جلسه 024 - مباحث معنوی شب‌های احیا
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
12
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - مباحث معنوی شب‌های احیا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحث مان درباره ی نماز بود و مهارتهای عبادی بحث می کردیم. درباره ی نماز این نکته را عرض کردیم که نماز معراج هست یعنی ما را عروج می دهد، از کجا به کجا عروج می دهد؟ یعنی چی این ما را عروج می دهد کجا می برد ما را؟ اگر بخواهیم خوب این مسئله را بفهمیم باید توجه کنیم که ما متولد در جهنم هستیم یعنی در دنیا که متن جهنم است. مثل دانه هایی هستیم که در ظلمات کاشته می شویم بعضی از دانه ها موفق می شوند که از ظلمات خارج شوند و یواش یواش تحت تأثیر نور زمین را تاریکی ها را بشکافند و رشد کنند و بالا بیایند بعضی از دانه ها، همیشه در دل خاک می مانند و می پوسند انسانها دو گونه هستند کسانی هستند که تحت ولایت خدا خودشان را قرار می دهند از تاریکی های طبیعت و زمین رویش می کنند و بالا می آیند (الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور) یعنی همه در ظلمات هستند همه در جهنم دنیا هستند همه در جهنم طبیعت هستند عده ای در این جهنم خودشان را به خدا می سپارند یواش یواش از دل جهنم و از دل طبیعت خارج می شوند. یعنی از چی خارج می شوند؟ این را خوب دقت کنید عزیزان که معانی آیات و روایات را خوب بفهمید این رمزهایی که ما می گوییم خیلی اهمیت دارد.

جهنم کجاست؟ این را توجه کنید که جهنم کجاست، جهنم درون خود انسان است یعنی همان، طبیعت انسان، گرایش انسان به جمادات، نباتات و حیوانیت، و عشق به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی، همان طبیعت و جهنم انسان هست. دنیا هم صراط هست هم جهنم است هم صراط است، صراط هم همین جا هست، قبلاً در موردش توضیح دادیم. انسان باید روی این صراط، صراط زندگی که هست الان، که روی جهنم و توی جهنم است باید در این صراط حرکت کنیم. آن صراطی که در قیامت می گویند هست پلی که توی جهنم هست همین چیزی است که الان هست و ما الان در روی آن صراط قرار داریم و باید حرکت کنیم به سمت بهشت. یعنی از توی جهنم روی صراط حرکت کنیم به سمت بهشت. خوب ما وقتی می گوییم توی جهنم هستیم یعنی جهنم محیط بر ماست. درسته، جهنم محیط بر ماست همه ما را در بر گرفته و یک صراط ما بیشتر نداریم که همان صراط مستقیم الاهی هست که توی جهنم بسته شده، یعنی توی طبیعت ما بسته شده حرکت ما در دنیا در جهنم خودمان هست هر کس جهنم مخصوص خودش را دارد یعنی طبیعت مخصوص خودش را دارد شهوات خودش، کمالات جمادی خودش، کمالات نباتی خودش، کمالات حیوانی خودش جهنم او محسوب می شود حرکت ما پس توی جهنم هست یعنی توی خودمان هست و روی صراط هست همان صراطی که خودمان انتخابش کردیم در درون خودمان به آن التزام داریم هرچقدر این صراط دقیق تر باشد پهن تر و خنک تر باشد ما راحت تر می توانیم حرکت کنیم در واقع آنچه که در نظام درونی ماست به ما کمک می کند که ما از این جهنم خارج شویم، پس وقتی می گوییم خدا ما را از طبیعت می خواهد خارج می کند منظور این نیست که از کره زمین می خواهد خارج کند بلکه این خروج، (الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور) خروج کجاست؟ خروج از طبیعت خودت هست به سمت فطرت خودت، به سمت آسمان و حقیقت خودت. والا همانطور که گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست برزخ جایی خارج از این جا نیست همانطور که مافوق برزخ هم جایی خارج از برزخ نیست و بالاتر از آن هم جایی خارج از اینجا نیست. همه یک عالم هستند تو در تو، و یک جا هستند اگر میتی الان از دنیا می رود کجا می رود؟ مثلاً میلیاردها سال نوری را طی می کند از توی کره زمین و کهکشانها خارج می شود و جای دیگری می رود؟ باید دقت کنیم فهم مان را درست کنیم نسبت به رابطه برزخ با اینجا. وقتی می گوییم رابطه برزخ با اینجا مثل رابطه رحم مادر با دنیا هست یا دنیا با رحم مادر هست، یعنی همنطور که رحم و دنیا با هم یک جا هستند، دنیا و آخرت هم با هم یکجا هستند (انّ مع الدنیا آخره و الاخره محیط بالدنیا) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود.

خوب، پس دنیا و آخرت با هم هستند برزخ و دنیا با هم هستند حرکت ما از برزخ، از دنیا به برزخ، در واقع حرکت ما از طبیعت خودمان هست به سمت برزخ خودمان، به سمت بهشت خودمان هست به سمت فطرت خودمان هست. ما به محضی که از این دنیا برویم، در یک لحظه مثل زایمان می ماند، در یک لحظه وارد به عالم برزخ می شویم که محیط بر اینجاست، و اینجا را دارد اداره می کند، خوب، پس ما احتیاج به یک وسیله ی داریم که ما را از طبیعت مان خارج کند از تعلقات شخصی مان خارج کند، از شهوات مان خارج مان کند، ببرد ما را به سمت نور، برویم به سمت نور، خوب، چون اگر ما خودمان را به خدا بسپاریم، خدا می شود ولی ما، سرپرست ما می شود و ما را از طبیعت مان خارج می کند به سمت نور می برد از طبیعت خودمان خارج می کند از خودخواهی ها، از تعلق به خود حیوانی، خود گیاهی و خود نباتی خارج می کند. انسان به این خودها نه می گوید مثل اینکه شما به خود حیوانی تان که خواب می طلبد یا چیز دیگری می طلبد نه گفتید و دارید بوسیله شب زنده داری، هی قدرت خود طبیعی تان را کم می کنید و به قدرت خود فطری تان اضافه می کنید. و هی دارید به وسیله ی شب زنده داری، شب بیداری، از دل طبیعت خارج می شوید. خوب، طبیعی است که الان شما باید خواب باشید، این طبیعی است، خود حیوانی این را می طلبد، که ما الان برویم بگیریم بخوابیم، اما چه چیزی به این غلبه می کند و خود حیوانی را پاره می کند؟ می درد؟ می شکافد و از دلش بیرون می آید؟ این خود فطری هست که بیدار می ماند و دوست دارد که غلبه کند بر خود حیوانی تا منِ حقیقی ام جان بگیرد. رشد کند و بیرون بیاید.

