جلسه 013 - مباحث معنوی شب‌های احیا
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
2
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - مباحث معنوی شب‌های احیا

سلام علیکم و رحمة الله، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

خوب الحمدلله که باران رحمت الهی هم جاری است حدیث داریم که وقتی باران است چون رحمت خداست آن موقعها دعا کنید که به اجابت نزدیکتر است. بزرگترین دعای ما دعا برای فرج آقا امام زمان است. انشالله عاقبت بخیری خودمان.

بحث مان جلسه گذشته درباره‌ی نماز و عبادات بود. گفتیم که ما یک حرکت به سمت ابدیت و آخرت داریم مسئله خیلی خیلی مهمی که عزیزان دائماً هی باید به آن توجه کنند و هی متذکر باشند خودشان و دیگران را، تذکر به آنها بدهند و جز شرایطی هست که قرآن بهر حال لازم دانسته اگر این مسئله نباشد ما جز خاسرین خواهیم بود این است که (تواصی بالحق و تواصی بالصبر) داشته باشیم دائماً باید حواس مان باشد که توصیه به همدیگر بکنیم و متذکر باشیم این هست که ما باید توجه کنیم که حرکت ما به سمت آخرت، یک «شدن» است، و یک حرکت اعتباری نیست، باید تحولی در ما صورت بگیرد جنین ما در رحم دنیا رحم دوم ما جنین چی است؟ روح ماست که باید حقیقتاً مثل جنینی که در رحم مادر است بزرگ شود. روز به روز بزرگ شود و خودش شکل بگیرد. طوری که وقتی خواست متولد شود در برزخ ان شاءالله اولین منزل از منازل آخرت وفات هست، بعد هم قبر، که همان عالم ملکوت است ان شاءالله سالم و متناسب با شرایط زیستی بهشت متولد بشود.

مهمترین چیزی که ما کمک مان می کند برای اینکه بتوانیم سالم متولد شویم و سعادت ابدی را احراز کنیم من خواهش می کنم روی این کلمه خیلی دقت کنید مسئله سعادت ابدی شوخی نیست ابدیت. ابدیت شوخی نیست. در روایت داریم تمام کسانی که از این دنیا می روند وقتی بر می گردند به دنیا نگاه می کنند می گویند مثل اینکه یک خواب یا یک سراب بود، همین. و آن طرف شما با ابدیت روبرو هستید دیگر زمانی وجود ندارد که تمام شود و خود شما هم باید زندگی کنید در آنجا. خود شما هم باید زندگی کنید. عاقلانه ترین روش این است که مثل یک جنین بیشتر ذخیره کنیم برای آخرت و ابدیت، بیشتر بفرستیم و کمتر مصرف کنیم. از عمرمان از جوانی مان از وقت مان، از شب مان، از روز مان، از استعدادمان، از پول مان، از ذهن مان، از هنرمان هر چی می توانیم بفرستیم آن طرف. کمی اش را اینجا مصرف کنیم و بیشتر برای خودمان جمع کنیم. این عاقلانه ترین کار است آدمهای زیرک اینطوری هستند آدمهای احمق هر چی دارند همینجا مصرف می کنند. در اقتصاد هم ما این را داریم بعضی ها هستند 200 هزار تومان در ماه حقوق می گیرد با این 200 هزار تومان یک زندگی متعادل دارند آرام جلو می روند کم مصرف می کنند و درست مصرف می کنند بعضی ها هستند که 700 هزار تومان درآمد دارند ضایعش می کنند و همیشه هشت شان گرو نُه شان است. از بیستم برج و 15 برج به آن طرف کم می آورند برای همین در روایت هست که یکی از سه پایه ی اصلی شخصیت یک نفر و یکی از سه پایه ی اصلی کمال این است که شخص شعور خرج کردن پول داشته باشد در روایت داریم کمال، و همه کمال سه چیز است یکی اش (تقدیر المعیشه) این که معیشت خودش را خوب بتواند اندازه‌گیری کند و دقیقاً خرج کند در زندگی اش، در حرکت به سمت آخرت هم همین مسئله است. یعنی یک نفر باید شعور داشته باشد که پولش زندگی و جوانی اش را که قیامت نسبت به دقیقه و دقیقه اش سوال می کنند بفرستد آن طرف، یعنی هر چه آنجا سوال کردند خوب عمر و جوانی را چه کار کردی بگوید مشخص است دیگر این کار ها را کردم فرستادم اینجا کمتر بخواهد توضیح بدهد در مورد مصرفش در دنیا. بگوید هر چه بود فرستادم اینجا، زیاد مصرف در دنیا نداشتم کم مصرف بودم. این خیلی مهم است. که ما در دنیا کم مصرف بودیم هر چه بود بیشتر وقتهایم بیشتر عمرم صرف آن طرف شد. علی (علیه السلام) دارد در کمیل امشب خواندید که لیالی و شبهای من ایام عمر من برای چی باشد؟ برای خدمت به تو باشد. خیلی این قضیه مهم است. در دعا داریم از حضرت سجاد (علیه السلام) می فرماید در دعای مکارم، «خدایا صلوات بفرست بر محمد و آل محمد واکفنی ما یشغل للاهتمام ) خدایا من را از کارهایی که بیخود من را به خودشان مشغول می کنند بی نیازم کن سر کار نباشم در دنیا جوانی ام و عمرم یک جوری تلف شود که بعد حسرت بخورم. چون فردای قیامت که هیچی، موقع مردن شما متوجه می شوید با یک ساعت کار کیفی، می توانستید هزاران سال آخرت را به شادی بگذرانید. با یک ساعت کار کیفی.

دقت می کنید حضرت می گوید خدایا یک کاری کن که من به چیزهایی که بیخود من را تلف می کند و فردا نمی توانم جواب بدهم که چرا جوانی و عمرم را در این راه مصرف کردم یک کاری کن نسبت به این طور امورمن غنای ذاتی پیدا کنم. چیزهایی که قرار است من را به اهتمام به آنها به خودشان مشغول کند هی وقت من را بگیرد تو من را بی نیاز کن از این کار. خیلی قشنگ است آ دعای زیبایی هست. خدایا من الاف نشوم اینجا من می خواهم هر چه هست بفرستم برای ابدیتم نشود اینجا مصرف شود بعداً صندوق به صندوق باز می کنند می دانید که در حدیث معتبر ما داریم چون 50 هزار سال خدا قیامت را گذاشته برای اینکه سی چهل سال عمر ما را ارزیابی کند ثانیه به ثانیه اش را. 50 هزار سال گذاشته هر هزار سال یک موقف، هزار سال گذاشته تا به تو بگوید تو با نماز چه کار کردی، هزار سال گذاشته تو جواب بدهی راجع به پدر و مادرت چه کار کردی، هزار سال گذاشته تا تو بگویی که راجع به امام زمان چه کار کردی هزار سال گذاشته تا به تو بگوید که تو راجع به خانواده وزن و بچه ات چه کار کردی با زن و با بچه ات با شوهرت چطوری رفتار کردی. هزار سال!! اینقدر گذاشته. یعنی دقیقاً حضرت می فرماید اینطوری است که می آیند دانه دانه پرونده را باز می کنند می گویند خیلی خوب 5 شنبه 29/2/84 یک صبح تا دو تا کجا بودی؟ دو تا سه چه کار می کردی سه تا چهار چه کار می کردی چهار تا پنج چه کار می کردی؟ شوخی نیست نص قرآن است قرآن فرموده (کان مقداره خمسین الف سنه) 50 هزار سال برای ارزیابی همین ساعت به ساعت ما. محاکمه ما برای مصرف ساعت به ساعت عمرمان. حالا زیرک کی است؟ آدم زیرک کی است؟ آدم زرنگ کیست؟ کسی که طوری از عمر و جوانی و مالش استفاده می کند که آنجا هزار سال را در یک ثانیه طی می کند. یک ثانیه. معطل نمی شود که. یک ثانیه می آید تا می رسد به ایستگاه نماز، می گویند این را رد کنید این را کار نداریم این نمازش را در دنیا میزان می خوانده مشکلی ندارد برود می رسد به ایستگاه پدر و مادر می گویند برود، می رسد به ایستگاه، 50 تا ایستگاه است 50 ثانیه. حضرت فرمود به اندازه چهار رکعت نماز عصر خوبها حسابهایشان رسیدگی می شود می روند پی کارشان چهار رکعت نماز عصر. 50 هزار سال مال کس هایی است که اینجا هی گیر داشتند معطل کردند امروز و فردا کردند هی کُند فهمی کردند برای انجام هر کاری هی یک سال باید به آنها می گفتی تا آن را انجام بدهند یا ندهند برای برطرف کردن هر اخلاق بدی، چند سال هی معطل شدند تا این را بگذارند کنار. ولی کسانی که اینجا خیلی آدمهایی بودند حرف شنو بودند نرم بودند لطیف بودند تأثیرپذیر بودند حساس بودند نسبت به مسائل آخرتی تا می شنویدند متأثر می شدند و حرکت می کردند اینها خیلی سرعت شان زیاد است.

