سلام علیکم و رحمة الله، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
ان شاءالله خداوند تبارک و تعالی به حق محمد و آل محمد طاعات و عبادات همه عزیزان را قبول بفرماید و آثار و برکات دنیایی آن را و همچنین آثار برکات آخرتی آن را به فضلش برای همه ما در نظر بگیرد صلوات ختم بفرمایید.
خوب بحث مان جلسه گذشته درباره این مسئله بود که ما در حرکت مان به سمت آخرت و ابدیت به یک وسیلهای احتیاج داریم یا به وسایلی احتیاج داریم که ما را سالم از چهار مرحله ی وفات که تولد به ملکوت است حیات برزخی، قیامت، و بعد از قیامت عبور بدهد یعنی در واقع چهار مرحله ی سعادت ما را در این چهار مرحله شادکامی ما را در این چهار مرحله تضمین کند من یک نکته ای را خدمت تان عرض کنم که چون اصالت با حرکت انسان به سمت آخرت است نه با زندگی دنیایی، زندگی دنیا یک زندگی رحمی است دنیا رحم دوم ما است و در مقابل آخرت یک بازیچه بیشتر نیست بنابراین وقتی راجع به سعادت ابدیت و آخرت صحبت می کنیم عزیزان حتماً بدانند طبق فرمولهایی که حالا امشب آن فرمولها را هم عرض بکنیم حتماً سعادت دنیایی ما هم تأمین و تضمین می شود. یعنی اگر کسی به فکر سعادت ابدی خودش باشد حتماً دنیای شاد و آرام و شیرینی خواهد داشت این یک اصل است.
و اگر آخرت را فراموش کند و ابدیت را، حتماً زندگی تلخی خواهد داشت. نکته ای که امشب می خواهم خدمت تان عرض کنم این بود که ما مهمترین وسیله ای که خداوند تبارک و تعالی برای سعادت دنیا و آخرت ما در نظر گرفته که از آن استفاده کنیم علاوه بر ولایت که باید مطیع اوامر متخصصان معصوم باشیم، نماز است. که ستون دین ماست. اصل این ستون دین است. گفتیم برای اینکه این نماز ما را برساند به مقصد باید نماز باشد، به معنای حقیقی کلمه، باید قدرت بالا بردن ما را داشته باشد و این که امام صادق (علیه السلام) می فرماید چه بسا شخص شصت سال هم نماز بخواند و یک رکعتش هم پذیرفته نشود یعنی چی؟ یعنی بالا نمی برد این نماز، کار نمی کند. مثل اتومبیلی هست که شما سرمایه گذاری های زیادی کردید حرکت نمی کند یا اگر حرکت کند مسافت زیادی نمی تواند شما را ببرد شما اگر پیاده می رفتی زودتر می رسیدی. یا با یک مرکب یا یک حیوان می رفتی خیلی بهتر بود تا اینکه هزینه زیادی برای این وسیله کردی ولی حرکتی نکرد انسان به هر حال وقتی دنبال یک وسیله می رود وسیله باید به دردش بخورد به کارش بیاید و او را به مقصد برساند اگر نرساند فایده ای ندارد. گفتیم ما برای اینکه بتوانیم از نماز یا عبادات مان استفاده بکنیم و بالا برویم و این تبدیل به نور شود تبدیل به هدایت شود شدن را امکان پذیر بکند باید بتوانیم ارتباط صحیحی با این وسیله برقرار کنیم. و روح مان را طوری تربیت کنیم که بتواند با این وسیله بالا برود.
چون این وسیله ذاتاً بالابرنده است (الصلاه معراج المومن، الصلاه قربان کل تقی، قربان کل مومن) نماز این طوری است بالابرنده است نفس ما باید بتواند طوری تربیت شود که بتواند از این وسیله استفاده کند و بالا برود. برای اینکه ما بتوانیم ازین وسیله استفاده کنیم و بالا برویم گفتیم مثل هر وسیله ی دیگری باید با آن انس بگیریم و بالا برویم و توضیح دادیم که درون انسان مثل حیوان وحشی است یعنی به راحتی نمی خواهد با هر وسیله ای انس بگیرد وقتی می گوییم کامپیوتر و رایانه، خیلی ها هستند انس ندارند با رایانه، وقتی نزدیکش می آیند خوش شان هم نمی آید که دست بزنند به آن، عده ای زیادی هم هستند که شجاعت برخورد با رایانه را دارند حوصله یادگیری رایانه را دارند، رایانه را به استخدام خودشان در می آورند یعنی آن وحشت درونی خودشان نسبت به رایانه را از بین می برند و می توانند با این رایانه برقرار کنند وقتی ارتباط برقرار کردند رایانه موم می شود در دست شان، و در این صورت می توانند از این رایانه در جهت پیشبرد اهداف و مقاصد خودشان استفاده کنند. پس مهم این است که اول آن مشکل درونی، ارتباط با رایانه را باید حل کنید. بتوانید و نترسید، قبولش کنی، به کارآیی اش ایمان بیاوری، بعد این وحشت درونی خودت را از بین ببری کم کم نزدیک شوی به آن، با شجاعت و بعد خیال انس گرفتن با رایانه را داشته باشی بعد علاقه ی بهره برداری از رایانه در تو ایجاد شود بعد در اثر این علاقه شما می روید به سمت آموزش، یعنی تمرکز می گیری که آموزش بگیری. به تو میگویند نگاه کن این دکمه این کار را انجام می دهد این کلید این کار را انجام می دهد سیستم کار رایانه این چنین است یعنی دیگر حوصله می گذاری یاد می گیری، ما صدها نفر داریم مثل کلاس زبان می ماند می روند کلاس زبان، از این صدها نفر کلاس زبان که می روند، یک درصد خیلی کم شان چهار پنج درصد شان زبان دان می شوند آخر می توانند از زبان استفاده کنند.
بعضی ها دو واحد سه واحد چهار واحد پنج واحد ده واحد دو ترم و سه ترم می رود ولی بعد رها می شود و از یاد شان می رود. کی ها در نهایت موفق می شوند از ادبیات و زبان استفاده کنند کی ها در نهایت موفق می شوند که از کامپیوتر استفاده کنند کس هایی که تا آخر حوصله برقراری ارتباط با این سیستم پیچیده را داشته باشند.
نماز قرار است ما را تا خدا ببرد یک سیستم پیچیده است یک دستگاه پیچیده است که این دستگاه را باید یاد بگیری اول اینکه نترسی از آن و خوشت بیاید و خیال پرواز کردن در سرت باشد. و الا تا وقتی که تو نماز را به عنوان یک تکلیف شرعی به جا می آوری و نمی خواهی با آن مستقلاً رابطه ی خصوصی برقرار کنی با آن انس بگیری بعنوان یک دوست، یک قرین، که می آید، چون نماز می دانید چطوری است نماز قرین ماست در قبر، چندتا عمل است به میزان رفاقتی که با آن می کنی رفیقت می شود در قبر و عالم برزخ، نماز است، روزه است، حج است، زکات است و ولایت. این که می گویند نماز به داد آدم می رسد شب اول قبر، ولایت به داد می رسد بسته به این است که ولایتی که در اندر توست، چقدر قدرتمند است و در دنیا چقدر به دادت رسیده، اینطوری است. اینکه ولایت در قبر به درد کسی نمی رسد کسانی که ادعای ولایت می کنند برای اینکه در دنیا هم این ولایت به دادشان نرسیده نماز هم در دنیا به دادشان نرسیده نتوانسته آنها را از زشتی ها و منکرات، نماز قبی نداشتند چون در معاد توضیح دادیم که کلیه ی عبادات حقیقتاً صورت دارند، در معاد، در برزخ صورت خارجی دارند به صورت یک شخصیت حقیقی برای ما ظاهر می شوند به کمک ما می آیند تجلی نفس خودت هم هست نماز تو ولایت تو، زکات تو، خمس تو، روزهی تو، قرائت قرآن تو، علم تو، کلاس عرفان تو، حدیث تو، این که در دنیا الان می بینی شما شخصیتاً آدم قوی و شادی هستی آدمی هستی که راحت با ماوراء طبیعت ارتباط برقرار بکنی آدمی هستی که فاطمه زهرا راهت می دهد تو را در خانه شان، امام زمان راهت می دهد در خانه شان، می توانی راحت رفت و آمد برقرار بکنی می گوید این آدم گردن کلفتی هست که مثلاً با فلان کس می پرد با افراد رابطه دارد یعنی پس معلوم است در درون خودش حضور امور یعنی حضور ولایت، حضور نماز، حضور فلان خُلق، قدرتمند است و به این، این توان را داده که بتواند ازین کمال برای خودش استفاده کند به نفع خودش استفاده کند بعضی ها به آنها می گویند که شما می خوانید در دانشگاه می گوید من کامپیوتر می خوانم می گوید خوب بنشین پشت دستگاه می گوید خوب من تئوری بلدم ولی بلد نیستم با آن ارتباط برقرار کنم، یکی هم دانشگاه نرفته اصلاً سواد دیپلم هم ندارد ولی وقتی می شیند پشت کامپیوتر، خیلی زیباتر از یک متخصص ارتباط برقرار میکند از آن کار می کشد استفاده می کند و لذت می برد از آن.