خوب، خداوند تبارک و تعالی، برای اینکه ما بتوانیم از دل طبیعت خارج شویم، و به حقیقت خودمان نائل شویم، و متولد به برزخ و بالاتر از برزخ شویم به عالم نور برسیم، بهترین وسیله ای که در اختیار ما قرار داده عشق است، و دل است، می گوید شما به عشق بالا به عشق من طبیعت را رها کنید، بیایید بالا، برای همین اول معشوق را مشخص کرد، اول از این عشق را در دل همه ما گذاشت عشق به خودش را، (ثم بعثهم علی طریق محبته) اینطوری است. چرا در دعای اول صحیفه سجادیه توضیحش را کامل خدمت تان خواهیم داد. خداوند خلق می کند و همه ی ما انسانها را عشق به خودش را در دل همه موجودات و انسان قرار می دهد تا انسان به عشق خدا حرکت کند. خودش اِله انسانهاست، معشوق انسانهاست، و کمک می کند به این که انسان ها از دل طبیعت به سمت معشوق خودشان حرکت کنند و رشد کنند.

خوب، حالا برای اینکه شما بتوانید دست از طبیعت بردارید، باید یک لذت فوق طبیعی را ادراک کنید، تا بتوانید دست از طبیعت بردارید، مثلاً خواب لذت دارد، شما کی می توانید به خواب غلبه کنید نروید بخوابید؟ زمانی که یک لذتی بالاتر از خواب شیرینتر از خواب پیدا کنید که بواسطه آن حاضر باشید از خواب بگذرید و خواب را رها کنید در واقع خواب شما را رها کند یک لذت فوق طبیعی می خواهیم. مثل اینکه شما الان دارید از خدا لذت می برید خدا لذت خودش و عبادتش و شوق ماوراء طبیعت را در دل شما قرار داده شما بوسیله او از طبیعت دست بر می دارید. از خواب دست بر می دارید، این شور را خدا در ما گذاشته. بعد می گوید برای اینکه شما بتوانید مسیر را طی کنید باید یاد بگیرید که عاشق خودتان یعنی فطرت خودتان حقیقت خودتان باشید و عاشق معشوق تان باشید یعنی خداوند تبارک و تعالی که معشوق حقیقی شماست اگر خود حقیقی ات را شناختی عاشق خودت شدی عاشق معشوق حقیقی خودت شدی دست از خود حیوانی خودت برمی داری انسان به محض اینکه آب گل آلود می شود و خود فطری اش را گم می کند به سرعت در یک چشم به هم زدن، دنبال معشوق های طبیعی هست. یا معشوق های جمادی، یا نباتی و یا حیوانی. زمانی می تواند دست از این معشوقها بردارد که چی را پیدا کرده باشد؟ معشوق حقیقی را پیدا کرده باشد مثل بچه های جبهه، رزمنده های ما، چطور توانستند از کل طبیعت دست بردارند، چطور توانستند شب عملیات بیایند جبهه، چطور توانستند شب عملیات شوخی کنند بگویند و بخندند، چطور توانستند سر اینکه کدام شان روی میدان مین بدوند با هم مسابقه بگذارند این باورها از کجا آمده بود برای اینکه خود حقیقی شان را پیدا کرده بودند و خود طبیعی نمی توانست مانع شود از اینکه این ها را نگه دارد آنی که نمی تواند برود جبهه، نمی تواند بجنگد، نمی تواند فداکاری کند، نمی تواند جانش را بدش را تسلیم خداوند تبارک و تعالی بکند او تعلق به خود دارد. که خداوند هم در باره کسانی که به جهاد نمی روند لفظ فاسق را به کار برده در قرآن. فاسق یعنی کی؟ یعنی کسی که از حد طبیعی خودش خارج شده، یعنی خود فطری، نمی تواند جان ندارد از خود طبیعی بگذرد، چون طبیعی ترین حالت این است که هر عاشقی به دنبال چی بگردد؟ معشوق خودش باشد این طبیعی ترین حالت است چشم می طلبد، طول موج، گوش چی می خواهد فرکانس می خواهد معده چی می خواهد آب و غذا می خواهد هر چیزی همینطور هست.

ذره ذره کاندرین ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست

طبیعی ترین حالت یک انسان، نه حیوان دقت کنید طبیعی ترین حالت یک فطرت یک انسان، این است که عاشق خدا باشد استنثاء نیست طبیعی است قاعده این است که انسان باید عاشق خدا باشد (لا اله الا الله) هیچ دلبری هیچ معشوقی جز خدا نیست. اگر یک کسی عاشق خدا نباشد فاسق هست فاسق هست یعنی چی؟ یعنی از معشوق خودش بیزار است. فسق آمده سراغش، انحراف آمده سراغش، که نه یاد معشوقش می کند نه دلش برای معشوقش تنگ می شود نه هوس او را می کند نه اراده ی حرکت به سوی او را می کند. تا عمر دارد همه اش در حسرت نداشتن های جمادی و نباتی و حیوانی است کمالات وهمی و خیالی و اینطور مسائل هست.

خوب، حالا ما باید از این خود مان دست برداریم کی می توانیم از این خودمان دست برداریم موقعی که خود حقیقی مان را ببینیم تا آب گل آلود شود و خود حقیقی ات را گم کنید یعنی تو از خدا و خودشناسی برخوردار نباشی امکان ندارد کسی که خود حقیقی اش را نمی شناسد دست از طبیعت بردارد. فقط کسانی می توانند دست از طبیعت بردارند، از حیوانیت، هجرت بکنند، مهاجر الی الله شوند آنطور که قرآن می گوید به سوی خدا هجرت کنند که بدانند خودشان آنجاست. خود حقیقی شان را آن طرف ببینند. بدانند معشوق شان اینجا نیست. اینجا نمی گذارند چیزی را گیر بیاورند. اینجا معشوق یافتنی نیست. آنجاست باید برگردد بروند آنجا، لذا معشوق را انتخاب می کنند می دانند که آنجاست و حرکت می کنند به سمت آنجا. کسی که خودش را نمی شناسد و از خودش فقط یک حیوان و یک نبات و یک جماد می شناسد او حتی اگر عبادت هم بکند از عبادت دوباره توسعه ی خود حیوانی اش را می خواهد. و دنیا را می خواهد نه ابدیت را. نه خداوند تبارک و تعالی را. پس مشکل ما چیست؟ مشکل ضعف معرفت است ما اگر معرفت مان را درست کنیم و خود حقیقی مان را پیدا کنیم و بشناسیم، آن موقع خیلی راحتتر می توانیم از خود طبیعی مان دست برداریم، و به سمت خود حقیقی مان حرکت بکنیم. خوب حالا برای اینکه این حرکت را انجام دهیم احتیاج به شناخت داریم، بشناسیم که خودم کی هستم، بدانم علی علیه السلام فرمود رحمت شامل کی می شود شامل کسی که بفهمد از کجا آمده در کجا هست به کجا می رود (رحم الله ان علم من این ...) کسی که بداند از کجا آمده در کجاست و قرار است به کجا برود اگر این معرفت حاصل شد شخص مهاجر می شود اینجا سنگین نمی شود قرآن نسبت به کسانی که سنگین می شوند جهاد نمی روند می ترسند جهاد بروند می گوید (ثاقلتم الی الارض) آیا روی زمین سنگین شدید شما، (ارضیتم بالحیاه الدنیا) آیا راضی شدید به این حیات دنیا و پست؟ بعد می گوید مگر این دنیا در مقابل آخرت چی است هیچ چیز نیست جز متاع چیزی نیست. هیچ ارزشی ندارد چرا شما سنگین شدید.

