سلام علیکم و رحمة الله، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
عبادت است که بعد انسانی انسان را تقویت می کند و انسان را در مسیر هدف خلقتش به حرکت می اندازد اگر عبادت نباشد انسان یک حیوان بیشتر نیست و تمام قوای او حتی عقل او در استخدام غرایض او قرار می گیرد علم او در استخدام غرایض او قرار می گیرد، عبادت را کسی می کند که بتواند خودش را از جنبه حیوانیت خودش تفکیک کند. این همه احتیاج به تذکر و تمرین و تکرار دارد و کسب مهارت. که من متوجه باشم که من کیستم نه مرد هستم و نه زن. نه پدر هستم و نه مادر، نه شوهرم، نه زن کسی، نه خواهرم نه برادر، نه استادم، نه شاگرد، نه رئیسم نه شاگرد این ها شئونات حیوانی هستند همه شان من باید بفهمم که من کیستم. وقتی که بتوانم تفکیک قائل شوم بین خود حقیقی ام و خود انسانی ام با این خودهایی که عرض کردم خدمت تان آن وقت متوجه می شوم که من چقدر در این دنیا غریب هستم و سهم من چقدر کم است یعنی سهم زیادی داشتم که استفاده نکردم، اینطوری بهتر است بگویم. بنابراین برای گرفتن حقم و سهمم در جنبه انسانی، و برای اینکه به آن هدف عالی از خلقتم نائل شوم باید تن بدهم به عبادت. و عبادت یعنی یاد هدف اصلی خلقت را کردن، یاد معشوق خود را کردن، عبادت یعنی ببینی که تو کی بودی و باید همان شوی، ما یک روح بودیم نفخه ی خداوند تبارک و تعالی یک حقیقت بودیم نور خداوند تبارک و تعالی و شبیه ترین و نزدیک ترین موجود به حق تعالی بودیم.
حالا الان در مسیر برگشت، در مسیر برگشت، باید به آن وضعیت اولیه خودم برسم، در این سفری که داشتم به زمین، آمده ام که کسب آمادگی کنم برای بازگشتن به آن حقیقت اولیه ام در قرآن وقتی می فرماید: (و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین) شما در روی زمین استقرار و بهره مندی موقت دارید شما یعنی کی؟ این را خوب دقت کنید می خواهم ببینم با کدام گوش تان می شنوید این خطاب خداست با شما، قرآن را باز می کنید با صدای خدا بخوانید (و لکم فی الارض متسقر و متاع الی حین ) شما در روی زمین استقرار و بهره مندی موقت دارید یعنی آمدید روی زمین موقتاً هستید و بعد (الیه ترجعون) (انا لله و انا الیه راجعون) انا کی است؟ شما که می گوید در زمین استقرار دارید که مردی و زنی من بدن من که نیست اینها رو زمین بودند از اول، ماده من روی زمین بوده، معنا ندارد که به جنبه مادی و زنی من مردی من، مادری من، پدری من، شوهری من، همسری من، خواهری و برادری من، رئیس و مرئوسی من شاهی و گدایی من بگویند که شما استقرار موقت در زمین دارید آنها که از اول رو زمین بودند و همیشه هم خواهند بود. بنابراین وقتی برای تو می گوید (لکم) یعنی برای تو استقرار و بهره مندی است کی باید بشنود؟ کودک عزیز روان باید بشنود. من خواهش می کنم امشب بحثم کوتاه هست ولی خیلی مهم است باید دقت کنیم که عزیزان ما باید تمرین بکنیم خیلی تمرین کنیم این را. که وقتی قرآن کلمه (کم) را می آورد برای شما، برای بخش فطری تان، فقط فطرت بشنود. علت این که بسیاری از وقتها ما از قرآن لذت نمی بریم یا نمی فهیمم معنایش را درک درست نداریم این است که وقتی خدا دارد با من حرف می زند من بعنوان یک بدن یک معلم، یک شاگرد، یک مرد، یک زن، یک همسر، می شنوم این حرفها را، یعنی گوش حیوانی را به کلام الله می دهم، گوش حیوانی را کلام الله می دهم بعد دیگر آیات برای من مفهوم نیست. اگر خیلی آدم خوبی باشم تعبداً قبول می کنم ما باید یواش یواش تمرین کنیم وقتی خدا دارد با تو حرف می زند با آن جنبه ی از وجودت بشنوی که از خداست. نه به عنوان یک آدمی که روی زمین است.
