اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
یک اصلی را عرض کردیم جلسات گذشته، چون فصل عبادت و فصل مناجات رسیده ماه رجب شعبان و ماه مبارک رمضان، من یک مقدار بحثم را از روند کلی جلسات گذشته تغییر می دهم و بیشتر تمرکزم روی خود مسئله عبادت است. یک فرمولی را که عرض کردیم از امیرالمومنین علیه السلام حکمت 106 نهج البلاغه بود که فرمود (لا یترک الناس شیئاً من امر دینهم لااستصلاح دنیاهم الا فتح الله علیهم ما هو اضر منه) انسان خیلی وقتها بین یک امر دنیایی و طبیعی و یک امر آخرتی و فطری می ماند. علی علیه السلام یک قاعده ی خیلی مهمی می دهد که اگر این قاعده را انسان یاد بگیرید هم دنیای شیرینی خواهد داشت هم آخرت شیرینی می فرماید که قاعده این است که مردم چیزی را از امر دین شان را برای نفع دنیایی ترک نمی کنند مگر این که خداوند بابی را بروی آنها باز می کند که ضررش بیشتر از آن امر دنیایی است که جلسه قبل مقداری از مصادیق این مطلب را خدمت عزیزان عرض کردیم بعضی وقتها مسئله، یک مسئله شخصی است یعنی من در مسائل شخصی خودم به یک امر دینی و آخرتی از یکطرف و امر دنیایی و طبیعی از طرف دیگر می مانم می فرماید که اگر یک وظیفه دینی ترک شود بخاطر یک امر دنیایی ترک شود حتماً حتماً طبق دستوری که خداوند تبارک و تعالی به دنیا داده دنیا ضرری بیش از آنچه که ما بخاطرش کار آخرتی مان را رها کردیم به ما خواهد زد این یک قاعده است. و چون این سنت الهی است صد در صد سر انسان می آید صد در صد. بنابراین انسان باید با خیال راحت هر جا که بین یک امر دنیایی و یک امر دینی و آخرتی می ماند برود سراغ امر آخرتی اش. چرا؟ چون اگر به سراغ امر دنیایی برود در همان امر دینی ضرر بیشتری می کند و متقابلاً اگر به سراغ امر آخرتی برود امر دنیایی اش هم برکت پیدا می کند و جبران می شود از جایی که اصلاً به حسابش نمی آورد.
خیلی وقتها عزیزان می آیند و می گویند که ما نمی دانیم که چه مشکلی سر راه زندگی ما هست که کار های ما عقب می ماند گره می خورد با شکست روبرو می شویم در مسائل خانوادگی در مسائل ازدواج در مسائل شغلی، کارهای ما گره می خورد، رو روال نیست، این فرمایش امیرالمومنین علیه السلام پاسخ ما را می دهد یعنی شما باید برگردید که کجای کارت از کارهای که داری انجام می دهی امور آخرتی ات ضعیف شده امور فطری ات ضعیف شده یک بررسی اول در این قضیه بکنید لازم نیست که بروید پیش یک دعا نویس یا پیش یک اولیای خدا که بپرسم چرا مسئله این طوری شده چرا گره در کار ما می خورد نیازی نیست، یک مقدار برگردیم در خودمان ببینیم کجا ما امور فطری و آخرتی مان را بخاطر امور دنیایی مان زمین گذاشتیم. مثالهای متعددی هم زدیم شما نماز اول وقت را تأخیر می اندازی برای کار دنیایی، همان کار دنیایی که قرار است یک ساعت انجام شود ساعتها بلکه روزها طول می کشد، خوب شوخی نیست بالاخره دوازد مرتبه ما در اذان و اقامه داریم که بیا حی، بشتاب. کسی را که خدا دوازده مرتبه صدایش می کند که بیا، می گوید نمی آیم ببینید این بی ادبی چقدر بزرگ است.
خوب این مستحق این است که تنبیه شود. کارهای دیگر هم همینطور. خیلی وقتها هست که ما وظایفی داریم وظایف شرعی داریم باید انجام دهیم نسبت به فرزند مان کوتاهی می کنیم هی به بچه مان می گوییم نه نه، به همسرمان می گوییم نه نه، عقب می اندازیم کاری که در قبال اینها داریم می رویم سراغ کارهای دنیایی که کارهای مان را روبراه بکنیم بعد می بینیم که گره های زیادی در زندگی ما می خورد گره های خیلی زیاد، چرا چون به این قاعده عمل نکردیم یعنی اصالت آخرت را در نظر نگرفتیم و اصالت فطرت را در نظر نگرفتیم رفتیم سراغ دنیا، طبق این سنت لا یتغیر الهی هر وقت بین این دو امر، امر دنیایی را انتخاب کنی ضرری که خدا به تو می زند بیشتر از آن چیزی است که آخرتت را بخاطرش رها کردی. این فرمول قطعی است. شما یک وظایفی دارید در مقابل آخرت تان، به عنوان مثال عرض می کنیم دقت کنید مثلاً در حرکت به سمت آخرت وظیفه ما این هست که آخرت شناسی بکنیم پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: (ان الله تبارک و تعالی یبغض کل عالم به الدنیا جاهل بالاخره) خداوند از هر عالمی به دنیایی که جاهل به آخرت است بدش می آید هیچ کس نمی تواند تولد سالمی به آخرت داشته باشد مگر اینکه آخرت را بشناسد و بداند که آخرت و ابدیت چطوری است و خودش را با چه فرمولهایی برای ابدیت آماده کند باید بداند وقتی در یادگیری امور آخرتی انسان کوتاهی می کند به هوای، کارهای خوب، نه کارهای بد، یک موقع است انسان می رود دنبال گناه و وقت تلف کردن و چیزهای دیگر، آن که خوب مسلم است که انسان خیر نمی بیند و بسیار صدمه خواهد دید یک موقع هست ما بهانه های خوبی می آوریم این را خوب دقت کنید بهانه های خوبی می آوریم برای اینکه تنبلی در امر یادگیری علوم آخرتی را توجیه بکنیم یعنی مثلاً یاد گرفتن احکام بر ما واجب است باید احکام شرعی را یاد بگیریم یکی تاجر است احکام تجارت را بلد است یکی آرایشگر است احکام آرایشگری را باید بلد باشد یکی راننده است باید احکام رانندگی را بلد باشد هر کدام احکام دارد در شأن مقدس. هر شغلی احکام خاص خودش را دارد غیر از این که ما یک سلسله احکام عمومی را هم بلد باشیم نماز روزه غسل، خمس، را باید بلد باشیم خانمها مسائل خودشان را بلد باشند. سه تا علم هست که علم آخرتی است و یادگیری اش هم بر هر مسلمانی بدون استثنا واجب است آموزش عقاید، برای اینکه یک دین محکم بدون شک و تزلزل داشته باشیم، اگر در آخرت ضعیف باشد کارهایش هم زیاد ارزشی ندارد و دوم اخلاقیات که باید بداند با خود و خدا و مردم چگونه رفتار کند سوم احکام شرعی را یاد بگیرد مسائل حلال و حرام را بیاموزد حالا شما کوتاهی می کنید جدیداً خیلی از مردم و جوانها بخصوص، من دیدم دانشجویان عزیز دانش آموزان عزیز، خواهران خانه دار، عزیزان و آقایانی که مشغول هستند در ادارات و جاهای دیگر به بهانه ی که خوب ما درس داریم دانشگاه داریم ترم داریم واحد گرفتیم پروژه داریم الان می خواهیم برای فوق بخوانیم برای دکترا بخوانیم نمی رسیم زن داریم بچه داریم کار داریم شغل داریم شوهر داری داریم بچه داری داریم نمی روند یاد بگیرند امور آخرتی شان را. این امور دنیایی به یادگیری امور آخرتی می چربد و صدمه می زند.
