در روایت هست که کسی که در ماه رمضان، وقتی میگوییم ماه مبارک رمضان باید همیشه با تمام بار رأفت و رحمت و مغفرتی که دارد، با شب های قدرش، در نظر بگیریم، فرمود کسی که در ماه رمضان آمرزیده نشود، شقی هست و دیگر برای آمرزش فرصتی ندارد مگر عرفه. و امشب که شب عرفه است، که همان حکم روز عرفه را دارد، به تنهایی معادل ماه رمضان هست و برای ما به اندازهی شب و روز قدر کار میکند. امشب و فردا. بنابراین خیلی توجه داشته باشند عزیزان که امشب را، خوب استفاده بکنند و همچنین فردا را ان شاءالله کار دیگری برای خودشان نتراشند و بیشتر به توجه و تمرکز و فارغ کردن خودشان بپردازند برای عبادت. که اگر خدای نکرده، مغفرتی شامل حالشان نشده، دیگر همین امشب و فردا فرصت هست، وقت دیگری نیست. این قدرت امشب و فردا را میرساند که به تنهایی معادل ماه رمضان هست. یعنی خداوند تبارک و تعالی، به قول استاد ما، به پهنای همهی آسمان امشب دارد رأفت و رحمت و مغفرت و لطفش را سرازیر می کند به سمت بندگانش و امشب را خداوند وعدهی مخصوص داده که، به بندگانش توجه ویژه بکند. یعنی، گاهی وقتها هست انسان به خودش توجه میکند، به گناهان خودش توجه میکند، با توجه به توان خودش به در خانهی خدا می رود، گاهی وقت ها هست که به خداوند توجه میکند و گاهی وقت ها توجه دارد که خدا بهش توجه ویژهای دارد، امشب درها باز است کامل. هیچ دری بسته نیست. بنابراین، سعی کنیم که ان شاءالله امشب را غنیمت بشماریم و بیشتر استفاده کنیم و همانطور که معصومین (علیهمالسلام) به ما یاد دادند، بزرگترین حاجت ما برای خودمان، مغفرت است و نجات از جهنم، و برای همه ی جامعهی اسلامی و اسلام، ظهور آقا امام زمان (علیهالسلام) هست، تعجیل در فرج آقا که باید دعا بکنیم. و حالا تا من صحبتم را میکنم امشب برای اجابت دعا، خب کارهای خوبی شما انجام دادید، شاید بهترین کاری که می شد امشب انجام داد شما انجام دادید، یکی اینکه زیارت عاشورا خواندید، توسل کردید که نقش خیلی زیادی در اجابت دعا دارد و یکی هم اینکه صلوات بفرستید، صلواتها را فرستادید، هیچ عملی تا صبح فکر نمیکنم به اندازهی صلوات فرستادن، حالا جدا از بحث علمی و معرفتی ما، ولی در میان عبادات، از صلوات ما مهمتر نداریم. یعنی اگر ما هیچ کار دیگری هم نداشتیم، تا صبح فقط صلوات میفرستادیم، بزرگترین عبادت را میکردیم. و هیچ خواسته ای هم بیان نمیکردیم و به زبان هم نمیآوردیم، همین که فقط صلوات میفرستادیم، خداوند تبارک و تعالی خودش به تمامی خواسته های ما توجه داشت و دارد. خب، امشب چند تا کار هست که باید انجام بدهید برای قدرت دعاهای شما و اینکه اجابت بشوند ان شاءالله، یکی این هست که صدقه کنار بگذارند عزیزان، چه خانم ها، چه آقایان یکی از عزیزان میتواند زحمت بکشد همینجا، آقای خسروزاده زحمت بکشند اینجا و صدقهی خوب بگذارید کنار برای اجابت دعاهایتان، نه صدقهی کوچک، صدقهی بزرگ، خواهران هم یک نفر جمع بکند آنجا، این خیلی مؤثر هست، هر وقت شما دعا دارید، در روایت داریم، برای اجابت دعا یکیش همین صدقه کنار گذاشتن هست، صدقهی خوب و یکی هم استغفار هست و که شماها الحمدالله انجام دادید و صلوات ها را هم فرستادید و طلب آمرزش هم کردید و یکی دیگر از مسائل مهم برای اجابت دعا، این هست که همهی عزیزانی که در ذهن شما هستند، مثل همین صلواتهای خیلی زیبایی که عزیزمان آقای غریبی با وسعت نظرشان همهی موجودات را در نظر می گیرند، شما هم همینطور به یاد همهی موجودات، به یاد همه ی انسان ها، دوستانتان، مسلمانها، غیر مسلمانها، انسانهایی که در تمام دنیا دچار رنج و زحمت هستند، امشب دعا کنید با وسعت نظر و در روایت هم داریم کسی که دیگران را دعا میکند خداوند می فرماید 70 برابر آنچه که میخواهی من خودم به تو خواهم داد. بنابراین سعی کنید برای مشکلات همهی عزیزانی که می شناسید و به شما التماس دعا دادند و میخواستند بیایند نتوانستند بیایند یا کسانی که حتی نمی شناسید وسعت نظر داشته باشید. یعنی امشب هرکدام از شما، خودتان را نمایندهای از جامعهی انسانی ببینید که خدا فقط او را پذیرفته، در را به روی او باز کرده و شما به نمایندگی از جامعهی انسانی به درگاه حق تعالی مشرف شدید که خواسته های آنها را بگیرید و بیاورید. بنابراین، اینطور با این دلسوزی و وسعت نظر ان شاءالله توجه داشته باشید و دعا بکنید که خیلی این مؤثر هست. استاد ما میفرمودند که حتی اگر شمر هم امشب می توانست از آن شرایط خودش نجات پیدا کند و دست به دعا کند، امشب مورد رأفت و رحمت خداوند قرار میگیرد. انقدر امشب در باز هست. بنابراین جاهلانه ترین، احمقانه ترین و کافرانه ترین کار این هست که انسان امشب ذرهای احتمال بدهد که دعاهایش به اجابت نرسد. باید به این نگاه، نگاه نکنید و کاملاً بدانید که در باز هست و هرکه هر آروزیی دارد، هر حاجتی دارد، ان شاءالله امشب، بخواهد از خداوند، قطعاً اگر مصلح او باشد هیچ مشکلی سر راه نیست برای اجابت و اگر به مصلحت نباشد خداوند هزاران هزار برابر او را برای ما ذخیره خواهد کرد و امشب فقط داریم میگیریم یعنی شب گرفتن هست ، قطعاً هیچ کس دست خالی و محروم امشب باز نمیگردد از درگاه حق تعالی. خب، حالا ان شاءالله آخر بحثم چندتا دعا میکنیم که همگی آمین بگوییم، ان شاءالله دعاهایمان به اجابت برسد. بحثمان را که در جلسه ی گذشته آغاز کردیم، بحث خیلی مهمی هم بود و امشب حساس تر هم هست را ان شاءالله ادامه خواهیم داد. یک صلوات ختم بفرمایید. جلسه ی گذشته یک فرمول خیلی مهمی را عرض کردم و گفتم شاید ما اصلاً از این فرمول مهم تر در تغذیه ی روح نداریم. مقدمتاً این را عرض کردیم که ما جنین هستیم، روح ما جنین هست در رحم دوم ما که دنیا هست، در حال حرکت به سمت ابدیت هستیم، همان طور که نطفه از زمانی که تشکیل میشود در رحم تا زمانی که متولد میشود دائماً در حال کسب هست برای تولد، ما هم وقتی که خداوند از خودش در ما دمیده، مثل یک نطفه، مثل یک دانهی سیب مثال زدم برایتان، هستیم که باید خودمان را تا قبل از اینکه مرگ ما فرا برسد، یعنی تولد ما فرا برسد، در رحم دنیا، برای تولد به سمت ابدیت آماده کنیم و کسب های متناسب با بهشت بکنیم. حداقل تولد سالم این هست که انسان موقع تولد، شاد از اینجا برود، آرام برود، درد نداشته باشد، آن طرف هم رنج و عذاب و اضطراب و نگرانی هم نداشته باشد و وارد بهشت شود، یعنی حداقل تولد است، حالا بالاتر از بهشت و از خود بهشت بالاتر، چیزهایی هست. خب، پس اصل، شدن هست، و کسب هست. انسان ها قیمتشان به اندازهی نوع کسبشان است. قیمتشان به اندازهی میزان کسبشان هست، و این که خوشبخت هستند یا بدبخت، وابسته هست به نوع کسبی که کردند، یعنی اگر کسب متناسب با بهشت بکنند، خوشبخت هستند و اگر کسب متناسب با جهنم بکنند بدبخت و شقی هستند، ما دائماً در حال کسب هستیم و در هنگام تولد کسی خوشبخت تر هست که میزان کسب بیشتری داشته باشد، چون در ابدیت و آخرت به ما میگویند (جزاءً بما کانوا یکسبون). به اندازهی چیزی که کسب کردید، این جا برداشت میکنید، هرچقدر با خودتان آوردهاید اینجا استفاده کنید، بنابراین زیرک ترین آدم ها، عاقل ترین آدمها کسانی هستند که در دنیا، مثل یک تاجر خبره و کارکشته عمل میکنند. یعنی دقیقاً با دنیا معامله تجاری میکند برای همین هم قرآن دائماً مسئلهی تجارت را مطرح می کند، از حضرت (علیه السلام) در مناجات خمس عشر داریم که ما را از کسانی قرار بده که در تجارت دنیا و آخرت، سود کرده و برده، یا خدا در مورد کفار میگوید: (فما ربحت تجارتهم). باختند در این تجارت. لذا شما سعی مان، همه مان باید همین باشد که تجارت خوبی در دنیا بکنیم، و بیشتر کسب بکنیم، زیرک ترین آدم ها کسی است که بیبشتر کسب ابدی می کند و برای تولد آماده تر هست. خیلی به اکتسابات دنیایی توجه ندارد، به حداقل ها اکتفا میکند اما بیشتر به فکرکسب ابدی و آخرتی هست. خب، قواعد کسب را داشتیم می گفتیم، حالا قواعد کسب و قواعد تغذیه یعنی هرچقدر این روح را خوراک بدهی، کسب بیشتری میکند، توضیح دادیم که در تغذیهی روح، همان طور که در تغذیهی جسم قواعدی داریم، در تغذیهی روح هم همان قواعد عیناً وجود دارد، در تغذیهی جسم، گفتیم که خداوند تبارک و تعالی غذاهایی متنوعی برای ما قرار داده که ما باید یاد بگیریم، بدانیم کدام غذا به درد ما می خورد، کدام مفید است، کدام مضر است، کدام پاک است، کدام طیب هست، کدام ناپاک و حرام هست، غیر از این در میان پاک ها هم باید حواسمان جمع باشد که هرپاکی به درد ما نمی خورد. ممکن است غذای پاکی باشد ولی برای ما مضر باشد. هر پاکی هم به درد نمی خورد. بنابراین باید ببینیم کدام پاک به درد ما می خورد، کدام پاک را باید برداشت کنیم، مثل امشب، شب قدر است می خواهیم بهره برداری کنیم، چه بسا انسان اعمالی انجام دهد که به ضررش تمام شود، بعضی افراد هستند بی سلیقه اند، مثلاً بلد نیستند کدام غذا را بخورند، حرم می رود، ده روز هم حرم است، دو ساعت در حرم است، مفاتیح دستش هست، ولی در نهایت عبادتی را انجام می دهد که در نهایت به جای اینکه حالش را خوب بکند، حالش را بد می کند، لذا باید خیلی حواسمان به نوع خوراکی که می خوریم باشد و خوراک درست انتخاب بکنیم، حالا کاری با این نداریم، خوراک را اگر، یعنی ما چندتا مسئولیت داریم در این مسئله که باید توجه بهش بکنیم، یکی اینکه شناسایی بکنیم غذا را، غذای مناسب خود را، دو اینکه بهترین ها را شناسایی کنیم در مناسب ها، توجه فرمودید؟ حالا خیلی چیزها ممکن است مناسب باشد اما بهترین غذا چی هست، سه بعد از اینکه شناسایی کردیم باید نحوهی استفاده از غذا را هم بلد باشیم، چه بسا ما بهترین ها را شناسایی بکنیم، غذاهای خوب را، از بین آن ها بهترین ها را هم شناسایی کنیم ولی روش خوردن را بلد نباشیم. همین بلد نبودن روش خوردن باعث میشود، 40 سال، 50 سال، انسان بهترین غذا دستش باشد و هیچ بهره برداری هم نتواند بکند و هرچیزی که بخواهد بخورد، تلف شود. جذب نشود. آن سه مرحله که در بدن گفتیم، در روح هم هست، جذب، هضم و تبدیل. این باید در نفس هم صورت بگیرد. برای همین ما گفتیم که اگر بخواهیم غذا را حالا بهترین غذا را معرفی میکنم من بهترین غذاها را که به ذائقهی همه هم جور درمی آید، چندجور غذا معرفی خواهیم کرد، در غذاهایی که میخواهیم بخوریم، یک اصل وجود داشت که آن اصل را جلسه قبل معرفی کردیم، احیاهای قبلی و آن اصل تمرکز در تغذیه بود. که ما اگر بخواهیم تغذیه سالم صورت بگیرد، ولو بهترین غذا هم باشد، این غذا باید مصرف بشود خوب، یعنی بتواند طوری مصرف بشود که مراحل جذب، هضم، تبدیل را انجام بدهد و بیخود تلف نشود. حضرت میفرماید چه بسا شخص 60 سال نماز بخواند و یک رکعت اش هم جذب نشده باشد، خیلی زور دارد، 60 سال انسان نماز بخواند، از بهترین خوراک است نماز دیگر، معرفی کرده خداوند ولی اصلاً جذب نشود، علت این بوده که 60 سالی که همه اش نماز میخوانده، مکه میرفته، کربلا میرفته، مشهد میرفته، جلسات میرفته، ذکر میگفته، بلد نبوده این غذا را چه جوری بخورد، بلد نبوده چه جوری بخورد، وقت تلف کرده بیشتر. و آن مراحل انجام نشده، لذا ما باید توجه داشته باشیم که میآییم اینجا مثل احیا که میگیریم، خیلی وقت ها انسان میآید احیا میگیرد، خیلی وقتها ، حالا ما ماهی یک بار میگیریم برای شما، بعضی ها موفق اند، هر شب بیدارند، احیا دارند، یا هفته ای سه شب، چهار شب احیا دارند، ولی خب فایده ندارد. اگر می آییم باید یک طوری باشد که می آییم در جلسه، وقتی از جلسه خارج میشویم، غذا جذب شده باشد و این مرحلهی جذب، هضم، تبدیل انجام بشود، بعضی ها بعد از مدتی که انجام می دهند این مراحل احیا را، یا عبادت را، یا خوراک را، می بینند که تمام این غذاها به جای اینکه برای او مفید باشد، سرطان شده، توجه فرمودید، و حالش را خراب میکند، یعنی هرچه قرآن خوانده، گند زده (و لا یزید ظالمین الا خساراً). قرآن زیاد خوانده ولی عوضی شده، نماز خوانده ولی هارتر شده و بدبخت تر شده، عزاداری و هیئت آمده، دیوتر شده، این عزاداری او را فاسدتر کرده، صدقه داده، کار خیر کرده ولی روحیهاش خراب تر شده بنابراین باید خیلی دقت بکنیم این غذایی که میخواهیم بخوریم باید خوب تبدیل شود در ما، حالا با آفت ها کاری ندارم فعلاً امام حالا غذایی را میخواهیم بخوریم، اولین اصل یعنی مهمترین اصل در خوردن غذا بعد از اینکه غذا را پیدا کردیم، اصل تمرکز هست، یعنی باید روی غذا متمرکز بشوی تا تبدیل شود، اگر تمرکز روی غذا نداشته باشی تبدیل صورت نمیگیرد، این یک اصل مهمی است. توضیح دادم مثلاً شما وقتی میخواهی غذا بخوری، این غذا در چه حالتی اثر میگذارد، یکی آمد خدمت حضرت به حضرت گفت آقا من یک مریضی دارم، ضعف بدن دارم شدید، حضرت فرمود شما برو گوشت بخور، این رفت گوشت خورد آمد، گفت حضرت من هنوز ضعف بدن دارم، حضرت فرمود گوشت را چه جوری خوردی. گفت پختم خوردم دیگر. حضرت فرمود نه گوشت را کباب کن، بخور. نپزش. گوشت را کباب کن اینجوری بخور. رفت عمل کرد، یک مدت کباب خورد، حالا وصف العیش نصف العیش. و خوب شد. یا حضرت آمد یکی راجع به پنیر خوردن صحبت کرد. پنیر خورده بود. حضرت فرمود اینجوری نه، شب آن هم با گردو. صبح نه، شب، آن هم با گردو. بنابراین غذا باید درست مصرف شود و این آداب دارد که حالا آدابش را آن جلسه مثال زدم، باعجله نباشد، چنین باشد، چنان باشد، نکتهی بعد این نکته را که تذکر دادیم، آنی بود که گفتیم هرکس در هر رشته ای به مهارت و ملکه رسیده که بتواند استفاده کند، قرآن میفرماید شما هرکاری که بخواهید بکنید، هرکاری که دوست داشته باشید بکنید، میل تان بکشد، هرکاری، فرق نمی کند. هر کار خوب و خیری، هر کار بزرگی که بخواهی بکنی، یک وسیله بهتان دادیم شما با این، این کار را انجام می دهید، می توانید انجام بدهید و آن نماز هست، اگر کسی نماز بخواند، درست، با نماز هر کاری که دلش بخواهد میکند. شما نگاه کنید مرحوم نخودکی، مرحوم آق شیخ جعفر، مجتهدی، اولیاء دیگر نگاه کنید، هر کاری که دلشان میخواسته میکردند، یعنی چیزی مشکل نداشته که بخواهد، بمانند در این مشکل. هرکسی میآمده پیششان هر کاری داشته برایش انجام دادند، خودش هم هرکاری داشته اراده میکرده انجام میداده، چه جوری به این قدرت رسیدند که هر کاری دلشان میخواسته انجام میدادند؟ قرآن میگوید ما به وسیلهی نماز استعینوا بالصبر و الصلاه. با صبر، که یکی از مسائلش روزه است در بین عبادات، هیچ عبادتی بعد از نماز به اندازهی روزه در سازندگی شخص، و به قدرت رسیدن روح، موثر نیست که فرمول هایش را من در همان کتاب پرتویی از اسرار روزه توضیح دادم، مختصر، و در جلسات دیگر هم اینها را توضیح دادیم برایتان که چه جوری روح قدرتمند می شود، در مباحثی که ماه مبارک رمضان هست، سی دی اش را هم در اختیارتان گذاشتند، ولی این که هر کاری میخواهی باهاش بکنی، بسته به این هست که چقدر از این وسیله بتوانی استفاده کنی، وسیله دستت است، هرکاری میخواهی بکن، الآن مثل یک کامپیوتر پیشرفته در اختیار شخصی میگذارند، بعد این فقط بلد است بیاید روشن بکند دستگاه را، بعد می رود بازی هایش را می آورد، کار دیگر نمیتواند بکند یا مثلاً ماشین حسابش را می آورد اندازه همان ازش استفاده میکند، نمی تواند استفاده های کلان بکند، اکثر دستگاههایی که در منازل یا در ادارات هست، بیشترین کارایی های آن دستگاه ازش استفاده نمیشود. خود ما هم همینطور هستیم، مثلاً فرض بفرمایید، این دستگاه صدتا کار میکند، ما فقط برای چی ازش استفاده میکنیم؟ دوتا کار، بقیه اش را بلد نیستیم اصلاً. باید برویم یاد بگیریم، یکیش اینکه تلفن می زنند جواب بدهیم، یکی هم اینکه از خواب خواستیم بیدار شویم، ساعت بگذاریم زنگ بزند برایمان. حالا گه گاهی محاسبه ماشین حسابی هم داشته باشیم ازش استفاده میکنیم ولی این صدتا کارایی دیگر هم دارد که ما ازش استفاده نمی کنیم، بلد نیستیم ازش استفاده کنیم. نماز هم همینطور است که راجع به این بحث، بحث خیلی مفصلی داریم، هر جلسه که ماهی یک شب احیا داریم، برایتان توضیح می دهم. در مورد این وسیله ای که می خواهیم ازش استفاده بکنیم، باید بلد باشیم هر کس به هر موفقیتی رسیده، مثلاً آقا شما بلدی از قلم و دوات استفاده کنی الآن اکثر ماها می گوییم نه، ما فقط بلدیم بگذاریم توی جوهر یک خط بکشیم، یک خطاط ماهر، می تواند از آن خط های زیبا بکشد. استفاده کند. آقا از یک ماشین تایپ چی یک نفر چشمانش بسته است همینجور تایپ می کند، یک نفر هم مثل ما نگاه هم میکنیم غلط هم می زنیم، با انگشت می زنیم آن هم غلط از آب درمی آید بلد نیستیم، یک نفر دیگر مثلاً فرض بفرمایید که در رانندگی نهایت، در تمام رشته های علوم، یک کسی جراح است، خیلی راحت سر یک نفر را میشکافد، استخوانش را میشکند، سرش را جراحی میکند، قلب یک نفر را میشکافد، چشم یک نفر را درمیآورد خوب میکند، چه جوری به این ملکه رسیده؟ قدرت از کجا می آید؟ کار نیکو کردن از پر کردن است. یک کلام جوابش همین است. یعنی تمرکز گرفته. الآن مثلاً ما، کسی که متخصص است، از زمانی که سواد یاد میگیرد تا زمانی که میخواهد متخصص شود شیوه اش اینجوری است که ما متمرکز عمل میکنیم، یعنی بچه را نمیگوییم در خانه باش من یک چیزی بهت یاد میدهم تو هم سواد دار شوی، نه می گوییم، بابا هفت سالت شد، خوش آمدی، بازی ممنوع، در خانه بودن ممنوع، خواب ممنوع، باید این ساعت از خواب بلند شوی، این می شود تمرکز، صبحانه ات را میل کنی تشریف ببری کجا؟ مدرسه، باید بروی سر کلاس، سه الی چهار ساعت کلاس، متمرکز بنشینی، بعد بیایی خانه تمرکز را ادامه بدهی، یعنی باید تمرین حل کنی، تمرکز یعنی همین دیگر، باید بنشینی تمرین حل کنی، مثلاً خط را اینجوری بکشم، جیم این جوری است، سین اینجوری است، هی تمرکز میگیرید، بعد کلمه سازی، وصل کردن این ها به همدیگر، بعد از کلمه چی؟ جمله سازی، تا یواش یواش، معادلات اینجوری است، یک به اضافه ی یک، چندتا دوتا، هی باید تمرین کنی، بعد جمع، تفریق، ضرب، تقسیم، یواش یواش ریاضیات پیچیده تر و پیشرفته تر، برو توی مثلثات و هندسه و چیزهای دیگر. این با تمرکز حاصل می شود، یعنی با کلاس رفتن، دوره دیدن، استاد داشتن، تمرکز گرفتن، حالا اگر این بچه برود سر کلاس، بازیگوشی کند، برود سر کلاس، بازیگوشی کند، خب یاد نمیگیرد. بیاید خانه تمرین هایش را حل نکند، تمرکز نگیرد، مشکل حل نمی شود، در هر رشتهای همینطور است، یعنی طرف تا دل ندهد، یاد نمیگیرد. باید دل بدهی. باید تمرکز بگیری، تا بتوانی موفق باشی در آن کار. حضرت میفرماید مردم در حرکت های دنیایی شان عاقل اند یعنی می داند اگر بخواهد آشپزی و فلان سالاد و خورش را یاد بگیرد باید برود کلاس، تمرین کند در آشپزخانه تمرکز بگیرد تا بتواند یک خورش درست کند، مکانیکی میخواهد یاد بگیرد، کامپیوتر، موسیقی یاد بگیرد، هرچیزی باید برود یک ساعت هایی را خلوت بکند با آن چیزی که میخواهد کار کند، کلاس ببیند، خلوت بکند، تمرکز بگیرد، تمرین کند، خراب کاری بکند، و با روند سعی و خطا هم ما می رویم جلو، این یادتان باشد، از خودتان انتظار زیاد نداشته باشید، تکبر و غرور و خودخواهیتان، بلند فکریتان، بلند نظریتان و بلند پروازی تان شما را ذلیل نکند و شیطان علیه شما استفاده کند. ما روندمان به سمت خداوند مثل هر فن و حرفه ی دیگر روند سعی و خطاست، خطا می کنیم، اشتباه میکنیم، اصلاح میکنیم، پیشرفت میکنیم، دوباره اصلاح میکنیم، این یادتان نرود، حضرت میفرماید مردم درامور دنیایی شان عاقل اند یعنی میدانند باید این کار را بکنند ولی وقتی به مسائل آخرتی و ابدی شان می رسد ابله هستند، یعنی کاملاً گیج عمل میکنند، طرف بازاری است، در کار تجاری خیلی حرفه ای است، مهندس است، شیمی دان است، فیزیک دان است، مهندس کامپیوتر و برق و مهندس مکانیک است ولی وقتی نوبت به مسائل انسانی خودش می رسد یعنی مسائلی که مربوط به خوشبختی دنیا و آخرتش است، کاملاً ابلهانه عمل میکند، یعنی نمی داند که باید تمرکز بگیرد، می خواهد در حاشیهی امور دنیایی به ساختن یک انسانی که مثل خدا قرار باشد برسد و همچنین چیزی امکان پذیر نیست، وقتی شما در حاشیه به یک تخصصی را بگذاری هیچ وقت متخصص نخواهی شد، زمانی در رشته تخصص پیدا میکنی، به آن آرزویی که میخواهی می رسی، که در آن چه که می خواهی وقت بگذاری، فارغ کنی خودت را، و تمرکز بگیری، تمرین بکنی، سعی و خطا، بروی جلو تا موفق بشوی، ما آمدیم حرکت به سمت بهشت را، بهشت شوخی نیست که، یک ابدیت است عزیز من، یک شرایط بی نهایت بزرگ تر از دنیا، از نظر کمالات و از نظر زمان بی نهایت بیشتر هست، ابدیت است دیگر، ته ندارد، ما می خواهیم برای آنجا بیاییم کارهای دنیایی مان را انجام بدهیم، وقتمان را عالباً با امور دنیایی پر کنیم و آن را هم در حاشیه بهش برسیم، امروز دختر خانمی به من زنگ زد گفت یک آقایی آمده خواستگاریم، می خواهم ببینم با این ازدواج بکنم یا نه، استخاره کن، گفتم استخاره نمی خواهد، چه جوری است شخصیتاً، گفت خیلی خوب است شخصیتاً، آدمی هست که، حرف زدن دختر را ببینید، میگوید که شغلش که خوب است، درآمدش هم خوب است، تحصیل کرده است، مودب است، متین است، گفتم از نظر عبادی اخلاقی چی؟ گفت نه اصلاً در دین که به درد نمی خورد، دینداری ندارد، این یعنی ساقط دیگر، مثل جنینی است که از رحم بیاید بیرون، ساقط است، اصلاً در رحم نیست، ارتباط ندارد با حرکت، حرکتش انجام نمی شود، فایده ندارد. ما می خواهیم بیاییم دنیایمان را همه کارها را انجام بدهیم بعد در حاشیه فرض بفرمایید که بپردازیم به ساختن خودمان، متناسب با شرایط زیستی ابدیت، کسب هایمان درست شود، نمی شود اینجوری عزیزم. اصلاً اینجوری نمی شود، یعنی شما تا وقت نگذاری، تمرکز نگیری، شدنی در کار نیست. توجه کردید. به جای 60 سال نماز خواندن، سه ماه فکر بکنی، این نتیجه میدهد. سه ماه انسان فکر کند، خوب نتیجه میدهد، فرمول هایش را هم در جلسات قبل گفتم، کسانی که نبودند نوارهای جلسه قبل را بگیرند، آماده هستند تقریباً، ان شاءالله هفته بعد آقای شهبازی بیایند خدمتتان. طبق فرمول ها آن ها را برایتان در درس های قلبی توضیح دادم، تمرکز باید بیری، فکر بکن، حل می شود قضیه، ولی ما این کارر ا نمی خواهیم بکنیم، ما خیال نداریم تمرکز بگیریم بنابراین شدنی هم در کار نیست. فقط، خودمان را می گذاریم سر کار و بقیه را، جالب اینجاست که یک عده ای که خودشان هیچ نوع تمرکزی ندارند و شدنی در کارشان نیست، شدند استاد دیگران و به دیگران درس میدهند و دستورالعمل می دهند و خط میدهند و بروند آدم شوند این ها. طرف خودش اصلاً مجموعاً یک ساعت کسب نداشته، های و هوی زیاد داشته، ولی یک ساعت تمرکز و کسب درست حسابی نداشته، این رفته شده استاد دیگران، حالا به بقیه چیکار میکند؟ آموزش میدهد. اصلاً امکان ندارد، آقا شما در ریاضی می خواهی بخوانی، فیزیک می خوانی، کاراته و کنگ فو و تکواندو می خواهی یاد بگیری، کشتی می خواهی یاد بگیری، موسیقی، میگویی استادم کی است، سوال میکنی این آقا چقدر کار کرده اصلاً میگوییم بابا این کارکرده است، خبره است، پیر این کار است، بعد میگویی خب حالا میارزد من بروم پیشش یاد بگیرم، ولی اگر رفتی آنجا دیدی شاگردی که تازه آمده یک ترم جلوتر از شما هست، گفتند این استاد شماست، قبول میکنی؟ میگویی این یعنی چی؟ این توهین است به من. برای همین خداوند تبارک و تعالی فرمود غیر از معصوم کسی را نباید تن بدهید به رهبری خودتان. کمتر از معصوم اصلاً لایق نیست بخواهد به شما چیزی یاد بدهد، غیر معصوم هم بخواهد بیاید بگوید حق ندارد از خودش بگوید، باید از کی بگوید؟ از معصوم بگوید. من به نظرم اینجوری است، من تجربه کردم، اینجوری است، به درد نمی خورد، استادی نیست، چون موجود، موجود تخصصی است، نمی شود هرکسی انگولکش بکند. طرف می خواهد سه تار یاد بگیرد، می گوید استاد من باید 20 سال کمتر کار کرده باشد قبولش ندارم بخواهد به من درس یاد بدهد، خیلی حرفهای باید باشد اگر می خواهد به من درس یاد بدهد، ریاضیات و فیزیک می خواهید یاد بگیرید باید این کارکرده باشد به من یاد بدهد، آن وقت در مورد حرکت به ابدیت، شوخی و بچه بازی نیست که این، که هر کسی بخواهد به آدم یاد بدهد، همچین چیزی را، برای همین باید با دستورالعملی که معصوم میدهد عمل بکنی و تمرکز هم داشته باشیم در این قضیه. بنابراین، عزیزان خوب توجه کنید، من با تاکید دارم این نکته را خدمتتان عرض می کنم، ببینید، سر خودتان را کلاه نگذارید، دیر بشود، موقع تولدمان به سمت ابدیت فرا برسد، به خدا قسم، باخت میکنیم، خسارت خیلی بزرگی هست که کم ببریم آن جا. قرآن این همه دارد به ما میگوید شما باید بیشترین و بهترین کسب ها را بکنید. (فمن ثقلت موازینه فهو فی عیشت راضیه) میزان هایتان را از الآن سنگین کنید، سنگین، سنگین، جمع کنید تا می توانید، یعنی کسب کنید با خودتان ببرید، توجه کردید؟ بعضی ها کسب هایشان هم ضعیف است، یعنی مثلاً چه جوری کسب میکنند؟ کسب هایی میکنند که با خودشان همراه نیست، عمل است، ولی شما سعی کنید که غیر از عمل چیزهایی جذب کنید که با روح تان همیشه باهاتان باشد این توانایی شما، توجه فرمودید؟ توانایی شما همیشه باهاتان باشد. ملکه تان باشد، مثل سواد. سواد، الآن ملکه تان است، همیشه همراه تان هست، هرجا بخواهید دارید، یک متن بگذارند جلویتان می توانید بخوانید، چون ملکه تان است، جزو دارایی شماست، با شما هست. ولی یک چیزهایی هست که دیگر جزو دارایی تان نیست، محتاجشان هستید، سعی کنید از نوع غذاها، توضیح دادم در نوارهای قبل، غذاهایی را انتخاب کنید که تبدیل به شما می شوند، یا شما به او تبدیل خواهید شد. بعضی از خواهران و برادران به من نامه می نویسند مثلاً میگویند ما این مشکل را داریم، ببینید عزیزان، مشکلات ما، در طب پزشکی ما مسئلهای داریم که بدن یک حالت هایی پیدا میکند که مریضی میآورد برای ما، مثلاً چشم درد، ضعف چشم، ضعف شنوایی، ضعف در فهم مطالب، میگویند این تیز نیست، مطلب را دیر می گیرد، زود متوجه نمی شود، بعد میگوییم این کجا بزرگ شده، میگوییم فرض بفرمایید این دامدار بوده، مثلاً در فلان روستا حالا آمده، از مغزش کار نکشیده، بسیط است، ولی بچه ای که از سه سالگی از مغزش کار میکشد، این تیز میگیرد، زود میتواند بفهمد، ببین خیلی از مریضی های ما مربوط به رذالت اخلاقی نیست، شیطان هم نیاید شماها را بد بکند پیش خودتان، و هی شماها را آلوده جلوه بدهد، گناهکار جلوه بدهد پیش شما و احساس کنید که جهنمی و بدبخت هستیم و بیچارهایم، این نیست، مشکل شما هم با این مسائل حل نمی شود. وقتی کسی می رود پیش دکتر می گوید من فلان مشکل را دارم، دکتر آزمایش می دهد اول، می گوید مثلاً کلسیم ات ضعیف است، فسفرت ضعیف است، ویتامین ث نداری، این را بخور، این آمپول را بزن، این غذا را بخور، این قرص را بخور، تمام می شود، کار خاصی نمی خواهد بکنی، تغذیه ات را بکن، خوب می شوی، خیلی از افراد می آیند میگویند من حسودم، یا بداخلاقم یا عصبی ام یا زودرنجم، نمی شود یک فرمول بدهیم، قرصی نیست کپسول بهتان بدهیم، شما باید بعضی از بخش های نفستان را غذا بهشان بدهید، خود به خود عصبانیت و زودرنجی و حسود بودن و تکبر می رود کنار، این ها که بماند در آخرت، یک دانه اش بماند، به قول امام، چند قرن آخرتی در جهنم انسان خواهد بود و تعارف بردار هم نیست، یعنی شیعه نگوید آن جا حضرت علی به دادم می رسد و سینه زدم و این حرف ها را یک موقع نزنید. با اخلاق بد کسی متولد بشود آن جا، امام امت فرمود قرنهای آخرتی انسان در جهنم گرفتار است، یک حسادت با خودش ببرد. یک سوء ظن با خودش ببرد، یک ملکهی غیبت با خودش ببرد، بد دهنی و زودرنجی با خودش ببرد، خیلی خطرناک هستند این ها، این ها باید تقویت بکنی روحت را دیگر، با تمرکز هم بروی جلو تا حل شود. قرص بده، نمی دانم، کپسول بده نیست، آن قرص و کپسول مال جسم است، بدترین اشتباه که دارد صورت میگیرد در ممکلت ما، همه جای دنیا همین است، می گوید من مشکل روانی دارم، مشکل اخلاقی دارم، مشکل معنوی دارم، بروم مشاوره، پیش یک استاد، این وظیفه ات است که بروی، باید بروی پیش متخصص که بتواند درمانت کند، اما این فقط اول کار است مثل این هست که بروی بگویی آقا من مثلاً بگویی آقا من ریاضیات بلد نیستم، تارزدن بلد نیستم، غذا بلد نیستم بپزم برای شوهرم، اگر یک خانمی رفت گفت بلد نیستم آشپزی کنم و غذا بپزم، بهش میگویند چی؟ با یک جلسه مشاوره حل میشود، یا مشاور میگوید خب عزیزم بیا بنشین من بهت بگویم، در همان یک ساعت؟ قرمه و قیمه و چی و چی و خورش گردو. ازین ها و خلاصه، چیکار بکنید؟ اینجوری یاد نمیدهد به شما، میگوید عزیزم میخواهی یاد بگیری، اول این اصول را یاد بگیر، چندتا اصول بهش میگوید، بعد میگوید تشریف ببرید این کتاب را هم بخرید، 20 هزار تومان کتاب آشپزی بخر، بعد هم برو در خانه وسایلش را تهیه کن بعد هم طبق عکس و جدول و فرمول عمل کن، هی تکرار کن تا یاد بگیری، می شود آشپزی، تار می خواهی یاد بگیری، سر این کلاس بنشین تمرین کن، یک تار بخر، این خصوصیات را داشته باشد، تمرکز میخواهد، کلاس می خواهد، جلسه میخواهد، به مشاوره مراجعه کرده اینجوری میگوید من خیلی عصبی هستم، من با شوهرم یا زنم اینجوری هستم، این فکر میکند اگر بیاید جلسه مشاوره الآن ما بهش میگوییم این کپسول را بخور، خوب می شوی ما فقط می توانیم یک سلسله اصول اولیه را به شما بگوییم، بعد ببریمتان به سمت مطالعات، شنیدنی ها، مطالعات و تمرین هایی که می توانی در عرض مدت اعصابت را راحت تر کنی، این مشکل روح است، اینجوری نیست که شما در یک جلسه حلش کنی، اجی مجی تمام شد، اصلاً اینجوری نیست، می گوید رفتیم مشاوره، اثر نداشته، به درد نخورده، انقدر رفتم روانپزشک و روانشناس، اصلاً حل نشده مشکلم، خب رفتی برای چی رفتی؟ بیخود رفتی. مثل این که من صد جا بروم پول بدهم، هر جلسه سه چهار هزار تومان، که آقا من می خواهم خطاطی یاد بگیرم، او هم میگوید خب حالا برو این قلم را بخر، با این شکل مرکب فلان، کاغذ فلان، این کار را بکن، هی من بروم بخرم بگذارم در خانه، سر کلاس نبرم، تمرینش نکنم، یا بروم سر کلاس، استاد سرمشق بدهد من حل نکنم، هفته بعد دوباره بروم سر کلاس، فایده ندارد، برای همین ما این همه سال رفتم کلاس فایده نداشته، فایده نداشته تمرین نکردی، هرچند خود کلاس و جلسات، شنیدن شدن است، ولی همیشه هم اینجوری نیست، تمرین هم می خواهد عزیز من. بیرون از کلاس چه کار کردی؟ بیرون از جلسه چه کار کردی، چقدر وقت گذاشتی بعد از کلاس؟ مگر شده تا به حال کسی بیاید سر کلاس همه چیز را سر کلاس یاد بگیرد؟ امکان ندارد. شما سر کلاس که می روید، در هر درسی، بعد از اینکه از کلاس می روید بیرون تمرکز شروع می شود، تحقیق، مطالعه، تمرکز بعد از اینکه از کلاس می روی بیرون شروع می شود، بچه ابتدایی ها را ببینید در خانه، بچه ابتدایی هفت ساله داریم، وقتی می رود مدرسه باسواد نمی شود، آن جا چیزهایی را یاد میگیرد، بعد باید بیاید در خانه بنشیند بنویسد، ما می خواهیم کارهای معنوی، مهم ترین، پیچیده ترین دستگاهی که خدا خلق کرده، انسان و بزرگ ترین هدفی که وجود دارد، هدف خلقت انسان هست، همه ی این عالم برای انسان خلق شده تا تو بشوی، سعادتمند بشوی، ما همه چیز را قبول کردیم، در فیزیک و شیمی آره، در مسائل دنیایی که مقدمه هست برای شدن ما، اصل و اصالت تخصص را قبول داریم، تمرکز و تمرین را قبول داریم جز در حرکت آخر. یعنی مهم ترین حرکت را قبول نداریم، ابله می شویم، حضرت فرمود مردم ابله می شوند، می گوید من نماز را هرجا هرجور دلم خواست بخوانم، بشوم، روزه را همینجور بگیرم، قرآن همینجوری، نمی شود عزیز من، نمی شوی. تو یک جا بالاخره باید بروی زانوی تعلم و ذلت به زمین بزنی، من (لم سصبر علی ذل تعلم ساعتاً بقی فی ذل الجهل ابداً) کسی که نمی تواند ذلت یادگیری، یعنی باید بنشینی تکان نخوری، گوش کنی، ببینی چی دارد می گوید، حاضر نیست این را تحمل کند، تا خر عمرش در ذلت نادانی می ماند. کمی ذلت را تحمل کنید، سختی را، یک عمر آزاد باشید. یک عمر قوی باشید و موفق عمل بکنید.