می فرماید خیلی معطل شوید چهار رکعت نماز عصر. تا حشر شد قیامت شد می گوید این ها را طوری هم از صراط خداوند رد می کند که اینها جهنم و صراط را نمی بینند. چون پیغمبران هم باید از صراط رد شوند. همه شان، (ما منکم الا واردها) هیچکس نیست که بیاید در جهنم و رد شود می گوید یک طوری خداوند با احترام اینها را رد میکنند که بعداً اینها می گویند (جزناها و هی خامداً ) می گویند ما رد شدیم ولی نه جهنمی دیدیم خاموش بود جهنمی که می گویند این همه آتش دارد و صراطی که می گویند از مو باریکتر است وتیزتر از شمشیر است کجا بود؟ اینها صراط هایشان را در دنیا خوب طی کرده بودند. لذا آنجا اصلاً معطلی ندارند اینها. یک لحظه نگاه می کنند می بینند در بهشتها باز شده به روی شان، (اعددتُ لعبادی الصالحین مالا عین رأت و لا اذن سمعت و علای خطرت علی قلب البشر) چیزهایی برای بنده هایم آماده کردم که هیچ چشمی ندیده هیچ گوشی نشنیده و به مغز هیچ کس خطور نکرده به فکر هیچ کس خطور نکرده که آن چیست. هر چه تجلی کردم در دنیا از زیبای ها و جمال وکمال و علم و لذت و قدرت و سرعت و هر چه که برایتان تجلی کردم در این دنیا هر چقدر مغز تان را کار بیندازید و خیالات تان را بریزید روی هم دیگر پرورش بدهید نمی توانید یک دانه از آن چیزهایی که من آماده کردم بفهمید که من چه آماده کردم برایتان خدا می گوید. می گوید گوشتان نشنیده چشم تان ندیده و به قلب کسی هم خطور نکرده یک لحظه می بینی در قیامت اینطوری هستی برای چی؟ برای اینکه این طرف که اینجا بوده در دنیا واقعاً اهل رسیدگی و محاسبه خودش بوده جدی بوده در محاسبه خود. راجع به نماز، وقتی می گفتند عبادت، وقتی می گفتند زن و بچه، وقتی می گفتند پدر و مادر وقتی می گفتند خمس، وقتی می گفتند زکات، وقتی می گفتند هر چیزی که صحبت می شده در موردش جدی بوده واقعاً. جدی بوده. وقتی طرف پنجاه سالش است پنجاه سالش است تازه بلند شده آمده دفتر ما می گوید من می خواهم امسال بروم حج مالم را حلال بکنم که خمس بخواهم بدهم. این فس فس کرده 50 سال مال حرام داده زن وبچه خوردند. بعد می خواهد بچه هایش هم سالم از کار دربیاید. مشکلی پیش نیاید. نه پیش می آید.

و یک جوانی هست که شانزده سالش هست همان شانزده سالگی که میرود سر کار می رود خمس و زکاتش را حساب می کند همه روابطش تنظیم است این معطلی ندارد. خوب. حالا ما در این شدن، بهترین چیزی که به آن احتیاج داریم یاد ابدیت است. یادتان باشد. یاد ابدیت است یاد معشوق مسیری که باید برویم رفقای که باید از آنها استفاده کنیم ابزاری که احتیاج داریم باشد. چندتا چیز ما احتیاج داریم یکی یاد هدف و معشوق، یکی رفقای که باید مسیر را با آنها طی کنیم و الگوهای ما هستند. یکی چیزهایی که می تواند ما را از بیماریهای قلبی و اخلاقی نجات دهد، چندتا چیز است تمام اینها را خدا یک معجون واحد درست کرده، کرده آن را نماز به اسم نماز. گفت هر وقت خواستی بیایید جلو، قوی بیایید، و معطل نشوید (استعینوا بالصبر و الصلاه) از صبر کمک بگیرید صبر در مقابل چی؟ صبر در برابر معصیت و صبر در برابر طاعت خداوند و صبر در برابر مصیبت. مصیبت می آید صبر کنید با گناه روبرو می شوید صبر کنید آلوده نکنید خودتان را و طاعت الهی که پیش می آید صبر کنید انجام بدهید و حوصله داشته باشید در طاعت الهی. مثل شما عزیزان که امشب را صبر کردید می توانستید بخوابید و نخوابیدید و با حوصله نشستید. این سینه هایتان را خیلی باز می کند این شبهای احیا که می آیید می نشینید خیلی شخصیت هایتان را قدرتمند می کند چون دارید با صبر بر طاعت خداوند نشستید اینجا این کم کم باعث می شود که شما شبیه شوید دست کم نگیرید این شبهایی که می آیید این شبهای جمعه می نشینید اینجا کم نگیرید. این صبر بر طاعت الهی فوق العاده سازنده است. یک ثانیه ای شبهای که شما می نشینید خداوند در قیامت خیلی به نفع تان تمام می کند.

انقدر بخاطر نشستن در این شبها نه اینجا هر جای دیگر در خانه خودتان هم که احیا بگیرید انقدر خدا به شما شادی بدهد که نگو. شادی های ابدی، شادی های عمیق آخرتی، هر یک لحظه اش خیلی شادی دارید ذخیره می کنید شماها. صبر بر طاعت. از صبر کمک بگیرید و از نماز. نماز چی است؟ نماز یک وسیله ای هست که اگر سوارش شوی می گوید معراج المومن. مومن را می برد پیش خدا. خدا می دانید یعنی چی؟ یعنی مسیر تو و خدا طی می شود و تو می روی پیش خدا می نشینی هی رنگ می گیری هی رنگ می گیری هی رنگ می گیری هی ساخته می شوی هی پاک می شوی هی عزیز می شوی هی نازت می کنند هی نوازشت می کنند، خیلی اتفاقها در این نماز می افتد خیلی اتفافات شما زندگی اولیای الهی را نگاه بکنید اینها هر چه به آنها دادند در نماز به آنها دادند. در سجده به آنها دادند در قنوت و در رکوع به آنها دادند هرچه به آنها دادند. هر چه دادند در نماز دادند. می گوید از این وسیله کمک بگیرید حالا شما می خواهید این، دقت کنید عزیزان من خواهش می کنم خوب توجه کنید حرف ما استعاره و اعتبار نیست یک حقیقت است. ببینید پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یک براق داشت با این براق، وسیله و مرکب آسمانی رفت معراج سوار شد رفت. (سبحان الذی اسری بعبده لیل من المسجد الحرام الی المسجد القصی الذی بارکنا ...) از مسجد الحرام آوردیم او را تا مسجد الاقصی در یک آن، تا ببریم وآیات خودمان را برایش نشان بدهیم وسیله داشت. آقا مثل تویوتا مثل لن کروز مثل پیکان و پژو شما یک وسیله احتیاج دارید حقیقی هم است این وسیله اعتباری نیست شما باید سوارش شوید رانندگی کنی، می برد تو را تا پیش خدا.