باز هم طبق همین فرمول طبق همین فرمولی که علی علیه السلام می فرماید در کارهای ما گره زیاد می افتد. یادتان باشد، چرا؟ چون شما قبل از اینکه زن باشید شوهر باشی پسر باشی دانش جو باشی رئیس باشی رئیس جمهور و نماینده مجلس باشی قبل از همه اینها یک انسانی، یک موجودی ممتد از دنیا تا بینهایت، و یک روح در رحم دنیا. باید برای آخرت خودت را آماده کنی. فردا با لیسانس و فوق لیسانس و دکترا و نماینده مجلس و مدیر کلی و ریاست جمهوری اصلاً تو نمی توانی گلیم خودت را برای شب اول قبر بیرون بکشی اینها پشیزی ارزش ندارد برای آن طرف. پشیزی، همین که قسمت اعظم عمرت را گرفته باید برای آخرت یک آمادگی روحی و یک تجهیزات مورد نیاز برای آنجا را آماده بکنی. بنابراین باید وقت بگذاری واقعاً برای اینکه بروی دنبال دینت. امام علیه السلام می فرماید از ما نیست کسی که حداقل در هفته یک جمعه را برای آموزش دینش اختصاص نمی دهد. در شیعیان ما ندارید کسی را که حداقل هتفه یک روز را به امر آموزش دین نمی گذارد یک شیعه زندگی اش آموزشی است. علمی است وقتی ما کوتاهی می کنیم در یادگیری این امر آخرتی به بهانه های مختلف دنیایی، مثلاً قرآن نمی رویم یاد بگیریم، خوب تو نیا بپرس مشکل کار من از کجاست چرا من اینطوری شدم مگر من چه کار کردم، ما فکر می کنیم وقتی می گوییم چه کار کردیم باید یا دزدی کرده باشیم یا هیزی کرده باشیم، یا یک قتلی کرده باشیم، مال حرامی خورده باشیم نه. می فرماید قرآن در روز قیامت شخص را لعنت می کند. می فرماید خدایا این بنده تو در دنیا من را ضایع کرد تو هم ضایعش کن خوب آن شکایت قرآن در قیامت، محصول عملکرد کجاست؟ عملکرد تو در دنیاست. که با قرآن بیگانه ای. نه روخوانی بلدی نه روان خوانی بلدی، نه تجویدش را بلدی درست بخوانی کلمات را نه ترجمه اش را بلدی نه تفسیرش را بلدی نه تعمق در آن می کنی هیچ ارتباطی با قرآن نداری خوب قرآن در منزل شما ذلیل است در منزل شما خوار است. در نظام زندگی شما قرآن غریب و مهجور است، خوب آن لعنت همین جا هم هست دیگر. آن که قرآن می فرماید خدایا این بنده ات من را ضایع کرد ضایعش کن اینجا هم هست. لذا می بینیم خیلی از کارهای ما رو روال نیست، درست انجام نمی شود، گره می خوریم ما، چرا؟ چون ما خود آخرتی مان را فراموش می کنیم وظایف آخرتی مان را دست کم می گیریم. سهل انگاری می کنیم به این دانشجو می گویم شما اینقدر که اهمیت می دهی که کنکور بخوانی اگر کنکور قبول نشوی چه فاجعه ای می شود؟ حالا فکر کن علوم اسلامی را بلد نباشی، علوم اسلامی که می گویم نه اینکه بعضی ها بروند حوزه ها، من بحث حوزه و این چیزها را نمی خواهم بگویم نه، یک زن خانه دار باید مقداری احکام بلد باشد جلسه برود احکام معتبر را پیش آدم های معتبر یاد بگیرند افراد با شغل های مختلف باد احکام را بلد باشند واقعاً سرمایه گذاری کنند باید قرآن را بلد باشند. اهل قرآن باشند واقعاً بدانند کتابی که خداوند فرستاده و بخاطرش انسانهایی خیلی زیادی کشته شدند بچه های خیلی زیادی یتیم شدند زنهای خیلی زیادی بیوه شدند مادرانی خیلی زیادی به داغ نشستند پدران خیلی زیادی به داغ نشستند تا این قرآن حفظ شود برای این است که تو در زندگی ات نورانی شوی آدم زندگی کنی انسان زندگی کنی درست زندگی کنی وقتی در زندگی شما قرآن راه ندارد و ذلیل است خوار است غریب است محزون است مهجور است خوب معلوم است اثر آن مهجوریت قرآن در زندگی شما، این است که خداوند ضایع می کند انسان را. یعنی امور انسان، با درماندگی و گره خوردن و لنگ بودن و چیزهای دیگر هست. در طلبگی هم همینطور است شما فکر نکنید که اگر یک نفر طلبه شد حتماً با قرآن ارتباط دارد نه. خدا رحمت شهید مطهری را فرمود طلبه ها تا زمانی که مجتهد هم بشوند با بیشتر از 500 آیه ضرورتاً کار ندارند آن هم آیت الاحکام است که مجبورند در بحث های اجتهادی بخوانند و گرنه طلبه هم ممکن است طلبه باشد تنبل باشد، و با قرآن راه نداشته باشد این هم ضایع شدن دارد.
برای همین هم امیرالمومنین علیه السلام می فرماید یک مسلمان واجب است که حداقل در روز 50 آیه بخواند، تعمق باید در آیات بکنیم بفهمیم که این آیات چی هستند، به درس قرآن بیشترین اهمیت را در زندگی مان بدهیم به مطالعات قرآنی یعنی کتاب تخصصی خداوند تبارک و تعالی بیشترین اهمیت را بدهیم باید قرآن در رأس مطالعات ما قرار بگیرد در رأس برنامه های علمی ما قرار بگیرد. محور باشد در جلسات علمی ما. شاخص باشد، ولی خوب متأسفانه نیست. ما غریبیم ارتباط نداریم با آن، و او مظلوم و مهجور است در خانواده ما خوب طبیعی است که ما وقتی قرآن مهجور و مظلوم بشود و ضایع شود در زندگی ما، همان نفرینی که روز قیامت می کند الان هم هست که خدایا بنده ی تو من را ضایع کرد تو هم ضایعش کن. طبیعی است. بنابراین این انسان باید حرمت شعائر الهی را خیلی نگه دارد جز اعمال واجب یک مسلمان تعظیم شعائر الهی است. آن چه که از علائم و نشانه های خداوند است را باید بزرگ بشمارد اهمیت بدهد به آن، هر چه خدا بزرگ می داند شما هم بزرگ بدانید نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود (فضل القرآن علی سائر الکلام کافضل الله علی خلقه) برتری قرآن بر سائر کلمات و اندیشه ها مانند برتری خود خدا بر خلقش است اگر در اندیشه و خیال شما، در نظام ارزش یابی شما، هر رشته ای، هر رشته ای از آموزش قرآن و یاد گیری قرآن مهمتر است شما باید بدانید که با نبی اکرم این فاصله را دارید. نفهمیدی فرمایش نبی اکرم را. بنابراین همان طوری که در روایت فرمود، هر کسی با قرآن چیز دیگری را آرزو کند آن چیز را بزرگ کرده و قرآن را کوچک کرده. ما نمی گوییم که به رشته های دیگر علاقه نداشته باشیم و به سراغ آنها نرویم همه رشته های علوم نور اند و تردیدی در آن نیست نورانیت دارند اما در رأس آنها باید قرآن باشد ما باید جامعه ای داشته باشیم که پزشک مان، فیزیکدان ما، شیمی دان ما، پرستار ما، بازاری مان، همه اهل قرآن باشند. وقتی قرآن ضایع شود در زندگی ما، ممکن است ما به علوم دیگر هم بپردازیم مثل علوم دانشگاهی و حوزوی ولی قرآن ضایع شود ما مشمول این نفرین قرآن قرار می گیریم طبق همین فرمولی که خدمت تان عرض کردم بنابراین باید دقت کنیم که خدای ناکرده بخاطر کارهای که ظاهراً مقدس و خوب هستند یک موقع آن امور واجب را زمین نگذاریم و چیزی که بر ما پرداختنش واجب است، ضایع نشود. اگر این اتفاق بیفتد بازتابش قطعاً در زندگی ما نمود خواهد کرد، لذا ما باید دنبال خیلی از مشکلات دردسرها و گره هایی که در زندگی ما می خورد بگردیم که کجا یکی از امور الهی را ضایع کردیم که اثر طبیعی اش دستوری که خدا به دنیا داده گفته ضایعش کن معطلش کن بدوانش و اذیتش کن این یک قاعده است.
