جلسه 184 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
184
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 184 - انسان‌شناسی (قم)

انسان شناسی (قم) 31/1/1395

در سلسله مراتب انسان شناسی رسیدیم به شخصیت شناسی مومن که به این فرمایش گرانقدر نبی اکرم (ص) که فرمودند (المومن مکفر) .فرمایش خیلی مهمی است که اگر انسان توجه کند بسیاری از ناراحتی های روحی و روانی و غم ها از او بر طرف می شود. وقتی می گوید المومن یعنی انسان چون غیر مومن از نظر قران انسان نیست.و فقط بشر هست. قرآن کریم فقط یک گروه را انسان می داند. ( ان الانسان لفی خسر الالذین آمنوا ) فقط مومنین هستند که دچار خسران نیستند. در شخصیت شناسی مومن یکی از خصوصیات مومن این است که مورد کفران قرار بگیرد. برازنده ی یک مومن این هست که مورد کفران قرار بگید. شایسته ی این است که مورد کفران قرار بگیرد. ما وقتی که با بخش زنانه و مردانه دین را می پذیریم و یک زن مسلمان یا یک مرد مسلمان می شویم تا آخر عمر با خدا ودستورات خدا مشکل داریم. به اجبار قبول میکنیم چهل سال پنجاه سال نماز می خوانیم و روزه می گیریم حجاب داریم احکام شرعی را رعایت می کنیم اما در دل ناراحتی و غصه و اعتراض وجود دارد. زمانی انسان به رضا وتسلیم می رسد که از بخش جنسی دست بر دارد. یعنی نه به عنوان یک زن یا یک مرد مسلمان یا یک حیوانی که اسلام را پذیرفته بلکه به عنوان یک انسان اسلام را بپذیره. یعنی بخش حیوانی بخش میانی ماست. بخش جمادی بخش گیاهی بخش عقلی و بخش فوق عقلی .اگر کسی این بخشش یعنی بخش فلبش ایمان بیاورد و مومن باشد به معنای واقعی می فهمد که کارهایی که خداوند با او می کند بخاطر او و به صلاح اوست. چون انسان قرار است به مقام خلیفه الهی برسد چون شوق وذوق و لیاقتش این هست که به مقام محمود اهل بیت (ع) نایل شود. و در زیارت عاشورا دائما این مقام را می خواهد. یعنی غایت انسان تشبه به حق تعالی است. تخلق به اخلاق الهی است. برای تشبه و تخلق انسان دشمن لازم دارد. تا دشمن و مزاحم نداشته باشد اصلا رشد عقلی نمی کند. هر چقدر انسان پیش خدا عزیزتر می شود دشمنان او بیشتر می شوند . هر چقدر بزرگتر می شود دشمنان و مزاحم ها و موانع سنگین تری سر راهش قرار می گیرد. ( ان اشد الناس بلاء عل انبیا ثم الامثل فالامثل ) شدید ترین مردم از نظر بلا انبیا هستند سپس کسانی که شبیه تر هستند به انبیا . چون بلا مثل یک میدان آزمایش هست و مثل یک میدان تمرین است برای شکوفا کردن اسماء الهی در مومن . لذا قران می فرماید ما خودمان دشمن می سازیم برای انبیا.( و کذالک جعلنا لکل نبی عدوا) ما برای هر پیامبری عدوی قرار می دهیم. هم شیاطین جنی وهم شیاطین انسی. هم جن و هم انس. شیاطین جنی وسوسه ها حمله های جلو عقب راست و چپ را انجام می دهند و شیاطین انسی به طبع شیاطین جنی انواع وسوسه ها و تحریک ها را در انسان ایجاد می کنند. عصبانیت ها فحش ها حقارت ها و خیلی چیز های دیگر. پس انسان اگر بخواهد رشد کند نمی تواند اعتراض کند. و بگوید این چه دینی ست ؟ تا من آمدم مومن شوم کارم خیلی سخت شد. خدا می فرماید تو به مرتبه بالاتر آمدی و از بخش حیوانی بالا آمدی و مسلمان شدی . از بخش مسلمان هم بالا رفتی و مومن شدی . درجه بالاتری گرفتی. در نظام دنیایی هم همینطور است اگر کسی دیپلم می خواهد بگیرد یک سختی دارد اگر کار شناسی میگیرد همینطور و دیگر مدارج .