در نماز هم همینطوری است، یعنی شما وقتی میخواهید با نماز ارتباط برقرار کنید باید اول خیال رفاقت، ارتباط برقرار کردن و کمک گرفتن از او در سرت آمده باشد، یعنی واقعاً عاشق این شده باشی، که با نماز بروی بالا، عاشق این شده باشی که با نماز پرواز کنی، اصلاً خوشت می آید از این وسیله. خوشت می آید آدمهایی داریم می گویند که تو بلدی موتور سوار شوی می گوید من اصلاً از موتور خوشم نمی آید از موتور سواری بدم می آید نمی خواهم سوارش شوم، آدم قدرتمندی است از نظر بدنی، با اتومبیل ارتباط خوبی دارد ولی از موتور خوشش نمی آید یعنی هیچ وقت نخواسته که از این وسیله استفاده کند آدمهایی داریم بیست سال راننده دارند، ولی خودشان اگر بخواهند پشت اتومبیل بنشینند هرگز نمی توانند رانندگی بکنند چون اصلاً خیال نداشته که پشت این وسیله بنشیند. و با آن ارتباط برقرار کند خوب می گوید یکی می آید و می برد و می آورد این را. ولی اگر خودش بنشیند تصادف می کند.
اول باید یاد بگیری که نماز را بعنوان تکلیف انجام ندهی حالا ما هی هر ماه یکمقداری این توضیحات را بدهیم که یواش یواش بتوانیم وارد بحث نماز و قلب شویم. باید خیال استفاده و لذت بردن از نماز را داشته باشی. یعنی از این شراب بخواهی استفاده کنی. این شراب تلخ نباشد برایت، بتوانی استفاده کنی، مثلاً می گویند آقا شما معده ات درد می کند کلیه ات درد می کند فلان مایع خوب است برایت بخوری، فلان دارو، میگوید اصلاً حرفش را نزن من به محض اینکه نزدیک آن شوم حالم به هم می خورد این یعنی این که این هیچ وقت نمی تواند از این مایع یا از این دارو استفاده کند. می گویند شمامی خواهی یک سیستم درونی منظم داشته باشی روغن زیتون خیلی خوب است کمکت می کند این را خدا هم به آن قسم خورده فوق العاده مهم است روغن زیتون که آدم در غذا استفاده کند این می گوید اصلاً اگر بوی آن به دماغم بخورد مُردم. این یعنی اینکه این هیچ وقت از این وسیله نمی تواند بکند از روغن زیتون بدش می آید می گوید شما ماء الشعیر بخور می گوید حالم به هم بخورد می گوید با دوغ چرا، دوغ را میتوانم بخورم ولی ماء الشعیر نمی خورم یعنی تا وقتی که نمی تواند ماءالشعیر نمی تواند بخورد از خاصیت آن هم نمی تواند استفاده کند.
خوب تفهیم شد دارم مثال های متنوع می زنم. کی نماز تنهی عن الفحشا و المنکر است کی می تواند ببرد بالا و تو می توانی همینطوری طبقه به طبقه درجات بهشت را ببینی. بالاتر از بهشت را بروی با آن، یعنی برد تو را؟ زمانی که خیال بهره برداری از عبادت را داشته باشی از عبادت تمرکز لذت ببری مثل الان شما ها که هیچ کس زورتان نکرده بیایید اینجا، خودتان با عشق خودتان آمدید اینجا، در این شب چه کار می کنید؟ بیشتر هم به جای اینکه عبادتهای بدنی کنید عبادتهای قوی تر انجام می دهید عبادت های قلبی و فکری می کنید یعنی تمرکز می گیرید اطلاعات را جذب می کنید و با آن حرکت می کنید قصد ما هم همین است که عبادت بدنی کم، نماز کم، دعا کم، ذکر کم، اما عبادت قلبی بیشتر. امام جواد فرمود حرکت با قلب، رساننده تر هست تا به زحمت انداختن بدن در عبادات.
ممکن است چهل سال به زحمت بیندازی در عبادات، خیلی بالا نروی ولی ممکن است یک ساعت حضرت فرمود یک ساعت کسی تفکر کند معادل هفتاد سال عبادت بالا می برد این را چون حرکت قلب، حرکت یک امر مجرد است یک شدن است خیلی سرعتش زیادتر است. فکر نکنید این دوتا مقوله هستند که حقیقتاً این فاصله طی می شود یعنی یک نفری که شروع می کند عبادت بدنی انجام می دهد به هر جا برسد در هفتاد سال، کسی که هفتاد سال بعد یک ساعت کمتر زودتر فکر بکند به آنجایی که این رسیده می رسد. کیفیت کار این است مثلاً ما در رشته خودمان در انفجارات و تخریب که بودیم یک موقعی از فتیله های معمولی استفاده می کردیم وقتی می خواستیم آتش بزنیم و منفجر کنیم یک پل را. فتیله های معمولی وقتی که کبریت را می زدی به آن، هر ثانیه یک سانت می سوزد، دیدید این فتیله ها را در فیلمها، همینطوری ذره ذره شعله می گیرد تا برود، هر ثانیه یک سانتی متر، گاهی وقتها می خواستیم یک پل را بزنیم می آمدیم فتیله الکتریکی می گرفتیم فتیله الکتریکی هر ثانیه شش هزار متر می زد، هر ثانیه شش هزار متر، اینطوری منیتور که می زدی شش کیلومتر آن طرفتر منفجر می شد. سرعت می بینی چقدر زیاد است پس این که متراژ خیلی مهم نیست فاصله و زمان مهم نیست، مقدار عمل و عبادت خیلی مهم نیست چی مهم است؟ مهم این است که با چه کیفیتی انجام بشود، تا شما را برساند.
یک دفعه می بینی یک جوان سیزده ساله، جوان سیزده ساله، با یک کیفیت عالی وارد گود می شود بعد می بینی از یک مردی که هفتاد سال زحمت کشیده جلو زده چرا؟ واقعاً همان زحمت را کشیده، ولی کیفیت زحمتش خیلی زیاد بوده. این کیفیت او را رسانده. در مجردات حرکت نفس و روح، مهم این است که روح چقدر قدرت حرکت داشته باشد پس شما وقتی می خواهید با نماز ارتباط برقرار کنید در حضور قلب، که باید حضور قلب باشد یا از نماز بتوانی استفاده کنید ببینید چقدر خودتان را برای این کار آماده کردید.
اولین کار، پذیرش است، یعنی بخواهی با این وسیله بروی بالا، دوستش داشته باشی. برای همین جلسه قبل این حدیث را خواندیم (افضل الناس) در مردم کدام شان بالاتر هستند؟ (من اشقّ العباده) کسی که عاشق عبادت باشد. یعنی دوستش داشته باشد. نخواهد از روی اجبار انجام بدهد (من اشق) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند (افضل الناس من اشق العباده) عاشق باشد، یعنی ازین وسیله خوشش بیاید از وسیله ای به نام عبادت و خلوت و تمرکز لذت ببرد. (فعانقها) دست بیندازد به گردنش، دیدید بعضی ها ماشین را می بوسند از ماشین کیف می برند اینقدر ماشین باز است که برای ماشین اسم می گذارند و وقتی می خواهد حرکت کنند می آیند کاپوت را می بوسند شیشه را هم می بوسند فرمان را هم می بوسند با یک احترام خاصی می نشیند پشت این ماشین، بعد حرکت می کند بعضیها دوربین شان را می بوسند بعضی ها تفنگ شان را می بوسند از تفنگ خوششان می آیند دوست دارند یعنی این تفنگ را در آغوشش می گیرد مثل بچه خودش. هر کس آن چیزی را که دوست دارد در آغوش خودش می گیرد. می گوید کسی می تواند از نماز استفاده کند که نماز را در آغوشش بگیرد خوشش بیاید از نماز. از عبادت خوشش بیاید کلاً یعنی به او بچسبد واقعاً، عبادت را ببوسد، بتواند رابطه صمیمی با عبادت برقرار کند، بدش نیاید، شما وقتی عبادت را می بوسی عبادت هم از شما خوشش می آید و شما را هم می بوسد رابطه متقابل است بعد راحت خودش را خیلی راحت در اختیار تو قرار می دهد. این مرکب.
(و احبها بقلبه) با قلبش دوستش داشته باشد (و باشرها بجسده) با بدنش بتواند هم آغوشی برقرار کند با عبادت، یعنی این بدن را عادت داده باشد به بغل کردن عبادت. یک کسی می بینی یک اسب را همچین بغل می کند دست می برد در یال هایش می بوسد او را دست به گوشش می کشد نوازشش می کند این اسب را، اسب هم یک دو تا لیسش می زند بعد وقتی سوار این اسب می شود هر دو حال می کنند با همدیگر یعنی آن کیف می کند که این سوارش است و این هم که سوار اسب است کیف می کند و خیلی راحت مسیر را طی می کند این خیلی مهم است سوارکاری. که سوارکار بتواند با مرکبش ارتباط برقرار کند. بسیار موارد شده که جان سوارکار را همان مرکب نجات داده، دوستش دارد نمی تواند تنها رهایش کند. گاهی وقتها سوارکار بداخلاق و شلاق زن و بی ادب بوده، مرکب خودش زودتر انداخته اش زمین، یک جا دوانده یک ترمز زده انداخته اش پایین یک دوتا پا هم زده رویش و گذاشته و رفته، چرا چون این اصلاً انسی با مرکب برقرار نمی کند. لذا حضرت می فرماید که شما اگر می خواهید ازین وسیله استفاده کنید باید یک ارتباط بدنی خوشگل و خوب داشته باشید یعنی این بدن را عادت داده باشی دیدی بعضی ها می خواهند بیایند صلوات تا صلوات برایشان خیلی این شبهای که شما می آیند صلوات برایشان لذت بخش است یعنی راحت با صلوات می کشد بالا. خیلی خوب بعضی ها برایشان سخت است بعضی ها تسبیح دست گرفتن و ذکر گفتن، به محض این که ریخت این تسبیح می آید در دستش، یک ذره هم چشمش نابیناست اما یک طوری حسش خوشگل است همین زیر دستهایش دانه های تسبیح که همینطوری می آید می کشد بالا. می برد بالا او را. همچین تسبیح باز خوب است بلد است از تسبیح چطوری استفاده کند بعضی ها نه بلد نیستند هی اینطوری می کنند گره می زنند، ولی راهی هم با آن نمی توانند طی کنند استفاده نمی توانند بکنند بنابراین این بحثی بود که هفته گذشته کردیم.