خوب، این در زندگی فردی، اما بریم سراغ زندگی اجتماعی، در زندگی اجتماعی مسلمانان، مسلمانان، دچار گرفتاری ها و معضلات بسیار زیادی هستند، شیعیان هم همینطور، یعنی ما که به هر حال مشاوریم و می نشنیم هر روز مشکلات مردم را می شنویم، خدا شاهد است هر بار که عزیزان مشکلی می آورند و می گویند که این مشکل است و این مشکل است من خدا شاهد هست یاد این می افتم که خدایا زودتر امام زمان ما را برسان که این شیعه نجات پیدا کند ولی چرا شیعه به این مصیبت دچار است؟ برای اینکه حقش است. چرا؟ می فرماید مردم بخاطر امری از امور دنیا چیزی از آخرتشان را ترک نمی کنند مگر اینکه خداوند بابی مضرتر از آنچه که بخاطرش واجب الهی را ترک کردند به روی شان باز می کند. شیعه کاری کرده با امام زمان که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: امام زمان در بین شیعه (الشّرید و الطّرید و الفرید الوحید) آواره ی، طرد شده ی تنها و یگانه است. تا وقتی که ما واقعاً مسئله غیبت امام زمان برای ما ناراحت کننده نباشد بی خیال باشیم نسبت به این امر مهم الهی، که حجت خدا، مظهر خدا، امام مان، پدر مان، در غیبت به سر می برد در آوارگی و تنهایی و طردشدگی و یگانگی به سر می برد این طبیعی است که دنیا ما را از اذیت بکند. ما در مشکلات دنیایی گرفتار شویم آن هم نه در سطح مسائل شخصی بلکه در سطح مسائل کلان اجتماعی.
مهمترین چیزی که در زندگی یک انسان مطرح است نحوه ی ارتباطش با ولی خداست. با امام زمان علیه السلام است. در قرآن هم فرمود (یوم ندعوا کل اناس بامامهم) ما در روز قیامت هر گروهی را با امامش می خوانیم که تو در مورد امام زمانت چی کردی چه وظیفه ای انجام دادی. باید ما این را از خودمان سؤال کنیم که به هر حال هر کدام از ما یک روزی در قیامت واقعاً در یکی از خانه های قیامت، 50 تا ایستگاه دارد دیگر، امام صادق علیه السلام فرمود قیامت 50 ایستگاه دارد در یکی از این 50 ایستگاه هر کدام از من و شما را نگه می دارند و این سؤال را می کنند که خوب تو با امام زمان چه رابطه ای داشتی؟ امام زمان در بین شما ها تنها و آواره و طردشده و یگانه بود دیگر مگر غیر از این است؟ خوب اجتماع این کار را کرده بود با امام زمان، امت این کار را کرده بود با امام زمان، تو چه کار می کردی این وسط؟ تو هم مثل بقیه بودی؟ یا نه تو واقعاً یک شب بیداری هایی یک وقت گذاری هایی یک سرمایه گذاری هایی یک دلسوزی هایی یک دغدغه هایی داشتی، بالاخره من، خداوند تبارک و تعالی می فرماید من برای تو وظیفه ای انتقام گیری گذاشته بودم، خوب شما دقت کنید در زیارت عاشورا، دوبار اسم امام زمان علیه السلام آمده باید آدم از خودش سوال کند چرا؟ هر دوبارش هم با مسئله انتقام آمده. این یعنی چی؟ هر دوبارش. ما هم همینطوری زیارت عاشورا می خوانیم و خودمان را به نشنیدن و نفهمیدن می زنیم.
می گوید من از شما خواستم، عزاداری کنید برای اباعبدالله، و در این عزاداری روح انتقام را در خودتان و دیگران به وجود بیاورید و اساساً باید با روح انتقام زندگی می کردید چطور شما 20 سال، 30 سال، 40 سال، 50 سال زندگی کردید کینه مقدسی نسبت به دشمنان اهل بیت نداشتید. از وجود شما حتی یک سیلی هم به دشمنان امام زمان علیه السلام نخورد. برای چی به امام زمان خورد. این سؤال می کنند از ما و جدی است این مسئله. خوب شما فکر می کنید جامعه ما، رستگار خواهد شد؟ اگر بیخیال باشد نسبت به مسأله امام زمان علیه السلام رستگار می شود این جامعه؟ مشکلاتش حل می شود؟ مشکلات اقتصادی اش حل می شود مشکلات اخلاقی اش حل می شود مشکلات اجتماعی اش حل می شود؟ اینطوری است؟ نه. به مقداری که به ولی الله اهمیت می دهد و توجه به امام زمان دارد امام زمان به او توجه می کند. و مشکلاتش را برطرف می کند. به همین مقدار. چه در نظام فردی و چه در نظام اجتماعی.
حالا یکی از وظایف، برگردیم به موضوع اصلی بحث مان، این را توضیح دادم که این فرمول کاملاً درک شود یکی از وظایف ما این است که ما متوجه باشیم که ما خلق شدیم برای عبادت خداوند تبارک و تعالی. یعنی کودک عزیز روان من نفخه ای که از خدا در درون من هست، باید تغذیه شود، شما به محضی که به شأن الهی تان بی توجهی کنید به خاطر شأن حیوانی تان، غذای بخش الهی تان را بخاطر غذاهای حیوانی و طبیعی تعطیل کنید معطل بکنید بیشتر وقت تان صرف امور حیوانی و طبیعی شود تا صرف امور الهی و فطری، همان کودک عزیز روان که در درون شما هست همان شما را نفرین می کند. همان شما را لعنت می کند در روایت داریم که یک رگی هست در بدن خواندم حدیثش را برایتان، به نام رگ شام، رگ عشا، فرمود شما شامش را که ندهید شب، غذا به او ندهید لعنتتان می کند سهمیه دارد شب. باید بدهید. شما به رگ عشا شام ندهید آن رگ شما را لعنت می کند به کودک عزیز روان تان به نفخه الهی به آنچه که از خدا در شما هست غذا ندهید ببینید چقدر مشکلات در سر راه تان ایجاد می شود.
