اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ بحثمان درباره اسراف بود در موضوع اقتصاد خانواده که رسیدیم به علل اسراف گفتیم که اسراف هم عوامل روانی و اخلاقی و درونی دارد و هم علل بیرونی دارد درباره یکی از عوامل مهم اسراف مقدمهای را خدمت عزیزان عرض کردیم و آن بحث رقابت و چشم و همچشمی بود که عرض کردیم ما یک رقابت منفی داریم و یک رقابت مثبت.@ چشم و همچشمی منفی و چشم و همچشمی مثبت، چشم و همچشمی مثبت در چیزهایی هست که حقیقتاً شرافت انسان فضیلت انسان به آنها وابسته است هر چه انسان در مسائلی که قیمت او را بالا میبرد فضیلت و کرامت او را افزایش میدهد و او را به هدف خلقتش نزدیکتر میکند چشم و همچشمی میکند و رقابت میکند مفید هست.@ که بعد در این رابطه توضیح بیشتری خواهم داد و رقابت منفی و چشم و همچشمی منفی در جایی هست که افراد در چیزهایی با هم چشم و همچشمی میکنند که به هیچ وجه نقشی در سعادت و شخصیت و کرامت و بزرگواری انسان ندارد به هدف خلقت انسان ارتباطی ندارد.@ چیزهایی که اصلاً شخصیت انسان در آنها نیست این چشم و همچشمی منفی هست که در قرآن از آن تعبیر به تفاخر شده یعنی افراد سعی میکنند که هی به همدیگر فخر بفروشند و چیزهایی را که جزء شخصیتشان نیست به عنوان عوامل شخصیت افزایش شخصیت تهیه بکنند بیش از دیگران و به رُخ دیگران بکشند روی دست طرف مقابل بلند شدن این را رقابت منفی و چشم و همچشمی میگویند.@ در قرآن چند تا آیه در این زمینه داریم من خدمتتان میخوانم بعد انشاء الله وارد توضیح بحث خواهیم شد میفرماید که(لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ) هرگز به چیزهایی که ما گروهی از مردم را متمتع کردیم به آنها دادیم چشم ندوز از امور دنیایی(زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا) داریم چیزهای دیگر هم داریم هرگز چشم ندوز.@ این قیمت انسان را میاورد پایین، چشم دوختن به چیزهایی که افسوس خوردن آرزو کردن نسبت به چیزهایی که در اختیار مردم هست و ما نداریم حالا در این باره بیشتر توضیح خواهم داد.@ و در آیه دیگری آیه 20 سوره مبارکه حدید درباره زندگی دنیا معرفی میکند زندگی دنیا را میفرماید که(أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ) حیات دنیا و زندگی دنیا یعنی آن که در مقابل آخرت هست عبارت است از بازی لهو و لعب و زینت و تفاخر بین خودتان و زیادهروی و تکاثر در اموال و اولاد هست.@ بعضی از مفسرین گفتند که این مراحل حیات انسان هست که انسان در کودکی زمانی که متولد میشود بعد از چند وقت لهو دارد لهو یعنی حرکات بیمقصد و مقصود تکان دادن بدن دست و پا بازیهای اینچنینی که بچهها معمولاً انجام میدهند.@ (وَ لَعِبٌ) لعب بازی هست که قوانین و مقررات دارد که متأسفانه خیلی از افراد در سنین بالا هم درگیر بازیهایی هستند که همینطور قوانین و مقررات دارد و به پیروزی در این بازیها جلو بودن مهارت داشتن در این بازیها خیلی افتخار میکنند.@ شاید یک شخصی تمام عمرش را میگذارد که به بقیه بفهماند که من در این بازی قهرمان هستم و محصول دیگری از زندگی این شخص جز مهارت و برتری در این بازی ما نمیبینیم یعنی فکر میکند که میارزد یک عمر انسانی را که معادل ابدیت هست و باید حساب پس بدهد در مقابل این عمر صرف بکند که در یک لعب در یک بازی مهارت پیدا بکند.