بعد توضیح دادیم اگر (و تفرق لها) و گفتیم که اصل این است که امشب می خواهیم صحبت کنیم و چندتا فرمول مهم را امشب می خواهیم بگوییم. بتواند خودش را فارغ کند یعنی آقا تو کی می توانی اسب سوار خوبی شوی، کامپیوتر باز خوبی شوی، تیرانداز خوبی شوی، زمانی که بخواهی با این اسب ساعتها خلوت کنی. رفاقت خصوصی برقرار کنی با این تفنگ خلوت کنی، بنشینی هی تیراندازی کنی یواش یواش قلق اسلحه دستت بیاید. زمانی می توانی با کامپیوتر استفاده کنی که ساعتها و شبها خلوت کنی با این، تا بیاید در دستت راحت بتوانی از آن استفاده کنی برنامه نویسی کنی، خیلی کارهای عجیب و غریب که کامپیوتر انجام می دهد بدهی. ولی اگر تو خودت را فارغ نکردی برای این کار موفقیتی نخواهی داشت این در حرکت مادی است در حرکت معنوی و حرکت انسانی وقتی انسان قرار است حرکت کند پیش خدا برود و شبیه خدا شود باید اصلاً از این عملیات خوشت بیاید. یعنی از اینکه با خدا رفیق شوی دوست شوی بخواهی اخلاق خدایی را از خودت بروز بدهی، بخواهی عاشق خدا باشی، بخواهی این رفت و آمد برایت موضوعیت داشته باشد و امام زمان برایت موضوعیت داشته باشد پیامبر و آل برایت موضوعیت داشته باشد دغدغه پیامبر و آل، را داشته باشی. دغدغه ی ابدیت باشد برایت شب اول قبر تولد واقعاً برایت موضوعیت داشته باشد یعنی خیلی برایت مهم باشد تولدت در شب اول قبر، که با شکوه آبرومند. نه کثیف و زشت و آلوده و مثلاً به غیر از شکل انسان بروی.
وقتی پیامبر می فرماید امت من به صورت ده حیوان محشور می شود در قیامت، آدم باید خجالت بکشد که یک زمانی دارد متولد می شود فاطمه زهرا آنجا با دلشوره دارد نگاه می کند که تو از رحم دربیایی از رحم مادر، یک دفعه نگاه می کند می بیند ای بابا، این اصلاً شکل آدم متولد نشده. چقدر حضرت زهرا غصه میخورد پیغمبر یک دفعه نگاه می کند می بیند این هم خوک است هم سگ است هم میمون است شکل های مختلف دارد خیلی خجالت آور است خوب این برای ما دغدغه است یا نه؟ یعنی آیا مهم است برای ما که در آن لحظه امام زمان، پیامبر، انبیا، همه خوشگلها و کسانی که به هیبت انسان می آیند آنجا بالا سر ما، پدران ما مادران ما، کسانی که ما این همه با آنها، امامزاده ها، حضرت معصومه می آید حضرت عبدالعظیم می آید حضرت امامزاده طاهر می آید حضرت امامزاده حمزه می آید امامزاده صالح می آید کسانی که شما بالاخره رفتید و با آنها ارتباط داشتید مومنین صالحین، صدیقین، اینها که می خواهند بیایند بالا سرت و تو را تحویل بگیرند و جشن تولد ترا در برزخ، چون برای هر یک مومن یک جشن تولد عظیم، عظیم یعنی دنیا در مقابل آن جشن تولد خیلی بازیچه است یک جشن تولد عظیم می خواهند برای تو بگیرند واقعاً انبیا می آیند پیغمبر می آید خیلی مسئله مهم است که تو حواست باشد لحظه آخر حتماً، امیرالمومنین قول داده بالا سرت باشد. ولی چطوری می آید امیرالمومنین، امیرالمومنین تو می آید یک امیرالمومنین ضعیف نبری ها! نمازت می آید بالا سرت، اما یک نماز خوشگل باید بیاید، می فرماید بعضی ها نماز می خوانند خداوند تبارک و تعالی ابراز انزجار می کند از این نماز و نماز را می گوید فرشته مثل یک پارچه می پیچند می زنند در سرش، لطیفه تعریف می کرد رفیقهای ما در جبهه، می گفتند که ما نماز که می خوانیم یک شیرجه آن طرف می رویم موقعی که نماز را زدند در سر ما نخورد در سر ما، یعنی تا گفتیم (السلام علیک و رحمه الله و برکاته) یک شیرجه می زنیم آنطرف که اگر یک وقت نماز را کوبیدند در سر ما نخورد به سرمان. ببینید این باید دغدغه باشد برای ما، که ما موقعی که می خواهیم بمیریم واقعاً شرم مان نیاید از این که نگاه کنیم که مادرمان فاطمه زهرا به نگاه می کند و من دم دارم شاخ دارم پنجه دارم پشمالو هستم، دندان های تیز آویزان شده از من بعد خیلی شرم آور است (و لا تفضحنی یوم القیامه علی روس الاشهاد) در مناجات شعبانیه داریم خدایا من را مفتضحم نکن در در مقابل دیگران مفتضح نشوم. چون یکبار لباستان کثیف می شود در یک جمع می روید لباس تان کثیف است موهایتان ژولیده است بدن تان بو می دهد عرق کردید آدم خودش خجالت می کشد یعنی مهمترین چیز برای انسان آبرو است یعنی وقتی آبروی آدم می رود دیگر آدم رویش نمی شود از خانه بیرون بیاید. آبرویش می رود. شما به این لحظه ی باشکوه فکر کنید که انبیاء همه آمدند بالا سر شما، بعد یک دفعه ناگهان می بینند که شما شکل انسانی نداری، پیغمبر فرمود ده گروه از امت من وقتی متولد می شوند شکل انسانی ندارند. خیلی شرم آور است این قضیه، یعنی خجالتش از صدتا جهنم کشنده تر است که آن لحظه ای که فاطمه زهرا می آید ما را به صورت دیگری ببیند پیغمبر بیاید ما را به صورت دیگری ببیند این خیلی کشنده است. خیلی کشنده است ها.
آیا این واقعاً برای من دغدغه شده یا نه؟ یعنی وفات برای من دغدغه است؟ عالم برزخ برای من دغدغه است؟ ببینید واقعاً آنجا یک عالمی هست که مثل عالم اینجا قوانین و شرایط زیستی ریاضی و حیات دارد واقعاً دانشگاه دارد مدرسه دارد مسجد دارد خانه دارد شرایط دارد جامعه ای تشکیل هست آنجا، در این جامعه ارکانی دارد شما در آن جامعه می خواهید چطوری زندگی کنید آدم یا نه وقتی می خواهند نگاهت کنند می بییند که دم داری سم داری شاخ داری، این باید مهم باشد برای آدم. این باید مهم باشد وقتی مهم شد تازه به قول حضرت می گوید وقتی خودت را شناختی عنایتت به درونت شروع می شود یعنی واقعاً برایت مهم می شود درون، عنایت می کنی به درون خودت، توجه می کنی که این درون من باید بالاخره قوی شود و قوی کنم و صافش کنم آن را بالاخره به شکل انسان در بیاورم. این مسئله می شود برایت دغدغه داری. پس این (تفرغ الله) خیلی مهم است نتیجه هم داشت که نتیجه اش را خواندیم که چی می شود. من یک قاعده بگویم برای شما، اول چندتا حدیث از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برایتان بخوانم.
عربی را بخوانم (قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یقول ربّکُم) ببین این کلمه خیلی کلمه قشنگی است یقول ربکم یعنی معشوق شما این را می گوید. اگر کسی یک کمی حس داشته باشد لطیف باشد که بفهمد که پیامبر یک پیام از معشوق آورده این قول الهی خیلی شیرین است که آدم هرگاه با کلام الهی روبرو باشد. یعنی این نجوای زمزمهی کلام خدا بغل گوش انسان خیلی شیرین و آرام بخش است یکی اش این است می فرماید (یقول ربکم) رب شما به شما چی می گوید؟ می گوید (یابن آدم) ای پسر آدم، (تَفَرغ لعبادتی املاءُ قلبک غِناً و املاءُ یدیکَ رزقاً؛ یابن آدم لا تباعد منی فاملاء قلبک فقراً واملاء یدیک شغلا).
یک توضیح بدهم بعد حدیث را معنا کنم ببینید اینجا می گوید اگر شما دوتا هیدروژن داشته باشی با یک اکسیژن می شود چی؟ آب. اگر اکسیژن آن را دوبرابر کنی یک ترکیب دیگر می شود بلافاصله انجام می شود این دستور ریاضی است که در عالم داده شده است. تمام عالم ریاضی است یعنی شما نمی توانید دوتا هیدروژن بیاوری با یک دانه اکسیژن، اما آب نداشته باشی بلافاصله می شود آب، یعنی هر کاری کنی غیر آب نمی شود مولکول آب تشکیل می دهد هر کارش بکنی. مولکول های دیگر هم همینطور است یعنی آن عدد وقتی تحصیل بشود آن ماده بدست می آید ریاضیات روح، ترکیب های روح اینها بسیار بسیار پیچیده تر از ترکیبهای جسمی هستند حالا خداوند در علوم یعنی وقتی شما وارد آیات و روایات می شوید با چه آشنا می شوید با ریاضیات نفس و ابدیت آشنا می شوید.
