اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث مان در باره ی عبادت بود، این نکته را عرض کردیم که هدف از خلقت انسان، عبادت است و باطن این عبادت این است که انسان به یک فضیلت بینهایت به یک مقام بینهایت، که مظهریت و خلافت الهی است می رسد. یعنی به جایی می رسد که جز شئون الهی می شود و برای ابدیت پایدار است و مثل خود خداوند تبارک و تعالی حی و قیوم می شود. در نامه ی که خداوند تبارک و تعالی برای مومن می فرستد تصریح شده که انسان مثل خداوند حی و قیوم خواهد شد (من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت) این آرزویی هست که هیچ انسانی از آن بگذرد بدون استثنا، یعنی اینکه انسان جاودانه شود و علاوه بر اینکه جاودانه و ابدی می شود مثل خود خداوند به مقامی برسد که هر چه که اراده می کند آن اراده تحقق پیدا کند هر چه که میل دارد هر چه که دوست دارد و هر چه که اراده می کند همان تحقق پیدا کند.
خوب مهمترین کار ما در این دنیا این هست که بتوانیم به وسیله ی این وسیله یعنی عبادت و عبودیت، خودمان را به آن هدف نزدیک کنیم کار اصلی ما در دنیا این است. سایر امور زندگی ما، امورات مختلفی که داریم از قبیل زندگی دنیایی ازدواج، تشکیل خانواده، بچه دار شدن، کسب درآمد، شغل، تحصیلات، ارتباطات، سایر امور زندگی تابع این هدف باید باشد. یعنی اگر کسی در زندگی اش دست به یک انتخاب بزند هر چه، انتخاب دوست انتخاب لباس انتخاب محل زندگی، محل تحصیل، همسر، وسیله نقلیه، هر انتخابی، انتخاب شغل، درآمد، تفریح، مسافرت و رفت و آمد و روابط و رفتارها هر چه که می خواهد دست به انتخاب هر چه بزند باید اول اول بفهمد بسنجد در نظر بگیرد دقیق آیا این با هدف خلقت من سازگاری دارد یانه؟ با حرکت من به سمت ابدیت سازگاری دارد یا نه؟ اگر سازگاری داشت می تواند اقدام به آن کار کند و اگر سازگاری نداشت باید دست از آن کار بردارد چرا که چون کم می آورد در آخرت و ابدیت، چرا چون عمر دنیا را برای ابدیت تنظیم کرده یعنی عمری که در دنیا به شما می دهند کل ابدیت شما را پوشش می دهد وقتی که شما قسمتی از عمری که معادل ابدیت و در مبنای ابدیت پایتان حساب می شود در دنیا بیهوده مصرفش می کنید در جهتی غیر از جهت خلقت خودتان مصرفش می کنید آنجا کم می آورید. اذیت می شوید آنجا. و از آن قدرتی که باید به آن برسید از آن مقامی که باید به آن برسید محروم خواهید شد به نسبه محروم خواهید شد بنابراین، خیلی باید از این وقتها استفاده بکنیم. و نگذاریم که تلف شود، روی انتخابات مان ارتباطات مان رفتارهای مان نهایت دقت را بکنیم که با مشکل روبرو نشویم.
خوب، درباره ی عبادت هم همینطوری هست درباره عبادت، چون عبادت یک وسیله است مثل همه وسیله های دیگر، شما اگر بخواهید از آن استفاده کنید باید بتوانید با این وسیله ارتباط برقرار کنید خوب بلد باشید و خوب بشناسید اجزای آن را، و بدانید با این چطوری حرکت کنید کجا سرعت بگیرید کجا کُند بروید کجا خاموش کنید و کنار بزنید کجا استراحت کنید این خیلی مهم است گاهی وقتها انسان آنجایی که با عبادت با سرعت برود کُند می رود آنجایی که باید استراحت کند حرکت می کند آنجایی که باید کند حرکت کند تند حرکت می کند و آن توان عبادی خودش را نابود می کند مثل یک اتومبیل است که دست آدم ناشی می افتد یا وسیله دیگری که دست یک آدم ناشی می افتد چون نمی داند که باید با این چه کار کند این را خیلی زود به استهلاک و نابودی می کشاند. بنابراین خیلی انسان باید در مهارتهای عبادی خودش، دقت داشته باشد این هم جز با شناخت و مطالعه امکان پذیر نیست. که باید شما باید شناخت و مطالعه داشته باشید که بدانید با این وسیله باید چه کار کنید برای شناخت هم باید مثل هر شناخت دیگر سرمایه گذاری علمی بکند انسان، یا مطالعه کند یا خدمت یک استاد زانو بزند درس بخواند یا جایی بنشیند و بشنود این فرمولها را خوب یاد بگیرد که بداند از عبادت چطوری استفاده کند.
گاهی وقتها یک آدمی که خبره است وارد است با یک ساعت کار با یک ساعت کار معادل عمر یک آدم کار می کند دقت کنید خیلی جدی است این، با یک ساعت کار عبادی، معادل عمر یک آدم، می تواند استفاده کند از اطاعت و بندگی و عبادت خودش بکند. گاهی وقتها یک آدمی که خیلی خبره است یعنی وارد است چه کار کند از وقتهای مرده اش خوب، از اذکاری که در وقتهای مرده اش می گوید به اندازه عمر صدها نفر میتواند استفاده کند. به اندازه عمر صدها نفر. نه از وقتهای زنده اش، عبادتهای جدی و حسابی اش نه. از وقتهای مرده، کاملاً مرده اش، می تواند طوری استفاده کند که معادل عمر صدها نفر برای ابدیتش کار بکند چرا چون خبره است یعنی وارد است میداند که باید چه کار کند. مثل یک نفری که ناشی است مثلاً برای سوخت الان بیاید از هیزم استفاده کند، بیاید برود هیزم جمع کند استفاده کند در خانه، با یک نفری که بخواهد از برق یا از برق بالاتر یعنی برق را از طریق آب هم نه، یا از طریق انرژی خورشیدی یا از طریق انرژی هسته ای استفاده کند خیلی فرق است بین اینها. کیفیت عبادت در واقع نفس را به قدری قدرتمند می کند کیفیت را بالا می برد که این توان آنقدر زیاد می شود که اینطوری می شود. من یک مثالی همیشه در رشته خودمان می زدم آن موقعی که در جبهه می خواستیم انفجاراتی انجام بدهیم و گاهی وقتها که می خواستیم یک پلی را منفجر بکنیم مثلاً یا یک چیزی را منفجر بکنیم از فتیله های عادی که استفاده می کردیم این فتیله عادی را می کشیدیم می آوردیم وقتی کبریت می زدیم تا آنجا برود و برسد این هر ثانیه ای یک سانتی متر حرکت می کند یعنی وقتی هم دارد حرکت می کند ثانیه ای یک سانتی متر حرکت می کند تا برسد به آنجا. یعنی اگر یک متر باشد چقدر طول می کشد تا آنجا برسد و منفجر شود. بعضی جاها از فتیله الکتریکی استفاده می کردیم فتیله را می کشیدم فضایی خیلی زیادی مسافت خیلی زیادی این شش هزار مترش را با یک منیتور یعنی یک ثانیه، شش هزار مترش را در یک ثانیه می زدیم منفجر می شد یعنی چقدر وقت صرفه جویی شده، فرق بین این دوتاکیفیت را نگاه کنید کیفیت فتیله ساده با فتیله الکتریکی. با یک دستگاه یک دکمه می زدیم تمام می شد.