@ گاهی وقتها قصدها و انگیزهای مفید و انسانی در آن وجود دارد کاری من ندارم با این مسئله اما خیلی وقتها هست چیزهایی هست که هیچ آثار مشتپرکنی ندارد و یک نفر عمرش را میگذارد که در این مهارت پیدا بکند.@ نبی اکرم(ص) میفرماید که هیچ روز قیامت قدم از قدم بر نمیدارد مگر این که باید به دو سؤال جواب بدهد یکی اینکه عمرش را در چه راهی گذرانده و دیگر اینکه جوانیش را چه کرده جوانی با اینکه جزء عمر هست جداگانه سؤال میکنند.@ حالا شما نگاه کنید چقدر از افراد قسمت اعظم عمرشان را میگذارند در چشم و همچشمیها و رقابتها بدون اینکه چیزی حقیقتاً به شخصیت حقیقیشان اضافه بشود و بدون اینکه بتوانند در قیامت جواب این ساعتها و وقت و عمری که تلف کردند را بدهند.@ خیلیها هستند ما میبینیم که تمام عمرشان را صرف بازی میکنند مرحله سوم میفرماید که(زینَۀٌ) زینت معمولاً بعضی از بزرگان گفتند که آغاز جوانی پایان نوجوانی و جوانی دیگر افراد خیلی به زینت اهمیت میدهند.@ مثلاً یک پسر بچه یک دختر بچه خیلی اهمیت میدهد با چه لباسی بیرون برود چطوری زیبا باشد چطوری دیگران ببیندش در چشم مردم چطوری باشد به زینت زینتهای لباس و قیافه و زینتهای دیگر اهمیت میدهد.@ حالا بعضیها هستند که تا آخر عمر هم گرفتار این هستند یک هدف میشود برایشان این مسئله، ما نمیگوییم کسی از زیبایی استفاده نکند یا زیبایی را استخدام نکند این حرام نیست در خیلی از موارد هم پسندیده است به شرط اینکه با هدف خلقت انسان ناسازگاری نداشته باشد.@ عمر انسان وقت انسان را تلف نکند با کرامت انسان با رشد انسان ناسازگار نباشد اتفاقاً کمک هم میکند انسان وقتی برود به سمت زیباییها (اِنَّ اللهَ جَمیلٌ وَ یُحِبُّ الجَمال) خدا زیباست و زیبایی را هم دوست دارد اینکه انسان به زیبایی توجه داشته باشد زیبایی را استخدام بکند خوشش میاید خدا بد نیست.@ اما به شرط اینکه این زیبایی را جمال و زینت را برای هدف انسانی یک هدف بالاتر انسان به کار بگیرد مستقلاً به عنوان یک هدف به آن نگاه نکند (وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ) این هست که انسان یواش یواش ازدواج میکند بزرگ میشود پا به سن میگذارد قاطی متأهل ها میشود و شروع میکند مقایسه کردن خودش با زندگی دیگران.@ زندگی خودش را با زندگی دیگران مقایسه میکند بعد میبیند که از هم سن و سالهای خودشان هم ردیفهای خودشان چقدر عقب است آنها چه دارند و ما چه نداریم همیشه به این فکر میکند که آنها این را دارند خوش به حالشان چرا ما نداریم.@ و بعد احساس حقارت شدیدی که از این قضیه دست میدهد و بعد برای جبران این احساس حقارت جهتدهی عمر و تلاشهای اقتصادی و جوانی میرود به این سمت که ما تا میتوانیم این احساس حقارت را کم بکنیم و روی دست دیگران بلند بشویم.@ تحتالشعاع پیشرفت اقتصادی دیگران در بازیها در زینتها و فخرفروشیها نباشیم ما هم بتوانیم فخرفروشی بکنیم در خیلی از چیزها، از باجناقم عقب نمانم از جاری عقب نماند از برادر عقب نمانیم از آن یکی عقب نمانیم از همسایه عقب نمانیم از این چیزهایی که در تلویزیون نشان میدهند ما عقب نمانیم.