اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در اقتصاد خانواده به میانهروی رسید که طرف افراط و تفریط که بخل و اسراف بود را خدمت عزیزان توضیح دادیم در این جلسه به یکی از بهترین راهکارها در مسئله اقتصاد خانواده میپردازیم و آن قناعت هست که واقعاً یک گنجی هست برای انسان همانطور که تعبیر گنج هم از آن شده.@ که عبارت است از اینکه انسان به محصول تلاش خودش و دسترنج خودش اکتفا بکند و به حداقلهای مشروع و معقول بسنده بکند و بتواند جلوی حرص و زیادهخواهی خودش را بگیرد درمورد قناعت اینکه گفتم بتواند یعنی از مقوله عمل هست یعنی انسان باید این را در خودش ایجاد بکند روح قناعت را.@ قبلاً توضیح دادم در بحث چشم و همچشمی که انسان بینهایتطلب و زیادهخواه آفریده شده یک روح بینهایتطلب دارد و فقط هم با جذب بینهایت که تنها مصداقش خداوند تبارک و تعالی است آرامش پیدا میکند.@ کسی که خدای نکرده دچار سر در گمی بشود و نتواند معشوق حقیقی خودش را پیدا بکند اویی که آرام دلهاست اویی که اله همه انسانهاست او را اگر نتواند پیدا بکند روح بینهایتطلبی او و زیادهخواه او آرامش پیدا نمیکند و از بین هم نمیرود ساکت هم نمیشود.@ یا شما باید این بینهایتطلبی را با مصداق حقیقی بینهایت که خداوند تبارک و تعالی است ارضاء بکنی و آرامش بکنی و یا اگر نتوانستی با خدا آرامش بکنی این روح بینهایتطلبت را این روح بینهایتطلب در مصادیق مادی در معشوقهای محدود و مادی به دنبال آرامش و ارضاء میگردد و هرگز هم راحت نمیشود هرگز هم آرام نمیشود این ساخت بشر هست.@ یعنی اگر با فطرتت درست برخورد کردی و فطرت را که بینهایتطلب هست با معشوق خودش آرام کردی بخش طبیعت به آرامش و خوشبختی میرسد اما اگر کسی نتواند خودش را با معشوق حقیقی خودش که الله هست بینهایت هست پر بکند و اشباع و ارضاء بکند.@ این بینهایتطلبی منتقل میشود به طبیعت و اصطلاح هلوع قرآن در موردش به کار برده(إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً إِلاَّ الْمُصَلِّينَ) یعنی طبیعت انسان یعنی طبیعتی که با الله آرامش نگرفته با معشوق اصلی و بینهایت انس پیدا نکرده این طبیعت هلوع است یعنی حریص و زیادتخواه و پرخواه هست.@ در توضیح و تشریح این شخصیت هلوع یعنی یک طبیعت منحرف یک طبیعت طغیان کرده که دائماً در مصادیق محدود در دنیا به دنبال آرامش میگردد توضیح میدهد این شخصیت را(هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً).@ اینطوری است یک شخصیت منوع یک طبیعت منحرف یک آدم ناکام که به کام خودش به معشوق خودش نرسیده عُقده خودش را در کجا میخواهد ارضا بکند؟ در طبیعت وقتی به او شر میرسد سختی میرسد بیتاب است جزع فزع زیاد دارد بیقراری زیاد دارد.@ (وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً) هر وقت هم خیری به او میرسد که از مصادیقش مال است قرآن یکی از مصادیق خیر را مال معرفی میکند. وقتی به او خیری میرسد منوع است یعنی بخل میورزد منع میکند خیر به او میرسد نمیخواهد بگذارد به دیگران هم برسد.@ این خصوصیت انسان هست حریص پرخواه منوع این هست حالا اگر کسی بخواهد واقعاً در اقتصاد خانواده موفق باشد یا در اقتصادهای جمعی موفق بشود یا در اداره یک کشور باید فرد یا جمع روح قناعت داشته باشند زیادهخواهی مصرفگرایی دور شدن از روح صرفهجویی فرد و جامعه را به تباهی میکشاند.