چرا نمی توانید حرکت کنید به سمت خدا چرا خدا را نمی خواهید این فسق است دیگر سوال می کند خدا، شما اینطوری شدید نمی توانید از دنیا حرکت کنید. خوب، حالا برای اینکه ما بتوانیم این حرکت را خوب انجام بدهیم باید دائماً خودم و معشوقم یادم باشد اگر خودم و معشوقم یادم بود، حرکتم حرکت صعودی است دائماً رو به رشد است. یعنی دستم را به دست خدا می دهم تحت ولایت خدا، از طبیعت خارج می شوم به سمت نور می روم. (یخرجهم من الظلمات الی النور) ولی فقط ولیِ مومنین است (الله ولی الذین آمنوا) ولایت خاص است دست مومن را می گیرد خارج می کند چون مومن می خواهد خارج شود که دستش را به دست خدا می دهد خودش را تسلیم دین خدا می کند احکام الاهی را رعایت می کند تا کم کم از طبیعت خارج شود.

خوب، اگر خدا بخواهد یک همچین کاری بکند یعنی بخواهد به ما کمک کند، اینجا خیلی حساس است عزیزان دقت کنند، اگر بخواهد خدا به ما کمک کند باید به ما بهترین وسیله را بدهد، یک وسیله را بدهد که من دائماً خودم و خودش را به یاد بیاورم، که همیشه همراهم باشد جلو چشمم وقتی معشوقم بود به شوق و ذوق او حرکت می کنم. لذا بهترین وسیله ای که خداوند تبارک و تعالی داده نماز است. نماز یعنی اینکه انسان بفهمد از کجا آمده، در کجا هست و به کجا می رود، کامل تر از نماز ما وسیله ای برای حرکت نداریم، خارج از نماز دنبال چیز دیگری نگردید. نماز وسیله ای هست که این را به یاد ما می اندازد. نماز یا هر وسیله ی دیگری که بتواند من را از طبیعتم خارج کند عبادت می شود.

هر کاری که بتواند من را از طبیعتم خارج کند و از دل خاک دل جهنم بیرون بیاورد به سمت بهشت ببرد، می شود عبادت. پس حرکت انسان، حرکت عبودی است، این که می فرماید (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) جن و انس را خلق نکردم مگر اینکه من را عبادت کنند یعنی چی؟ یعنی گوش بکنند به حرفهای من به سخنان من، به دستورات من، تا به وسیله ی این گوش کردن خارج شوند از طبیعت به سوی من. بیایند به نور برسند. لذا عبادت هدف غایی خلقت نیست عبادت هدف متوسط خلقت هست، فرمود (واعبد ربک حتی یأتیک الیقین) رب خودت را عبادت کن، تا به یقین برسی یقین یعنی چی؟ یعنی به شهود برسی یعنی آنجا ناظر به غیب باشی بتوانی او را بفهمی این خیلی مهم است که ما با عبادت به این مرحله برسیم. نماز کاملترین وسیله ای هست که انسان می تواند به وسیله آن از طبیعت خارج شود از این وسیله قدرتمندتر ما نداریم که بتوانیم که بوسیله آن از طبیعت خارج شویم. برای همین هم باید تا می توانیم روی این وسیله کار کنیم تمرکز بگیریم مهارت های ارتباط با این وسیله را به دست بیاوریم، یاد بگیریم که از این وسیله چطوری می توانیم اوج بگیرم و عروج کنیم. من یادم هست شبهای دوران دفاع مقدس، در جبهه ی کردستان، شما نگاه کنید آنجا که ما بودیم در کوه بودیم، یعنی سوله در کوه قرار داده بودیم، بعد زمستان سرد در نظر بگیرید در کوه و جنگل، بعد منافقین بودند عراقی ها بودند کوموله ها بودند دموکرات بودند، یک عده از بچه ها را ما می دیدیم که اینها شبها در آن سرمای زمستان وقتی می آمدند به نماز می ایستادند متوجه نمی شدند زمان چطوری دارد می گذرد، گرم گرم بودند. گرم گرم بودند. یعنی این خیلی می توانست با نماز اوج بگیرد. در این دوکوهه، یک دفعه می دیدی یک ساعت دو ساعت مانده به اذان، اذان صبح، صدها بسیجی پتو کشیده رو سرشان می آمدند می ایستادند در دوکوهه و بیابان های اطراف دوکوهه همه صدای، همان تعبیری که در مورد اصحاب عاشورا داریم که از چادرهای سیدالشهدا صدای زنبور می آمد مثل صدای زنبور، همه داشتند ناله می کردند. یعنی این صدا همیشه بلند بود همه به این صدا عادت داشتند چون همه عاشق بودند ریا هم اصلاً معنا دار نبود. چون همه عاشق اند وقتی عاشق اند کسی نمی گوید، شما الان همه نشستید کسی نمی گوید ریا می شود همه آمدیم عبادت کنیم اینجا دیگر، آمدیم خواسته داریم، ششصد تا قبر، در این گردان تخریب ما آن پشت ها کنده بودند بچه ها، یعنی این فرهنگ بود که همه می رفتند در قبرهای شان می خوابیدند و حرکت می کردند از دل آن قبر. در آن قبر حرکت می کردند. تا آسمان، خیلی خوب توانستند ارتباط با نماز و عبادت برقرار کنند خیلی توانسته بودند. اصلاً یکی از ارکان جبهه ذکر بود و عبادت بود. خوب ما باید از این وسیله خوب استفاده کنیم تا بتوانیم به وسیله این وسیله خود حقیقی مان را فراموش کنیم این یادتان نرود. من این نکته رمز بزرگ را به شما بگویم شما اگر می خواهید آن هفته آن جلسه هم یک نکته ای را عرض کردم الان کاملترش کنم چون می خواهم بحث آفت های نماز را بگوییم ببین شما هر چقدر تلاش کنید که نمازتان را با تمرکز و آرامش بخوانید حجم شادی ها و آرامش های بعد از نمازتان بیشتر می شود. این مبناست. یادتان باشد. آدم هایی که این را می گویم رمز را دقت کنید خودتان را در این آینه نگاه کنید آدمهایی که در نماز موفق هستند شخصیتاً شادتر و آرامتر هستند آدم هایی که در نمازشان دلهره دارند عجله دارند هول اند حواس پرت اند، اینها خارج از نماز اضطراب شان خیلی زیاد می شود. نماز آینه است. نه که سی سال است چهل سال است ما نماز می خوانیم مهم این است با نماز و در نماز از اول نماز قبل از نماز این شادی و آرامش را دارید یا نه. اگر نماز را توانستی خوب طی کنی، خارج از نماز می توانی قدرت و شادی داشته باشید و آرامش داشته باشی. ولی اگر در نماز اضطراب داشته باشی و عجله داشته باشی که زود تمامش کنی زود ردش کنی زود از آن خارج شوی، بعدش اضطراب منتظرت است بعدش حوادث و شکست پشت سر شکست، بلا پشت سر بلا می آید سراغت. تشنج پشت تشنج می آید سراغت منتظر باش. بنابراین شما اگر واقعاً یک زندگی شاد و آرام می خواهید یک شخصیت قدرتمند و آرام می خواهید باید این را از نماز بگیرید. نماز آینه بقیه ی زندگی شماست. نماز باعث می شود شما خود حقیقی تان را کاملاً به یاد بیاورید و خود طبیعی تان را فراموش کنید.