آدمها هم اینطوری هستند یعنی وجود های شان از نظر کیفیت همینطور است بعضی ها مثل چوب خیس می ماند وجودشان، چوب خیس، یعنی وقتی آتش می زنی می خواهی از آن استفاده کنی یکسره دود می کند چشم را می سوزاند اعصاب را خرد می کند آخر هم آن حرارتی را که می خواهی نمی دهد بعضی ها مثل چوب خشک می مانند، بعضی ها مثل ذغال آماده هستند بعضی ها مثل دینامیت هستند تا بزنی منفجر می شود می گیرند. آدمها ساختارشان ذات شان اینطوری هست. این هم دست خودشان هست یعنی می توانند تغییرش بدهند. و به جای برسانند خودشانرا که این قیمت و حساسیت خیلی زیاد شود. یک کسی یک آیه معمولی می شنود زار زار گریه می کند یک کسی می بینید یک مناجات خیلی جان سوزی هم می شنود هیچ تحولی هم در او اتفاق نمی افتد روضه هم می شنود هیچ اتفاقی در او نمی افتد این برای این است که او یک گذشته ی دارد که آن گذشته تا الان وجود این را اینطوری بار آورده ما همیشه سر سفره گذشته خودمان می نشینیم در توانایی های عبادی هم همینطور هست. شما وقتی در باشگاه ورزشی می روید نگاه می کنید که بعضی ها کمربند سیاه دارند آنهایی هم که کمربند سیاه دارند همه یک جور نیستند با همدیگر سوابق شان، دانهایشان، بعضی کمربند قهوه ای دارند، بعضی ها قرمز دارند، بعضی ها زرد دارند، بعضی ها هم سفید دارند که مثلاً که خط دارد یا خط ندارد وقتی به همه شان نگاه می کنی می بینی همه لباس کاراته پوشیدند همه هم تمرین می کنند ولی چی باعث می شود ما قیمت های مختلف، ارزشهای مختلف از نوع رشته به آدمها بدهیم سابقه شان. نوع تمرین هایی که کردند اساتیدی که دیدند دوره هایی که دیدند زحمت هایی که کشیدند ریاضیت هایی که کشیدند اینها خیلی مهم است در عبادت هم همینطور است ما ممکن است پز بدهیم در امور موهوم، یا امور موهوم، یا امور مخیل، پز بدهیم به دیگران، یا دل خودمان را خوش کنیم که اصلاً ما از نظر زندگی جلوییم، چقدر جلوییم از نظر زندگی، می گوید من جلویم الان تحصیلاتم کارشناسی ارشد است ماهی 500 هزار تومان در آمد دارم یک ماشین دارم یک آپارتمان دارم یک قطعه زمین دارم ازدواج هم کردم، این قدر هم پول در بورس سرمایه گذاری کردم، بعد اینقدر ارثیه به من رسیده جلو است دیگر، از نظر زندگی جلو است موفق است جلو است کارخانه دارد، از نظر اجتماعی محبوبیت دارد پست دارد مقام دارد اینها یک ریال موقع مردن ارزش ندارد. اینها دل خوش کنک است مثل یک پستانک می ماند که جای شیر مادر را نمی گیرد یک پستانک معمولی. نه شیشه شیر، پستانک، یعنی به هیچ جا بند نیست.که فقط آرام می کند یک مدتی آدم را بعد آدم می فهمد که سرش کلاه رفته بنابراین وقتی که ما در حرکت به سمت ابدیت هستیم کاروان انسان ها به سمت ابدیت را داریم نگاه می کنیم باید ببینیم که در این کاروان ما کجای قضیه هستیم، علت اینکه در مهارتهای دیگر افراد زود می توانند خودشان را پیدا می کند یعنی اگر می رود در تایپ و کامپیوتر یا ورزش یا درس یا در فن و رشته های دیگر رشته های هنری زود جایگاه خودش را پیدا می کند یعنی مختصات خودش را همان روزهای اول پیدا می کند که کجاست کجا هم باید برسد می گوید خوب شش ماه بعد یک سال بعد دو سال بعد ده سال بعد من می خواهم برسم به اینجا. برنامه ریزی می کند و می رسد همه آدمها همینطوری هستند. ما در بحث بندگی خدا، در بحث حرکت به سمت آخرت و ابدیت، یک موقع می بینیم شصت سال عمر مان گذشته هنوز نمی دانیم کجا هستیم یعنی هنوز کلاس اول هم ثبت نام نکردیم. اصلاً ثبت نام نکردیم شروع نکردیم کار را.
