جلسه 001 - مهارت‌های زندگی ۱
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1389
ماه
3
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - مهارت‌های زندگی ۱

بسم الله الرحمن الرحیم

همانطور که پیامبر اکرم -صلاللهعلیهوآلهوسلم- فرمودند: ازدواج محبوبترین بنا است درنزد خداوند تبارک وتعالی و جالب اینجاست که این محبوبیت فقط درنزد خداوند نیست، بلکه در نزد بندگان خدا هم محبوبترین بنا است. بنا یعنی ساختمان، تعبیرزیبایی که ازش کردن، ومعلوم است که دوام یک ساختمان به عوامل متعددی بستگی دارد و همه ما وقتی که شروع میکنیم به این امید شروع میکنیم که این بنا دوام داشته باشد و برای ما یک پناهگاه وسرپناه باشد. البته بنای ازدواج یک بنای دائمی است، یعنی وقتی که شروع میشود تا قیامت و بعداز قیامت هم آثار و تبعات آن ادامه دارد و یک مسئولیت جاودانه با خود دارد. همانطور که در قرآن کریم میبینیم از این پیوند به میثاق غلیظ یاد شده است. قبل ازاینکه بخواهیم وارد بحث شویم یک آمار از وضعیت موجود ازدواجها در کشورمان بدهم. البته این بدان معنا نیست که وضع در دیگر کشورها بهتر باشد. از100/. ازدواج ها، 25/. به طلاق منجر میشود، البته این آمار در شهرهای دیگر مانند تهران به 34% هم میرسد. 25/. به فکر طلاق هستند و 25/. تقریباً همدیگر را تحمل میکنند تا آخرعمرو 25/. حدوداً خوشبخت هستند. اگر یک حساب سرانگشتی کنیم، تقریباً 75 درصد ازدواجها آن نتیجهای که از اول فکرش را میکردیم، نمیدهد. این یک سؤال خیلی بزرگ است که چرا این وضعیت رخ میدهد؟ یک سوم طلاقهایمان در سال اول، و دو سوم آن در پنج سال اول زندگی است. بیش از 70/. طلاقها در طبقه تحصیل کرده جامعه است. هرچقدر که تحصیلات بالا رفته، شکست بیشتر شدهاست و نیز بی عرضگی در حفظ عشق اولیه بیشتر شدهاست. این یک وضعیت تعجب برانگیز است که اگر معلومات و تحصیلات بالا رفته باید بطور طبیعی با بالا رفتن معلومات و تحصیلات مشکلات هم کم شود، اما بر عکس شده و مشکلات بیشتر شده است. الآن تقریباً حدود 3000 نفر آقا در زندان هستند به خاطر مهریه، اگر از این3000 نفر سؤال کنید آیا فکر میکردید کسی که با آن زندگیتان را شروع کردید شما را به زندان بیندازد؟ حتی یک نفر هم احتمال نمیدادند. اینها همه از روز اول به گونهای شروع نکرده بودند که به این نتیجه برسند. ما نباید فکر کنیم که باهوشتر از بقیه هستیم و وضعیت ما با بقیه فرق دارد. اگر روز اول به این 3000 نفر میگفتیم قرار است چنین اتفاقی بیافتد میگفتند که ما با بقیه فرق داریم و دچار مشکلاتی که بقیه میشوند نمیشویم. و آن آفتهایی که دیگران را تهدید میکند ما را تهدید میکند. یک نکته را باید مدنظر داشته باشیم که ما همه عاشق خودمان هستیم، یعنی خداوند تبارک وتعالی اینگونه انسانها را آفریده است. اصطلاحاً به آن حب ذات میگویند. انسان خودش را دوست دارد، هرکاری میکند، هر تصمیمی میگیرد، هر انتخابی میکند، هر ارتباطی برقرار میکند، هر رفتار و فکری دارد، این کار را برای خودش میکند، میخواهد خوشبخت شود. فکر میکند این خوب است و برایش خوشبختی میآورد. همه زندگی را اینگونه شروع میکنند.