@ برای همین قناعت را باید ایجاد بکنیم در خودمان یعنی گاهی وقتها وراثتی بعضیها چیزهایی را میگیرند این دارد در مورد قناعت ما واقعاً باید تلاش بکنیم به آن برسیم یعنی چیزی هست که باید یک کار خوب و جمعی روی آن انجام بشود.@ کار فرهنگی خوب میشود در جامعه که افراد روح قناعت را بتوانند پیدا بکنند و این بزرگترین گنج را بتوانند بیابند که حالا در ادامه بحث بیشتر توضیح خواهیم داد خدمت عزیزان که چرا میگوییم این بزرگترین گنج قرآن میگوید انسان اینطوری است زیادهخواه هست و منوع هست.@ بعد میفرماید(إِلاَّ الْمُصَلِّينَ) مگر نمازگزاران نمازخوانها البته وقتی میگوید نمازخوان توضیح میدهد در فقرات بعدی این آیه سوره معارج هست که برایتان خواندم در سوره مبارکه معارج آیه 19 تا 21 بود که شخصیت مصلین را بیان میکند یک نمازخوان حقیقی یک نمازگزار حقیقی را بررسی میکند و معرفی میکند.@ یعنی یک فطرتگرای حقیقی یعنی یک کسی که با نماز واقعاً به معشوق خودش میرسد چرا(إِلاَّ الْمُصَلِّينَ)؟ چون نماز لقاء انسان با خداوند هست(اَلصَلاۀُ مِعراجُ المُؤمِن اَلصَلاۀُ مِعراجُ کُلِّ مُؤمِن) تعابیر مختلفی دارد نماز میرود معراج هست ملاقات هست دیدار هست یک وصال هست نماز حقیقی.@ برای همین هم در نماز تأکید شده که باید با حضور قلب باشد و فرمودند معصومین(ع) که اگر نماز حضور قلب نداشته باشد پذیرفته نیست از نماز همان مقداری پذیرفته است که شما میدانید داری چه میگویی یعنی تخاطب داری با خدا داری واقعاً حرف میزنی میبینی که داری با خدا حرف میزنی.@ ملاقات است این ملاقات اثرگذار است اما اگر نماز برقرار بشود و ملاقاتی صورت نگیرد شما از اول تا آخر نماز نماز میخوانی بعد هم میبینی هیچ ملاقاتی صورت نگرفته چون اصلاً حضور نداشتی.@ اینکه امام صادق(ع) میفرماید که چه بسا بعضیها 60 سال نماز بخوانند و یک رکعتش قبول نشود یعنی نه اینکه از طرف خدا بخلی هست برای پذیرش این نماز این نماز از طرف خود شخص پذیرفته نشده یعنی جذبی نکرده این شخص ملاقاتی در شصت سال نماز یکبار هم با خدا ملاقات نکرده.@ حضوری نداشته اصلاً حرفی نزده با خدا یعنی هیچ وقت این حس را نداشته که من و خدا الان تنهاییم رو در رو من با خدا میخواهم حرف بزنم مصلین یعنی کسی که میفهمد چه میگوید هم معنی نماز را بلد است هم با باطن نماز آشنا هست هم حضور قلب دارد با معرفت دارد نماز میخواهند.@ میگوید آدمی که به خدا میرسد نمازخوان حقیقی است نمازخوان حقیقی یعنی این لقاء صورت گرفته و در این ملاقات فطرت بینهایتطلب من با معشوق خودش با زوج خودش با معبود خودش ملاقات کرده وقتی که عاشق و معشوق ملاقات میکنند حتماً محصولش آرامش است.@ اگر کسی فطرتش را با نماز آرامش داد این دیگر هلوع نیست(إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً) نیست برای همین میگوید غیر نمازگزارها اینطوری هستند غیر انسانها با تعبیری که قبلاً در مورد کمالات گیاهی و جمادی و حیوانی کردیم.@ انسان یعنی آن که با خدا ملاقات دارد معشوق خودش را پیدا کرده رفت و آمد دارد با معشوق خودش زندگی میکند با معشوق خودش در بخش انسانی کامیاب است ناکام نیست.@ ما بعضی از جوانهایی که میمیرند ازدواج نکردند مینویسند در این اعلامیهها جوان ناکام، خب ناکام در چه جهتی هست ممکن است یک جوان مؤمن باشد یک انسان حقیقی ولی چون ازدواج نکرده ازدواج جزء کدام کمالات بود؟ جزء کمالات انسانی که نیست.