بنشینید باید تمرکز بگذاری، می گوید وقت ندارم دوست ندارم نمی رسم سرم شلوغ است کار دارم، روح نمی شود اصلاً فایده ندارد یعنی خیلی وقتها ما انتظار داریم که با کارهای دیگری مشکل حل شود اما حل نمی شود، حل نمی شود. باید بروید تمرکز کنید، برای همین در روایت داریم وقتهایتان را تقسیم کنید، در روایت داریم، که سه وقت، بعضی می فرماید چهار، به چهار قسمت تقسیم کنید، بعضی گفتند سه قسمت، بعضی گفتند چهار قسمت. یکی از آنها را گفتند تمرکز بگیرید، برای ارتباط با حق تعالی. یعنی معشوقت را به خودت بده. وقتی می خواهی آب بخوری باید تمرکز بگیری، یعنی چند ساعت باید صبر کنی آب را تهیه کنی با آرامش بخوری تا این تبدیل شود. غذایت را هم همینطور، وقتی می خواهید غذا بخورید، دیدید، می خواستید غذا بخورید، غذا آوردند، نشستید، تمرکز گرفتید، لقمه گرفتید کم کمک گذاشتید دهن تان، تا غذا خوردید این شد تمرکز.
برای تأمین هر یک از نیازهای فیزیولوژی طبیعی مان ما تمرکز می گیریم. خلوت می کنیم، با معشوق خودمان. حالا نوبت بخش انسانی، و کودک عزیز روان که می شود، ما سرمان شلوغ است وقت نداریم، با خدا حرف بزنیم. وقت نداریم تمرکز بگیریم. وقت نداریم سرمان را خلوت کنیم، فایده ندارد. باید غذایش را به او بدهی، باید تمرکز بگیری، چقدر خدا دادی به نفست؟ خداوکیلی، خداوکیلی، سی سال، چهل سال، عمر کردی، چند لحظه، چند دقیقه تو و خدا دوتایی رو در روی هم نشستید؟ با او حرف زدی؟ چشم در چشم، چند دقیقه؟ ما یک عمر است نماز می خوانیم نماز را ول کند چقدر نماز می خوانی چند دقیقه از این نماز جذب شده به تو. یعنی حواست بوده، که من و تو، ای خدا ای ربّ العالمین. من و تو. می گوید دیدار فلان آقا رفتی، ملاقات حضرت امام رفتی می گوید بله ملاقات حضرت امام رفتیم، ملاقات خصوصی بود یا عمومی؟ ملاقات عمومی بود. چی فهمیدی، می گوید فقط دیدم قیافه اش را دیدم لذت بردم این فیض نصیبم شد. خصوصی چی؟ مهم است دیگر، می گوید ما رفتیم خصوصی. خصوصی چی بود؟ چند نفر بودید بیست نفر بودید امام به شما چیزی گفت، می گوید امام با ما بیست نفر حرف زد. یک شرافتی هست. بعد می گوییم که حالا خصوصی تر از آن یعنی تو و امام، یک نگاه به تو کرد؟ بعضی ها می گویند که در آن جمعیت یک نگاه به من کرد برایش خیلی مهم است، یک نگاه به من کرد، تمرکز گرفت، رومن تمرکز گرفت، که یک کلمه هم به من گفت به او سلام کردم جواب من را داد سر کشید رو سرم، دستش را بوسیدم این تمرکز است دیگر به این اندازه به این شخصیت نزدیک شدم که بتوانم دستش را لمس کنم و با حس، دستش را لبم را بگذارم روی دستهایش، کاملاً ببوسم با گرما. بویش آمد به من، در بغلم گرفتم او را، چند لحظه این می شود تمرکز. یعنی تبدیل است.
با خدا چه کار کردیم تا به حال. با خدا، با امام زمان چقدر خلوت داشتی، تو و امام زمان، تو و خدا، تو و فرشتهها، تو و پیامبر و آل، تو با اولیای الهی، چقدر تمرکز گرفتی با ایشان، و توانستی خودت و او کاملاً با هم، تمرکز آنها دائم است روی ما، توجه شان هم دائمی است هیچ وقت غفلت از ما نمی کنند به هیچ وجه. مطلقاً از ما غفلت نمی کنند. دائماً همینطور خدا دارد نگاهت می کند. تا می روی در حرم امام رضا، متوجه می شوی که امام رضا با توست یک میلیون جمعیت آنجاست وقتی داری حرف می زنی متوجه هستی، (اشهد انک) می فهمم، شهادت می دهم، تمام مدت که تو داری جواب سلام من را می دهی، حرفهایم را می شنوی، این طوری است. یکی گفت من مانده بودم که امام رضا چگونه جواب این همه زائر را می دهد شب خواب دیده بود که جلوی هر زائر یک امام رضا است. همینطوری است واقعاً.
از نظر علمی چطوری ممکن است همچین چیزی شود که یک نفر بایستد آنجا یک میلیون نفر با او حرف بزنند هر کدام شان هم خصوصی حرف بزنند، این را در درس معرفت نفس و معاد توضیح دادیم. انسان چطوری می تواند تولید شود، و بزرگ باشد. کاملاً بتواند این کار را انجام بدهد. آنها تمرکز دارند روی ما، تو چقدر تمرکز روی امام رضا گرفتی. یک ده روز رفتی تمرکز نگرفتی، هی تو کور، کورانه گریه ای کردی، یک چیزی گفتی، چطوری شد، اصلاً معلوم نیست به کجا خورده دعایت، بعد هم می گویید چرا دعایم اجابت نمی شود آخر تو دعا نکردی، دعا نکردی، حرف نزدی اصلاً تو. چه حرفی زدی. اینقدر این شبهای می آید می رود، جمعه ها می آید، شبهای جمعه می آید، عرفه می آید، هیچ فایده ای ندارد. اصل این است که چند لحظه تو خودت و خدا باشید.
این فرمول، فرمول خیلی مهمی است. حالا می خواهم فرمولها را امشب برایتان بخوانم، که خیلی مهم است این فرمولها، این فرمولها را خداوند ان شاءالله به همه ما، به من این توفیق را بدهد که این فرمولها را خدمت شما عرض کنم. به شما توفیق بدهد که اینها را خوب بشنوید، وبه همه ما توفیق بدهد که به آنها عمل بکنیم به حق محمد و آل محمد علیهم السلام.
من این فرمولها را از معصومین و آیات می گویم برایتان که، خدای نکرده از خودم حرفی نزده باشم، بعد ان شاءالله می رویم سراغ غذاها. و اینکه هر کدام از غذاها چطوری باید مصرف شود. تغذیه روح فرمولهایش چطوری باید انجام شود و هر غذا را باید چطوری و طبق چه فرمولی بخوریم، که بشود، و تبدیل صورت بگیرد. و الا سر کار هستیم تا آخر عمر. سر کاریم. وقت تلف کردن است. بعضی می آیند می گویند آقا این نوارهایی که گفتی ما گوش کردیم ولی فایده ای هم نداشت می گویم امکان ندارد که فایده نداشته باشد. مگر می شود، مثل اینکه آقا من ویتامین ها را خوردم پروتئین را گوشت را شیر، لبنیات را خوردم ولی هیچ فایده ای نکرد مگر می شود همچین چیزی. تو به هر دکتری بگویی مسخره ات می کند.
می گوید اگر واقعاً خورده باشی، رو سلولهایت باید نشان بدهد. کم خونی داشتی باید نشان بدهد، فشار کم داشتی باید نشان بدهد، فشارت را می برد این چیزهایی که به تو دادم، مگر می شود اثر نداشته باشد در جلسه قبل عرض کردم خداوند هر چیزی را ریاضی خلق کرده. من آب خوردم تشنگی ام برطرف نشد. بیماری هست اگر برطرف نشده مشکل یک جای دیگر است یک جا دارد دزدی می شود برق وصل کردم کنتورم وصل است سیم کشی کردم ولی برق ضعیف است هر متخصصی بیاید می گوید دارد دزدی برق می شود. یک جا دارد از برق کم می شود در مسیر.
نباید این لامپی که ما انتظار داریم، لامپ 500 است، لامپ 1000 زدی باید حتماً 1000 نور بدهد اگر نمی دهد یک جا دارد خراب می شود قضیه. بعد می گویم نوارها را چطوری گوش کردی، بعضی میخواهند، برای بد خوردن غذا، بد خوردن غذا، از من مجوز بگیرند، وقت گرفته آمده، استاد ببخشید ما این ها را که شما فرمودید درست است می خواستم ببینم چون نمی رسم، این مزخرف ترین حرف همین است، اگر نمی رسی، نیا اصلاً مشاوره. به هیچ کس هم مراجعه نکن، چون داری مسخره می کنی، هم خودت را هم مشاور را، هم استاد را، می گوید من کنکور قبول شوم، جان بکن، کنکور قبول شوم، خوب نمی رسم بروم دانشگاه، خوب این چقدر مسخره است این کار. مثل این است که به استاد بگوید لیسانسم را بدهید بروم، نمی رسم، خوب بابا بیا سر کلاس، سر تمرین، نه، وقت ندارم. اینقدر که پول داده یک میلیون داده برای فلان کلاس، بعد گفته وقت ندارم نمی رسم می شود شما مدرک تحصیلی من را بدهید من نروم سر کلاس، خوب اگر نمی توانی سر کلاس بیایی خوب نیا. خوب نیا مشاوره اینطوری، چرا که هم خودت را مسخره کردی هم استاد را و هم دیگران را. وقت دیگران را داری می گیری.
اگر وقت نداری، نیا. وقت نداشتم، ضبط مان خراب بود، حرفهای مسخره. چند وقت است سه ماه است، سه ماه است بروی بدهی چند ساعت، یک نصف روز یک هفته بدهی ضبطتان را بدهی درست کنند، خوب معلوم است که تو نمی خواهی خوشش می آید که ضبط شان خراب است. کیف هم می کند. یک بهانه است چون نمی خواهد تمرکز بگیرد مثل بچه های که دوست دارند مدرسه تعطیل شود. یکی از بزرگان و اولیای خدا که خدمت شان بودیم می گفت ما درس می خواندیم برای خدا درس می خواندیم، می رفتیم در سرما در مسیر زیادی می رفتیم در این برف، می رسیدیم به کلاس، می دیدیم استاد نیامده کیف می کردیم برمی گشتیم، اصلاً اینطوری است ها، حالا شما زحمت کشیدید آمدید برای احیا، اگر آقای شیری دم در، می گفت که اصلاً آقای شجاعی مرده، خدای شکر که مرده، خوب موقعی مرد. یا کلاس نیست، جلسه تعطیل است، همه می روید دنبال کارتان، می گویید خوب شد قرار بود امشب بیدار باشیم. خدای نکرده، اینطوری است به پسرم می گویم مادر بزرگت دارد از مکه می آید فکر کنم یک روز را نروی مدرسه، پریده بالا، آخ جون، بعد می گویم شاید هم دو روز باشد، بعد دیگر خیلی ذوق زده شد، بعد نگاه کردم نه مثلی که یک روز گفت اه. این بچه اول ابتدایی است دانشگاهش هم همینطوری است استاد نیامده، نگاه کنید ما چطور ابله هستیم در کار آخرتی مان، اینطوری است.