اما چرا باوجود اینکه همه میخواهیم خوشبخت شویم، هوش و تحصیلات داریم، شب و روز تلاش میکنیم تا به این خوشبختی برسیم، کمتر آن را بهدست میآوریم؟ یا اگر آن را داریم، چگونه ازدست میدهیم؟

در این زمینه دو مشکل اصلی وجود دارد: 1. نداشتن هیچ نگاه دقیق و درستی نسبت به خودمان. 2. نداشتن مهارتهای برخورد با خود و دیگران.

همه کسانی که شکست می خورند، حدود25000نفر در زندان به علت مشکلات اقتصادی داریم، اینها همه به عشق اینکه رشد اقتصادی بکنند و خوشبخت شوند تلاشهای زیادی کردند، پس ازنظر عشق و علاقه نسبت به خودشان چیزی کم نگذاشتند.

مشکل اول این است که ما خود را خوب نمیشناسیم و نمیدانیم که هستیم، و نگاه درستی نسبت به خودمان نداریم. احساسمان نسبت به خودمان کاملاً درست و معصومانه است، اما نگاهمان درست نیست. این نگاه نامناسب و عدم شناخت نسبت به خودمان باعث بروز بسیاری از مشکلات برایمان شده و خواهد شد.

در بخش زندگی به دو چیز نیاز داریم: 1. اطلاعات 2. مهارت

اطلاعات، مثل اینکه شما کلاس رانندگی، شنا، خیاطی، کامپیوتر، زبان و.. میروید و اطلاعات اولیه، یعنی دانش را بهدست میآورید؛ اما بهدست آوردن این اطلاعات کافی نیست. ما باید تکرار و تمرین هم کنیم. اگر عمل نکنیم و تکرار و تمرین نداشته باشیم به مهارت نمیرسیم؛ آن چیزی که آموختیم در عمل به ما کمک نمیکند. فرق بین علم (اطلاعات) و معرفت همین است. درعلم ما فقط دانش داریم، در معرفت که جزئی است، توانایی داریم. اگر به ما بگویند چند خط بنویسید که به چه دلیل مرده نمیتواند با آدم کاری داشته باشد، همه میتوانیم خوب دلایل آن را بنویسیم. اما اگر بگویند شب بریم پیش مرده بخوابیم یا مرده را بشوریم، همه نمیتوانیم این کار را انجام دهیم. پس دانش عقلی (اطلاعات) به تنهایی کافی نیست و نیاز به یک معرفت، باور، مهارت و توانایی دارد. «علاوه بردانایی نیاز به دارایی داریم». خوشبختی زندگی ما، منوط به داراییهای ماست نه به داناییهای ما. داناییهای ما ابراز و وسیله است. خانمی آمد پیش من مشاوره، شوهرش میگفت همسرم وسواس دارد و غسل او 6 ساعت طول میکشد. در مرحله اول که بحث اطلاعات بود، با این خانم که صحبت میکردم دیدم خیلی سرد و دلمرده به حرفهایم گوش میدهد، سؤال کردم انگار لازم نیست ادامه دهم، خانم گفت نه، اما این اطلاعات را دارم، چون موضوع پایان نامه دانشگاهی من راههای درمان وسواس بود. این اطلاعات را دارد اما تبدیل به مهارت نشدهاست و به دارایی نرسیده است و آن دانش مفید نیست.

بیشترین مشکلات ما در مرحله اول این است که اطلاعات لازم را نداریم؛ اصلا نمیدانیم زندگی، ارتباط و زناشویی یعنی چه. و مرحله دوم این است که تمرینهای لازم را برای این شدن انجام نمیدهیم. اولاً وقت نمیگذاریم تا یاد بگیریم، ثانیاً تمرین هم نمیکنیم و با مشکل برخورد میکنیم.

من دراین 20 سال تدریس که در دانشگاههای مختلف دارم از اکثر جوانها هدف از درس خواندن، تلاش کردن، کار، درس و... را سؤال کردم غایت را تشکیل زندگی میدانند، اما وقتی به آن رسیدند، متأسفانه کمترین همت را برای این زندگی گذاشتند. غالب وقتها که ما با یک مشکل در زندگی روبرو میشویم وقتی که راهکار ارائه میشود بخصوص در طبقه تحصیل کرده، با تنبلی، بیحوصلگی، بیوقتی و... غالباً اینگونه است که انسان برای خود و آن حقیقت و خوشبختی خودش خیلی وقت نمیگذارد.