وقتی به این نرسید، منتظر است خیلی از مصائب باشید همین فرمایشاتی که جناب آقای حجت الاسلام آقای تقدیری فرمودند اضطراب می آید به سراغتان، تنهایی می آید به سراغتان، تزلزل می آید به سراغ تان، ضعف می آید به سراغتان. خوب کسی که اینطوری است نمی تواند خیر ببینید یک آدم ضعیف متزلزل، مضطرب، خوب انتظار داری غصه دار نشوی؟ این که در قرآن کریم علامت مؤمن را شادی و آرامش ذکر می کند و می گوید از ذاتیات یک مؤمن هست که مؤمن همیشه شاد و آرام است برای اینکه مؤمن می رسد به خودش. سحر دارد صبحانه دارد ناهار دارد شام دارد تعطیل دارد تفریح دارد، می و مطرب دارد، جشن دارد، کار اجتماعی دارد، لذت های جمعی دارد لذت های فردی دارد خلوت دارد. شما به محض اینکه عبادتی که واجب است قرآن خواندن روزانه ات را ترک می کنید یک جا مشکل برایتان درست می شود. یک جا کم می آورید قرآن نمی خوانید که به زندگی شخصی ات برسی یک ذره پول بیشتری تحصیل بکنی، حرم نمی روی، همه حرمی که نزدیک است حضرت عبدالعظیم، جز کسان ما هستند اینها ، حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمودند: (و غایه تأویل حاصلتک ایانآ) صله ارحام نمی کنید در روایت داریم کسی که صله ارحام نمی کند بوی بهشت از 500 سال راه می رسد ولی کسی که قطع صله ارحام کرده بوی بهشت به او نمی رسد.
شما با پدر و مادر و خویشانت رابطه ات را ضعیف کن ببین چقدر بی برکتی و شکست می آید به زندگی ات. خوب حضرت عبدالعظیم علیه السلام، بزرگان، حضرت رضا، کسان دیگر بزرگترین کس و کار ما هستند خوب تو رابطه ات را با اینها ضعیف کن خوار نمی شوی، حتماً خوار می شوی. حتماً مشکلات پیدا می کنی. یک کسی می گفت من چهل سال است اهل مشهد هستم و چهل سال است حرم نرفتم زیارت نرفتم. خوب شما فکر کنید هی به هوای کار دارم گرفتارم نمی رسم کار فلان است نرو زیارت و عرض ادب نکن حضرت امام که در نجف اشرف بودند مرجع تقلید بودند با آن همه مشکلات و گرفتاری های درسی و علمی و مراجعات و مسائل سیاسی، هر روز سهمیه حرم داشتند بعد از ظهر و شب می رفتند حرم یا صبح می رفتند شب هم می رفتند حداقل یکبار می رفت حرم. تو چطور می گویی وقت نداریم کار داریم کار داریم همینطوری خودمان را محروم می کنیم و می خواهیم خیر هم ببینیم خوب تو قوم و خیشت را صله ارحامت را قطع کردی حضرت عبدالعظیم که از پدر و مادر و کسان دیگر به ما نزدیکتر هستند اهل بیت از همه کس به ما نزدیکتر هستند اهل بیت یعنی کسی که تو به او می گویی (بابی انت و امی) پدر و مادرم فدای تو باشد خوب تو وقتی در عبادتت کوتاهی می کنی در خوراک خوردنت کوتاهی می کنی در شب بیداری ات کوتاهی می کنی شب جمعه با شبهای دیگر برایت فرقی نمی کند روز جمعه با روزهای دیگر فرقی نمی کند سحر فرق نمی کند، همیشه گرفتار هستی هیچ وقت به خودت نمی رسی، به کودک عزیز روان غذا نمی دهی، خوب تو انتظار داری که کارهایت عقب نماند؟ در ازدواج شکست نخوری؟ در مسائل مالی شکست نخوری؟ در کار تجاری شکست نخوری؟ در تربیت بچه شکست نخوری، در همسرداری شکست نخوری، در کار تحصیلی و علمی شکست نخوری؟ شکست می خوری. بی برکت می شود کارت. برای چی؟ برای اینکه تو از محور خیر و برکت و سعادت و موفقیت داری فاصله می گیری. خوب این قطعی است. قطعی است.
شما یک بدن دارید بدن مقدس است فرمود (من کتم مرضه عن الاطبا ..) کسی که بدنش را از اطبا بپوشاند، مرضش را از اطبا بپوشاند به اطبا نگوید مریضی اش را، مریضی طول بکشد، خیانت کرده، حالا شما نگاه کن روح هم همینطوری است روح هم مشکلات دارید گرفتاری دارد، ما اگر غذایش را ندهیم ملعون می شویم خود به خود دور می شویم ملعون شدن یعنی چی؟ یعنی فکر نکنید که خودمان آن بالا نشستیم می گویند لعنت به تو باد، اهل بیت می گویند لعنت به تو باد. نه اصلاً خود این غذا نخوردن دور می کند انسان را، همانطوری که غذا نخوردن در جنبه طبیعی انسان را از سلامتی دور می کند غذا نخوردن در بعد فطری هم انسان را از تولد سالم دور می کند این می شود لعنت. ازین لعنت بالاتر؟ دور می شویم. بنابراین در عبادت عزیزان دقت کنند در عبادت وقتی ما کوتاهی می کنیم کوتاهی می کنیم تنبلی می کنیم سهل انگاری می کنیم جدی نمی گیریم این عبادت را یعنی خوراک بخش انسانی ات را به او نمی دهی، باید انتظار داشته باشی که با مشکلات و گرفتاری ها روبرو شوی. باید انتظار تزلزل، زودرنجی، حساسیت، عصبی شدن، پرخاش گری، غم و غصه های زیاد، دل گرفتگی داشته باشید چون غذا نرسیده به او. روح توضیح دادم قبلاً یادتان باشد این فرمول یادتان نرود بخش آرامش و شادی در فطرت گیر می آید در طبیعت شما هرچقدر تغذیه کنید به اضطراب و غصه بیشتر نزدیک می شوید این یک قاعده است خوب دقت کنید هر چقدر شما می آیید بخش طبیعی را فعال می کنید که آرام تر و شادتر باشی در اجتماع، اعصابت راحتتر باشد و از بخش فطری ات غذایش را می زنی قاعده است خود خداوند تبارک و تعالی در این نظام گذاشته مثل دو، دوتا چهارتا، قاعده است مثل بالا رفتن از کوه است شما از کوه هر چقدر بالاتر می روید قدرت تنفسی تان کمتر می شود. هر چقدر شما از قله ی طبیعیات بالاتر می روید یادتان باشد از قله ی مادیات بالاتر بروید تنفس فطری ات به مشکل روبرو می شود. یعنی در نظام فطری دیگر نمی توانی تنفس خوب داشته باشیم با تنگی نفس روبرو می شوی خداوند تبارک و تعالی آرامش و شادی را در بخش فطری قرار داده. یعنی در تغذیه ی صحیح بخش فطرت قرار داده شما اگر بخش فطرت را تغذیه کنی واقعاً برایش خلوت کنی فرمولهایش را شبهای قبل گفتم تفرغ برای عبادت داشته باشیم واقعاً همانطور که برای صبحانه و ناهار و شام و درس خواندن و کار علمی و بودن با همسر و بچه ها خلوت می کنیم واقعاً خلوت بکنیم برای عبادت. و در آن لحظه هیچ چیز دیگری بین ما و خدا فاصله نباشد. ما واقعاً عبادت کنیم بدبختی ما این است که وقتی ما حج می رویم و کربلا می رویم، حرم می رویم، نماز می خوانیم، سر نماز، جمکران می رویم هر جا می رویم باز کی را می برویم وسط؟ طبیعت با ما می آید آنجا. در واقع ما غذا نمی خوریم اصلاً.