اینکه پیغمبر می فرماید که بسا شخص شصت سال نماز بخواند یک رکعتش قبول نشود اینکه حضرت می فرماید (رب تال القرآن و القرآن و یعلنه؛ چه بسیار قرآن خوانی که قرآن او را لعنت می کند) اینکه می فرماید چه بسیار روزه داری که از روزه داری خودش جز گرسنگی و تشنگی هیچ بهرهای نمی برد مال این است که ما اصلاً شروع نکردیم. و خیلی ها اینطوری هستند. از همه اینها بدتر این است که حضرت علی علیه السلام می فرماید: (رب تمسک و لا دین له) چه بسیار عبادت کننده ای که اساساً دین ندارد. دین ندارد، بنابراین ما باید بفهمیم کجا در این باشگاه کجا هستیم در این آموزشگاه کجای قضیه هستیم کی هستیم اگر این را ما درک نکنیم ثبت نامی هم نمی کنیم به صورت سنتی و رسم هر سال یک احیایی هست راه شهوت و یللی و تللی و چیزهای دیگر هم بسته است ماه رمضان است دیگر ما که نمی توانیم برویم فسق و فجور کنیم. ماه محرم است دیگر نمی توانیم فسق و فجور کنیم شما نگاه کنید در دسته های عزاداری امام حسین علیه السلام و سایر اهل بیت یا ماه مبارک همه می آیند یعنی همه جور آدمی می آید شروع می کنند راه دیگری هم ندارند که برود کجا بروند سنت شده، چه کار کنند مثل هر کشوری که یک سنتی دارند که خوب بلند شویم برویم مشکی بپوشیم سینه بزنیم زنجیر بزنیم شام بخوریم و شام بدهیم و الم و کُتل و علامت و همینطوری. ولی واقعاً شروع جدی نیست یعنی من خیال ندارم این نفس را بسازم. خیال ندارم من یک حرکتی جدی به سمت شباهت با خدا پیدا کنم یعنی علامت گذاری نمی کنم شما در باشگاه ورزشی که می روید سه ماه که دوره ببینید استاد سر سه ماه یک ترمز می کشد می گوید می خواهم یک امتحان از شما بگیرم یک امتحان می گیرد بعد اگر از پس کار برآمدی می گوید خوب حالا یک امتیاز داری برو از فردا یک خط زرد یک پارچه ی باریکی به کمربندت ببند یعنی تو از نظر من استاد یک خط گرفتی. یعنی مشخص است که بالاخره این سه ماه آمده باشگاه کجاست. آمده مدرسه ابتدایی الان کجاست ثلث اول نمره هایش چطوری است ثلث دوم چطوری است ثلث سوم چطوری است بالاخره همه اش حساب است اینکه دائماً در شرع مقدس می گویند که از ما نیست جز ما محسوب نمی شود کسی که خودش را محاسبه نمی کند اهل محاسبه خودش نیست اهل محاسبه ی نفس نیست به خودش عنایت ندارد، توجه ندارد به خودش، یعنی اصلاً عضو باشگاه نیست. از ما نیست معنی اش را بدانید یعنی منِ امام معصوم یک جایگاهی دارم شیعیان حقیقی و مسلمانان حقیقی هم که می آیند عضو حزب ما می شوند جایگاه شان مشخص است و هر کدام یک حرکتی به سوی ما دارند ولی این باید حتماً با ریاضیات و حساب کتاب باشد و باید بروی در این باشگاه ثبت نام کنی و تکلیفت را مشخص کنی. باید بروی روز اول بگوییم بالاخره آقا، از کجا شروع کنیم شما کلاس خط هم که می روی می روی ثبت نام کنی می گویند اینها 50 تا استاد هستند اسم تان را می نویسند شهریه ات را می گیرند، اصلاً ثبت نام شدی، در آن انجمن، بعد می گویند از این به بعد شما شاگرد فلان استاد هستید از ایشان سرمشق بگیر می روی آنجا می گوید عزیزم این قلم را ببینم استاندارد است یا نه، وسیله ات، استاندارد است یا نه مرکبت هم از این باشد کاغذت هم این باشد قلم را اینطوری بگیر بیا از این جا بنویس یک ساعتی می روی حرکت خط و قلم را توضیح می دهد الف را مثلاًاینطوری بکشید سه تا نقطه باشد سین را اینطوری و تمرین می دهد به تو. خوب بعد یک جمله می دهد برایت می گوید برو از روی این تمرین کن. یک هفته بعد بیا جلسه بعد، خوب شما یک هفته کارت تمرین است تمرین می کنی بعد از چند وقت کم کم این خط هی تغییر می کند بعد اصولش را می گوید غلط هایت را می گیرد الف مثلاً اینجا اضافه بود سه نقطه نیست شده سه نقطه و نیم، چهار نقطه شده، دو نقطه و نیم شده این را درست کن. وقتی هی عادت می کنی مثل الفبا که در مدرسه کار کردیم بدون که کار کنیم که از اول شما الفبا را یاد می گیرید و حرکت ها را یاد می گیرد الفبا ساختن کلمه ساختن جمله، بعد انشاء نویسی.
پس مشخص است این کجای قضیه است. یعنی مثلاً اگر می بینی سه سال است که تو عضو انجمن خوشنویسان است بعد سه سال ما انتظار داریم که حداقل یک خط خوش، حالا نگو ممتاز نگو عالی ولی حداقل یک خط خوش داشته باشد ببینیم ما خیلی وقتها می آییم می گوییم خدایا ما را جز سربازان خودت حساب کن (اللهم جعلنی من جندک اللهم جعلنی من حزبک اللهم اجعلنی من اولیائک) حساب کن. ثبت نام هم می کنیم هی می گوییم رویت را از ما برنگردان در دعای افتتاح می خوانیم در دعاهای دیگر می خوانیم ما می خواهیم با شما باشیم (معکم معکم و لا مع غیرکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره) من دوست دارم با شما باشم در دنیا و آخرت آنها هم دوست دارند این را هم خود آنها گذاشتند در دهن ما که ما دوست داریم با آنها در دنیا و آخرت باشیم ولی ما ثبت نام نمی کنیم یعنی خوب حالا که می خواهی شروع کنی زیر نظر کدام استادی، (لهلک من لیس له حکیم یرشده) امام سجاد علیه السلام فرمود هلاک است کسی که یک حکیم بالاسرش نباشد که ارشادش کند. من یک جایی داشتم سخنرانی می کردم یکی از این مقدس مآب های خیلی عجیب، بعد از این پیشانی های کبره بسته، از شدت عبادت و نماز شب آمد جلو، بعد گفتم که رسول خدا فرموده علومی که هر مسلمانی واجب است سه تاست اصول عقاید، احکام و اخلاق. آمد با من بحث، که شما نباید بگویید اخلاق، اخلاق آموزشی نیست استاد نمی خواهد من از ائمه دانه دانه برایش مثال زدم از مراجع مثال زدم از اولیای خدا مثال زدم که همه شان تصریح کردند که اخلاق احتیاج به استاد دارد قبول نکرد.
امام خیلی جالب می فرماید فقه، صرف، نحو، اصول و فلسفه استاد می خواهد اخلاق استاد نمی خواهد؟ بالاخره ما باید یک مبنا داشته باشیم که چه کار کنیم یک جایی بالاخره برویم بگویم که آقا من با خانمم دارم رفتار می کنم با بچه هایم رفتار می کنم آقا شوخی نیست شما اگر با یک گیاه بدرفتاری کنید قیامت گرفتار هستید. روابطت باید با گیاهان و درختان توی خانه تان تنظیم باشد. گرفتار می کند آدم را. از شب اول قبر گرفتار می کنند آدم را، قیامت گرفتار می کنند آدم را، در بحث معاد خواندیم که حیوانات حشر دارند یعنی اگر شما بلد نباشید، با یک مورچه، با یک مارمولک، با یک سوسک، گربه، سگ، خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ جواد آقا انصاری همدانی را بچه ها می گویند یک دفعه دیدیم که چندتا سگ برداشته آورده یک ولی خدا، بعد گفت رفتم مادر اینها مرده، این بچه ها همینطوری دارند از تشنگی و گرسنگی، رفت چند تا شیشه خرید و هر دفعه پر شیر می کرد و به اینها می داد. یک ولی خدا سگ ها را شیر می داد که بزرگ شوند بروند دنبال کارشان. نمی توانی نسبت به یک حیوان همینطوری رد شوی بروی یعنی در انتخابات و ارتباطاتت باید سرنوشت حیواناتی که در اطرافت هستند معین و مشخص باشد. ما اصلاً کاری نداریم با اینها. حالا ببین بچه ما، همسر ما، پدر ما، مادر ما، پدر خانم ما مادر خانم ما عروس ما داماد ما، باجناق ما، شوهر خواهر ما و کی و کی .... هر کس اصلاً ما هیچ حسابی باز نکردیم نمی دانیم باید چه کار بکنیم.
