شده، قرائت روزانه قرآنت تعطیل شده می گوید من زیارت روز و دعای روز را نمی رسم بخوانم، من وقتی به کارهای خودم نگاه می کنم می بینم حالم خراب است کسلم بی روحم کارهایم گره می خورد مشکلات دارد پشت سر هم می آید یک ذره که فکر می کنیم می بینم که چند روز است قرآن نخواندم، دعای روز و زیارت روز را نخواندم، چند روز است نماز درست نخواندم. چند روز است به خودم نرسیدم، ما فکر می کنیم اگر با مشکل روبرو شدیم و دویدیم خیلی بیشتر دویدیم آن مشکل زودتر حل می شود در حالی که وقتی ما به مشکل روبرو می شویم باید با مسبب الاسباب رابطه مان را قوی تر کنیم. مگر همه چیز دست او نیست؟ مقام معظم رهبری یک جمله خیلی زیبا دارند، که انسان همیشه به نماز محتاج است و در مواقع خطر محتاج تر است. مواقعی که کار سخت می شود شما به خلوت بیشتر احتیاج دارید نه به دویدن بیشتر.

این اشتباهاتی که من کردم و خیلی ضربه از آن خوردم شما نکنید عزیزان.من و امثال من، ما زیاد از این مشکلات داشتیم شما نکنید. جایی که ضربه خوردیم خیلی خوردیم شما مثل ما نشوید یک موقعی، این روایت را بخوانم از امام صادق علیه السلام بس است.

در باره ی مومنین فرمود: (والذین هم علی صلواتهم یحافظون) شخصیت مومنین را وقتی خداوند تشریح می کند یکی از چیزهایی که توضیح می دهد در مورد شخصیت اینها، دو جا درباره نماز است در مورد هر کدام از کارهایشان یک بار گفته در مورد نماز دوبار تذکر داده در همین سوره. یکی اش این است (والذین هم علی صلواتهم یحافظون) کلمه محافظت را داشته باشید. یحافظون، مواظب اند. مراقب اند. امام صادق علیه السلام فرمود (فی قوله تعالی والذین هم علی صلواتهم یحافظون) این علی صلواتهم یعنی، (علی اوقاتها و حدودها)، منظور خدا از این که علی صلواتهم یحافظون؛ یعنی بر وقت نماز و حدود نماز، حدود نماز مراقبت می کنند. مواظب وقت نماز هستند. حضرت فرمود کسی که قبل از اذان مراقب نماز نیست، سبک شمرده نماز را. از قبل آماده باید باشیم. ببین چقدر پیغمبر قشنگ می گوید این را، حیفم آمد این را نخوانم.

چند بحثی است که قرار است چند هفته دیگر برایتان بخوانم اما، خیلی زیباست این مال چند ماه آینده است حالا اگر اینجا بخوانیم عیبی ندارد. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: کنّا مرّه رعات الاِبِل فسرن الیوم رعات الشمس) ما یک زمانی نگهبان شترها بودیم خیلی مواظب شترها در بیابان بودیم پیغمبر هم دامداری می کرده، می گوید مراقب شترها و گوسفند ها بودیم و الان مواظب خورشیدیم، به یک جایی رسیدیم که مواظب مراقب خورشیدیم. مراقب خورشیدیم یعنی مواظب وقت هستیم. در حدیث بعدی هم فرمود بگذار برایتان بخوانم، (ان خیار عبادا الله الذین یرائون والشمس و القمر و النجوم الذله لذکرالله) بندگان برگزیده ی خدا کسانی هستند که مراقبت می کنند از خورشید و ماه و ستاره ها و سایه ها، بخاطر ذکر خدا. وقت نماز نشده، وقت نماز نشده، شما سیره امام امت (رحمه الله علیه) را نگاه کنید که خیلی از دور و بری های ایشان می گویند که ایشان می گفتند اذان شده نشده؟ وقتش شده، این را انسان باید مواظبت کنیم. ما در این خیلی ضعیف هستیم من خودم را بیشتر بیشتر بیشتر خودم را عرض می کنم. ضعیف هستیم. این احادیث را من نمی خواهم برای شما بخوانم یا درسی بدهم به شما از اول هم گفتم بیاییم این احادیث را با هم بخوانیم تا یک چیزی یاد بگیریم بیشتر از شماها من خودم دارم چیز یاد می گیرم.

والحمدلله رب العالمین.