نه غذا بخوریم واقعاً ما، غذا بخوریم، خوب ببین اگر آن وقت شاد نشدی، اگر آرام نشدی، اگر مست نشدی، حتماً می شوی، حتماً می شوی، پس کی اشرافی تر است؟ کی اشرافی تر است؟ کی ثروتمندتر است؟ کسی که فطرتش غذا بیشتر بخورد، ثروت بیشتری جمع بکند، این مبناست. به محضی که به بخش فطری خودت خیانت می کنی و هی به او امروز و فردا می کنی هی وعده می دهی برای خوراک به او و به این روزه های طولانی می دهی ریاضت های طولانی می دهی نمی گذاری غذایش را بخورد، جریان دنیا علیه تو بسیج می شود. ممکن است یک پیروزی هایی ظاهری به دست بیاوری مثلاً ثروتمند شوی، وضع مالی ات خوب شود اوج بگیری، ولی (انّ ربک لبالمرصاد) خداوند می فرماید در قرآن، که شما فکر نکنید که اگر ما به کسی نعمت دادیم و دنیایش را آباد کردیم خیرش را می خواهیم عین ترجمه قرآن است خداوند اراده کرده با دادن این نعمتها به این شخص عذابش کند. اضطرابش را بالا ببرد، من کارخانه دار سراغ دارم فشارش از بیست پایین نمی آید، چرا اگر کارخانه دار نبود، به قول خودش، می گفت آرزویم هست مثل این کارگرها و عمله های در خیابان یکبار بتوانم این طوری بخوابم که دوتا آجر گذاشته زیر سرش چه خواب نازی رفته چقدر راحت خوابید من نمی توانم این طوری بخوابم. حسرت یک خواب خوب را خدا از او می گیرد. (و من اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا) این قاعده است به محضی که (ذکری) یعنی ذکر خودت، یادت باشد یعنی بخش «خودت»، یعنی بخشی که از خدا در وجودت است اعراض بکنی یعنی خود فطری ات را فراموش کنی چون این دوتا با هم تلازم دارد (و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم) به محضی که خدا را فراموش کنی خدا به تو خود فراموشی می دهد خودفراموشی یعنی کدام خود؟ خود فطری. تلازم دارد. وقتی یاد خود فطری ات هستی یاد خدایی، وقتی یاد خدایی، یاد خود فطری ات هستی.
فرمود هر کس ذکر من را فراموش کند یعنی ذکر خودش را، خودش یادش برود از خودش، دچار سختی می شود. دنیا طبق همین فرمولی که علی علیه السلام می فرماید طبق همین فرمول شروع می کند با او خدعه کردن و دردسر انداختنش. و بدترین دردسرها همین هایی هستند که حضرت استاد فرمودند اضطراب، تنهایی، تزلزل، ضعف، این ها می آید سراغ آدم. بعد می روی با اینکه وضع مالی ات خوب است دکتر هستی مهندس هستی لیسانس داری کارمندی ولی آرامش نداری نه از زنت لذت می بری نه از بچه ات لذت می بری نه از شغلت لذت می بری، نه در محیط کاری ات آرامش داری یک سره اضطراب است. برای چی؟ برای اینکه به خود حقیقی خودت خیانت کردی. غذایش را ندادی، خوراکش را ندادی نرسیدی به خودت به این. کودک عزیز روان اصلاً بالغ نشده، علامت بلوغش هم مشخص است، چون اگر بالغ شده باشد مثل یک آدمی که در حیوانیت بالغ می شود هوس های بالغانه می کند هوسهای بزرگانه می کند تو اصلاً هوسهای بزرگ نداری یک آدمی که بلوغ طبیعی پیدا می کند آرزوهای بزرگ طبیعی پیدا می کند دغدغه های بزرگ طبیعی پیدا می کند تو اصلاً به خود حقیقی ات نرسیدی برای همین دغدغه های بزرگ فطری هم نداری. یعنی جز آمال و آرزوهایت نیست خوشت می آید مثلاً یک ولی خدا را ببینی بگویی کاشکی من هم جای این بودم ولی واقعاً نمی خواهی این طوری بشوی. مثلاً دغدغه های بزرگ مثل این که (ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره) این دغدغه هر کسی نیست واقعا.ً به ندرت کسی پیدا می شود که در زیارت عاشورا این دغدغه اش شود که واقعاً بخواهد با پیامبر و آلش باشد. واقعاً بخواهد جز سربازهای امام زمان باشد و بکوبد تا برساند خودش را تا آنجا همانطوری که برای کنکور و دانشگاه و طلبگی و اجتهاد و پزشکی و فلان هنرمند شدن اینها تلاش می کند یک کسی بکوشد برود در لشکر امام زمان واقعاً برود جز یاران امام زمان باشد این اصلاً جز دغدغه های ما نیست ما همینطوری می گوییم خدایا ما را از سرابان امام زمان قرار بده. ولی واقعاً دغدغه شبانه روزی ما نیست چون ما بالغ نشدیم و هوس ما هم نیست اصلاً این. (ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور ان یرزقنی طلب ثاری مع امام هدی) جز دغدغه تو نیست اصلاً.
تو کوچکی تو اصلاً هوس های این طوری نمی کنی. (فمعکم فمعکم لا مع غیرکم) جز دغدغه های تو نیست. (ان یجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لاتستبدل بی غیری) جز دغدغه های ما نیست (خدایا من را از کسانی قرار بده که حتماً دینت را به وسیله من یاری کنی و کسی را جای من نگذاری) برایت مهم باشد. (اللهم جعلنی من جندک اللهم جعلنی من حزبک اللهم جعلنی من اولیائک) اینها همه اش هوسهای بزرگانه است ولی در بخش فطرت، کسی که بخش فطرتش تغذیه نشده و بالغ نشده اصلاً هوسهای بزرگانه ندارد شما ببینید طبیعت گراها را وقتی بزرگ یم شوند و بالغ می شوند مرد می شوند اینها هوسهای خیلی گردن کلفتی می کنند مثلاً شبها بیدار می مانند و از خانه بیرون می زنند، می گوید من جوان بیست و دو ساله هستم و یعنی چی در خانه حبس شوم شبها با دوستهایم و رفیقهایم تا نصف شب و تا صبح بگردم می خواهد عیاشی بکند. فطرت گرایی که تغذیه نکرده خودش را، اهل فطرتی که خودش را تغذیه نکرده بالغ نیست. اصلاً شب جمعه بیدار بمانیم بد مستی کنیم، می و مطربی داشته باشیم و رقص و پایکوبی داشته باشیم نه. شما خیلی خدا را شکر بکنید که لااقل ماهی یک شب را بیدار می مانید این هوس ها در شما هست. این رغبت ها در شما هست که لا اقل ماهی یک شب را بیدار بمانید یک شب جمعه را بیدار بمانید این علامت بلوغ است خیلی خدا را شکر بکنید در شما هوسهای اینطوری هست لااقل. این هم مال این است که انسان همیشه سر سفره گذشته اش می نشیند شما در گذشته زحمت کشیدید کارهای خوبی کردید تغذیه هایی کردید که الان به اینجا رسیدید که می توانید حریف طبیعت تان شوید و از راه هایی دور و نزدیک بیایید بنشینید اینجا و بگویید که من یک شب را می خواهم بدمستی کنم و احیا بگیرم و لذت ببرم. خیلی جای شکر دارد. هر چقدر هم تغذیه ما بیشتر می شود میل به بدمستی بیشتر می شود. میل به بیدار ماندن بیشتر می شود میل به تغذیه و کارهای بزرگ بیشتر می شود هوس های تان بیشتر می شود آرزوهایتان بیشتر می شود.