یعنی آسمان ها را طی می کنی، همینطوری می روی تا می رسی به خدا، واقعاً وسیله است، فکر نکنید تشبیه است و استعاره است. نه. ولی چون این وسیله قرار است تو را ببرد تا پیش خدا، یعنی به معراج ببرد تو را، باید وسیله ای راهواری باشد. دقت می کنید یعنی باید تو یک وسیله ای داشته باشی که هر آن خواستی دلت تنگ شد برای معشوقت برای خداوند دلت تنگ شد بتوانی یک لحظه سوار شوی بروی پیش خدا. این حرکت حقیقی است، بعداً سرتان کلاه نرود در قبر بفهمی که ای بابا، ما چقدر می توانستیم تمام این عوالمی که الان داریم می بینیم در دنیا طی کنیم. تمام اینها را با نماز می توانستم بیایم بله می توانستی بیایی هر روز و هر ساعت می توانستی بیایی راه برایت باز بوده یکی از قشنگی های ظهور آقا امام زمان این است که راههای بین زمین و آسمان باز میشود برای ما بعدها مردم از زمین به آسمان می روند راه معراج باز می شود بین دنیا و برزخ و بین دنیا و ملکوت راه را باز می کند حضرت برای شماها. که هر کدام شما بخواهید راحت بروید تا ملکوت. فقط مال آقا شیخ جعفر آقا و آقا میرزا علی آقای قاضی و امام امت و کسهای دیگر نباشد. شما هم بتوانید، بچه هایش هم بتوانند هر وقت دلشان خواست راه پیدا کنند بروند آنجا سر بزند خدا رحمت کند آقا میرزا گلپایگانی را خدا رحمتش کند چقدر مکاشفات قشنگی دارد چقدر تردد دارد آنجا تردد، رفاقت، رفتن و سر زدن رفتن و دیدن، حقیقی است. بدبختی ما این است که ما در برزخ متوجه می شویم ای بابا ما با این نماز کجا ها می توانستیم برویم با این وسیله و نرفتیم آخرش هم. دو متر هم بالا نرفتیم.

چه کار می توانستیم با این نماز بکنیم این خیلی حسرت می آورد فکر می کنی ما را ببرند جهنم و آنجا مثلاً مار و عقرب و زقوم و حمیم را به ما بفهمانند؟ جهنم یعنی این که می توانستی کجا بروی می توانستی با کسی که همه ی انبیا و ائمه ذلیلش هستند یعنی خدا، به خود او رفاقت خصوصی و شخصی برقرار کنی. می دانید چه حسرتی دارد این؟ بعداً چقدر آدم باید غصه بخورد که چه کار می توانسته بکند. نماز یعنی وسیله ای که ترا می برد تا آنجا اما اگر قرار است که این وسیله ترا ببرد باید رانندگی بلد باشی این نماز می گوید من می توانم ببرم تو را تو یاد بگیر که بتوانی از من استفاده کنی همه حرف این است خانمها و آقایان دقت کنند تو، تو، یاد بگیر از من استفاده کنی من می برم تو را.

خدا اصلاً من را برای تو آفریده، که من ترا ببرم آنجا پیش خودش، تو فقط یاد بگیر تمرین کن از من بلد باشی استفاده کنی لذا فرمود کمک بگیرید از نماز. یعنی چی؟ کمک بگیرید یعنی چی؟ (استعینوا) یعنی این را یک طوری رامش کن که بتواند ببرد تو را. هر وقت خواستی بروی بروی. هر وقت خواستی بروی بروی. گرفتی چی شد؟ خوب حالا شما الان بنده به شما می گویم آقا شما میخواهید بروید کجا؟ مسافرت، یک ماشین هم داریم اینجا یا باید مسیر 20 هزار کیلومتر را پیاده برو یا یک ماه وقت بگذار و این رانندگی با این ماشین را یاد بگیر و سوار شو برو دیگر. کدامش بهتر است؟ وقت بگذاری رانندگی یاد بگیری و سوار ماشین شوی یا نه همه مسیر را پیاده بروی. نمی رسی. همه مسیر کم نیست در راه هزارتا گرفتاری هست تشنگی و گرسنگی است می میری. پیاده برای چی. ماشین را خدا برای شما آفریده. اینکه قرآن دائماً اصرار می کند ما برای شما چهارپایان را آفریدیم که به عنوان نعمت سوارشان شوید مال دنیای تان است برای آخرت تان هم خداوند مرکب گذاشته.

که بروید واقعاً همین جا بروید نقد نقد است نسیه هم نیست

من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم

من همین حالا می توانم سوار شوم بروم. با نماز می توانم بروم من. می گوید فقط زحمت بکش این وسیله را رانندگی اش را یاد بگیر دوره اش را ببین با نماز می روی بالا. اولیای الهی شما بزرگان و زیرک هایشان را هر وقت می روی سراغ شان می گویی آقا من چه کار کنم؟ ناشی ها که می روند می گویند حاج آقا ببخشید ما چه بکنیم مثلاً اینطوری هستیم این فکر می کند که حاج آقا می گوید این فرمول این فرمول را یاد بگیر رعایت کن. او این را نمی گوید می گوید عزیزم هرکاری می خواهی بکنی برو نماز بخوان. نماز بخوان. تو همین نماز را یاد بگیر همه چی حل می شود. مسائل اخلاقی ات حل می شود مسائل اقتصادی ات حل می شود مسائل عقیدتی ات حل می شود همه چی حل می شود. یاد بگیرید یک بار این مسیر را با این بروی بیایی. یک بار آدم برود و بیاید و ببیند و بیاید دیگر چی کم دارد شک می کند بعداً؟ شیطان می تواند وسوسه اش بکند؟ حرکتش را کند کند؟ خدای نکرده حرکت عقب و عقب گرد داشته باشد؟ نه. علت اینکه ما بعد از سالها نماز و عبادت شل می شویم سست می شویم حرکت ما کند می شود این است که نماز نمی خوانیم ما.

در طول عمرتان دو رکعت اگر کسی نماز بخواند دو رکعت، تمام است. دیشب جلسه ای بود استاد مان می فرمود یک نفر به یک آقایی گفت که من چقدر یا الله بگویم گفته بود که مثلاً صد بار یا هزار بار یا الله بگو بعد گفته یا الله یا الله بعد گفته بود که خبری هم نشد گفت یک آقایی آمد این لوله اسلحه را گذاشت رو سرش که بکشد او را، یک دفعه دید که اینجا خیلی گرفتار است یک دفعه گفت یا الله. یعنی یک یا الله درست و حسابی. گفت یک تیر آمد خورد رو سر آنی که می خواست این را بکشد، بعد دید گفت آقا شما که گفتید بگو یا الله مثلی که لازم نبود این همه بگویید یکی اش را هم می گفتی مثل این که خوب بود. یکی اش هم گرفت. گفت به تو گفتم صد مرتبه بگویی که یکبارش درست بیاید. هزار بار بگو یک بارش درست در بیاید این یعنی چی؟ یعنی همان اصلی که همیشه تذکر دادم ما اینقدر باید تکرار و تمرین داشته باشیم که بتوانیم در طول عمر مان دو رکعت نماز بخوانیم.

یکبار بروی بالا و بیایی تمام است بچه بسیجی ها به برکت محیط فطری جبهه، ما نمی دانیم جبهه چی بود نمی دانیم بچه بسیجی ها به برکت محیط بهشتی جبهه، از این دو رکعت ها خیلی می خواندند. خدا شاهد است زمستان سرد، جنگل کردستان، جنگل کردستان، عراقی ها بودند در مرز، منافقین بودند، کوموله و دموکرات بودند این همه خطر، این نمی توانست دست از شهوت عیاشی فطری اش بردارد. قرار نداشت. همه جور خطر و مار و عقرب و چی و چی و چی آخر نمی توانست تحمل کند در روایت داریم خدایا شهوت من را در خودت قرار بده. این خیلی حرف است. شهوت های من را در خودت قرار بده. با خودت هر کاری می خواهم بکنم، (واجعل هوای عندک) همه هوای من را پیش خودت بگذار. همه شهوتم را پیش خودت بگذار با خودت. نمی توانست تحمل کند. می زد بیرون در زمستان سرد، می دیدی آقا داغ داغ، گرم مشغول عبادت است. سجده می کرد یک لذتی می برد حالی می کردند از این دو رکعت اینها زیاد داشتند. از این دو رکعتها. 500، 600 تا قبر فقط گردان تخریب، گردان ما کنده بودند در این قبرها چی می گذشت به این بچه ها، کجاها می رفتند؟ خدا می داند. هم سن و سالهای شماها بودند ها، سیزده سال چهارده سال پانزده سال بیست سال و سی سال، هیچ فضیلتی هم به شما نداشتند. شما لا اقل جنگ را طی کردید و انقلاب را طی کردید سابقه ی نفس کشیدن را در این نظام را داشتید محیط های فطری دیدید کلاس آمدید جلسات آمدید آنها نه، آنها از زمان طاغوت یک دفعه جنگ شده و انقلاب شد و شده 58 و کردستان رفته سر از آنجا درآورده چطوری شده رفتند آنجا.

