جلسه 005 - مباحث معنوی شب‌های احیا
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1382
ماه
9
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - مباحث معنوی شب‌های احیا

در جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که ما چون حرکت مان به سمت ابدیت مربوط به قلب هست، و از طرفی با ابدیت سر و کار داریم، باید آنطوری که خداوند تبارک و تعالی فرمودند، در حرکتمان هم سرعت داشته باشیم و هم سبقت داشته باشیم. و گفتیم برای این کار باید حرکت ما باید یک حرکت قلبی باشد، و توضیح دادیم و چند روایت را خواندیم که حضرات علیهم السلام فرمودند که حرکت با قلب رساننده تر از حرکت با بدن است.

مردم متأسفانه کمتر به حرکت های فکری علاقه نشان می دهند، یعنی سخت ترین کار حرکت فکری هست برایشان، یعنی تمرکز پیدا کردن. شنیدن یکجا نشستن، مطالعه کردن، این یک کار سختی است اگر به آنها بگویی یک شب تا صبح بیایید ادعیه زیادی بخوانند سینه بزنند، عزاداری کنند ذکر بگویند، حرکات بدنی انجام بدهند، نماز بخوانند، حاضرند این کار را انجام بدهند. مثلاً اگر برای شان بگویی که اگر می خواهی حاجتت روا شود باید اینقدر ذکر بگویی، حاضر است بنشیند، حالا جدیداً تسبیح هایی هم هست که خیلی هم دراز هست، هزارتایی هم هست، همینطور هم می شینند می گیرند دست شان و خلاصه همینطوری می گویند. این زبان تکان دادن، دولا راست شدن، سینه زدن، کارهای بدنی، در کارهای خیر هم همینطور هست خیلی از کارهای که مربوط به کارهای ظاهری و بدنی هست برای عوام و برای مردم، غالب مردم، مطلوبتر است. این مثلاً وقتی می خواهد برای مرده خرج کند فرض بفرمایید ترجیح می دهند خرما بدهند، میوه بدهند، شام و ناهار بدهند، این چیزهای ظاهری است ولی اگر بگویی برای مرده یک چیزی که مقوله ی غیر مادی و محسوس باشد خیر بکنید با اینکه آثارش خیلی بیشتر است درک درستی از آن ندارد. ثروتمندهای ما و متمولین ما هم همینطور هستند وقتی به آنها می گویی می خواهیم مسجد بسازیم، حسینیه بسازیم، اگر بگوییم ناهار بدهیم، جهیزیه بدهیم، راحت تر کار می کنند.

اما بگویی ما می خواهیم یک مرکز فرهنگی بسازیم، مثلاً می خواهیم کتاب چاپ بکنیم، یک چیزی که مربوط به مسائل علمی است خیلی محسوس شاید نباشد، می خواهیم خارجی هایی هستند که در خارج هستند تبلیغ دین بکنیم برای شان، تربیت مبلغ کنیم می بینیم که راحت نمی توانند. بیشتر جنبه های حسی و مادی اشباع شان می کند. من یادم هست در همین قضیه بالکان، فروپاشی شوروی، جنگ بود مبارزه بود ما بودیم ترکیه بود عربستان بود کشورهای دیگر بودند رقابت بود به این که، حالا اینهایی که فروپاشی شده چه کسی زودتر بتواند و اقدام کند و آنها را دعوت به اسلام بکند. ما می رفتیم به اسلام شیعی دعوت می کردیم عربستان اگر می رفت به وهابیت دعوت می کرد. و گروه های دیگر هم همینطور. آن موقع من یادم هست چندتا آدم خیّر، ما پیدا کردیم وبه آنها گفتیم که ما می خواهیم این فعالیت را بکنیم، منظور کار فرهنگی است می خواهیم انتقال فکر بدهیم، کار کتاب است ترجمه کتاب است، کار زدن رادیو است، گفتند نه. گفتند من الان صد و پنجاه میلیون تومان دارم، بعضیها تا دلارش هم داشتند، می گفت نه، اگر می خواهید مسجد بزنید، من می دهم، می گفتیم که مسجد یک چیز ظاهری است که مسلمان ها خودشان می روند می سازند. آنی که هست نماز خوان تربیت کردن است، انتقال فکر است، با فکر بارآوردن است. ولی کسی حاضر نیست این کار را بکند. می خواهم این مثال ها را بزنم برای این که بدانید غالب مردم علاقه شان به حرکات بدنی است به تعبیر امام صادق (علیه السلام) یا به زحمت انداختن بدن هست، به تعبیر امام جواد (علیه السلام).

یعنی بیشتر جنبه های ظاهری، مادی، بدنی را توجه می کنند. اگر به او بگویی به جای این همه عبادت یک ساعت بنشین فکر بکن، یک سخنرانی برو، می بینی نمی رود. حاضر نیست این کار را بکند. الان هم متأسفانه به قول آیت الله آملی جوادی، دین مردم افتاده دست مداحان، به جای این که دست علما باشد، دست دانشمندان باشد افتاده دست مداحان. جوان ما ترجیح می دهد که برود چهار پنج ساعت سینه بزند، تا صبح ولی یک شب نشیند منبر، خیلی جاها من دیدم منبری می رود بالای منبر، همه بلند می شوند از آنجا می روند، یک تعداد پیر و پاتال می نشینند، جوانان می روند در گوشه ای یک سیگاری می کشند، چایی می خورند، در قهوه خانه هیئت می شینند گپی می زنند. بعد حاج آقا دارد حدیث اهل بیت می خواند آیات قرآن می خواند آن یکی سرش را زده به دیوار، راجع به مثلاً شعر راجع به امام حسین علیه السلام و یا حضرت رقیه یک چیزی می خواند یا گهگاهی هم گپهای دیگر می زنند، بعد هم که سخنرانی تمام می شود همه مثل مور و ملخ می ریزند آنجا، تند تند همه لباسهای شان را در می آورند آماده می شوند برای این کار. اما وقتی که قرار است انتقال فکر باشد، کار اندیشه ای باشد، و ساخت روح باشد، می بینید که کسی کمتر مایل هستند به این کار. و همین امثال این احیا ها را هم هر کسی توانش را ندارد، که مقاومت کند، بیشتر ترجیح می دهند افراد که کار بدنی انجام بدهند تا کار قلبی.

من می خواهم چندتا فرمول امشب خدمت تان بگویم که فرمولهای مهم هست. ببینید چون حرکت کننده قلب است باید واسطه ها را در حرکت قلبی کم کنیم. یعنی اولاً واسطه را کم کنیم تا غذا مستقیماً برسد به نفس، ثانیاً شفافیت ایجاد کنیم این خیلی اهمیت دارد حالا من از لفظ شروع می کنم تا به چیزهای دیگر هم برسیم. ببینید خداوند تبارک و تعالی برای اینکه ما به آن هدف عالی نایل شویم، هدف عالی یعنی چی؟ یعنی هر یک انسان به صورت مطلق دربیاید. بشود قدرت مطلق، علم مطلق، عرض کنم خدمت تان، زیبایی، هر چه که بخواهد به صورت مطلق در اختیارش باشد فرمانروایی کامل، سلطنت کامل، در ابدیت پیدا بکند، در فضای بینهایت، اگر بخواهد پیدا کند یک فضای بزرگ در واقع، مثل خود خدا شود چون هدف از خلقت ما، چون همه حامل نفخه الهی هستیم، این است که مثل خود خداوند تبارک شویم. در آن نامه ای که در بهشت به مؤمن می دهند خیلی جالب است این نامه، نمی دانم برایتان خواندم، ببینید مؤمن در بهشت خودش که ساکن است، ملائکه الهی برای ورود به او و دادن نامه خدا، اجازه می گیرند از مؤمن. یعنی حتی خدا هم بدون اجازه ی مؤمن از او، ورودی به کاخ او نمی کند. با او سخنی نمی گوید چرا چون این دیگر مثل کی شده؟ مثل خود خدا شده. که اگر کسی بخواهد با او حرف بزند حتماًبه اذن خود شخص است. لذا فرشته را می فرستد خدا می گوید برو اجازه بگیر از مؤمن اگر اجازه داد نامه من را بده به او.