در ریاضیات نفس خداوند دارد قانون می گوید یعنی شیمی را دارد به تو درس می دهد شیمی نفس، یعنی این ماده به اضافه این ماده، این عامل به اضافه این عامل می شود این عامل، این عامل بدون این عامل می شود این عامل، دارد به ما یاد می دهد. وقتی حدیث می خوانیم خوب توجه کنید دارید با ریاضیات ابدیت آشنا می شوید با ریاضیات برزخ و ابدیت، با ریاضیات روح آشنا می شوید. یعنی شما وقتی که بالاخره برای خودتان یک دغدغه هایی دارید می گویید حال من چرا اینطوری است چرا گریه ام نمی گیرد چرا اشکم نمی آید چرا نمازم قضا می شود چرا خوابم می گیرد چرا موفق به عبادت نمی شوم چرا در مجاس نمی توانم بروم. اینها هست دیگر فرمول دارد همه اش، در دعای ابوحمزه داریم خیلی از این فرمولها هست.
اینجا خداوند می خواهد بگوید که شما با چه ترکیبی به غنای درونی و قدرت روحی می رسید، با چه ترکیبی به رزق می رسید، رزق تان فراهم می شود چون برای ما مهم است با چه ترکیبی هشت مان گرو نُه مان هست خوب دقت کنید این فرمولی که امشب می خواهم بگویم خیلی مهم است کسی چرت نزند اگر کسی خوابش می آید آب به صورتش بزند. خوب گوش کنید فرمولی که امشب می گویم خیلی خیلی مهم است.
با چه ترکیبی شما فقیر می شوید شما گاهی وقتها همه چیز را رعایت می کنی می بینی کارت گره خورد ورشکست شدی مشکل پیدا کردی بالاخره کارت جلو نمی رود توجه کردید، می بینی که خیلی از کارها را کردی رفتی حج، کربلا هم رفتی، اما وقتی بر می گردی می بینی اضطراب داری ناراحتی، آرام نیستی شاد نیستی چرا اینطوری می شود؟ چرا کارهایت گره می خورد، همیشه هشتت گرو نُه ات است خوب دقت کنید امشب این فرمول مهم را بخوانیم اگر این فرمول را امشب یاد بگیرید خیلی از امور زندگی مان را سازماندهی بکنیم. توجه فرمودید. اگر خوب یاد بگیرید بسیاری از امور زندگی تان را می توانید سازماندهی زیبا بکنید. یعنی رو غلتک باشید همیشه سر حال، میزان، شاد، شاداب قدرتمند، آرام، کم دردسر، قدرتمند خلاصه. اگر می خواهید اینطوری باشید خوب به این فرمول توجه کنید.
یکبار دیگر حدیث را بخوانم (یقول ربکم یابن آدم تفرغ لعبادتی املاء قلبک غِناً و املاء یدیک رزقاً یابن آدم لا تَباعد منّی فاملاء قلبک فقرا و املاء یدیک شغلا) خدا می خواهد بگوید که شما در چه حالتی به رزق می رسید رزق اگر کسی می خواهد، رزق، رزق خوب اگر کسی می خواهد بی درد سر، چطوری به رزق می رسید، چطوری در درون آنقدر قدرتمند می شوید که نیازی به کسی پیدا نمی کنید. فقر در درون تان برطرف می شود. بعضی ها میلیاردر هستند ولی در درون بسیار شکننده و فقیر هستند خیلی بدبخت اند. این غنای درونی ثروت بزرگی است انسان به آن برسد یعنی وابستگی اش کم می شود آدم عزیز، قوی، شاد، خیلی قدرتمند.
خداوند می گوید چه کار بکن؟ خود را برای عبادت من فارغ گردان. یک تمرکز بگیر، مثلی که برای کامپیوتر برای اتومبیل برای اسلحه برای بافتنی برای آشپزی فارغ می کنی خودت را. تا دلت را پر از بی نیازی کنم، وقتی تمرکز می گیری روی عبادت، اینقدر این نفس آرام می شود که نگو. بسیاری از وسوسه های سراغ انسان نمی آید بسیاری از خیالات بد نمی آید سراغ انسان. بسیاری از نقشه های بد نمی آید، وقتی می بینی اهل دنیا دارند می دوند چهار دست و پا می روند به سمت جیفه، تو اصلاً به جیفه اصلاً رغبتی نمی کنی که بروی تو از بالا غذا می خوری. خیلی قدرتمند می کند انسان را این کار. توجه فرمودید. خیلی قدرتمند می کند. خدا رحمت کند مرحوم یک قبری هست مشهد اگر خواستید بروید حتماً توصیه می کنم زیارت بکنید در رواق های حضرت هست به نام پیر پالان دوز، پیر پالان دوز قدیمی ها یادشان هست جدیدها خیلی ارتباط ندارند با این بزرگوار، زمان شیخ بهایی است شیخ بهایی می آید رد می شود به پیر پالان دوز می خورد می گوید خوب این بیچاره دارد پالان دوزی می کند پیرمردی هم هست با چه فقر و بدبختی نشسته داره کار می کند یک کمکی به او بکنم، این دستش را می زند به این ابزاری که این با آن کار می کرده دست می زند طلا می شود بعد وامی ایستد که این پیرمرد شوکه می شود کیف می کند یا نه؟ می گوید آقا دست شما درد نکنه محبت کردید، پیرمرد یک نگاهی می کند به شیخ بهایی، دست می زند به طلا بر می گرداند به حالت اولش. آنجایی که شیخ بهایی زانو می زند و می نشیند آنجا، می گوید حالا حالا باید شاگردی بکند اینجا.
غنا یعنی این. یعنی شخص خیلی آرام است خیلی آرام است. یعنی از یک جاهایی دیگر با چیزهای دیگر لذت می برد و حالی می کند نه که رزق مادی نیاید رزق مادی هم می آید برایش مهم است خدا رحمت کند مرحوم نخودکی را وقتی دو نفر رفته بودند خدمت شان، دوتا طلبه مشتاق، گفته بودند که آقا ما می خواهیم این مسیری که شما رفتید را برویم شاگرد شما شویم در این مسیر، گفته بود که اگر شما می خواهید شاگرد من شوید باید قول بدهید که اگر یک کوه طلا داشته باشید با نداشتنش برایتان یکی باشد. خدا هم این کار را می کند وقتی کسی رشد می کند یک دفعه برایش واقعاً یک کوه طلا می ریزد در دستش، ثروتهای زیاد، افراد ثروتمند زیاد را سر راهش قرار می دهد خیلی زیاد. بعد می خواهد ببیند ظرفیت دارد یا نه؟ به آنها گفت اگر شما تضمین می کنید که این فرق نکند برای شما باشد من شما را به شاگردی می پذیرم، آنها گفتند که نه ما همچین تضمینی نمی توانیم بکنیم.
بعد می گوید خیلی خوب پس شما با این راه نیایید، ولی خوب من به شما چیزهایی هم به شما یاد می دهم چیزهای خوب یاد داده بود. می گوید دلت را پر از بی نیازی کنم. و دستانت را (وملاء یدیک رزقا) دستهایت را پر از رزق کنم پر از رزق کنم یعنی خیلی رزق در دست آدم خیلی می آید. شما یک دانه اولیای خدا را نمی بینید که گدا و فقیر بوده، خودشان خیلی فقیرانه زندگی کردند، از اولیای الهی فقیرانه زیاد زندگی کردند اما آدمهای بدبختی نبودند. آدمهای بیچاره و توسری خور نبودند ثروتهای زیادی زیر دستشان بوده. استفاده نمی کرده چون غنا در وجودشان بود. خیلی غنا داشتند. خیلی غنا داشتند من آدمهای اینطوری زیاد دیدم که در اوج ثروتمندی آدمهای قانع، قدرتمند، زاهدی هستند. در شخصیت مملکتی ما هم هستند بعضی از کسانی را من می شناسم که سالها در این نظام خدمت کردند حقوق هایی که برایشان بریدند هفتصد هزار تومان هشتصد هزار تومان یک میلیون تومان، یک ریال هم نگرفتند و زاهدانه فقط خدمت کردند. می شناسم از علما و روحانیون، از شخصی ها شما خودتان می شناسید کسانی که یک ریال از حقوق شان استفاده نکردند، از امکانات استفاده نکردند ولی به مردم هم خدمت کردند توقعی هم نداشتند آدمهای غنی بودند در درون خودشان خیلی غنا داشتند. پس اگر واقعاً می خواهید که بی نیاز شوی، بی نیاز شوی، ثروت غیر از غناست دقت کنید ثروت پول داشتن زیاد است، ولی ممکن است با چی همراه باشد؟ با فقر و گدایی درونی. خیلی ها هستند فقیر اند. خیلی ها هستند فقیر اند. ولی در درون آدم خیلی آدمهای بدبخت و گدا صفتی هستند. خیلی گدا صفت اند. من آدم دیدم کارگر است مشهد مقدس، حرم حضرت عبدالعظیم، کارگر است پیرزنی من می بینیم که با چه فقری زندگی می کند و این پیرزن وقتی می آید برای جبهه کمک می کند همه دارایی اش را می داد. کسانی بودند که خیلی از دارایی شان را می دادند که یک روضه در خانه شان برقرار شود هزینه یک روضه را بگذارند در خانه شان. همه چیزشان را می گذاشتند که یک روضه برقرار شود هر چی داشتند در می آوردند می دادند، ثروتمند هم بود فکر می کرد که اگر پنج هزارتا برای جبهه کمک کند خیلی کمک کرده. کمک می کرد به جبهه ها ولی پنج هزار تومان پول جی جی ویجی بچه اش هم نبود. در میان فقرا و طبقه پایین 5000 تومان بگذاری برای جبهه، خیلی است. می گویند بارک الله چه مرد خوبی است ولی نه برای این 5000 تومان همان جی جی ویجی بچه اش است آدم بدبختی است آدم داریم ثروتمند و پولدار می رود حرم امام رضا و در حرم سیدالکریم، در جیبش دست نمی کند که پولی در حرم بیاندازد اگر هم دست کند بیندازد می گردد پول خرد ها را پیدا کند دویست تومانی پانصد تومانی هزار تومانی بیندازد در حرم اگر بتواند این کار را کند. کارگر داریم بلند می شود در آنجا دست می کند ده هزار تومان در می آورد همه اش صدهزار تومان حقوقش است یک دهم یک هفتم یک پنجم حقوقش را گاهی وقتها نصف حقوقش را می ریزد و می آید عشقش این است که برای امامش خرج کند همینطوری.