@ از آن چیزهایی که در ماهواره نشان میدهند ما هم مثل آنها باشیم خلاصه همین میبینی که تمام عمر صرف شده صرف چیزهایی که واقعاً قیمت انسان نیست بعد میفرماید(وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ) مسابقه گذاشتن در زیاد کردن اموال و فرزندان پز دادن به اینکه من چند تا پسر دارم چند تا دختر دارم این پسر دارد آن ندارد.@ حتی این مسئله که واقعاً از نظر عقل و شرع اهمیتی ندارد گاهی وقتها تبدیل میشود به یک معضل بزرگ در زندگیها بچهدار بودن خوب است شرع هم به این اهمیت داده که انسان بچه داشته باشد مانع نشده.@ ولی خیلی وقتها هست ما میخواهیم بچهدار بشویم پسردار بشویم حتماً یا دختردار بشویم حتماً به قیمتی که با شرافت انسانی ما با اخلاق با مکر و متاع و بزرگواریهای اخلاقی سازگاری ندارد میافتیم در این مسابقه.@ میگوید مثلاً همه پسر دارند من هم پسر میخواهم حالا شاید خدا نخواهد زنش را میخواهد طلاق بدهد که چرا بچهدار نشده و من دلم پسر میخواهد سرکوفت به همسرش میزند که چرا تو چند تا دختر زاییدی پسر مثلاً نداری که من بتوانم جلوی بقیه سر بلند بکنم.@ میگوید آقا علم هم ثابت کرده پسر و دختر بیشتر به مرد مربوط است میگوید علم غلط کرده که گفته و رقابتهای دیگر (تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ) این که انسان برود به دنبال زیاد کردن اموال و اولادش این مراحل حیات دنیاست حالا اینطور هست که واقعاً خیلیها همزمان به همه اینها مبتلا هستند.@ اینطور نیست که اگر از بچگی درآمد از نظر جنسی و بلوغ جسمانی روحش هم از بچگی درآمده باشد خیلی بزرگسالانی هستند که هنوز بچه هستند هنوز گرفتار بازی هستند و چیزی به نام انسانیت ابدیت آخرت هدف خلقت برایشان مهم نیست.@ این هشدار خدا را برایش جوابی ندارند که (أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ) آیا شما گمان میکنید که ما شما را عبث خلق کردیم و شما به سوی ما بازگشت نمیکنید ببینید سؤال به قول بزرگان میگویند استفهام توبیخی هست سؤالی که در آن توبیخ است.@ اینطوری فکر کردید که ما شما را بیهوده خلق کردیم و شما به سوی ما بازگشت نمیکنید ابدیتی ندارید آخرتی ندارید. پس این قیامتی که تمام ادیان به آن معتقد هستند نه فقط مسلمانها قیامتی که قرآن میفرماید پنجاه هزار سال است(كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ).@ قیامتی که امام صادق(ع) میفرماید هر هزار سال یک سؤال از شما از عملکردهای دنیایی شما ارتباطات دنیایی شما سؤال میکنند اینها ما نباید برایش وقت بگذاریم عمر بگذاریم جواب برای اینها تهیه بکنیم از وقتمان از عمرمان از زندگیمان برای رسیدن به این پاسخها و زندگی کردن به این پاسخها استفاده بکنیم.@ ازدواجمان را به این سمت جهت بدهیم برنامههای خانوادگی و اخلاق خانواده را به سمت سعادت ابدی جهت بدهیم آیا این لازم نیست که وقتی نگاه میکنیم میبینیم محصول یک خانواده سی سال چهل سال پنجاه سال شده چیزهایی که هیچ کدامشان جزء قیمت اعضای خانواده نیست.