دو اصل مهم که ما در همهچیز آن را قبول داریم ولی متاسفانه وقتی به خودمان میرسد این اصلها را نمیخواهیم بهکار بگیریم. مثلاً خانمها برای حرفهی گلسازی نیاز به کسب دانایی ازطریق کلاس آموزشی دارند وبرای بهدست آوردن نتیجه دلخواه نیاز به مهارت وتمرین است پس دانایی به تنهایی کافی نیست.

اصل اول ازامیر المومنین علیهالسلام است: «ما من حرکته الا و انت محتاج فیها الا معرفه»: «هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در انجام آن نیاز به معرفت داری». نفرمودند احتیاج به علم داری، فرمودند در انجام هر حرکتی احتیاج به معرفت داری. یعنی، اگر بخواهی آن کارا درست انجام دهی، باید معرفت داشته باشی.

هر کاری با دانش و معرفت اینطور است. سادهترین اطلاعاتی که الان میدانیم، یک زمانی نمیدانستیم قرآن میفرماید: «و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا»: خدا شما را از شکم مادرانتان خارج کرد درحالی که هیچچیز نمیدانستید. رنگ، شکل، بو،مزه، عدد و... را نمیدانستیم و این اطلاعات ساده را یک زمانی به ما یاد دادند. میفرماید: هرچقدر یک حرکت پیچیدهتر باشد، نیاز ما به دانش و اطلاعات بیشتر میشود.

اصل دوم، از امام صادق علیهالسلام است: «العامل الا غیر بصیرته کسائر الا غیرطریقه لا تذیده سرعه السر الا بُعدا»: «کسی که بدون آگاهی عمل میکند مثل کسی است که میخواهد مسیری را برود اما هدف را نمیشناسد وغیراز مسیر اصلی در حرکت است». این هرچقدر که سرعت بگیرد از مسیر دورتر میشود.

در رابطه با زندگی زناشویی، وقتی که پیوند برقرار میشود ما به دنبال شادی و آرامش که قرآن کریم بر این دو اصل تأکید کرده و این آنها را ملاک قرار دادهاست؛ که اگر میخواهید ببینید یک نفر چقدر مؤمن و انسان است، ببینید که چقدر شاد و آرام است. و این دو اصلی است که ما باید تا آخرعمر به آن توجه کنیم: 1. شادی 2. آرامش

اگر قرار باشد که زندگیمان شاد وآرام نباشد خیلی خسارت دادیم.

ما دردرجه اول باید آموزشهای مربوط به شاد و آرام نگه داشتن خودمان را بلد باشیم. یک دختر و پسری که میخواهند ازدواج کنند اول باید مهارت شاد و آرام نگهداشتن خود را بلد باشند. اگر قبلاز اینکه به شادی و آرامش برسد و خودش را تثبیت کند اقدام به ازدواج کند، مثل کسی است که میخواهد موتورسواری یا دوچرخه سواری کند و یک نفر دیگر را هم همراه خودش کند که کار خیلی سختتر میشود. ازدواج پیوند دو سیستم است، یک سیستم من و یک سیستم دیگری که غیر از من است. او جنس مخالف است، با روحیات و ساختار مختلف، محیط تربیتیاش با ما فرق میکند و اختلاف زیاد داریم. در یک جهات هم مشترک هستیم. بنابراین وقتی ما نمیتوانیم سیستم و ساختار خودمان را کنترل کنیم و برمیم سراغ کنترل یک سیستمی که با ما شباهتی ندارد، یک مقدار کار مشکل میشود. پس برای شما که میخواهید تازه زندگی مشترک خود را شروع کنید این اصل که چگونه خودم و همسرم را و زندگیام را شاد و آرام نگهدارم خیلی مهم است. اگر در زندگی غصه، عصبانیت، اضطراب، بداخلاقی، حساسیت و زودرنجی باشد، از زندگی لذت نمیبریم. گفته شد که 75% ازدواجهایمان یا طلاق یا تحمل یا بفکر طلاق هستند. اگر میخواهید جزء آن اقلیت 25./. خوشبخت باشید اول باید به خود بگویید که من باید خوشبخت باشم و این را برای خود یک اصل قرار دهید. وقتی میگوییم آرامش و شادی علامت یک مؤمن است، و قرآن هم روی آن تأکید دارد. قرآن میفرماید اگر در یک نفر شادی و آرامش نمیبینید، ایمان هم نیست. میزان ایمان یک نفر، به میزان شادی و آرامشش است. ما باید خود را به دو ستون شادی و آرامش ببندیم.