@ میشود انسان در انسانیت به کار بگیرد اما ازدواج بدون پیوند با معشوق و بدون ازدواج با خدا آن ازدواج یک ازدواج حقیقی نیست یک ازدواج حیوانی است بدون پیوند با خدا یک ازدواج حیوانی است حیوان هم ازدواج میکند.@ ولی ما چون در جنبه حیوانی یک جوانی به زوج خودش به همسر بدنی خودش نرسیده مینویسیم جوان ناکام حالا ممکن است واقعاً کامروا باشد از نظر انسانی با معشوق خودش پیوند داشته باشد واقعاً مهم نیست این جوان ناکام باشد که انسان بنشیند غصهاش را بخورد که این مثلاً ازدواج نکرد.@ غصه خوردن عزای حقیقی مصیبت زمانی هست که یک نفر بمیرد و با خدا پیوند نداشته باشد دوست نشده باشد با خدا و خدا را در زندگیش پیدا نکرده باشد مزه آرامش را با خدا نچشیده باشد مزه زندگی کردن و رفت و آمد و دوستی و رفاقت با خدا را نچشیده باشد.@ برای همین در دعای عرفه سیدالشهدا میفرماید که تجارت کسی که تو را دوست ندارد و از محبت تو بهرهای ندارد این تجارت شکست خورده است(ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَک) چه چیزی پیدا کردی کسی که تو را ندارد کسی با خدا رفیق نیست انس ندارد چیزی ندارد.@ چه چیزی دارد هر چه دارد وقتی که میاوردیش در ملاک و معیار ارزیابی در ترازوی سنجش قرار بدهید میبینید یا حیوانیت است یا کمالات حیوانی است یا کمالات گیاهی است یا کمالات جمادی است هیچ کدام در نظام خلقت انسان در طول حیات ابدی انسان قیمتی ندارد.@ اگر قیمتی برایش قائل هستیم بخاطر اینکه بتوانند کمک به پیوند انسان با خدا بکنند وسیلهای برای رسیدن انسان به خدا باشند وقتی نرساند انسان را به خدا چه قیمتی دارد نمازگزار حقیقی است نمازگزار به همین معنا نه نمازخوان نمازگزار برای همین هم تأکید میشود که شما اقامه نماز بکنید.@ اقامه نماز این اقامه نماز خیلی مهم است یعنی بپا داشتن یک رابطه خوب چون نماز یعنی معراج است یعنی ارتباط است ملاقات است در آغوش کشیدن خداست واقعاً همصحبتی است همانطور که امیرالمؤمنین(ع) فرمود(ذاکِرُ الله مُجالِسُه) همنشینی با خداست.@ اقامه نشده یعنی شما میبینید 17 رکعت خواندی بعد به اندازهای که با دوستانت با رادیو با تلویزیون با روزنامه با یک تلفن با یک رفیقی حرف زدی ارتباط برقرار کردی این ارتباط بین تو و رب العالمین بین تو و معشوقت با این حس معشوقی برقرار شده یا نشده.@ یعنی تو به قول امام سجاد جگر آتشینت با دیدن خدا آرامش پیدا میکند آن سوز دلت آرام میشود وقتی نماز میخوانی هیجانها و آتش سرکش شهوات خاموش میشود در نماز یا نه این که در روایت داریم هر کس نماز بخواند همه گناهانش بخشیده میشود(اَلصَلاۀُ کَفارَۀٌ عَن ما قَبلَها) نماز کفاره آن چیزی است که قبل از نماز اتفاق افتاده.@ برای کیست آن نماز؟ برای کسی که این پیوند آشتی را برقرار میکند از آن تلخیها و بدام افتادنها متنفر و منزجر میشود ولی کسی که سر نماز دارد با خدا حرف میزند و نقشه میریزد برای نفسچرانی بعدی بعد از نمازش اصلاً ملاقاتی صورت نمیگیرد.@ برای اینکه از جریان فیلم سینمایی و سریال و کارتون اینها عقب نماند یک طوری نماز میخواند سجادهاش را مُهرش را میگذارد که ضمن نماز بتواند تلویزیون هم نگاه بکند جریانها را هم بتواند تعقیب بکند.@ کسی میگفت که ما تاریک بود خانه یک چیز قیمتی را گم کرده بودیم همه میگشتیم پیدا بکنیم نتوانستیم پدرم سر نماز گشت پیدا کرد به ما داد(إِلاَّ الْمُصَلِّينَ) یعنی این یعنی اگر شما نمازگزار نباشی امکان ندارد هلوع نباشی امکان ندارد ناآرام و جزوع نباشی امکان ندارد نیافتی در دام بداخلاقی و ناآرامی این هست.