می خواهم بگویم این غنی است آن ثروتمند است. این غنای ذاتی دارد دلش پر است، محکم است آن گداست، آن گداست در صدقه دادن ها در کمک کردن ها نگاه کنید، اینها را خوب بگیرید که من چه دارم عرض می کنم. اگر می خواهید به این قدرت برسید یعنی دلهایتان بی نیاز شود و قوی باشید و پر رزق باشید می گوید خودت را فارغ کن برای عبادت من. بنشین پای عبادت. هنوز وارد اصل بحث نشدیم می خواهم بروم آن فرمول اساسی را بگویم آن فرمول خیلی مهم است اگر کسی می خواهد بنویسند آماده باشند.
ای فرزند آدم، حالا خیلی با جنبه مثبت کار نداریم آفتش را بشناسیم بهتر است. از من دور مکن، می خواهد فرمول بگوید خدا، یک فرمول خیلی خیلی مهم. که دلت را از فقر انباشته می کنم و دستانت را پر از گرفتاری می کنم. پر از فقر، می گوید دستهایت به جای اینکه پر از ثروت باشد پر از بدبختی و گرفتاری و مشغله است یعنی اینقدر درد سر پشت درد سر همینطوری همه اش هشتت گرو نُه، کارت گره می خورد با همدیگر مصیبت پشت مصیبت اصلاً بعضی وقتها افراد می آیند برای من یک چیزهایی تعریف می کنند من واقعاً خودم ناراحت می شوم ولی وقتی به آنها می خواهم بگویم شما خیانت کردید به خودتان، نمی توانم به آنها چیزی بگویم اصلاً متوجه نمی شود من چی می گویم به او. یکی از روشهای اشتباه همین است آمده می گوید آقا من هشتم گرو نُه ام هست بدبختم بیچاره ام نمی دانم کارهایم اینطوری شده 130 میلیون سرم کلاه گذاشتند یک جا 400 میلیون بدهی بالا آوردم. ماشینم تصادف کرده بچه ام سرطان گرفته این طوری شده هی پشت سر هم بدبیاری پشت بدبیاری، بدبیاری ها، این که می گوید دستش را پر از (املاء یدیک شغلا) یعنی بدبیاری پشت بدبیاری. بعد می گوید یک دعایی نیست که این بلا از من دفع شود یک دعا به ما بده مشکلات ما حل شود ببین دعا خودتی، (دوائک فیک فلا تشعر) داروی تو در خود توست شعورت نمی رسد از آن استفاده کنی نمی فهمی که باید چطوری و چه کار بکنی شما وقتی می خواهید غنی شوید باید با غنی ارتباط باید برقرار کنی وقتی می خواهی قوی شوی باید با قدرتمند ارتباط برقرار کنی وقتی می خواهی کریم شوی با کریم روابط برقرار کنی وقتی می خواهی شاد شوی با آدمهای شاد بروی و بیایی. تو وقتی با مسبب الاسباب ارتباط نداری، کدخدا را ببین ده را بچاپ. این ضرب المثل است دیگر تو اصلاً عقلت نمی رسد به سراغ کدخدا، تو رفتی به سراغ یک بدبخت بیچاره فلک زده که هیچ چیزش مال خودش نیست از او کمک می خواهی خوب مشکل پیدا میکنی. برو کدخدا را ببین، برو مسبب الاسباب را ببین. شما می خواهی غنی شوی، می خواهی مشکلت حل شود خیلی خوب، می گوید خودت را فارغ کن برای عبادت، فرار نکن، پس فرمول را گرفتی می خواهم بگویم چی است؟ می خواهم بگویم خداوند ریاضیات رحم را خودش خلق کرده اتم به اتم و الکترون به الکترون، ریاضیات دنیا را خودش خلق کرده اسباب و علل دنیا را خدا خودش تنظیم کرده اسباب و علل آخرت را هم خودش تنظیم کرده، گرفتی چطور شد؟ یعنی رحم، دنیا، آخرت، برزخ و قیامت و بالاتر از قیامت همه اینها را یک نفر خلق کرده. روابطش را هم یکنفر ایجاد کرده گرفتی عزیزم؟
روابطش را هم یک نفر ایجاد کرده فرمولها و اسباب و علل را هم یک نفر گذاشته، تو می خواهی چه کار بکنی؟ شیمی را می گوید من خلق کردم تو باید شیمی را کشف کنی همین که من می گویم می شود. نمی توانی من اراده کردم دو هیدورژن به اضافه یک اکسیژن می شود آب. بشر کاری دیگری نمی تواند بکند. بشر می رود کشف می کند که چطوری آب بسازد. خدا چطوری دستور داده به طبیعت بشر می رود همان را یاد می گیرد از طبیعت. کار دیگری نمی توانی بکنی، در حرکت به سمت ابدیت، در ثروت، قدرت، شادی، سرور، بهجت، عظمت، شرف فرمول دارد، تو کشفش کن رعایت کن، می خواهی همیشه دستت پر رزق داشته باشی می خواهی کارهایت رو روال باشد، دردسر پشت دردسر گرفتاری پشت گرفتاری نداشته باشی می خواهی یک آدم شاد و قدرتمند باشی، می خواهی بتوانی با امام زمان راحت روابط برقرار کنی می خواهی راحت برزخ بروی و بیایی خوب من فرمولهایش را برایت می گویم مثل فیزیک است مثل شیمی است معما چو حل گشت آسان شود. چطور یک نفر می تواند فیزیک بخواند بمب اتمی هم می سازد بمب اتم همه می توانند بسازند؟ نه اگر همین فرمولهای ساخت بمب اتمی را فاشش بکنند همه می توانند بمب اتم بسازند مگر غیر از این است؟ یک زمانی ساخت بلند گو انتساب به یک شرکت در دنیا داشته ولی الان همه شرکتها دارند بلندگو می سازند دوربین می سازند اتومبیل می سازند چون معمایش حل شد فرمولهایش دست آمده استفاده می کنند در حرکت به سمت ابدیت و آخرت شمااگر فرمولها را یاد بگیرید و عمل کنید و بدانید که این فرمول را عمل کنی وقتی عمل کنی به آن می رسی. حالا خدا دارد به تو حرف می زند می گوید نگاه کن از اینجا بحث مان دارد شروع شود فکر نکنید می خواهم زیاد صحبت کنم، می خواهم نتیجه را برایتان بگویم.
خیلی خوب دقت کنید عزیزان من، خوب دقت کنند بخصوص جوانها دقت کنند بخاطری که اشتباه نکنند. بزرگترها مسن ترها خوب دقت کنند، عمری که باقی مانده اشتباه را تکرار نکنند مسیرشان را درست بکنند. مسیرشان را درست بکنند آن وقت یک عمر با آرامش با شادی شما می توانید زندگی کنید. خوب دقت بفرمایید. خواهران عزیز خوب دقت کنید.
اول توضیح بدهم من، بعد برایتان می خوانم، می گوید من به دنیا دستور دادم به فیزیک دنیا به شیمی دنیا به ریاضیات دنیا دستور داده ام، اگر کسی دنبال آخرت بود، تو دنبالش بدو، حدیث قدسی است می فرماید خداوند به دنیا امر کرد، دنیا اگر کسی از تو فرار کرد تو برو دنبالش، تو با ذلت خواری برو دنبالش. اگر کسی از تو فرار کرد. اگر کسی خودش را به تو فروخت یعنی به خدا نفروخت، یادش رفت که قیمتش خداست، آمد خودش را به دنیا فروخت، خدا دستور داده کسی که قیمت خودش را نمی شناسد و خودش، خودش را ذلیل می کند و فکر می کند معادل روحش و نفسش و قیمتش دنیاست، می گوید تو حقت است که زیر پای دنیا له شوی و ذلیل شوی و هیچ چیز از دنیا به تو نرسد دائماً هشتت گرو نُه ات باشد این دنیا سوارت شود، و به تو اجازه ندهد یک بار بگویی یا الله.
اینقدر گرفتارت می کنم که تو فرصت نمی کنی یکبار به شرافت انسانی ات فکر کنی چون تو خود فروشی کسی که خودش را فروخت قیمت مفت گذاشت برایش، بقیه می آیند له اش می کنند دیگر چیزی از شرافت انسان نمی ماند. انسان خودش باید حرمت خودش را حفظ کند. تو اگر حواست بود که دنیا قیمتت تو نیست دنیا عبد تو است، وسیله ی زیر پایت است، دنیا به خاطر تو خلق شده، این همه در قرآن دارد می گوید ماه و ستاره ها، کهکشانها و درختها و جنگل همه برای تو خلق شده، نه تو برای اینها. اگر تو حواست به این بود فهمیدی تو برای کی، از زبان دنیا خواندیم در طاقدیس یادتان است: (ما از آن تو، تو از آن کیستی) می گوید ما مال تو هستیم تو مال کی هستی خود تو کی هستی ما برای تو آفریده شدیم حواست است تو برای کی آفریده شدی خداوند می گوید من به دنیا دستور دادم حضرت می فرماید که خداوند تبارک و تعالی به دنیا دستور داده که دنیا هر کس آمد دنبالت بدوانش هر کس از تو فرار کرد تو بدو دنبالش در خدمتش باش. این فرمولش هست. تا وقتی اسیر دنیایی، هوس دنیا را داری، تا وقتی که برای دنیا نقشه کشی می کنی، حقت این ذلت است. آخر هم مشکلت حل نمی شود همه جا با گرفتاری و دردسر و بدبختی و نکبت روبرویی همه جا، یک جاهایی که فکر می کنی که الان دیگر خیلی خیلی نانت در روغن است ها! می بینی کوفتت شد، این داداشت به تو می زند خواهرت به تو می زند مادرت به تو می زند، دوستانت به تو می زنند، بهترین شریکت به تو می زند از کسی که انتظار نداری هیچی، همه می شوند گرگ. همه می شوند گرگ.