شما هر وقت شهوت به شما غلبه کرد هر نوع شهوتی، شهوت قدرت، ریاست، محبوبیت، شکمی، شهوتهای دیگر شهوت مال، هر نوع شهوتی دارد اذیت تان می کند کافی است نماز بخوانید هر وقت دلتان یک جای گرفتار شد و دیدید دارد این گرفتاری دل اذیت می کند شما را، و نمی گذارد یک حرکت آزاد داشته باشید حریت را می خواهد از تو بگیرد، آزادی را می خواهد از تو بگیرد، و عبد بودنت را نسبت به خدا از تو بگیرد برو پناه ببر به نماز اگر نماز به معنای واقعی اش درست خوانده شود هیچ معشوقی قدرت ندارد شما را نگه دارد زنجیرش پاره می شود. نمی تواند اسیرتان کند اعصاب تان را نمی تواند خرد کند افسرده تان نمی تواند بکند پژمرده تان نمی کند آنجایی که گرفتار می شوید بروید سراغ نماز، نماز اصلاً رمز نجات از زنجیرهاست رمز نجات از خودهایی هست که دردسر ساز است شما خود جمادی و نباتی و حیوانی تان دائماً برایتان دردسر درست می کند چون غصه مربوط به این سه تا خود است خود جمادی و نباتی و حیوانی. در خود فطری که غصه وجود ندارد خود فطری چون از خداست بینهایت است، بهجت محض است سرور محض است غصه ها در خود طبیعی پیدا می شود. لذا هر وقت شما می خواهی از غصه نجات پیدا کنید و شاد شوید و آرام شوید باید از این وسیله عرضه داشته باشید استفاده کنید اگر خوب نماز بخوانید و خوب مهارتهای عبادی را کسب کنید و خوب عبادت کنید به این آرامش و شادی می رسید. اما اگر هر کار دیگری بکنید در نماز شکست بخورید توقع نداشته باش به این شخصیت آرام و شاد و با نشاط برسی این که می فرماید (المومن دائم النشاط) نشاط مومن دائمی است برای اینکه المومن، امن گرفته مومن است دیگر، به امنیت رسیده، امن گرفته از خداوند تبارک و تعالی. قلبش وارد وادی امن می شود شما وقتی نماز می خوانی خدا را جلوی خودت می بینی و می روی در آغوش خدا رب العالمین، حی قیوم، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، اعلی، عظیم، وقتی با او پیوند می خوری قلب کجا پیوند خورده، دیگر از این امن تر شما وادی سراغ دارید که من هستم و یک همچین کسی. آن هم چقدر قشنگ، چقدر زیبا، وقتی شما به رکوع و سجده می روید، انتسابت به حق تعالی خیلی زیاد می شود. ببین چقدر قشنگ در دهن ما گذاشتند، می گوید بگو سبحان ربی، انتسابش بده به خودت، رب خودم هست، که اعلی است رب من است که عظیم است. من یک همچین ربی دارم. من تحت ربوبیت اعلی و عظیم می توانم حرکت کنم. شما تا وقتی با عظمت پیوند نخوری، با علو پیوند نخوری با بزرگ پیوند نخوری، نمی توانی از شر و هیبت طبیعت در بیایی طبیعت دائماً در قلب شما هیبت دارد هیمنه دارد یعنی کمالات جمادی دائماً در چشم شما بزرگ اند در دل تان خیلی بزرگ اند. اینقدر بزرگ است که انسان وقتی یک دانه شان را از دست بدهد کافی است چهار روز تلفن همراه نداشته باشد کافی است چهار روز وضع لباسش خراب شود کافی است چهار روز اتومبیل نداشته باشد کافی است از صاحب خانه ای به مستأجری برود کافی است یک ذره وضع مالی اش خراب شود، تمام اضطراب وجودش را می گیرد چرا؟ چون جلوی چشمش آن خیلی عظیم بوده و از دست داده. آن سلطنت بر قلب این داشته وقتی این را از دست می دهد تمام ستون دلش را از دست داده، شما زمانی می توانید از عظمت و هیمنه و ابهت دنیا نجات پیدا کنید و کوچک ببینید آن را که خدا را بزرگ ببینید. به بزرگی خودتان نگاه کنید بدون این نمی توانید نجات پیدا کنید. برای همین تنها راه نجات از هیمنه طبیعت، و اینکه دنیا برایت آنقدر بزرگ نشود که برایش غصه بخوری و ناراحت شوی و عصبانی شوی این است که خود حقیقی ات یادت باشد که کی هستی. و به پستی و حقارت دنیا فکر کنی، بزرگی خودت و بزرگی اعلی و عظیم را یادت باشد برای همین هم دائماً در نماز به شما گفتند اعلی و عظیم را یاد کنید. آن هم اعلی و عظیمی که انتساب به تو دارد خودت را نگاه کن در حالی که انتساب به کی داری؟ به اعلی و عظیم داری. خودت را نگاه کن در حالی که انتساب به اعلی و عظیم داری. خدا می داند یک رکوع این طوری گفتن چقدر مزه می دهد به آدم، یک سجده ی اینطوری گفتن چقدر مزه دارد سبحان ربی العظیم و بحمده، سبحان ربی الاعلی و بحمده این عظیم و اعلی چی می کند با دل انسان، شما دائماً نیاز دارید به اینکه عظیم و اعلی جلوی چشم تان باشد. رمزی که من گفتم به عزیزان، که این رمز را دقت کنید و قدر بشناسید که شما فقط با پیوند با اسم عظیم می توانید حرکت کنید به این خاطر هست. هر چقدر پیوند داشته باشید با این عظمت الله و خودتان و بزرگی خودتان، دیگر کوچک می دانی حیف می دانی خودت را به خاطر دنیا عصبانی کنی، زمانی انسان هیجان می گیرد و عصبانی می شود زمانی با از دست دادن دنیا پژمرده می شود و احساس له شدن می کند، زمانی با از دست دادن طبیعت احساس می کند دچار محدودیت و کمبود شده، که او را بزرگتر از خودش می داند ولی وقتی خودش را انسان بزرگتر از آنها می داند حیفش می آید برای یک چیزی که پست است عزاداری کند. گریه کند شیون راه بیاندازد خوب حیفش می آید. چون پیوند با عظیم و اعلی دارد خودش را آنطوری نگاه می کند. برای همین بزرگترین مشکل ما خود طبیعی مان هست که سر راه مان هست و خودخواهی های طبیعی، و بزرگترین وسیله برای نجات از خودمان، اینکه یاد معشوق مان یاد عظیم و اعلی باشیم. این نامه ای امام نوشته به فرزند شان من یک تکه اش را برایتان بخوانم خیلی مهم است. این نامه را امام به فرزندشان مرحوم آقا سید احمدآقا نوشتند هدیه به محضر هردوی شان جهت شادی روح شان صلوات ختم بفرمایید.