می رود دانشگاه، زحمت کشید، این همه کنکور، کلاس درس و می رود استاد نیست کیف می کند بر می گردد، می شوی یک قصاب به جای دکتر. کیفی می کند استاد نیاید، خیلی نفس اینطوری است. نفس اینطوری است. تمرکز زحمت دارد باید به تنبلی غلبه کنی تمرکز بگیری، در هر رشته ای خون دل دارد، هر جا به ما فرصت می دهند که یک نفسی بکشیم کیف می کنیم این بدترین آفت است حضرت می فرماید کلید همه بدی ها بی حوصلگی و تنبلی است کلید همه بدیها.
یعنی اگر نیستی، تنبلی بودی، اگر می خواستی می شد. اگر می خواستی تا حالا شده بود. هر چه می خواستی نکردی وقت نگذاشتی، اصلاً وقت نگذاشتی، تو که مثلاً نماز، رفته قم، می گوید آقا ساعت یازده و نیم است یک ربع به دوازده است شما نگاه کن آدم را، خوب می گوید راه بیفتیم، می گوید، خوب صبر کن، الان اذان می گویند، نماز دو رکعتی شکسته بخوانیم بهتر است تا برویم آنجا، چهار رکعتی بخوانیم. واقعاً کیف می کند. خیلی کیف می کنند بعضی ها که نماز دو رکعتی، عشق می کنند که نگو. اذان و اقامه را می اندازند، با یک عشق و حال و صفایی، همچین اذان و اقامه نخوانیم و مسافریم و اذان و اقامه و تعقیبات گردن ما نیست. یک هفته راحتیم. یک مدتی راحتیم. اینطوری مسافر هستیم. دوباره برگشتیم شهر مان همه را کامل بخوانیم، توجه فرمودید. ماه رمضان، روزه که می گیری، چون روح جمعی است مجبوریم کیف می دهد ولی طرف حاضر است سی روز ماه رمضان را بگیرد، ولی یک روز قضایش را نگیرد، یک روز قضا شود، می گوید وای، من باید بعد ماه رمضان من باید قضا کنم کی حال دارد همه می خورند ما نه.
خوب بابا بعد ماه رمضان قضا بگیر. مریض است می داند حکم شرعی اش این است که باید بخورد چشمش را می بندد مثل کبک که سرش را می کند زیر برف فکر می کند کسی نمی بیند، فکر می کند خدا نمی داند که این دارد روزه باطل می گیرد، خیلی ها دارند روزه باطل می گیرند، می دانند نباید ماه رمضان روزه بگیرد، بعد می گوید که نه من اصلاً تحمل ندارم من همین الان می گیرم می خواهد قبول شود یا نشود. آخر شدنی در کار نیست . من نمی توانم ماه رمضان همه می خورند من نخورم. این اصلاً نمی خواهد بشود مسخره کردن است.
اگر می خواهی بشوی، باید شرایطش را عمل کنی. (لیس للانسان الا ما سعی) یعنی هیچ چیز گیرت نمی آید مگر با تلاش (جزاء بما کانوا یعملون) (جزاء بما کانوا یکسبون) (سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار) به اندازه صبرت ابدیت به تو چیز می دهند ، به اندازه حوصله ات به تو می دهند. اینطوری است اگر قرار شود هی دل بدهی به دنیا، از شدن طفره بروی، نمی شوی.
چون به هرمیلی که دل خواهی سپرد از تو چیزی در نهان خواهند برد
این قاعده است. بچه بازی بکنی، عقب می افتی، بگو یک روز نرو مدرسه، کیف می کند، کیف دارد، بله کیف دارد، باید آخر هفته معلم می خواهد امتحان بگیرد یک جلسه نبودی، بعد کجاست سوالهایت نبودم، بد می شود. کیف ندارد کار نکردن. عذر داشتن کیف ندارد. بتوانیم در برویم. آمده می گوید استاد ببخشید من چون نمی رسم می شود اینها را در ماشین گوش بدهم، حالا کارش چی است راننده تاکسی است بگو راننده تاکسی هم حواسش باشد، مسافر بدزدد از ماشین های دیگر، رقابت شدید در تهران، مبارزه، هم ترافیک را بپاید، چراغ قرمز را بپاید، کجا پارک کند، کی به او بزند، به کی نزند، هم پول را حساب کند، هم مواظب مشتری پول نداده در نرود، پول خرد و غیره و هم می خواهد نوار گوش کند و بشود. می گویم خوب این نوارها را کجا گوش دادی حالا می گوید من راننده اتوبوس بودم در راه گذاشتم در ضبط، اتوبوس شرکت واحد، تو تصور کن می گوید اینجا نشستم اینها را گوش کردم. این چه شدنی دارد؟
مثلاً می خواستم کلاس کامپیوتر بروم، در همان راه داشتم رانندگی می کردم به استاد گفتم به من کامپیوتر یاد بده اصلاً می شود همچین چیزی؟ کدام فن، کدام حرفه را آدم اینطوری یاد می گیرد. سر موتور، بعضی ها اینطوری هستند سر موتور، پشت ماشین، فرمان، بعد پشت دستگاه و پای تلویزیون، سبزی خرد می کنم نوار هم گذاشتم گوش می دهم. خانمها اینطوری می گویند هم خودشان را مسخره میکنند هم ما را. بعد می بینی اصلاً خوب نشده، می گوید چرا خوب نشدم استاد. اصلاً اینطوری نیست، شما بروید وضو بگیرید رو به قبله بنشینید مؤدب، مؤدب، بنشینید، رو به قبله ضبط را روشن کنید با تمرکز، آهسته گوش کنید مطالب را. تمرکز بگیرید گوش کنید. برای همین هم به بعضی از عزیزان که ادعایشان می شود خیلی هم هی به من مراجعه می کنند، و مسائل خصوصی شان را می گویند، می گویم عزیزم 5 دقیقه سر کلاس نیامدی آن کلاس از نظر من برای شما قابل قبول نیست. باید بروید نوارش را بگیری و آن 5 دقیقه که نبودی را گوش بکنی. الان بعضی از رفقا هستند که انتظار بشود آن ملکه در او ایجاد شود سه هفته نیامده سر کلاس و هفته چهارم می آید. نوار آن سه هفته را بگیر گوش کن، نه بابا کی حال دارد، همین یک جلسه فیض بردیم دیگر خوب است. فکر می کند مثلاً کیلویی هست. مبنا این است که یک جلسه بیاید. این نیست ده تا فرمول در آن جلسه گفته شده، بلد بودی، همه را هم جا می گذاری. بعد می فهمد ای بابا این نوار را اگر من گوش می کردم یا این کتاب را اگر می خواندم یا اگر این فصل را جا نمی گذاشتم، این فصل را اگر جا نمی گذاشتم همه چی حل می شد. نمی شود کتاب به تو دادم که کتاب بخوان رفتی کتاب را در بدترین حالت بدون تمرکز خواندی، یا نه تمرکز گرفتی قسمت هایش را انتخاب کردی، قسمتهای که خوشم آمد خواندم، خوشم آمد نیست، این تمرین است ریاضیات است.
جمع دارد، تفریق دارد، ضرب دارد، تقسیم دارد، خوشم نیاید چی است؟ مثلی آقایی که اسلحه سر هم می کرد، بعد چند قسمتهایش زیادی بود، بابا این چطور بستنی است چند قسمت اسلحه را نبسته، می گوید ما توانستیم این طوری سرهم کنیم خوب این شلیک نمی کند. ما به کارهایی که مربوط به ابدیت مان هست مسخره بازی زیاد درمی آوریم. مثل یک بچه یک کودک داریم عمل می کنیم در زندگی مان دقیقاً مثل یک کودک. دقیقاً مثل یک کودک.
یعنی اصلی ترین خوراک هایمان، مهم ترین حرکتهایی که انجام بدهیم نرفتیم یاد بگیریم اصلاً خیلی مسخره است که یک نفر بگوید که من می خواهم بروم فلان شرکت استخدام شوم، بعد می گویم به عنوان چی؟ می گوید راننده، حکم هم خورده، بلدی رانندگی کنی، می گوید خوب نه هنوز یاد نگرفتم. خوب نمی شود رانندگی بلد باید باشی تا به عنوان راننده استخدام شوی یعنی جان مردم، بیت المال، دست می خواهد بیاید، بلد نیستم رانندگی کنم تازه می خواهم بروم استخدام شوم. مسخره بازی است. تو بخواهی داماد خوبی شوی، پدر خوبی شوی، همسر خوبی باشی، خیلی خیلی نادانی اگر فکر کنی بدون آموزشهای که در رابطه با همسرداری، پدر بودن، و روابط بین زن و شوهر هست می توانی مرد موفقی باشی. بعد می گوید زندگی ما به مشکل خورد خوب طلاق. زن هم همینطور مرد هم همینطور هر دو ناآگاه و بی شعور عمل می کنند. می گویم خانم شما برای آشپزی چقدر وقت گذاشتی، اینقدر وقت گذاشتی شوهرداری یاد بگیری، بارداری را یاد گرفتی، الان شما فکر می کنید من چند بار این مطلب را عرض کردم شما ببینید ابلهانه عمل کردن، مردم در اجتماع یعنی چی؟ این را خوب دقت کنید، ببین ما در پنج چیز در بچه مؤثریم سلامت و زیبایی، عقل،هوش، دین و اخلاق. این پنج تا. همه را هم دست خودمان سپرده یعنی خداوند گفته من از شما بچه باهوش، عاقل، متدین، خوش اخلاق، سالم و زیبا می خواهم، خدا به هیچ وجه راضی به این نیست که یک بچه ای غیر از این متولد شود، اگر شد، نگوییم خدا خواسته. قسمت بوده، این حرفها بی خود است. سرنوشت بود، این حرفها نیست.
خدا به هیچ وجه راضی نیست یک بچه این طوری متولد شود. خوب، فرمولش را هم پیغمبر یاد داده، در اختیار ما گذاشته حال شما فکر کنید، چقدر من با بیسوادها کار ندارم، که خیلی از این بیسوادها از خیلی از باسوادها قشنگتر و بهتر عمل می کنند، توجه فرمودید، چون بیسوادها غرور ندارند، آدم وقتی بیسواد است ادعا ندارد، می رود می نشیند زمین، می بینی پانزده سال نشسته پای منبر، می بینی چقدر هم قشنگ عمل کرده، رفته منبر، منبر یعنی چی؟ یعنی دوره، یعنی کلاس، رفته تمرکز گرفته، خوب. ولی آقا مهندس، آقا دکتر، رئیس شرکت، مدیر کل، معاون وزیر، رفته آنجا هیچ چیز حالی اش نیست. و این فکر می کند که معاون وزیر باید شوهر خوبی باشد نمی شود. حالا من می گویم شما فکر می کنید از بین عوام نه که خیلی بهتر از خواص اند خیلی بهتر از خواص اند و فهمیده تر از خواص عمل می کنند در بین خواص، باسوادها، جوانان، روشن فکرها چند نفر آدم قبل از این که بخواهد ازدواج بکند می رود فرمول ازدواج را یاد می گیرد. ارتباط با جنس مخالف، دوران عقد، نامزدی، عروسی، چند نفر فکر می کنید بلدند یاد می گیرند که اگر ما خواستیم انعقاد نطفه کنیم درچه زمان با چه شرایطی با چه غذایی انعقاد نطفه بکنیم چه ساعتی که آن پنج جهت کامل باشد مراقبت های قبل از انعقاد نطفه که چند ماه جلوتر باید شروع شود، چی ها هست. چند نفر بلدند، چند نفر می روند یاد می گیرند اینها را. ماه اول اگر زن باردار شد باید چه کار کند ماه دوم چه کار کند تا ماه نهم. چقدر از خانمها می روند این را یاد می گیرند. اما همین خانم رفته سر کلاس نشسته، باردار است نمی فهمد که بچه ای که در شکم دارد باید چه کار بکند، همه کیلویی دارد بزرگش می کند، بعد در همان حال، هلک و هلک رفته دانشگاه ثبت نام کرده می رود دانشگاه چی می خواند کشاورزی می خواند ای بابا. کشاورزی یک دانه درست کنید در این دانه ای که در شکم داری می توانی خوب تربیتش بکنی؟
خودش را رسانده به یک جا، مثلاًکامپیوتر یاد بگیرد، زبان یاد بگیرد، این را چطوری تربیتش بکنی، این را که در شکم داری این فرمول دارد ریاضی است همه اش، چقدر وقت گذاشتی هیچ چیز. شوهرت چی؟ آن هم نادان تر از این. خوب ما ها هم می خواهیم درست شود قضیه، نسل، نسل خوبی از کار دربیاید بعد می گوید چرا بچه های من اینطوری شدند. چرا بچه های ما درست و طبیعی عمل نمی کنند. درست عمل می کند چرا وارونه شده اینوری شده آن وری شده هی می آید گله می کند، خوب تو هیچ چیزش را درست نکردی، یک کشاورز می داند یک دانه را چطوری بکارد، نمی شود که بلد نباشی، بعد بگویی که چرا این دانه رشد نکرد. چرا این آفت زد. کشاورزی بلد نیستی. این همه ائمه داد می زنند، اول معرفت، (لا یقبل الله عمل الا بالمعرفه) امام صادق (علیه السلام) فرمودند خداوند هیچ عملی را از هیچ کس جز با معرفت نمی پذیرد. جز با شناخت نمی پذیرد. گریه می کرد حضرت می رفت در بازار، تازیانه دستش بود گاهی وقتها، می گفت (الفقه ثم التجاره) اول بروید اصول خرید و فروش را یاد بگیرید، بعد دکان باز بکنید، همینطوری شما لقمه حرام می خورید، هم حرام می خورید هم به زن و بچه تان لقمه حرام می دهید بلد نیستید تجارت کنید، قدیمها کاسبهای ما، (الکاسب حبیب الله) بازاری های قدیم یک نسل قدیم همه شان آدم حسابی بودند غالب شان، منبر می رفتند نماز اول وقت بود جلسه بود متاجری بود یاد می گرفتند، من در آن موقع خودم بیست و پنج سال پیش من حوزه درس می خواندم، می دیدم غروبها همه کاسبها یک کتاب متاجری، یک شرایع زیر بغل شان هست می آمدند می نشستند، از آیت الله مجتهدی به اینها درس یاد می داد. قاعده فروشها، خریدها انواع خرید و فروش را یاد می دادند به اینها. اینها اینطوری رشد می کردند و اینطوری توانستند کارهای بزرگ را در انقلاب انجام بدهند. الان نه، الان جوان های ما ژل زده و قرطی و مطرب و نماز نخوان و بی وضو و بی سواد و بی فهم هر کی را می بینی یک مغازه باز کرده نشسته آنجا، بازار که بهترین جا بود برای عبادت، محل عبادت بود بازار. می بینی گند خورده چی شده، کی ها نشستند آنجا، همه دزدی، چک و چک بازی، هیچ کس نمی فهمد تجارت اسلامی یعنی چی. خوب می خواهد جامعه رو به صلاح برود؟ نمی رود چون کسی نمی داند تجارت اسلامی چطوری است.