نامه خدا این هست، بسم الله الرحمن الرحیم، من الحیّ القیوم الذی یا لا یموت، الی الحیّ القیوم الذی لایموت. از و به.

از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد، به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. عبدی علیک منّی السلام. بنده ی من به تو سلام می کنم. از ناحیه من به تو سلام باد، بنده ی من این خدای بودم، خدایی هستم، که هر چه اراده می کردم همان می شد، و همان هم می شود، امروز تو مثل من خواهی بود که هر چه که می خواهی برای ابدیت برای همیشه اراده بکن همان خواهد شد. همه چیز در این جا تابع اراده توست. هر چه بخواهی. این آن چیزی است که ما قرار است به آن برسیم. خوب برای این که یک دانه، یک انسان، به آن درجه برسد باید کاملاً غذایش شفاف باشد. شما نگاه کنید یک دانه سیب را در نظر بگیرید وقتی در خاک می گذاریم اگر بخواهیم بهترین نوع سیب شود باید چه کارکنیم، باید بهترین نوع تغذیه، صورت بگیرد نسبت به این دانه، یعنی خاک عالی، آب خوب، نور مناسب، مراقبت این ها را می خواهدتا این سیب به بهترین نوع سیب تبدیل شود.

لذا ما وقتی خداوند تبارک و تعالی می خواهد ما را مثل خودش بکند، خوراک هایی می فرستد برای ما غذاهایی می فرستد برای ما، تا این غذاها بتواند آن چه که از خودش در بدن ما و در طبیعت ما با ما همراه هست یعنی آن نفخه، آن بتواند تبدیل شود و مثل خدا شود. لذا هر غذایی، هر حرفی، هر کلامی، هر دیدنی، هر شنیدنی، هر خوردنی، هر بوییدنی، هر ارتباطی، هر لمسی، هر خیالی، نمی تواند انسان را مثل خداوند تبارک و تعالی بکند. باید حتماً غذاهای کاملاً پاک، سالم، بهشتی، باشد. چرا، من در اصول معرفت نفس، در بخش تغذیه توضیح دادم.

مهمترین چیزی که خدا برای این که ما شبیه خودش شویم، فرستاده برای ما، از نظر غذا، کلام خودش است. قرآن کریم را فرستاده برای ما، فرمود: فضل القرآن علی سایر الکلام کافضل الله علی خلقه. برتری قرآن بر سایر کلام ها بر سایر اندیشه ها، مثل برتری خود خداست بر خلقش. هیچ کتابی با قرآن قابل مقایسه نیست، هیچ اندیشه ای با قرآن قابل مقایسه نیست. قرآن صوتش، موسیقی اش، لفظش، طوری تنظیم شده که انسان را بتواند شبیه به خداوند تبارک و تعالی تربیت بکند. بنابراین ما باید با آن کلام، آشنا شویم. خوب حالا برای اینکه به قلب برسد، باید چه کار کنیم باید واسطه ها را برداریم، باید شفاف سازی بکنیم. چند تا نکته:

1- غیر از کلام خداوند، کلام اهل بیت هم همینطور است. ادعیه اهل بیت، قرآن ساعد هستند. قرآن از بالا نازل شده، ادعیه از پایین ساعد می شوند بالا می روند همان قرآن است که از لسان اهل بیت بالا می رود. لذا این ها خوراک نفس ما هست غذاهای ویژه ما هست خداوند هم در ماه مبارک رمضان در ضیافت، از ما با چی پذیرایی می کند با قرآن پذیرایی می کند.

چون دهان بستی دهانی باز شد تا خوردنده ی لقمه های راز شد

می گوید طبیعت، حیوانیت، دهانش در ماه رمضان بسته می شود، از این غذا بخورد تا انسان بتواند شبیه خدا شود. برای همین هم فرمود: الصم لی و انا اجزی به. روزه مال من است من هم جزای روزه هستم. یعنی با این روزه و خوردن غذای که من می فرستم، تو مثل من می شوی. تو به من می رسی. لذا در عید فطر، که همان عید فطرت است ما جشن می گیریم، که سی روز تمرین کردیم، مثل خدا باشیم. شهوت نداشته باشیم، غضب نداشته باشیم، حرف بد نزنیم، نگاه ناروا نکنیم، نخوریم، مثل فرشته ها، نخوریم، نیاشامیم، این ها تمرین است، تمرین ملکوتی شدن هست تمرین ماوراء طبیعی شدن است که انسان دست از آن چه که بین او و خدا فاصله می اندازد یعنی طبیعتش بردارد در این ماه، تمرین برای این است دیگر. شما در ماه رمضان تشبه به ملائکه الله پیدا می کنید تشبه به خدا پیدا می کنید یعنی از پوسته ی طبیعت چی می شوید با روزه؟ خارج می شوید. حالا حج هم که می روید همینطور هست.

در حج هم که انسان می رود، حج هم شبیه ترین عبادت، به روزه است 24 چیز حرام می شود در خانه خدا، جزء چی هستیم، جز ضیوف الرحمان هستیم مهمانان خدا. مهمان خدا در خانه خدا، 24 چیز هم حرام است کاملاً طبیعت مهار شده است. لذا فقط آنی که می ماند در مکه و مدینه چی است، یک فطرت فعال است که دارد خودش را شبیه خداوند تبارک و تعالی و معصومین علیهم السلام می کند. بنابراین باید دقت کنیم که هدف از خلقت ما چیست هدف از عبادات این هست که ما عبادت قبلاً در شرح حدیث توضیح دادیم. عبادت یعنی کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت.

ما با عبادت طبیعت را هی ظرفیتش را کاهش می دهیم، ظرفیت چی را بالا می بریم، ظرفیت فطرت را بالا می بریم، لذا ما در این حرکت عبودی باید توجه داشته باشیم که دقیقاً همان چیزی که برای ما در نظر گرفته شده انجام بدهیم. لذا وقتی قرآن برای ما فرستاده شده ما باید اهل قرآن شویم، قرآن غذای ماست، بحث مفصلی درباره قرآن کردم قبلاً، ضبط هم شده در تفسیر قرآن. همین دو سه جلسه قبل گفته شده در آنجا مراجعه کنید. الان نمی شود اینجا صحبت کرد، اگر بخواهیم صحبت کنیم چهار یا 5 ساعت وقت نیاز دارد. قرآن غذای ماست ما باید قرآن را بفهمیم. یک اصل کلی بگویم برایتان، هر چیزی از ظاهر و لفظ و بدن اعمال بدنی، برای ما فرستاده شده برای این است که در نهایت قلب حرکت کند. این یاد تان باشد. چی حرکت کند؟ قلب حرکت کند اگر گفتند 5 بار در روز نماز بخوان برای چیست برای اینکه دچار غفلت می شویم این 5 بار تلقین بدنی است از ناحیه بدن به قلب برسد. یعنی می گوید شما وضو بگیر، وضو تمرکز است دیگر، رو به قبله بایست، تمرکز است، هیچ چیزت حرام نباشد، تمرکز هست، پاکیست، بایست، به شرط حضور قلب نماز بخوان. (لا صلاه الا بحضور القلب) نمازی نیست برای کسی مگر توجه داشته باشد.