سطح یک حوزه سطح دو حوزه .....هر چه بالاتر می رود سختی بیشتری دارد. در هر رشته ای همینطور است سختی و اذیت دارد. در بخش انسانی و فطرت هم همینگونه است یعنی انسان دائما مراتب بالاتر و سختی ها ی بیشتر و امتحان های سخت تر را باید تحمل کند تا شباهتش به خداوند تبارک وتعالی بیشتر شود. اگر مومن این رمز را نداند و با بخش انسانی وارد دین نشود و قلبش را به میدان دین نیاورد و ایمان نداشنه باشد و فقط تسلیم باشد این فرد دائما دچار مشکل می شود. ما چقدر مسلمان نماز خوان داریم که قرص اعصاب می خورند. چقدر قاری و حافظ قران داریم که پژمرده و افسرده هستند. آن نشاط و شادی که در مومن است سراغ این فرد نمی آید. می بینیم ظاهرا متدین است و حزب الهی ولی فردی ست عصبی و پرخاشگرو غم زده. این فرد مومن نیست. پس چیزی که مهم است اینه که ما با بخش قلب و ایمان به میدان بیاییم و با الله در ارتباط باشیم . وقتی ما با بخش ایمانی به میدان آمدیم آن موقع است که بلا ها را هدیه می دانیم.( ان الله لیهدی) در روایت داریم خداوند به مومن هدیه می دهد بلا را. همانطور که ( کما یتغزل والده ولدها باللبن ان الله یتغزل عبد المومن بالبلاء و یتغزل مومن بابلاء کما تغزل والده ولدها بالبن) همانطور که مادر فرزندش را از روی مهر و محبت شیر می دهد که فرزند رشد کند خداوند مومن را با سختی های زندگی تغذیه می کند. و این سختی ها انواع و اقسام دارد. (ولنبلونکم به شی ء من الخوف و الجوء و النقص من الاموال و الانفس و ثمرات )یکی از چیزهایی که مومن در زندگی دارد این است قدر او را نمی دانند. و او هر کجا که باشد جایگاهش را نمی شناسند. و در این جا مورد امتحان قرار می گیرد. و مومن در این امر باید راسخ باشد. به عنوان مثال طلبه ای که برای تبلیغ جایی میرود ولی اصلا از او استقبال نمی شود و حرفش را نمی پذیرند و کارش راسبک می شمارند . این فرد ناید توقع داشته باشد که قدرش را بدانند. مثلا رزمنده ای که سالها در میدان نبرد حضور داشته و حتی اسیر شده ولی وقتی به جامعه باز می گردد با او برخورد مناسب نمی شود. و احترام برایش قائل نیستند. و انسان های قدر نشناس و کوچک به چشم تحقیر به آنها نگاه میکنند و مورد تمسخر قرار می دهند ( ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون ) مومن همیشه مورد مضحکه قرار می گیرد. باید توقع داشته باشد. مثلا در فامیل و جمع دوستان مورد تمسخر قرلر می گیرید و مثلا اگر به مهمانی های آنها نروید می گویند شما امل هستید به روز نیستید و در روایت داریم در آخرالزمان مومن را به عنوان یک پخمه حساب می کنند. در روایت داریم از پیامبر که گاهی مومن را یک احمق می دانند. نباید انسان سست شود این یک امتحان است. ما باید مورد کفر قرار بگیریم حتی گاهی وقت ها خانواده هم انسان را قبول ندارند. بخصوص اگر متدین و مذهبی باشد. در مورد عالم پیامبر فرمود ( ازهد الناس فی العالم اهله و جیرانه) بی رغبت ترین افراد در موردیک عالم یک مومن اهل خانواده و فرزندانش هستند. نباید ناراحت شویم چون ممکن است حتی فرزند و همسر ما قدر ما را ندانند . و دچار شرک نشویم.