@ همه اعضاء خانواده به چیزهایی پُز میدهند به چیزهایی دل خوش کردند که هیچ کدام واقعاً جزء شرافت و شخصیت انسانی محسوب نمیشود.@ من چند تا روایت نوشتم برای عزیزان از فرمایشات معصومین(ع) درباره همین فخرفروشیها که خدمتتان عرض میکنم بعد میرویم سر وقت این بحث که واقعاً قیمت انسان به چه چیزی هست اساساً ما باید در چه جهاتی رقابت با همدیگر بکنیم راجع به این هم باید توضیح بدهیم اگر برسیم.@ در سوره لقمان آیه 2 میفرماید(إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ) خداوند تبارک و تعالی دوست ندارد هر متکبر فخرفروشی را کسانی که بخواهند بزرگی بکنند و فخرفروشی بکنند به سایر انسانها خدا از یک همچین شخصیتی که بخواهد بزرگی بکند و روی دست دیگران بلند بشود و فخر بفروشد به دیگران بدش میاید.@ این شخص محبوب خدا نیست کافی است چند لحظه ما فکر بکنیم به این کلام چون خدا میداند در قرآن با انسانها به زبان انسانیت صحبت کرده یعنی زبان عشق و محبت اگر میخواسته بگوید یک کاری را نکن گفته دوست ندارم این کار را بکنی در شأن تو نیست به عنوان یک انسان قیمت تو نیست این کار را بکنی.@ اگر خواسته بگوید که یک کاری را بکن گفته من خدا من محبوب شما من معشوق تو من اله تو من غایت تو من دلبر تو میگویم که این کار قشنگ است برای همین قرآن میگوید انسان باید انگیزهاش از اطاعت محبت خدا باشد.@ (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) ای پیامبر به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید من را تبعیت بکنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد ببینید از این قشنگتر زبان شما سراغ دارید به این نرمی و ملاطفت به این مهربانی و زیبایی که ما را دعوت میکند به رعایت دستورات دین اما به چه انگیزهای به انگیزه محبت خدا.@ (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) حالا وقتی کارهایی را دوست ندارد با زبان محبت با انسان سخن میگوید اگر کسی این زبان سرش بشود بفهمد دوست نداشتن خدا یعنی چی بفهمد اگر خدا کاری را دوست نداشته باشد و من دوست داشته باشم چقدر از خدا فاصله میگیرم.@ دیگر به هدف خلقت نائل نمیشوم نمیشود محبوب من و معشوق من یک چیزی را دوست داشته باشد و من دوست نداشته باشم یک چیزی را او دوست نداشته باشد و من دوست داشته باشم بعد هم به خدا نزدیک بشویم.@ یعنی به سمت کمالات انسانی برویم و انسانتر بشویم روزبهروز این امکانپذیر نیست لذا میگوید فخرفروشی را دوست ندارم این که افراد بخواهند بزرگی بکنند به همدیگر روی دست همدیگر بلند بشوند برتریجویی بکنند و به همدیگر فخر بفروشند.@ اصلاً میگوید بهشت مال کسی هست که خیال بزرگ شدن ندارد بزرگ شدن غیر انسانی، بهشت جای کسی است که فقط و فقط میخواهد از نظر انسانی بزرگ بشود.@ (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً) ما این خانه آخرت و بهشت را قرار دادیم برای کسانی که خیال علو علو یعنی روی دست دیگران آمدند روی دست دیگران بلند شدن بزرگ شدن برتریجویی در اندیشهشان هم نیست.