خوب، ما ان شاءالله به حول و قوه الهی، مراسم های احیای مان را فقط راجع به همین استفاده ی از این وسیله اختصاص بدهیم. دیگر سراغ هیچ بحث دیگری نمی رویم.

جلسات مان جلسات تمرین است روی این مسئله باشد چون همین یک مسئله درست شود همه ی مسائل درست می شود آن ولی خدایی که به تو می گوید برو نمازت را درست کن می فهمد چی می گوید تو ناپخته ای نمی فهمی. تو می گویی ای بابا من می خواستم الان به من دستورالعمل بدهد وِرد بدهد مثلاً بگوید برو چه کار کن، چه کارکن، من باطن تو را چطوری می بینم تو باید چه کار کنی نه عزیزم اصلاً احتیاج نیست به اینها هیچ احتیاجی به این چیزها نیست. نمازت را سرمایه گذاری کن، درست کن نمازت را، یک صلوات ختم بفرمایید.

خوب از این به بعد می خواهیم یواش یواش برویم وارد بحث های عملی شویم، دیگر بحث نظری نکنیم یعنی تمرین می خواهیم بکنیم برویم سراغ فرمولها و تمرینها. خوب از یک وسیله میخواهیم استفاده کنیم می خواهیم یک اسب را سوار شویم وحشی است اسب، در استفاده از نماز، وحشی کی است؟ خیال من است. قوه ی خیال من است که رام نمی شود. سوار این مرکب نمی آید شود سوارش کنی می برد او را، وحشی ما هستیم. که باید اهلی شویم این خیال را بگیری کنترل کنی، دلت قشنگ نرمش کنی، تا وقتی سوار این وسیله می شود برود تا معراج. حقیقتاً برود. پس الان باید کی را رام کنیم؟ نفس وحشی را. خیال وحشی را باید رامش بکنی.

خوب، شما اسب وحشی را که می خواهید رامش کنید و میخواهید سوارش شوید چه کار می کنید. همه آن تمرینها را داشته باشید در نماز هم همین کارها را بکنید. یعنی باید خودت را به این اسب بشناسانی به اسب نزدیک شوی تمرین کنی اینقدر وایستید که سوارش شوید دست به بدنش بزنی اگر بالا و پایین پرید تحمل کنید این را، مقاومت کنید اینقدر با او بروی و بیایی که انس بگیری که این رام شود. شیر را چطوری در سیرک رامش می کنند؟ الان به شما بگویند که یک شیر را رام کنید با اینکه تا حالا این کار را نکردید ولی تقریباً می فهمید که چطوری یک شیر را رام کنید.

هر روز می آیی کنار قفسش، چشم در چشم هم هستید همین چشم در چشم بودن عادت می آورد با یک حیوان. بعد کم کم این کار را کردم من یک حیوان وحشی را رام کردم کم کم غذا به او بده. غذایش را بده می فهمد که از دست تو غذا می گیرد. اول حمله اش به سمت قفس تند است چنگ دارد، ولی کم کم که انداختی هی می آید نزدیک و موقعی که دارد می خورد اگر کنارش وایستی کاری با تو ندارد. توجه داری چطور شد یواش بینداز برایش یواش می آید جلو جلو تا می گیرد از تو بعد که دست بزنی به بدنش اول می ترسد ولی بعد کم کم می گذارد که دست به بدنش بزنی. دستت که آمد رو سرش کشیدی همچین نوازشش کردی خوشش هم می آیند حیوانات خیلی احساسات قوی دارند وحشی ترین شان احساسات خیلی قوی دارند می فهمند نوازش یعنی چی بوسیدن یعنی چی. خودشان هم اهل بوسه اند می بوسند. بعد از یک مدت می بینی که رفیق شدید با همدیگر.

با خیال باید راه بیایی باید سر خودتان را کلاه بگذارید این حدیث را دقت کنید حضرت علی می فرماید وقتی میخواهید عبادت کنید سر نفس خودتان را کلاه بگذارید (خادع نفسک) با نفست خدعه کن یعنی یک کلکی به او بزن یک طوری سرش کلاه بگذار که از این وحشی بودن رامش کنی. باید سرش کلاه بگذاری. اینها فرمول دارد کلاه گذاشتن سر نفس. خیلی حرف است حضرت امیرالمومنین می فرماید سر خودت را کلاه بگذار موقع عبادت (خادع نفسک) همیطوری یک ماست مالی کن مثل شیری که می خواهی رامش کنی و سوارش شوی سوار شیر می شوی بعداً می گویند شیر شکار کرده سوار شیر شده. تمساح به این وحشی ای طرف می بینی یک کاری می کند که دهنش را تمساح باز می کند سرش را می کند در دهن تمساح.

خوب سرش کلی، کلاه گذاشتی تمساحه را که این کار را کرده تمساحی که هشتاد نفر را تا حالا خورده، این یک تمساح، به هیچ کس رحم نمی کند کاری با او می کند که سوارش می شود پوزه بند به او می زند می برد او را. کسی که جرأت نمیکند نگاهش کند می آید به تو سواری می دهد چه کارش کردی؟ سرش را کلاه گذاشتی. طبیعت را باید فریب بدهید، ما باید یاد بگیریم که چطوری طبیعت خودمان را فریب بدهیم که با ما بیاید از این وحشی بودن دربیاید. جاهایی که دارد چموشی می کند نمیخواهد بیاید مثل امشب. شما چطوری سر خودتان را کلاه گذاشتید آمدید اینجا. الان که با عشق بلند می شوید شب جمعه در اینجا تا صبح می نشینید اگر قبل از خودتان چندوقت پیش فکر می کردید چند وقت دیگر شبهای جمعه بیایید بنشینید تا صبح نفس شما همچین چیزی را خیال هم نمی کرد که شما بتوانید رامش کنی.

الان هر وقت کسی می شنود که ماهی یکبار می آیند احیا می گیرند اینجا، می گویند چی بابا بس مان هست همان سه روز ماه رمضان که احیا می گیریم ما باید فردایش تعطیل باشد چنین باشد چنان باشد خیلی امتیازهای دیگر داشته باشد تا ما احیا بگیریم آن هم شب قدر. ولی شما خودتان می آیید اینجا، شما خودتان فکر می کردید که پارسال و یا پیارسال که ماه یکبار شما بیایید فکر می کردید واقعاً ؟ نه. ولی چه کار کردید با نفس تان چه کار کردید رامش کردید. رامش کردید نفس تان را. که می تواند بیاید بنشیند تا صبح هم تکان نخورد. عبادت کند نماز بخواند صلوات بفرستد از تمام لذت ها بگذرد جز لذت صحبت کردن با خدا لذت شب جمعه لذت شب احیا لذت زیارت مومنین و با مومنین بودن خوب پس خیلی کار کردید که رام کردید نفس تان را. این را برای چی گفتم این را؟ برای چی گفتم این را؟ میخواهم یک حرف مهم بزنم. صلوات بفرستید.