خوب، برویم سراغ حدیث، این حدیث را بخوانم بحثم را خاتمه بدهم.. ببینید این حدیث می فرماید که شما همیشه فرصت غذا خوردن ندارید. شما دیدید بعضی ها در جوانی یا در دوران جنینی یا در دوران کودکی، یک موادی را جذب می کنند، بعد جذب نمی کنند نرمی استخوان می گیرند، یا پوکی استخوان می گیرند، حالا پوکی استخوان و نرمی استخوان آمد، خیلی سخت است دیگر جبران کردنش، خیلی سخت است. این بیماری آمده یک ضعف مفرط آمده استخوان ها را شکل خاص داده یا نرمشان کرده که باید محکم باشد یا پوکی استخوان پیدا کرده که به راحتی حل شدنی نیست. باید غذاهایی می خوردید که نخوردید حالا دچار عذاب شدید در اثر نخوردن شیر مثلاً. شیر نخوردی پوکی استخوان گرفتی. این پوکی استخوان دیگر دردسر است دندان هایت کرم می خوردند می پوسند استخوانهایت خراب می شود به بلا دچار می شوی حالا هی شروع کنی به شیر خوردن اینطوری هم نیست که این پوکی استخوان به راحتی حل شود. چون یک سنی دارد این قضیه. دیگر دندانهایت برگردد نه می ریزد. هر چند ما باید هیچ وقت ناامید نشویم ولی این را بدانید عزیزان یک زمانی می آید که ما تازه می خواهیم بالغ شویم هوسهای بالغانه کنیم بعد می بینیم که امکان بهره برداری برای ما وجود ندارد خوب. در حدیث های قبلی خداوند فرمود که خودت را برای عبادت من فارغ کن که من قلبت را پر از غنا کنم و دستت را پر از رزق بکنم این وعده خداست یعنی تو بیا پیش من با من مونس باش هم استغنا به تو می دهم هم غنی ات می کنم هم رزقت را زیاد می کنم هر چقدر خلوتت با من زیاد باشد رزقت هم بیشتر می شود. فکر نکنید که با دویدن دنبال دنیا رزقت را می توانی بیشتر بکنی؟ نه. رزق اعم از رزق های معنوی مثل هوش و حافظه و خوش فهمی درس و ادراک مسائل علمی، تا رزق های مادی، تا رزق های عاطفی همه جور رزقی. خدا می گوید با من باش، با مرکز همه خیرات با مسبب الاسباب باش من همه چی به تو می دهم حدیثش را مفصل به شما توضیح دادم (لا تباعد منی فالاملا قلبک و املا یدیک شغلا) از من دوری نکن، خدا می فرماید اگر این طوری کنی، من دلت را فقر می دهم که دائماً احساس بدبختی و گرسنگی و بیچارگی کنی هیچ وقت احساس رضایت و خوشبختی به تو دست ندهد و چنان گرفتاری و مشغله برایت درست می کنم که شب تا صبح، صبح تا شب بدوی اما مشکلاتت حل نشود. چرا چون انسان به نفرین همان کودک عزیز روانش دچار می شود به نفرین همان نفخه الهی در درون خودش دچار می شود. این را داشته باشید.
حالا این حدیث را از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می خوانم برایتان: چقدر این حدیث بلند است چقدر بزرگ است اگر ما دقت کنیم برای همیشه مان بس است. (تفرغوا لطاعته الله و عبادته قبل ان ینزل بکم من البلاء ما یشغلکم عن العباده) شعری دارد شاعر که خواندم برایتان، و مضمونش این بود که تا جوانید شراب بخورید قبل از اینکه از خاک شما کوزه گر ها کوزه بسازند شما شراب بخورید مست کنید لذت ببرید. از جوانی تان استفاده کنید حالا حضرت چی می گوید: (تفرغوا لطاعه الله) خودتان را فارغ کنید برای طاعت و عبادت خدا، وقت بگذارید برای این کار، وقت مستقل بگذارید برای این کار، نه وقت مُرده. وقت مستقل. انسان هر وقت یک کاری برایش کسی چیزی برایش عزیز است خودش را برایش فارغ می کند یک وقت نشود که ما چشم در چشم امام زمان قرار بگیریم و بعد ببینیم که هیچ چیز از جوانی مان برایش مصرف نکردیم. عاشقانه وقف نکردیم خودمان را نه از مال مان نه از سواد مان نه از هنر مان نه از اعتبار مان، نه از محبوبیت مان، هیچ چیزش را مصرف نکردیم. (تفرغوا لطاعته الله و عبادته قبل ان ینزل بکم من البلاء ما یشغلکم عن العباده) خودتان را فارغ کنید برای طاعت و عبادت خداوند، قبل از اینکه بلایی به سرتان بیاید که دیگر نتوانید عبادت خدا را انجام دهید. دیگر نتوانید انجام دهید. خیلی تهدید تند است. یا تا جوانی بدنت می کشد وقت داری می توانی فارغ کنی خودت را، سنت کم است مشغله ات کم است دور و برت خلوت است برس به داد خودت. الان پیرمردهایی را می شناسم من، که بازنشسته شدند، 50 سال، 60 سال 65 سال بازنشسته شدند دست شان هم به دهن شان می رسد کم و زیاد، ولی چون اساساً عادت نکردند از جوانی عیاشی را، خاطره ای از عیانشی ندارند پیرمردهای دل مرده هستند. یعنی الان هم که وقت دارد نمی تواند با خدا حرف بزند، چرا؟ چون جوانی اش اصلاً خاطره ای ندارد از این قضیه، خاطره ی خوشی ندارد برای خلوت کردن، آن وقت پیرمردهایی داریم اول ماه نگاه کنید از کله تهران پیاده راه می افتند می آیند در حرم حضرت عبدالعظیم اول ماه، چون از جوانی عیاش بوده، الان هم پیرمرد عیاش و سرزنده و شاد، بخور بخورش خیلی زیاد است. صدتا جوان نمی توانند به اندازه این عبادت کنند.
اشتهایش زیاد است دیگر، معتادهایی که روزی 7 یا 8 بار مصرف می کنند می گویند عمل شان سنگین است بالاست حرفه ای شدند، هفت خط ها، هفت خط می گویند یعنی تا آن خط هفتم جام می تواند بخورد، بعضی تا خط اول بعضی ها خط دوم، بعضی ها خط سوم، بعضی ها در جام تا هفت خط پر می توانند جام را بخورند اینها هفت خط شدند عملشان خیلی بالاست. یعنی مثل ماهی در آب، همانطوری که پیغمبر فرمود (المومن فی المسجد کاسمک فی الماء) مومن در مسجد مثل ماهی در آب است. این در جوانی اش عیاشی زیاد کرده، برای همین هم می آید در حرم، مثل آدمهای فراری نیست که در برود می فهمد که مطرب خانه آمده می فهمد که مال عیاشی است می فهمد که اینجا بزم و موسیقی و رقص و همه چیز است. اصلاً به وجد می آید اینجا، واقعاً در حرم به وجد می آید واقعاً در مسجد خستگی اش در می رود واقعاً خسته نمی شود. واقعاً باید یک ضرورتی یک کاری پیش بیاید مجبور شود از مسجد بیرون بزند الان اعتکاف نزدیک است اعتکاف نزدیک است هر سال جوانهای ما، تعداد جوانهای عیاش و کیاف ما بیشتر می شود الحمدلله رب العالمین. تساعدی تعداد این جوانها هر سال بالا می رود.