مثلاً به زوجین بگوییم قرار است فردا یک اردوی تفریحی برای شما داشته باشیم، به مدت یک هفته. در سالن را ببندند، ارتباطها قطع شود، بعد بگویند میخواهیم یک هفته اردو برویم و میخواهیم ثبتنام کنیم. فرض کنیم خانمها یکطرف نشستهاند و آقایان یکطرف دیگر. شروع کنند به ثبتنام و بگویند یک خانم، خانمها را و یک آقا، آقایان را ثبتنام میکند. ثبتنام، ثبتنامِ موفقی نیست. زیرا طرفین از برنامه و آمادگی نسبت به این قضیه ناآگاهاند و نیاز به مشورت و همفکری خواهند داشت. اگر بخواهیم یک تصمیمی در زندگی بگیریم حتماً خود را موظف کرده با همسرمان مشورت کنیم یا از او اجازه بگیریم. ما یک وابستگی و دلبستگیهایی داریم که بدون آنها انتخاب نمیکنیم و ارتباط برقرار نمیکنیم و تصمیم نمیگیریم. ما باید به عنوان اصول عقائد مثل اصول دین، این دو اصل قرآنی، شادی و آرامش را مبنا قرار دهیم. وقتی میخواهیم تصمیم بگیریم که انتخاب، ارتباط، رفتار و افکار مختلف داشته باشیم باید براساس این دو اصل تصمیم بگیریم، که آیا الآن من میخواهم وارد یک ارتباط شوم، وارد یک تصمیم و انتخاب شوم، من یک فکری را میخواهم بپذیرم؛ آیا این با آرامش وشادی من سازگاری دارد یا نه؟ نه باخوشآیندِ من. همه دوست داریم به اردو برویم، اما اگر یک خانم یا آقا بدون هماهنگی با همسرش تصمیم بگیرد یک هفته به اردو برود اکثر تصمیمگیریها به هم میخورد و دعوا و جنجال به پا میشود.

براساس خوشایند نمیشود تصمیم گرفت، وقتی شادی و آرامش را اصل قرار دادیم آنوقت خیلی موفق خواهیم بود.