و بگوییم مثلا ای کاش به جبهه نمیرفتیم . ای کاش فلان کار را انجام نمی دادیم. ای کاش من حوزه نمی رفتم من اگر پزشک شده بودم الان دارای ارج و قرب بودم. اما حالا همه مرا مسخره می کنند. پس این ذات مومن است ذات حزب الهی بودن است . پس یک حزب الهی ممکنه تحویل گرفته نشود و مورد تمسخر دیگران قرار گیرد. زمانی بود در این مملکت که تاکسی داران دو کس را سوار نمی کردند فواحش و آخوندها.زمان طاغوت. مومن از این چیزها نباید بترسد. مومن باید درک و فهم داشته باشد و بفهد که آنها خودشان نمی فهمند که آنها احمق هستند. پیامبر را کتک میزدند شکمبه گوسفند بر روی مبارکشان می ریختند . دندان مبارک ایشان را می شکستند گاهی ایشان بی هوش می شدند. ولی وقتی به هوش می آمدند دستشان را بالا می برد و می فرمود ( الهم الغفر قومی فانهم لا یعلمون ) خدایا اینها را ببخش اینها نمی دانند . مومن کینه به دل نمی گیرد. ناراحت نمی شود که چرا به شایستگی از او پذیرایی نشد چرا او را تحویل نگرفتند.به محض اینکه به انسان بر بخورد نشان دهنده این است که رگه های شرک در وجود انسان است. بعضی ها وقتی می خواهند برای اسلام کاری کنند لوس و پر توقع هستند و می خواهند همه چیز بر وفق مرادشان باشد. ولی اینطور نیست .خدا هم کوتاه نمی آید و می گوید تو در راه من باید تلاش بکنی. ( اوزوا فی سبیلی ) در راه من خیلی ها اذیت شدند. قائده ی قرب به حق تعالی اذیت شدن در راه اوست. انسانی که می گوید من می خواهم در راه خدا و اهل بیت قدم بردارم می خواهم با اهل بیت محشور شوم اما هیچکس در این دنیا با من کاری نداشته باشد مرا مسخره و اذیت نکند . من ناراحتی نکشم . تحقیر نشوم. مورد توهین قرار نگیرم . کتک نخورم سیلی نخورم .و..... این که نشد. این قاعده ی ایمان است. مثلا بخاطر حزب الهی بودن در جامعه مسخره می شوی . در ازدواج به مشکل می خوری .خانم چادری هستی در محل کار مسخره میشوی .و تورا بی حجاب می خواهند .ودر اینجا به خاطر یک شغل و درامد ممکنه انسان به بی حجابی رو بیاورد و در اصطلاح هم رنگ جماعت شود. ما در موسسه خودمان یک بخشی داریم به نام پزشکان مهدوی که حدودا دویست نفر از شاگردان من پزشک هستند. یکی از خانم هایی که پزشک متخصص داخلی هستند . ایشان در خارج از کشور زندگی می کردند و من ایشان را دیدم .روزی که ایشان مدرک تخصص را گرفته بودند برای امضای مدرکشان به دفتر استاد خود رفته ولی استاد از او می خواهد که روسری خود را باز کند تا او مدرک ایشان را امضا کند ولی ایشان هرگز این کار را نکردند .و گفتند من اصلا این تخصص را نمی خواهم که غرامتش دین من باشد. اینگونه امتحان می شوند و پیروز بیرون می آیند. این خانم به ایران برگشت و دوباره برای تخصص درس خواند ولی به شیطان باج نداد. ولی متاسفانه الان بعضی خانم ها تا می خواهند به دانشگاه بروند ابتدا کشف حجاب می کنند. آقایان تا می خواهند در شرکتی استخدام شوند ابتدا ظاهر شرعی را از خود دور می کنند. این چه وضعیتی است؟ یک پزشک در خارج از کشور اینگونه امتحان می شود و سربلند بیرون می آید اما در اینجا با کوچکترین سختی از دین زده می شویم. ( المومن مکفر) این قاعده را داشته باشیم. دو کلمه است ولی مفاهیم بسیاری دارد. نمی شود تا یک مشکل کوچک پیش آمد هم رنگ جماعت شد. حزب الهی بودن مومن بودن طلبه بودن همسر طلبه بودن این سختی ها را دارد. و مثلا بعضی از همسران طلبه ها شرط می گذارند که مثلا لباس روحانیت نپوش .