هیچ چیز حالی شان نیست. هر کس آمده یک مغازه زده، نشسته، آخر رو چه اصولی، فکر می کنی مغازه دار بودن، لقمه است، با لقمه است حضرت فرمود عبادت ده جز است نه جزئش طلب حلال است. از ده جز عبادت نه جزئش کسب حلال است. تو هیچ چیز بلد نیستی. بعد می خواهی نتیجه بگیری. خوب نتیجه نمی گیری. یک روایت برایتان بخوانم در این زمینه.
از علی علیه السلام هست هدیه به محضر مقدس شان یک صلوات ختم بفرمایید. ببینید فرمولها را چقدر قشنگ، هیچ کس به جز معصوم نمی تواند اینطوری حرف بزند، نگاه کنید (فضیله السعادهِ حسن العباده) (چهار کلمه بیشتر نیست می توانید حفظ کنید) یادتان هست که گفتیم که حرکت ما به سوی ابدیت عبودی است هیچ انسان برای عبادت خلق شده عبادت گفتیم که مقدمه است هدف نیست، عبادت مقدمه ای است که انسان برای عبادت خلق شده که با عبادت به عنوان مرکب حرکت کند برای بی نهایت شدن، عبادت هدف غایی نیست، که (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) یکی نگوید که خدا برای عبادت، بله عبادتی که درست انجام بگیرد تمرکز در آن باشد، معرفت باشد، این عبادت تو را آن طوری که باید بکند می کند، به آن چیزی که باید تبدیل شوی می شوی. اما عبادت مقدمه است (واعبد ربک حتی یأتیک الیقین) باید به مقام یقین برسی یعنی شهود یعنی شدن. خوب حالا نگاه کنید می فرماید (فضیله السعاده حسن العباده) فضیلت بزرگان، اصلاً ما می گوییم مرحوم شیخ جعفر آقای مجتهدی، مرحوم قاضی، مرحوم طباطبایی، مرحوم... شهدایی که الان هستند، غیر علما، بعضی از بزرگان از شهدا، فضیلت اینها چی بوده چطوری شد اینها آقا شدند، فلان خانم، خانمها متأسفانه مظلوم هستند، من حتماً توصیه می کنم به آقایان و خانمها که در زندگی نامه خانمهای بزرگ را مطالعه کنند، به جرأت می گویم که خیلی زیاد بودند خانمهای با فضیلت که ما نمی شناسیم، شش جلد کتاب ریاحین الشریعه را فارسی هم هست بخوانید، ببینید چقدر خانمها، و به جرأت می گویم آقایان هم به هر جایی که رسیدند از خانمهای با فضیلت رسیدند. یعنی منشأ بزرگی سعادت و آقایی و رشد و تکامل نورانیت، تکامل، معنویت منشأش خانمهای با فضیلت بودند.
اگر مرد بافضیلتی داریم در تاریخ مال زن با فضیلت است این را خوب دقت کنید. حالا نگاه کنید می گوید فضیلت آقایان بزرگان، چطوری به اینها رسید، فضیلت یعنی چی؟ برتری. فضیلت یعنی برتری. بزرگی، برتری، اینها چطوری رسیدند به اینجا، از حسن عبادت به اینجا رسیدند، نه از عبادت، یعنی از کیفیت، حسن العبادت، خوب عبادت کردن خوب خوردن، کدام شاگرد، شاگرد اول می شود آنی که درس را خوب گوش می کند خوب تمرین می کند شاگرد اول می شود درست شد؟ این که چند سال کلاس رفته به درد نمی خورد می گویند طلبه ها معروف است یک آقایی بود که جامع المقدمات را طلبه ها یک سال می خوانند، بعد این چند سال می خواند، این چند سال می رفت پای درس جامع المقدمات می خواند، بعد این همه سال، استادشان بچه دار شده بود، یک پسری خدا داده بود به استاد شان، بعد این پیرمرده این طوری می کرد، که خدا یک عمری بدهد که خدمت آقا زاده یک جامع المقدمات بخوانیم، این هنوز می خواهد آن بچه بزرگ شود عالم شود، این برود خدمت آقا بخواند این خوب یعنی چی؟ یعنی نمی خواهد رشد کند. هی در جا می زند.
کی به آقایی می رسد؟ کسی که کیفیت کارش خوب باشد. توجه کردید، کیفیت کار. شما اگر بخواهید چشم تان را ببرید به چشم پزشک دنبال کیفیت می گردید، می روید پیش پزشکی که کارش خوبتر است، بیمارستان می خواهید نگاه کنید، کیفیت را می بینید، مدرسه، می گوید این طوری می کند خودش نان ندارد بخورد، پدر خودش را درآورده، می گوید بچه ام را بگذارم غیر انتفاعی، برای چی؟ می خواهد خوب کیفیتش بهتر از مدارس دولتی است. می گوید کیفیت. می گوید فلان چیز را نمی خواهم چون این کیفیتش بهتر است این خودکار نه، این میوه این غذا این گوشت کیفیتش، این فرش کیفیتش، این ظرف کیفیتش، این یخچال کیفیتش، در دنیا همه عاقلیم می فهمیم که کیفیت مهم است موقعی که می رسد به مسائل انسانی و ابدی، ابله می شویم. به پست ترین غذا اکتفا می کنیم به کثیف ترین اکتفا می کنیم. می خوریم، غذای کثیف می خوریم، طیبش را هم انتخاب نمی کنیم. چه برسد در طیب ها آدم با کیفیتش را انتخاب کند، کثیف غذا می خوریم، هپلی غذا می خوریم، غذاهای انسانی مان را، یعنی راحت هر چیزی را می بینیم راحت هر چیزی را می شنویم، راحت هر چیزی را مطالعه می کنیم راحت به هر چیز نگاه می کنیم، راجع به هر چیزی راحت حرف می زنیم خیلی راحت حرف می زنیم، خیلی راحت اظهار نظر می کنیم در مورد دیگران راحت غیبت می کنیم، خورشت سگ های جهنم.
یک بنده خدایی چند روز پیش آمده خیلی نگران بود به من گفت آقا مدتی است من رو به گناه گذاشتم، حالا خیلی سعی کردم نگوید، ولی گفت، گفت که من زنا کردم، بعد این فکر کرد که من می زنم در سر خودم که وای تو حالا جهنمی شدی، گفتم به طور کلی، حالا این فکر کرد که من چی می گویم بعنوان یک معلم، گفتم خوب آقا من اینقدر غیبت کردم امروز هفتاد زناست. تو هفتاد درجه از من جلوتری. من غیبت کردم، غیبت می دانی چیست عزیز؟هفتادتا زنا. حالا طرف نشسته آن طرف، دلش خوش است مثلاً خانم است دلش خوش است که وفادار به شوهرش است عفتش را خوب نگه داشته چادرش را هم اینقدر سفت نگه داشته که فقط دماغش معلوم است و فکر می کند که زن با حیا و عفیفی است بعد می رود می نشیند غیبت می کند معادل هفتاد تا زنا روحش را آلوده می کند. بعد هیچی.
حالا من حاج خانم می شناسم که پول نزول می دهد، فرمود کمترین درجه نزول، سی و شش گناه دارد که کوچکترین گناه آن زنا کردن با مادر خود در خانه کعبه است. آن وقت حاج خانم هم است و حج هم می رود و بعد هم پول، می گوید امورات خود را از کجا می گذراند می گوید یک مقدار پول جور کرده از این طرف و آن طرف به در و همسایه نزول می دهد. چی می خواهد این شود مسخره کردیم خودمان را. ما آشغال بخوریم به زور می گویم خدایا من آشغال بخورم خوب شوم. نمی شود. تو روشت اصلاً غلط است تو می خواهی به خدا چی یاد بدهی میخواهی به خدا خدایی یاد بدهی، هر کثافت کاری بکنی، یا یک مجلس امام حسین همه را حل کنی دزدی کردی نه خمس می دهی نه زکات می دهی نه حساب مالیت درست است نه فروشندگی ات درست است نه کار اقتصادی ات درست است بعد بروی در مجلس امام حسین دو هزار نفر را شام می دهد فکر می کند شق القمر کرده الان هم باید امام حسین بیاید و بگوید دستت درد نکند هشت در بهشت مال تو بیا برو داخل.
نمی شود، فرمول دارد ریاضی است باید ریاضیاتش را رعایت بکنی. زوری که نمی شود خودش را به خدا تحمیل کند بعد می گوید که چرا من بعد از این همه عبادت دلم صاف نشده چرا اینطوری نشدم، چرا لذت نمی برم، خوب نخوردی اصلاً عبادت نکردی، تو چی خوردی، می گوید اگر کسی به جایی رسیده عزیز من از کیفیت رسیده، نگو چرا فلانی سه ماه آمد از ما مقربتر شده چون سه ماه با کیفیت آمد، حر را نگاه کنید حر کمتر از 24 ساعت، ولی با یک کیفیتی می آید، با یک کیفیتی می آید در عمل که حضرت می گوید که بابی و امی پدر و مادرم به فدای تو شود. کیفیت آورده بازار، و الا سنگ ریزه خیلی است کی می خرد، یک کسی یاقوت می آورد یک الماس می آورد، خیلی هم کوچک است، این همه کوه و سنگ، به درد نمی خورد الماس آورده، عزیز من می گوید ما چرا ده سال آمدیم سر کلاس شما، چرا به فلانی بیشتر توجه می کنی، خوب کیفیت کارش خیلی بالاست باید به او توجه کرد نه من، پیغمبر هم، خدا هم همینطور. کیفیت باید ببرید.