ولی اگر فرار کنی از او، می گوید تو فرار می کنی او جلو جلو می آید خودش را در اختیار تو قرار می دهد با ذلت و خواری، خودش را در اختیار تو قرار می دهد. درست شد تا اینجا داشته باشید این را. حالا می رویم سراغ اصل فرمول از حکمت 106 نهج البلاغه. دقت کردید خدا چی گفت، خدا گفت اگر خودت را برای من فارغ کنی دلت را بی نیاز و دستت را پر رزق می کنم اگر خودت را برای من عبادت فارغ نکنی و ارزش عبادت را ندانی یعنی فروختی خودت را، یعنی دائماً پر مشغله ذهن شلوغ دل شلوغ پر گرفتاری چه خاکی به سرم کنم این را چه کار کنم آن را چه کار کنم، و دست خالی، گرفتاری و مشکلات زیاد. من بچه هایی سراغ داشتم که در مسجد با من زندگی کردند، دقت می کنید نوجوانی شان را با من زندگی کردند در مسجد، در نماز اول وقت، نماز اول جماعت، جماعت اول وقت، خوب رشد کردند رشد کردند وضع مالی شان خوب شد، وضع خوب شد یواش یواش به خدا گفتند نه، اول به نماز اول وقت گفتند نه، بعد مسجد گفتند نه، بعد به نماز جماعت گفتند نه، بعد به راهپیمایی گفتند نه، بعد به مسائل سیاسی، اجتماعی شان گفتند نه، بخدا به جبهه گفتند نه. یعنی هر وقت می گفتی تو نمی خواهی، دو ماه هم بیایی جبهه وظیفه ات را نسبت به امام زمان انجام بدهی؟ می گفت بخدا گرفتارم آقای شجاعی، من کمک می کنم به جبهه، خودم کمک می کنم بعد دیدیم خانه اضافه شد فرشها عوض شد اتومبیل عوض شد پیکان شد پژو، پژو شد بنز، همینطوری تند و تند رفت جلو، رفت جلو، رفت جلو، یک زمانی همچین نشسته بود روی این اریکه ی ثروتش، آقا همکارهایش تبانی کردند تمام ثروتش را کشیدند بالا، در یک روز یک روز، هر چی جمع کرده بود از دست داد، این ثروتمند، تبدیل شد به یک گدای به تمام معنا. چرا؟ چون خیانت کرد به خودش، به فطرتش خیانت کرد، فطرت نفرین می کند یک دفعه می گیرد اینطوری می شود.
در مشاوره ها آدمهای اینطوری دیدم کارخانه دار های ورشکست، پولدارهای گدا، زیاد. اینقدر هست که نمی شود بشماریش. برای چی؟ برای اینکه چشم شان مثل بچه ها خورد به دنیا دنبال دنیا دویدند دنیا هم در دستور خدا عمل می کند دنیا تابع تو نیست دنیا از خدا دستور گرفته که تا تو به او نگاه بکنی به تو ناز کند. بدواند ترا وقتی به او بی محلی می کنی پشتت را می کنی با التماس می آید جلویت، با ذلت می آید، وقتی تا برمی گردی به آن نگاه می کنی ناز می کند می گوید می خرم، تمام حیثیتت را لکه دار می کنم. حال دقت کنید، فرمول بگویم، اگر این فرمول را شما بتوانید رعایت کنید خیلی قدرتمند می شوید شماها. این فرمایش از فرمایش امیرالمومنین (علیه السلام) هست.
(لا یترک النّاسُ شیئاً من امر دینهم لاستصلاح دنیاهم الا فتح الله علیهم ما هو ازر منه) دارد فرمول خلقت را برایت تعریف می کند. کی دارد می گوید متخصص معصوم می گوید پای درس متخصص معصوم نشستی داری یکی از فرمولهای جاودانه را برایتان مطرح می کند که اگر یاد بگیری این را خیلی زندگی راحتی خواهی داشت در دنیا، آخرتت هم تضمین و تأمین است می فرماید هیچ مردمی چیزی از امر دین شان را به خاطر اصلاح دنیای شان ترک نکردند مگر اینکه خداوند یک دری از ضرر، مضرتر از آنچه که اینها به دنبالش بودند باب برایشان باز می کند.
یعنی برای اینکه به صدهزار تومان برسی نماز اول وقتت را گذاشتی کنار، گفتی در مغازه باشم وایستم، وایستادی در مغازه چندتا مشتری آمد برایت؟ 5 تا چقدر خریدند، 100 هزار تومان، آنی که مغازه را بست چقدر از دست داد صدهزار تومان، تو صدهزار تومان سود کردی، می گوید امکان ندارد خداوند ضرری بالاتر از صدهزار تومان به تو نزند، حتماً یک جا بالاتر ازصدهزار تومان ضرر می کنی. گرفتی چی شد؟ این را اگر ما یقین کنیم و بفهمیم حضرت علی راست می گفته؟ آدم راست گویی بوده؟ اگر آدم راست گویی بوده نباید تردید کنیم. به محض اینکه یکی از کارهایی دینی ات را می گذاری کنار برای اینکه یک کار دنیایی ات را تنظیم بکنی می گوید بیایید برسید حالا متنوع است به محض این که این کار را می کنی تو، اتفاقی که می افتد چی است؟ به دنیا دستور دادیم اتوماتیک عمل می کند دنیا، ما می گوییم اتوماتیک ولی در قرآن می گوید سنت، (و لن تجد لسنت الله تبدیلا) (و لن تجد لسنت الله تحویلا) هرگز تبدیل و تحویلی در سنت الهی نیست تمام این نظام عالم طبق سنت دارد انجام می شود یعنی طبق قانون دارد انجام می شود قانون ریاضی دارد اگر هیدروژن و اکسیژن می شوند آب در نظام ریاضی معنوی هم همینطور است به محض اینکه یک جا به دین بگویی نه، به نماز بگو نه، به نماز اول وقت بگو نه به روزه بگو نه به عبادت بگو نه، به جبهه بگو نه، به حیا بگو نه، به حجاب بگو نه، به محض اینکه می گویی نه، دنیا انتقام می گیرد از تو.
خود دنیا از تو انتقام می گیرد له ات می کند، خود دنیا انتقام می گیرد و ذلیل می کند. این فرمول، فرمولی هست که ما ده جلسه در موردش صحبت بکنیم کم است. کم است. من در این فرمول به کمک شما خیلی احتیاج دارم هم خانمها و هم آقایان. زحمت بکشند قلم بزنند ده مورد را بنویسند که ما دین مان را می گذاریم کنار، چی می شود؟ دنیا مان ضرر می بیند. سیدالشهدا رفت سراغ عبدالله، به او گفت بیا برویم، بین امام حسین و دنیا مانده دیگر، درست است؟ یک کسی داریم به نام حرّ، بین امام حسین و دنیا می ماند یک کسی داریم به نام عبدالله، حرّ مردد است دائماً پسرش می گوید چرا اینطوری هستی غلامش می گوید شما چرا اینطوری هستید می گوید ماندم بین دنیا و آخرت، کدام را انتخاب کنم. این پسر پیغمبر است این پسر فاطمه زهراست من می دانم هر کس با این بجنگد جهنمی است، ولی از طرف دنیاست ریاست است سرلشکری است، چه کار کنم، این چند ساعت به این چی گذشته، یعنی شما فکر کنید حرّ فاصله دنیا تا بینهایت را آن شب سیر می کند، می دانی چی می گویم، می روم در آن ریاست و شرلشکری اش می نشیند و بعد از آنجا ذره ذره خود را پایین می آورد از یقین به فرمانروایی و به سرلشکری می آید پایین تا زمانی که انس بگیرد با حضرت فاطمه زهرا و حضرت زینب و سیدالشهدا و تا می خواهد انتخاب کند امام حسین را و بفهمد که چه غلطی کرده یک شب طول می کشد این یک شب معادل صد شب به حر گذشته می دانید تمام مسیر را طی کرده آمده، تمام این مسیر را حر طی کرده آمده تا صبح در دامن امام حسین است یعنی می رسد در درون خودش به حسین خودش، یک امام حسین خوشگل، قدرتمند، راضی این مسیر را نگاه کنید. زهیر همینطوری است زهیر وقتی حضرت صدایش می کند نمی رود از امام حسین فرار می کند هر جا امام حسین حرکت می کرد این چادر می زد هر جا امام حسین چادر می زد این حرکت می کرد. یک جا دیگر مجبور شد دوتایی با هم چادر بزنند. رسیدند به همدیگر یک دفعه آه از نهادش بلند می شود می بیند که نماینده امام حسین آمده سراغش، این را خوب دقت کنید. همچین حالش گرفته می شود، می گوید وای آنی که می ترسیدم از آن به سرم آمد پسر پیغمبر اسلام پسر فاطمه زهرا فرستاده دنبالم.