من خجالت میکشم من در فامیل آبرو دارم و این حرفها.بعضی از آقایان هم همینطور . از همسرشان بی حجاب بودن و آرایش کردن در بیرون از منزل را می خواهند. خانمی به من نامه نوشته که من می خواهم چادری شوم ولی شوهرم اجازه نمی دهد. در فامیل می خواهم محجوب باشم همسرم اجازه می دهد. خارج از کشور ممکن است انسان با حجاب تحقیر شود اما در این شرایط سخت هم انسان باید با حفظ حجاب از دین خود محافظت کند. من بیست سال پیش برای تبلیغ به سوییس رفته بودم در فرودگاه ژنو موقع اذان مغرب همسرم چادر اضافه داشت روی زمین پهن کرد و ما شروع به نماز خواندن کردیم دیدیم خیلی ها به جمع ما اضافه شدند. در حالی که قبل آن خجالت می کشیدند نماز بخوانند. چرا ترس و خجالت؟ نماز که شیرین ترین عبادت است. برای چی خجالت بکشیم چون بعضی ها به ما به دیده ی تمسخر نگاه می کنند یا اینکه بعضی ها خوششان نمی آید. خوب خوششان نیاید. فقط کافیست که خدا راضی باشد مادر ما فاطمه ی زهرا راضی باشد. ما با بقیه چه کار داریم. ما وقتی در ذهنمان این است که مردم چه فکری میکنند این میشود شرک . لذا آن چیزی که انسان را نجات می دهد این کلمه ی توحید است.( قل ان الصلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین ) که در قران توحید عبادی است. به این معنا که بگو همه چیز من نمازم عباداتم زندگیم و مرگم برای خداست.من عبد خدا هستم . کسی که بنده خداست از خود چیزی ندارد که بخواهد فخر بفروشد. برای خودش تدبیر ندارد. همه چیز از آن خداست.افتخار می کنم که رنگ خدا داشته باشم. حالا اگر قدر من را هم ندانند مهم نیست و اشکالی ندارد. خیلی از دعواها طلاق ها و مشاجره ها و متلاشی شدن اجتماعات خوب مسلمین بخاط همین نازک و نارنجی بودن مومنین است.در روایت هم داریم که خداوند می فرماید اگر مومن حسودی نمی کرد من ناودان خانه کفار راهم طلا میکردم. ولی من اگر این کار را می کردم مومنین اعتراض می کردند و می گفتند خدایا چرا ما که مومن هستیم وضعیت ما اینگونه است ولی اینها از نظر مالی مشکلی ندارند. چون مومن حسود است. خداوند می فرماید من به دو جهت روزی اینها را می دهم یک بخاطر اینکه آنها آخرت ندارند. ( الدنیا سجن المومن و جنه الکافر ) بهشت اینها دنیاست. و دوم خیلی وقتها نعمت ها برای عذاب آنهاست. ( دیعذبهم بها ) خدا فرزند و ثروت زیاد می دهد که با دلبستگی به آنها عذاب بکشد. شما چرا اینقدر حسودید. چرا باید بخاطر چند روز دنیا خدا را زود فراموش کنیم . مومن مورد ناسپاسی ست. حالا اگر همسرت قدر تو ندانست پژمرده میشوی؟ اگر به تو وفادار نبود حوصله هیچ کاری را نداری؟ از ابتدا خودت را به خدا بفروش آن موقع است که اضطراب به سراغت نمی آید. و از هیچ چیز ناراحت نمی شوی .و از کسی پاداش نمی خواهی .( لا لنید منکم جزاء ولا شکورا ) اهل بیت وقتی که غذاهایشان را دادند گفتند ( انما نطعمکم لوجهه الله ) ما بخاطر روی خدا و به عشق خداوند اطعام کردیم شما را. و از شما نه جزا و نه تشکر می خواهیم. ( و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا ) اهل بیت از کسی پاداش نخواستند. لذا مومن غصه نمی خورد که چرا مورد ناسپاسی است .شاکر هم هست. و افسرده نمی شود که چرا مثلا فرزندم یا همسرم با من چنین کاری کردند . کینه ندارد .