@ اگر واقعاً میخواهی یک شخصیت شاد باشی یک شخصیت آرام باشی باید نماز بخوانی برای همین هم در قرآن در مورد مؤمن، مؤمن خصوصیاتش را که ذکر میکند از خصوصیات ذاتی مؤمن شادی هست و آرامش ما اساساً از میزان شادی و آرامش یک نفر میفهمیم که چقدر حقیقتاً و مؤمن هست یا حزب اللهی هست نه از ظواهر اسلامی.@ اینکه چقدر نماز خورده چقدر نماز برایش قبول شده چقدر جذب نماز داشته ای کاش فرصت بود شاید میشد پنجاه شصت جلسه راجع به همین یک آیه برای شما بحث بکنیم این را حتماً خواهش میکنم عزیزان سراغ این آیات بروند سوره مبارکه معارج مطالعه بکنند که نمازخوان را چطوری معرفی میکند.@ خصوصیات نمازخوانها را بعد از آیه 21 معرفی میکند که اگر این نباشد شما نمیتوانی در دام هلوع بودن جزوع بودن و منوع بودن نیفتی حتماً دچارش میشوی یعنی چی؟ یعنی دیگر آرامش نداری یعنی نمیتوانی از زندگی دنیاییت هم یک لذت خوب ببری نه از همسرت میتوانی خوب لذت ببری و قدرش را بدانی نه از بچههایت نه از خانوادهات نه از دنیایت نمیتوانی لذت ببری.@ واقعاً اگر کسی نمازخوان باشد از مادیاتش لذتی میبرد که هیچ وقت طبیعتگراها و کفار نمیتوانند آن لذت را ببرند از مادیاتش از همین کمالات جمادی و گیاهی و حیوانی به قدری لذت میبرد که هرگز کفار نمیتوانند اینقدر لذت ببرند چون انسان با معشوقش میاید به سراغ این لذتها و آن خیلی زیاد میکند لذت مادی را خیلی زیاد میکند.@ وقتی با معنویت با آرامشی که از همراهی و همنشینی با حق تعالی انسان میاید به سراغ مادیات به کمالات مادی کمالات جمادی و نباتی و حیوانی آنها هم برایش رنگ خدا را دارند خوردنش یک لذتی دارد برای همین در حدیث داریم کسی که میتواند از آب لذت ببرد از خوردن آب لذت ببرد.@ الان ما چون عادت کردیم به آب خیلی آب را نمیپسندیم خیلیها در رژیم غذاییشان از صبح تا شب آبی نیست ولی چرا قهوه هست چای هست آبمیوههای مصنوعی هست با انواع مواد افزودنی وقتی مراجعه میکنیم میبینیم بله یک هفته هست آبی نخورده اما نیازی هم ندارد چرا؟ چون نوشیدنیهای دیگر را خورده.@ اما از آب لذت نمیبرد یعنی بین دو تا نوشیدنی باید یک چیزی غیر از آب باشد و ترکیب بکند تا برایش لذت داشته باشد این نوشیدنیش خود آب، کاشکی فرصت بود راجع به جذابیتهای آب برایتان یک توضیحی میدادم.@ میگوید آب بهشتی و کوثر را کسی میتواند بخورد که از آب دنیا لذت ببرد اصلاً ما در ثواب الاعمال داریم ثواب کسی که از آب خوردن لذت میبرد آدم با خدا بیاید سراغ آب ببیند که این را خدا به او داده به این قشنگی و لطافت به این زیبایی به این پاکی.@ روی همین حساب هم شما وقتی وضو میگیرید یکی از لذتهای وضو گرفتن و غسل همین است که انسان یکی از زیباترین لطیفترین جالبترین نعمتهای خدا را در غسل و وضو با آن ارتباط دارد.@ (اَلحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلَ الماءَ طَهورا وَ لَم یَجعَلهُ نَجِسا) دعا میکنیم شکر میکنیم تشکر میکنیم از خدا برای ما خیلی لذت دارد و جذاب است که آب پاک است و پاککننده است و خدا این آب را به ما هدیه داده از بحث منحرف نشویم.@ قناعت اگر بخواهیم این نباشد ما باید به خودمان قناعت را تحمیل بکنیم این یک قاعده هست از حضرت امام(س) امام امت فرمودند که انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد یعنی اگر کسی میخواهد واقعاً قدرت پیدا بکند به کمال و دارایی حقیقی برسد باید تلقین بکند.