تمرین کنید این را، اگر بتوانید این تمرین را بکنید، که وقتی خدا دارد با تو حرف می زند بفهمی اصل توست صورت اصلی ات هست، ریشه ات هست، تویی که آنجا بودی، دارد با تو صحبت می کند که آنجا بودی، و قرار است برگردی آنجا. دارد با تو صحبت می کند تو کی هستی یعنی از پشت این چشم هایی که دارند من را نگاه می کنند کی دارد من را نگاه می کند؟ یک مشت مرد خسته؟ که چند ساعت است بیدار نشستند کار و زندگی دارند، هر کدام شان در خانه در اجتماع نقشی دارند همه اینها را بریزی دور، باید با آن چشم تان نگاه کنید با آن گوش تان بشنوید اگر بتوانید این تمرین را بکنید و این مهارت را کسب کنید بعد من قول می دهم به شما، قول قطعی در محضر خداوند بعد شما اگر قرآن بخوانید حتماً شراب شما خواهد بود اگر ذکر بگویید حتماً مست می کنید اگر دعا بخوانید حتماً مست می کنید اگر با آن من تان بروید مشهد حتماً بزم و می و مطرب را درک می کنید حتماً به رقص می آیید در مشهد، اگر بروید عمره، بروید تمتع، بروید خانه خدا، بروید مسجد النبی، به رقص می آیید.
حتماً می فهمید شراب یعنی چی؟ شما زمانی بالغ می شوید بعنوان انسان، خوب توجه کنید شما زمانی بالغ می شوید به عنوان انسان، یعنی از بچگی و کودکی درمی آیید، که چشم و گوش تان عوض شود. یعنی وقتی دارند با شما سخن می گویند با شما دارند سخن می گویند در اثر ممارست، تمرین و تمرکز معرفت یاد بگیرید که مجرد کنید خودتان را، کاملاً تجرید بکنید مجرد بکنید خودتان را، با تجرد خودتان بروید سر یک کلاس. با تجرد خودتان یک کتاب را شروع کنید مطالعه کردن، با تجرد خودتان سجاده بروید، با روح مجرد تان بروید به سمت حرم، با آن روح مجرد قرآن بخوانید ودعا بخوانید. بعد ببینید چه اتفاقی برای شما خواهد افتاد. بعد ببینید چه خواهد شد؟ ولی چون ما تمرین نمی کنیم چه بسا اینکه حضرت می گوید شصت سال نماز می خواند و یک رکعتش هم پذیرفته نمی شود علتش این است که این شصت سال را کی دارد نماز می خواند؟ حیوانه دارد نماز می خواند، مرد دارد نماز می خواند، زن دارد نماز میخواند، دختر و پسر و عروس و داماد دارد نماز می خواند، آن رئیس و مرئوس دارند نماز می خوانند استاد و شاگرد دارند نماز می خوانند برای همین جذب بخش حیوانی می شود این عبادتها. یعنی حیوان مقدس تربیت می شود.