خوب حضور قلب یعنی چی، یعنی به قلب برسد، یعنی با نماز قلب باید ساخته شود. روزه اش هم همینطور. قرائت قرآن همینطور، حج، همینطور است برای این است که قلب راه بیافتد. اساساً اصالت اعمال، که ما به اعمال اهمیت می دهیم در اسلام، این حرف مزخرف را نمی زنیم که آقا دلت پاک باشد نماز نخواندی هم نخواندی، حرف خیلی بدی هست، خداوند واجب کرده، از جمله برمعصومین هم واجب است برای این هست که اینها به چی می رسد، به قلب می رسد خوراک قلب می شود. اگر قرآن فرستاده دستور داده، حداقل امام صادق فرمود 50 آیه در روز بخوانید، یعنی تعمق در قرآن کنید، قرآن می فرماید کسانی که تعمق در قرآن نمی کنند، رو قلب شان قفل خورده، باز صحبت از قلب است. (افلا یتدبرون القرآن، ام علی قلوب اقفالها) من قرآن را فرستادم که تو بخوانی و شبیه من شوی، اگر نفهمی آن را شبیه من نمی شویم. پس ما باید قرآن را بفهمیم سرمایه گذاری روی فهم قرآن بکنیم. تدبر در قرآن، معنی قرآن، الفاظ قرآن را بدانیم، ادبیات قرآن را بدانیم با تفسیر قرآن آشنا شویم لذا اگر کسی می خواهد به آن مقامات برسد بدون اینکه سرمایه گذاری کند در قرآن، امکان ندارد بزرگان ما اهل سیر و سلوک، درجات انسان را با قرآن تنظیم کردند اصلاً راه عرفان را از طریق قرآن می دانند. در حدیث هم داریم، عدد درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. و قیامت گفته می شود (قیل والقرا) بخوان و بالا برو، خواندن نیست، لفظ است، که من بگویم 50 تا سوره حفظ کردم 50 درجه می روم بالا، نه. بخوان و بالا برو یعنی با هر کدام از این آیات اتحاد برقرار کن چون هر کدام از این آیات مقام نفس انسان است. بخوان و بالا برو. لذا ما چاره ای جز تدبر نداریم باز این تدبر ما را به کجا می کشاند به قلب می رساند امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود (لا خیر فی قرآته لا تدبر فیها) در خواندن و قرائتی که تدبر نیست فایده ای ندارد.

ما به جای این که روزی 50 یا 100 آیه 200 آیه یک جز بخوانیم دو آیه بخوانیم اما با تدبر. برای همین من در برنامه همه دوستان،خواهران و برادران، هرکدام که از ما برنامه گرفتند، من پشت برنامه شان نوشتم روزی 50 آیه حداقل، روزی دو آیه تفسیر. تدبر باید شود. پس عزیزان من بروید به سراغ ادبیات عرب. چون فارسی یک حجابی است در ادبیات عرب. فارسی هیچ وقت معنای بسم الله الرحمان الرحیم، به نام خداوند بخشنده مهربان، واقعاً این نیست. این در حد فارسی است. لا اله الا الله، هیچ خدایی جز خدا نیست، نیست خیلی لطیف است ادعیه خیلی، آنها غذای نفس ماست ما داریم حجاب می دهیم به آن. یکی از رفقای ما گفت داشتیم ساندویچ می خوردیم، بعد که خورد گفت خیلی خوشمزه بود ولی نمی دانم چرا مزه کاغذ می داد، حالا کاغذها را هم با آن خورده بود. گرسنه اش بوده حواسش نبوده آخر سر هم گفت چرا مزه کاغذ می دهد. این مثل این است که ساندویچ را آدم با کاغذ بخورد. این خوب بالاخره مزه اصلی را به هم می زند. ساندویچ را باید بدون کاغذ خورد تا جذب بدن شود، و الا کاغذها می رود خرابکاری میکند، نمی گذارد جذب شود. لذا فارسی نمی تواند ما را برساند به قرآن. قرآن یعنی با صدای خدا شنیدن، یعنی بایستی و خدا با تو حرف بزند می گوید هر وقت می خواهی دلت برای من تنگ شد قرآن بخوان. خدا با ما فارسی صحبت نکرده عربی گفته. خدا هم می گویدمن عربی را گفتم که شما ها به تعقل واداشته شوید. (انا انزلنا قرآن عربیا لعل....) ما قرآن را عربی فرستادیم تا شما بروید تعقل کنید. عربی زبان عقل است، زبان رشد انسان است.

بعضی از افراد نادان، ناسیونالیست، می گویند ما با زبان عربها چه کار داریم. چه لزومی دارد. آن وقت خود اینها می روند به بدبختی زبان انگلیسی یاد می گیرند راجع به زبان انگلیسی از این حرفها نمی زنند وقتی زبان قرآن می شود ملیت شان می گیرد، ناسیونالیستی شان می گیرد. همه مال خداست، خدا همه زبانها را اختراع کرده. عرب و عجم و اینها ندارد. همه زبانها را خدا اختراع کرده. اینکه (و علم الادم الاسما کلها) خداوند آدم را همه چیز تعلیم کرد. یکی از چیزهایی که خداوند تعلیم کرد زبانهای مختلف اختراع کرد، و اقوام مختلفی را روی زمین ایجاد کرد با زبانهای مختلف این به عربی و عربها چه ربطی دارد یا فارسی چه ربطی به فارسی زبانها دارد این زبانهایی هست که خدا اختراع کرده ولی خدا در میان همه زبانهایی که اختراع کرده کاملترین زبان را چی قرار داده، زبان عربی قرار داده انبیاء گذشته هم عربی صحبت می کردند.

خوب، کاملترین زبان را انتخاب کرده بنابراین اگر شما می خواهید قوه تعقلت بالا برود و به سرعت رشد کنید باید خودت را به ادبیات عرب برسانید، ادبیات عرب را بخوانید صرف و نحو را بخوان، لغات قرآن مگر چقدر است، لغات قرآن همه اش 700 یا 800 تا لغت است، تمام قرآن 700 یا 800 لغت است. کاری ندارد که حفظ کردنش. زحمت بکشید، یاد بگیرید، این 700 یا 800 لغت را یاد بگیرید تمام قرآن را بلدید، پس صرف را یاد بگیرید، نحو را یاد بگیرید، یک مقدار معانی بیان کار بکنید، یک مقدار تفسیر کار کنید ببینیم خدا چی گفته. می گوید برای چی هدفی آفریده ما چون همه اش به حیوانیت انس داریم برای ما مهم نیست که شبیه خدا شویم. می گوییم ما فقط جهنم نرویم، این نیست آخر، لذا برویم سراغ خدا، با ما حرف می زند، آدم وقتی معشوقش دارد با او حرف می زند، زبان معشوقش را یاد می گیرد. ما هم خدایی که می گوید این زبان را به احترام شما انتخاب کردم. برای ما انتخاب کرده برویم سراغ این.