الان ما زنگ زدیم چند وقت قبل زنگ زدیم وقت بگیریم از مساجد برای چندتا اقوام مان که به من سفارش کردند که می توانی برای ما وقت بگیر هر جا زنگ زدیم گفتند پر است، پر است، عیاش ها آمدند جا گرفتند. جلوتر همه رفتند جاها را گرفتند. فلان مسجد، فلان دانشگاه، فلان ... هر جا رفتیم مسجد فلان دانشگاه مسجد جامع کجا و .... همه رفتند جاها را زودتر گرفتند. بعضی از مساجد که اصلاً جمعیت زیادی پشت در ناله و گریه دارند ترا خدا ما را راه بدهید در این میکده، زیرک ها، زرنگ ها رندها رفتند آنجا ها را پر کردند. چه شان شده؟ سه روز می خواهند برود جشن و عیاشی سه روز. فارغ بی دغدغه، طبیعت را هم همان دمِ درِ مسجد از سحر شب جمعه (امسال اعتکاف شب جمعه است) از همان سحر می گذارند او را کنار و بدمستی و عیاشی و کیافی و بزن و برقص دارند تا سه روز. خدا می داند آدم از اعتکاف در می آید چه حسی دارد. لحظه آخری که مغرب می شود و شما می خواهید از اعتکاف در بیایید من که تا حالا حج مشرف نشدم نه عمره و نه تمتع، ولی دوستانی که رفته بودند می گفتند این مثل خروج از احرام حج می ماند لحظه ای که انسان می خواهد در بیاید قوی قدرتمند با نشاط شاد، سه روز خوردن کم نیست. هر سال تعداد کسانی که به این مسئله معتاد می شوند عیاشها بیشتر می شود چون اینها می روند سه روز مزمزه می کنند می بینند خیلی مزه داد خیلی خوب بود بعد می روند بقیه را هم آلوده می کنند اعتیاد ها را پخش می کنند مواد اعتیاد زا را برای جوانهای دیگر پخش می کنند بعد می بینی که در دانشگاه خیلی های دیگر خراب می شوند و خراباتی می شوند. در بین جوانها زیاد، شما بروید نگاه کنید جوانهایی که اصلاً شما در خیابان اینها را بیبنید فکر نمی کنید که اینها نماز بخوانند می روید در اعتکاف می بینید که اینها از تو خیلی زیرک تر و زرنگ تر هستند الحمدلله که جوانها اینطوری هستند حدیث داریم که در لشکر امام زمان پیرمرد کم است، مگر به اندازه نمک در غذا یا سرمه در چشم. جلسه خودتان را نگاه کنید چندتا مثل من پیرمرد دارید شماها، کم. بقیه همه الحمدلله جوان است در خواهران هم حتماً همینطوری هست همه جوان، این خیلی خوب است جوانی فصل عاشقی است دیگر.
جوانی فصل عاشقی است. این یادتان نرود بنویسید در خانه تان بزنید دائماً در جلوی چشم تان باشد اگر می توانید حفظش کنید به یادتان بیفتد حفظش کنید اگر نه یک تابلو بروید یک خطاط بنویسید یا با کامپیوتر حروف چینی کنند بزنند جلوی چشم تان باشد. همین که می خواهید رو به قبله بایستید عبادت کنید این را نگاه کنید و بعد شروع کنید به عبادت. (تفرغوا لطاعته الله و عبادته قبل ان ینزل بکم من البلاء ما یشغلکم عن العباده) خودتان را زودتر فارغ کنید بجنبید فارغ کنید خودتان را برای عبادت، قبل از اینکه بلایی به سرشما بیاید که شما را مشغول کند از عبادت نتوانید دیگر به عبادت خداوند برسید. این یک طرف یک طرف قضیه، این حسرت آن طرف مرگ است یعنی انسان وقتی می میرد خدا شاهد است به قدری این حسرت کشنده است که آنجا، که می گوید ای کاش من برگردم یک صلوات، یک لا اله الا الله، یک الله، یک سبحان الله، یک الحمدلله بگویم این را داشته باشید این رمز را می خواهم به شما بگویم استفاده کنید. این رمز را می گویم استفاده کنید. هر وقت می خواهید بروید در حرم، یا تسبیح دست تان بگیرید یا تعقیبات بخوانید یا نماز بخوانید یا صلوات بفرستید پیغمبر فرمودند: (صلوا صلاه مودع) نماز بخوانید نماز کسی که دارد وداع می کند و می میرد دیگر عمری ندارد. هروقت می خواهید الله بگویید این کلمه الله، سبحان الله، لا اله الا الله والحمدلله و الله اکبر، یادت بیافتد که در قبر هستی فکر کن که چند لحظه دیگر می میری و این ذکر را دیگر نمی توانی بگویی بعد می بینی که چقدر ولع داری که وایستی و کلمه الله را تکرار کنی همین خود کلمه الله را، همین را بگویی الحمدلله الحمدلله الحمدلله، معطر می شویم یا نمی شویم؟ الله اکبر لا اله الا الله صلوات، آدم می فهمد دارد دیگر می شود تا دیر نشده صلوات بفرستیم تا دیر نشده لا اله الا الله بگوییم تا دیر نشده ذکر بگوییم تا دیر نشده نماز بخوانیم تا دیر نشده به سجده برویم و سجده کنیم، تا دیر نشده رکوع به جا بیاوریم و از قنوت لذت ببریم. بخدا قسم بخدا قسم می آید لحظه ای که ما حسرت می خوریم که ای کاش ذکر بیشتر گفته بودیم می فهمیم به این که خیلی زاهد بودیم در دنیا در اسم خدا بردن، خیلی زاهد بودیم در دنیا در بهره برداری از خدا، خیلی زاهد بودیم در دنیا در رفاقت با محمد وآل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، خدا شاهد است من خودم اینقدر دغدغه دارم نسبت به این قضیه که نگو یعنی می گویم خدایا خدایا، من می دانم اگر بمیرم بروم آن طرف فقر عبادت برای من کشنده است، می فهمم که کم آوردم به خدا قسم اینقدر گاهی وقتها با این که نشستم و ذکر می گویم غصه می خورم که اگر این عمر تمام شود، اگر مرگ ما زود برسد، ما نتوانیم خوب مست کنیم ما نتوانیم از این میکده چیزی با خود ببریم چه کار کنیم.