خدا می خواهد به تو بگوید تو یک قدم برداری من ده قدم می آیم پیش تو. تو پارسال فکر نمی کردی نفست را رام کنی ولی رام کردی خدا هم می گوید این جزایش است یعنی می خواهد به تو بگوید که می توانی تا آخرش هم بیایی. باش تا صبح دولتت بدمد کین هنوز از نتایج سحر است

پس توانستی تا به حال این کار را بکنید خیلی موفق بودید خدا را شکر کنید دست کم نگیرید خودتان را. دست کم نگیرید. این شبها همه این جمع شدن ها برای این است که به این معرفتها برسیم.

خوب، پس دیدید توانستی نفست را رام کنی نترس از آن. در حدیث داریم از هر چی که می ترسید زود به طرفش حمله کن میبینی که خبری هم نبود. نگذارید هیبت هیچ چیز جز هیبت خدا بگیرد شما را . هیچ چیز قیمت این را ندارد که ما از آن بترسیم و هیبتی از آن در دل ما باشد جز عظمت حق تعالی. لذا زشت است برای یک مومن که از چیزی بترسد و حساب ببرد. در روایت داریم قیمت یک نفر وقتی که به یقین می رسد یقین شجاعت می آورد و ترس را می برد. شما توانستید با نفس تان درگیر شوید و درگیر شدید از یک زمانی می گفتند که قرار است ماهی یک شب بیدار باشید وحشت برتان می داشت که وای وای ماهی یک شب بیدار باشم تا صبح.

ولی الان نگاه کن چقدر راحت سوار نفس تان هستید. چقدر راحت با عشق سوارش هستید با کراهت هم سوار نفس تان نیستید. زور نمی خواهید بدهید دل می آورد شما را. خدا اینطوری است نقد حساب می کند اصلاً نسیه ندارد در کارش اصلاً نسیه کار نمی کند نقد. می گوید تو یک قدم بیا، می گوید تو راه بیا من می دوم سمتت، می دوم سمتت، پس خیلی شما تا حالا موفق بودید عزیزان. باید بگوییم چی؟ همگی الحمدلله کما هو اهله.

خدایا شکرت، بی نهایت شکرت که نفس من را مسخور خودم قرار دادی. مسخر خودم قرار دادی. توانستم سوارش شوم. خدایا شکرت که من سیلی زدم به او، (نفس) و سیلی نخوردم از او. خیلی قشنگ است خانمهای عزیز برادران عزیز جوانها و بزرگترها دقت کنند خیلی کار کردند یک ساله خیلی کار کردیم ده پانزده جلسه که آمدیم اینجا از این به بعد هم بهتر می شویم الان لبی تر می کنیم بعد هم عمل مان می رود بالا ان شاءالله بیشتر هم می شود.

تا به غایت ره میخانه نمی دانستم ور نه مستوری ما به چه غایت باشد

اینطوری است. خوب حالا می خواهی این اسب را رام کنی. بعد می خواهی سوارش شوی این کار دارد این کار دارد برویم سراغ یک مثال بهتر و ملموس تر. شما می خواهید سوار یک ماشین شوید ماشینی که مثلاً هشتصد کیلومتر در ساعت می رود. جاده ی خوب دارید ماشین برو است. الان بعضی از ماشینها، سیصد کیلومتر می روند راحت، خبر دارم سیصد و بالاتر و موتورهای عجیبی رویشان وصل کردند جاده خوب باشد می روند. بلد باشی سوارش شوی. شما می خواهی رانندگی یاد بگیری، چه کار می کنید اولش که می گویند رانندگی می ترسید. بعد که به ترست غلبه کردی حالا دانه دانه می گویم اینها مرحله دارند هفته های بعد دانه دانه دور می زنیم قسمت به قسمت توضیح می دهم برایتان چون می خواهیم هی تمرین کنیم بحث های ما از این به بعد عملی است ان شاءالله کاربردی است. باید چه کار کنی عزیزم؟ باید بخواهی که رانندگی یاد بگیری. بخواهی عشقش را داشته باشی نترسی سوار ماشین شوی هیبت دنده و ترمز و کلاج و فرمان و ماشین ترا نگیرد هیبت خیابان نگیرد تو را یک کسی می نشیند بغل تو یادت می دهد کم کم. برو آموزشگاه کم کم یاد بگیر. بعد هم خودت نترس حالا ممکن است بزنی به این طرف و آن طرف از این چیزها دارد دیگر همه مان هم داشتیم، من هم می خواستم دو چرخه سواری یاد بگیرم ده دفعه خوردن زمین ولی اینقدر عشق بود که متوجه زخمم نمی شدیم می خوردیم زمین بلند می شدیم دوباره ادامه می دادیم چون لذت داشت برای ما. یادگیری یادگیری مقررات راهنمایی و رانندگی، خود رانندگی، بعد از این که رانندگی را یاد گرفتی خیلی ساده است این دنده یک دنده دو وسه و چهار و پنج و این دنده عقب و این کلاج و ترمز و گاز و نحوه راه اندازی اش هم این است بقیه اش دیگر تمرین است.

پارک، پارک دوبله، دنده عقب، پارک دنده عقب، جلو رفتن، سرعت دو دنده دو دنده سه دنده چهار و پنج و سبقت گرفتن ویراژ دادن و لایی کشیدن و اسکی بازی، اینطوری است. از این کارها. هی کار نیکوکردن از پر کردن است پر کردن یعنی زیاد کردن تکرار کردن تا مسخر تو شود این ماشین. ماشین حرفه ای سوارش شوی قشنگ. مسخر تو شود من گاهی وقتها با بعضی از این دوستان که رانندگی شان خوب است مسیری را می خواهم طی کنم بروم خیالم راحت است دیگر از این راننده خیالم راحت است خدا رحمت کند محمد زنگنه را در جبهه همینطوری بود سوار ماشین می شدیم یا سوار موتور می شدیم دویست تا می رفت. گاهی یادم هست کومولو دموکرات تیراندازی می کردند این به قدری به سرعت رد می کرد ما را رد می کرد از جلوی سنگرهای اینها، محل خودشان، فکر کن در محلی که اینها هستند ما را شبهای که می خواست رد کند من حالم خراب شد گفتم من را باید برسانی بیمارستان شب، گفت بنشین داداشی بریم، یک تریل 250 طرف فقط گردنش تکان می خورد یعنی می بینی یک چیزی رد شد معلوم نبود چی رشد آن همه کمین و همه چیز کسی مگر به گردش میرسید.

بلد بود، چند وقت پیش رسیدم میدان جهاد سخنرانی داشتم 5 دقیقه به یک بود، میدان فاطمی، به این دوستم که رانندگی اش هم خیلی خوب است گفتم دیر کردی تو قرار بود زودتر بیایی، گفت بنشن تو غصه نخور، بین نماز و ظهر و عصر ما در میدان فاطمی بودیم میدان جهاد کجا میدان فاطمی کجا، با یک پیکان قراضه. بعد پریروز رفتم سوار ماشین شدم تاکسی سرویس برایم گرفتند با احترام، یک ماشین خیلی خوب، به او می گویم که شهر ری می رویم یک ساعت و ده دقیقه آمده. کُشت من را.

از یک کلاس افتادیم چرا؟ کار نیکو کردن از پر کردن است. اسلحه کشی همینطور است یکی سی تا شلیک می کند یکی اش هم نمی خورد به هدف، یکی یک گلوله که می زند وی زند وسط پیشانی طرف، وسط خال چرا؟ کار نیکو کردن از پر کردن است. ما خلبان های ما در آمریکا می رفتند درس می خواندند پیش آمریکایی ها خلبانی یاد می گرفتند بعد که می آمدند با آمریکایی ها مسابقه می دادند آمریکایی را می بردند آمریکایی ها حرص شان در آمده بود از این خلبان های ایرانی. بابا اینها شاگردهای ما هستند چرا؟ جگر می خواهد نترسی می خواهد تمرین می خواهد کار کنی عزیزم. وقتی می خواهی نماز را مسخر خودت بکنی باید چه کار کنی باید وقت بگذاری واقعاً وقت بگذاری برایش. این نماز جماعتهای ما نماز در خانه خواندن های ما همینطوری که الان وقت ظهر است وقت صبح است نماز بخوانیم برویم به کارهای ما برسیم بقیه اش به هیچ جا نمی رساند ما را. باید جدی بگیری آن را. تمام کارهای زندگیت ازدواجت زناشوییت، کارت، شغلت، درس دانشگاهت، درس حوزه ات، فدای نماز باید شود یعنی باید بفهمی که اینها همه مقدمه نماز است اگر نماز به نماز رسیدی بُرد کردی. ما همه کارها را که می کنیم به نماز که می رسیم نماز می شود مقدمه. نماز اصل است می شود مقدمه درست موقع نماز خراب می کنیم آنجا که سوار شویم و برویم سوار نمی شویم. باید سوار شوی سوار نمی شوی چون جدی نگرفتیم مثل کسی است که پول می گذارد سرمایه گذاری میکند با چه بدبختی پول جور می کند می رود کلاس شنا آن هم با چه بدبختی بعد به او یاد می دهند، بعد داخل آب نمی رود، خوب تو که داخل آب نروی که نمی شود تا پشت ماشین نشینی نمی توانی باید خلوت کنی با دستگاه کامپیوترت تا تایپ یاد بگیری خلوت کنی با دستگاه اتومبیل تا رانندگی یاد بگیری برای نماز باید وقت بگذاری باید فارغ کنی خودت را. یک صلوات بفرستید.