2- عربی نخوانند آنهایی که عربی بلد نیستند. یعنی امشب اگر قرار است ما دعای کمیل بخوانیم، یک نفر می خواند، عربی هم می خواند، آقای اسکندری می خواند عربی هم می خواند، عربی هم متوجه می شویم، اما عزیزان دیگر عربی نخوانند، لفظش را بخوانید بخوانید عیب ندارد، می خواهی با آن انس بگیری، اما ترجمه را نگاه کن. چرا، چون فرمودند قرائتی که تدبر در آن نیست فایده ای ندارد. شما ترجمه را بخوان، تا بفهمی چی می گویی. مثلاً اگر شما ترجمه ابوحمزه را بخوانی چقدر لذت می بری چقدر کیف می کنی چقدر به تو اضافه می شود. حالا ابوحمزه را دو ساعت بخوان خودت را خسته کن عرفه را بخوان، این ثوابی ندارد من خیلی جاها دیدم می گویند فلان جا اعلام می کند از تلویزیون، فلان مداح می خواهد دعای عرفه بخوانند، همه هم می روند و مجبورند که وابسته به این مداح شوند. که این مداح اگر یک جا دنگش گرفت خوشش آمد، قطع کرد، یک روضه بخواند، ما روضه بخوانیم، بقیه اش عربی است هیچ چیز نفهمیدیم، بعد می گوید رفتیم دعای عرفه خواندیم خیلی حال داد. کجاش حال داد. چی فهمیدی، از روضه اش حال کرده، می گوید دعای عرفه خیلی حال داد. از دعای عرفه اش هیچ چیز نفهمیدی، چون دعای عرفه را فارسی بخوان. (الحمدلله الذی لیس لقضائه مانع ...) این یعنی چه؟

فارسی بخوان، خیلی خوب است تا وقتی ادبیات عرب یاد نگرفتید، فارسی بخوانید، حتی بعضی ادعیه را حفظ باشیم، بلد باشیم، نمی شود که بلد نباشیم، نماز را نمی شود فارسی خواند، باید عربی خواند، باید بروی بفهمی، ما راجع به نماز نمی توانیم بگوییم فارسی بخوانید، بروید بفهمید، که عربی یعنی چی، این سوره حمد یعنی چی، تسبیحات یعنی چی، تکبیر به چه معناست، رکوع و سجود به چه معناست، ما موظفیم قلب مان را راه بیاندازیم نه اینکه 50 سال نماز بخوانیم، هنوز معنی نماز را نمی دانیم، که حضرت بفرماید چه بسا شخص 60 نماز بخواند یک رکعتش پذیرفته نشود خوب برای چی آخر. مگر یاد گرفتن معنای نماز و محتوای نماز چقدر کار دارد بیشتر از دو سه ساعت وقت می برد از ما؟ ما همت نمی کنیم. 60 سال زحمت می کشیم، دو ساعت کار نمی کنیم. 60 سال هدر می رود اگر دو سه ساعت وقت بگذاریم معنی نماز یاد بگیریم، نماز ما چقدر مزه می دهد. همیشه مشکل ما حواس پرتی نیست. خیلی وقتها به خاطر که نمی فهمیم چی داریم می گوییم حواس مان می رود این طرف و آن طرف. ولی چون بفهمی که چه داری می گویی حواست این طرف و آن طرف نمی رود. مثل اینکه بنده الان برای شما انگلیسی سخنرانی کنم چند دقیقه تمرکز می کنید بعد که می بینید نمی فهمید شروع می کنید با بغل دستی ات حرف زدن، چرتت می گیرد، یک کارهای دیگر می کنید، چون متوجه نمی شوی من چی دارم چی می گوییم اگر الان متوجه می شوی و حواست هم جایی نمی رود برای این است که تمام کلمات من را با تمام وجودت داری جذب می کنی به زبان خودت با تو صحبت می کنم. اساساً هدایت به زبان قوم است، قرآن می فرماید، ما هیچ پیغمبری نفرستادیم الا (بلسان قومه) مگر با لسان خود قومش. برای همه اقوام خدا پیغمبر فرستاده است. بنابراین وقتی به لسان قومی هست خداوند با لسان انسانیت با ما صحبت می کند با لسان عقل، لسان عربی را برای ما فرستاده بروید یاد بگیرید عربی را.

بخصوص گفته اند، دعاهایی که غلط خوانده شود اجابت نمی شود اساساً، خیلی بد است انسان دعا بخواند، غلط بخواند عربی اش را، دیگر اجابت نمی شود، دعای مغلوط، مقبول نیست. اینکه گفتند خدا به دلش نگاه می کند یا مثلاً آن داستان مولوی، تو کجایی که تا من شوم چاکرت، چارقت دوزم زنم شانه سرت، مال جاهل قاصر است. مال اقوامی هست که در این امکانات یادگیری نبودند. نه برای مایی که می توانیم عربی یاد بگیریم و یاد نمی گیریم و بعد دعای غلط می خوانیم اجابت نمی شود بعد می گوییم چرا اجابت نشد. لذا فهمیدیم چی می خوانیم. بفهمیم چه داریم می خوانیم، این خیلی به سرعت ما اضافه می کند، چون به قلب غذا مستقیم می رسد خالصش هم می رسد از ترجمه هم نجات پیدا می کنیم. پس این مربوط به لفظ است. دعاهایی که می خوانیم تا وقتی عربی بلد نیستیم، چطوری بخوانیم، فارسی بخوانیم. با ترجمه فارسی آن می خوانیم. ولی سعی مان این است که چی را یاد بگیریم عربی را باید یاد بگیریم واجب هم است امر شده به ما که عربی را بروید یاد بگیرید. امام صادق (علیه السلام) فرمودند (تعلم العربیه) عربی را یاد بگیرید بعد دلیلش این است زیرا عربی کلامی است که خدا با بندگانش سخن گفته باید ببینیم چی گفته. فارسی نمی تواند، فارسی که نتواند هیچ زبان دیگری هم نمی تواند ترجمه قرآن باشد. به معنای واقعی اش.

نکته ی دوم این است که، نکته ی سوم باید بگوییم، نه این دفعه، آن بحث ذکر بود که دوتا نکته گفتیم حالا در بحث ظاهر نمی خواهم بگویم. نکته ی دوم این هست که وقتی حرکت قلبی است و فکری، ما باید سرمایه گذاری مان به جای سرمایه گذاری های بدنی بیشتر سرمایه گذاری های فکری و مطالعاتی باشد. برای همین دو رکعت نماز عالم، معذرت می خواهیم خواب عالم بهتر از عبادت جاهل است. یک حدیث از حضرت مجتبی (علیه السلام) بخوانم (اسلم القلوب ما طهر من الشبهات) چون قلب مبناست، می فرماید سالم ترین قلب، قلبی هست که از شبهات پاک باشد. بعضی ها 30 سال 40 سال عبادت می کنند آخر سر می گویند، اینقدر پیش من آمدند، 20 سال است من دارم سؤال جواب می دهم با آدمهای زیادی روبرو هستم بعد سالها عبادت می آید می گوید حق خداست که این کار را کرد. چرا این مسئله این طوری شد، چرا امام زمان اینطوری است، من انتظار نداشتم خدا با من اینطوری برخورد کند. یا شبهات زیادی در مورد شان در ذهن شان می آید، مثلاً یک بچه مریض خدا به او می دهد، بعد می گوید آخر این با عدالت خدا جور در می آید. یا یک چیزهای دیگر در اجتماع می بینیم، این اصلاً یقین ندارد نسبت به خدا.