«خودخواهی، ریشه ای مصیبتهای بشری است» امام می نویسند به ایشان. «و کوشش برای درمان این ریشه ی تباهی است که جهاد اکبر نام دارد. و پیروزی در این جبهه، به اصلاح تمام گستره ی زندگی می انجامد» یعنی شما اگر می خواهید همه گستره زندگی ات سالم باشد باید در جبهه مبارزه با خودت پیروز باشی. یعنی اجازه ندهی خود جمادی و نباتی و حیوانی ات به لجن بکشد ترا. به ضعف بکشد ترا. خوارت بکند و ذلیلت بکند همیشه مصیبت زده و عزادار و تشنه ی دنیا نگه ات دارد. «فرزندم، از خودخواهی و خودبینی به درآی، که این ارث شیطان است که بواسطه ی خودبینی و خودخواهی، از امر خدای تعالی به خضوع برای ولی و صفی او جل و اعلی سر باز زد.» یعنی شیطان این کار را کرد. «و بدان که تمام گرفتاری های بنی آدم از این ارث شیطانی است که اصل اصول فتنه است و شاید آیه ی شریفه ی (و قاتلوا هم حتی لا تکون فتنه و یکون الدّین لله (سوره بقره آیه 193) که جهاد کنید با دشمنان تان با کفار تا اینکه فتنه کنده شود و همه ی دین مال خدا شود در بعضی مراحل آن اشاره به جهاد اکبر و مقاتله ی با ریشه ی فتنه که شیاطین بزرگ و جنود آن که در تمام اعماق قلوب انسانها شاخه و ریشه دارد باشد.» بزرگان عرفان فرمودند وقتی شما سوره ی کافرون را می خوانید می گویید (بسم الله الرحمن الرحیم قل یا ایهاالکافرون لا اعبد ما تعبدون) این کافرون را خطاب به نفس خودتان و قوای حیوانی خودتان بکنید به خیال تان بگویید به وهم تان بگویید به طبیعت تان بگویید به شیطان تان بگویید به قوای حیوانی تان بگویید، آی کافرها، آی کافرها، قل یا ایهاالکافرون لا اعبد ما تعبدون، من اهل این نیستم که گرفتار شما باشم، من اهل این نیستم نمی توانید لا اعبد ما تعبدون من آنی را که شما می خواهید نمی روم دنبالش. خوب ادامه می فرماید «و هر کس برای رفع فتنه از دورن و برون خویش باید مجاهده نماید و این جهاد است که اگر به پیروزی رسید همه چیز و همه کس اصلاح می شود پسرم سعی کن که به این پیروزی دست یابی. یا دست کم به بعضی مراحل آن همت کن، و از هواهای نفسانیه که حد و حصر ندارد بکاه، و از خدای متعال جل و اعلی استمداد کن که بی مدد او کس به جایی نرسد.» حالا اینجا امام راهکار می دهد: «و نماز معراج عارفان و سفر عاشقان راه وصول به این مقصد است.» یعنی فقط با نماز می توانی از خودت بیرون بیایی. نماز دوباره به معنای حقیقی اش ها، نمازی که بچه بسیجی ها و جبهه ای ها می خواندند. «و اگر توفیق یابی و یابیم به تحقق یک رکعت آن، و مشاهده انوار مکتوم در آن و اسرار مرموز آن ولو به قدر طاقت خویش شمه ای از مقصد و مقصود اولیای خدا را استشمام نمودیم و دورنمایی از صلاه معراج انبیاء و سید انبیاء و عرفا صلی الله علیه و آله و سلم را مشاهده کردیم که خداوند منان ما و شما را به این نعمت بزرگ منت نهد.»

خوب این مقدمه ای که خدمت تان عرض کردم برای این بود که وقتی می خواهیم راجع به آفت های نماز صحبت کنیم و چیزهایی که شایسته نیست ما در نماز داشته باشیم با آن پیوند داشته باشیم باید بدانیم که این وسیله اگر چیزهایی که صلاح نیست با آن باشد، باشد دیگر نمی تواند ما را از خودخواهی خارج کند اثرش از بین می رود و اصلاً به ما حرکت نمی دهد آن هفته یک مقدار بعضی از مسائل را برایتان خواندم که ما باید بعضی از چیزها را در نماز کنار بگذاریم و به آن توجه نکنیم. چندتا روایت از معصومین علیهم السلام عرض کردم خدمت عزیزان، که ادامه آن را خدمت تان عرض می کنم.

آخرین روایتی که یادم هست خواندم از امام صادق علیه السلام بود که فرموده بودند: ایشان خمیازه و دست ها را کشیدن و سینه باز کردن را در نماز ناپسند می شمرد خمیازه و دست و باز کردن به جهت کسالت عارض می شود و قصد آن انجامش نهی شده است. و خمیازه بی قصد هم می آید و هر کس به آن گرفتار شد و نتوانست خود را نگه دارد دستش را روی دهانش بگذارد و جلوی آن را بگیرد و آن را تکرار نکند و طول ندهد.» یعنی حتی نگذارید خمیازه تان به آخر برسد جلوش را بگیریدچون در محضر مقدسی انسان ایستاده است اینها تمرین است برای این است که ما کم کم این کار را یاد بگیریم و عمل کنیم اینها را نه اینکه فکر کنید من خودم این ها را می توانم رعایت کنم ما باید تمرین کنیم و شروع کنیم.