چقدر قشنگ است (افضل الناس) افضل یعنی چی؟ بالاترین یعنی مثل این می ماند که بگوییم بالاترین راننده کی است؟ افضل الناس. یعنی نفس تو. ناس این جا معنای فطرت را دارد میگوید طبیعت را نمی گوید، افضل الناس یعنی کی از همه قشنگتر بهتر است کی فطرتش انسان تر است کی شبیه تر است به خدا، (من عشق العباده) عاشق عبادت است. طرف الان مجتهد است مفسر است به او می گوییم آقا رانندگی بلدی، می گوید نه. می گوید بیست سال است راننده دارم خوب از این بیست سال هیچی رانندگی یاد نگرفتی می گوید نه. دل نمی دهم دل ندادم، تا به حال چون عشقش را ندارد. یک بار بگویی بنشین پشت ماشین نمی شیند چون دلش را ندارد به راننده هم می گویی تفسیر می گوید من عشقش را ندارم. می گوید بالاترین مردم کسی است که عاشق عبادت است. عاشق عبادت است یعنی این که این می داند که با این عبادت قرار است کجا می برند او را.

طرف عاشق ماشین است می داند که با این ماشین می تواند شمال برود جنوب برود این طرف و آن طرف برود عشق دارد کراهت ندارد. اول باید خودت را از این کراهت دربیاوری کیف کنی اصلاً اسم نماز و سجاده می آید و شب و سحر جمعه و شب جمعه می آید همچین قند در دلت آب شود. یک کسی که می خواهد پشت کامپیوتر می نشیند چه عشقی دارد که زودتر روشن کند با این دکمه ها ور برود تا این برنامه را یاد بگیرد. تا یک برنامه را یاد بگیرد یک نرم افزار را مسلط شود چه عشقی دارد می خواهد برود اینترنت چت بکند تایپ بکند هر کاری می خواهد بکند تحقیق کند چه عشقی دارد عشقش را دارد امشب می خواهیم راجع به این صحبت کنیم که چطوری این عشق به دست بیاید باید عشق داشته باشیم (من عشق العباده) اگر می خواهی با او بروی باید بغلش کنی (فعانقها) یعنی دست به گردنش شوی همچین عبادت را بغلش بکند. خیلی حالت قشنگی است که وقتی آدم دارد نماز می خواند احساس کند که نماز را بغل کرده و نماز هم بغلش کرده بفهمد در آغوش ملائکه است بفهمد آن را چطوری بغل می کند با نماز یک حال اینطوری داشته باشد با عبادت باید حال اینطوری داشته باشد با قرآن خواندن و هر چیزی که ذکر خداست اینطوری است وقتی همچنین دست می کند به جیبش و دستش می خورد به دانه تسبیح و تسبیح را در می آورد کیف می کند با این تسبیح عشق بازی می کند که الان می خواهم شروع کنم حرف بزنم می دانی چی دارم می گویم.

(و احبها بقلبه) اگر می خواهی سوارش شوی رامش کنی باید چی کار کنی؟ آقا اسب را میخواهی رام کنی باید چه کارش کنی؟ باید به او بفهمانی که دوستش داری محبت قلبی باید ایجاد کنی و الا می خورد ترا آن حیوان درنده، اگر می خواهی ندرد شما را، باید بفهمد که دوستش داری، باید دوستت داشته باشد. و (احبها بقلبه) با قلبش نماز را دوست داشته باشد تا بتواند رام شود و سوار شود. شما دیدید که دوست داشتید که شبهای جمعه بیایید اینجا هیچ کاری هم نداشت رام کردن نفستان رام کردید غلبه کردید زحمت داشت خیلی؟ با عقل تان نیامدید با دل آمدید وقتی با دل می آیید مقاومت ها صفر می شود (باباشرها بجسده) باشرها بجسده یعنی همچین با بدنش بچسبد سفت، ارتباط بدنی اینطوری است دیگر. شما اصلاً بچه ات را می خواهی با او صفا کنی این بچه فقط صرف این که تو را ببیند که پول بهش بدهی بچه باید همچین بوی عرق بدن پدر به او بخورد بوی عرق بدن مادر به او بخورد تا انس بگیرد. توجه کردید بچه ات را بغل کن. این باشرها بجسده خیلی کار می کند برای همین در روایت داریم که دستهایتان را به همدیگر فشار دهید این ثواب دارد فقط ما مخلص شما هستیم از دور نه. از دور نه.

یک جای رفتم شهرستان، این مردم که می خواستند دست بدهند با هم در فاصله دو متری این طوری می کردند، صد نفر که وایستاده بودند اینطوری می کردند، جدی ها، نمی رفت دست بدهند با هم، این لمس خیلی قشنگ است می گوید وقتی دو نفر دست می دهند وقتی چسبید به هم خیلی چیزها این وسط رد و بدل می شود دوتا برادر که با هم دست می دهند با همدیگر می فرماید که دست سوم هم دست خداست که وسطش می آید حالا از این دوتا دست کدام دست را خدا می گیرد می گوید آنی که با محبت بیشتر دست طرف مقابل را گرفته مهرورزی اش بیشتر است خیلی کار می شود این وسط. همین که دستهایشان را دادند اینطوری که همدیگر را بغل کردند تمام گناه ها می ریزد می بینید که شیطان چقدر روسیاه می شود وقتی دو نفر همدیگر را می بوسند.

زن و شوهر همدیگر می بوسند پدر و مادر همدیگر می بوسند بچه و والدین همدیگر را دوتا رفیق همدیگر را می بوسند این بوسه خیلی از نقشه های که شیطان از مدتها کشیده که دو نفر را به جان هم بیندازد با یک بوسه برطرف می شود (لکل قبله ثواب) برای هر بوسه ثوابی است بچه تان را تند تند ببوسید چه اشکال دارد خیلی کار می شود در این رابطه دست هایتان را به هم بدهید لمس کنید همدیگر را. (باشرها بجسده) با نماز مباشرت بدنی داشته باشد یعنی از اول تا آخر خواندی ولی نفهمیدی یعنی از اول بغلش نکردی به تو نچسبید. باشرها بجسده یعنی این لبت این چشمت این ابروهایت این کف دستت این زانوهایت این نوک انگشتهایت همچین حال کند روی این سجاده. می دانی چه می گویم همچین که این کف دست می خورد به زمین تا تو بلند می شوی می روی این پیشانی و بینی که می مالی به خاک برای خدا کیف می کند اینها.

شما بچه ات را که بغل می کنی یا یک عزیزی را بغل می کنی گاهی وقتها به بوسه اکتفا نمی کنی گاهی چشمت را بینی ات را می مالی به سر و صورت این. حیوانها خیلی قشنگ اند مثلاً اسب یک زبان پهن دارد از چونه لیس می زند تا بالای سرهمه جا را خیس می کند. این بهره دارد این زانوهای تو، انگشتهای تو از سجاده و نماز و ذکر بهره دارد باید کیف اش را ببرد. این کف دست دقت کنید که به این باید برسید شما. بعداً که می خواهید تسبیحات حضرت زهرا بگویید دیگر دلت نمی آید که با تسبیح بگویی، با این بندهای انگشتت می گویی هر بار که این شصتت می خورد به این بند انگشت ها سبحان الله الحمدلله لا اله الا الله این انگشتها به خیلی بهره ها می رسند و قیامت هم می آیند همین ها شهادت می دهند که بند بند می گویند این با ماها خیلی ذکر گفته.