یک کسی آمده بود می گفت اینقدر مشکلات به من فشار آورده که به امام زمان و خدا هم شک کردم که هستند یا نیستند این دیگر فایده ندارد، چون عامل قلب سلیم قلبی است که چند خصوصیت دارد، یکی این است که اعتقادات و یقینش و ایمانش هرگز از آن جدا نمی شود. کسی که بعد از سی سال دچار تردید می شود این قلبش از اول اشکال داشته لذا بهترین کار این است که انسان از آغاز جوانی خودش را به یقین برساند، خودش را به یقین برساند، که دیگر بعداً راحت باشد و الا بعد از 50 سال شک کردن، دچار وسواس شدن، دچار حمله های شیطانی شدن، خیلی زور دارد. این به جای که این همه سرمایه گذاری کند مسجد و منبر، بی فایده و جایی کم فایده برود اگر سرمایه گذاری کرده بود روی این که مسائلش را درست حل کند از اول و ریشه ای. هیچ وقت اینطوری نمی شد. شبهه را نباید در دلتان نگهدارید عزیزان، قبلاً بحث کردم، شبهه را سریع باید مطرح کنید. هر وقت به یک شبهه برخورد کردید یک استاد متخصص، متخصص باشد، ما متأسفانه اشکال کار ما این است که یک آخوندی که می بینیم یک کسی که دور سرش یک عمامه ای پیچیده شده و عبا و قبایی دارد فکر می کنیم متخصص است. در پزشکی هم نگاه کنید طرف می رود 7 سال پزشکی می خواند، عمومی است، شما مسائل تخصصی را به پزشکی عمومی مراجعه نمی دهید. مسائل سطحی و ابتدایی را چرا می شود از طلبه سؤال کرد، از روحانی سؤال کرد از امام جماعت سؤال کرد ولی مسئله هایی که داریم خیلی هایش تخصصی است باید از روحانی متخصص بپرسی. ناراحت قلب را که پیش پزشک مغز نمی برند. از روحانی متخصص بپرس. ممکن است شما از یک روحانی بپرسی و تخصص این روحانی فقط فقه باشد، یا اصول باشد، یا تفسیر کار نکرده، یا تفسیر است فلسفه بلد نیست، یا فلسفه است عرفان بلد نیست، یا عرفان بلد است کلام بلد نیست. باید ببینی شبهه ات چیست به آخوند متخصص خودش مراجعه کنید. فردا نگویی آخوندها بیسواد هستند. یک سؤال کردم نتوانست جواب بدهد، نه. متخصص باشد. شما یک مشکل پزشکی چشم داشتید رفتید پیش پرفسور مغز نتوانسته جواب بدهد، چه بیسواد است. شما برو پیش پروفسور چشم، او بلد است جواب بدهد. بیسواد هم نیست.

شبهه را نباید نگه داریم، برای همین ما باید بیشتر سرمایه گذاری کنیم روی کار علمی، این که گفتند شب قدر، مهمترین شب است، بگذارید به مذاکره علمی، یعنی به یقینت اضافه شود یعنی شبهات نیاید به دلت، این شیطان از دلت بیرون برود. چه فایده، شما هی هر سال می آیید عبادت کنید سالها بروید عزاداری کنید کارهای دیگر بکنید ولی آخر در دل تان یقین نداشته باشید، به چه درد می خورد. بگذار کمتر حد واجبات اکتفا بکنید یک کمی نمکی، مستحبات بقیه اش فکر و مطالعه، برای همین پیامبر می فرماید اساساً عمل هیچ بنده ای، هیچ مسلمانی بدون شناخت یقینی قبول نیست. فرمود (طلب العلم فریضه علی کل مسلم) طلب علم بر هر مسلمانی واجب است. گفتند آقا علم چیست گفتند اصول دین. اصول دین را باید یاد بگیری. بابام گفت مادرم گفت یک کسی گفت فایده ندارد، واقعاً باید خدا، پیغمبر، دین، اهل بیت، معاد، اینها برایت حل شده باشد. نسبت به آنها تردید بکنی تردید سازنده، شک تردید سازنده بکنی، به متخصص مراجعه کنی که تو را از شک در بیاورد. این همه دانشمندان ما کتاب نوشتند، هم کتاب اصول عقاید ما، برای ساده ترین سوادها تا پیچیده ترین سوادها، نوشته شده است.

ما الان بحث معرفت نفس را که کردیم، چند سال طول کشید، 180 جلسه بود سه تا چهار سال طول کشید دور دومش که درس دادیم، از عناد و کفر مطلق، شروع کردیم دیگر. گفتیم اصلاً فرض این است که همه چیز ما هیچ چیز را قبول نداریم، از آنجا شروع کردیم، پله پله آمدیم بالا، ما باید یقین داشته باشیم. به قول حضرت علامه حسن زاده، از دین به در آمده و به دین شده باشد. این خیلی خوب است بعد همچین آدمی دیگر تردید نمی کند چون بحث کرده مطالعه کرده. یک بچه خوب، حزب اللهی ما، پاک می رود دانشگاه، یک استاد چندتا شبهه وارد می کند، می بینید که شل شد، دختر مان می رود، پسرمان می رود شل می شود، اگر خودش قبلاً که می خواست بالغ شود اوایل بلوغش، قبل از بلوغش، بعد از بلوغش، خودش رفته بود مطالعه کرده بود این شبهات بچه گانه، که خیلی از اساتید دانشگاه مطرح می کنند اصلاً کسی را نمی تواند زنگ بزند. برای همین امام صادق (علیه السلام) فرمودند: (لست ان احبه ارشاد ... اما عالم او متعلما فان لم یفعل فر......) دوست ندارم، جوانی از جوانان شیعه را ببینم مگر در یکی از این دو حالت، یا این جوان عالم باید شده باشد، یا متعلم، پس جوان می تواند عالم باشد، شبهه نداشته باشد، راحت باشد، ایمن از شبهات و وسوسه های شیطانی باشد، در حال یادگیری باشد، اگر یک جوان شیعه را در یکی از این دو حالت باشد، می فرماید، لم یفعل اگر این کار را نکند کوتاهی کرده، و اگر کوتاهی بکند، ضایع می کند، یعنی بعداً به هیچ کدام از وظایفش نمی تواند عمل کند چون نه زنداری بلد است نه شوهرداری بلد است، نه تربیت بچه بلد است، نه با دوران بارداری می تواند کنار بیاید، نه نحوه آمیزش را بلد است نه نحوه انعقاد نطفه را بلد است نه روابط با پدر و مادر را بلد است نه روابط با دوستان و شاگرد و همسایه را بلد است نه روابط با مدیر را بلد است نه روابط با زیردست را بلد است هیچ کدام از چیزهایی که به او واجب بوده نرفته یاد بگیرد خوب می شود کوتاهی، کوتاهی می کند، وقتی کوتاهی کرد چی می شود؟ تضییع حقوق می کند. هم خودش را ضایع می کند هم دیگران را. وقتی ضایع کرد چه اتفاقی می افتد؟ گناه کرده است. و اگر گناه بکند، قسم به کسی که پیامبر را به حق مبعوث کرده ساکن جهنم می شود. ببین امام صادق (علیه السلام) هست. می گوید جوان شیعه ساکن جهنم می شود.