به یکی از اولیای خدا عرض کردیم که چقدر طول می کشد که ما یک نماز را مسلط بخوانیم چقدر طول می کشد فرمود اگر کار بکنید اگر تصمیم بگیرید و کار کنید بخواهید از نماز معراج بروید بالا هفت هشت سال طول می کشد که خوب کار بکند یعنی انسان کار معرفتی و آدابی اش را بکند تا با نماز سوار شود و بالا برود. ولی من نمی دانم این بچه بسیجی سیزده چهارده ساله در کدام دانشگاه درس خوانده بودند. سیزده سال، چهارده سال پانزده سال با این نمازها کجا می رفتند؟ که اولیای خدا می گفتند اینها از ما سبقت گرفتند امام فرمود ره صدساله را یکشبه طی کردند اینها کجا این کارها را کردند و کجا این تمرینها را داشتند اینها مال اثر جبهه بود تمام آن هفت هشت سال را برای اینها یک ساعت و دو ساعت و یک شب کرده بود.

ما الان در جهنم طبیعت اینجا که هستیم باید خیلی خون دل بخوریم که تمرکز بگیریم ولی آنجا نه . آنجا شما شب بلند می شدید در اوج تمرکز، اصلاً نور بود فرشته ها همینطوری زیر دست و پای آدم می رفتند و می آمدند راحت بود اینجا نه. اینجا خیلی آدم باید جان بکَند تا نماز بتواند بخواند. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هنگامی که به نماز ایستادی بدان که در پیشگاه خداوندی و اگر او را نمی بینی بدان که او ترا می بیند پس به نمازت توجه کن، و آب بینی و دهان میندازد و انگشتانت را نشکن، و هنگام ایستادن دستانت را بر پشتت قرار مده. که گروهی به جهت انگشت شکستن و دست بر پشت نهادن کیفر شدند.» یعنی بی ادب واینستاد سعی کنیم ادب داشته باشیم کم کم باید اینها را تمرین کنیم در فقه الرضا آمده «هرگاه خواستی به نماز برخیزی سست و خواب آلود و شتابان و بازی کنان بر نمی خیزی.» یعنی این طوری نرو سراغ نماز. «بلکه آن را با آرامش و وقار و درنگ بجای می آوری. و فروتن و افتاده باش.» یعنی این را عرض کردم قبلاً خدمت تان، این رمز را داشته باشید شما هرچقدر روی نماز بتوانید آرامش خودتان را حفظ کنید بعد از آن به شادی و آرامش نزدیک می شوید بعد از نماز در حالت های غیر نماز. برای اینکه نماز تان شل و ول و با شتاب و عجله و دلهره و دلشوره و زودتر تمامش کنم به یک کار دیگر برسم، باشد کارهای دنیایی تان همیشه هل هلی و لنگ خواهید ماند. «فروتن افتاده برای خدای عزو جل با هاله ای از بیم و هراس، امیدوار و بیمناک، همراه با آرامش و ترس و احتیاط، پس در پیشگاه اوهمچون بنده ی گناهکار فراری در پیش اربابش بایست.» این حالت را کی ما می فهمیم؟ بنده ی گناهکار فراری، وقتی می آیی به نماز می ایستی به حالت های خودمان که نگاه کنیم که به چه زوری برداشتیم دل را آوردیم در محضر خدا، متوجه می شویم که چقدر فراری است این دل، یعنی همین الان هم که پیش خداست باز بازی گوشی می کند. نمی خواهد بایستد. می خواهد در برود. همین الان هم که است باز نمی خواهد بایستد یک عبد عابق، فراری.

«پاهایت را در یک ردیف قرار ده، و خود را راست نگه دار» پایت را در یک ردیف قرار بده این خیلی مهم است ما متأسفانه در نمازهای مان خیلی بی مبالات هستیم. امام (رحمه الله) یک تعریفی از نماز اهل تسنن می کند که برادران اهل تسنن بهتر از ما رعایت این انضباط را می کنند ولی شیعیان اینطوری نیستند تنبل اند. یعنی شما مثلاً یک سالنی که 5000 نفر مثل همین مصلای که در حرم حضرت عبدالعظیم شب های جمعه هست می بینیم بین هر یک نفر 20 سانت 30 سانت فاصله است. این همه سفارش کردند که شانه هایتان را به هم بزنید، بچسبید به همدیگر، پاهایتان همه در یک ردیف قرار بدهید. گاهی وقتها می بینید که یک طرف صف با طرف دیگر نیم متر بیشتر از نیم متر اختلاف دارد. صف کج وایستاده، حاضر نیستند پاهایشان را، اینقدر دقت ندارند که بیایند حال ندارند حوصله ندارند وقتی به آنها میگویی، حتی به یک نفر بگویی برو نفر جلو را پر کن حال ندارد برود پر کند ترجیح می دهد که یک نفر از ته بیاید آن را پر کند این بلند نشود برود جلو، و صف را به هم می زند نظم را به هم می زند، این خیلی خطرناک است، نماز خواندن این طوری، آفت زیاد دارد. ما خیلی وقتها با نماز خواندن های ما، دچار حق الناس می شویم مثلاً اینقدر بی ادبی می کنیم سر نماز خواندن یعنی دقت نمی کنیم که ما وقتی نماز می خوانیم مسلمان، مومن حق دارد، چرا باید در سرما برود در حیاط بایستد در حالی که من می توانم به 5 نفر جا بدهم با درست ایستادنم، به ده نفر جا بدهم، شما صفهایتان را فشرده تر، گاهی وقتها که خود ماها، یک موقع تذکر می دهیم که آقا جلو را پر کنید و یک ذره منظم باشید می بینی که بیست نفر سی نفر می توانند بیایند داخل. حالا مثلاً فقط اختصاص به نماز ندارد سر کلاس و جلسات هم همینطور است افراد اینقدر بد می نشینند در جلسات که یک عده مجبورند در گرما و سرما در بیرون بایستند اصلاً رعایت نمی کنند که آنها هم مسلمان اند حق دارند بیایند در جمع ما، جا دادن وظیفه است. که تا آنجایی که می توانیم جا بدهیم. به هر حال ما ها در صف و جماعت و جلسات ضعیف هستیم. «پاهایت را در یک ردیف قرار ده و خود را راست نگه دار، و براست و چپ روی مگردان، گویا که او را می بینی که اگر تو را نمی بینی او را می بیند با ریشت و هیچ کدام از اندامت بازی مکن، و انگشتانت را مشکن، و بدنت را مخاران، و به بینی و یا لباست مشغول مشو. و در حالی که بر دهانت چیزی بسته ای نماز مخوان و برای زنان جائز نیست که با نقاب نماز بخوانند. هنگام ایستادن دیده ات به سجده گاهت باشد و اظهار بی تابی و بی قراری و ترس کن.» نسبت به خداوند ها می گوید این را اظهار کن یعنی اگر انسان تلقین کند به خودش این حالت برایش می آید و با این حالت به سوی خدای عز و جل اشتیاق نشان بده. امام یک جمله ای دارد خیلی مهم است می فرماید انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد. یعنی انسان اگر بخواهد حال پیدا کند باید این تمرکز را بگیرد. خدا می داند اگر انسان همین ها را رعایت کند چقدر حال می آورد برای انسان، همین امور ظاهری را رعایت کند. و یک مقدار هم تلقین کند به قلبش این حالت هایی که حضرت می فرماید اگر تمرکز بگیرد یواش یواش این می آید. دفعه های بعد خیلی راحتتر می شود برای انسان. هر باری که انسان این کار را بکند. « و سنگینی ات را گاه بر این پا و گاه بر دیگری مینداز و همچون کسی که آخرین نمازش را می خواند نماز بگزار.» ببین چه رمزهایی به ما می دهند، هر وقت یاد مان باشد که آخرین نماز ماست ما چطوری نماز می خوانیم؟ ما اگر الان بدانیم می خواهیم بمیریم یک ساعت بعد دو ساعت بعد، می گوییم چه کار کنیم الان؟ می گوییم دو رکعت بگذار ما بخوانیم اگر می خواهند بکشند ما را و اگر می خواهیم بمیریم خدایا اجازه بده ما یک دو رکعت نماز بخوانیم این دفعه ها، خلاف این همه عمر مان که نماز نخواندیم دو رکعت می خواهیم نماز بخوانیم نماز حقیقی، و واقعاً هم نماز خوبی است آن موقع. شبهای عملیات من یادم هست بچه ها که نماز می خواندند همه در گریه بودند، همه در تمرکز بودند، گاهی وقتها گلوله می آمد خمپاره می آمد، کاتیوشا می آمد توپ می آمد اصلاً کسی نمی فهمید اطرافش دارد چه اتفاقی می افتد فقط مشغول خدا بودند. فقط مشغول خدا بودند متوجه نمی شدند. نماز می خواندند چون. واقعاً نماز می خواندند.