وقتی حساب و کتاب ندارد زندگیت یعنی محاسبه نیست، تو اصلاً پیش کی می خواهی درس بخوانی کجا رفتارهایت را منطبق با زمان تنظیم کنی. می گوید من کتاب اخلاق می خوانم می گویم چی می خوانی؟ می گوید کتاب اخلاق مال فلان کس را می خوانم مال مثلاً هشتصد سال پیش. خوب مقتضیات زمان ما در اخلاق آنجا الان رعایت شده؟ نه.
بعد می بینی یک طرفی در می آید یعنی می رود اخلاق آن سالها را می خواند، اخلاق یک مقدارش کلیات ثابت است یک مقدارش حتماً رعایت مسائل زمان وجود دارد استاد خبره ی آگاه به زمان باید ما را هدایت کند به ما بگوید که اینجا باید با پدر و مادرت چه کارکنید چون مسائل جدید پیش آمده خیلی از روابط جدید شکل گرفته الان. احکامی که الان هست خیلی وقتها آن موقع نبوده یا احکامی که آن موقع بوده الان نیست. ما چه کار کنیم، یعنی اصلاً شروع نکردیم. یعنی تصمیم نداریم شروع کنیم بالاخره از یک جایی شروع کنیم همینطوری سنتی داریم عمل می کنیم. یک روزی این کار را می کنیم یک روز آن کار را می کنیم یک روز قرآن می خوانیم یک روز مفاتیح می خوانیم یک روز حدیث می خوانیم یک روز این کلاس را می رویم یک روز آن کلاس را، یک روز این کتاب را دست می گیریم یک روز آن کتاب را. ما خیلی وقتها هم اشکال پیدا می کنیم یک موقع آدم حج بی موقع می رود حرام است نباید برود ولی این عشقش است که رفته حج. یک موقع عزاداری بی موقع می رود حرام است یک وقت احیای بی موقع می رود حرام است. باید بنشیند در خانه اش حق ندارد بیاید می آید می بینی که معصیت مرتکب می شود. چرا چون، اصلاً زیر نظر کسی نیست قاعده مند نیست شروعی وجود نداشته برایش. خداوند می گوید شماها باید با حساب و کتاب زندگی کنید معصوم این همه سفارش کرده شما بدون ریاضیات حرکت نکنید. بدون کارنامه حرکت نکنید بدون محاسبه نفس حرکت نکنید. (لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم) هیچ کس از ما نیست کسی که لااقل خودش را هر شب محاسبه نکند یا حداقل هفته یک بار بنشینید حساب خودتان را برسید. که بالاخره من یک مقصدی دارم یک شب اول قبری دارم یک تولدی باید آنجا داشته باشم، آنجا ما هم به صورت انسان متولد شویم اینها شوخی نیست. تعارف نیست شوخی نیست. با حساب و کتاب حرکت کنیم باید با یک ریاضیات خاص. همینطوری شروع کنیم زندگی، زنداری شوهر داری بچه داری، روابط، مسافرت، شغل، تحصیلات و چی و چی ... تنها کسی که این وسط گم است من حقیقی هستم یعنی آن نفخه الاهی است این ها همه شئوناتی که گفتم با من حیوانی راه می افتد اموراتش. ولی من حقیقی که قرار است متولد شود ما با هیچکدام از این شئونات متولد نمی شویم ارزشی هم ندارند، آنی که قرار است متولد شود کی است؟ من کی هستم؟ این نفخه الاهی این کودک عزیز روانی که از خداوند تبارک و تعالی در ما به امانت گذاشته شده ما با این کودک عزیز روان چه کار می کنیم با چه حساب و ریاضیاتی داریم بزرگش می کنیم وقتی میخواهیم یک گلی را تربیت بکنیم از سی نفر می پرسیم که من با این گل چه کار کنم کود چطوری بدهم آب چطوری باشد نورش چطوری باشد با هم فرق می کنند گلها. یک گل یک سنگ یک پرنده یک حیوانی که دست ما است می گویم من نمی دانم غذایش چیست بروم از یک مرکزی دام پزشکی است مرکز حیوانات است مرکز دام و طیور است ارتباط بگیرم بپرسم که با این حیوان چگونه رفتار کنم که در خانه من است.
ولی ما اصلاً نمی دانیم باید با خودمان چه کار کنیم. نمی دانیم. برای همین هم ما نمی توانیم به صورت جدی با عبادت رابطه برقرار کنیم یعنی یک عبادتی انجام بدهیم، که بالاخره من که این عبادت را شروع می کنم واقعاً تا سال آینده رو اخلاق من رو استحکام شخصیتی من، رو حجم شادی و نشاط من، رو حجم آرامش من، رو حجم قدرتهای روحی و توانایی های من واقعاً تأثیر گذاشته باشد. یعنی به یک جایی من را رسانده باشد شما در هیچ شغلی نیست که اگر احساس رشد نکنید نمی توانید ادامه بدهید در رانندگی، نویسندگی و در هر فنی، بالاخره یک خانم آشپز اگر ده دفعه غذا را خراب کند واقعاً نسبت به خودش ناامید می شود بالاخره من نتوانستم یک قورمه سبزی در بیاوریم. نتوانستیم یک فسنجان درست در بیاوریم. نتوانستیم خوب. به خودش بر می خورد برایش مهم است خوب بالاخره رفتم خیاطی خوب بتوانم یک پارچه را دربیاورم رفتم گلدوزی بالاخره باید بتوانم این کار را انجام بدهم رفتم گلسازی به من بر می خورد که یک گل قشنگ نتوانم درست کنم یک آقا هم همینطوری در هر رشته ای. در مهارتهای عبادی و انسانی چی بالاخره؟ تو پارسال آدم عصبانی بودی، الان هم عصبانی هستی، پارسال زودرنج بودی الان هم هستی، پارسال بددهن بودی الان هم هستی، پارسال سوء ظن داشتی الان هم داری، پارسال دچار حمله راست، عقب، چپ و جلوی شیطان بودی امسال هم هیچ مهارتی نداری که به این حمله های شیطان غلبه کنی شیطان که نمی میرد که، شیطان حمله راست، چپ و جلو و عقب را همیشه دارد بر ما. بالاخره من ببینم در این یک سال توانستم این حمله را دفع کنم یا نه؟
یک تیمی بود از ایران هفده تا گول خورد، آمد بالاخره آمد هفده تا گول خورد ولی بالاخره آمد تو گود ایران را شناخت، دفعه بعد ده تا خورد دفعه بعد چندتا کمتر خورد اینطوری نبود که الان ایران هر وقت بازی کرده سیر صعودی داشته اتفاقاً سیر چی داشته؟ در برخورد با آن تیم، آن تیم بالاخره خودش را ساخته که شما هم می رویم الان از شیطان 50 تا گول می خوریم خوب خوردیم گول خوردن هیچ اشکالی ندارد این یادتان باشد. همانطور که گناه کردن هم گناه نیست. ولی این که اگر صدتا گناه کردی در روز اولت تا آلوده هستی به هر جا ولی سال بعد اگر صدتا گناه کنی یا صد و بیست تا شود، شدیدترین عذاب ها در انتظارت هست.