@ شما هیچ کسی را سراغ دارید در دنیا که بدون تلقین به یک کمال رسیده باشد همه با زحمت و تلقین رسیدند اگر کسی سواد یاد گرفته ما سواد را به ما تلقین کردند یعنی به زور فرستادنمان مدرسه اگر میگفتند مشق هر کس میخواهد بنویسد هر کس میخواهد ننویسد هیچ کس نمینوشت.@ ریاضی هر کس میخواهد بنویسد هر کس میخواهد ننویسد مدرسه هر کس میخواهد بیاید بیاید هر کس میخواهد نیاید خیلیها نمیرفتند یک جبری یک تلقینی بالای سرمان بود که حالا با تشویقهایی هم همراه بود یا با تهدیدهایی بالاخره ما با سواد شدیم اگر کمال با سواد شدن را داریم مال سالها تلقین است.@ اگر کسی لیسانس میگیرد دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس و دکترا میگیرد با تلقینات میرود سراغ اینها خودش به خودش لااقل تلقین میکند تا بتواند خودش را به عالیترین مدارج برساند هر صنعت و حرفهوفنی اینطوری است که انسان باید به خودش تلقین بکند تا به آن کمال برسد.@ در مورد کمالات انسانی حتی در مورد عاشق شدن نسبت به خداوند تبارک و تعالی این باید تلقین بکند انسان یعنی اول یک مدت خودش را به عاشقی بزند عاشق شو امر است.@
یعنی انسان باید بیاید همانطور که برای تایپ و کامپیوتر و کار کردن با تلفن همراه و درس خواندن و زبان خواندن و رشتههای مختلف برنامهریزی میکند ثبتنام میکند وقتش را خالی میکند کلاس میرود استاد میبیند تمرین میکند برای عاشق شدن هم دوره دارد.@ باید واقعاً این کار را بکنیم یک مقدماتی لازم است حالا بعضیها میگویند عشق آموختنی نیست آن به یک جنبه دیگری مربوط هست ولی چرا ما توصیه زیادی شده ما باید اول این حسها این پرخواهیها این چشم و همچشمیها اسرافکاریها شهوتهای زیاد به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی را در خودمان از بین ببریم.@ و تخلیه به قول علما صورت بگیرد تا بعد مرحله تحلیه و تجلیه هم صورت بگیرد انسان دارا بشود برای همین هم حضرت امام فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد امیرالمؤمنین(ع) فرمود(اِن لَم تَکُون حَلیماً فَتَحَلَم) اگر حلیم نیستی و بردبار نیستی یک مدت خودت را به بردباری بزن میبینی بعداً بردبار میشوی.@ انسانی که جواد و کریم نیست یک مدت خودش را به جود و کرامت بزند بعد این صفت برایش میاید کسی که شاگرد زرنگی نیست کسی که درسخوان نیست یک مدت خودش را بزند به این کار این نقش را بازی بکند بعد میبیند میشود واقعاً در هر کاری اینطوری هست.@ بنابراین عرض من این است ما اگر بخواهیم روحیه قناعت را داشته باشیم باید ایجادش بکنیم در خودشمان این روح باید ایجاد بشود برای همین در مورد قناعت چند تا دستور دادند اصلاً دستور دادند شما این را ایجاد بکنید.@ نگاه کنید امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(اَلهِم نَفسَکَ القُنوع) خودت به خودت قنوع و قناعت را تلقین بکن الهام کن خودت به خودت اول باید یک تمرکز بگیرد انسان عجله نکند جلوی حرصش را بگیرد بگوید من باید از این به بعد با یک شخصیت همراه با قناعت زندگی بکنم.@ من باید یک شخصیتی باشم که قناعت جزء اخلاقیات قطعی و مسلم من هستش یعنی اصلاً باید یک مدت خودش را به قناعت بزند یعنی نقطه شروع دارد قناعت، بسنده کردن زیادهروی نکردن حرص نزدن تحت تأثیر دیگران و جو تبلیغات دیگران قرار نگرفتن راضی بودن به قسمت راضی بودن به آنچه که به دست آمده.