یک حیوان مسلمان، اما ما باید تمرین کنیم، که هیچ وقت این چنینی نباشیم. و هی رفته رفته این تمرینهای ماهِ یکباری که می آید اینجا ارزشش به همین است که شما باید استقامت بکنید استقامت بکنید و (ولو استقاموا علی طریقه لاسقیناکم ماء غدقا ...) آن ماء غدق را اگر می خواهید بنوشانند به شما آن شراب را اگر می خواهید به شما بنوشانند باید استقامت کنید. استمرار داشته باشید بیدار بمانید بیدار خودتان را نگه دارید با عوامل مختلف. تا خوراک بخش انسانی تان قوی شود. یواش یواش وقتی این خوراک قوی شود زیاد شود جذب شود آن موقع شما احیاء آمدن تان عبادت کردن تان به عنوان یک مرد یا یک زن، یا یک همسر، یا یک دختر و پسر نیست. بعنوان یک انسان شما رو سجاده می روید. بعنوان نفخه ی خدا می گویید الله اکبر. وقتی می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، تمامش را کشف می کنید. و بعد این اذکار را می گویید. این طوری است وقتی به رکوع می روید که بسیار زیباست این رکوع، بسیار زیباست ببین آنجا خطابت به من است، می گویی سبحان ربی العظیم و بحمده، منزه است رب عظیم من، این من کی هست؟ اگر این من تو با من حیوانی بخواهی بگویی با من دنیایی بخواهی بگویی وقتی می گویی منزه است رب عظیم من، درک درستی از این قضیه نداری. چون رب حیوان نیست عظیم رب انسان است ربی العظیم، یعنی رب بخش انسانی من که عظیم است. درک عظمت رب را بخش حیوانی نمی کند درک عظمت رب را بخش انسانی می کند. آن موقع اینقدر این رکوع به شما مزه می دهد که حد ندارد. خدا رحمت کند گفت آمدم نگاه کردم زمستان سردی بود، برف زیادی می بارید، روی پشت بام یکی از ساختمانهای حرم حضرت رضا علیه السلام مرحوم نخودکی در رکوع بود، فرمود این چنان در رکوع ایستاده بود که تا کمرش برف آمده بود بالا، تا کمرش برف آمده بود بالا، از کی شروع کرده به رکوع، و این هنوز غرق در رکوع است. هنوز غرق در رکوع است. شما اگر بخواهید با بخش حیوانی تان نماز بخوانید سخت می گذرد به شما، سخت می گذرد به شما، اگر با بخش حیوانی تان نماز بخوانید اما اگر یواش یواش تمرین بکنید یک مدتی، با بخش انسانی نماز بخوانید می بینید که چقدر مزه می دهد. در جبهه چون بچه ها رفته بودند، مردی و زنی و نمی دانم شوهری، و پدر و معلمی و ریاست و همه را فدا کنند وقتی رفتند جبهه هیچ چیز را با خودشان نبردند از اینها، آن وقت کدام جنبه می رفت به نماز و می ایستاد؟ اینطوری بود که ششصد تا قبر می کندند خدا می داند در این دوکوهه یا در کردستان یا در غرب، در این قبرها چقدر اینها لذت می بردند. چون هیچ چیز را با خودشان نبردند جبهه. نه «من» را برده بودند، نه رئیس را برده بودند، نه شهردار بودن شان را برده بودند نه نماینده مجلس بودن شان را برده بودند، نه مدیر بودند شان را برده بودند همه را یادشان رفته بود بیاورند نمی خواستند بیاورند همان موقع که لباس شان را در می آوردند و احرام جبهه را می پوشیدند این لباس احرام جبهه را می پوشیدند واقعاً همه چیز به آنها حرام می شد آمده بود که فدای خدا شود.
آمده بود این کلمات زیبای امام سجاد علیه السلام عرض می کند به حق تعالی، (عبیدک فنائک) بنده ات به فدات شود، این را تحقق بدهند. خوب این خیلی عبادت آنجا مزه می داد به او، شما هر وقت در هر جا بتوانید این کار را بکنید باز آن مزه بر می گردد سر جای خودش، و شراب می خورید شما و لذت می برید. عبادت تمرین است برای این کار، شما هی تمرین می کنید تا خود عبادت، اینکه فرمود (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) جن و انسان را نیافریدم مگر برای عبادت، یعنی مگر برای چی؟ مگر برای وصال، مگر برای شدن، شما با عبادت به حقیقت اولیه خودتان نائل می شوید. تبدیل می شوید با عبادت. به آنچه که برایش خلق شدید. مگر این دعای ما نیست دعای حضرت سجاد که (وستفرغ ایامی و استعملنی بما تسئلنی ...) خدایا من را به کاری وادار کن که قرار است قیامت از آن سوال کنی. وقتم جای دیگر تلف نشود. (وستفرغ ایامی فی ما خلقت الیه) اوقات من را فراغت بده در آن هدفی که برایش خلق شده ام. یعنی برای عبادت فارغ شوم دعا که فقط دعا نیست باید پشتوانه عملی داشته باشد وقتی تو به خدا عرض می کنی خدایا من را فارغم کند برای هدفی که برایش خلق شدم یعنی باید بیایی شب تا صبح اینجا بنشینی خودت را فارغ بکنی. با اراده ی خودت، یکی از قشنگی های این احیاهای ماهیانه ما دارد و از یک جهتی برتری دارد به احیاهای ماه رمضان همین است که شما در احیا ماه رمضان انگیزه های دیگری هم می تواند شما را بکشاند آنجا، مثل انگیزه که سه شب وارد شده، همه می روند، چنین و چنان اما این احیای که شما بدون هیچ کدام از آن انگیزه ها دارید می آیید و صرفاً با تکیه بر عقلانیت و عشق دارید می آیید خیلی قیمتش زیاد است خیلی قیمتش زیاد است.