این رمز بزرگی است، یعنی می توانیم از آن خیلی کمک بگیریم هر وقت دیدیم سر نماز کسل و بیحال هستیم تلقین کنیم به خودمان که آخرین نماز مان است ان شاءالله این حال برای ما می آید. «گویی می بینی که دیگر هرگز نماز نمی خوانی، بدان که در پیشگاه خدای جباری، با هیچ چیز بازی مکن، و در خود فرو مرو. و دلت را خالی ساز، و به نمازت مشغول باش، و دستانت را رها کن، و بر رانهایت بنه.» یک جمله خیلی قشنگ که راهنمایی می کند که به خود فرو نرو. تو خودت فرو نرو، به نمازت مشغول باش. یعنی همان طور که الان شماها یک ساعت است دارید به من گوش می کنید حواس تان به من هست چون من را حس می کنید و میبینید اگر ما بتوانیم حداقل در عالم ذهن مان این کار را بکنیم که خدا دارد ما را می بیند والان دارد به ما نگاه می کند اگر تو نمی بینی یعنی می توانی تو هم ببینی ولی اگر تو ندیدی ولی او که دارد ترا می بیند. اگر قرار باشد شما یک نمازی بخواهی بخوانید، بدانی یک دوربین دارد نگاهت می کند، خوب یک دوربین گذاشتند در اتاقت دارند می پایند ترا، نمازت چقدر فرق می کند با آن موقعی که دوربین نباشد در اتاق. چقدر فرق می کند. یکی میگفت شب رفته بودم مسجد نماز شب بخوانم، همینطوری بی حال وایستاده بودم نماز بخوانم، یک دفعه یک صدایی شنیدم، فهمیدم یک کسی آمد داخل، خلاصه نماز را خیلی حال دادم به آن صدایم را قشنگ کردم و حال دادم و یک نماز خیلی با صفا و با حال خواندم بعد از نماز فهمیدم یک سگ است آمده داخل. این همه ریاکاری برای یک سگ کردیم. حالا اگر انسان توجه کند که خدا دارد می بیند او را، لااقل بگوید آقا من این دو رکعت را می خواهم بفهمم که دارم به خدا چی می گویم، این تمرینها را بکنید خیلی راحت می کند کار را، یعنی بگوید آقا من می خواهم شروع کنم با خدا حرف بزنم، خیلی عادی می خواهم حرف بزنم همین که انسان این فکر را بکند، خیلی در خیال می رود هی با خودت مشارطه کن مشارطه کن مشارطه کن که من از حمد که می خواهم شروع کنم می خواهم تا آخر نمازم بفهمم دارم چی می گویم، هر وقت دیدی که نمی توانی تمرکز بگیری یادت باشد می خواهی به خدا بگویی (سبحان ربی الاعلی و بحمده) می خواهی بگویی (سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله) بعد می بینی که دیگر خیال ول می کند ترا می رود، این جنگ است، این جنگ، جنگ مبارکی است به شما بگویم هیچ جنگی خونریزی و خشونتش بیشتر از جنگ در نماز نیست. هیچ جنگی. اگر انسان در جنگ نماز پیروز شد در تمام جنگ های بیرونی پیروز می شود این یادتان باشد. هر جا شکست بیرونی دارید مال این است که در نماز شکست خوردیم ما. توجه کنید هر جا شکست بیرونی خوردیم گفتم بیرون آینه ی نماز است هر جا در بیرون شکست خوردیم مال این است که در نماز شکست خوردیم.

بنابراین، می گویند محراب، بروید در محراب نماز بخوانید، محراب یعنی چی؟ با ح جیمی، یعنی محل حرب، بروید در محراب نماز بخوانید. یعنی جنگ است دیگر، حالا ان شاءالله هفته های بعد که می خوانم برایتان صحنه خیلی خون و خونریزی زیاد می شود صحنه مبارزه جذاب می شود انسان توجه کند به این که در اطرافش کی ها دارند می روند و می آیند چه جنگی است خیلی جذاب و پرشکوه و پرهیجان می شود این نمازی که می خواهد بخواند، رو کم کنی است دیگر. دو رکعت نماز توانستی بزنی قلع و قمع کنی این شیاطین را و خودت را در صراط توجه نگه داری خیلی بُرد کردی. بعدش کیف دارد آدم سرش را بگذارد در سجده و بگوید شکراً لله شکراً لله شکراً لله خدایا من پدر اینها را درآوردم. ولی وقتی می خوری زمین، می زنند ترا تا آخر در نماز متوجه نمی شوی که چی می گویی، به قول یکی می گفت من وقتی نماز را می خوانم تمام می کنم فرار می کنم می روم آن طرف چون وقتی خدا می خواهد نماز را بزند رو سرم به سرم نخورد. آن طرف بروم.