بالاخره آدم باید بکند نودتا هشتادتا مهارت هایش را زیاد کند قدرتش را بالاتر ببرد در مقابل گناه، بکند پنجاه تا، رشد کرده بالاخره به یک جایی رسیده، خوب این مهارت ها را ما باید کار کنیم رویش. عزیزان دقت کنید ما شب قدر، جمع نمی شویم اینجا دور همدیگر هی عبادت کنیم بارها گفتم احیاهای اینجا احیاهای معرفتی است کمی عبادت می کنیم، برای صفای دل مان، نمک دلمان، نورانیت دلمان، کمی ذکر می گوییم نماز می خوانیم روضه می خوانیم اشک روضه بسیار سازنده است ولی اینجا ما نیامدیم آمدیم اینجا که درس یاد بگیریم اینجا احیاش احیای معرفتی است ما آمدیم اینجا فرمولها را یاد بگیریم آموزشگاه است دانشگاه است ما آمدیم پای درس مکتب اهل بیت علیهم السلام بنشینیم حرفهای معصومین را بشنویم. و ببینیم بالاخره ما را آنها چطوری حرکت می دهند در آن سمت. اینها خیلی هم هستند. خوب، در مورد مهارتهای عبادی چندتا نکته را عرض کردیم، یکی این بود که ما انفراد داشته باشیم، اول به فکر کیفیت باشیم، حضرت می فرماید که هر وقت خدا یک بنده ای را دوست داشته باشد (اذا احب الله عبداً الهمه حسن العباده) وقتی خدا خیر یک بنده ای را بخواهد برای او می فهماند که باید برود به دنبال کیفیت عبادت. امشب شما اینجا بودید از این فرمایش امیرالمومنین علیه السلام شنیدید پس معلوم است خدا دوست تان داشته که این را از زبان من به شما رسانده چون خدا رحمت کند میرزا می فرمود که همیشه سخنران به توانایی قابلیت خودش حرف نمی زند به لیاقت شنونده، لیاقت شنونده وادار می کند دست او هم نیست او هم هیچ کاره است یک ضبط صوت است مثل طوطی، کی می آورد به زبانش اینها را؟ خداوند می آورد به چی می آورد؟ به لیاقت و شایستگی شنونده .
اگر به شما امشب این حرفها زده می شود برای این است که لیاقت این حرفها را دارید و شایستگی این حرفها را دارید یعنی به حجم زیادی عبادت و به حجم کارهای دیگر باید سرمایه گذاری روی کیفیت کنید وقت بگذارید واقعاً برای بالا بردن کیفیت عبادت خودتان، رو این باید سرمایه گذاری کنید. خوب، پس یکی اینکه اگر خدا خیر بنده ای را بخواهد از همان جوانی اش در زندگی اش بالاخره به او می گوید اینطوری وقتت را تلف نکن که شصت سال و هفتاد سال عمرت هدر برود برو دنبال کیفیت عبادتت، با این کیفیت باید به یک جایی برسی باید به قدرت دائمی و به نشاط، آرامش و مهرورزی و ادب و پاکی قلب برسی به قدرت تقوا برسی. اگر نمی رسی عبادت هایت دارد هدر می رود.
این را به ما الهام کرده به ما الحمدلله رب العالمین. تشکر می کنیم شکر خدا را به جا می آوریم (الحمدلله رب العالمین کما هو الهک) که این را به ما فهماند. نکته بعد این بود که باید برای این کار تمرین کنیم و انفراد داشته باشیم تنها باشیم مثل هر فن دیگری ما باید تنها باشیم، اگر می خواهیم 5 نفر سوار یک ماشین شوید آموزش رانندگی یاد بگیرید و همه هم حرف بزنند و شلوغ کنند شما یاد نمی گیرید باید تنها بروید پیش استاد، بنشینید تنها پیش استاد بنشینید استاد به تو یاد بدهد که دنده یک چطوری است دنده دو، با آرامش، فضای آرام، خیابان شلوغ هم ما را نمی برند کجا می برند؟ مکان های خلوت می برند تا بتوانی کم کم تمرکز بگیری و شروع کنی. انفراد خیلی مهم است تا آخر عمر هم به آن احتیاج دارید خلوت و تنهایی، انفراد و فارغ کردن خود. ببین فارغ کردن با انفراد دو جور است فارغ کردن مثل الان که شما همه خودتان را فارغ کردید امشب را سرمایه گذاری کردید برای عبادت تان، کارتان را تعطیل کردید این می شود فراغت این خیلی خوب است. این فراغتی که حاصل می کنید (تفرغ للعباده) امر کرد که خودتان را فارغ کنید. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خواندیم. گاهی وقتها که فارغ می کنیم تقسیم بندی می کنیم این فراغت را گاهی وقتها در عبادتهای جمعی، گاهی وقتها در عبادتهای انفرادی، حالا در عبادت جمعی چون در هر جمعی نباید شرکت کنید حسینیه مان، مسجد مان، فلان جا جلسه است فلان جا جلسه است نه، در بحث رحم زمانی و مکانی یادتان هست بحث رحم مکانی توضیح دادیم شما باید جاهایی را انتخاب کنید از نظر عبادت که وقتی شرکت می کنید آنجا واقعاً اول جلسه با آخر جلسه برایتان فرق بکند. نروید و بگویید رفتیم آنجا یک ذره گریه کردیم و آمدیم. گاهی وقتها هدف همان یک ذره گریه است این یک طرف قضیه است یادتان باشد معنویت بیست درصدش عملیات و اشک و ... هشتاد درصدش فکر و فهم و معرفت است. بینش جدید است شهود است رساندن به هدف خلقت است. هدف عبادت است عبادت ها برای چی است؟ فرمود ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون من جن وانس را خلق نکردم مگر برای عبادت. خود عبادت برای چی است؟ (وعبد ربک حتی یأتیک الیقین) تو باید به شهود برسی. آیه قرآن است دیگر عبادت خودش هدف غایی نیست هدف متوسط است. برای اینکه ما به شهود برسیم. به یقین برسیم. یعنی ببینیم، بینش است. از مقوله عقل هم نیست عقل هم تازه یک وسیله است برای اینکه ما به آنجا برسیم. خود مان به این توانایی برسیم، خوب برای اینکه برای این شهود برسیم عبادت باید بعد از یک مدت ماها را در ما این قوا و این شهود را بیاورد یقین را بیاورد. دیگر تزلزل نداشته باشیم.