کی می تواند این احیا را انجام بدهد کسی که بالغ باشد عاشق باشد، توجه کردید، من تبریک می گویم به شماها، البته همانطور که فرمودند غرور نباید بگیرد ولی جای شادی دارد، که خدایا تو به ما این لیاقت واین توفیق را دادی که ما بیاییم احیا بگیریم این حس و این روح و این عشق و این علاقه و این اراده را به ما دادی که ما بیاییم احیا بگیریم شما شاید اگر یک دهم این اراده را داشته باشید ماه مبارک می کشاند در مساجد می برد شما را برای احیا، چون قدرت جو و جبر آن موقع خیلی زیاد است اما الان که بدون جبر بلند شوید و بیایید اینجا بدون که هیچ کدام از آن انگیزه ها در سر شما باشد این یعنی بلوغ، و من تبریک می گویم بلوغ شما را به شما. این خیلی مهم است. که یک نفر بالغ شود. بالغ شود بگوید من با شب احیا و نمی دانم و چیزهای دیگر کاری ندارم، بعنوان یک انسان حقم است خودم دوست دارم خودم می خواهم، بدون هیچ انگیزه ای چون ما که اینجا جمع شدیم انگیزه طبیعی که نداریم بدون هیچ انگیزه ای بلند شوم بیایم یک شب را تا صبح به عبادت بگذرانم به کسب معرفت بگذرانم فوق العاده این ارزشمند است. و بگوییم همگی با هم الحمدلله رب العالمین بگوییم همگی (الحمدلله الذی هدانا لهذا ما کنا لنتهدی لو لا هدانا الله) این الحمدلله را بگوییم که خدا از ما نگیرد چون اگر یک موقع به خودت غره شوی و فکر کنی که خودت این کار را می کنی و دست عنایت و لطف خدا را نبینی که این سلامت و این توفیق و این اراده و این وقت و این فراغت را به ما داد که ما بیاییم اینجا، از تو گرفته می شود کور می شوی. فقط ما باید سجده کنیم به درگاه حق تعالی و شکر کنیم به این که حمد و سپاس بیکران و بی پایان مخصوص توست.
ما نبودیم و تقاضا مان نبود لطف تو ناگفته ی ما می شنود
که به ما این حس و این حال و این اراده را دادی برای این کار. مهم نیست که اینجا بیایید این احیا را این جلسه را مهم این است که شما به این اراده رسیدید که می توانید ماه یک شب را خودتان بدون هیچ انگیزه ی بلند شوید برای خودتان فراغت بدهید و بیایید به عبادت مشغول شوید.
این یعنی مژده ی این که بعداً ان شاءالله این جام این شراب بیشتر می شود. این ظرفیت بیشتر می شود این عیش و نوش کیفیتش بالاتر می رود برای ما. خیلی بشارت خوبی است. اما اگر قدردانی بکنیم (و لئن شکرتم لازیدنکم) شکر کنید زیاد می کنیم نعمت تان را، شکر چیست؟ شکر این است که با زبان مان بجا بیاوریم حمد الهی را با قلب مان معرفت داشته باشیم به این که حق تعالی است که ما را امشب کشانده در اینجا در این شب عزیز. این را متوجه باشیم. و این که از آن درست استفاده کنیم. اخلاق مان خوشتر باشد زبان مان نرمتر باشد تواضع ما نسبت به خانواده و اعضای خانواده و خویشان و دوستان و فامیل بیشتر باشد مهرورزی و محبت مان نسبت به مردم بیشتر باشد. اراده ی علوّ نسبت به بندگان خدا نداشته باشیم. احساس شرافت نابجایی نسبت به کسی نداشته باشیم. ما شکرگذارتر باشیم.
ما ممنون تر باشیم. این شکر است. از آن درست استفاده کنیم از این تمرینها از این باز شدن سینه تان، از این قدرت روح پیدا کردن از این ها، خوب استفاده کنیم ان شاءالله.