لذا مسائل تربیتی در کشور ما، ما الان خیلی ضعیف عمل می کنیم، می فرماید شما یک جوان شیعه سه سال بیشتر وقت ندارد، بعد از بلوغش که مطالبش را یاد بگیرد، آیه قرآن داریم که آیا ما عمر ندادیم به شما که هر کس متذکر شود، حضرت می فرماید این آیه در توبیخ جوانانی هست که به سن 18 رسیدند و مسائل را بلد نیستند. با سه سال سرمایه گذاری راحت می توانیم بار مان را ببندیم وقت زیادی هم نمی خواهد همه اش تنبلی می کنیم. درس و مدرسه دارم، دانشگاه دارم، درس حوزه دارم نمی رسم، کار دارم، گرفتارم، اداری هستم، دو شغله هستم. امام (علیه السلام) فرمود از شیعیان ما نیست کسی که یک روز را در هفته اختصاص به آموزش دینش ندهد. در هفته یک روز. برای اینکه اساساً بدون آن قلب حرکتی نمی کند. یکسره عبادت است نماز است روزه است، هی فعالیتهای مذهبی است اما هیچ وقت اینها به قلب راه پیدا نمی کند. قلب باید حرکت کند. اصل قلب است، شما یک ساعت تفکر کنید معادل هفتاد سال عبادت است.

پس اینکه امام (علیه‌السلام) سالم ترین قلب، قلبی است که طاهر از شبهات باشد، شبهه شناسی، برطرف کردن شبهات، مطالعات عقیدتی، مطالعات اخلاقی، مطالعات حلال و حرام، مهمترین چیزی است که ما را سالم نگه می دارد پیغمبر فرمودند علمی که واجب است بر هر مسلمانی سه تاست، اصول عقاید، یعنی همان اصول دین، اخلاقیات، و احکام، مسائل حرام و حلال، مسائل رساله، اگر بلد نباشید، دچار خیلی از گرفتاری ها می شود، قلب دیگر حرکت نمی کند وقتی انسان با حرام سر و کار دارد قلب حرکت نمی کند، به هیچ وجه. غلط هم انجام بدهی، بگویی نمی دانستم روز قیامت می فرماید، دو بار کسی که نمی دانسته دو بار عذابش می کند، عالم را یکبار عذاب می کنند کسی را نمی دانسته دو بار عذاب می کنند، می گویند آن عالم به این حدیث عمل کرد که (طلب العلم فریضه علی کل ... ) رفت یاد گرفت اما عمل نکرد، بخاطر این که عمل نکرد جهنم می رود، یک بار هم عذاب می شود اما تو هم یاد نگرفتی هم عمل نکردی، می شود چندتا، دوتا گناه هست دوبار، دوبرابر عالم، جاهل عذاب می شود. کسی که کوتاهی نباید بکند. خیلی ها اینقدر تنبل اند اینطوری می گویند من می ترسم یاد بگیریم عمل نکنم، بعد نمی روم اصلاً یاد بگیرم وظیفه می افتد گردنم، بهتر است یاد نگیرم، می گوید کتاب بخوان می گوید نه مسجد می افتد گردنم، پای این منبر برو، فلان سخنرانی، می گوید نه اگر بروم یک چیزی یاد بگیرم عمل نکنم، این طوری که یاد نگرفتم وظیفه ندارم، نه چه بروی چه نروی، وظیفه همه داریم فقط عالم می رود یاد می گیرد، یکی از واجباتش را برطرف می کند جاهل نمی رود یاد بگیرد دوتا گناه می کند هم وظیفه یادگیری اش را کنار گذاشته، گناه می کند و هم خودش را جاهل نگه داشته دچار معصیت می شود دو برابر.

پس عزیزان، مهم فکر و اندیشه است، قلب است در حرکت. حجم عبادت، حجم کارها اهمیت ندارد، این که فکر چقدر راه می افتد، اندیشه چقدر راه می افتد، ای برادر تو همه اندیشه ای.

(قیمته کل المرئه ما یحسن .....) قیمت هر کس به اندازه ای است که می داند. (اکثر الناس قیمته ...) پیامبر فرمودند. با ارزش ترین مردم، عالمترین آنهاست، کم ارزش ترین مردم، کم علم ترین آنهاست. مبنا، علم است. مبنا، فکر است، قلب است، مبنا بصیرت است، مگر الان نخواندم جلسه قبل، از حضرت علی (علیه‌السلام) (افضل القلوب قلب هشّی بالفهم) برترین قلبها، قلبی است که آکنده از فهم باشد. (لا خیر فی من لا یتفقهم من اصحابنا) امام صادق (علیه السلام) فرمود هر یکی از اصحاب ما که فهم دین ندارد، خیری هم ندارد. هی بدتر می کند، بیشتر مردم را زده می کند. هی گناه می کند به اسم ما اهل بیت هم تمام می شود. می گوید چقدر شیعیان ما داریم که به خاطر جهالت شان، خارجی ها، دنیا را بدبین کردند به دین و به تشیع، رفتارهای زشت شان، فهم دین ندارد. لذا وقت بگذاریم روی بصیرت، روی بصیرت، مهمترین شب سال، که معادل بیش از هزار ماه است. برو شما برو مذاکره علمی کن، یک عالمی را گیر بیار، چیزی بگوید که بفهمی، دینت را بفهمی، از ما نیست شیعه ی ما نیست کسی که در هفته یک روزش را آموزش دین را نبیند، وقت بگذاریم برای آموزش دین، احکام دین را یاد بگیریم، جاهل نباشیم، اخلاقیات مان را بشناسیم، که چه وظیفه ای داریم در مقابل کسانی که با آنها زندگی می کنیم، کیلویی نمی شود پیش گرفت، اصول اعتقادات مان را برسیم بهش، خودمان را تقویت کنیم که شک و شبهه ای برای ما نماند، این وقت می خواهد و یک جامعه سالم اسلامی جامعه ای است که جوانانش شیفته ی شنیدن، مطالعه، کتاب خواندن هستند.

خیلی ننگ است در کشور ما، تیراژ کتاب 5000 تاست. 5000 هزارتا. طی چندبار هم تکرار شود و چاپ شود و تکرار شود. خیلی بد است. ما کتاب خوانی مان، خیلی فرهنگش ضعیف است، خارجی ها، اعتراف باید بکنیم، بعضی از کتابها تا یک میلیون نسخه چاپ می شوند، بالای یک میلیون نسخه هم چاپ می شوند، می شینند، می خوانند واقعاً، از وقت شان خیلی استفاده می کنند ما ها نه، ما با این اعمال سر خودمان را کلاه می گذاریم فکر می کنیم که دیگر رستگار هستیم و حالا که داریم نماز می خوانیم و روزه می گیریم هیچ خطری ما را تهدید نمی کند اتفاقاً خطرناکتر هم هستیم با همین نماز و روزه اینطوری، بی فکر، بی بصیرت، خیلی خطرناکتر هستیم، یک روزه، چهارتا گریه کردن، اینها هی مغرور می کند ما را، بعد فکر می کنیم که اصلاً نیازی به مطالعه و کار علمی و شنیدن نداریم. همین فاسد می کند روحیه ما را. خود فریبی، عجب به عبادات، عجب به عبادات.