علی نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و ارجلهم دهن شان را مهر می زنیم دست و پایشان با ما حرف می زنند. می گویند خدایا این بنده تو در راه تو خیلی از این بدنش کار کشید. اسلحه حمل کرده بار کشیده تیغ خورده سرما کشیده این بدنش گرما کشیده این پاهایش راه رفته این ستون فقراتش بارها تحمل کرده تیرها خورده ترکش ها خورد در راه تو، در راه خدمت به پدر و مادرش، در راه... کار کرده در راه تو. کار کرده، این باشرها بجسده خیلی قشنگ است. همه حرف این است عزیزان، تمام حرف را دارم اینجا برایتان می گویم اگر ما مردیم دیگر بدانید که اسم اعظم را برای شما گفتیم آن کلید رمز را. (و تفرّق لها) یعنی خودش را فارغ کند برای عبادت. مثل امشب که شما به همه چیز گفتید نه می شود فارغ کردن. فقط برای همین کار برای تمرکز. دیگر تمام دغدغه هایتان را می گذارید کنار چون که تمرین های خوبی برای فراغت داشتید خودتان را دست کم نگیرید جمعه های تان هنگامی که زیارت می روید زیارت امام رضا، عمره مشرف می شوید سوریه می روید کربلا می روید یعنی فارغ کردن این فارغ کردن را تکرار کنید و تمرین کنید این اینطوری نیست که بگویید حج می خورد به ما عمره می خورد به ما، کربلا می خورد به ما، سوریه می خورد، ولی شما در روز باید تمرین کنید که این کار را انجام بدهید. (تفرغ لها) یعنی همچین با آرامش بنشینی سر سجاده عجله نداشته باشی تمامش کنی قرآن را که می خوانی عجله نداشته باش داریم حرف می زنیم با خدا دیگر، یکموقع طول هم کشید بکشد. چون این همه آدمها هستند با آنها حرف می زنیم یک ربع می خواهی حرف بزنیم سر از یک ساعت در می آوریم با خدا شروع می کنیم ببینیم سر از کجا در می آوریم تعقیبات را می خواهی شروع کنی عجله نکن برای تعقیبات، فارغ کن بشین، بنشین رو سجاده دیرت نمی شود.

این را داشته باشید خیلی مهم است عزیزان کسی نخوابد ها، می گوید وقتی وقت را می گذاری برای فراغت خدا تمام کارهای دنیایی ات را سریعتر می کند آن طرف می گوید این بنده من، از کارهایش دست کشید بخاطر خلوت با من. من هم نقد حساب می کنم. یک دفعه می روی می بینی که یک چیزی که اصلاً انتظار نداشته باشی انجام می شود درست را خوب می فهمی، کارهای دیگر ردیف است. همه با تو ردیف می شود حالا از این غذای کودک عزیز روان بزن به او غذا نده می روی می بینی معامله جوش نمی خورد نمی دانم گرفتار می شوی بانک تعطیل می شود در راه پنچر می شود ماشینت خراب می شود تصادف می کنی رفتی یک میلیون تومان پول بگیری تصادف کردی باید پنج میلیون پول خرابی ماشینت را بدهی چرا؟ چون با خیانت به کودک عزیز روان بوده با خیانت به خودت بوده گره می خورد بیا آشتی کن این طرف. دم کد خدا را ببین ده را بچاپ.

وقت بگذار برای کودک عزیز روان، این کودک عزیز روان دعایت می کند کارهایت راه می افتد کارهای دنیایی ات ها. راه می افتد امتحان کنید. امتحان کنید ندوید دنبال دنیا، بنشین با خدا حرفت را بزن دنیا دنبالت می دود. دنیا می دود دنبالت، تضمین کرده خدا هر که ندوید دنبالش وایستاد با من مشغول صحبت شد، من خود دنیا را می آورم در خدمتش. می گویی فلان کار را دارم از نماز کم می کنی، اذانت را می زنی اقامه ات را می زنی تعقیباتت را می زنی خود نماز را هم خرابش می کنی بعد می روی می بینی که کار گره خورده. جلسه دارم دیرم می شود چنین می شود چنان می شود بابا پنج دقیقه می خواهی زیارت کنی برو زیارت کن پنج دقیقه زیارت کن بیا نگو اگر من بروم پنج دقیقه ده دقیقه زیارت کنم کارم گره میخورد من آنجا معطل می شوم نمی روی زیارت می آیی در راه می خوری به ترافیک.

دوبرابر وقت زیارت کجا معطل می شوی در ترافیک معطل می شوی. عزیزان من سر خوراک کودک عزیز روان تان غیرت داشته باشید. اصلاً کم نگذارید از او. به هیچ وجه نگذارید به شهوت فطری تان بد بگذرد چطور آدم شهوت طبیعی می آید سراغش خوردن خوابیدن گشتن و هر کار دیگری می گوید بی خیال اصلاً حواسش می رود که کارهای دیگر دارد بی خیال، شما هم سر مسئله فطرت طبیعت را بگویید بی خیال. تا بی خیال خدا می گوید من درستش می کنم. بارک الله.

می گوید اهل ماست وقتی اهل ما باشد به دنیا می گوید دنیا تو بیا خدمت کن به او. این کسی نیست که من را ول کند بیاید دنبال تو به این راحتی. کسی نیست که از لذت با من بودن بگذرد و بخواهد بیاید سراغ تو. بنابراین وقت ندارد بیاید وقتش با من دارد پر می شود شما تشریف بیاورید جناب عالی باید خدمت این آقا را بکنید لذا فرمود دنیا هر کس از تو دوری کرد بدو دنبالش. و هر کس آمد دنبالت بدوانش. امر کرده خدا. دائماً می بینی هشتت گرو نُه ات هست. یک دفعه به خودت می آیی می بینی که شصت سالت شده هنوز یک حج واجب هم نرفتی. یک عمره هم نرفتی یک کربلا نرفتی یک سوریه نرفتی یک دور قرآن نخواندی. یک مشهد درست و حسابی نرفتی وقت نکردی بیچاره. چون همه اش دویدی آن هم هی دوانده ترا. حالا خسته نفس زنان می بینی که باختی تازه این اولش نیست موقع مردن معلوم می شود که چه خسارتی گرفته ترا. می گوید آدمی که فارغ می کند خودش را برای عبادت این را می خوانم بس است (فهو لا یبالی علی ما اصبح من الدنیا علی عسر ...) کسی که انس می گیرد با ما و خودش را فارغ می کند اصلاً خیالش نیست دنیا میخواهد سخت بگذرد یا راحت. فرقی برایش نمی کند خیلی.

یکی از حرفهایی که من به بچه ها می زنم موقع ازدواج شان می گویم از نامزد بازی و عقد و دوران اول ازدواج تان خوب استفاده کنید ببین چقدر کله شقید شماها. تمام محاسبات را زیر پا می گذارید شما دورانی که عاشق هستید همین را با خدا انجام بدهید. یک نامزدی خوب با خدا. یک عقد خوب با خدا، یک گره خوب با خدا، موقعی که می خواهید با نامزدتان و زن تان و معشوق تان هستید کله شقی می کنید خیلی چیزها را در نظر نمی گیرید بی خیال همه چی، بابا کی هست مامان کیست، سر کار کی است رئیس کی است مدرسه کو، دانشگاه کو مشروط هم شدی شدی بی خیال. بیستت شده چهارده بی خیال فدای رفیق، فدای عشق موقعی که به خدا می گویی اینطوری است ها. وقتی که با خدا رفیق می شوی اصلاً دیگر یادت می رود دنیا چی؟

کم می شود زیاد می شود، می بازم، نمی بازم، اصلاً غصه نداری تو. همه چی برای تو مسخره می شود. همه چی هیبتش را از دست می دهد. تمام کسانی که تو برایشان خیلی بزرگ می دانستی و احترام قائل بودی و خیلی دردلت جا می کردند خیلی ابهت داشتند وقتی می آیی در دوران عشقی است حالی ات نمی شود الان به بابا احترام می گذاری بابا می گفت اصلاً بنشین غذا بخور خداست بابا کار ندارم نیستم بابا خدا حافظ، درس را قال می گذاری مادر را قال می گذاری بابا را قال می گذاری صاحب کار را قال می گذاری استاد را قال می گذاری من بیچاره، کجا بودی آقا رفته بودیم خدمت امام زمان، غیبت کبری. چرا؟ نامزد کرده دیگر نمی آید.