ما این اصل آگاهی و کسب آگاهی را خیلی دستِکم گرفتیم. شما الان دانشجو هستید وآمدهاید اطلاعات لازم را در مورد یک رشته کسب کنید و حاضرید برایش وقت بگذارید، کنکور بدهید، هزینه کنید، کلاس بیایید و کار کنید تا به چیزی که میخواهید برسید. اگر یک استاد ضعیف براتون انتخاب شود، احساس ضعف کنید، شکایت میکنید. در مورد همه تخصصها همینطور است. اما وقتی نوبت به خودمان میرسد، در بحث زناشویی متأسفانه اکثراً حوصله و نیاز به کسب مهارت نداریم. مثالاً نمیرویم روند مهارتهای جنسی را یاد بگیریم. طبق یک آمار از یک روزنامه بهداشتی 50/. درصد طلاق ها به مسائل جنسی مربوط است. ما در خیلی از مشاوره ها داریم که بعد از 12 سال هیچ مهارتی در این زمینه ندارند یا اینکه این رابطه یک طرفه است. قالب رشتههای دانشگاهی به کار نمیآید و فقط از مدرکش استفاده میشود. طرف چهار سال با تمام سختی و دشواریها آمده دانشگاه درس خوانده، تمرین کرده، اذیت شده، امتحان داده تا قبول شده است؛ اما اگر به این شخص بفرمایید شما سه ساعت وقت صرف کردهاید که مسائل جنسی مربوط به زناشوییتان را یاد بگیرید؟ غالباً پاسخ منفی است. بنده به عنوان کارشناس به شما بگویم، اکثر قریب به اتفاق این جدایی ها مربوط به ضعف در ارتباط کلامی است. یعنی حرف زدنها به گونهای است که منجر به کینه و کدورت و نهایتاً به جدایی ختم میشود. چون آگاهی نداریم از چه کلماتی در این رابطه استفاده کنیم و از چه کلماتی استفاده نکنیم. خط قرمزها را نمیشناسیم. این مهارت فوق العاده در زندگی مهم است. در ارتباط عاطفی چقدر مهارت داریم؟ چقدر درس در این مورد خواندهایم که ارتباط عاطفی ما به چه صورت باشد؟ اگر به ما گفته شود که در یک هفته اردوی آموزش مهارتهای مربوط به زناشویی شرکت کنیم همه این مدت را زیاد وخارج از حوصله و توان خود میدانیم و براین باورند که مگراصل زندگی چیست که نیاز باشد این زمان را برای یادگیری صرف کنیم و براین باور غلط هستند. من به قالب دانشجوها چه مجرد، چه متأهل وقتی پیشنهاد میدهم که سرعت درس خواندن را کاهش دهید و واحد درسی کمتر بگیرید و برای بخش مهم خوشبختی، آرامش و شادی زندگی خودتان بیشتر وقت بگذارید، میگویند وقت نداریم. رقابت، چشم و همچشمی و مسابقه بر سر اینکه زودتر به مدرک تحصیلی موردنظر برسند، حاضرند همهی این شادی و آرامش را قربانی کنند. بیشتر سرمایه گذاریهای ما بر روی بخش ذهن ما است نه روی بخش دلمان. شادی و آرامشی که قرآن آن را علامت انسانیت میداند مربوط به بخش ذهن ما نیست. هرچقدر دانشمندتر شویم، نه خوشبختتر ،نه آرامتر و نه شادترخواهیم شد. جالب است بدانید، هرچقدر بین بالا رفتن سواد و شکست رابطه مستقیم برقرار شده، بین بالا رفتن آسایش وپایین آمدن آرامش هم رابطه عکس برقرار شده است. یعنی، هرچقدر سطح آسایش بالارفته، از میزان آرامش کاسته شدهاست.