@ انسان باید اول یک مقدار خودش این را ایجاد بکند شروع برنامهدار هست شروع بکنیم که ما میخواهیم قانع باشیم از این به بعد میخواهیم دنبال گنج برویم که آثار بسیار زیبایی دارد که من خدمتتان عرض میکنم.@ در روایت دیگری حضرت میفرماید امام باقر(ع) هست میفرماید که(اِنزِل ساحَتَ القَناعَ بِالتِقاءِ الحِرص وَ ادفَع عَظیمَ الحِرص بِاِیثارِ القَناعَه) میفرماید که به میدان قناعت با پرهیز از حرص وارد بشوید.@ یعنی باید کاری بکنی اگر میخواهی قانع باشی و به آن نتائج عالی برسی و به برکات خوب اقتصادی برسی به طوری که همیشه بینیاز بشوی همیشه دارا باشی میگوید راهش این هست که مواظب باشی در باتلاق حرص نیفتی جلوی حرصت را نگه دار جلوی زیادهخواهیت را نگه دار.@ بعضیها هستند که واقعاً خیلی آدمهای آرامی هستند احساس خوشبختی هم دارند با خودشان و خانوادشان اما چهار تا رفاقت که میکنند خانه این و آن میروند که از خودشان وضعشان بهتر هست میبینی در رفاقتها کاملاً هر دو زن و مرد میریزند به همدیگر.@ یعنی یک دفعه احساس میکند خیلی عقب است و این ملاقات بجای اینکه مبارک باشد و انسان را تثبیت در انسانیت بکند شادی بیشتری آرامش بیشتری بیاورد ملاقاتها و رفاقتها شهوت بیشتر میل بیشتر طمع بیشتر حرص و پرخواهی بیشتری را ایجاد میکند در این ملاقاتها.@ میخواهد صله ارحامی انجام بدهد که واجبی انجام داده بشود میرود ملاقات میکند خانه فامیل بعد میبینی که واقعاً ناآرام میشود(بِالتِقاء الحِرص) یعنی مواظب باش که حرصت تحریک نشود ارتباطاتت را رفت و آمدت را کارهایت را دیدنیها و شنیدنیهایت را یک طوری تنظیم بکن که این سگ بینهایتطلب در تو زنده نشود.@ میلها همچون سگان خفتهاند مولانا میگوید. این سگ بینهایتطلب تحریک نشود روابطت را طوری تنظیم کن که زیادهخواه نشوی آرام نشسته بعد تلویزیون را روشن میکند میبیند چند تا آگهی بازرگانی پخش میکند روحیهاش بهم میریزد چرا؟@ چون یک فریزر یک یخچال یک تلویزیون یک پرده یک تلفن یک مبل یک فرش معرفی میکند آنجا که چند شماره چند درجه از آن که ما داریم بالاتر است بعد افسوس و آه شروع میشود بعد تصمیمگیری برای پریدن یعنی آن که داری دیگر روح قناعت از بین میرود.@ دیگر آن چیزی را که داری از آن لذت نمیبیری با اینکه خیلی خوب هم هست میتوانی واقعاً از آن لذت ببری بعد وقتی که دیگر هی آن را میبینی نمیتوانی جلوی خودت را نگه بداری این تحریک صورت میگیرد.@ من آدم سراغ داشتم یک اتومبیل خارجی خریده بود تازه هم این اتومبیل آمده بود به بازار یکسالی بود مثلاً بعد دیدم فروخت به او گفتم چرا ماشینت را فروختی این که خوب بود تازه هم خریده بود گفت دست همه افتاده بود این ماشین همه دیگر از اینها داشتند.@ واقعاً میبیند با وسائلی که در آشپزخانه خودش دارد راضی هست خانم الان خوب است بعد کابینتهای جدید معرفی میشود ظروف جدید معرفی میشود اصلاً انسان یک دفعه نیازهای کاذب زیادی دائماً تولید میشود در انسان و همیشه احساس میکند که واقعاً واجب است من داشته باشم.@ من سالها به عنوان یک کار تحقیقاتی از خیلیها سؤال کردم که اگر اینهایی که الان داری برایش پول خرج کردی یا الان حرص میزنی که تهیهاش بکنی و خودت و خانواده را به هزار مضیقه و زحمت انداختی اگر نباشد واقعاً چه میشود واقعاً لنگ میماند زندگی شما؟ واقعاً دچار عسر و حرج میشوی؟