مگر می شود با کیفیت برود کارش نگیرد و ارزش نداشته باشد، بنابراین، پیغمبر این فرمول را گفت، به شما قبلاً توضیح کامل را دادم هر کس خواست به جلسات قبلی مراجعه کند، یا علی، (اذا رأیت الناس) علی وقتی میبینی مردم دنبال زیادی عبادت هستند، یعنی چی؟ کمیت. خوب، زیاد عبادت می کنند تو این کار را نکن علی. تو این کار را نکن. تو دنبال کیفیت باش (علیک) آنها زیاد عبادت می کنند (علیک بالکثره العقل) تو زیاد فکر بکن. عقلت را به کار بینداز. فرمود (تفکر الساعه) یک ساعت تفکر، معادل چقدر عبادت است معادل هفتاد سال عبادت است معادل هفتاد ساعت یا هفتاد سال. کیفیت کار خیلی مهم است. دیروز یک جای بودم، این خارجی ها، آمریکایی ها، اروپایی ها در کثیف ترین مکان هم هستند، چرا وقتی مسلمان می شوند دست ما را از پشت می بندند اینقدر تقرب پیدا می کنند که اولیای خدا از این جا بلند می شوند می روند در اروپا، می روند در آمریکا، دختر و پسرها را دست به سر و گوش شان می کشند و بزرگ شان می کنند و به آنها حال خوب می دهند، امام زمان به آنها سر می زند، چطوری می شود دختر آمریکایی، با آن پدر و مادر و آن محیط آنجا، با سابقه ی خرابش، دختر اروپایی اینقدر مقرب امام زمان است. و تو بچه شیعه، که در اینجا متولد شدی نیستی، برای اینکه او با کیفیت جذب می کند امام زمان را، کیفیت ارائه می دهد. یک بنده خدایی چهل هفته رفته بود جمکران، امام زمان را ببیند، خیلی طلبکارانه، همه ما همینطوری جاهلانه عمل می کنیم رفته بود امام زمان را ببیند، بعد هی منتظر بود، که حتماً می بینیم دیگر، یک خبری هم به او داده بودند که فلان ساعت فلان جا بایست. یک پیرمرد آمد گفت این خورجین من را نگه دار من بروم دستشویی و بیایم. خورجین باز بود نگاه کرد دید داخلش طلاست، شمش طلا، یک دفعه اصلاً مست شد، این همه طلا. چه کار کنم، بروم در بیابان بکشم او را، بروم یک جا بزنم داشت نقشه می کشید که طلاها را چطوری ببرد، پیرمرده آمده رد شد گوشه خورجین را گرفت گفت بده من، اینطوری نمی شود امام زمان را ببینی و رفت.
نمی شود کیفیت ببر، چهل هفته، نمی خواهد چهل هفته بروی جمکران، بنشین یک هفته خودت را درست کن، یک هفته مطالعه کن، فکر کن به خدا و امام زمان که زودتر جوابت را بدهد، ده تا چهل هفته رفتم جمکران، مشکلم حل نشده هزارتا چهل هفته برو، مگر خدا نعوذبالله جاهل است امام زمان جاهل است که تو بدون کیفیت بگویی من هزار بار آمدم دانشگاه مشکلم حل نشده، خوب سر کلاس نیامدی، هزار بار آمدی دانشگاه بازی کردی، مگر سر کلاس نشستی مگر تمرین کردی مگر تمرکز کردی، مگر می شود یکی بیاید سر کلاس بنشیند دوره را طی کند تمرکز بگیرد، تمرین را حل کند درست نشود، امکان دارد، اگر نشده خوب ببین مشکلت کجاست، درس نخواندی، (حسن العباده) کیفیت عبادتت را ببرید بالا. دو رکعت نماز، دو رکعت نماز، این را خوب دقت کنید، فرمود آن هفته برایتان گفتم، کسی که دو رکعت با خودش عبادت درست بیاورد، دو رکعت، بهشت بر او واجب است. دو رکعت خیلی کار می کند برای ما. دو رکعت، دو رکعت اگر کسی خوانده باشد آمرزیده می شود در روایت داریم دو رکعت نماز که کسی با کیفیت ارائه بدهد. آمرزیده می شود. دو رکعت.
خوب نبردی، تمرکز نداری، دو رکعت نماز متمرکز تو را آمرزیده می کند تمرکز بگیر. 50 هفته جمکران، این همه کربلا، و حج، فایده ندارد عزیزم، ترمزت را بکش، وقتت را تلف نکن در کثرت عبادت، کیفیت عبادت را ببر بالا. این همه تولید کردی، همه آشغالی بر می گردد، کسی نمی خرد، کیفیت را ببر بالا همه می خرند، همه مشتری می شوند، خدا هم مشتری می شود، خدا مشتری کیفیت است عزیزم. هر چقدر خالص تر بهتر، هر چقدر با معرفت تر بهتر، چه چیزی می آید کیفیت کار را می برد بالا؟ طلا عیارش چقدر است چهارده، شانزده، هیجده، من خودم حالیم نبود یک موقعی که رفتم یمن بعد دیدم عجب طلاهایی دارد اینجا بازاری که رد می شدم، یک سرش طلا بود یک سرش نقره بود بعد به این رای زن مان گفتم چطور طلایی است گفت اینها عیارشان خیلی بالاست، طلا را آنجا من دیدم، درخشش طلا به معنای حقیقی، هر چه خالص تر باشد عیارت را ببرد بالا، عیار کارت را ببر بالا. چه چیز عیار کار را می برد بالا؟ تمرکز روش است. معرفت بالا می برد. هر چقدر شدت معرفتت زیادتر باشد عیار کارت می رود بالا.
برای همین فرمود، خواب اهل یقین بهتر از نماز جهال و اهل شک است. خواب اهل یقین، چون این در خوابش آرام است در آغوش خدا می خوابد شب، سرش روی پای خداست، گرفته خوابیده، مشکلی ندارد که، ولی یک کسی هم دارد تا صبح دارد نماز شب می خواند گریه می کند ولی با هزارتا شک و تردید که در دلش هست، چه فایده ای دارد برو یک کلاس اصول عقاید را برو، چهارتا کتاب اصول عقاید بخوان، برو شبهاتت را حل کن، تو راجع به عدالت خدا مشکل داری، یک مصیبت به تو وارد می شود می گوییم اه خدا چرا این کار را کرد، تو تردید داری درباره عدالت خدا، وقتی خدا را می بری زیر سؤال، خوب نمی توانی، کیفیت نداری، خدایی که زیر سؤال است به درد نمی خورد معشوق نیست تقربی حاصل نمی شود، تو داری به خدا غُر می زنی، دیروز یک بنده خدایی می گفت، بعد این همه سال خدا اینطوری جواب ما را داد. این همه کار، این همه عمل کردم، آخرش یک همچین نانی آمد در کاسه ام. به او گفتم من از بچگی در بلا بودم. از بچگی، چشم باز کردم در بلا بودم، تا الان. یک بار شاکی نشدم از خدا، همیشه به خودم بدبین بودم.
آن وقت، در یک عمر در آسایش زندگی کردی، یک عمر در رفاه زندگی کردی، یک مشکل برایت پیش آمده اینطوری برای خدا حرف می زنی، دری وری می گویی، فردا می خواهی تقرب پیدا کنی، برو خودت را درست کن، برو عقایدت را درست کن، وقت بگذار روی عقایدت، مطالعات عقیدتی ات را بکن. برای همین بعضی از عزیزان از من انتظار دارند که وقتی برایشان برنامه می دهم یک برنامه قوی عرفانی بنویسم که مثلاً فکر می کند الان بال در بیاورد پرواز کند، برایش می نویسم کتاب عقاید، یا راه شناسی، یا کتاب عقاید می نویسم، بعضی ها بدشان می آید، نه عزیزم تو یقینت را درست کن، یقین داشته باش، ببین درست هیچ مشکلی پیش نمی آید کیفیت را ببرید بالا هیچ امکان ندارد که نتیجه نگیرید. یک داستان می گویم برایتان، بحثم را خاتمه بدهم. داستان تکراری است ولی از این بعد می خواهم بگویم که جدید باشد برایتان. ببین عزیز من، این نتیجه یادت نرود، تو موظفی خوب بخوری، کیفیت کارت را بالا ببری، اکسیری که کیفیت کارت را بالا می برد معرفت است روش چی است، تمرکز. معرفت را با تمرکز بگیر بعد ببین سر از کجاها در می آوری. فکر بکن، فکر بکن، من بعضی از عزیزان را می بینم خیلی رشدشان خوب است، به آنها هم گفتم این معلول این است که وقتی می آید خوراک را می گیرد دغدغه دارد اینطوری نیست که تمام شود برود صبح که از خواب بر می خیزد، از صبح به این مباحث فکر می کند تجزیه، تحلیل می کند ور می رود با خودش، تا قشنگ جا بیفتد، یک راز مهم را می خواهم به شما بگویم این را خوب توجه کنید.
آخر بحث یک چیزی گیر شما بیاید این همه ما حرف زدیم و مقدمه چیدیم. این آب است گذاشتند برای چه گذاشتند جلوی من، برای اینکه اگر گلوی من خشک شد، گرم هم آوردند می توانم بخورم انتظار این است که اگر گلوی من خشک شد گیر کرد با آب رفع شود. اگر تشنه بودم آب بخورم تشنگی ام برطرف شود اثر ذاتی اش است. امام سجاد (علیه السلام) عرض می کند به حق تعالی: (من ذالذی ذاق حلاوه محبتک حراماً منک بلدا) خدایا کی است که بچشد طعم محبت تو را، طعم دوستی تو را بچشد، با تو رفیق شود دوست شود، چشیدن است (ذاق) یک بار می خورد می گوید عجب مزه ای داشت، من دیگر این را می خواهم بخورم، یک خوراکی که می خورد خوشمزه است و می گوید من این را می خورم می گوید کی است که یک بار بچشد، (ذاق) شیرینی دوست و محبت تو را، و هوس غیر تو را بکند، امکان ندارد. امکان ندارد. بنابراین اگر ما بعد از این همه سال عبادت معشوق های مختلف داریم، و نتوانستیم با امام زمان جور شویم، با اهل بیت حال کنیم و لذت ببریم، و به حقیقت لا اله الا الله که هیچ معشوقی جز خدا نیست هیچ دلبری جز خدا نیست.
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
مجذوب هیچ کس نیستم. نشدی تا الان، مال این بوده که نچشیدی تا الان، چون امام معصوم دروغ نمی گوید. می گوید اگر کسی بچشد امکان ندارد هوس چیز دیگری را بکند امکان ندارد نچشیدی ادعا می کنی که چشیدی.
ادعا می کنی، که چشیدی، سی سال درس خواندی، کار کردی، فایده نداشته که، طرف روستایی از روستا آمده تمرکز هم گرفته، همچین چشیده این محبت را که می بینی در آن عالم بیسوادی اش، کربلایی کاظم مگر نبود که امام زمان یک اشاره کرد، کل قرآن رفت در سینه اش، برای این که چشیده کربلایی کاظم. چشیده کربلایی کاظم. چند بار گفتم من یک پیرزنی بود در روستا، یک روستایی خیلی خیلی عقب مانده، من بچه بودم، به این پیرزن سر می زدم، بقدری این پیرزن نورانی بود، به قدری نورانی بود که نبود، من روحیه ام از بچگی اینطوری بود که زود با پیرها جور می شدم زود می توانستم با آنها باشم اصلاً من همیشه محو این پیرزن بودم، شاید من ده سالم بود، هشت سالم بود، خیلی این پیرزن، اصلاً نورانی بود. با تقوا، ملاحظه باورهایش خیلی خوب بود در تهران، فک و فامیلهایش که تلویزیون روشن می کردند پشتش را می کرد کدام مدرسه درس خوانده بود کدام حوزه علمیه، پشتش را می کرد من نباید به این نگاه کنم. استغفرالله. این داشته یک مکاشفه را نقل می کرد راجع به مادر پدر من. مادر بزرگم می شود، بابایم هم ندیده مادر خودش را چون بابایم بچه بوده مادرش فوت کرد. گفت من دیدم این را ملائکه از قبر درآوردند بردند کربلا، در حدیث هم داریم، در معاد توضیح دادیم. دیدم یک شب آمدند بردند او را کربلا، می فهمیدم که دارند می برند او را کربلا. یک پیرزن است چقدر مکاشفه، در روستا اینقدر شفاف. نچشیدی، اینقدر دلت مضطرب است. عزیزم با یوگا و استخر درمانی و قرص اعصاب خوردن، دکتر رفتن، روانپزشک، مشکلت حل نمی شود بخدا هی برو روان پزشک اگر بدتر نشدی.
یک روشهایی از خارج آمده، از آمریکا آمده، بگذار کنار، دروغ است، نفس را خدا آرام می کند. فقط فرمول دارد (الا بذکرالله تطمئن القلوب) فقط ذکر، ذکر آن هم با حضور، با تمرکز با کیفیت. نه ذکر خدا که فکر کنی که هی اینجا بنشینی و صلوات بفرستی هزاردفعه، فایده ندارد تمرکز نداری، می گفت پول گم شده بود در خانه ما، همه داشتیم می گشتیم، پیدایش نکردیم شوهر خاله ام سر نماز پیدایش کرد داد دستم. سر نماز. نچشیدی، بچشیدی، تمرکز بگیری، بایید در ذائقه ات یک لحظه است حدیث داریم یک جذبه از خدا. یک جذبه از خدا اگر بیاید، اگر بیاید، بسیجی ها چطوری به این همه کیفیت رسیدند، بسیجی ها فکر می کنید چطوری رسیدند خوب با کیفیت کار می کردند، کیفیت داشت کارشان، دو رکعت نماز اینها می خواندند، آدم می لرزید. در این شب، این دو کوهه بروید در حیاط دوکوهه شبها سرد زمستان، من می دیدم، که اینها همه یکی بچه جوانها از کجا آمد کی یادشان داد یکی یک پتو سرشان، زمین سرد، می نشستند چه کار می کردند چه ناله هایی داشتند گفتم گردان تخریب مان چند صد تا قبر پشت آن خاکریز کنده بودند چندصدتا قبر، در این قبرها چقدر تمرکز گرفتند، خودت برو بهشت زهرا، الان قبر هست، تمرکز می خواهی بگیری، برو چند دقیقه در قبر بخواب ببین چقدر تمرکز می آورد برایت.