@ میگوید اگر کسی در ذهنش در دلش این باشد که روی دست کسی بلند بشود حتماً به بهشت راه پیدا نمیکند حضرت میفرماید حتی اگر این دوست داشتن به اندازه این بند کفشتان باشد یعنی اگر کسی بخواهد در بند کفش با بقیه فرق داشته باشد پُزش به این باشد که کفش من بهتر از بقیه است.@ من باید یک کفشی بپوشم که روی دست بقیه کفشها باشد یک چادری بپوشم مقنعهام اینطوری باشد عینکم از بقیه بالاتر باشد خودکار معمولی نگیرم حتماً باید خودنویس در جیبم باشد که بقیه اگر خودکار هستند من شأنم این هست که یک خودنویس چند ده هزار تومانی در جیب و کیفم باشد شأن من این است.@ علو در چیزی که قیمت انسان نیست فخرفروشی در چیزی که شایسته مقام انسان نیست حالا شما من این مثالها را عرض میکنم ببینید ما چقدر خودمان گرفتار این هستیم کیف من از بقیه کیفها بهتر باشد اتومبیل من بهتر باشد بچه من قشنگتر باشد خانه من بهتر باشد فرش ما بهتر باشد مبل ما بهتر باشد.@ بعضیها در تلفن همراه احساس کم شخصیتی میکنند یک تلفن همراه خریده لااقل این 15 سال کار میکند 10 سال کار میکند میرود عوضش میکند چون دیده چند تا از همکارانش چهار مدل بالاتر گرفتند یعنی دارد میمیرد دارد دق میکند از اینکه آنها این تلفن همراه را دارند و این ندارد.@ پول هم ندارد میرود وام میگیرد قرض میکند قسطی میخرد که این داشته باشد دستش احساس آرامش بکند که من هم یک تلفن مثل تلفن شما دارم بلکه یک مدل هم بالاتر روی دست بقیه بلند شدن این تکاثرها را در ما نیست در لباس پوشیدن در همه چیز حتی در مسائل عبادی متأسفانه.@ ببینید ما وقتی میگوییم مسائل عبادی قرآن میگوید در ارزشهای حقیقی سعی کنید سبقت بگیرید ما گاهی وقتها عبادتهایمان را تبدیل میکنیم به یک کالای دنیایی بعد میخواهیم به آن پُز بدهیم هیئت ما پنج هزار نفر میایند شام میخورند آن هیئت دو هزار نفر میایند گلدسته مسجد ما سه متر از گلدسته آن مسجد بزرگتر است.@ گنبد مسجد ما از مسجد دیگر بزرگتر است مسجد ما طبلش سنجش پرچمش اینطوری است برترجویی با صورتهای مقدس خود علامت اصلاً زیر سؤال است یک امر کاملاً غیر شرعی است حمل این علامتها در دستههای عزاداری علامت هیئت ما و دسته ما از هیئت فلانی پنج تا تیغه بزرگتر دارد.@ چند سال پیش یک آدمی که گرفتار اینهاست یک مسئول هیئتی که گرفتار اینهاست به جای اینکه اعضای هیئت خودش را با قیمتهای سیدالشهدا با مکرمتهای اصحاب عاشورا تربیت بکند پُز هیئتشان این هست.@ در این چیزها ما داریم بالاخره صورتهای مقدس آن سال سی میلیون داده که علامتشان بزرگتر از علامت هیئت دیگر باشد. تو چند بار کربلا رفتی من پانزده بار کربلا رفتم من سیزده بار سوریه رفتم اینقدر عمره رفتم اینقدر تمتع رفتم.@ انگشتر تو چیست این انگشتر عقیق است مال من یمن است انگشتر یمن است نقرهاش چیست تسبیح چیست باید حتماً تسبیح شاه مقصود باشد اگر نه مثلاً کسر شأنمان میشود یک تسبیح معمولی با یک تسبیح 25 تومانی 50 تومانی هم میشود ذکر گفت.@ ولی 15000 تومان 20000 تومان که مثلاً به من بخورد من این تسبیح را باید داشته باشم تسبیح اینطوری، در سجاده در کارهای مقدس رقابتهایی که اصلاً پیش خدا اهمیت ندارد خدا اخلاص میخواهد تقوا میخواهد انسانیت از ما میخواهد اگر گفته به سمت صور مقدس بروید.