خوب برویم سراغ مرحله بعد، در تربیت فرزند، می خواهیم تربیت فرزند بکنیم، بچه کوچک دارد عزیز من، خواهر برادر کوچک داری، می خواهی مذهبی بارش بیاوری، فکر می کنی، مذهبی بودن یعنی اینکه دستش را بگیری ببری مسجد. این درست است و باید هم بشود ولی فکر نمی کنی که چند وقت دیگر شبهات و سؤالها شروع می شود، و می رسد به سؤال. شما ببین ما چقدر خانواده مذهبی داریم که خانواده هایشان مذهبی نیستند. برای اینکه با صورت و رنگ کردن مذهبی مشکل حل نمی شود باید چی حل شود؟ فکر حل شود. قلب باید حل شود. شما برای بچه ات حرف باید بزنی. من هی دارم مثال های متنوع بزنم تا بدانی می خواهم چه کار بکنم. در نوار تربیت، مفصل گفتم این را، قبل از انعقاد نطفه تا هفت سال اول، توضیح دادم این را، هفت سال دومش را هم توضیح دادیم، باید خانواده شیعه، خانواده پر کتاب باشد. چون باید برای بچه از دو سه سالگی، کتاب زیردستش، قلم و کاغذ باشد پاره کند بریزد دور، تا انس بگیرد با کتاب، برایش یک دور که بخوانی، توضیح بدهی یک کمی خوشش بیاید می ارزد که کتاب ها را تکه تکه کند بریزد دور250 تومان، فکر کن 250 تومان دادی پفک خورده. فرقش این است که پفک را می خورد، اما می رود توالت می دهد آن را بیرون، این دیگر کتاب است می خواند می رود در مغزش، هیچ چیز دیگر هم بیرون نمی دهد.

حالا باید پاره اش کند بریزی دور، میگوید این کتاب را پاره می کند، خوب انتظار داری بچه مثل آدم چهل ساله رفتار کند تا کند بگذارد یک گوشه ای، بچه وظیفه اش است وظیفه ای است که خدا به عهده اش گذاشته که پاره کند. باید پاره بکند، کار معصومانه دارد انجام می دهد، خوب پاره کند، یک دور کتاب بگذار بخوان، نشان بده، نصفه هم شد، شد، پاره کند، هفته بعد کتاب بعد، مگر ما هر روز پفک نمی خریم، هر روز بستنی نمی خریم، هفته یکی دوتا کتاب بخریم زیر دست بچه بریزیم بچه نگاه کند با کتاب انس بگیرد با فکر با فهم با طرح با شعر آموزش دین یاد بگیرد. لذا خانواده بالغ شیعه، خانواده امام زمانی، کتاب در آن خانواده زیاد هست، خواندن هست، مطالعه زیاد است، جلسه زیاد است، حرف زیاد است، حرفهای خوب. با بچه ها باید انس بگیریم، فکرشان را تقویت کنیم، بچه ات می خواهی مذهبی باشد از همان دو سه سالگی برش قصه بگو، پدر هم موظف است این کار را بکند، تا مادر، دختر است یا پسر، پیش خودت شبها بخوابان، اول پدر، اگر نشد مادرش، و شروع کن قبل از خواب، برایش قصه بگو قصه های قشنگ. من تمام هشت سال دفاع مقدس را عملیات های مختلف را چندجور قصه اش کردم برای بچه های 4 و 5 ساله. برای بچه خودم هم تعریف کردم، تمام عملیات ها را می شناسد، خاطرات جبهه ای خود ما را می شناسد جنگهای پیغمبر را می شناسد داستان های قرآنی را همه را می داند الحمدلله تمام هم نمی شود. اینقدر ما قصه داریم در تاریخ اسلام، قصه های پاک، شما بگو این بچه شکل می گیرد، دختر، پسر، شما فقط با قصه، لذت هم می برد، شیرین ترین مرحله زندگی بچه این است که پدر و مادرش پیشش بخوابد و بگوید برایت قصه بگویم، خیلی برایش لذت دارد.

خوب ببینید چقدر شما مفت می توانید در بچه سازندگی ایجاد کنی ذهنش را بسازی و روحش را شکل بدهی، بدون خرج، فقط با یک قصه گفتن، با شعر خواندن، با کتاب خریدن، کتاب دم دستش گذاشتن، ما فقط بلدیم کتاب بخریم، مثل یک پفک می خریم، که میگوییم خودت بخور، کتاب را می خریم می دهیم دستش، هیچ وقت همت نمی کنیم که برایش بخوانیم، خوب خودت بنشین برایش بخوان پدری هستی. پیغمبر فرمود هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. مرد در درجه اول، زن در درجه دوم، موظف اند، خانواده را عالم بار بیاورند. عالم به دین، و معارف دین، همت کن، بنشین کتاب بخوان برای بچه ات، کار دارم چی است، این انسان است به بلندای ابدیت است به سنش نگاه نکن، یک روح ابدی دارد. اگر الان وقت نگذاری برایش بعداً قیامت گرفتاری. وقت ندارم چی است.

یک کتاب کودکان، نهایت می شود ده صفحه، بنشین بخوان. ده تا چند خط، ده تا دو خط، سه خط، عکس را نشانش بده، با عکس بخوان، دفعه بعد هم آمد گفت باباجان برایم بخوان، باز هم برایش بخوان، بی حوصلگی نکن، چون لذت دارد می برد از آن، رد نکنیم. خانواده باید عالم بار بیاید. برای همین یک بچه که شما سرمایه گذاری کردی روی ذهنش، این که برود مدرسه با چند تا شبهه دیگر کسی نمی تواند از ذهنش چیزی را بیرون کند. خود شماها خدا وکیلی اگر تا حالا اینجا آمدید بیشترش مال این است که در بچگی، به شما یک چیزهایی تلقین کردند تثبیتش کردند.

(العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر) علم در کوچکی، مثل نقشی است که روی سنگ می ماند. آموخته های بچگی خیلی مهم است. (علیک بالاهداف ...) برشما باد به جوانان که آنها سریعتر به سمت هر خیری حرکت می کنند. جوان خیلی آمادگی دارد برای خوب شدن و بهشتی شدن. برای همین هم در سربازان امام زمان، پیر کم یافت می شود مگر به اندازه سرمه در چشم و نمک در غذا، بقیه همه جوان اند. استفاده کن از این وضعیت، روی دختر و پسرت سرمایه گذاری کن، عالمش کن این بعد دیگر یک استاد دانشگاه هزارتا استاد دانشگاه هم جمع شوند نمی توانند ذهنش را خراب کنند. نشسته آنجا یک جوان 18 ساله است ولی چون قبلاً با یقین پر شده است از ناحیه پدر و مادر یا از ناحیه مطالعات، فقط به استاده می گوید خودتی، قشنگ متوجه می شود. ما جوانی داشتیم، 16 سالش بود کوموله دموکرات ها اسیرش کردند بردند او را ماهها اسیر بود هشت ماه اسیر بود در کردستان، یک دوره آموزش کمونیست به او دادند، خوب که مطمئن شدند که کمونیست شده، ولش کردند، دیگر واقعاً یک کمونیست واقعی از اودر آمده بود مانند آنها دیگر نه خدایی، نه پیغمبری، خوب که مطمئن شدند ولش کردند، شب آمد هیئت لخت شد شروع کرد سینه زنی. چرا چون این قبل از اینکه این اسیر دموکرات ها شود قبلاً تمام شده دیگر، همان شب اول تا آمد یک سخنرانی هم کرد اتفاقاً در هیئت، 16، 17 ساله، بعد لخت شد شروع کرد حسین جان خودش را گفت. گفته بود برده بودنش مسیحی اش بکنند کلی به او تلقین کردند در تاریکی، وقتی چراغها را روشن کردند بودند، گفته بوده (اللهم صل علی محمد و آل محمد). هی بگویند تو علی نیستی تو جرجی، درسته، علی همینطوری می ماند جان به جانش بکنند ازش در نمی آید.