چقدر هم سازنده است. برو در مرده شور خانه، آن غسالخانه، تمرکز می آید به تو، تمرکز بگیر می سازد تو را. کارگر است شاگرد بنا آمده مسجد بنایی بکند، بعد آن بالا دارد یک چیزی می چسباند، گلی چیز، یک دفعه نگاه می کند آن پشت پرده، سفارش دهنده مسجد، زن شاه، آمده آنجا، زن شاه هم رفته آن طرف نقابش را زده بالا، زن زیبایی هست، این یک کارگر است، بدبخت ننه مرده، گرفتار عشق زن شاه می شود. حالش خراب می شود می آید خانه بچه اینوری است دیگر تعادل ندارد پسرم چی شده عزیزم یک مدتی می گوید من یک خانمی را دیدم گفت خوب زودتر بگو برایت بگیریم. می رود تحقیق می کند می بیند بچه اش زده به کاهدان، بچه اش عاشق زن شاه شده، می آید به پسرش می گوید این زن کیست، صدایش را در بیاوری سرت را بریدند، برو رد کار خودت. عشق است دیگر، می گوید من حالی ام نیست من نمی فهمم، من میخواهم این را. مادر می بیند بچه اش دارد از دست می رود می آید به زن شاه می گوید قضیه این است. بچه من دارد دیوانه می شود خوب به او بگو بیاید چرا این همه زجر کشیده گفت من قبول دارم، مهریه دارم، سنگین است می پردازی گفت آری. چه است؟ باید چهل روز بیایی در این محراب نماز با حضور قلب بخوانی با تمرکز. تیزی را نگاه کنید، خودش اهل کیفیت است کیفیت را خوب می شناسد، هیچ تاجری نیست در کارش تجارت سفارش بدهد جنس برایش بیاورند و کیفیت را تشخیص ندهد هر چه، گوشت، طلا، جواهر، پارچه، فرش، همه کیفیت را می شناسند.
همه کیفیت را می شناسند. یعنی زن شاه می داند که اگر کار کیفی بدهد به این چه در می آید، می گوید چهل روز، بگو چهل سال، می آیم می خوانم، تمرکز، نه. تمرکز، کیفیت، باید حضور قلب داشته باشی. خیلی تیز است فکر می کنید زن شاه خُل بوده یک زن شوهر دار گفته با این جوان ازدواج می کنم، نه می داند چی به این طرف بگوید تا درمانش کند. می خواهد معشوق به او بدهد، این معشوق می خواهد. ما که عاشق افراد که نیستیم، عاشق کمال هستیم، گاهی کمال، زیبایی است یا محبت یا چیزی است چون تو در فرد دیدی می گویی اگر به این برسیم داریمش، فایده ندارد رفت با کیفیت، نماز خواند. زن شاه آمد، خیلی راحت به قول امروزی ریلکس، اوپن، خیلی راحت آمد گفت زن شاه گفت خوب تمام شد چهل روز، من آماده ام، حالا جواب می خواهد بدهد، جواب را هر چه را بدهد زن شاه می فهمد که نماز با کیفیت بوده یا نبوده، اگر مرد بگوید خوب من خواندم برویم ازدواج بکنیم، زن می گوید کارت کیفیت نداشته نمازت کیفیت نداشته، زن گفت من آماده ام، گفت نمی خواهم تو را. برو بابا من کسی را که می خواستم پیدا کرد. چهل روز نماز با کیفیت. چهل روز، آدم دیگر هیچ جا گرفتار نمی شود، اگر کسی گرفتار نشود دلش و چیزی نتواند دلش را ببرد.
یار دل آرام دل برده از ما آرام آرام الحمدلله
کیفیت کار توجه کنید. حالا اگر کسی دلش را خدا و امام زمان ببرد چقدر اعصابش راحت است. عصبی می شود این، این زودرنج می شود، این حساس است، کسی را می تواند این را قال بگذارد برای این اصلاً شکست در عشق معنا دارد، بلال حبشی رفته خواستگاری، خودش زشت، سیاه، زبانش هم درست حرف نمی تواند بزند رفته خواستگاری دختر خوشگل، (ان تزوجونا الحمدلله) دخترتان را می دهید، الحمدلله. و اگر هم نمی دهید هم (الله اکبر) خدا بزرگ است.
حالا جوانهای ما می آید آدم خجالت می کشد، اسمش را بگذارد مرد، می گوید رفتم حالا دیوانه دارم می شوم، بدبخت شدم، دارم قرص می خورم، جواب منفی به من دادند دختر اینطوری پسر اینطوری خوب تو بدبختی، تو معشوقت را پیدا نکردی، خوب تو داری خودفروشی می کنی، تو قیمت خود را پیدا نکردی، داری به چی می فروشی خودت را، معشوق دلت می دانی کیست. قرص اعصاب نمی خواهد بروی، روان پزشک نمی خواهد بروی، یوگا نمی خواهد بروی، موسیقی نمی خواهد گوش کنی، خودت را آرام کنی، این فایده نداره، معشوقت را پیدا کن همیشه پیشش هستی آرام هستی. اگر می خواهی دلت از معشوق قلابی آزاد شود با کیفیت نماز بخوان.
این مقدمه است برای جلسه بعد با کیفیت نماز بخوان، همیشه قوی هستی، هیچ مصیبتی هیچ بیماری هیچ مشکلی هیچ چیزی نمی تواند خم به ابرویت بیاورد همیشه قوی همیشه شاد (الا ان اولیائ الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) رفیقهای خدا نه ترس دارند نه غم دارند، نه ترس نه غم، می خواهی ترس و غمت برود تا آخر عمر، فرمولش را قبلاً به تو دادم، رفیق شو، بچه بسیجی چطوری بودند که شاد بودند، می خواست تکه تکه شود با شوخی می رفت میدان مین، آرام و شوخ، خدا رحمت کند جواد مقدسی را، به من می گفت شجاعی بدو، بیا کله پاچه بخوریم، زده بود یکی از این دموکرات کوموله ها را کشته بود، بدو بیا کله پاچه بخوریم، در اوج شوخی، همان لحظه زدند او را، اینطوری برگشت افتاد، امداد گر رفت دنبالش، من هم می خواستم بروم بالاسرش، می گفت من می خواهم بروم بیا ماچت کنم من می خواهم بروم دیگر، امدادگر بلغش کرد یک ماچش کرد و تمام. در شادی، برای همین در دنیا شاد و آرام و آخرت هم شاد و آرام. اگر نیستی، در نمازهایت شک کن، در معرفتت شک کن، درست غذا نخوردی، اگر الان اینقدر گرفتار و افسرده هستی، اگر به خدا دری وری می گویی، اگر به امام زمان شک داری، به خدا شک داری، چرا خدا با من این کار را کرد. بدبخت بیچاره، خدا خودش را در اختیارت گذاشته آن وقت تو غیر خدا را آرزو می کنی.
با خدا درگیر شدی که چرا مثلاً بچه ات مرده، نادان. چرا فلان جا با فلان کس می خواستی ازدواج کنی نشده، چرا ماشینت خراب شده چرا اموالت، خدا خودش را به تو داده، با او چی را می خواهی دیگر. همه چیز را داری دیگر. این طوری ما آرام نیستیم، نماز خوانده، حاج خانم است حاج آقا است ده دفعه هم رفته حج، عصبی، فحاش، زودرنج، پرخاشگر، ناآرام، قرص می خورد مؤمنی که قرص بخورد به والله مومن نیست قسم می خورم قرص اعصاب بخورد خوب یعنی چی، من دیوانه بودم، موج انفجار گرفته بود من را دیوانه بودم، تیمارستان بودم، دکترها می خواستند من را آرام کنند قرص به من می دادند بدتر می شدم با همین چیزهایی که الان اینجا دارم می گویم موج گرفتگی را از بدن و سرم بیرون کردم. راه دیگری وجود ندارد. همان که خدا گفته عمل کن آرام می شوی.
باید شک کنی به کسی که من مومنم بعد ناآرام باشد افسرده باشد بعد داد بزند سر زن و بچه اش، داد بزند سر شوهرش، اختلاف در خانه داشته باشد، تو آرام نیستی، تو اصلاً نچشیدی، معشوقت را هم پیدا نکردی تو فقیری، تو درمانده ای، تو به آنی که روحت می خواهد نرسیدی، مایه آرامش هم نداری حق هم داری که این کارها را بکنی. می گوید من اعصابم خرد است آمدم پیش استاد فلانی برای من این چیزها را نوشته، من می گویم با شوهرم درگیرم، یا شوهرم این طوری است، این را متوجه نیست، متخصص هم نیست، اظهار نظر هم نباید بکند، راه همین است همین که گفتم هست همین را باید بروی.
خوب، یک چند دعا بخوانیم، فرمود هر وقت می خواهید بیایید با من حرف بزنید (وابتقوا الیه الوسیله) یک وسیله بیاورید، یک آبرومند بیاورید که شفاعت تان را بکند، در این شب رحمت به خداوند عرض می کنیم که خداوندا ما در آخرت مناجات، زیارت جامعه کبیره، می گوییم خدایا من آبرومندتر از پیامبر و آلش نمی شناسم اگر می شناختم (لجعلته) این ها را شفیع قرار می دادم، غیر از این آبرومندتر نمی شناسم حالا در این شب رحمت ما با نهایت حضور قلب به محضر اقدس حق تعالی عرض می کنیم خدایا شفیع ما پیامبر و آل هست یک شفیع دیگر هم است که خیلی کار ساز است که اگر آن نباشد و پیامبر و آل هم باشند فایده ای ندارد، سیدالشهدا خیلی زیبا می گوید (اللهم انی اتوسل بفقری) دعای عرفه می خواند خدایا من بدبختی و بیچارگی و فقرم را آوردم پیش تو، من هیچ چیز ندارم، جز اینکه بگویم من فقیرم، توسل می کنم به تو، به مسکنتم، به فقرم، به ذلتم، به اینکه دستم خالی است، دیگر از این بهتر، ازین موقعیت بهتر، تو غنی مطلق هستی، من هم فقیر مطلق هستم.
تو داری و من ندارم، تو مولایی و من عبدم. (من یرحمنی عبد الا المولی) کی غیر از مولا به عبد رحم می کند، تو عزیزی غنی هستی من ذلیلم کی غیر از مولا، کی غیر از توی عزیز کی غیر از تو غنی و کریم به من ذلیل می خواهد رحم بکند آیا کسی دیگری هست؟
همه جا را گشتم، هیچ کس نیست، جز تو که بخواهد به من رحم کند و من را از این مسکنت و بدبختی و نکبتی که درش گیر کردم نجاتم بدهد، غیر از فقر، هر چی که ما بریم بیچاره ایم خدایا ما هیچ چیز نداریم خودمان داریم اعتراف می کنیم از صمیم قلب، داریم اعتراف می کنیم، خدایا به همان سوگندهایی که سیدالشهدا و به همان اعتراف هایی که سیدالشهدا فردا در روز عرفه در محضر تو می کند همانطور ما اعتراف می کنیم، که ما چیزی نداریم.
ما فقیر مطلق هستیم، خدایا قسمت می دهیم به پیامبر و آل به وجود نازنین امام زمان علیه السلام که محبوبترین خلق در نزد توست، قسمت می دهیم، خدایا به عزتت به کرمت قسمت می دهیم سوگندت می دهیم خدایا به عزیزترین کس ات که اگر ما تو را به او قسم بدهیم تو ما را اجابت می کنی، خدایا به عزیزترین اسمت به بزرگترین اسمت به آن اسم اعظمت که اگر ما تو را با آن بخوانیم، تو ما را اجابت می کنی قسمت می دهیم به حق محمد و آل محمد در فرج امام زمان علیه السلام تعجیل بفرما. خدایا ما را به ببخش و بیامرز. خدایا امور ما را خودت به عهده بگیر. خدایا تربیت ما را رشد ما را خودت به عهده بگیر. پروردگارا ما را از ولایت حزب شیطان خارج کن و در ولایت و حزب خودت ثبت نام بفرما. پروردگارا دعاهای امام زمان را در حق ما به اجابت برسان. خدایا به حق محمد و آل محمد قسمت می دهیم پروردگارا امشب لطف و کرم و مغفرت خودت را شامل همه ی کسانی که در عرفه هستند امشب حاجی ها، بفرما.
والحمدلله رب العالمین