@ خود صور مقدس یک موقعی نباید از وسیله بودن در بیاید تبدیل به هدف بشود مستطیع نیست ولی چون میبیند همه باجناقها رفتند کم میاورد جلوی بقیه رفته یک وام کلان گرفته رفته حج که به این هم بگویند حاجآقا، مستطیع نیست با چه سختی خودش را رسانده حج که به این هم بگویند حاج خانم بد است مثلاً من الان این همه سالم هست به من نگویند حاج آقا و حاج خانم.@ این چه مشکلی ایجاد میکند حالا به او نگویند حاج آقا اصلاً انگار یک چیزی هست مثل خود ما مثلاً خیلیها به ما میگویند حاج آقا هنوز مشرف نشدیم میگویند دکتر دکتر نیستیم خیلی جاها به ما میگویند ولی این اشکال دارد اگر ما حاج آقا نباشیم؟@ ما مراجع تقلید داشتیم مراجع بزرگ تقلید که مشرف نشدند حج مستطیع نبودند گفتند ما مستطیع نیستیم شخصیتهایی بزرگی داریم ما در اسلام که اینها مستطیع نشدند و بروند آقا نشدند این عیب نیست که به من حاج آقا نگویند حاج خانم نگویند این چه کسری هست.@ میخواهم عرض کنم که چشم و همچشمی و رقابت فقط در صورتهای جمادی نیست در اشیاء مادی نیست خیلی وقتها صورتها صورتهای مقدس میشود بدون محتوا.@ یک موقع هست من غبطه میخورم میگویم خوش به حال اینها رفتند حج رفتند کربلا ای کاش نصیب من بشود من هم بروم به یک فیضی برسم اگر کسی بتواند نرود مشکل دارد.@ در روایت داریم اگر کسی بتواند کربلا برود و نرود گرفتار میشود روز قیامت حتماً لنگ میماند اگر کسی بتواند حج برود نرود کافر از دنیا رفته مستطیع هست نرود این بله باید برود یک کسی هم دوست دارد واقعاً عمره و تمتع را به خاطر معنویتش دوست دارد برود.@ یک کسی از حج به قدری لذت میبرد میگوید خدایا همیشه نصیبم بکن(فی عامی هذا وَ فی کُلِّ عام) دعای ماه مبارک رمضان هست همیشه هم ما این را میخوانیم یکی از مهمترین دعاهای ماه مبارک رمضان هست(اَللّهُمَّ اَرزُقنی حَجَّ بَیتِکَ الحَرام) خیلی ارزش دارد فوقالعاده سازنده است.@ (فی عامی هذا و فی کل عام) هم امسال و هم همه سالهای دیگر ولی به چه انگیزه؟ برای اینکه دوست دارم مهمان تو باشم تو از من پذیرایی بکنی آنجا دوست دارم جزء ضیوف الرحمان باشد من با باطن حج کار دارم نمیخواهم با کسی رقابت داشته باشم مسابقه بگذارم.@ امسال میخواندم یک جوانی بیست سال در یمن صد سال پیش رفته بود مکه گفته بود خدایا قسمتم بکن صد تا حج بیایم سال گذشته صدمین حجش را هم رفته بود پیاده، من آدمهایی را میشناختم در محله خودمان رفتن و آمدنشان را کسی متوجه نمیشد حج تمتع متوجه نمیشدیم با خدا کار دارد قرار نیست در بوق و کَرنا بکند.@ ما موظفیم کسی که حج رفته از باب تعظیم شعائر الهی بزرگ بشماریم پلاکارد بزنیم چراغانی بکنیم بحث ولیمه هست اینها ارزش است سر جای خودش اما از طرف کسی که میرود نباید حسهای اینطوری باشد با دامادش و عروسش و بچهها دعوا کرده که چرا من رفتم سوریه و آمدم.@ شما چراغانی نکردید پلاکارد نزدید با شکوه من را در کوچه وارد نکردید سر و صدا راه نینداختید لااقل دو تا سه تا گوسفند جلوی پای من میکشتید این بد است این توقع خوب نیست. ما خیلی گرفتار این چشم وهمچشمیها هستیم ببینید چقدر از عمر ما و وقت ما صرف چشم و همچشمی میشود صرف رقابتهایی که واقعاً پیش خدا هیچ ارزشی ندارد.