به زوجها میگوییم چرا برای خوشبختی و آرامش یکدیگر وقت نمیگذارید؟ میگویند ما از صبح تا شب برای آسایش یکدیگرداریم تلاش میکنیم. زن به همسرش میگوید من از تو خیری نمیبینم، مرد میگوید من از صبح تا شب تلاش میکنم تا آسایش داشته باشید. آسایش مثل شیرینیجات، چربیها و نمک هستند که همه برای بدن لازم است ولی اگر از یک حدی در بدن بالا بزند هر سه مرگ آور است. مرگ یک بدن به همان عاملی است که برای بدن ضرورت دارد. آسایش و آرامش از یک حدی بالاتر برود مطمئناً شکست شروع میشود. دراین سالهای اخیر در زندگی ما سطح آسایش خیلی بالارفته اما چیزی که کم شده میزان آرامش ما است. زن و مرد به جای اینکه دنبال آرامش باشند فقط دنبال کارکردن برای کسب آسایش هستند، که موفق هم نمیشوند. وجالب اینجاست خیلی ها شرط ازدواج را چه در شروع و چه در ادامه آسایش میدانند و نه آرامش. درحالی که وقتی باهم آشنا شده بودند چه در دانشگاه چه در محل دیگری، اصلاً به این موضوع فکر نمیکردند، فقط میگفتند در کمترین شرایط باهم باشیم. هر قدر هم گفته میشود صبر کنید تا شرایط جهیزیه، سربازی و امکانات جور شود هیچکدام موافق این قضیه نبودند. اگر سطح توقعات پایین باشد و به آرامش و شادی فکر کنند نه به آسایش، میتوانند در کنار هم زندگی تشکیل بدهند. سن ازدواج در دخترها و پسرها بالا رفته دختر ها 27 سال پسرها 29 سال واین ها همه به خاطر این است که ما آسایش را مقدم دانسته و فکر کردیم آسایش برای ما آرامش میآورد. نه، حداقل آن خوب است. لذا آموزش را نباید دست کم گرفت و این مهارت را یاد بگیریم که من چگونه می توانم خودم به آرامش برسانم. این شدن به دو مرحله اقدامات نیازدارد: 1. اینکه من چطور میتوانم به خودم آرامش دهم واین نیاز را در خودم تأمین کنم؟ چون اگر کسی خودش را تقویت نکند چطور میتواند به همسرش و خانوادهاش آرامش بدهد؟ یک آدم عصبی، مضطرب، افسرده و کسی که مدام درحال تلاطم است و تعادل روحی ندارد، فقط به اطرافیانش اضطراب و نگرانی انتقال میدهد. بنابراین اگر در خانوادهای یا فامیلی تشنجی بوجود آمده،است عاقلانهترین کار این است که، از کسی که از آرامش روحی بالایی برخوردار است کمک گرفته شود. و برای اینکه بتوانیم به خانواده و اطرافیان آرامش بدهیم باید از خودمان شروع کنیم و در مرحله اول خودمان به یک آرامش برسیم. یعنی، افکار منفی و خوابهای پریشان نداشته باشیم. لذا، خواب قابل کنترل است. سن سکته در دوران قبل 70 سال بوده اما در این دوران در بین جوانها به 32 سال رسیده واین نشانگر کمبود آرامش است.