اگر حرم را از ما بگیرند چه کار کنیم اگر نماز را از ما بگیرند ما چه خاکی به سر کنیم اگر ما تسیبح و ذکر و فراغت و قرآن خواندن را از ما بگیرند چه خاکی به سر مان کنیم. اگر فردا یک مشکلی برای من پیش بیاید که من نتوانم عبادت کنم ذکر بگویم و ذهنم مشغول شود و دلم مشغول شود و یک دفعه به خودم بیایم که روزها گذشته و من قرآن نخواندم روزها گذشته و ذکر نگفتم روزها گذشته با خدا نشست و برخاست نداشتم با اهل بیت نشست و برخاست نداشتم به زیارت نرفتم، حالا می فهمید که اینهایی که دائماً سر و ته شان را می گیری در جاهای مقدس پیدایشان می شود یا سجاده دارند یا مُهر و تسبیح دارند زیرک اند چقدر زیرک اند. و ما چقدر کلاه سرمان می رود چقدر کلاه سرمان می رود من دو جا می شناسم که افراد با وجود مشغله های زیاد زیرک بودند، خیلی. یکبار در لشکر پیغمبر در صدر اسلام که شما می خوانید که بزرگان لشکر پیامبر مثل امیرالمومنین و مثل عمار، کسانی دیگر، اینها به محض اینکه یک کمی سرشان خلوت می شد سریع می رفتند آنی که پیغمبر برایش می میرند اینها می رفتند با او رفیق می شدند آنی که پیغمبر با او خلوت می کردند اینها هم می رفتند با او خلوت می کردند. در نزدیک شدن به این معشوق و دل او را به دست آوردن، با همدیگر مسابقه می گذاشتند، (سارعوا، الا مغفره من ربکم و الجنّه، سابقوا الا مغفره من ربکم و الجنه) سبقت می گرفتند یکبار هم در جبهه بود، در دوران دفاع مقدس هم بچه بسیجی های ما همینطوری بودند یعنی اینها خیلی آدمهای عیاشی بودند، من یک موقع می رفتم شناسایی شبها می رفتم غروب می رفتم در خاک دشمن برای شناسایی که هوا در مغرب یک کمی که تاریک می شد شناسایی ما شروع می شد مثلاً شناسایی هفت ساعت هشت ساعت طول می کشید وقتی بر می گشتم مقر می آمدم ساعت یک و دوی شب بود می رسیدم مقر بعد می دیدیم که اینها همه، یک کسی یک گوشه ای دارد زمزمه می کند. هر کی در دوکوهه یک پتو کشیده سرش و مگر می گذاشتند وقت تلف شود در گردان تخریب قبر کنده بودند، 500، 600 قبر کنده بودند هنوز هم هست آن قبرها بروید ببینید. چه کار می کردند در این قبرها این بچه ها، چقدر جدی بودند، در کردستان گاهی وقتها در جنگلهای کردستان که کوموله بود دموکرات بودند عراقی ها بودند اینها شب می زدند بیرون در این جنگلها هر کس در یک گوشهای تازه بعضی از فرمانده های ما که ما به گرد شان هم نمی رسیدیم فرمانده های ما که با آنها می رفتیم شناسایی مثلاً ما چند دقیقه می نشستیم که دوربین بیاندزایم دوربین مادون قرمز بود دید در شب بود که ببینیم عراقی ها وضعیت شان چطور است یا می خواستیم نقشه ای بکشیم کار ما طول می کشید می خواست ببینیم این را نگاه کنیم یک ربع بیست دقیقه تمرکز بگیریم که این کار را انجام بدهیم بعد می آمدیم می دیدیم که بقیه همه رو سجده است اصلاً انگار نه انگار خاک دشمن است محاصره هستند هر لحظه ممکن است اسیر شوند عیاش، عیاش، عیاش کار جنگی شان یک طرف، مثل کِش بودند تا ولشان می کردید بر می گشتند رو مبدأ. اصلاً من حسرت می خوردم می خواستیم برویم بعد می گفتند خوب برویم می گفتند صبر کن صبر کن ما را نگه می داشت مسئول تیم ما می گفت کجا برویم می گفتم خوب بریم شناسایی می گفت خوب صبر کن بنشین دعا کنید یک دعای فرج بخوانید یک توسلی به امام زمان بکنید ذکری بگویید بعد راه می افتیم. بعد راه می افتادیم و می آمدیم ساعتها پیاده روی برو در کوه، برو در لجن، برو در خاک برو در شیار، خسته و کوفته، سحر ما می رسیدیم مثلاً قبل از اذان می رسیدیم به خاک خودمان می دیدیم که مثلاً ما دوست داشتیم که یک گوشه ای بیهوش بیفتیم از شدت خستگی این فرمانده ما سر می گذاشت به سجده، سجده شکر به جا می آورد ذکر می گفت ما هر وقت آمدیم دیدیم فرمانده ما مشغول عبادت بود هر وقت کار نظامی ما تمام می شد این هی عبادت می کرد. صبحها با صدای اذان او بلند می شدیم ظهرها با صدای اذان او برای نماز جمع می شدیم مغرب و عشا و با صدای اذان فرمانده مان جمع می شدیم برای عبادت. وقتهای دیگر می دیدی بیشتر از ما کار می کند بیشتر از ما هم قرآن می خواند. خدا رحمتش کند. هر وقت می دیدی این دارد، چقدر اشتها داشت این چقدر بدمست بودند. اینها را نگه داریم برای زندگی مان برای جوانی مان بعداً خدا شاهد است متوجه می شویم فقط همین جوانی کردن است و فقط زندگی همین است بقیه اش دیگر زندگی نیست. بقیه اش دیگر جز عمر شما محسوب نمی شود عمر واقعی شما این یادتان باشد میزان عمر واقعی شما به اندازه ی میزان خلوتی است که با حق تعالی داشتید در عبادتی که کردید اینقدر هر کس عمر دارد چندن روز پیش سوال کردم از چند نفر، از دانشجوهای مان دوتا اردوی دانشجویی داشتیم از چند نفر سوال کردم عزیزان من شما چقدر، چند دقیقه صبحانه ناهار و شام تان طول می کشد چقدر در روز غذا خوردن تان شام ناهار صبحانه تان طول می کشد کارهای دیگر تان بماند. به همین اندازه شما با خدا حرف می زنید؟ در طول روز بیست چهار ساعت، رو در رو با تمرکز به همین اندازه، نصف این، یک چهارم این، یک پنجم این، حالا برگردید به زندگی من همین سوال را از شما می کنم شما در بیست و چهار ساعت چند دقیقه زندگی می کنید؟ زندگی ها!!؟ چند دقیقه خوش می گذرانید. یک ذره فکر کنیم ما. یکبار دیگر حدیث را بخوانم و خاتمه بدهم.
نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): « تفرغوا لطاعه الله و عبادته قبل ان ینزل بکم من البلاء ما یشغلکم عن العباده» خودتان را فارغ کنید برای طاعت و عبادت خدا، طاعت غیر از عبادت است. طاعت خدا یعنی انجام وظایف الهی است. چیزهایی که خداوند بر ما واجب کرده نسبت به همسرمان، فرزندمان، خانواده مان، پدرمان و مادرمان این هم خیلی لذت بخش است که انسان بداند در طاعت خدا برای رضای خدا دارد زحمت می کشد فرمود عبادت ده جز است نُه جزش طلب حلال کردن است. اشتباه نرود ذهن تان عزیزان، که من می گویم عبادت کنید و فراغت کنید بعضی ها دزدی می کنند احتکار می کنند اختلاس می کنند گران فروشی می کنند بعد هم بله یک سر در مسجد هم هسند هیئت هم هستند کربلا و مکه هم می روند این فایده ندارد. طلب حلال، نُه دهم عبادت است خودش. اینکه انسان واقعاً زحمت بکشد هم راه درآمدش حلال باشد هم خود آن درآمد حلال باشد. خیلی ارزش دارد. خیلی ارزش دارد. این طاعت.
عبادت مال کی است؟ مال یک سوم دیگر است فرمود یک سوم وقت تان را برای طلب حلال و کار بگذارید یک سوم را برای استراحت بگذارید یک سوم را بگذارید برای عبادت خدا و لذات حلالی که می خواهید ببرید. عبادت خداوند تبارک و تعالی.
والحمدلله رب العالمین