@ (إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ) روایتش را بخوانم از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: (مَن صَنَعَ شَیءً لِلمُفاخِرَه حَشَرَهُ الله یَومَ القیامَۀِ اَسوَد) هر کسی که کاری را انجام بدهد برای اینکه فخر بفروشد به دیگران، چه مقدس چه غیر مقدس.@ خریدها انتخابها ارتباطات رفتارها میگوید روز قیامت خداوند این شخص را روسیاه محشور میکند حالا مبانیش را توضیح میدهم برایتان که چرا روسیاه میشود اگر رسیدیم این جلسه نرسیدیم جلسه بعد توضیح میدهم خدمتتان که چرا فخرفروشی قرین با ذلت است در نزد خداوند تبارک و تعالی ذلیل میشود انسان وقتی که به فخرفروشی کشیده میشود.@ حتماً باید دختر فلانی را بگیرم که برای من یک کلاسی داشته باشد حتماً پسر فلانی باشد که من سرم را بالا بگیرم حتماً پسر و دختر در فلان موقعیت باید باشند که ما آبرو داریم ببینید شایستگیهای ازدواج تعریف شده است حدود الهی همه ریاضی تعریف شده است.@ ولی ما این حدود را کنار میگذاریم قرآن میگوید هر کس حدود الهی را تعریفات خدا ریاضیات خدا را به آن بیمحلی بکند اندازههای خدا را به آن بیاحترامی بکند ظالم کافر و فاسق است (وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الکافِرون وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الفاسِقون).@ میگوید با دختر سازگاری ندارم بین ما کتککاری است اصلاً روابط عاطفی بین ما برقرار نشده اینطوری است شخصیتاً خصوصیتاً میگویم عزیز من من به تو گفتم که با این خانواده وصلت نکن اصلاً شما با هم نمیخورید سازگاری ندارید برای چی این کار را کردی میگوید ثروت و موقعیت پدر.@ شما ببینید چقدر ازدواجها صورت میگیرد در کشور ما در تمام دنیا همینطور است شما بروید زندگینامه ائمه را بخوانید که چند تا از آنها مادرشان کنیز بود شرافت به تقوا است به داشتن مکرمتها و خصوصیتهای انسانی هست چشم و همچشمی در ازدواج چشم و همچشمی در سفر.@ آقا حد من شأن من این است اگر خواستم سفر بروم با قطار بروم یا با اتوبوس بروم با سواری بروم چون فلانی با هواپیما رفته ما هم باید همه اعضای خانواده در فشار قرار بگیرند یک قرض هنگفت یک تحمیل هزینه سنگین که ما هم با هواپیما برویم و از آنها عقب نمانیم الا ماشاء الله اگر ما بخواهیم مثال بزنیم خیلی هست.@ روایت بعدی را بخوانم از امیرالمؤمنین(ع) فرمود(اَهلَکَ النّاس اِثنان) دو چیز مردم را هلاک کرد، هلاک میدانید یعنی چی؟ نه اینکه کشتشان و جانشان را گرفت هلاک یعنی انسانیت آنها را کشت یعنی روح انسانی آنها را نابود میکند آن دو کار یعنی شخص دیگر با داشتن آن دو چیز نمیتواند رشد انسانی بکند.@ یعنی آن کودک عزیز روانش آن چیزی که از خدا در درونش هست آن نفخهای که از خدا به امانت دستش هست او میمیرد حیات انسانی نمیتواند داشته باشد که در این باره هم انشاء الله سخن خواهم گفت خدمتتان.@ دو چیز مردم را هلاک میکند یکی(خَوفُ الفَقر) ترس از فقر اینکه انسان همیشه فقدان و از دست را از آن بترسد ترس اینکه مبادا یک زمانی من فقیر بشوم حالا در بخل میگوییم خدا رحمت بکند شهید مطهری(ره) میگفت بعضیها مبادا یک زمانی فقیر بشوند که مجبور بشوند نان و پنیر بخورند یک عمر نان و پنیر میخورند.