یکی دوتا روایت می خوانم که ان شاءالله متبرک شود بحث ما به فرمایشات معصومین بعد بحث مان را خاتمه می دهیم. از امیرالمومنین علیه السلام هست می فرماید که (استدیموا ذکر فانه ینیر قلبه و هو افضل العباده) خیلی زیباست چلد دوم غرر ص255، می فرماید ذکرهایتان را ادامه بدهید (استدیموا) مداومت داشته باشید بر ذکر، ذکر می دانید مثل چی می ماند مثل یک شعله است مثل آتش ذغال است که آتش هست اثر هم دارد گرما هم دارد اما اگر استدامه نداشته باشد چی می شود؟ خاموش می شود اما اگر همان یک سر سوزن آتشی که سر ذغال است شما باد بزنید و نگه دارید می بینید که تمام وجود ذغال نورانی می شود در قلب تان وقتی لذت ذکر می آید توان عبادت می آید این را باید هی پرورش داد مقاومت کرد، برای همین هم ما در تربیت اسلامی تکرار ذکر داریم، با معرفت با نشاط، وقتی این هی تکرار می شود با معرفت و با نشاط، همه ی وجود شما را می گیرد می فرماید (فانه ینیر القلب) یعنی همان مثال ذغال را حضرت می زند می گوید استدامه داشته باشد ذکر تان، بخواهید که ذکر را ادامه دهید چون که آن ذکر و استدامه مقاومت و مداومت قلب را منور می کند نورانی می کند. (و هو افضل العباده) بالاترین عبادت است کدام بالاترین عباد است؟ چی؟ مداومت. یعنی اگر شما یک ذکر را بگیری سی تا ذکر نگیرید سی جور عبادت نه، یک ذکر را مداومت داشته باشید یک مدتی به آن، بعد از یک مدت، می بینید که قلب تان واقعاً روشن می شود هی ذکر های تان را تند تند عوض نکنید. یک ذکر را بگیرید بروید.
استقامت بکنید، ولی برایتان لذت زیادی می آورد. چند نفر از عزیزانی که خیلی اظهار می کردند آمادگی زیادی دارند برای گرفتن ذکر، آمدند به من گفتند که یک ذکر قوی از این ذکر ابدی هایی که داری به ما بده گفتم باشه، یک ذکری که من خودم ده سال مداومت داشتم به آن، ده سال، یعنی اصلاً نگذاشتم ترک شود به آنها گفتم. گفتم این آثار خیلی زیادی دارد اگر شما این ذکر را مداومت کنید ولی باید آمادگی داشته باشید یک سال باید آمادگی داشته باشید بعد ازیک سال من این ذکر را به شما می گویم، گفتند باشد، وقت گذاشتند همه شان، زحمت کشیدند، حدوداً سیصد ساعت چهارصد ساعت، وقت گذاشتند، تمرین های لازم را کردند، اطلاعات و معرفت های لازم را پیدا کردند، معانی ذکرها را یاد گرفتند که وقتی می گوییم بنشیند به دل، چون هر ذکری معانی دارد باید روی معانی اش کار شود در قلب بنشیند تا می گوییم آن اثر گذاشته شود. آن عزیزان زحمت کشیدند بعد من در حرم مقدس حضرت رضا علیه السلام به آنها ذکر را دادم و این ذکر این است و اینطوری شما باید بگویید.
این همه اینها اصرار و مداومت داشتند بعد از یک سال به آنها گفتم چندتای تان تا الان ذکر را حفظ کردید یعنی نگه داشتید هر روز باید می خواندید این را؟ اکثر شان که اصلاً رها کرده بودند با این همه زحمت که کشیده بودند دو سه نفر شان هم نیم بند خیلی شُل بعضی وقتها آری و بعضی وقتها نه، گفتم اینطوری نمی شود شما اینطوری هم اصلاً نمی توانید کاری بکنید از آن لذتی نمی توانید ببرید روشن نمی شود قلب تان. باید مقاومت کنید توجه فرمودید درگرفتن حق. مثل باشگاه است باشگاه که می روید اگر مقاومت نکنید عضله دار و قدرتمند نمی شوید. در تمرین تایپ و کامپیوتر اگر مقاومت نداشته باشد انگشت هایتان روان نمی شود در هر رشته و فنی همینطوری است در رانندگی همین طور در نجاری همینطوری، در آشپزی و نجاری همینطور، کار نیکو کردن از پُر کردن است.