امام حسین یا فرستاده می آید. فرستاده اول می آید زنش را نگاه کنید زن به نتیجه رسیده زودتر به نتیجه رسیده زن تردید ندارد بین دین و دنیا که مانده می گوید چی کار می کنی پسر پیغمبر اسلام فرستاده دنبالت پسر فاطمه زهرا فرستاده دنبالت مگر تردید داری برو ببین چه کارت دارد، باشه، زورش به بالاخره به خودش می رسد بلند می شود در چادر چند دقیقه خدمت سیدالشهداست. چند دقیقه خدمت سید الشهداست وقتی می آید بیرون تمام شده کار زهیر. می آید به خانمش می گوید خدا حافظ. طلاق، ما رفتیم خانمش می گوید کجا طلاق، ما هم هستیم، رفتی؟ می گوید ما هستیم خوب الان زهیر کجاست؟ به چه مقامی رسید حرّ به چه مقامی رسید معصوم می گوید که به ابی انت و امی، قبرش زیارتگاه، مراجع، شیخ انصاری وقتی به او میگویند شما با عمامه ات، با این عمامه اش، خیلی حرف است شیخ انصاری مرجع تراز اول جهان شیعه، امام خمینی (ره) می گوید خدا ما را با شیخ انصاری محشور کند بس مان است. این با عمامه اش آن خاک جلوی درِ اول، عتبه را می گویند نه آن بارگاه نزدیک ضریح را، پاک می کرده می گفته عمامه من بیشتر از این لیاقت ندارد برای آنجا ها عمامه های بزرگتر که لیاقت بیشتر داشته باشند می خواهد. آنجا ها را خاکش را پاک کند. می رسد به این.
سراغ عبدالله هم امام حسین می رود، خود امام حسین می رود سراغش، سراغ عمر صعد ملعون هم خودِ امام حسین می رود. سراغ عبدالله هم امام حسین می رود. می گوید عمر صعد نکن این کار را، مگر پیغمبر اینطوری نگفت، اینطوری نگفت؟ می گوید آخر ملک ری را چه کار کنم. حضرت می گوید من بهتر از آن را به تو می دهم، می گوید خانهام را عبیدالله خراب می کند می گوید من برایت خانه بهتر می دهم، می گوید زن و بچه ام، می گوید من امنیت می دهم، هر چی که امام می گوید این یک بهانه می آورد حضرت میگوید امیدوارم از گندم ری نخوری، و سرت را ببرند رو شکمت بگذارند نفرین می کند برایش، امام حسین را مسخره می کند و می رود. همین هم می شود نه از گندم ملک ری می خورد و سرش را هم می برند می گذارند رو سینه اش. چی شد؟ لعنت دنیا و آخرت و حتی تا قیامت ماند برایش. عبدالله را می گویند آخر دیوانه شد در جنون مُرد. وقتی داستان امام حسین اتفاق افتاد گفت نمی آیم گفت اسب دارم و شمشیر خوب دارم می دهم حضرت گفت من دارم اینها را نمی خواهم من خودت را می خواهم بیا، گفت نه نمی آیم. نرفت، دائماً در این شهر می گشت و در سر خودش می زد، فهمیده بود چه اتفاقی افتاده کجا نرفته، فهمیده بود کجا نرفته، چه قافیه ای باخته، دائماً همینطوری زده بود به سرش، پرت و پلا گفت تا مُرد. یکجا افتاد در یک رودخانه ای دریایی جایی خفه شد و مُرد با نکبت و ذلت مرد.
در زندگی ما عزیزان به خیلی ازین، همان اتفاقی که به عمر سعد و حر افتاده برای من و شما هم اتفاق افتاده فکر نکنید فقط برای آنها بوده خداوند سنت امتحان از هیچ کس برنداشته، در آشتی با امام زمان مفصل توضیح دادم سنت آزمایش است، هیچ کدام از شما نیستید که بگویید من تا بحال بین دین و دنیا نماندم. بین دین ودنیا نماندم. به محض اینکه سر نماز خدا دارد صدا می کند حی علی الصلاه، بدو بیا نمازت را بخوان، بیا پیش من، بیا با هم حرف بزنیم، نمی رویم، می چسبی به دنیایت، یا تلویزیون تماشا می کنی خانمها یا به کارهای خانه می پردازند، شما به فروشندگی و مغازه می پردازی، یک کسی شهوت طلبگی و علم دارد و می نشیند و کتاب می خواند، حالا بگذار فعلا تا بعد، یک کسی شهوت سخنرانی دارد اذان گفتند هنوز مشغول سخنرانی است یک کسی شهوت مداحی دارد ظهر عاشورا، در روزهای عزاداری، اذان گفتند این دارد هنوز مداحی می کند بدبخت، فکر می کند برای امام حسین هم هست.
دنیا انتقام می گیرد. درس می خوانی، من خدا هستم، خدا!! رب العالمین صدایت کردم، به خدا بگویید درس دارم می خواهم تلویزیون نگاه کنم کار خانه دارم، کار خانه داری؟ باشه درس داری؟می روی سر جلسه می بینی یادت رفت مطلب. جزوه می آوری در اداره پذیرشت نمی کنند یکسال بدو بیکاری، با مدرک لیسانس و فوق لیسانس بدو می بینی پذیرش نشدی کسان دیگر را قبول می کنند ترا نه. کار داشتی درس داشتی درس فقط کار می کرد مشرک، فکر کردی درس خوب می خوانی به همه جا می رسی. دم کدخدا را می دیدی بدبخت، نفهم، برو کار خانه بکن، کار خانه می کنی می بینی خانم خانه که کارش باید ساعت چهار بعد از ظهر تمام شود تا یازده شب کار برایش درست می شود خانه را تمیز کرده مثل دسته گل، بچه یک دفعه می زند یک چیزی را می ریزد گند می زند به خانه، بچه نباشد یک گربه را مأمور می کند می آید گند می زند به خانه، حالا آب و آبکشی شروع کن، حالا برو بدو حالا که عشق کار خانه داری برو کار خانه بکن بارک الله. برو کار خانه بکن هر چقدر میخواهی تا یازده شب، نماز هم قضا می شود حالا هی خسارت پشت خسارت. دقت می کنید سخت انتقام میگیرد وقتی شما به خدا توهین میکنی در واقع به خودت توهین کردی.
(و لا تکونوا کاالذین نسواالله فانساهم انفسهم) مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را دچار خودفراموشی کرد یعنی آدم خود حقیقی اش را فراموش می کند می رود که سود ببرد چه کار می کند؟ می رود که سود ببرد زیان می کند. این قاعده را داشته باشید حالا که می خواهیم برای نماز تفرغ حاصل بکنی یعنی عبادت. شما بین دو نماز می خواهی صبح اول وقت بدوی مغازه ات را باز کنی، با ماشین مسافرکشی کنید حدیث داریم بنشیند نمی خواهد بروید دنبال کار، تمام روزی ها بین طلوعین پخش می شود بیدار بمانید بین الطلوعین. بیدار نگه دارید خودتان را بنشین سر سجاده، با رازق اصلی، (و اللهُ خیرالرازقین) بنشین حرف بزن خدا روزی می دهد تو بنشین با خدا گرم باش خدا خودش مشتری خوب را می فرستد برای تو. لقمه های چرب و نرم را برایت آماده می کند تو با خدا باش خدا هم در فکر توست در روایت داریم هر کس در کار خداست خدا هم در کار اوست. حالا تو هی تعطیل نکن کار را. ادامه بده وظایفی دیگری هم داریم ما که کوتاهی می کنیم در آنها، برای اینکه به شهوت دنیا و پیشرفت کارمان و طرح دارم، پروژه دارم، نمی دانم با فلان شرکت باید مسابقه بدهم، این طرح را من برنده شوم مناقصه داریم مزایده داریم، آقای مدیر عامل، مدیر کل، رئیس کل و اینها... بعد مشکلات پشت مشکلات، مشکلات پشت مشکلات، همینطوری درست می کند برایت خدا. هر جا توهین می کنی به دین، هر جا به خدا توهین می کنی هر جا سبک می شماری امر خدا را، حضرت می گوید من شفاعت نمی کنم همچین آدمی را، اولین ضررش این است که از شفاعت پیامبر، یعنی رحمت اللعالمین ترا شفاعت نمی کند چون بی ادبی تو. خیلی بی ادب و بی شعور هستی اینطوری برخورد کردی خدا آدم را صدا بکند برای یک کاری بعد تو بخاطر دنیا بگویی نه.
این همان کربلاست دیگر، کربلا یک ظهور دارد، آدمهای معتاد را دیدید، می روند مواد تزریق می کنند که سرحال بیایند همیشه خمار هستند و بدبختند. همیشه هشت شان گرو نُه شان است یعنی این می رود مواد تزریق می کند که یک حالی بیاید یک حسی به او دست بدهد ولی بعد می بیند که دو سه روز بعد همیشه بیچاره است. همیشه لنگ است، همیشه وابسته است. همیشه ضعیف است. ازین خیالهای خام نکنید قدرت دست خداست عزت دست خداست بخاطر اینکه عزیز شوی یک جا، عزیز شوی یک جا، شروع کردند چهارتا آدم بیشعور در مورد روحانیت بدگویی می کنند تو هم می روی با آنها حرف می زنی بله درست است شروع می کنی علیه روحانیت علیه نظام، علیه ولایت، علیه ولایت فقیه حرف می زنی که دل آنها را به دست بیاوری در دل آنها جا کنی یک مشت پولدار بی دین، نفهمی که باطن شان از صدتا حیوان، ترکیب صدتا حیوان بدتر است می خواهی عزیز شوی پیش اینها، یک ذلتی خدا به تو می دهد که نگو. دارم از دین بدگویی می کنم تو برای اینکه آبرویت نرود سکوت می کنی که عزیز بمانی وظیفه ات بود حرف بزنی جلوی دهن اینها را بگیری دهن شان را ببندی سکوت می کنی که یک موقع اینها از تو بدشان نیاید، نه ما با این مشارکت داریم با این حساب و کتاب داریم به این چی داریم و ... عرض کنم خدمت تان، بدش می آید از ما ناراحت می شود غصه می خورد، غصه می خورد؟ امام زمان غصه نمی خورد؟ می گوید آقا نرو در این عروسی، نرو در این جشن تولد، نرو در این مراسم جهنمی، می رود آنجا، که نکند یک موقع بد شود به او نگویند امل، نگویند حزب اللهی هستی به تو تهمت نزنند که خر مقدسیِ، امروزه اسمهای دیگری می گذارند می گوید من آدم متعادلی هستم از این خشکه مقدس ها نیستم ازین افراطی ها نیستم. من همه چیزم به راه هست دین به جای خودش دنیا هم به جای خودش. شادی به جای خودش، غم به جای خودش. عاشورا به خدا قسم ما مشکی می پوشیم می رویم عزاداری می کنیم جشن های مان هم جشن داریم دیگر.