خیلی وقت ها افراد برای ما نامه می نویسند که قبلاً وضعیت روحی ما خیلی بهتر بود الان بعد از 5 سال شک ایجاد شده تزلزل داریم شبهه ایجاد شده در مورد عدل خداوند در مورد جبر و اختیار، در مورد قیامت در مورد عذاب در مورد رحمت و در مورد .... نمی دانیم خوب این پس رفت است دیگر. باید روز به روز به یقین ما اضافه شود روز به روز. اگر روز به روز به بینش و یقین تو اضافه نمی شود یعنی سیستم ارتباطی و نظام عبادی تو غلط تنظیم شده. غلط طراحی شده. روشهایت غلط است که نتیجه نمی دهد نمی شود که تو باشگاه بروی و بعد از سه ماه بگویی که من عقب تر از وضعیت قبل هستم مثل این است که یک کمربند مشکی داشته باشد برود باشگاه، بعد از شش ماه استاد کمربندش را عوض کند و کمربند قهوه ای ببندد به کمرش.
نمی شود که اینطوری یعنی اینقدر اُفت. بد است این کار، بنابراین این دائماً باید ما را بالا ببرد پس انتخاب مکان مهم است کجا ما به بهترین کیفیت عبادی میرسیم، کجا به بهترین کیفیت،من گاهی وقتها برای همچین کاری یک شهر را طی میکنم، میروم فلان شهر، میگویم آنجا بهتر است از اینجا میروم قم، از قم میروم تهران شناسایی می کنم پیش کدام استاد بروم اصلاً کدام مجلس بروم اصلاً بالاخره یک چیزی به من بدهد. با کدام مداح می توانم راحت ارتباط برقرار کنم مداح های که شهرت طلب نباشند اسیر شهوت و شهرت نباشند پولکی نباشند، دنبال پول و نمیدانم چیزهای دیگر نباشند سوز داشته باشند معرفت داشته باشند. اینها خیلی مهم است. و دیگر بقیه اجزای یک مجلس هر چه که میخواهد باشد شما باید حواستان باشد که کجا و چطوری باشد.
خوب، نکته ی بعدی، این است که شما باید در عبادت استمرار داشته باشید، یعنی اگر در روایت داریم ما، که خیلی هم خطرناک است، حضرت میفرماید که، خیلی بد است می گوید ( ما اقبح) چقدر زشت است چندجا حدیث داریم که با همین کلام شروع شده، عنوانش هست ترک العباده، از رسول خدا و امام کاظم علیهم السلام، بعد میفرمایند که چقدر بد است که انسان به دنبال عبادت آلوده ی گناه شود این خیلی زشت است. (و اقبح من ذالک العابد لله ثم یترک عباده) از آن زشت تر کسی است که یک عبادتی را شروع میکند مثلاً قرائت قرآن شروع می کند نماز شروع میکند ذکر شروع میکند از آن زشت تر این است که کسی که عبادت خدا را ترک بکند. میگوید قبلاً قرائت قرآن داشتم دیگر ندارم قبلاً روز 50 آیه می خواندم الان نمی خوانم، قبلاً روزی یک جز می خواندم الان نمی خوانم، قبلاً هیئت میرفتم دیگر الان هیئت نمی روم، قبلاً روضه می خواندم الان دیگر روضه در زندگی ام نیست، قبلاً یک آل یاسینی میخواندم یک زیارت حرمی داشتیم یک مشهدی داشتیم سالیانه، هر شش ماه یکبار، یک حضرت عبدالعظیم هفته یکبار میرفتیم، دو هفته یکبار ماهی یکبار یک جمکران می رفتیم الان هم ترک شده خیلی زشت است ترک عبادت. شما نگاه کنید مثالی که بزرگان ما زدند می گویند که وجود انسان مثل ذغال است وقتی آتش می زنی ذغال یکپارچه نمی گیرد باید تکرار تکرار تکرار، و استمرار، تا کم کم وجود انسان گُر بگیرد. اینکه یک کسی بخواهد من می خواهم فلان جلسه آنجا یک دفعه یک تکه آتش بگیرم و بسوزم هیچ جا اینطوری نمی شوید شما.
همهی افراد استثنا چرا ممکن است باشد ما هم نباید خودمان را جز آن استثناها حساب بکنیم همه ی افراد یک موقع طرف می شود اویس قرنی، یک موقع می شود آشیخ جواد آقا، مجذوب سالک است ولی صدی نود ونه و خرده ی مردم سالک مجذوب اند. یعنی اول باید راه را بروند تا بعد جذب شوند، تا آن رحمت بیاید سراغ شان. هر چند در کل مسیر هم مورد رحمت هستند از اول هم مورد رحمت بودند. بنابراین باطل ها یادتان باشد باطل ها و طبیعت گرایی ها جهالت ها خطاها، اشتباه ها، لغزش ها، سنگدلیها، قساوت قلبها، به مرور در وجود انسان کم می شود. به شرط این که این مواردی که می خواهید کم شود مثل ذغال باشد. شما وقتی در ذغال فوت کنید وقتی یک ذغال گرفته یا بگذارید در مرز باد یک دفعه می بینی که این همینطوری می بینی ثانیه به ثانیه حجم تاریکی و سیاهی ذغال کم می شود و حجم نورانیتش اضافه می شود از کجا می آورد این را، از استمرار باد یعنی قوه ای که به آن می خورد تا این نور را زیاد کند استمرار دارد باد است اگر استمرار نداشته باشد شما توفیقی حاصل نخواهید کرد شما کبریت بزنید به ذغال بعد یک ذره هم باد بزنید تا نیمه بیاید دیگر باز نزنید اگر واقعاً باد دیگر وزیده نشود نمی تواند تا آخر برود خاکستر می شود. لذا حضرت می فرماید که برای همین هم ما در ریاضیات عبادت زمان داریم، می گویند حداقل چهل، چهل روز، استمرار داشته باشید چهل هفته، اینها در ادبیات ما هست دیگر در ادبیات عبادی ما، چهل هفته، چهل روز، چهل بار، چهل تا مومن، این رقم ها خیلی ریاضی است برای نفس. که ما بدانیم می خواهیم چه کار بکنیم حضرت علی علیه السلام می فرماید هر کاری را که شروع کردی نه فقط عبادت، دیگر تا پایان سال رهایش نکن. حداقل یکسال استمرار داشته باش رویش، حداقل یک سال. اگر تصمیم گرفتی بروی حرم، یا یک کلاس علمی، یا پای درس یک استاد، تصمیم گرفتی که یک زیارتی یک مناجاتی یک دعایی یک تفسیری یک کتابی را شروع کنی یک کار علمی را شروع کنی می خواهید بروی باشگاه، می گوید حداقل یک سال را دوام بیاور، توجه کردی، یک سال کار بکنید اگر می خواهید رها کنید رها کن. کار را یک دفعه وسطش نخوابانید (قلیلا یدوم خیر من کثیر من لا یدوم) هندوانه های بزرگ برندارید چندتا هندوانه بر ندارید کمی که ادامه دار باشد بهتر از زیادی است که ادامه نداشته باشد. و ببرد.