@ اینطوری نیست که اگر نباشد ما دچار عسر و حرج بشویم ولی چرا اینقدر ما با تشنگی با گدایی میرویم به دنبال تهیه اینها و همیشه ناآرام هستیم برای اینکه نمیتوانیم جلوی این حرص را بگیریم برای اینکه روح قناعت نداریم.@ میگوییم آقا تو میگویی ما بدبختیم بیچارهایم نداریم زندگیمان همهاش گره هست کسان دیگر با نصف این درآمد دارند آرام زندگی میکنند تو چرا نمیتوانی زندگی بکنی ببین این گرفتاری مردم دنیا نیست این که این گنج بزرگ را از آن استفاده نمیکنند.@ یعنی همیشه نیازهای کاذب غلبه دارد بر آنها و به آنها میگوید تو نداری تو بدبختی تو کوچکی تو عقب افتادی باید خودت را برسانی لذا میگوید تو باید بپرهیزی از حرص(وَ اَدفَع عَظیمَ الحِرص بِاِیثارِ القَناعَه) با انتخاب قناعت حرص عظیم را دفع بکن از خودت معصوم است دارد گزارش از درون ما میدهد که شما دچار حرص عظیم میشوید.@ این گرگ و دیو حرص میکشد بالاخره شما را نابود میکند تمام استعدادهای شما را تلف میکند اگر نخواهی با این دیو با این گرگ با انتخاب چون جمع قناعت انتخابی است خیلیها الان هستند فقیر هستند ندارند آدم فقیری است ندارد با فقر ساخته دیگر ولی این اگر یک موقعی پول دستش برسد مسرف است چون گیرش نمیاید اینطوری هست.@ یک کسی رفته بود منزل سلمان بعد جناب سلمان جلویش نان گذاشت بعد این گفت که نان خالی کاشکی یک نمکی هم بود با این میخوردیم سلمان دید که هوس نمک دارد رفت این کوزهاش را گرو گذاشت یک مقدار نمک گرفت آورد داد بعد این آقا وقتی این نان و نمک را خورد گفت(اَلحَمدُ لله عَلَی القِناعَه) شکر خدا که ما آدم قانعی هستیم سلمان گفت تو اگر قانع بودی کوزه من گرو نمیرفت.@ بعضیها ندارند بله میسازند اما قناعت انتخاب است یعنی شما در حالی که داری اکتفا میکنی برای اینکه آرامش را میخواهی برای اینکه شادی را میخواهی برای اینکه نمیخواهی مقلد باشی برای اینکه نمیخواهی عمرت تلف بشود برای اینکه نمیخواهی ابدیتت را از دست بدهی حالا بعد روابط اینها را توضیح میدهم خدمتتان.@ پس این ایجاد کردنی هست در روایت دیگری هم از امام صادق(ع) هست که میفرماید که(کُلَّما نَقَصَ مِنَ القَناعَه زادَ فِی الرَغبَه وَ الطَمَع) هر مقدار که از قناعت کم بشود در رغبت و میل و طمع(زادَ فِی الرَغبَه وَ الطَمَع) در میل و طمع افزوده میشود.@ یعنی باید شما جلوی این میل و طمع را با سد قناعت بگیرید اگر نگیرید این ادامهدار است و تمام هم نمیشود یعنی چطوری میشود کسی روح بینهایتطلبش را با مادیات با افزایش ثروت و وسائل کمالات جمادی و نباتی و حیوانی بتواند آرام بکند امکانپذیر نیست شدنی نیست.@ بروید شما زندگی بزرگان را بخوانید بزرگان که میگویم یعنی کسانی که نه بزرگان بودند به قول شهید مطهری پادشاهان سلاطین ثروتمندان را بروید زندگیهایشان را بخوانید اینها هرگز به آرامش نرسیدند.@ امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که(لَم تُوجَدَ القِناعَه حَتی یَفقُدَ الحِرص) قناعت بدست نمیاید یافت نمیشود قناعت مگر اینکه حرص فانی بشود از بین برود حرص کنار برود اگر نتوانی جلوی این زیادهخواهی و رغبتها و طمعها و هوسبازیهای خودت را بگیری به قناعت نخواهی رسید.@ اگر به قناعت هم نرسی معنایش خسران دنیا و آخرت هست تلخی دنیا و آخرت و ابدیت هست بماند این بحث برای جلسه بعد مباحث مهمتری داریم در مورد بحث قناعت حالا من یک مقدمه خدمتتان عرض کردم اصل بحث قناعت و آثار قناعت را انشاء الله میگذاریم برای جلسه آینده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@