خوب، «دستانت را رها کن و بر رانهایت بنه به هنگام آغاز نماز تکبیر بگو و دستانت را تا روبروی گوشهایت بالا ببر» اینطوری الله اکبر، تا اینجا ببر. «و انگشتان شصت را از برابر گوشهایت مگذران» یعنی اینطوری نکن عقب نبر. «و در نماز واجب دستانت را آن اندازه بالا میاور، که از سرت بگذرد،» ببین چه آدابی دارد اینها، یک وسیله است دیگر، شماها را تا معراج می خواهد ببرد، مثل یک موتور می ماند مثل یک اتومبیل می ماند، یا مثل سفینه فضایی می ماند که باید هزار قطعه اش یک میلیون قطعه کنار هم بیاید تا جور در بیاید ببرد تو را بالا، یکی اش کم شود کار خراب می شود. یعنی یک جایش نقص دارد می گوید همه اش را رعایت کن. «گر چه در نماز مستحب و وتر اشکالی ندارد.» میگوید در نماز مستحبی وتر اشکال ندارد حالا بعداً در درس تفسیر توضیح می دهیم چیزهایی مثل رو به قبله بودن که واجب هست برای نمازهای مستحبی در یک سلسله از حالتها واجب نیست. مثلاً شما نماز مستحبی نماز شب بخوانی در حالی که وقت نداری در رانندگی استی رانندگی بکن، هر طرف بودی، اشکال ندارد اینما تولوا فثمّ وجه الله. خدا آنجاست هر جا رو برگردانی روی خداست. در سواری، در جنگ، رانندگی، عجله داری، کار داری، نمی توانی نمازهایت را بخوانی مستحبی ها را، در همان حرکت که داری می روی در کوچه و پس کوچه وضو گرفتی داری راه می روی، بعضی مرحوم علامه را می دیدم بعضی وقتها مشغول نوافلش در راه بود داشت می رفت نوافل را هم می خواند حال در کوچه است در بازار است این طرف و آن طرف است نوافل را دارد می خواند.

«هنگامی که رکوع کردی برآمدگی زانوانت را با کف دستانت در بر گیر» یعنی این کشکک زانو در کف دستت باشد. توجه کردید، بعضی ها خیلی خم می شوند دستانشان خم می شود موقع رکوع، یعنی این نباید خم شود، دست صاف باشد، برود رو زانو، زانو را نگه دارد نشکنید دستان تان را، بیش از حد اگر از رکوع خم شوید رکوع اشکال پیدا می کند و «و انگشتانت را از هم باز کن، و پس از سربرداشتن از رکوع راست بایست تا همه ی مفصل ها به جای خود برگردند،» بعضی ها دیدید این طوری می شوند یک نیمه بلند می شوند و به سجده می روند که این هم نماز را باطل می کند یعنی یک نیم خیز می شوند ومی روند در نماز مستحبی اشکال ندارد یادتان باشد، ولی در نماز واجب، باید کامل بایستی همه ی مفصلها حالت ایستاده پیدا کنند بعد از ایستاده بروی به سجود. «سپس سجده کن و پیشانی ات را بر زمین بنه، و کف دستانت بر خاک بگذار و انگشتانت را به هم بچسبان، و آن را رو به قبله قرار بده،» بعضی ها اینطوری می کنند، نه. انگشتان درست رو به قبله باشد. هنگام نشستن بر سمت راست بدن منشین، یعنی کج و کوله لم نده این طرف و آن طرف، بعضی ها در نمازشان کمردرد و پا درد دارند، مشکلات عصبی در سلسله اعصاب شان اشکال دارند، بالاخره یک طوری باید بنشینند که راحت تر هستند، امام (رحمه الله) در اواخر عمر اگر دیده بودید یک مقدار خمیده می نشست این عذر است این هیچ. ولی آنی که سالم است «بلکه آن را بلند کن،» یعنی بدنت را «مستقیم و بر سرینت بنشین» رو باسن تان صاف بنشینید، «و در نمازت خمیازه مکش، عاروغ مزن، و تمام سعی و توان از آن دو مانع شو.» نگذار بشود، چون تمرکز را از بین می برد. اگر بتوانی جلویش را بگیری خوب است.

«و هنگامی که عطسه کردی بگو سپاس مخصوص خداوند است و بر سجده گاهت پا مگذار و پس و پیش مرو ودر حالی که یکی از دو پلیدی ها یعنی بول وغائط در تو است نماز مخوان.» حالا جلسه بعد مفصلش را برایتان می خوانم. که اشکال دارد که اگر کسی دستشویی دارید چه بول چه غائط برود به نماز بایستد این که فرمود در حال مستی به سراغ نماز نروید (لا تقربوا الصلاه و انتم سکاری) در حال مستی به نماز نایستید حضرت فرمود مومن که شراب نمی خورد مست کند منظور از مستی، این است که در حال خودداری از بول و غائط باشد. «نماز مخوان، و اگر در نماز فشاری احساس کردی » یعنی دیدی دستشویی ات گرفت، نمی توانی خودت را نگه داری یا سخت است «نماز را رها کن. مگر اینکه بتوانی بر آن صبر کنی بدون اینکه به نمازت زیان برسانی و با همه دلت به خداوند روی آور، تا خداوند به تو رو بیاورد. و وضو را کامل بگیر» در نماز داریم یکی از اولیای خدا من از او شنیدم، خدمت شان عرض کردم که برای نفی خواطر چی کنیم ایشان خیلی آدم بزرگ است یادم است امام یک موقع به ایشان فرمود تو توحیدت کامل است یک آدم خیلی برجسته ای از اولیای خدا هست در تهران، مرد بزرگی است ما دوران دفاع مقدس خدمت شان زیاد می رسیدیم، عرض کنم که خدمت تان که ایشان فرمودند که وضوی تان را کامل بگیرید. این که گفتم همه چیز آینه ی نماز تان است نماز هم آینه ی وضویتان است خیلی مؤثر است یعنی اینکه انسان سعی کند وضو را کامل بگیرد یعنی با آدابش بگیرد دعایش را بخواند برای هر قسمت (الحمدلله الذی جعل) وقتی چشمت به آب می خورد، خیلی تمرکز می آورد خیلی آدم را برای نماز آماده می کند، (الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا) یا وقتی به صورتش می زند (اللهم بیض وجهی یوم تسود فی الوجوه) به درست راستش می رسد (اللهم اعطنی کتابی بیمینی) دست چپش می رسد دعای خودشرا بخودند مسح می کشد پای راست و پای چپ این دعا ها را حفظ کنید و بخوانید «وضو را کامل بگیر و پیشانی را بر خاک بمال،» این کامل بگیر وسواس نیاورد برای شماها، یک وضو به معنای حقیقی اش، اگر بخواهد کامل گرفته شود بیشتر از دو سه دقیقه وقت نمی گیرد دو سه دقیقه، بیشتر ازین هر کس بکند وسواس دارد. دو دقیقه سه دقیقه یک وضوی کامل با دعایش آدم می تواند بگیرد.

سه دقیقه، توجه کردید، «و پیشانی را بر خاک بمال، هنگامی که به نمازت روی آوری، خدای به تو روی می آورد، و هنگامی که روی گردانی، خدا نیز از تو روی می گرداند» خوب این هم از بحث امشب ما.

الحمدلله رب العالمین