همه را بلدی قال بگذاری خوب برو با خدا هم همین کار را کن بخاطر خدا مثل امشب که شما خیلی کس ها را قال گذاشتید و خیلی چیزها را قال گذاشتید و آمدید اینجا نشستید در میکده. یاد بگیر در میکده رفتن را تمرین کنید آنهایی که می روند در قهوه خانه دیدید چقدر راحت اند دوازده شب است این هنوز دارد قلیان می کشد چای اش را می خورد گپ می زند دوازده شب است می گوید بیا بابا می خواهم ببندم مغازه را می گوید حالا یک دو چای دیگر بردار بیار هیچ عجله ای ندارد وقتی تمرین می کنید چون قرار نیست خود دنیا را جور کنی دنیا را کی می خواهد جور کند برایت؟ مسبب الاسباب اوست همه چی دست اوست دیگر خیلی غصه ها می رود کنار. خیلی فشارهای روانی کم می شود خیلی فشارهای روانت کم می شود. یعنی اینقدر دغدغه هایت می آید پایین اینجا می رسی به مرز چی؟ به مرز شادی و آرامش. برای همین گفت وقتی مومن، مومن شد واقعاً دیگر شاد می شود. دیگر آرام می شود.

چرا؟ چون مومن رفیق است رفیق شدی شادی آرامی اضطراب دیگر برت نمی دارد. دیگر اضطراب برت نمی دارد. واقعاً اضطراب برت نمی دارد هر اتفاقی بیفتد آرامی. دیگران سکته می کنند اگر این اتفاقهایی که برای تو می افتد برای آنها بیفتد ولی تو می بینی اینطوری نیستی. اصلاً نمی فهمی این اتفاق افتاد یا نه. آنها دارند می میرند از این اتفاقات که برایشان افتاده تو اصلاً حواست نیست این اتفاق دارد می افتد.

می دانی چی دارم می گویم اصلاً حواست نیست که اتفاق افتاده. نمی بینی اش. مثل که الان روی این ساختمان یک مگس بیاید بنشیند و برود ما کی می فهمیم واقعاً اینطوری می شود آدم. اصلاً نمی بینی آن را برای همین هم همیشه شادی همیشه آرامی هر چه بیاید گاهی با مختصر درایتی ردش می کنی می روی. شما نگاه کن مسیر سیدالشهدا علیه السلام را اینقدر سیدالشهدا با خدا غرق است اینطوری سرش را گذاشته رو شمشیر، چون وظیفه اش بوده آمده که بیاید آمده اصلاً سیدالشهدا حواسش نیست که کربلا آمده زن و بچه همراهش است اکبر است و اصغر است و رقیه و کی و کی و ... خیلی غرق است خودش که هیچ چیز دخترش را گفتند که چرا شوهر نکرد فرمود (کانت مستغرقه فی الله) غرق خدا بوده اصلاً نمی توانست شوهر کند غرق خود خدا بوده.

می دانی یعنی چی؟ سکینه سلام الله علیها سلام الله علیها سلام الله علیها. حضرت نشسته آنجا همینطوری غروب تاسوعاست می بیند سر و صداست چی شد؟ چی است؟ نگاه کنید حس و حال سیدالشهدا را، چی است چی شده؟ شلوغ شده؟ آقا حمله کردند عزیزم یکی تان بروید آنجا به آنها بگویید امشب را به ما فرصت بدهند ما امشب قرآن بخوانیم. نماز بخوانیم من خیلی قرآن را دوست دارم خیلی نماز را دوست دارم ما بفهمیم یعنی چی بابای ما سیدالشهدا چطوری بوده. ببین سیدالشهدایی که اصلاً رو نمی اندازد به دشمن. می گوید بروید اجازه بگیرید امشب را به ما فرصت بدهند حیف است حیف است، حیف است، یک امشبی هم عبادت کنیم.

اصلاً مست است اصلاً حواسش نیست ما ها باشیم یکی بگوید جنگ است با زن و بچه، از اضطراب اصلاً، نمازش هم یادش می رود بخواند اگر بخواند حضور قلب هم ندارد. سیدالشهدا زن و بچه و ناموس را برداشته آورده در کربلا با رفقا، آمدند عیاشی. برای همین حضرت علی قبل از اینکه در جنگ صفین آمد و رد شد از کربلا وقتی کربلا را نگاه کرد تمام عظمت شخصیتش (هنا مسارع العشاق) اینجا جایی هست که عشاق زمین می افتند محل زمین افتادن عشاق هست. چطوری تعبیر می کند امیرالمومنین اینجا جای افتادن عشاق است. در حدیث داریم که صدای امام حسین و اصحابش مثل وز وز زنبور بود تا صبح. یعنی کسی می آمد به این خیمه گاه نزدیک می شد فقط صدای ذکر می شنید. همه عیاش. سکینه یک طرف زینب یک طرف علی اکبر یک طرف ابوالفضل یک طرف، اصحاب یک طرف، تمام فقط با خدا. تا صبح. تا صبح اینطوری بودند اینها.

آن وقت صبح مست، مست مسابقه ی چی؟ کی زودتر برود، کی زودتر برود. امام باقر علیه السلام فرمود (لم یجد الم الحدید) اینها اینقدر مست بودند که هیچ کدام شان از شمشیر و نیزه درد احساس نمی کردند وقتی به آنها می خورد. بخدا بچه بسیجی های ما هم همینطوری بودند. حالا ان شاءالله یکی یکی شان را می آورم اینجا، قرار شد آقای خسروزاده یکی از عزیزان را بیاورد یکی را در جبهه در سخنرانی تعریف زیاد کردم. از آن خیلی ماه ها خیلی ماه است قرار شد ان شاء الله یک شب می آوریم یکی از احیاها را اینجا برایتان حرف بزند حرف زدن او خیلی شنیدنی است وقتی خورد ما که فکر می کردیم که شهید است سالها فکر می کردیم که شهید است من فکر کردم آن لحظه این طوری شد شهید شد چون فقط زور زد دستش را کرد در جیبش سجاده را درآورد و رفت رو سجاده فکر کردم تمام کرد رو سجاده. آقا شوخی نیست این حالت. نه درد نه خون نه ترکش نه تیر هیچ چیز. ان شاءالله می آورم با ولیچر و عصایش برایتان حرف بزند. حاج حسن آقای ما ان شاءالله بیاید برایتان حرف بزند. او خوب است. عشق بازی کرد. اینهایی را که آدم می بیند می فهمد که کربلا راست بوده. تیر را احساس نمی کردند یعنی چی؟ شمشیر بوده می بریده، ولی درد کجا بود؟ درد کجا بود؟ فقط امیرالمومنین نبود که وقتی تیر خورد در پایش در آوردند نفهمید همه اصحاب عاشورا اینطوری بود همه بسیجی ها اینطوری بودند بچه های تان رفقای تان. امیرالمومنین سر نماز تیر از پایش در آوردند متوجه نشد بابا دوستان و رفقای شما هم همینطوری بودند در جبهه. این کاری است که نماز می کند با آدم. کاری است که معنویت می کند با آدم .

آدم وقتی رفیق می شود درد و مصیبت ومشکلات و فقدانها و از دست دادنها را متوجه نمی شود.

اللهم صل علی محمد و آل محمد عدد ما احاط به علمک.