@ کم نیاید یکسال بعد چی شش ماه بعد چی بعداً چی وقتی انسان بترسد از فقر تکیه به خدا نداشته باشد توکل به خداوند نداشته باشد اعتماد نداشته باشد به خداوند تبارک و تعالی این دائماً ذهنش مشغول است که مبادا من یک زمانی کم بیاورم آنوقت صبح و شب زن و مرد میدوند که مبادا یک زمانی در آینده کم بیاید الان که دارم.@ یک خانواده چهار نفر پنج نفر میبینی ده گونی برنج در خانه نگه داشتند چقدر گوشت ذخیره کردند چقدر چیزهای دیگر ذخیره کردند پس دو تا شد دو چیز مردم را هلاک میکند یکی(اَهلَکَ النّاس اِثنان خَوفُ الفَقر) و دومی(طَلَبُ الفَخر) اینکه انسان دنبال این باشد که روی دست دیگران بلند بشود فخرفروشی بکند.@ ببینید چقدر فضای ذهن مردم مشغول این هست که من دارم خودم را با دیگران مقایسه میکنم که من اگر بدوم یک همچین هزینهای را بدست بیاورم کار بکنم دو شیفت چنین و چنان دیگر آن فلانی نمیتواند به رخ من بکشد داراییهایش را من هم مثل او میشوم روی دست او بلند میشوم اتومبیل ما خانه ما.@ دختر آمده دفتر من میگوید من به خدا این رشته همینطوری قبول شدم ناخواسته است دوست ندارم بروم پدرم گفته بیخود من آبرو دارم من از تو یک لیسانس میخواهم.@ الان شما نگاه کنید چقدر خانواده دارند روی چشم و همچشمی به بچهها فشار میاورند که تو باید پزشکی قبول بشوی باید مهندسی آن هم این دانشگاه قبول بشوی من آبرو دارم بچه باجناق قبول شده خواهرزادهام قبول شده برادرزادهام قبول شده پسر همسایه قبول شده دختر همسایه قبول شده.@ فردا بگویند فلانی قبول شد یا نه من چه جواب بدهم فردا اگر رشتهات کم بیاید من اُفت دارد برایم فردا اگر بگویند در دانشگاه دولتی امتیاز نیاوردی خیلی شما ببینید بنده که در دانشگاه بیش از 200 دانشگاه در سال جلسه دارم با دانشجوها وقتی خروجی را میبینم میبینم تعداد زیادی از دانشجوهای ما افسردگی رشته دارند.@ اصلاً به رشتهاش علاقه ندارد فقط روی چشم و همچشمی برای اینکه بگوید من لیسانس دارم یا اینکه در فلان دانشگاه دارم درس میخوانم یا فلان رشته را دارم یک مقطعی من دانشکده پزشکی که مشاوره داشتم از هر ده تا دانشجو سه تا افسردگی رشته داشتند یعنی واقعاً دوست نداشتند بیایند این رشته را درس بخوانند.@ ولی به خاطر پُز به خاطر فخر به خاطر اینکه خانواده گفته تو کمتر از پزشکی حق نداری آن هم فلان دانشگاه بچه قربانی خواستههای پدر مادر شده یا قربانی خواستههای خودش شده که با یک کسی مسابقه گذاشته یعنی دنبال دل و عشقش نرفته دنبال مصلحت و علاقههایش نرفته.@ دنبال تواناییهایش نرفته که این باعث میشود انسان واقعاً رشد بکند در هر رشته تحصیلی، فقط دنبال این بوده که از فلانی کم نیاورد این هست که دامن ما را میگیرد وقت تمام شده فرصت نداریم من هم حیفم میاید این بحث را بخواهم بحث جدیدی را در این زمینه شروع بکنم که ناتمام بماند انشاء الله بقیه بحث را میگذاریم برای جلسه آینده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 008 - مهارتهای زندگی ۲
متن کامل (خام) جلسه 008 - مهارتهای زندگی ۲