نفرین نمی کند. خداوند اینگونه خواسته است و سر راهت کسانی قرار داده که قدرت را ندانند.واگر نه انسان نه صبور می شود نه عفو . مومن مورد ناسپاسی قرار می گیرد تا امتحان شود. ( و ان ظلم غفر) واگر مورد ظلم قرار گیرد مغفرتش را شامل حال ظالم می کند. امام صادق (ع) می فرماید ( ان جهل علیه یهلم ) اگر نسبت به مومن جهالت به خرج بدهند هلم می ورزد. عصبانی نمی شود. مومن می بخشد. سر راه ما مادر و پدر و فرزند و خواهر و برادر کینه ای قرار میگیرند ولی دلیل نمی شود که ما عصبانی شویم واگر در راه خدا به ما توهین شد تحقیر شدیم نباید دست برداریم. امام صادق (ع) فرمود ( قوی فی دین ) مومن در دینش قوی است. سست نیست. تا یکجا مسخره شدیم و قدر ما را ندانستند تا یک جا بلایی به سراغ ما آمد تا بدهکار شدیم تا مریض شدیم نباید دین از دست برود. تا جایی که سالم و با نشاطیم با خدا معنویت داریم ولی به محض اینکه مورد سختی و بلا قرار بگیریم و به درد و رنج مبتلا شویم کفر بگوییم.اینها امتحان الهی است. که سر راه مومن است و برازنده اوست که سر راهش قرار گیرد. اگر به ما ظلم نشود چگونه عفو می شویم؟ چگونه می توانیم غفور باشیم ؟ اگیر فقیر به سراغمان نیاید چگونه کریم باشیم؟ ما اگر مورد ناسپاسی قرار نگیریم چگونه می خواهیم هلیم باشیم؟ اولیای الهی پیامبران و اهل بیت را نگاه بکنید چگونه بودند؟ المومن مکفر. این یک قاعده است. سیستم خلقت است. موعظه . نصیحت نیست . پیامبر از یک واقعه ی خارجی خبر می دهد. مثل اینکه یک دانشمند بگوید آب در صد درجه به جوش می آید. خوب درسته .یا یک ریا ضیدان بگوید مجموع زوایای داخلی یک مثلث صدو هشتاد درجه است . این افراد به ما خبر می دهند گزارش می دهند. یعنی این یک حقیقت فیزیکی است. در متا فیزیک در قواعد معنوی و روحی هم این قاعده است المومن مکفر. به ما خبر می دهد . در نظام خلقت این یک قاعده است. مومن به محض اینکه ایمان پیدا کرد هر چهقدر ایمانش قوی تر شد کارش سخت تر می شود. ولی مومن باید هلیم باشد. نباید عصبانی باشد و از موضع حق خودش به خاطر این و آن دست بردارد .مومن باید محکم باشد.نه افسردگی نه کینه نه پژمردگی نه عقب نشینی از مواضع حق . همین کفرانی که بقیه در حق ما می کنند ممکن است ما را به انواع و اقسام بلاها دچار کند .و در نقطه مقابل اگر کسی با این فرمول آشنا باشد که بفهمد که حق من این است من باید دشمن داشته باشم .جنی و انسی .اینجاست که مومن به صفات نیک و پسندیده مزین میشود. قدرتمند میشود و از اسماء الهی اسم دریافت می کند .روز به روز قوی تر و با نشاط تر و عزیزتر و موفق تر هم است. چون استقامت و پایمردی دارد خداوند راه را برایش می گشاید. این وعده خداست. ( ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم) اگر خدا را یاری کنید خدا هم شما را یاری می کند و ثابت قدم می شوید. موانع را حذف می کند دشمنان را خوار و ذلیل می کند .خیر و برکت برای شما می آورد. علم لدنی به شما می دهد. نورانیت می دهد و موفقیت و آرامش به شما می دهد .قفط استقامت کنید.

پس خلاصه بحث در مقابل کفران نه از عملکرد نه پشیمان می شویم و عقب نشینی نمی کنیم و نه غصه می خوریم. و نه احساس پشیمان . محکم به سمت جلو حرکت می کنیم. این روش و سجیه و منش مومن است .