هیچ چیز. محرم من داشتم از ژنو می آمدم، محرم تازه شروع شده بود، دیدم یک استادی که آنجا زندگی می کند یک دکتری در همانجا، دیدم این دارد می آید ایران، به او گفتم شما کجا دارید می آیید گفت آره من محرم ها هیچ وقت هیچ جا وا نمی ایستم جز این که بروم سینه بزنم. این دیگر تهران هم که می آید جلسه می گیرد جلسه مداوایش و جلسات پزشکی اش با دعا و زیارت عاشوراست. این پر شده کامل، امکان ندارد مشکلی برایش پیش بیاید. ظرفیت خوب، عالی، می رود سمت صلاح. لذا باید عجله کرد در یاد دادن، کار علمی، کار کتاب، کار نشر کتاب، کار نشر علم خیلی مهم است، سرمایه گذاری باید در این جهت باشد، تا می توانیم هم برای خودمان هم برای دیگران، سرمایه گذاری کنیم به رفاقت هایی که فقط، به رفیق های که آدم خوبی هست آدم با مایه ی هست از نظر مذهبی، اما اندیشه ندارد، فکر ندارد سریع بکش او را به سمت کارهای فکری، یک کتاب به او هدیه بده نوار بده چهارتا جلسه علمی ببر او را، باید دوست داشته باشی به بلندای ابدیت انسانها را. سرمایه گذاری بکنیم.

پس باز شد چی؟ حرکت، حرکت قلبی. قلب خیلی مهم است. ما هی واسطه ها را کم کنیم سرمایه گذاری روی اندیشه بکنیم. چون در کتابهای مهمی که علمای ما نوشتند پایین امضاهایشان را بخوانید، من زیاد دیدم، نوشته فلان کتاب را، عاشورای فلان، روز عاشورا داشته کتاب می نوشته، شب 23 ماه مبارک فلان، شب 21 ماه مبارک فلان، شب 19 ماه مبارک فلان، در جبهه ما کتاب که می بردیم برای هر عملیات کتاب می بردیم، زیر حمایل خودم می گذاشتم می بردم، خیلی هم مسخره می کردند می گفتند ول کن بابا تو هم، اینجا دیگر شورش را درآوردی، خر خوانی اش گرفته، نه بابا، حضرت علی در وسط جنگ، طرف از حضرت راجع به توحید سؤال می کند، حضرت آرام به سؤال این چقدر زیبا جواب می دهد، یک کسی گفت ول کن امیرالمؤمنین را در این وضعیت این الان نمی تواند جواب سؤال شما را بدهد، حضرت فرمود ما داریم برای همین توحید می جنگیم.

ما پیروان یک همچین امامی هستیم، که وسط جنگ، بحث علمی راه می اندازد، بحث علمی، ما پیرو پیغمبری هستیم که می گوید که هر اسیری که ده تا مسلمان را سواد یاد بدهد آزاد می شود. ما پیرو مکتبی هستیم که می گوید زن و شوهر اگر خواستند با هم محرم شوند، مرد می تواند، مهریه را علم بگذارد، آموزش بگذارد، اینقدر ما بی توجه شویم به علم به فهم، به فکر، به قلب؟ ما باید برای قلب مان سرمایه گذاری کنیم. کار کنیم روی قلب باید.

(و لقد ضرءنا جهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعیون لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون) سوره اعراف آیه 179. بسیاری از جن و انس گرفتار جهنم می شوند، به خاطر چی؟ به خاطر اینکه قلب های دارند که با آن تفقه نمی کنند، دقت کنید. خدا تفقّه را کار چی می داند؟ کار قلب می داند. قلب هایی دارند که فهم عمیق ندارد این قلب. و این گرفتار جهنم شدن است. چشم هایی دارند که بینش ندارد، گوشهای دارند، که شنوایی ندارد. بعد می فرماید این مثل چهارپا هستند ولی بدتر از چهارپا. نباید اینطوری باشیم. بعد می فرماید (اولئک ...) اینها غافل هستند. غفلت ضد هوشیاری و حرکت قلب است. غفلت دشمن بزرگ قلب است. ما دائماً باید با مراکزی که ما را به یاد خودمان و ابدیت می اندازد ارتباط داشته باشیم. تا قلب ما نمیرد. دچار مرگ قلبی نشویم.

خوب یک حدیث هم بخوانم، طلیعه باشد برای بحث بعدی مان ان شاءالله یک جلسه دیگری اگر یک موقعی، شب انسی، پا داد به امید خدا.

مطلب بعدی تفکر است، من الان هیچ چیزی راجع به آن صحبت نمی کنم اگر می خواهید عزیزان سرعت بگیرید اگر می خواهید سرعت بگیرید، تفکر زیاد بکنید. یعنی هر چیزی را که می شنوید، می بینید، بهش تفکر کنید. لذت بزرگ رسول الله، لذت بزرگ اهل بیت تفکر بود. می فرماید من شبها می آمدم آسمان را نگاه می کردم چنان محو می شدم، می آمدم نماز شب بخوانم، حضرت می فرماید، یک دفعه آسمان را نگاه می کردم چنان در فکر می رفتم، که یک دفعه می دیدم اذان صبح را گفتند. ما با هر چه ارتباط برقرار می کنیم تفکر کنیم. و الله قسم، به جای صد سال عبادت، شما را جلو می برد. یک خواهش دارم، گل را می بینید، درخت را می بینید، برگ را می بینید، آسمان را می بینید، حیوانات را می بینید، بنشینید با تأمل نگاه کنید، این نارنگی که امشب خوردیم، یک کمی به رنگش به پوستش، به طراوتش، به پوست داخلیش، به چینش درون خود این نارنگی به مزه اش، به رنگش، نگاه کنید، ببینید چقدر ما را می تواند تکان بدهد. (التفکر حیات القلب البصیر) امام مجتبی (علیه السلام) فرمودند: تفکر حیات قلب با بینش است.

یعنی چی؟ یعنی اول باید بینش داشته باشی، تا قدرت تفکر داشته باشی. دنبال چی برویم اول؟ بینش. بعد که دنبال بینش رفتیم یک ساعت تفکر ما معادل هفتاد سال عبادت کار می کند برای ما، بحث تفکر اصلاً یک بحث خیلی شیرین، مهم و مستقل است که باید بعداً به آن بپردازیم.

والحمدلله رب العالمین