پر یعنی زیاد، زیاد باید تکرار بکنید. حضرت می فرماید مقاومت کنید (استدیموا ذکر فانه ینیر قلبه و هو افضل العباده) و مداومت هست که شما به روشنایی می رسید و می توانید از این ذکر به عنوان یک نور از شب اول قبر استفاده کنید تا قیامت. نور شماست. آنجا فقط نور به درد می خورد با استدامه و مداومت هست که شما می توانید از این ذکر در زندگی تان استفاده کنید برای روشن شدن و اگر یک ذره بگویید و بعد نگویید و ولش کنید و رها کنید نه. اگر کسی گفت که ذکرت را عوض کن و این را بگو یا در فلان کتاب می نویسند که این ذکر اینقدر باید بگویی یا فلان کس این ذکر را می گفته فلان کس این طوری می گوید اگر هی بخواهید این کارها را بکنید به جایی نمی رسید اگر یک ذکر را شروع کردید رویش پایبند باشید و استدامه داشته باشید تا بعد ببینیم که چقدر برای شما راه باز می کند. اینها خیلی مهم است مثلاً صلوات با حضور قلب، در روز خیلی استدامه داشته باشید که صلوات از دست تان در نرود حداقل این اذکار عمومی از دست تان در نرود (بدوام ذکر الله تنجاب الغفله) با دوام ذکر خدا انسان چه کار می کند؟ (تنجاب الغفله)
(دوام ذکر ینیر القلب و الفکر) دوام ذکر هم قلب را روشن می کند هم چی را؟ فکر را. فکر را باز می کند. فکر غیر از قلب است. فکر تان را نورانی می کند عقل تان را نورانی می کند می خواهید درس بخوانید 67 مرتبه قبلش (یا سلطان) بگو چون شما وقتی که 67 مرتبه با حضور قلب توجه داشته باشی که داری به سلطنت حق تعالی تمسک می کنی و می گویی (یا سلطان) یا سلطان، یا سلطان، با التماس، نه با تکبر و غفلت، یا سلطان، یعنی تو سلطنتی داری به همه چیز. ولی من هیچ چیز ندارم تو به من تسلط بده. می بینید که چه آثاری خواهد گذاشت. وقتی موقع امتحان هیجده مرتبه می گویی (یا حی، یا حی، یا حی) زنده بکن به حیات حق تعالی، توجه داری که او حی مطلق هست این را زنده اش می کند. دوام فقط باید داشته باشد و با حضور قلب باشد. خوب حالا اگر می خواهید آخرین روایت را بخوانم بس است برای امشب. اگر می خواهید قوی شوید چطوری قوی کنید خودتان را اینطوری فرمود (مداومه الذکر قوتو الارواح و مفتاح الصلاه) مداومت کردن بر ذکر غذای روح ها هست، یعنی شما وقتی می گویی یا حسین، یا حسین می گویی، یا زهرا می گویی، یا علی می گویی، صلوات می فرستی اسم حق تعالی را می بری یک ذکری را می گویی از این ذکرها می دانید مثل چی می ماند؟ مثل این است که گرمت باشد، داری از شدت حرارت می سوزی، بعد یک نسیم بیاید به تو بخورد و برود، این درست است یک لذتی به تو می دهد اما خنکت نمی کند. مداومت به ذکر مثل این است که به شدت، ما در آموزش نظامی مان اینطوری بودیم مدتها تشنگی و گرسنگی می کشیدیم وقتی می خواستند به ما آب بدهند آب که نمی دادند که، می بردند آب را به ما نشان می دادند آب خنک، در آن گرمای صحرا، بعد کمی می ریختند می گفتند این را بخورید. یعنی درست بعد از مدتها که به آب می رسیدی و توانت را از دست دادی و می خواهی بی حس شوی یک مقدار ته گلویت می ریختند تازه تو این جان را پیدا می کردی این میل را پیدا می کردی که یک چند لیوانی بخوری ولی خبری نبود ذکر اینطوری است.