بنابراین کسی می تواند از نماز شب بگیرد تمام بزرگان، من در عمر خودم، شاید دهها نفر از اولیای الاهی را دیدم با آنها صحبت کردم راجع به مهارتهای عبادی آثارش شان را خواندم و خیلی ها آثارشان در اختیار شما هست می توانید بروید بخوانید تمام شان، بدون استثنا، بدون استثنا، بعنوان یک امر واجب و ضروری در شدن در تحول در حرکت به سمت انسانیت به ما چی توصیه می کنند؟ استمرار. برای همین قرآن هم برای اینکه ما بفهمیم 114 بار بسم الله الرحمن الرحیم آورده. یعنی یکباری هم که در سوره ی توبه ندارد در سوره نمل جبران کرده. این برای چی است این رقمها، علی علیه السلام می فرماید درس یکبار تکرارش هزاربار، بنابراین شما اگر بخواهید، بعضی ها می آیند یک کاری می کنند من نمی دانم دوماه دستورالعمل شما را رعایت کردم به جایی نرسیدم. سه ماه رعایت کردم به جایی نرسیدم نمی شود شما باید سیر عبادی بگیری سیر علمی بگیری، عبادی چند درصد؟ شما الان جدول برنامه ریزی های ما را نگاه کرده باشید این همینطوری شکمی تنظیم نشده برای شماها، یعنی ساعتها را شما نگاه کنید که ما قرار دادیم برای شما یک وقتی را برای عبادت گذاشتیم گفتیم این را عبادت بکنید. ولی وقت معرفتی شما خیلی بیشتر است در برنامه هایتان که دادیم آنهایی که گرفتند از ما. کمی وقت عبادت گذاشتیم بیست درصد خوب است. ولی هشتاد درصد مهارت باید برود بالا، معرفت باید بالا برود که این را توضیح می دهم بیشتر.
بعضی ها از عزیزان می آیند هم راجع به معرفتی اش با من چانه می زنند هم راجع به عبادی اش. بعد شش ماه آمده می گویم من نمی دانم مراجعه کردم حالا آمدم وضعم خوب نیست می گویم برنامه را اجرا کردی می گوید نرسیدم نشد، یعنی بهانه ها اگر هم درست باشد مسخره است. اصلاً ضبط نداشتیم، ضبط مان خراب بود. وقت نکردم سرم شلوغ بود. خوب به من چه. شما وقتی می روید باشگاه، ثبت نام کردی بعد شش ماه بیایی هی جلوی آینه وایستی اینطوری کنی، اصلاً باشگاه نرفتی فقط ثبت نام کردی یا یک جلسه رفتی دیگر نرفتی دو جلسه رفتی دیگر نرفتی آیا انتظار داری که بعد شش ماه کمربندی که به آن کس که هفته سه جلسه رفته می دهند به تو هم بدهند برای چی بلند شدی می گویی من به جایی نرسیدم من حالم خراب است اصلاً نیایید وقت من را نگیرید خودتان را هم مسخره نکنید. باید استمرار باشد، مثل هر رشته ی دیگری، امام رضا علیه السلام فرمود (من سئل الله التوفیق و لم تجتهد فقد استهزء بنفسه) دقت کنید هر کس از خدا موفقیت را بخواهد اما سخت کوش نباشد نمی گوید کوشش نکند، کلمه اجتهاد را به کار می برد اجتهاد یعنی سخت کوشی، سخت کوش نباشد، خودش را مسخره کرده.
با دعا کردن، الاهی به ما این را عنایت بفرما، مسخره بازی، نمی گویم دعا نکنید، می گویند دعاکننده ی بدون عمل مثل تیراندازی است که کمانش زه ندارد. گفتند دعا بکنید اما به وزان دعایتان هم ده ها برابر تلاش کنید. به عمل باید بکنید اگر دعا می کنید. یک ورزشکاری که مثلاً همین ورزشکار ما که می رود جلوی دوربین دنیا می ایستد رو لباسش می نویسد یا اباالفضل توسل هم می کند به ابالفضل و وزنه بر می دارد شما فکر می کنید که می رود لنگش را می اندازد رو لنگش می خوابد بعد موقع مسابقه مثل سوپر من و زورو و بت من یک لباسی می پوشد یک حرکتی می کند می رود بالا؟ نه اینطوری نیست. در باشگاه پدرش در می آید تمرین می کند تمرین می کند بعد آن روز لحظه آخر توسل می کند اصلاً اصلش هم همین است توسل یعنی همین، دعا یعنی همین، این یادتان نرود از امام رضا علیه السلام. هر وقت هم می روید پیش امام رضا، امام رضا هم این حرف را به شما می زند ما خیلی وقتها می رویم حرم امام رضا علیه السلام دعا می کنیم امام رضا هم می گوید هر کس بدون تلاش موفقیت را بخواهد خودش را مسخره کرده. می گوید تو چه کار کردی که الان یقه من را گرفتی این را می خواهی، اگر این موفقیت را می خواهی ببینم چه کار کردی تو؟ یک کسی از این طلبه ها که همینطوری فکر می کرد رفته بود حرم ابالفضل علیه السلام به من اجتهاد بدهید من مجتهد شوم درس نخوانده، شب خواب دید حضرت ابالفضل بسته او را به فلک، با چوب می زند او را چی می خواهی از من، بدون درس خواندن. بدون زحمت کشیدن نمی شود. عزیزم در هر رشته ای در عبادت در آدمیت در اخلاق، در عرفان، در معنویت، در عشق ورزی، در مهرورزی، در روابط زناشویی موفق، در روابط خانوادگی موفق، در هر کاری اگر نخواهی ریاضت بکشی، اهل ریاضت کشیدن نیستی، در باشگاه آدم می رود ریاضت می کشد در کار هنری ریاضت می کشد خودش را محدود می کند در درس خواندن ریاضیت است، زحمت می کشد اصلاً ورزش را عرب ها می گویند الریاضی، رشته ریاضی که ما می گوییم یعنی چیزی که در آن سختی و کلفت است.