جشن داری؟ امام زمان از هر روز جشن خوشش می آید فاطمه زهرا از آن جشن خوشش می آید خیلی خوب برو در آن جشن را برقرار کن، اینطوری آمار طلاق می کشد سر به آسمان کشیده آمار طلاق ما. چون خدا را قال گذاشتی که بروی با فلان پسر با فلان مرد ازدواج کنی برای اینکه قوانین شرعی را نمی خواهی رعایت کنی بعد برو به همان پسر و دختر را خدا دشمن خودت می کند هر جا به خاطر اینکه به یک نفر برسی خدا را زیر پا می گذاری ها، احکام دین را زیر پا می گذاری همان شخص را خدا دشمنت می کند همان که با او لیلی و مجنون بازی در می آوردی عاشقش بودی و می مُردی برایش، همان را می کند دشمنت. همچنین بلای جانت می کند مایه ی آبرویت می کند به لجن می کشد ترا. با دل امام زمان اینطوری بازی می کنی با دل فاطمه زهرا اینطوری بازی می کنی خیلی خوب بازی کن شما، توهین کن به فاطمه زهرا، بنشین موسیقی حرام گوش بده، بنشین سر صحنه های حرام، فکر می کنی به کی داری ظلم می کنی دنیا انتقام می گیرد همینجا از تو. دنیا انتقام می گیرد ذلیلت می کند خوارت می کند اینطوری است فرمول. به دنیا امر کرده خدا اینطوری، تو وظیفه داشتی یک مقدار کار کنی، بقیه اش به روابط عاطفی با زن و بچه ات برسی از روابط عاطفی به زن و بچه ات کم می کنی جایی که باید بخندی نمی خندی، جایی که باید شوخی کنی شوخی نمی کنی جایی که باید بروی مرخصی نمی روی، جایی که باید مهمانی بروی نمی روی، جایی که باید به فکر بچه کوچکت و بچه های دیگر باشی نیستی، له شان می کنی، می دوی پول بیشتری در می آوری، سه برابر پول در می آوری، چهار برابر پول در می آوری، ولی بعد می بینی خیلی چیزها را باختی.
وظایف دینی ات را زیر پا می گذاری در خانواده، وظایف ات را نسبت به زن و بچه ات، خیلی خوب، ما گفتیم دخترت را تربیت مذهبی بکن، بنشین بیست تا نوار گوش کن، یاد بگیر با این دختر باید چطوری عمل کنی قرآنش بجا، حجابش بجا، تفریحش بجا، خنده اش بجا، وقت نمی گذاری برای خانواده، خیلی خوب، بگذار دخترت چند وقت دیگر می شود سیزده، چهارده سالش، پانزده سالش، ببین چی گندی بالا می رود آبروریزی راه می اندازد. خانواده متدین همچین صف اول نماز، مادر متدین حاج خانم، دختر عوضی از کار درآمده، پسر عوضی از کار درآمده، مشروب می خورد در هیچ هفته نیست که من بیست سی تا مراجعه اینطوری نداشته باشیم، خانواده همه آبرومند، دختر آبرویش رفته، آبروی خانواده را برده، چون نرسیدی به او، خدا هم با همین دختری که به او نرسیدی انتقام می گیرد از تو.
گفتی بچه ام عقده ای می شود بگذار من چادر سرش نکنم، روسری چی است حجاب چیست عقده ای می شود همین بچه را می کند بلای جانت، همین بچه می شود بلای جانت، چنان به ذلت و لجن می کشد آدم را که نگو. اینطوری است شما عبرت بگیرید فرعون آمده این همه پسر بچه کشته، که به حکومت برسد، در مقابل خدا تعظیم نکند، خدا می گوید بچه می کشی؟ خیلی خوب، همان پسر بچه را می دهم بزرگ می کنی، خودت بزرگش کن، دشمنت را می فرستم در خانه ات خودت با ناز و نعمت بزرگش کن بعد می گویم خودش پدرت را در بیاورد. مکر خدا خیلی عجیب است ما حریف مکر خدا نمی شویم. (انّ کیدی متین) من کید محکم می کنم. (و مکروا و مکرالله والله خیر الماکرین) خدا بهترین مکر کننده هاست. تو مکر به طبیعت می کنی، معذرت می خواهم مکر به خدا می کنی، مکر به فطرت می کنی (یخادعون الله و الذین آمنوا و مایخدعون الا انفسهم و ما یشعرون) می خواهند سر خدا را کلاه بگذارند اما سر خودشان کلاه می گذارند. (یخلقون بیوتهم بایدیهم) خدا یک کاری می کند که خودشان با دستهای خودشان خانه را رو سر خودشان خراب می کنند. دنیا خیلی نظم دارد حساب کتاب دارد. باید یاد بگیری هیچ وقت قال نگذاری دینت را معنویتت را، به فطرتت به معنویتت نه نگویی، هر وقت به فطرت گفتی آری ، به دنیا گفتی برو گم شو کنار، اصل فطرت است، خدا دنیایت را آباد می کند، دنیا دو دستی می آید جلویت می گوید چه امری داری سرور من چه امری داری، دنیا می آید پیشت، توجه کردید دنیا می آید پیشت. اما بچسب به دنیا، ابدیت و فطرت و خوراکی که باید بخوری خوراکی که باید به زن و بچه بخورانی و به دیگران بخورانی رها کن ببین خدا چطوری از تو انتقام می گیرد شما از نماز استفاده نکن بالا نرو، نماز می دانی مثل چیست مثل یک آسانسوز است که خدا فرستاده پایین، می گوید زودتر سوار شوید بیاید بالا، آنجا پایین که بمانید آنجا آتش فشان می شود جهنم می شود چند دقیقه ی دیگر آنجا آتش فشان است جهنم است تو یا سوار نماز می شوی و می آیی و نجات پیدا می کنی یا آن زیر می مانی و دفن می شوی دنیا اینطوری است می گوید از نماز استفاده کن بیا به بالا به معراج برس که هیچی. اگر با نماز نمی توانی و از عبادت نمی توانی لذت ببری و بیایی بالا و کسی که از عبادت بدش بیاید یعنی از خدا بدش می آید کسی که نمی توانداز عبادت و قرآن و ذکر لذت ببرد فقط از دنیا لذا می برد و خداوند دستور داده که می خوانیم در ماه های بعد خدا دستور می دهد که حالا نمی توانی خودت را فارغ کنی کاری می کنی که دنیا دائماً بدبختت کند و یکسره مشکلات پشت سر مشکلات داشته باشی. حدیث هم خواندیم و حدیث های دیگر هم داریم نمی گذاری کودک عزیز روانت غذا بخورد آن ضعیف بار می آوری طبیعتت را چاق می کند دائماً می دواند ترا، گدا، بدبخت هی به نفس زدن می اندازد تو را هی نفس نفس می زنی (کل احد یموت عطشا، الا ذاکرالله) همه آدمها آخر تشنه جان می دهند، جز ذاکر خدا. جز کسی که فطرتش را با خدا ارضا کرده. وقتی با خدا ارضا می کنی آرام، شاد، قوی قدرتمندی دنیا هم دنیای خوبی است.
خمس نمی دهی؟ باشه خمس نده، بعد ببین چقدر ضرر مالی می زنند زکات نمی دهی، حج نمی روی؟ نرو. پولش را خرج کردم برای عروسی دختر و پسرم، یک طبقه به خانه ما اضافه کردیم، ماشین نداشتیم ماشین خریدیم، خیلی خوب نرو حج، برو خرج این چیزهای زندگی کن ببین خیر می بینی یا نه. سوار ماشین می شود تصادف می کند شوهرش و بچه اش می میرد ماشین نداشتی هیچ اتفاقی نمی افتد. سوار ماشین شدند بروند شمال صفا کنند، ماشینی که با پول خمس نداده بود پول خمس را دادند ماشین خریدند با همان ماشین می روند در درّه. کارخانه درست کردی باشه، یک آتش سوزی می آید همه سرمایه ات می سوزد. تازه به اینجا ختم نمی شود بی ادبی به این نیست که خدا برابر جبران کند دنیایت را خراب می کند می ماند جزای بی ادبی ات در آخرت.
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از فیض رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه بر آتش بر همه آفاق زد
آدم بی ادب به همه چیز آتش می زند. این یک جلسه هنوز راجع به تفرغ صحبت نکردیم می خواهیم صحبت کنیم که اگر ما فارغ نکنیم خود را برای عبادت چه ضررهایی می آید سراغ مان. چه خسارتها و زیانهای دنیایی و آخرتی خواهیم دید.
والحمدلله رب العالمین