نماز اینطوری است باید وقتی می چسبی به آن رهایش نکنی. قرائت قرآن این گونه است. غذای روح این گونه است کتاب اینطوری است معلم این طوری است درس اینطوری است باید هی ادامه بدهی، ادامه بدهی، ادامه بدهی، و این تکرار تکرار تکرار تکرار صورت بگیرد و تکراری هم وجود ندارد چون هر بار خوردن لذت جدیدی دارد. هر بار خوردن در آن یک شدن است. تکراری وجود ندارد. و شما هی این را انجام می دهید بعد می بینید که هی قوی تر می شوید قوی تر می شوید اگر می خواهید روح تان قوت بخورد غذا بخورد غذا یک چیزی است که حسابی باشد یک چیز حسابی باشد قوت و غذا و الا اگر یکی به شما یک نصف استکان آب بدهند بعد بگوید آب خوردی، نه نصف استکان که آب نیست برای بدن من، دوتا قاشق غذا که غذا نیست برای من. من باید یک شکم سیر بخورم. در عبادت شما باید با مداومت غذا بدهی به روحت، تا شبیه انسان شوی، تا بتوانی دست از حیوانیت برداری، تا حیوانیت برود، بدون اینکه زحمتی بکشی هی به خودت غلبه کنی نیازی به این نیست که تو غلبه کنی که عصبانی نشوی نیازی به این نیست که تو غلبه کنی که تو به زور چشمت را وادار کنی که جایی را نبیند به زور گوشت را وادار کنی که چیزی را نشنود اصلاً نیازی نیست تو غذا بده به این، اینجا مقاومت کن،غذایش را بده بدون زور زدن قوی می شوی. مگر ما در باشگاه که بدن مان را قوی می کنیم غیر از مداومت روی عضله کاری دیگر می کنیم؟ مداومت می کنیم عضله قوی می شود شما در نفس و در روح وقتی غذا را استقامت بکنی، مثلاً کلاس را مرتب بروید فاصله نیفتد بین کلاسها با استادت مرتب ارتباط داشته باشی خوراکت را مرتب بخوری کتابت را مرتب بخوانی نگذاری فاصله بین مطالعات درسی ات بیفتد این استمرارش باعث می شود که آتش بگیری یک تکه بشوی نور. برای همین هم قرآن این همه اصرار دارد (فبای آلاء ربکما تکذبان، فبای آلاء ربکما تکذبان، فبای آلاء ربکما تکذبان) هی چی است تکرار دارد دیدید که در سوره الرحمن تکرار تکرار تکرار، تا شما بگیرید آن را در وجودتان. تکرار اینطوری است تکرار مثل نت موسیقی است که اگر بخواهی مستت بکند یک چند لحظه برایت یک نتی را بزنند همچین تا می آیی تا گرم شوی دیگر حالت گرفته می شود اما اگر نواختن ادامه پیدا کند این نواخت ها وقتی ادامه پیدا می کند تو یواش یواش به رقص می آیی یواش یواش از خودت در می آیی در همه جا همینطوری است. بنابراین اگر می خواهید قوی شوید مداومت الذکر قوت الارواح. استقامت، استقامت، استقامت، مداومت بر ذکر غذای روح است. ذکر غذا هست، اما غذای سیرکننده نیست، وقتی شما یک ذکر بگویید اما مداومت بر ذکر که داشته باشید یعنی غذا می آید و این نفس قوی می شود.
(و مفتاح الصلاح) یعنی چی؟ یعنی کلید آدم شدن است، کلید آدم شدن است. صلاح دیگر، یعنی اگر می خواهی مثلاً فلان خصوصیت بد از روحت بیرون برود، و فلان مقاومت را پیدا کنی اخلاقت خوش شود زودرنج نباشی آدم عصبی نباشی ناامید نباشی، اگر می خواهی خوب بشود اخلاقت، اخلاقت خوب شود، قدرت روحی پیدا کنی رذایل از تو دور شوند، باید تمرکز بگیری و این ذکر را هی ادامه بدهی ادامه بدهی ادامه بدهی وقتی روشن شدی خوب یعنی بخش انسانی وقتی غذایش را می خورد قوی می شود بخش حیوانی خود به خود ضعیف می شود. در این ضعف است که شما دیگر رغبیتی نداری به کار دیگر که بکنی.
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم ورنه مستوری با به چه غایت باشد
وقتی این می را آدم پیدا می کند می آید دستش، یاد می گیرد دیگر باید چه کار بکند.
پس ما باید خودمان را برسانیم به آن لذت، برسانیم با مداومت به آن شراب و مستی، به آن که رسیدی و اگر آن را نگه داری دیگر تو بُرد کردی و سرعت می گیری و قدرت می گیری.
والحمد لله رب العالمین