کدام رشته ریاضت ندارد اینکه امام امت (ره) فرمود ورزشکارها برای درک معارف اسلامی آماده تر از بقیه مردم هستند برای چی؟ چرا ورزشکارها برای فهم معارف اسلامی، موفق تر و آماده ترین مردم هستند، یک متخصص دارد این حرف را می زند، یک کارشناس دارد این حرف را می زند امام امت دارد این را می گوید چرا اینطوری هست؟ چرا چون ورزشکار زحمت کشیدن خون دل خوردن، با نفس غلبه کردن را در باشگاه یاد گرفته. تمرین کرده یاد گرفته.
خوب، پس استمرار نقش مهمی دارد نقش اساسی دارد اگر بخواهیم اهل مداومت، استمرار نباشیم ترک کنیم عبادت را، مهارتهای دیگر را ترک کنیم بجایی نمی رسیم. به هیچ جا نمی رسیم. بعضی ها هستند فقط یک دعا توسل می خوانند یک دعای توسل، ولی همیشه عمرشان این را دارند، داستان آن قصاب را خواندید مشهور هم هست در داستانهای معتبر هم هست مرحوم دستغیب این را آوردند که یکی از اولیای خدا یک آقایی را خواب می بیند که اهل گناه بود می گوید که در وضع خیلی خوبی هست در آنجا، وضع خوبی هست انتظارش این بوده که در عذاب ببیند می گوید چی شد می گوید ما تا دیشب در عذاب بودیم از وقتی خانم فلانی را آوردند اینجا خداوند به برکت او فعلاً عذاب را از ما برداشته فعلاً راحتیم. بعد پیگیری می کند این خانم کی هست می رود می بیند که زن یک قصابی هست می گوید خانم شما چه کاره بوده از علما بوده از اولیای خدا بوده می گوید نه، می گوید خانم شما چه کا رمی کرد، می گوید خانم من بدون استثنا زیارت عاشورایش ترک نمی شد یک زیارت عاشورای استمرار دار و این کار می کند برای انسان. یک تسبیح است یک دوره صلوات ولی استمرار دار. استغفارهای شبانه استمرار دار، 50 آیه با استمرار، بالاخره ترک نباید شود. باید انسان این را به خودش تلقین کند . اگر یک موقعی خدای نکرده مشکلی پیش آمد شیطان فریب داد خدای نکرده ما تنبلی کردیم کسالت به خرج دادیم جبران کنیم. اگر دیدید 50 آیه امروز نخواندید فردا چندتا بخوانید به نفس اجازه ندهیم که خراب مان کند و فریب مان بدهد فردا صدتا آیه را جبران کنیم. یک موقع آدم نمی تواند پیش می آید که 50 آیه را در روز بخواند بعدش باید جبران کنی، حتماً جبران کن. حضرت فرمود کلید همه ی بدبختی ها همه ی بدی ها بگویید تنبلی و بی حوصلگی. این دوتا همه هر کس به جهنم رفته از این دو سه تا رفته. تنبلی و بی حوصلگی. کتاب را خواندی؟ نه نوار را گوش کردی؟ نه. کلاس استاد را رفتی؟ نه. از دستورالعمل را اجرا کردی نه وقت نکردم گرفتار بودم حال نداشتم هی بهانه. ولی صدتا کار ضعیفتر از آن را دارد انجام می دهد. حدیث را دقت کنید از امام علی علیه السلام (دوام العباده برهان الظفر بالسعاده) خیلی کلمات عجیب است، می گوید آقا شما وقتی یک نفر می رود در باشگاه ادامه می دهد یک جوانی پشت کار دارد می رود در باشگاه شما چقدر احتمال می دهید این جوان موفقی شود صد در صد می گویید این موفق است به قول علی علیه السلام (من طلب شیئا نا له و بعضاً) هر کس واقعاً یک چیزی را دنبالش باشد یا به همه اش می رسد یا به درصدش می رسد واقعاً. به مقداری اش می رسد می گوید اگر دیدید یک آدمی استوار است. موفق است، استمرار دارد، پا کار هست، نمی بُرد، ادامه می دهد یک کاری را، این دلیل پیروزی اوست حتماً در آینده موفق می شود. اما اگر کسی برید نه.
لذا حضرت می فرماید (دوام العباده ) استمرار عبادت، دوام یک عبادت دلیل چی است؟ برهان، خیلی حرف است می گوید (برهان ظفر بسعاده) این دلیل پیروزی است و خوشبختی یعنی این بالاخره به خوشبختی خواهد رسید اگر کسی بتواند عبادت را استمرار بدهد نبرد، هر چی شروع می کند هر عبادتی هر ذکری را که شروع می کند البته با معرفت و زیر نظر کارشناس، اگر شروع کرد نبرید، و استمرار داد این حتماً دلیل این است که این شخص موفق و پیروز می شود. این را شما بدانید یک صلوات به محضر امیرالمومنین علیه السلام ختم بفرمایید.
خوب، استمرار، ترجمه اش را یک بار دیگر بگویم استمرار عبادت دلیل دست یافتن به سعادت است. استمرار عبادت، دلیل دست یافتن به سعادت است. این هم از این . ان شاءالله بقیه بحث را می گذاریم برای شب بیست و هفتم. دوتانکته را بگویم تسبیحات یادتان نرود نمازهای که آقای قریبی می گویند بخوانید. وقت کم است صلوات هم یادتان نرود. صلوات خوب را بخصوص امشب چون امشب هر عمل خیری شما انجام بدهید شبهای قبل سالهای قبل توضیح دادم دلایل اصلی اش را برهان هایش را گفتم هر کاری که شما انجام دهید (لیله القدر خیر من الف شهر) ضریب هزار ماه جلوی همه کارهای شما هست یک لبخند. یک ادب، یک خدمت، یک صدقه، یک کار خوب، یک زبان خوش، توجه کردید. هر چی یک عبادت یک ذکر، فرمود حتی اگر شده امشب یک دانه استغفرالله بگویید، بگویید. یک سبحان الله بگویید، بگویید هر کاری که شما امشب انجام بدهید دیگر با کاری که فردا شب انجام می دهید یکی نیست امشب هر چه که شما کار خیر انجام بدهید صدقه بدهید هر کاری، هر خیری انجام بدهید ضریب هزار ماه در مقابلش هست. از خدا هم چیزی کم نمی شود. گناه هم همینطوری است گناه هم خیلی خطرناک است انسان در این مواقع انجام دهد. گناه نه ان شاءالله.
والحمدلله رب العالمین