اولین قدمی که درپیشرفتهای علمی، سیرو سلوک وعرفان باید برداشته شود تنظیم خواب است. کسی که خوابش به هم بخورد، این در بقیه قسمت ها نا آرامی و شکست به همراه دارد. این در سطحهای بالا در درس، کارهای اجتماعی واقتصادی و... دچار تزلزل میشود.

مرحلهی اول اینکه: چطور میتوانیم کابوس نداشته باشیم، خودخوری نکنیم، خود کم بین نباشیم، بدبینی نسبت به خود نداشته باشیم، ازدست خودم عصبانی نباشیم و در کل آرام باشیم. و مرحلهی دوم: چه کار کنیم که اگر اضطراب و عصبانیت و یک تحریک عصبانی در وجودمان ایجاد شد همانجا بتوانیم خفهاش کنیم و بروزش ندهیم؟ این کنترل کردن یک مهارت است و نیاز به تمرین دارد. اگر کسی فکر میکند باعصبانیت، توهین، تحقیر و با تخلیه عصبی خودش روی دیگران میتواند به زندگی خودش آرامش بدهد، سخت در اشتباه است. خداوند در قرآن کریم میفرماید: «کل شی عنده بمقدار الذی احصی کل شی عددا»: «هیچ چیز در عالم نیست مگر اینکه ساختار ریاضی و عدد دارد». همه چیز عدد واندازه دارد. رشته دانشگاهیتان هرچه باشد آخر سر به عدد و فرمول میرسید. خداوند می فرماید: من اصلاً خلقت غیرریاضی ندارم. اتم، الکترون، پرتون، نوترون و... همه عدد و اندازه دارند. روح هم یک ساختار ریاضی دارد. بنابرین، خوشبختی، عشق، عاطفه، محبت، آرامش و آسایش همه فرمول ریاضی دارند. وقتی به ما میگویند عشق فرمول دارد باور نمیکنیم. در مسائل زندگی، شادی و آرامش، محبت و عواطف که برای ما مهم است همه فرمول و قاعده دارند. وقتی میگوییم عصبانی نشدن فرمول دارد یا از تنفر به محبت رسیدن فرمول دارد، این را باور نمیکنیم. زمان قدیم چه کسی فکر میکرد که زباله جمع کردن بشود یک شغل ثروت ساز؛ زمانی شد ثروت ساز که فرمول بازیافت آمد و متوجه شدیم زباله ثروت است. با اطلاعات و فرمول میتوانیم تنفر را میتوانیم به علاقه و غم را به شادی تبدیل کنیم. میتوانیم شرایط بدی داشته باشیم اما به وضعیت خوب تبدیل کنیم؛ این ریاضی و قاعده دارد. چون زندگی ما آمیخته با بلاها، ابتلائات، رنج ها، مشکلات و تضادها است، اینکه انسان دچار اینها شود یک مسأله است و اما اینکه انسان در اینها آرامش را حفظ کند یک مسأله دیگر است. من یک آسیب دیدگی در زمان جنگ در بدنم داشتم و سالها تحمل کردم. زمانی که دکترها بعد از 15سال عمل کردند، عمل نه تنها موفقیت آمیز نبود بلکه منجر به قطع نخاع و چندتا فعالیت مهم در بدن من قطع شد. هنوز از این وضعیت رها نشدم که سرطان خون گرفتم و دکتر بدون تعارف بیماریام را به من گفت و اینکه این سرطان از نوع بد است. من تشکر کردم و یک ثانیه مضطرب نشدم و مشغول به نوشتن یکی از کتابهای مهم خودم شدم و به تدریس پرداختم، برنامههای کاریام تعطیل نشد. حتی من در زمان شیمیدرمانی در مطب برای زوجها وقت مشاوره میدادم؛ و این یک مهارت است. تعریف ازخود نیست، هرکسی میتواند برای خود نوعی مهارت کسب کند. مهارت را باید زمانی کسب کرد که فکر نمیکنید. زمانی که میگوییم میشود آن عاملی را که میتواند من را بکشد و اضطراب و اذیت ایجاد کند من آن را بازیافت کنم و تبدیل به چیز بهتری کنم. حال اگر من بتوانم تلخی را تبدیل به شیرینی کنم خیلی خوب است. واگر که شیرینی آرامش را داشته باشم ببین چه میشود. در یکی از شهرهای هند که اروپایی ها ساخته بودند برای 15000 اساتید ایرانی کارگاه فکرداشتیم و بنده تدریس میکردم. یک پارکی وجود داشت و هزینه زیادی برای تماشای این پارک باید پرداخت میکردیم. دیدیم که تمام اجزای این پارک از زباله ساخته شده است. مصالح پارک زباله است و خیلی هم زیبا ساخته شده بود و هنگام تماشا لذت میبردیم.

پس میتوان مهارت داشت. آنهایی که میخواهند خصوصیات اخلاقیشان تبدیل شود می توانند از اسم شریف خداوند (مبدل) کمک بگیرند. خداوند در قرآن کریم میفرماید: من اسمهای زیادی دارم. در نماز هم میگوییم: ایاک نعبد و ایاک نستعین. خداوند میفرماید: برای حل مسائل خودت از نامهای من کمک بگیر. «یا مبدل» 62 مرتبه در قرآن تکرار شدهاست. یعنی، خدایا تبدیل کن.

خداوند دست از ابتلا و آزمایش برنمیدارد، اما بالاخره تو میتوانی آرامش خودت را حفظ کنی. پس، مرحله اول اینکه: من بتوانم به آرامش برسم، اگر تحریک عصبی شدم بروز ندهم.

دوم اینکه: زمانی که عصبانی شدی و بروز دادی دیگر قابل کنترل نیست. اگر توانستی کنترل کنی موفق هستی.

مرحله سوم اینکه: خیلی مهم است و اینکه اصلاً عصبانی نشوم. مثل آمپول زدن بچه که از درد آمپول خیلی میترسد و تا دکتر تجیز کند و پدر یا مادر دارو را تهیه کنند، دهها بار بیشتر استرس و فشارعصبی به بچه وارد میشود که از درد آمپول بیشتراست، و اعصاب دکتر، پرستار و پدر و مادر را خورد میکند. اما یک آدم بزرگتر هنگامی که آمپول برایش تجویز میشود، تشکر میکند که دکتر آمپول داد تا زودتر خوب شود و نمیترسد. نه اینکه اذیت نشود، اما نوع برخوردش فرق میکند.

ما یک شخصیت عاقل و یک شخصیت جاهل داریم؛ که در روانشناسی عاقل و جاهل آن را توضیح دادیم.

ومن الله التوفیق